متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین.
آیتالله، ما چند تا چیز داشتیم: تحقیق قابلیت جابجایی. یکی هم ایشان بود. نه حادث بود، قدیم نبود تحقیقاتی. ولی برای من جالب است که دوستان هیچ تخیلی به تحقیق ندارند و همه غصهشان این است که یک جوری، یک جوری نباشد. خیلی تلاش و تمسک کردیم به اولویت. گفتیم: آقا، قلیله وقتی ناقصِ موضوع قلیله را داریم، وقتی ناقض وضو است، متوسطه و کثیره به طریق اولاست؛ "فان القليلة والمتوسطة إذا کانت ناقضة". اینجا باز دوباره همان بحثی که دیروز گفتیم: متوسطه هم روایت دارد (میگوید) که این هم ناقض است. اولویت برای «اولویت بگیریم»، ولی میگوید: نه، قلیله و متوسطه را که دلیل داریم، برای کثیره در واقع اولویت قلیله و متوسطه وقتی نقض میشود، یعنی ناقض وضو است. فبِالاولی الکبیره به طریق اولی کبیره هم ناقض وضو است. غایت، لا یجب علیه الوضو لهذا الغسل عن ذالک. کی بود دیروز؟ قی. کجای مجلس نشستی؟
غایتش این است که واجب نیست وضو بر چنین زنی، یعنی بر مستحاضه کبیره. مستحاضه کبیره به او وضو واجب نیست، چون غسل کفایت از چی میکند؟ از مجری. از وضو کفایت از وضو میکند. وقتی جنس شدت و ضعف شد، میشود و ان کان الاحتیاط... یعنی غسل همان وضویی است که در مرتبه شدید است. برخی مراجع فعلی هم فتوا دادهاند که هر غسلی مُکفِی از وضو است. آیتالله مکارم: غسل زیارت، این مُجری وضو. غسل واجب، مستحبی، غسل جمعه... غسل جمعه را هم آره، مُجری از غسل زیارت مُجری از وضو است که این هم باز اختلافی است. "و ان کان الاحتیاط به فعله أمراً مناسباً بل لازماً تحفظاً من مخالفة المشهور الغائی". غسلیه را گفتیم. خیلی سنگین فلان، تا آخر ساعت میرسانی. هرچند احتیاط به فعلش امر مناسبی است، بلکه لازم به فعل چی؟ وضو. احتیاط بر این است که وضو را هم بگیرد. احتیاطاً وضو بگیرد. امر مناسبی است، بلکه امر لازمی. چرا؟ چرا باید احتیاط وضو بگیریم؟ تمام کردیم. "مخالفة المشهور القائل بذلک". به خاطر تحفظ از مخالفت با مشهور که وقتی مخالفت با مشهور نکرده باشیم (باید) (وضو بگیریم) که مشهور قائل به چیست؟ قائل به این است که باید بعد از استحاضه کبیره در کنار غسل، وضو هم بگیرد. اینجا، اینجاها این احتیاط با احتیاطهای رسالهای فرق میکند. رساله در مقام افتا، اینجا در استدلال. احتیاط در مقام استدلال در اصطلاح مبنای کوتاه، "بل لازم" وقتی گفته میشود، دیگر لازم است.
"و الانتقاض بخروج المنی". بحثهای بدی دارد. اینجا مشغول خوردن باشی، خیلی اذیت نشوی. مشهوریت قیاس چی؟ بحث اجزای غسل از وضو، بحث ناقضیتش را کار نداریم. دو تا بحث اینکه ناقض است یا ناقض نیست؟ اینکه غسل و وضو میخواهد یا فقط غسل خالی؟ در طهارت اولویت قیاس اولویت به اینکه حالا طهارتش به چه حاصل میشود؟ با غسل یا با غسل و وضو؟ ایشان میگوید که میشود گفتش که غسل، مُجری از وضو است، ولی از باب اینکه مخالفت با مشهور نکرده باشیم، اذیت استدلالی است. استدلالم، استدلالاً، میشود گفتش که غسل از وضو شدیدتر است. طهارتی باهاش حاصل میشود. آقا زحمت افتاده. بله، غسل از وضو شدیدتر است، ولی (اگر) ما باشیم و هیچ دلیل نقلی نداشته باشیم، دلیل عقلمان همین است، ولی دلیل نقلیمون از کدام جنس است؟ شهرت. شهرت چی گفته؟ مخالفت با شهرت نکرده باشیم، میگوییم: احتیاطاً وضو بگیرد. نه، شهرت اجماع نیست. وضو به...
