دروس تمهیدیه

جلسه چهاردهم

00:30:28
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد; اللهم صل علی محمد و آل محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و کلاهما قابل لطم مِن الأول الاحتمالِ الفارق و أمثانی فالامکان فرضُ عدم تنجس الماء فی بعض الحالا کما فی الارتماس فی الکثیر او فرضُ طهارة القصالة المتعقبة بطهارة المهل و علیه فلا وجه لاعتبار طهارة الأعضاء إذا لم یلزم من تنجسها تنجس الماء».
هر دو قابل تأمل است؛ کدام دو؟ یکی قیاس وضو با غسل جنابت، استلزام تنجّس اعضا به تنجّس آب؛ چرا قابل تأمل است؟ قیاس، «احتمال الفارق»، قیاس «مع‌الفارق» است. دانشجویی آمد و پرسید که گفت: حاج آقا ببخشید عوامل تقویت‌کننده حافظه کوتاه‌مدت چیست؟ حافظه کوتاه‌مدت نداری، فارق! فرق بین غسل و وضو این دو تا بینش فرق است. احتمال فرق که آمد، احتمال عقلایی، نه احتمال نیشخولی، بلکه احتمال عقلایی اینکه آنجا درباره غسل، چون بعد از نجاست، یعنی بدنش نجس شده و می‌خواهد غسل کند؛ معنی آن خارج شده. در مورد وضو که این‌جوری نیستش که همیشه وقتی می‌خواهد وضو بگیرد، بدنش نجس سامانه همۀ بدن است و قطعاً وقتی که غسل به او واجب شده، بدنش نجس شده. وضوی بخش‌هایی از بدن است که عمدتاً هنگام وضو، اینها نجس نیست. آن چقدر غالب است؟ این چقدر؟ آن صددرصدی مثلاً شصت درصد پاسخ شماست. حضرت امام با آیت‌الله اراکی خیلی کلکل می‌کرد. بحث که می‌کردند هم‌دوره بودند. امام به اراکی می‌گفت که: «عاشق محمدعلی شما معقول نخوندی، تو این بحث‌ها ورود نکن». ایشان گفته: «معقول نخوندم، عقل که دارم».
«و مثانی فالامکان فرضُ عدم تنجس الماء فی بعد الح». دومی‌اش چه بود؟ اینی که لزوماً از تنجّس اعضا، تنجّس آب لازم می‌آید؛ یعنی چون اعضا متنجّس است، آب هم نجس می‌شود. این هم نه. به خاطر اینکه فرض دارد عدم تنجس آب در بعضی از حالات. بالاخره همین که بشود یک مورد عقلایی، رایج، معقول پیدا کرد برای اینکه دست نجس در وضو قرار بگیرد، و پاک شود، و آن دست متنجّس نشود، از آن آب متنجّس؛ یعنی آب متنجّس نشود در واقع. این آب متنجّس از تنجّس عضو نشود. همین که این مورد می‌شود پیدا کرد، کفایت می‌کند. اگر هنگام ملاقات زیر شیر بگیریم، تعبدی. یعنی اصل بر این است که یک جاهایی می‌شود که متأثر نشود. روایت آمد، خصوص غسل گفت: آقا تو به آنش کار نداشته باش، تو عضو نجس را نبر برای غسل، اول پاکش کن بعد غسل. مطلق اینکه وضویی که بشود عضو نجس را شست ولی آبی که به آن رسیده نجس نشود. «کما فی الارتماس فی الکثیر»، همان‌جور که در وضوی التماسی در آب کُر کثیر پیش می‌آید. «او فرض طهارة القُصالة المتعقبه» یعنی یا فرض می‌کنیم آن قُصاله که به تبع طهارت، طهارت محل پاک می‌شود؛ آن قُصاله که به تبع طهارت محل پاک می‌شود، پاک می‌شود؛ یعنی خودِ خودِ قُصاله آن محلی که دارد پاک می‌شود، آن تبعه محلی که دارد پاک می‌شود، قُصاله هم دارد پاک می‌شود. درست شد؟ دارد می‌آید، پاک شد دیگر؟ محل پاک شد و قُصاله‌ای هم که دارد پشتش می‌آید، پاک پاک است. چرا پاک است؟ اولین ارتباطی در کُر بود، دومی هم بحث این است که اصلاً پاک است. قول مشهور و دو تا استدلال، جفت استدلال‌ها قابل تحمل است. دو قول داریم. وجه آنی که مفروضه و ذهنیه، قول را تحمل کرد. چون در واقع در بعضی از حالات اصل قیاس غسل با وضو محل خدشه واقع می‌شود. به خاطر اینکه مواردی از وضو را داریم که آبی که به دست رسیده به پارسه، به عضو رسیده، لزوماً متنجّس نشده با اینکه عضو متنجّس بوده. «و علیه»، بنابراین، «فلا وجه لاعتبار طهارة الأعضاء» یعنی دیگر اعتبار طهارت اعضا معنا ندارد که بخواهی طهارت اعضا را شرط بدانی. «إذا لم یلزم من تنجسها تنجس الماء»، وقتی لازم نمی‌آید آقا! وقتی از تنجّس آن عضو، تنجّس آب لازم نمی‌آید. لزوماً چون عضو وضوی شما نجس است، آبی هم که داری می‌ریزی، نجس بشود، وقتی آن آب نجس نمی‌شود، دیگر چه دلیلی دارد بگویی که وضو لازمه که عضو نجس نباشد؟
