متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
مورد اول که گفتیم لازمه، فرض کن که نیت باشد. در حالت ریا نمیتوانیم بگوییم که بنده خدا نماز واجبی دارد و عمل واجبش را انجام میدهد. حالا یک فعل حرامی هم از او سر زد؛ ریا هم حرام است. این به خاطر همان عمل حرامش عقوبتش میکند. دخل آن کار واجبی که عبادت نباشد، این حرف درست نیست. ما عبادت را برای چه انجام میدهیم؟ برای تقرب، برای رضایت. چه شکلی میشود کسب رضایت کرد با کاری که قطع داریم مولا به آن راضی نیست! مثل اینکه من هدیه بخرم برای شما و میدانم که شما مثلاً از قورباغه خیلی بدتان میآید. هدیه میخرم، توی آن کادو دو سه تا قورباغه هم میگذارم. هدیه اصلاً برای چه هست؟ برای اینکه نظر شما را جلب بکنم. وقتی میدانم چیزی قطعاً با نظر شما مخالفت دارد، چه شکلی میخواهم با آن نظر شما را جلب بکنم؟
این چیزی غیر از نماز با نگاه به نام، جدای از عمل است. یک فعل جدایی، دو تا فعل است. این همه هویت فعل عبادت، وضو، همه هویتش بسته به نیت است. این عضو یعنی جزء داخلی و تمام العله، جزء بیرونی است که تداخل میکند. خوب، برویم سراغ متن.
یک وقت تداخل میکند، دو تا فعل در هم میشود: اجتماع امر و نهی. اگر تزاحم میکند، تداخل میکند، عرض کنم که در تزاحم، مکلف نمیتواند دو تا (یعنی دو تا فعل) ملاکش با همدیگر کاملاً متناقض است و هیچ اجتماعی با هم ندارند؛ مثل حج و جهاد. شما الان میخواهی بروی، فضای جهاد شده است. مردد میشوی بین حج و جهاد. این در مقام فعل است که نمیشود هر دو تا را با هم محقق کرد وگرنه جهاد جایگاهش معلوم است و حکم هر دو تا مشخص است. شما در مقام امتثال نمیتوانی جفتش را با هم امتثال کنی. ضیقش مال مقام امتثال است. امر و نهی در مقام جعل و در مقام انشا دیگر ربط به چیز ندارد.
اجتماع امر و نهی یعنی یک چیزی، یعنی صلات در دار مقصوبه از باب صلات بودنش، امر به آن تعلق گرفته است؛ از باب دار مقصوبه بودنش، نهی به آن تعلق گرفته است. در مقام جعل دچار بحث اجتماع امر و نهی میشوید. پس یک بحث تزاحم داریم، یک بحث اجتماع. یک وقتی هم یک فعل، کار یک عملی مصداق برای دو فعل است. شهید صدر نشسته، با یک دست دارد عرق میخورد، با یک دست دارد خمس میدهد. این الان مجمع برای دو تا فعل کاملاً متضاد است. خمسش هم درست است که دارد میدهد. امر و نهی، دو تا فعل است که با هم یکجا جمع شده است. ولی اینجا اجتماع امر و نهی است؛ یعنی امر به وضو کرده است و نهی از شرک. نه در مقام عمل که یک فعلی را داری انجام میدهی، یک فعل حرامی در کنارش هست که حالا یک وقتی خودش با سوء اختیارش میآورد؛ یعنی یک کاری میکند که مقصود خودش رفته است در تنگنا قرار گرفته است، با هم جمع میشود یا نمیشود؟ ملاکش قویتر است. او که ملاکش ضعیفتر است را از بین میبرد. عبادات و معاملات هم با هم فرق میکند. در معاملات میشود یک چیزی تنفیذ بشود، در عین حال حرام باشد. مثل «بیعین الندا». روز جمعه گفته آقا وقتی که اذان را شنیدی، زرالبی انجام دادیم، چه حکمی دارد؟ درست، عقد محقق میشود، تکلیفاً حرام، وضعاً درست. بله، چرا میچارت کلاً همه جا خوابخوریاش خوابگاهی بوده؟ که گلهای محله فکر کنم المهدی چند؟ ۱۷ خوابگاهی بوده، از توش خانه درآوردند، مثلاً اتاق درآوردند. دختر باکره بدون اجازه، تکلیفاً حرام، از آن درست. چرا؟ چون در واقع نهی از سبب، نهی از مسبب، نهی از مسبب از هم تف.
اصولیش خیلی غلظت اصولیش را زیاد نکنیم، «اعتبار طهارت الماء». استادی داشتیم از تقریباً ۵۰ دقیقه کلاس، ۴۰ دقیقه جفر و رمل و استرلاب و کلام و عرفان و فلسفه و خاطرات علما و اینها میگفت. ۱۰ دقیقه آخر: اصول بخوانیم، اصول بخوانیم، شهریه حلال. درس همه اساتید جلوتر یادم است که فعل مؤثقش سماعه عن ابی عبدالله علیه السلام. ما آن درست را اتفاقاً میرفتیم اصول مظفر بود. جلسهی اولی که رفتیم، یک عموجمال داشتیم، سید محسن بود. درس ما رفتیم دیدیم که آقا این مایع علمی هیچی نداشت این درس. ولی خاطرات بود از این آقا، آن آقا، آن آقا. سید چه کار کنیم این درس را؟ درس نبود. گفتش که: بیا برویم یک درس اصول دیگر پیدا کنیم از باب درس، برویم آنجا. از باب خاطرات بیاییم اینجا. «ابو عبدالله علیه السلام فیما وقع فی احدهما قدر لا یدری ایما هو غیره قال یحریق هما جمیعا و یتیمم و غیرها من الروایات الکثیره المتواتره».