اما اینکه با خروج منی نقض میشود، چی؟ به خاطر فلسفه زراره، صحیحه زرارهای که گذشت. کجا گذشت؟ همان انتقال به "البعث اولاً منع و مني". "و اما الانتقاض بالجماع". اما اینکه با جماع نقض میشود؟ با رسم شکل توضیح دهید. "انتقال ابی مریم ابی جعفر علیه السلام". صحیحه ابومریم. میگوید به امام میگوید: پسرِ دختر بوده. آره، امام باقر علیه السلام. عرض کردم: "ما تقول في الرجل يتوضأ ثم يدعو جاريته؟" خیلی رمانتیک. مثلاً چیز نمیرفتم، کافیشاپ و اینها نمیرفتن. میگوید: (وارد) مسجد میرفت. (یک) زمانی اوایل و اواسط دهه ۷۰ که نوار کاست خیلی با (کاست) نوار خام بود. نوار خام، یک جوکی ساخته بودند. میگفتند که یک بسیجی عاشق میشود، میرود مغازه نوار بخرد، میگوید: آقا، یک "لب آب"؟ اینها مثلاً نمیتوانند. مسجد میرفت. (وارد) مسجد میرفت (و میگفت): وضوم دستمو میگیره، وضویم نقض نمیشود. میگوییم: این ملامسه محسوب میشود و ملامسه هم ناقض وضو است. لمس... خود منم از این کارها میکنم. حضرت: "و ما يعني بهاذا الا المواقعه". فرجی حاصل میشود. "و ما (ما يئنا)" شاید بهتر "انا" (یعنی به معنای قصد کرد). قصد نشده به آن مگر مواقعه. آنچنان ملامسهای به او ملامسه نتیجه نمیدهد، چون همه را ما "به ذلک" (گرفتیم). فرمان اول حضرت "ما بذلک بعث". اون "اَخذِیَّت". شاید منظورشون ملامسه نباشد، چون ملامسه را ملا، مثل کنایه از مواقع است. همان اخذ ید بگیریم. گرفتن دست اشکالی ندارد. (قصد) نشده به آن مگر مواقعه. و "اما انا المتب" با رسم شکل برای سرپایی راه انداختین. آره، اهل سنت کنایه از اشکال ندارد. یک دست گرفتن. دستش اشکال نیست. "یا این از ملامسه اشکال نداره". اون حد بالایی از ملامسه که مواقعه باشد، ناقض (است). آره، یعنی بالاخره متاثر بودند دیگر، اینها از آن فضا. "مشتبه قبل الاستبراء". هو "بحکم البول". رطوبتی که قبل از استبراء بیاید، به حکم بول است. "فللروایات الحاکمة بانتقاض طهارة او ببولیت المشتبه". به خاطر روایتهایی که داریم که حاکم است. حاکم یعنی چی؟ حکومت. اول این باید اجرا بشود، بعد حلقه ثانیه. چقدر خوندی؟ حکومت ورود چی بود؟ شما بگویید که شرایط ربا را وقتی گفتند، در (مورد) هر چیزی صدق بکند، ربا در آن محقق میشود. موضوع ربا را یا توسعه میدهد یا تضییق. ورود، موضوع را نفی میکند. حکومت، موضوع را یا توسعه میدهد یا تضییق میکند. استاد ما اضافه کردند یا تغییر میدهد که حالا بین الولد و وال... موضوع ربا را تضییق میکند. میگوید: شامل پدر و مادر نمیشود. بین پدر و مادر و فرزند ربایی (نیست). این حاکم، آن یکی محکوم است. "حاکم حرام". "با بین الولد و الوال" این روایت "لا ربا". حاکم بر آن روایت "الربا حرام" حرام میشود. محکوم. حالا حکومت چیکار میکند؟ یا توسعه میدهد. موضوع صلات را توسعه میدهد. درست شد؟ موضوع شک را مثلاً میگوید "لا شک کثیر الشک". تضییق میکند. میگوید: "این شک اصلا براش". حالا اینجا روایتهایی که آمده، حکومت از باب حکومت چیکار کرده؟ گفته که اون موضوع نقض وضو را توسعه میدهیم. هم بول، هم مشتبه به بولیت. توسعهاش دادیم. حکومتش از باب چیست؟ توسعه چی؟ نواقض وضو. توسعه نواقض وضو. یا آمده حکومت کرده به انتقاض طهارت یا به بولیت از باب حکومت. یا دایره نقض وضو را توسعه داده است، یا دایره بولیت را توسعه داده است. گفته: مشتبه هم، اون رطوبت مشتبه، رطوبت قبل استبراء هم محکوم بولیت باشد. پس دو تا حکومت شد که مفهوم صحیحه محمد بن مسلم. حالا صحیحه محمد مسلم مفهوم دارد. "قلت لابی جعفر علیه السلام". به امام باقر علیه السلام: "رجل باله آب گرم همراهش نیست". "قال: به به یاسر اصل ذکره الی طرفه ثلاث ثلاث ال صراط". گفتم: آقا ادرار کرده، آبی همراهش نیست، چه بکند؟ حضرت فرمودند که: بچلونه. اینجا اصل ذکر یعنی انتهای ذکر. طرف ذکر. ریشه جاهای دیگه، اصل و اینها. طرف سر؛ یعنی از انتها به راس. اصل دعا، موزیک. این از انتها به سمت لاطرفه. سه بار. سه بار فشار میدهد. "وینتر ترفه". طرح شد. چی؟ سر. اون نوک، اون سر را تکان میدهد، یعنی تکان میدهد. "فان خرج". این مجموعه که فرمودند، همان استبراء است دیگر. اگر بعد از این چیزی خارج شد، دیگر بول نیست. "ولاکنه من الحوا". گفتن "عروق و زهر الانسان". اون رگهای پشت، از رگ پشت، از رگهای پشت، دیگر از مثانه نیست. از سمت کمر. دو تا مجرا دارد. دو تا مجرا دارد. یک مجرا مجرای مثانه است، یک مجرا مجرای منی. مجرای منی علائم منی را داشته. نه با فشار است، نه رنگ دارد، نه روایت حاکمه به بولیت مشتبه. دادن در حکم مجتمع غسل چی؟ (چیزی) که بعد از مثلاً منی بوده. آها، اگر خارج شد. آها، اگر قبل از (اینکه) شیعیان حل شد.
"متی یجب الوضو؟" کی وضو واجب است؟ "یجب الوضو لصلاة الواجب ما الصلاة علی المیت". برای نماز واجب باید وضو (گرفت). غیر از نماز بر صلات نیست. همه تکرار بکنند: نماز. هاشمی گفتند که: بگو همه تکرار کنند. یک پپسی ویژه وا کردند. مال نماز. احکام نماز را (همه) تکرار بکنند. نماز جماعت نیستش که امام جماعت بخواند، بقیه ساکت. "وللأجزاء المنسية". اجزایی که از نماز فراموش شده. "ولصلاة الاحتیاط". برای نماز احتیاط. صلات واجب. برای طواف واجب واجب. "و بالنذر و (اخویها)". سیدنا، فکور یعنی چی؟ "اخویش". "یجب الوجود". نمیخوام. وضوی واجب مال اینجاست. مقدمه واجب، واجب. مقدم مستحب که واجب نیست، مگر اینکه با نذر. مگر اینکه با نذر نمازی را نصب کرده و نماز یکشنبه را فلان روز میخوانند. بابت او وضو واجب. خب، به نسبت اون نماز مستحبی خودش واجب میشود دیگر. واجب نمیشود، شرط میشود. شرط میشود. واجب نیست. وجوب تکلیفی ندارد. وجوب وضعی دارد، یعنی نماز درست نیست اگر بخوانی. واجب که نیست. کتک میخوری (اگه) نماز مستحبی خوندی، وضو نگرفتی؟ بگیر بندازش جهنم. فلان فلانی (که) ایستاده نماز خونه، وضو نداشته. واجب بوده عهد و قسم با نذر و اخوینش. وضو واجب میشود. عهد و قسم فرقش چیست؟ تعهد میکند انجام (میدهد). تو قسم، قسم حلف، اعم از هم آره. قسم به خدا و اسماء جلالی و اینهاست. تعهد صرف.