در وضو کل صورتم را شستم، دست‌هایم به صورتم خورده بود، شستم تا خیالم جمع شد، دیگر خون نمی‌آید. خود طهارت اعضا شرط نیست. ولی اگر آب قلیل باشد و لازم بیاید از تنجّس اعضا، تنجّس آن‌ها، آن موقع فتوای مشهور همین است دیگر. گفته برای غسل جنابت آنجا اکثر فقها گفتند که اگر زیر آب کُر بیاید و عین نجاست برطرف شده باشد، و آن هم که متصل به کُر هم هست، متصل به آن مشکل پیدا نمی‌کند. التماسی، همان باید اول ازاله عین نجاست بشود. یک ثانیه نیت می‌کنی، همین. پنج ثانیه، ده ثانیه نیت کردم تا من این را. دلیل خودش آورده: از کجا است؟ این دلیل که مشهور گفته اینهاست، استدلال مشهور. «و لا دلیل له»، و هیچ دلیلی هم نداریم که مشهور رفته به این سمت، غیر از همین دمت گرم گفتی. عمده‌ای که مشهور قائل است این دو تاست. اگر حواست باشد روایتی که حضرت فرمودند، خودش ناظر به همان حالتی بود که مشخص بود دیگر یعنی تناسب حکم و موضوع: «غمصها فلما غَمَسَ فی الماء». بالاییش جفتش درست است. «التماسها واحد و ان لم یدلک». جسد... جفتش دلالت به طهارت عضو می‌کند.
«و اعتبار عدم المعان». گفتیم آقا مانع شرعی نباید داشته باشد برای وضو. منع شرعی. «فهو تام فی خصوص حالات فرض العطش». این اعتبار تامه در خصوص حالتی است که فرض در مورد عطش است، که معلوم است. و مانع شرعی، آب را اگر استعمال بکنی تشنه می‌شوی. خب معلوم است که نباید با آن وضو بگیری. حتی دارد که اگر آب را استعمال بکنی، الاغ تشنه می‌شود، اینجا وضو لازم نیست. مسیری که داری می‌روی، الاغه تشنه می‌شود، اینجا با آن آب، خوف ضرر، خوف عقلایی برای ضرر، احتمال بدهی که ضرر دارد. احتمال بدهی که معنای آب به پوستم که برسد، مثلاً عفونت می‌کند. احتمال، مثلاً یا مثلاً لرز می‌کنم یا هر چه. همین احتمال هم که بیاید و عقلایی باشد، کفایت می‌کند که «فلا یجوز الاروا ممن لصحیحت الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام الرجل یکون معه الماء القلیل إن هو اغتسل به خاف العطش». یعنی یک آقایی همراهش آب قلیل است، پس اگر با آن آب غسل کند، خوف عطش دارد. آب را که می‌خواهد بخورد، آب معدنی، آنی که در فیلم بود، بگو غسل کن یا تیمم کن؟ تیمم. «و کذلک إذا أراد الوضو». آن غسل بود. وضو هم می‌خواهد بگیرد. معلوم می‌شود که حضرت اینجا، حضرت "علی (علیه السلام)" دقت بکنید. معلوم می‌شود که حضرت در ذهن شریفشان انگار این هست که بین غسل و وضو تفاوت‌هایی است. آن قیاس انگار کانه غلط است. اگر این نبود، همان غسل کفایت می‌کرد برای اینکه ازش وضو هم در بیاید. ولی حضرت وضو هم می‌خواهد بگیرد، همین. یعنی انگار ارتکاز مخاطب به این است که غسل و وضو با هم فرق می‌کند. برای همین حضرت تأکید می‌کند؟ نه، دیگر همین که انگار حضرت ارتکاز مخاطب، نه ارتکاز یکی بودن وضو و غسل تأمین بکنند. می‌گویند: همیشه مثل همند. می‌گویند: روشن است دیگر. ممکن است ارتکازی که در این روایت به کمی نیست، مثل "خوبی و اینها" ارتکازش به این نبوده دیگر. مشخص در خود سیب یا خصوصیاتی است. آن یک قسم ثالثه‌ای است. قسمت ثالثه‌ای دارد. وقتی قسمت ثالثه ندارد، وقتی قسمت ثالثه ندارد، دیگر ملحق به آن می‌شود طبیعتاً. انار ترش نخور. بعد هزار تا ترش دیگر هم داریم ولی باز به آن هزار تا. من سیب برایم خیلی مهم است. غسل این‌جوری نکن. هزار تا چیز دیگر هم داریم. وضو برایم مهم است. نه، یک چیز دیگر داریم. اگر یا ملحق به غسل می‌شود یا نمی‌شود. اگر ملحق می‌شود که نمی‌خواهی. اگر نمی‌شود که باز نمی‌خواهد بگویی.
در ادامه درجه اهمیت نیست، بلکه اصل تعلیل را دارد. فرض بر این است که مخاطب نمی‌داند که سیب هم ترش است. چون وصل باشد، وصل مفهوم ندارد. «الرمان الحامض و التفاح الح». فرض قضیه در مقام تشریح معمولاً تأکید معناست. فردا کلاس هست یا نیست؟ بعد مثلاً کلاس اول هست یا نیست؟ می‌گویم کلاس اول هست. تأکیداً، هست یا هست یا نیست؟ دیگر گفتم فردا می‌آیم، یعنی که همین کلاس اول می‌آیم هم دوم می‌آیم دیگر. من که مد نظر است، می‌شود که اولی بیایم، دومی نیایم. آنجا تفکیک می‌کنم دیگر. تأکید دیگر معنا ندارد هر چه باشد. تأکید معنا دارد. حالا همه از آن جهت که دلالت دارد روایت بر ارتفاع امر به وضو. جانِ محمود! «فلا یمکن تصحیح با ارتفاع امر به وضو». یعنی وضو امر ندارد، لازم تکلیف نیست، تکلیفیتش ساقط شد. امر نداری یعنی تا حالا واجب بود، وقتی هم امرش افتاد، «تصحیح بد بدنه» است. «فلا یمکن تصحیحه لا بهی لعدمیه و لا بالملک عدم الکاشف عن». جانم به این متن. با ارتفاع امر ممکن نیست تصحیح وضو. حکم وجوب، امر وجوب وضو، امر وضو، توضع ارتفاع پیدا برداشته شد. وقتی آب مانع شرعی داری می‌خواهی استفاده بکنی، دیگر امر وضو برداشته شد. آبی که می‌خواهی بخوری، دیگر نمی‌رسد به بیش از نوشیدن. امر وضو برداشته شد، دیگر دستور ندادند که وضو بگیر. حالا با آن ارتفاع امر، تصحیح وضو ممکن نیست. وقتی هم رفته دیگر وضو نمی‌شود درستش کرد. بیمه لاک شرعی ندارد. «لا بهی»، نه به آن امر و «لعدمهی»، نه به دلیل عدمش. «و لا بالملک»، نه ملاک داریم. الان من این آبی که اینجا دارم، این برای خوردن است. آب دیگر غیر از این نیست. امر وضو برای صلاة ظهر از من برداشته شد. الان که من بخواهم نماز بخوانم باید وضو بگیرم؟ نه. چرا؟ چون نه امر دارم، امر توضع دارم، نه ملاکش را دارم. ملاکه به امر رسیده، به خطاب شرعی رسیده. آیا ملاکِ خالی هنوز نرسیده ولی شما می‌دانید مصلحت عظمی را؟ آهان! مصلحت هم باز تویش نیست خودت می‌فهمی. بحث سر این است که آبی که من دارم، خوف عطش دارم، آره. نه بحث اینکه حالا با هر آبی خورده کاشف نیست. آره، چون چیزی نداریم که کاشف از ملاک باشد. وضو بگیرم، آب بخورد؟ یا دیگر کشف ملاک نمی‌شود انجام داد. کاشفی ندارد ملاک. مکاشفه ملاک برایمان فقط امر چیز دیگر نداریم. ملاکت چیست؟ خیلی فکر کنم جا موندی. یک دو سه جلسه جا مونده. تمیز کن. وقتی من رفتم امر و یک وقتی هم امر نکردم. شما می‌گویی با اینکه امر نشده ولی ملاکش هست. ملاکش این است که تمیز باشد، ملاکش هست که امروز را تمیز کند. حالا وقتی که شما یک مقدار آبی داری که فقط می‌توانی بخوری، نه امر توضع داری نه ملاک پشت سرش. باز ملاکی نیست. امر نیست. حالا ولی ملاکش هست که وضو بگیرم؟ ملاک هم نیست. چرا ملاک نیست؟ چون کاشف از ملاک نداری. چی کاشف از ملاک بود؟ خود امر. امر وضو بگیر، وقتی امر رفت، هم امر رفت، هم کاشف ملاکت رفت. حل است آقا؟ بله.