چرا لازم است آب وضو پاک باشد؟ گفتیم بین پاکی و چی تفاوتی است؟ تمیزی وصف عرفی است. پاک یک وصف شرعی است. قیمتی متشرع. حالا چه جوری بفهمیم که این دلالت بر نجاست، همان بحث طهارت وقتی در فقه میگوید منظور همان طهارت شرعیه پاک است؛ به خاطر موثقه. جان؟ غذای تبریز، غذای نجاست. موثقه سماعه از امام صادق علیه السلام پرسید که آقا یک مردی (کی راوی دارد از حضرت میگیرد؟ در سلسلهمان که مشکلی ندارد. سبیل دارد. بابای تو نیست) یک مردی همراهش دو ظرف است که در آن دو ظرف آب است. بعد در یکی از آن دو (یکی به رفیقش گفتش که آقا مواد داری؟ گفتش که از این در میروی بیرون، میروی خیابان اول نه، خیابان دوم نه، خیابان سوم. خیابان سوم وارد بلوار میشوی. بلوار اول نه، بلوار دوم نه، بلوار سوم. خیابان سمت راست، اولی نه، دومین از سومی وارد میشوی. کوچه اول نه، دومی نه، سومی وارد میشوی. بنبست اول نه، دومین از سومی وارد میشوی. آپارتمان اول نه، دومین نه، سومی وارد میشوی. طبقهی اول نه، دومی نه، سومی میروی بالا. واحد اول نه، دوم نه. اتاق اول. کمد اول. در دوم، در سوم. طبقهی اول نه، دوم نه، سوم. کتاب اول نه، دوم نه، سوم.) یک قرآن است. به همان قرآن قسم هیچی ندارد. یک ظرفی که توش آب است به تو. در یکیش نجاستی است، نمیداند کدامش نجس است. علم اجمالی دارد و شبههی محصور و قادر نیست بر آبی غیر این آب. آب دیگری هم ندارد. چه بکنیم؟ میشود وضو بگیرد یا نه؟ میگوید که حضرت فرمودند که میریزد هر دو را با هم و تیمم میکند. علم اجمالی چیست؟ اینجا میگویند: علم اجمالی احساس کن از عالم ملکوت ناظر بر احوال ما هستی. شورت میزند. علم اجمالی منجز است. علم اجمالی منجز است. برای همین با هیچ کدامش نمیتواند وضو بگیرد. تکلیف آور نیست. نمیتواند بگوید آقا این را که شک دارم، آن را هم که شک دارم. علم اجمالی نسبت به مجموع این دو تا دارد. علم اجمالی هم منجز علم است. علم منجز تکلیف میآورد. حجت در متنجس میدانی پارچه است، نمیدانی این جایش است، نمیدانم. اگه علم اجمالی است که نه، مگر اینکه شبهه غیر محصوره باشد. یا یک گوشتی را در مشهد، یک گوسفندی را دزدیدند، بردند، سرش را بریدند، دارند به یک قصاب آرای مشهد (چقدر؟ ۱۰ هزار تا قصابی دارد) بر فرض کوهستانی بهشان گفته بودند که یک گوسفندی را دزدیدند، بردند، فروختند. ایشان گفته بودند یک نسل گوسفند چقدر زمان میبرد که کلاً محو گوسفند نخورد. گوشت مرغ لابد میخوردند دیگر.
حالا به غیر از این موثقه هم روایات بسیاری داریم. مظلوم میشویم. اعتبار اباحه آب وضو باید مباح باشد. بدون آن، به خاطر اینکه ماجرا چنین است، بدون آن، اباحتش توضع تصرف غصبی محرم میباشد. یکون توضع تصرفاً غصبی محرم. رستوران بین راه میروند وضو میگیرند. راضی نیست. کباب میخوری برو، نمیخوری. غلظت بحث طهارتش و اینها، اصل چیزی که نجاست، که برطرف شده با آب. بحث تکلیفی ندارد. نجاست روز احکام توسلی هم هست دیگر. دست غربت و اباحه و اینها توسلی است. اینها شرط نیست. بالاخره شما با هرچیزی پاک کنی، پاک است دیگر. نجاستت برطرف شد. ولی اونی که نماز و عبادت و اینهاست که مقدمه مقربیت دارد، با آن تقرب حاصل نمیشود. «وبالتالی لا یمکن یتصف بالعبادیه» و در نتیجه متصف به صفت ممکن نیست که متصل به عبادت بشود. وضو باب غیر غصبی، باب غصبی نمیتواند متصل به عبادت بشود. گفته بود که پسرم برو برای من کفن بخر. رفته بود یک عمامه خیلی بزرگ ۱۵ متری برای مادر آورده بود. گفتش که این چیست؟ گفت: مال یکی از مراجع عظام، تبرک آوردم شما این را. پسرم راضی بود؟ ایشان گفت: مادر اولش راضی نبود، آنقدر زدم تا راضی شد. وقتی که شما میخواهی وضو بگیری، وضویت، قصد غربت درش ملاک است. میخواهی نزدیک بشوی با آبی که غصبی است. چه شکلی میخواهی نزدیک بشوی؟ قورباغه است.
اصرار به غیرم هست و «اعتبار اطلاق الصراط». اعتبار اطلاق. اطلاق یک جوانمرد قصاب. الان توضیح بده که چه شکلی از این آیه درآورد. اطلاق میشود فقط خود کلمه آب. ما اطلاق میشود و مطلق. اصالت الحقیقه جاری کردیم. اینجا منظور مطلق آب، آب مضافاً بگیره نیست. منظور اتفاقاً شخص خود آب مطلق است. چرا که رنگ این اطلاق پس چیست؟ مشترک لفظی با آن اطلاق. یک اطلاق فقهی داریم، یک اطلاق اصولی داریم. اطلاق فقهی در برابر مضاف. اطلاق اصولی در برابر مقید. تخته رو اطلا... تخته بلند. همه نمرات باید بدهی به تخته. در برابر مقید فقهی در برابر خود اطل خود آب. حقیقی دارد، یک مجازی. آب حقیقی میشود مطلق. مطلق چیست؟ آب مجازی میشود م... در مورد ما واژه "ما" اصالت الحقیقه جاری میکنیم. استفاده میشود. اصل این است که در معنای حقیقی به کار رفته یا مجازی. شما چی میفهمی؟ خورشید اگه منظور یک چهره نورانی باشد و قرینه بیاورد: «رأیت شمساً و سئلت من» من استفاده کردم «اسئلة کثیرة». شمسی را دیدم، ازش سؤالات بسیار پرسیدم. اینها قرینه میشود برای اینکه این شمس معنایش مجازی است. کدام اصل ادبی لفظی جزء اصول لفظی ۵ اصل لفظ. اصالت الحقیقه، اصالت اطلاق، اصالت العموم، اصالت الاشتغال نداریم. در اصول لفظیه رو در اصول مظفر گفته. اصول ۵ تا برمیگردد. اصالت مظفر. آب پیدا نکردی تیمم کن. کدام آب حقیقی و مجازی؟ کدام مطلق؟ و اعتبار ترتیب. حل شد دیگر؟ «فی یقتضیه صحیح و زراره» اینکه ترتیب شرط است. فعلاً با موالات کار نداریم. ترتیب اول صورت، دست راست، دست چپ، پای راست، پای چپ. ترتیب صدر آمد. ترتیب از کجا درآوردید؟ «صحیح زراره» بهشت اقتضا داشت. ترتیب را اقتضا داشت ترتیب را. «صحیح زراره سئل احدهما». زراره از امام (از باقرین علیهم السلام چون نقل میکرده) خیلی وقتا دیگر نیاورده که آن مسئول عنه کی بوده است. زراره بیاید از هشام مثلاً نقل بکند. «سئل احدهما عن رجل بدأ بیده قبل وجهه». از یکی از حضرات پرسیده شد که: درباره یک مردی که با دست شروع کرد، یعنی به دست وضو را با دست شروع کرد قبل از اینکه صورتش را بشوید. فوقالعادهای بوده. پاهایش هم قبل دستهایش. کلاً معکوس، دنده معکوس داشته میرفته. «قال یبقی احتیاطاً نکسیم» میآمده ولی «لیُعاد ما کان». از آنجایی آغاز کند که خدا بهش آغاز کرده است. خدا کجا آغاز کرده است؟ در آیه وضو. آنی که خدا دعای وضو را از کجا شروع کرده است؟ «فامسحوا بوجوهکم و رؤوسکم و ارجلکم». به همین ترتیب که آیا گفته باید بیاید؟ اگه این ترکیب نیامده ولی «ادما کن» هرچی که رد شده اعاده کند و غیره غیر از زراره اقتضا دارد ترتیب را. «صحیح زراره سید زراره اعتبار ترتیب» که ترتیب شرط. اعتبار و «صحیح المذکور». این روایت زراره کما هو واضح «لا یدل علی لزوم تقدیم الید الیمنی». بله، از این روایت دیگر درنمیآید که دست راست مقدم به دست چپ باشد ها. صورت مقدم به دست، دست مقدم به سر، سر مقدم به پا. این چهار مرحله درمیآید. ولی چپ و راست درنیامده. چپ و راستش را چه کار کنیم؟ برای ترتیب منصور بن حازم المتقدم. برای ترتیب دست راست و چپ میآییم سراغ «صحیح منصور». یک چیز دیگر بود ۵۴ شیشه. بله، یسار راست به چپ مقدم. پس همانگونه که واضح است این صحیح مذکور دلالت نداشت بر اینکه لازم است دست زودتر از دست چپ شسته بشود. ولی میشود استدلال کرد برای آن، «لزوم تقدیم قتل ید یمنا» به «صحیح منصور بن حازم» که زلال زراره را با رسم شکل توضیح دهید، توسط کدام روایت. حالا انشاءالله هفته آینده. اول پارسال دوستان، دوستانی که ۲۰ بودند اول یک ۱۲ گرفتند. رحمت بار الموالات.