"والمستند فی ذلک اما وجوب الوضو لصلاة الواجبه". اینی که نماز واجب، وضو براش واجب میشود. "فآیت الوضوء: إذا قمتم إلى الصلاة فاغسلوا وجوهكم". و فلان. میخواهی نماز بخوانی، از وضو بگیر. پس وضو شرط است برای نماز واجب. "و ما دل من الأحادیث". آنچه از احادیث دلالت دارد: "علی انه لا صلاة الا بطهور". نماز نیست مگر با طهارت. "و اما عدم وجوده فی المستثنی". مستثنی چی بود؟ نماز میت. چرا در نماز میت واجب نیست؟ (به خاطر) "فلما یأتی عندالب". بحث سر وقتش بهت (میگویم). "و اما وجوبه للاجزاء المنسية". لزومیت وجوب وضو برای اجزای فراموش شده و نماز احتیاط: "لأنّهما جزء من الصلاة". چنین دوتا کدام دو تا؟ اجزای فراموش شده و (صلات) نماز احتیاط، جزئی از نماز (هستند). "اما وجوبه (الْوُضُوءُ) للطواف الواجب". وضو صحیحه علی بن جعفر، "اخی علیه السلام". صحیحه علی بن جعفر. علی بن جعفر، آفرین، عموی امام رضا. نوه علی بن جعفر که پسر امام صادق بودند، برادر امام کاظم بودند، عموی امام رضا بودند، از برادر از برادرشان امام کاظم نقل میکنند. "وسألته عن رجل طاف ثم ذکر أنه لم یتوضأ". درباره مردی پرسیدم که طواف کرد، سپس یادش آمد که وضو ندارد. "قال: یَقطع طوافَه و لا یَعتد به". یعنی اعتنا نکند. اعتداد اینجا به معنای اعتناست. قطع میکند طوافش را و اعتنا نمیکند به آن طوافی که تا حالا انجام داده. منظور (از) طواف واجب. تا حالا هرچی رفتی، نرفتی. کشوت، وقتی تمام شده. "فالمورد الأخیر فله وجوب الوفاء بالنذر و أخویه". اما وجوبش در مورد اخیر، مورد اخیر نذر، به واسطه نذر واجب میشود، به خاطر وجوب وفای به نذر. مجلس با اخویا هماهنگ کردیم. ماجرای لاریجانیان خلاصه.
احکام خاص وضو. احکام خاصی دارد. برادران من، "من تیقن الحدث و شک فی الطهارة أو بالعکس بنی علی الحالة السابقة". کسی که یقین به حدث داشته باشد و شک در طهارت داشته باشد یا بالعکس، بنا میگذارد بر حالت سابق. برادر غفوریان توضیح میدهد. عمو ببینه، همه لذت. بسم الله. ای جان، ای جانم. آفرین عمو غفور از خوبهای برنامه کودک. از خوبهای حدث. پس اگر یقین دارد که حدث رخ داد (و) شک دارد (در) قبل وضو را. یقین دارم سرویس را رفتیم. وضو را شک دارم. چیکار میکند؟ سرویس میزند. ولی دستشویی، وضو را یقین دارد. سرویس را شک دارد. "و من شک فی الطهارة بعد الصلاة". کسی شک کند در طهارت بعد از نماز. نمازش را خوانده، تازه شک میکند وضو داشتم یا نداشتم. "بنی علی صحتها". بنا میگذارد بر صحت نماز. "و توضأ لما بعده". برای نماز بعدی وضو میگیرد. "و من شک فیها اثناءها". باشد بعداً، چون اینها بحثهای مفصلی دارد. "و من شک فیها أثنائها". شک کند در طهارت در اثنای نماز. "و لم یکن محکومًا بطهارة ظاهراً". قطع و "استأنفها". بعد حکم ظاهری هم نمیشود کرد به طهارت. استصحاب طهارت، یعنی حالت سابقیم ندارد. حکم ظاهری نمیشود که استثنا حکم ظاهری است دیگر. بله، محکوم حکمش ظاهریش به طهارت نیست. نماز را قطع میکند و سر میگیرد نماز را. بعد از وضو. جان. اول دستشویی رفتم، بعد وضو. اول هیچی. کلاً صبح از خواب (که) پا شدم، اصلاً خوابم نمیداند. اصلاً کلاً وضو دارم یا ندارم؟ ظاهراً، ظاهری استحصاب.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین.