مدل چشمم شکلی، مدل چشم یک انگار رد شدن برگشتن و آنان که نرسیدند بیایید. اراده بود. پس اینجا کشف ملاک علت حکم است. علت حکم به وضو اینجا برای ما نیست. امر که رفت دیگر ما علتی نداریم که بخواهیم بگوییم مصلحت هنوز هست برای وضو گرفتن.
نواقض الوضو. به به! بحث جذاب. به چیزهای دیگری هم می‌رسیم. «ینتقض الوضو»، وضو نقض می‌شود، «بلبول و القائد و خروج ری و کل ما یزیل العقل و الاستحاضة القلیله و المتوسطه و الک». فلانی مجتهده. گفت آره. ایشان مجتهد در باب طهارت است. مجتهد در باب طهارت دو تا معنی دارد: یکی طرف در باب طهارت مجتهد شده. یکی هم به کسی که می‌خواهد استبرا بکند، دارد زور می‌زند برای وضو. چند تا چیز نقض می‌شود: یک، بول. دیگر دوستان مستحضرند نیاز به توضیح ندارد. قائد، خروج ریح و هر آن‌چه که عقل را زائل می‌کند و استحاضه قلیله و متوسطه، بلکه استحاضه کثیره و جنابت. بله. «و فی حکم البول البلال المشتبه قبل الاستبرا». در حکم ادرار است، رطوبتی که قبل استبرا می‌آید. یعنی استبرا نکرده و بعد رطوبت می‌آید. آن رطوبت هم هم ناقض وضو محسوب می‌شود، هم نجس محسوب می‌شود دیگر. مگر وقتی وزیر مستند فی ذالک «العمل بانتقاض بالاربعة الاولا». اینی که وضو با آن چهار تای اول نقض می‌شود. چهار تای اول چی بود؟ «القائد»، خروج ریح و نوم فمتسالم علیه اجماعیه. «و یستفاد من» «قلت ابی جعفر و ابی عبدالله علیه السلام ما ینقض الوضو». چی وضو را نقض می‌کند؟ حضرت فرمودند: «ما یخرج من طرفیک الاسفلین». دودانه سوز. امام صادق چون با هم بودند. مثلاً نمی‌دانم. آن‌چه از دو طرف پایینت خارج می‌شود. «من الذکر و الدبر». چه از پشت، «من القائد و البول». ادرار باشد، مدفوع باشد، یا معنی باشد، باد باشد. و این هم جدا، این دیگر خارج از دو طرف خارج می‌شود: «و النوم حتی یذهب العقل». خواب تا جایی که دیگر عقل بپرد. «و غیرها و غیرها من الاخبار الکثیرة». از همین صحیح زراره و غیر صحیح زراره. از روایات بسیاری که داریم، فهمیده می‌شود که اینها ناقض وضو حسب عمل انتقاض است و این هم سریع بخونید. جان! جنابت و حوزه تخصصی، بالاخره هر کدام از دوستان حوزه تخصصی. «متسالم علیه اما انتقاض به آنچه که عقل را زائل می‌کند». امر متسالم علیه و «یمکن ان یستفاد من ذیل صحت المتقدمه». پیدا کند هر چه که عقل را زائل کند ناقض وضو باشد. بنگ بندازَد بالا مثلاً. شیشه ماری جوانا مثلاً، اینها همه ناقض وضو هم خواهد بود.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00