حالا موالات را از کجا درمیآورید؟ «فما اقتضاء اطلاق الآية الكريمة عدمه». ترجمه برادر رضی زنگ آخر دم در. آیه موالات را نمیرساند. ترتیب آمده. ترتیب یعنی من اول سرم را شستم، مشهد شستم. با هواپیما رفتم تهران، دستم را شستم. کوفه بشویید. سمت راستت را بسته بشویی، سمت چپت را نجف. خیلی حرفهای بود. «من لا یحضره الفقیه لمسه غذایی اطلاق آیه کریمه عدم اعتبار». ما آخر نفهمیدیم اینکه آنقدر میگویند. به افتخار! بله، اگه میخواست بگوید اطلاق دارد نسبت به موالات و عدم موالات. نه، اطلاق دارد به موالات. بعد موالات اگر موالات تشریح میکند، اگر برای لحاظ است که باید اینها حتماً سریعاً پشت سر هم انجام بشود، باید بگوید. او هم در مقام بیان از یک جهتش بود نسبت به یک جهت. بعد فاصلهی زمانی انجام بدهم. اگه حتماً در نظر او بود که بلافاصله پشت اطلاق جایی که سکوت معنا داشته باشد، همین جایی که سکوت، سکوت من وقتی معنا دارد، سکوت من وقتی معنا دارد از سکوت من چیز فهمیده میشود. در مقام بیان من ساکت بودم. در مقام بیان ساکت بودم. از همین سکوت من کتابخانه بردار بیار. یک کتاب از آیت الله جوادی، کتابخانه بردار بیار. از حیثیتهای مختلف اطلاق دارد. تفسیری باشد، فقهی باشد، جدید باشد، قدیمی باشد، بزرگ باشد، کوچک باشد، گالینگور باشد، شومیز باشد. همه اینها در مقام بیان من است. نسبت به همه، نام سکوت کردم. نسبت به همه اینها سکوت کردم. همه را هم در بر میگیرد من از کلام شما فهمیدم شومیز بودن شرط نیست، گالینگور بودنم شرط نیست. از خود سکوتت فهمیدم. مقتضای اطلاق عدم اعتبار بود تشریح میکند در مقام تشریع. کیفیت عمل را یاد میدهد، نه کیفیت بطلان. بله، ممکن است خود عمل به نحوی باشد که ممکن است یک جوری باشد که ازش بطلان فهمیده نشود. آنجا بطلان را هم باید بگویی. جان؟ بله، کیا بازی نیست. یکی دو تا. من الان میگویم برو از تو کتابخانه کتاب از آیت الله جوادی بیار. قرینه داخلیه، قرینه مقامیه. اینها میشود انجام دهد. اگر در نظر او شرط است که اینها متصل به هم باشد، باید بگوید. بله، آقا من به شما میگویم که شما ماژیک به جهانگیری، بعداً آقای جهانگیری بده به آقای رضوی، بعداً آقای رضوی بده به آقای عصمتاللهی. این «بعداً» موالات را میرساند یا عدم از اعم از موالات است؟ حالا اگه من بگویم «بعداً» یعنی تا گرفتی بده؟ گرفتی را بگویم یا نه؟ چون نگفتم چه فهمیده میشود؟ اطلاق از همین نگفتنم فهمیده میشود. این تا بگیرد شرط نیست. حله؟ پس اعتبار موالات مقتضای اطلاق آیه کریمه عدم اعتبار مورد حل شده. «الا ان صحیحة معاویه» مگر اینکه «صحیحهی معاویه»: «قلت لابی عبدالله علیه السلام ربما یا ربما» جفتش گفته شده. «توضوّت تو فنفذ الماء نفی ۱۰». گفتند این آیه را اگه شب نیمه شعبان تا شب نیمه شعبان بخوانی، کیف تو خالی از پول نخواهد بود. مجرب جدا. این رزق ماست که نفاد ندارد. نفاد یعنی چه؟ پایان. «تمام ما عندکم ینفد و ما عند الله باق». نفاد تمام شدن. «نفد الماء» یعنی چه؟ آب تمام شد. میخواستم وضو بگیرم، داشتم وضو میگرفتم آب تمام شد. جاریه (کنیزم) را صدا کرد «علیه بالماء». طولش داد تا آب آورد. «فیجف وضوئی». صورتم را شسته بودم، میخواستم دستم را بشویم. صدایش کردم تا آمد صورتم خشک شد. «قال أعد». موالات شرط است. پس با آیه موالات شرط نبود، بلکه عدم موالات شرط بود. روایت قید زد آیه را. آیه مطلق بود، قیدش تو روایت نبود. عدم اعتبار مب دلت علی اعتبار الموالات به معنای عدم جفاف. آیهی عدم اعتبار موالات بود، ولی روایت اعتبار. آیه شد مقیدهی روایت شد.