آیتالله، ما چند تا چیز داشتیم: تحقیق قابلیت جابجایی. یکی هم ایشان بود. نه حادث بود، قدیم نبود تحقیقاتی. ولی برای من جالب است که دوستان هیچ تخیلی به تحقیق ندارند و همه غصهشان این است که یک جوری، یک جوری نباشد. خیلی تلاش و تمسک کردیم به اولویت. گفتیم: آقا، قلیله وقتی ناقصِ موضوع قلیله را داریم، وقتی ناقض وضو است، متوسطه و کثیره به طریق اولاست؛ "فان القليلة والمتوسطة إذا کانت ناقضة". اینجا باز دوباره همان بحثی که دیروز گفتیم: متوسطه هم روایت دارد (میگوید) که این هم ناقض است. اولویت برای «اولویت بگیریم»، ولی میگوید: نه، قلیله و متوسطه را که دلیل داریم، برای کثیره در واقع اولویت قلیله و متوسطه وقتی نقض میشود، یعنی ناقض وضو است. فبِالاولی الکبیره به طریق اولی کبیره هم ناقض وضو است. غایت، لا یجب علیه الوضو لهذا الغسل عن ذالک. کی بود دیروز؟ قی. کجای مجلس نشستی؟
غایتش این است که واجب نیست وضو بر چنین زنی، یعنی بر مستحاضه کبیره. مستحاضه کبیره به او وضو واجب نیست، چون غسل کفایت از چی میکند؟ از مجری. از وضو کفایت از وضو میکند. وقتی جنس شدت و ضعف شد، میشود و ان کان الاحتیاط... یعنی غسل همان وضویی است که در مرتبه شدید است. برخی مراجع فعلی هم فتوا دادهاند که هر غسلی مُکفِی از وضو است. آیتالله مکارم: غسل زیارت، این مُجری وضو. غسل واجب، مستحبی، غسل جمعه... غسل جمعه را هم آره، مُجری از غسل زیارت مُجری از وضو است که این هم باز اختلافی است. "و ان کان الاحتیاط به فعله أمراً مناسباً بل لازماً تحفظاً من مخالفة المشهور الغائی". غسلیه را گفتیم. خیلی سنگین فلان، تا آخر ساعت میرسانی. هرچند احتیاط به فعلش امر مناسبی است، بلکه لازم به فعل چی؟ وضو. احتیاط بر این است که وضو را هم بگیرد. احتیاطاً وضو بگیرد. امر مناسبی است، بلکه امر لازمی. چرا؟ چرا باید احتیاط وضو بگیریم؟ تمام کردیم. "مخالفة المشهور القائل بذلک". به خاطر تحفظ از مخالفت با مشهور که وقتی مخالفت با مشهور نکرده باشیم (باید) (وضو بگیریم) که مشهور قائل به چیست؟ قائل به این است که باید بعد از استحاضه کبیره در کنار غسل، وضو هم بگیرد. اینجا، اینجاها این احتیاط با احتیاطهای رسالهای فرق میکند. رساله در مقام افتا، اینجا در استدلال. احتیاط در مقام استدلال در اصطلاح مبنای کوتاه، "بل لازم" وقتی گفته میشود، دیگر لازم است.
"و الانتقاض بخروج المنی". بحثهای بدی دارد. اینجا مشغول خوردن باشی، خیلی اذیت نشوی. مشهوریت قیاس چی؟ بحث اجزای غسل از وضو، بحث ناقضیتش را کار نداریم. دو تا بحث اینکه ناقض است یا ناقض نیست؟ اینکه غسل و وضو میخواهد یا فقط غسل خالی؟ در طهارت اولویت قیاس اولویت به اینکه حالا طهارتش به چه حاصل میشود؟ با غسل یا با غسل و وضو؟ ایشان میگوید که میشود گفتش که غسل، مُجری از وضو است، ولی از باب اینکه مخالفت با مشهور نکرده باشیم، اذیت استدلالی است. استدلالم، استدلالاً، میشود گفتش که غسل از وضو شدیدتر است. طهارتی باهاش حاصل میشود. آقا زحمت افتاده. بله، غسل از وضو شدیدتر است، ولی (اگر) ما باشیم و هیچ دلیل نقلی نداشته باشیم، دلیل عقلمان همین است، ولی دلیل نقلیمون از کدام جنس است؟ شهرت. شهرت چی گفته؟ مخالفت با شهرت نکرده باشیم، میگوییم: احتیاطاً وضو بگیرد. نه، شهرت اجماع نیست. وضو به...