خشک اعضای قبلی خشک نشود. پیوسته بودنش یعنی همین. دلالت دارد بر اعتبار موالات به معنای عدم جفاف. اصلاً موالات یعنی چه؟ یعنی خشک نشدن اعضای قبلی. خیس بحث بعضی طبعشان گرم است، زود خشک میشود. آن ملاک نیست. ملاک، ملاک عرفیه. منطقه گرم، آفتها و اختلاف فتاوا. «اعتبار المباشره». ترتیب شرط بود، موالات شرط بود. مباشرتت، معاشرت چی بود؟ خودت بمال. از کجا میریزد؟ سر شیر آب میریزد. کی داری میگیری؟ شرکت در عبادت. حالا روایت از امام رضا هست که حضرت فرمودند که همه اینها چیش؟ در عبادت خدا کسی را شریک نکنید. از کسی کمک. «فیمکنو استفاده من آیت الوضو». ممکن است استفاده اعتبار مباشرت از آیه وضو. کیفیت استدلال باید یاد بگیرید. مهم نیست مطلب چیست. اصلاً مطلب رساله که نمیخواهیم بخوانیم که شما برای مطلب باید به رساله مراجعه کنید. مرجع کیفیت استدلال. سؤال را چه شکلی عرضه میکند به آیه و روایت؟ چه شکلی از آیه باید جواب را درمیآورد؟ چه شکلی نقد وارد میکند به کلام یک فقیه؟ چه شکلی یک کلام فقیه را رد میکند؟ چه شکلی کلام فقیه را تأیید میکند؟ اجماع چه شکلی درست میکند؟ اجماع چه شکلی رد میکند؟ تعارض را چه شکلی برطرف میکند؟ اینها چیزهایی است که باید یاد گرفت. فهمیدیم روانی نیست. بحث این است که مدل استدلال. میگوید آقا آیه مباشرت میرساند. چه شکلی آیه معاشرت میرساند؟ این مهم است. «بدونها، چون بدون آن مباشرت، لایتحقق اسناد الفعل الی الفاعل الذی یدل علی اعتباره ظاهر ظاهر. آیه دارد با مکلف حرف میزند. وضو را کی باید بگیرد؟ خود مکلف. وضو کی وضو شماست؟ وضویی که خودت صفر تا صدش را گرفتی یا وضویی که دیگری برایت گرفته؟ دیگری دخالت داشته. کدامش را میگویم وضو شما؟ آن که خودت گرفتی. فعل را به فاعلش نسبت میدهند. به فاعلی که بدون مباشرت فعل به فاعل اسناد داده نمیشود. میگویند وضو را دوتایی گرفتند. این آب میریخت، آن میپاشید. پس بدون مباشرت محقق نمیشود اسناد فعل به فاعلی که ظاهر آیه فاعل را معتبر شرط میداند. دلالت دارد ظاهر آیه بر اعتبار آن فاعل. درست شد. اشکال زیاد. «اعتبار طهارت الاعضا» در وضو اعضایی که داری میشویی باید پاک بشود. بله. «فقط ذهب الیه المشهور». مشهور همین است. «و لا دلیل له». دلیلی برای این اعتبار نیست. «سوءقیاس علی غسل الجنابه». تنها دلیلی که آوردند برای طهارت اعضا این است که آقا تو غسل جنابت باید اعضا پاک بشود. این هم مثل او. چقدر قشنگ است! چرا اینجا قیاس گرفتی؟ جای دیگر قیاس نمیگیری؟ قیاس باطل نیست. ملاک برای صحت قیاس چیست؟ خاص باشد. القای خصوصیت باشد. تنقیح مناط باشد. اینهاست که بحث را درست میکند. همهی گیرهای بحثهای فقهی و استنباطی اینهاست. اختلاف فتاوا سر اینهاست. این آقا میگوید قیاس کردی. آن میگوید نه، قیاس نکردم. خصوصیت. پاسخم دادند همینجا. وضو را با غسل چه کار کردید؟ دیگر این یک مصداق طهارت، آن یک مصداق طهارت. تو غسل جنابت اگر گفته عضویت نجس نباشد، خود غسل جنابت خصوصیت ندارد. طهارت خصوصیت دارد. طهارت. تو وضو هم ملاک طهارت بود، نه غسل جنابت. و این قید است برای طهارت، نه غسل. فرقی نمیکند. این یک مصداق طهارت. آن یک مصداق دیگر طهارت است. عضو نجس نباید داشته باشی قید برای اصل طهارت، نه قید برای غسل جنابت. یعنی این مانع برای رسیدن به اصل طهارت. یکی رفع حدث است، مثلاً دو تاست. و دلیلی ندارد غیر از قیاس بر غسل جنابتی که دلالت دارد، صحیحه زراره که من آوردم صفحهی ۶۷ همین کتاب، پاراگراف آخر کتاب من میشود صفحهی ۶۷. «غسل الجنابه و بعض احکامه». چند صفحه جلوتر بیاییم به شما میشود ۶۴ و اما جواز و ترتیب. بعد آنجا میفرمایند که «ان لم یکن اصاب کفه شیئون»، اگر به دستش چیزی نرسیده باشد، یعنی چیزی از منی نرسیده باشد. غسل جنابت. الو؟ آقا بله و غیر این صحیح زراره بر. «علی لزوم قصر الموضع المتنجس» دلالت دارد که باید مواضع متنجسه را قبل از غسل جنابت شست. این هم قیاس به همان تنجس الاعضا. «یست دلیلی ندارد غیر از قیاس بر غسل جنابت». پس یا به خاطر قیاس بر غسل جنابت پاک بشود یا از این باب که آبی که داری رو دست میریزی، آب قلیل است. خوب، این مباشرت با نجاست پیدا میکند. ملاقات با نجاست پیدا میکند. ملاقات چی میشود؟ مترجم میشود تنجس اعضا. غذایی که در وضو میگیری چون خودش متنجس است دیگر. استلزام دارد ترنجس آب را از اعضا. آب وضو را هم که داری میریزیم، آن هم متنجس میشود. «منصوص العله نیست نه روایت ازش نصب نبود، علیتم نبود». ما خودمان اصحاب حضرت، منظورشون این نیست که خصوصیتی در خود جنابت است. منظور طهارت است، نه دو تاست. دو تا دلیل داریم. «لا دلیل له» غیر از این و آن دو تا دلیل دارد. یکی قیاس بر جنابت، یکی هم بحث تنجس باب قلیل. کلاه ما قابل تحمل. جفتش هم قابل تحمل است که فردا انشاءالله ردش میکنیم، یعنی رد، یعنی مناقشه میکنیم درش. قیاس با غسل جنابت. یکی هم این. مثل غسل جنابت میماند. چه طور تو غسل جنابت اعضایت نباید متنجس میبود، تو وضو هم نباید. خصوصیت در خود غسل جنابت نبود. خصوصیت طهارت امام. خصوصیت و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم المصطفی محمد اللهم صل علی الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
مورد اول که گفتیم لازمه، فرض کن که نیت باشد. در حالت ریا نمیتوانیم بگوییم که بنده خدا نماز واجبی دارد و عمل واجبش را انجام میدهد. حالا یک فعل حرامی هم از او سر زد؛ ریا هم حرام است. این به خاطر همان عمل حرامش عقوبتش میکند. دخل آن کار واجبی که عبادت نباشد، این حرف درست نیست. ما عبادت را برای چه انجام میدهیم؟ برای تقرب، برای رضایت. چه شکلی میشود کسب رضایت کرد با کاری که قطع داریم مولا به آن راضی نیست! مثل اینکه من هدیه بخرم برای شما و میدانم که شما مثلاً از قورباغه خیلی بدتان میآید. هدیه میخرم، توی آن کادو دو سه تا قورباغه هم میگذارم. هدیه اصلاً برای چه هست؟ برای اینکه نظر شما را جلب بکنم. وقتی میدانم چیزی قطعاً با نظر شما مخالفت دارد، چه شکلی میخواهم با آن نظر شما را جلب بکنم؟
این چیزی غیر از نماز با نگاه به نام، جدای از عمل است. یک فعل جدایی، دو تا فعل است. این همه هویت فعل عبادت، وضو، همه هویتش بسته به نیت است. این عضو یعنی جزء داخلی و تمام العله، جزء بیرونی است که تداخل میکند. خوب، برویم سراغ متن.
یک وقت تداخل میکند، دو تا فعل در هم میشود: اجتماع امر و نهی. اگر تزاحم میکند، تداخل میکند، عرض کنم که در تزاحم، مکلف نمیتواند دو تا (یعنی دو تا فعل) ملاکش با همدیگر کاملاً متناقض است و هیچ اجتماعی با هم ندارند؛ مثل حج و جهاد. شما الان میخواهی بروی، فضای جهاد شده است. مردد میشوی بین حج و جهاد. این در مقام فعل است که نمیشود هر دو تا را با هم محقق کرد وگرنه جهاد جایگاهش معلوم است و حکم هر دو تا مشخص است. شما در مقام امتثال نمیتوانی جفتش را با هم امتثال کنی. ضیقش مال مقام امتثال است. امر و نهی در مقام جعل و در مقام انشا دیگر ربط به چیز ندارد.
اجتماع امر و نهی یعنی یک چیزی، یعنی صلات در دار مقصوبه از باب صلات بودنش، امر به آن تعلق گرفته است؛ از باب دار مقصوبه بودنش، نهی به آن تعلق گرفته است. در مقام جعل دچار بحث اجتماع امر و نهی میشوید. پس یک بحث تزاحم داریم، یک بحث اجتماع. یک وقتی هم یک فعل، کار یک عملی مصداق برای دو فعل است. شهید صدر نشسته، با یک دست دارد عرق میخورد، با یک دست دارد خمس میدهد. این الان مجمع برای دو تا فعل کاملاً متضاد است. خمسش هم درست است که دارد میدهد. امر و نهی، دو تا فعل است که با هم یکجا جمع شده است. ولی اینجا اجتماع امر و نهی است؛ یعنی امر به وضو کرده است و نهی از شرک. نه در مقام عمل که یک فعلی را داری انجام میدهی، یک فعل حرامی در کنارش هست که حالا یک وقتی خودش با سوء اختیارش میآورد؛ یعنی یک کاری میکند که مقصود خودش رفته است در تنگنا قرار گرفته است، با هم جمع میشود یا نمیشود؟ ملاکش قویتر است. او که ملاکش ضعیفتر است را از بین میبرد. عبادات و معاملات هم با هم فرق میکند. در معاملات میشود یک چیزی تنفیذ بشود، در عین حال حرام باشد. مثل «بیعین الندا». روز جمعه گفته آقا وقتی که اذان را شنیدی، زرالبی انجام دادیم، چه حکمی دارد؟ درست، عقد محقق میشود، تکلیفاً حرام، وضعاً درست. بله، چرا میچارت کلاً همه جا خوابخوریاش خوابگاهی بوده؟ که گلهای محله فکر کنم المهدی چند؟ ۱۷ خوابگاهی بوده، از توش خانه درآوردند، مثلاً اتاق درآوردند. دختر باکره بدون اجازه، تکلیفاً حرام، از آن درست. چرا؟ چون در واقع نهی از سبب، نهی از مسبب، نهی از مسبب از هم تف.
اصولیش خیلی غلظت اصولیش را زیاد نکنیم، «اعتبار طهارت الماء». استادی داشتیم از تقریباً ۵۰ دقیقه کلاس، ۴۰ دقیقه جفر و رمل و استرلاب و کلام و عرفان و فلسفه و خاطرات علما و اینها میگفت. ۱۰ دقیقه آخر: اصول بخوانیم، اصول بخوانیم، شهریه حلال. درس همه اساتید جلوتر یادم است که فعل مؤثقش سماعه عن ابی عبدالله علیه السلام. ما آن درست را اتفاقاً میرفتیم اصول مظفر بود. جلسهی اولی که رفتیم، یک عموجمال داشتیم، سید محسن بود. درس ما رفتیم دیدیم که آقا این مایع علمی هیچی نداشت این درس. ولی خاطرات بود از این آقا، آن آقا، آن آقا. سید چه کار کنیم این درس را؟ درس نبود. گفتش که: بیا برویم یک درس اصول دیگر پیدا کنیم از باب درس، برویم آنجا. از باب خاطرات بیاییم اینجا. «ابو عبدالله علیه السلام فیما وقع فی احدهما قدر لا یدری ایما هو غیره قال یحریق هما جمیعا و یتیمم و غیرها من الروایات الکثیره المتواتره».