اما اینکه با خروج منی نقض میشود، چی؟ به خاطر فلسفه زراره، صحیحه زرارهای که گذشت. کجا گذشت؟ همان انتقال به "البعث اولاً منع و مني". "و اما الانتقاض بالجماع". اما اینکه با جماع نقض میشود؟ با رسم شکل توضیح دهید. "انتقال ابی مریم ابی جعفر علیه السلام". صحیحه ابومریم. میگوید به امام میگوید: پسرِ دختر بوده. آره، امام باقر علیه السلام. عرض کردم: "ما تقول في الرجل يتوضأ ثم يدعو جاريته؟" خیلی رمانتیک. مثلاً چیز نمیرفتم، کافیشاپ و اینها نمیرفتن. میگوید: (وارد) مسجد میرفت. (یک) زمانی اوایل و اواسط دهه ۷۰ که نوار کاست خیلی با (کاست) نوار خام بود. نوار خام، یک جوکی ساخته بودند. میگفتند که یک بسیجی عاشق میشود، میرود مغازه نوار بخرد، میگوید: آقا، یک "لب آب"؟ اینها مثلاً نمیتوانند. مسجد میرفت. (وارد) مسجد میرفت (و میگفت): وضوم دستمو میگیره، وضویم نقض نمیشود. میگوییم: این ملامسه محسوب میشود و ملامسه هم ناقض وضو است. لمس... خود منم از این کارها میکنم. حضرت: "و ما يعني بهاذا الا المواقعه". فرجی حاصل میشود. "و ما (ما يئنا)" شاید بهتر "انا" (یعنی به معنای قصد کرد). قصد نشده به آن مگر مواقعه. آنچنان ملامسهای به او ملامسه نتیجه نمیدهد، چون همه را ما "به ذلک" (گرفتیم). فرمان اول حضرت "ما بذلک بعث". اون "اَخذِیَّت". شاید منظورشون ملامسه نباشد، چون ملامسه را ملا، مثل کنایه از مواقع است. همان اخذ ید بگیریم. گرفتن دست اشکالی ندارد. (قصد) نشده به آن مگر مواقعه. و "اما انا المتب" با رسم شکل برای سرپایی راه انداختین. آره، اهل سنت کنایه از اشکال ندارد. یک دست گرفتن. دستش اشکال نیست. "یا این از ملامسه اشکال نداره". اون حد بالایی از ملامسه که مواقعه باشد، ناقض (است). آره، یعنی بالاخره متاثر بودند دیگر، اینها از آن فضا. "مشتبه قبل الاستبراء". هو "بحکم البول". رطوبتی که قبل از استبراء بیاید، به حکم بول است. "فللروایات الحاکمة بانتقاض طهارة او ببولیت المشتبه". به خاطر روایتهایی که داریم که حاکم است. حاکم یعنی چی؟ حکومت. اول این باید اجرا بشود، بعد حلقه ثانیه. چقدر خوندی؟ حکومت ورود چی بود؟ شما بگویید که شرایط ربا را وقتی گفتند، در (مورد) هر چیزی صدق بکند، ربا در آن محقق میشود. موضوع ربا را یا توسعه میدهد یا تضییق. ورود، موضوع را نفی میکند. حکومت، موضوع را یا توسعه میدهد یا تضییق میکند. استاد ما اضافه کردند یا تغییر میدهد که حالا بین الولد و وال... موضوع ربا را تضییق میکند. میگوید: شامل پدر و مادر نمیشود. بین پدر و مادر و فرزند ربایی (نیست). این حاکم، آن یکی محکوم است. "حاکم حرام". "با بین الولد و الوال" این روایت "لا ربا". حاکم بر آن روایت "الربا حرام" حرام میشود. محکوم. حالا حکومت چیکار میکند؟ یا توسعه میدهد. موضوع صلات را توسعه میدهد. درست شد؟ موضوع شک را مثلاً میگوید "لا شک کثیر الشک". تضییق میکند. میگوید: "این شک اصلا براش". حالا اینجا روایتهایی که آمده، حکومت از باب حکومت چیکار کرده؟ گفته که اون موضوع نقض وضو را توسعه میدهیم. هم بول، هم مشتبه به بولیت. توسعهاش دادیم. حکومتش از باب چیست؟ توسعه چی؟ نواقض وضو. توسعه نواقض وضو. یا آمده حکومت کرده به انتقاض طهارت یا به بولیت از باب حکومت. یا دایره نقض وضو را توسعه داده است، یا دایره بولیت را توسعه داده است. گفته: مشتبه هم، اون رطوبت مشتبه، رطوبت قبل استبراء هم محکوم بولیت باشد. پس دو تا حکومت شد که مفهوم صحیحه محمد بن مسلم. حالا صحیحه محمد مسلم مفهوم دارد. "قلت لابی جعفر علیه السلام". به امام باقر علیه السلام: "رجل باله آب گرم همراهش نیست". "قال: به به یاسر اصل ذکره الی طرفه ثلاث ثلاث ال صراط". گفتم: آقا ادرار کرده، آبی همراهش نیست، چه بکند؟ حضرت فرمودند که: بچلونه. اینجا اصل ذکر یعنی انتهای ذکر. طرف ذکر. ریشه جاهای دیگه، اصل و اینها. طرف سر؛ یعنی از انتها به راس. اصل دعا، موزیک. این از انتها به سمت لاطرفه. سه بار. سه بار فشار میدهد. "وینتر ترفه". طرح شد. چی؟ سر. اون نوک، اون سر را تکان میدهد، یعنی تکان میدهد. "فان خرج". این مجموعه که فرمودند، همان استبراء است دیگر. اگر بعد از این چیزی خارج شد، دیگر بول نیست. "ولاکنه من الحوا". گفتن "عروق و زهر الانسان". اون رگهای پشت، از رگ پشت، از رگهای پشت، دیگر از مثانه نیست. از سمت کمر. دو تا مجرا دارد. دو تا مجرا دارد. یک مجرا مجرای مثانه است، یک مجرا مجرای منی. مجرای منی علائم منی را داشته. نه با فشار است، نه رنگ دارد، نه روایت حاکمه به بولیت مشتبه. دادن در حکم مجتمع غسل چی؟ (چیزی) که بعد از مثلاً منی بوده. آها، اگر خارج شد. آها، اگر قبل از (اینکه) شیعیان حل شد.
"متی یجب الوضو؟" کی وضو واجب است؟ "یجب الوضو لصلاة الواجب ما الصلاة علی المیت". برای نماز واجب باید وضو (گرفت). غیر از نماز بر صلات نیست. همه تکرار بکنند: نماز. هاشمی گفتند که: بگو همه تکرار کنند. یک پپسی ویژه وا کردند. مال نماز. احکام نماز را (همه) تکرار بکنند. نماز جماعت نیستش که امام جماعت بخواند، بقیه ساکت. "وللأجزاء المنسية". اجزایی که از نماز فراموش شده. "ولصلاة الاحتیاط". برای نماز احتیاط. صلات واجب. برای طواف واجب واجب. "و بالنذر و (اخویها)". سیدنا، فکور یعنی چی؟ "اخویش". "یجب الوجود". نمیخوام. وضوی واجب مال اینجاست. مقدمه واجب، واجب. مقدم مستحب که واجب نیست، مگر اینکه با نذر. مگر اینکه با نذر نمازی را نصب کرده و نماز یکشنبه را فلان روز میخوانند. بابت او وضو واجب. خب، به نسبت اون نماز مستحبی خودش واجب میشود دیگر. واجب نمیشود، شرط میشود. شرط میشود. واجب نیست. وجوب تکلیفی ندارد. وجوب وضعی دارد، یعنی نماز درست نیست اگر بخوانی. واجب که نیست. کتک میخوری (اگه) نماز مستحبی خوندی، وضو نگرفتی؟ بگیر بندازش جهنم. فلان فلانی (که) ایستاده نماز خونه، وضو نداشته. واجب بوده عهد و قسم با نذر و اخوینش. وضو واجب میشود. عهد و قسم فرقش چیست؟ تعهد میکند انجام (میدهد). تو قسم، قسم حلف، اعم از هم آره. قسم به خدا و اسماء جلالی و اینهاست. تعهد صرف.