چرا لازم است آب وضو پاک باشد؟ گفتیم بین پاکی و چی تفاوتی است؟ تمیزی وصف عرفی است. پاک یک وصف شرعی است. قیمتی متشرع. حالا چه جوری بفهمیم که این دلالت بر نجاست، همان بحث طهارت وقتی در فقه میگوید منظور همان طهارت شرعیه پاک است؛ به خاطر موثقه. جان؟ غذای تبریز، غذای نجاست. موثقه سماعه از امام صادق علیه السلام پرسید که آقا یک مردی (کی راوی دارد از حضرت میگیرد؟ در سلسلهمان که مشکلی ندارد. سبیل دارد. بابای تو نیست) یک مردی همراهش دو ظرف است که در آن دو ظرف آب است. بعد در یکی از آن دو (یکی به رفیقش گفتش که آقا مواد داری؟ گفتش که از این در میروی بیرون، میروی خیابان اول نه، خیابان دوم نه، خیابان سوم. خیابان سوم وارد بلوار میشوی. بلوار اول نه، بلوار دوم نه، بلوار سوم. خیابان سمت راست، اولی نه، دومین از سومی وارد میشوی. کوچه اول نه، دومی نه، سومی وارد میشوی. بنبست اول نه، دومین از سومی وارد میشوی. آپارتمان اول نه، دومین نه، سومی وارد میشوی. طبقهی اول نه، دومی نه، سومی میروی بالا. واحد اول نه، دوم نه. اتاق اول. کمد اول. در دوم، در سوم. طبقهی اول نه، دوم نه، سوم. کتاب اول نه، دوم نه، سوم.) یک قرآن است. به همان قرآن قسم هیچی ندارد. یک ظرفی که توش آب است به تو. در یکیش نجاستی است، نمیداند کدامش نجس است. علم اجمالی دارد و شبههی محصور و قادر نیست بر آبی غیر این آب. آب دیگری هم ندارد. چه بکنیم؟ میشود وضو بگیرد یا نه؟ میگوید که حضرت فرمودند که میریزد هر دو را با هم و تیمم میکند. علم اجمالی چیست؟ اینجا میگویند: علم اجمالی احساس کن از عالم ملکوت ناظر بر احوال ما هستی. شورت میزند. علم اجمالی منجز است. علم اجمالی منجز است. برای همین با هیچ کدامش نمیتواند وضو بگیرد. تکلیف آور نیست. نمیتواند بگوید آقا این را که شک دارم، آن را هم که شک دارم. علم اجمالی نسبت به مجموع این دو تا دارد. علم اجمالی هم منجز علم است. علم منجز تکلیف میآورد. حجت در متنجس میدانی پارچه است، نمیدانی این جایش است، نمیدانم. اگه علم اجمالی است که نه، مگر اینکه شبهه غیر محصوره باشد. یا یک گوشتی را در مشهد، یک گوسفندی را دزدیدند، بردند، سرش را بریدند، دارند به یک قصاب آرای مشهد (چقدر؟ ۱۰ هزار تا قصابی دارد) بر فرض کوهستانی بهشان گفته بودند که یک گوسفندی را دزدیدند، بردند، فروختند. ایشان گفته بودند یک نسل گوسفند چقدر زمان میبرد که کلاً محو گوسفند نخورد. گوشت مرغ لابد میخوردند دیگر.
حالا به غیر از این موثقه هم روایات بسیاری داریم. مظلوم میشویم. اعتبار اباحه آب وضو باید مباح باشد. بدون آن، به خاطر اینکه ماجرا چنین است، بدون آن، اباحتش توضع تصرف غصبی محرم میباشد. یکون توضع تصرفاً غصبی محرم. رستوران بین راه میروند وضو میگیرند. راضی نیست. کباب میخوری برو، نمیخوری. غلظت بحث طهارتش و اینها، اصل چیزی که نجاست، که برطرف شده با آب. بحث تکلیفی ندارد. نجاست روز احکام توسلی هم هست دیگر. دست غربت و اباحه و اینها توسلی است. اینها شرط نیست. بالاخره شما با هرچیزی پاک کنی، پاک است دیگر. نجاستت برطرف شد. ولی اونی که نماز و عبادت و اینهاست که مقدمه مقربیت دارد، با آن تقرب حاصل نمیشود. «وبالتالی لا یمکن یتصف بالعبادیه» و در نتیجه متصف به صفت ممکن نیست که متصل به عبادت بشود. وضو باب غیر غصبی، باب غصبی نمیتواند متصل به عبادت بشود. گفته بود که پسرم برو برای من کفن بخر. رفته بود یک عمامه خیلی بزرگ ۱۵ متری برای مادر آورده بود. گفتش که این چیست؟ گفت: مال یکی از مراجع عظام، تبرک آوردم شما این را. پسرم راضی بود؟ ایشان گفت: مادر اولش راضی نبود، آنقدر زدم تا راضی شد. وقتی که شما میخواهی وضو بگیری، وضویت، قصد غربت درش ملاک است. میخواهی نزدیک بشوی با آبی که غصبی است. چه شکلی میخواهی نزدیک بشوی؟ قورباغه است.
اصرار به غیرم هست و «اعتبار اطلاق الصراط». اعتبار اطلاق. اطلاق یک جوانمرد قصاب. الان توضیح بده که چه شکلی از این آیه درآورد. اطلاق میشود فقط خود کلمه آب. ما اطلاق میشود و مطلق. اصالت الحقیقه جاری کردیم. اینجا منظور مطلق آب، آب مضافاً بگیره نیست. منظور اتفاقاً شخص خود آب مطلق است. چرا که رنگ این اطلاق پس چیست؟ مشترک لفظی با آن اطلاق. یک اطلاق فقهی داریم، یک اطلاق اصولی داریم. اطلاق فقهی در برابر مضاف. اطلاق اصولی در برابر مقید. تخته رو اطلا... تخته بلند. همه نمرات باید بدهی به تخته. در برابر مقید فقهی در برابر خود اطل خود آب. حقیقی دارد، یک مجازی. آب حقیقی میشود مطلق. مطلق چیست؟ آب مجازی میشود م... در مورد ما واژه "ما" اصالت الحقیقه جاری میکنیم. استفاده میشود. اصل این است که در معنای حقیقی به کار رفته یا مجازی. شما چی میفهمی؟ خورشید اگه منظور یک چهره نورانی باشد و قرینه بیاورد: «رأیت شمساً و سئلت من» من استفاده کردم «اسئلة کثیرة». شمسی را دیدم، ازش سؤالات بسیار پرسیدم. اینها قرینه میشود برای اینکه این شمس معنایش مجازی است. کدام اصل ادبی لفظی جزء اصول لفظی ۵ اصل لفظ. اصالت الحقیقه، اصالت اطلاق، اصالت العموم، اصالت الاشتغال نداریم. در اصول لفظیه رو در اصول مظفر گفته. اصول ۵ تا برمیگردد. اصالت مظفر. آب پیدا نکردی تیمم کن. کدام آب حقیقی و مجازی؟ کدام مطلق؟ و اعتبار ترتیب. حل شد دیگر؟ «فی یقتضیه صحیح و زراره» اینکه ترتیب شرط است. فعلاً با موالات کار نداریم. ترتیب اول صورت، دست راست، دست چپ، پای راست، پای چپ. ترتیب صدر آمد. ترتیب از کجا درآوردید؟ «صحیح زراره» بهشت اقتضا داشت. ترتیب را اقتضا داشت ترتیب را. «صحیح زراره سئل احدهما». زراره از امام (از باقرین علیهم السلام چون نقل میکرده) خیلی وقتا دیگر نیاورده که آن مسئول عنه کی بوده است. زراره بیاید از هشام مثلاً نقل بکند. «سئل احدهما عن رجل بدأ بیده قبل وجهه». از یکی از حضرات پرسیده شد که: درباره یک مردی که با دست شروع کرد، یعنی به دست وضو را با دست شروع کرد قبل از اینکه صورتش را بشوید. فوقالعادهای بوده. پاهایش هم قبل دستهایش. کلاً معکوس، دنده معکوس داشته میرفته. «قال یبقی احتیاطاً نکسیم» میآمده ولی «لیُعاد ما کان». از آنجایی آغاز کند که خدا بهش آغاز کرده است. خدا کجا آغاز کرده است؟ در آیه وضو. آنی که خدا دعای وضو را از کجا شروع کرده است؟ «فامسحوا بوجوهکم و رؤوسکم و ارجلکم». به همین ترتیب که آیا گفته باید بیاید؟ اگه این ترکیب نیامده ولی «ادما کن» هرچی که رد شده اعاده کند و غیره غیر از زراره اقتضا دارد ترتیب را. «صحیح زراره سید زراره اعتبار ترتیب» که ترتیب شرط. اعتبار و «صحیح المذکور». این روایت زراره کما هو واضح «لا یدل علی لزوم تقدیم الید الیمنی». بله، از این روایت دیگر درنمیآید که دست راست مقدم به دست چپ باشد ها. صورت مقدم به دست، دست مقدم به سر، سر مقدم به پا. این چهار مرحله درمیآید. ولی چپ و راست درنیامده. چپ و راستش را چه کار کنیم؟ برای ترتیب منصور بن حازم المتقدم. برای ترتیب دست راست و چپ میآییم سراغ «صحیح منصور». یک چیز دیگر بود ۵۴ شیشه. بله، یسار راست به چپ مقدم. پس همانگونه که واضح است این صحیح مذکور دلالت نداشت بر اینکه لازم است دست زودتر از دست چپ شسته بشود. ولی میشود استدلال کرد برای آن، «لزوم تقدیم قتل ید یمنا» به «صحیح منصور بن حازم» که زلال زراره را با رسم شکل توضیح دهید، توسط کدام روایت. حالا انشاءالله هفته آینده. اول پارسال دوستان، دوستانی که ۲۰ بودند اول یک ۱۲ گرفتند. رحمت بار الموالات.
حالا موالات را از کجا درمیآورید؟ «فما اقتضاء اطلاق الآية الكريمة عدمه». ترجمه برادر رضی زنگ آخر دم در. آیه موالات را نمیرساند. ترتیب آمده. ترتیب یعنی من اول سرم را شستم، مشهد شستم. با هواپیما رفتم تهران، دستم را شستم. کوفه بشویید. سمت راستت را بسته بشویی، سمت چپت را نجف. خیلی حرفهای بود. «من لا یحضره الفقیه لمسه غذایی اطلاق آیه کریمه عدم اعتبار». ما آخر نفهمیدیم اینکه آنقدر میگویند. به افتخار! بله، اگه میخواست بگوید اطلاق دارد نسبت به موالات و عدم موالات. نه، اطلاق دارد به موالات. بعد موالات اگر موالات تشریح میکند، اگر برای لحاظ است که باید اینها حتماً سریعاً پشت سر هم انجام بشود، باید بگوید. او هم در مقام بیان از یک جهتش بود نسبت به یک جهت. بعد فاصلهی زمانی انجام بدهم. اگه حتماً در نظر او بود که بلافاصله پشت اطلاق جایی که سکوت معنا داشته باشد، همین جایی که سکوت، سکوت من وقتی معنا دارد، سکوت من وقتی معنا دارد از سکوت من چیز فهمیده میشود. در مقام بیان من ساکت بودم. در مقام بیان ساکت بودم. از همین سکوت من کتابخانه بردار بیار. یک کتاب از آیت الله جوادی، کتابخانه بردار بیار. از حیثیتهای مختلف اطلاق دارد. تفسیری باشد، فقهی باشد، جدید باشد، قدیمی باشد، بزرگ باشد، کوچک باشد، گالینگور باشد، شومیز باشد. همه اینها در مقام بیان من است. نسبت به همه، نام سکوت کردم. نسبت به همه اینها سکوت کردم. همه را هم در بر میگیرد من از کلام شما فهمیدم شومیز بودن شرط نیست، گالینگور بودنم شرط نیست. از خود سکوتت فهمیدم. مقتضای اطلاق عدم اعتبار بود تشریح میکند در مقام تشریع. کیفیت عمل را یاد میدهد، نه کیفیت بطلان. بله، ممکن است خود عمل به نحوی باشد که ممکن است یک جوری باشد که ازش بطلان فهمیده نشود. آنجا بطلان را هم باید بگویی. جان؟ بله، کیا بازی نیست. یکی دو تا. من الان میگویم برو از تو کتابخانه کتاب از آیت الله جوادی بیار. قرینه داخلیه، قرینه مقامیه. اینها میشود انجام دهد. اگر در نظر او شرط است که اینها متصل به هم باشد، باید بگوید. بله، آقا من به شما میگویم که شما ماژیک به جهانگیری، بعداً آقای جهانگیری بده به آقای رضوی، بعداً آقای رضوی بده به آقای عصمتاللهی. این «بعداً» موالات را میرساند یا عدم از اعم از موالات است؟ حالا اگه من بگویم «بعداً» یعنی تا گرفتی بده؟ گرفتی را بگویم یا نه؟ چون نگفتم چه فهمیده میشود؟ اطلاق از همین نگفتنم فهمیده میشود. این تا بگیرد شرط نیست. حله؟ پس اعتبار موالات مقتضای اطلاق آیه کریمه عدم اعتبار مورد حل شده. «الا ان صحیحة معاویه» مگر اینکه «صحیحهی معاویه»: «قلت لابی عبدالله علیه السلام ربما یا ربما» جفتش گفته شده. «توضوّت تو فنفذ الماء نفی ۱۰». گفتند این آیه را اگه شب نیمه شعبان تا شب نیمه شعبان بخوانی، کیف تو خالی از پول نخواهد بود. مجرب جدا. این رزق ماست که نفاد ندارد. نفاد یعنی چه؟ پایان. «تمام ما عندکم ینفد و ما عند الله باق». نفاد تمام شدن. «نفد الماء» یعنی چه؟ آب تمام شد. میخواستم وضو بگیرم، داشتم وضو میگرفتم آب تمام شد. جاریه (کنیزم) را صدا کرد «علیه بالماء». طولش داد تا آب آورد. «فیجف وضوئی». صورتم را شسته بودم، میخواستم دستم را بشویم. صدایش کردم تا آمد صورتم خشک شد. «قال أعد». موالات شرط است. پس با آیه موالات شرط نبود، بلکه عدم موالات شرط بود. روایت قید زد آیه را. آیه مطلق بود، قیدش تو روایت نبود. عدم اعتبار مب دلت علی اعتبار الموالات به معنای عدم جفاف. آیهی عدم اعتبار موالات بود، ولی روایت اعتبار. آیه شد مقیدهی روایت شد.