"والمستند فی ذلک اما وجوب الوضو لصلاة الواجبه". اینی که نماز واجب، وضو براش واجب میشود. "فآیت الوضوء: إذا قمتم إلى الصلاة فاغسلوا وجوهكم". و فلان. میخواهی نماز بخوانی، از وضو بگیر. پس وضو شرط است برای نماز واجب. "و ما دل من الأحادیث". آنچه از احادیث دلالت دارد: "علی انه لا صلاة الا بطهور". نماز نیست مگر با طهارت. "و اما عدم وجوده فی المستثنی". مستثنی چی بود؟ نماز میت. چرا در نماز میت واجب نیست؟ (به خاطر) "فلما یأتی عندالب". بحث سر وقتش بهت (میگویم). "و اما وجوبه للاجزاء المنسية". لزومیت وجوب وضو برای اجزای فراموش شده و نماز احتیاط: "لأنّهما جزء من الصلاة". چنین دوتا کدام دو تا؟ اجزای فراموش شده و (صلات) نماز احتیاط، جزئی از نماز (هستند). "اما وجوبه (الْوُضُوءُ) للطواف الواجب". وضو صحیحه علی بن جعفر، "اخی علیه السلام". صحیحه علی بن جعفر. علی بن جعفر، آفرین، عموی امام رضا. نوه علی بن جعفر که پسر امام صادق بودند، برادر امام کاظم بودند، عموی امام رضا بودند، از برادر از برادرشان امام کاظم نقل میکنند. "وسألته عن رجل طاف ثم ذکر أنه لم یتوضأ". درباره مردی پرسیدم که طواف کرد، سپس یادش آمد که وضو ندارد. "قال: یَقطع طوافَه و لا یَعتد به". یعنی اعتنا نکند. اعتداد اینجا به معنای اعتناست. قطع میکند طوافش را و اعتنا نمیکند به آن طوافی که تا حالا انجام داده. منظور (از) طواف واجب. تا حالا هرچی رفتی، نرفتی. کشوت، وقتی تمام شده. "فالمورد الأخیر فله وجوب الوفاء بالنذر و أخویه". اما وجوبش در مورد اخیر، مورد اخیر نذر، به واسطه نذر واجب میشود، به خاطر وجوب وفای به نذر. مجلس با اخویا هماهنگ کردیم. ماجرای لاریجانیان خلاصه.
احکام خاص وضو. احکام خاصی دارد. برادران من، "من تیقن الحدث و شک فی الطهارة أو بالعکس بنی علی الحالة السابقة". کسی که یقین به حدث داشته باشد و شک در طهارت داشته باشد یا بالعکس، بنا میگذارد بر حالت سابق. برادر غفوریان توضیح میدهد. عمو ببینه، همه لذت. بسم الله. ای جان، ای جانم. آفرین عمو غفور از خوبهای برنامه کودک. از خوبهای حدث. پس اگر یقین دارد که حدث رخ داد (و) شک دارد (در) قبل وضو را. یقین دارم سرویس را رفتیم. وضو را شک دارم. چیکار میکند؟ سرویس میزند. ولی دستشویی، وضو را یقین دارد. سرویس را شک دارد. "و من شک فی الطهارة بعد الصلاة". کسی شک کند در طهارت بعد از نماز. نمازش را خوانده، تازه شک میکند وضو داشتم یا نداشتم. "بنی علی صحتها". بنا میگذارد بر صحت نماز. "و توضأ لما بعده". برای نماز بعدی وضو میگیرد. "و من شک فیها اثناءها". باشد بعداً، چون اینها بحثهای مفصلی دارد. "و من شک فیها أثنائها". شک کند در طهارت در اثنای نماز. "و لم یکن محکومًا بطهارة ظاهراً". قطع و "استأنفها". بعد حکم ظاهری هم نمیشود کرد به طهارت. استصحاب طهارت، یعنی حالت سابقیم ندارد. حکم ظاهری نمیشود که استثنا حکم ظاهری است دیگر. بله، محکوم حکمش ظاهریش به طهارت نیست. نماز را قطع میکند و سر میگیرد نماز را. بعد از وضو. جان. اول دستشویی رفتم، بعد وضو. اول هیچی. کلاً صبح از خواب (که) پا شدم، اصلاً خوابم نمیداند. اصلاً کلاً وضو دارم یا ندارم؟ ظاهراً، ظاهری استحصاب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...