خشک اعضای قبلی خشک نشود. پیوسته بودنش یعنی همین. دلالت دارد بر اعتبار موالات به معنای عدم جفاف. اصلاً موالات یعنی چه؟ یعنی خشک نشدن اعضای قبلی. خیس بحث بعضی طبعشان گرم است، زود خشک میشود. آن ملاک نیست. ملاک، ملاک عرفیه. منطقه گرم، آفتها و اختلاف فتاوا. «اعتبار المباشره». ترتیب شرط بود، موالات شرط بود. مباشرتت، معاشرت چی بود؟ خودت بمال. از کجا میریزد؟ سر شیر آب میریزد. کی داری میگیری؟ شرکت در عبادت. حالا روایت از امام رضا هست که حضرت فرمودند که همه اینها چیش؟ در عبادت خدا کسی را شریک نکنید. از کسی کمک. «فیمکنو استفاده من آیت الوضو». ممکن است استفاده اعتبار مباشرت از آیه وضو. کیفیت استدلال باید یاد بگیرید. مهم نیست مطلب چیست. اصلاً مطلب رساله که نمیخواهیم بخوانیم که شما برای مطلب باید به رساله مراجعه کنید. مرجع کیفیت استدلال. سؤال را چه شکلی عرضه میکند به آیه و روایت؟ چه شکلی از آیه باید جواب را درمیآورد؟ چه شکلی نقد وارد میکند به کلام یک فقیه؟ چه شکلی یک کلام فقیه را رد میکند؟ چه شکلی کلام فقیه را تأیید میکند؟ اجماع چه شکلی درست میکند؟ اجماع چه شکلی رد میکند؟ تعارض را چه شکلی برطرف میکند؟ اینها چیزهایی است که باید یاد گرفت. فهمیدیم روانی نیست. بحث این است که مدل استدلال. میگوید آقا آیه مباشرت میرساند. چه شکلی آیه معاشرت میرساند؟ این مهم است. «بدونها، چون بدون آن مباشرت، لایتحقق اسناد الفعل الی الفاعل الذی یدل علی اعتباره ظاهر ظاهر. آیه دارد با مکلف حرف میزند. وضو را کی باید بگیرد؟ خود مکلف. وضو کی وضو شماست؟ وضویی که خودت صفر تا صدش را گرفتی یا وضویی که دیگری برایت گرفته؟ دیگری دخالت داشته. کدامش را میگویم وضو شما؟ آن که خودت گرفتی. فعل را به فاعلش نسبت میدهند. به فاعلی که بدون مباشرت فعل به فاعل اسناد داده نمیشود. میگویند وضو را دوتایی گرفتند. این آب میریخت، آن میپاشید. پس بدون مباشرت محقق نمیشود اسناد فعل به فاعلی که ظاهر آیه فاعل را معتبر شرط میداند. دلالت دارد ظاهر آیه بر اعتبار آن فاعل. درست شد. اشکال زیاد. «اعتبار طهارت الاعضا» در وضو اعضایی که داری میشویی باید پاک بشود. بله. «فقط ذهب الیه المشهور». مشهور همین است. «و لا دلیل له». دلیلی برای این اعتبار نیست. «سوءقیاس علی غسل الجنابه». تنها دلیلی که آوردند برای طهارت اعضا این است که آقا تو غسل جنابت باید اعضا پاک بشود. این هم مثل او. چقدر قشنگ است! چرا اینجا قیاس گرفتی؟ جای دیگر قیاس نمیگیری؟ قیاس باطل نیست. ملاک برای صحت قیاس چیست؟ خاص باشد. القای خصوصیت باشد. تنقیح مناط باشد. اینهاست که بحث را درست میکند. همهی گیرهای بحثهای فقهی و استنباطی اینهاست. اختلاف فتاوا سر اینهاست. این آقا میگوید قیاس کردی. آن میگوید نه، قیاس نکردم. خصوصیت. پاسخم دادند همینجا. وضو را با غسل چه کار کردید؟ دیگر این یک مصداق طهارت، آن یک مصداق طهارت. تو غسل جنابت اگر گفته عضویت نجس نباشد، خود غسل جنابت خصوصیت ندارد. طهارت خصوصیت دارد. طهارت. تو وضو هم ملاک طهارت بود، نه غسل جنابت. و این قید است برای طهارت، نه غسل. فرقی نمیکند. این یک مصداق طهارت. آن یک مصداق دیگر طهارت است. عضو نجس نباید داشته باشی قید برای اصل طهارت، نه قید برای غسل جنابت. یعنی این مانع برای رسیدن به اصل طهارت. یکی رفع حدث است، مثلاً دو تاست. و دلیلی ندارد غیر از قیاس بر غسل جنابتی که دلالت دارد، صحیحه زراره که من آوردم صفحهی ۶۷ همین کتاب، پاراگراف آخر کتاب من میشود صفحهی ۶۷. «غسل الجنابه و بعض احکامه». چند صفحه جلوتر بیاییم به شما میشود ۶۴ و اما جواز و ترتیب. بعد آنجا میفرمایند که «ان لم یکن اصاب کفه شیئون»، اگر به دستش چیزی نرسیده باشد، یعنی چیزی از منی نرسیده باشد. غسل جنابت. الو؟ آقا بله و غیر این صحیح زراره بر. «علی لزوم قصر الموضع المتنجس» دلالت دارد که باید مواضع متنجسه را قبل از غسل جنابت شست. این هم قیاس به همان تنجس الاعضا. «یست دلیلی ندارد غیر از قیاس بر غسل جنابت». پس یا به خاطر قیاس بر غسل جنابت پاک بشود یا از این باب که آبی که داری رو دست میریزی، آب قلیل است. خوب، این مباشرت با نجاست پیدا میکند. ملاقات با نجاست پیدا میکند. ملاقات چی میشود؟ مترجم میشود تنجس اعضا. غذایی که در وضو میگیری چون خودش متنجس است دیگر. استلزام دارد ترنجس آب را از اعضا. آب وضو را هم که داری میریزیم، آن هم متنجس میشود. «منصوص العله نیست نه روایت ازش نصب نبود، علیتم نبود». ما خودمان اصحاب حضرت، منظورشون این نیست که خصوصیتی در خود جنابت است. منظور طهارت است، نه دو تاست. دو تا دلیل داریم. «لا دلیل له» غیر از این و آن دو تا دلیل دارد. یکی قیاس بر جنابت، یکی هم بحث تنجس باب قلیل. کلاه ما قابل تحمل. جفتش هم قابل تحمل است که فردا انشاءالله ردش میکنیم، یعنی رد، یعنی مناقشه میکنیم درش. قیاس با غسل جنابت. یکی هم این. مثل غسل جنابت میماند. چه طور تو غسل جنابت اعضایت نباید متنجس میبود، تو وضو هم نباید. خصوصیت در خود غسل جنابت نبود. خصوصیت طهارت امام. خصوصیت و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...