متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسماللهالرحمنالرحیم، الحمدلله رب العالمین، صلیالله علی سیدنا و نبینا قاسم مصطفی محمد، اللهم صل علی محمد.
کسی که در مورد استحاضهی قلیله بود، کلاً گفته بود وضو بگیرد، یعنی در احکام گفته بود: «و مستحاضه متوسطه»، برای متوسطه یک قطر کل روز. به خاطر این تحقیق خوبی که انجام دادی، انشاالله یک دونات بگیر. «نه حالا شوخی بود». نه، خیلی عالی!
پس شد که اگر استحاضه قلیله است، اصلاً غسل نمیخواهد، فقط وضو برای هر نماز کل؛ اگر متوسط است، برای هر نماز، یعنی غسل یومیه. اگر قلیله است، غسل اصلاً نمیخواهد، برای هر نماز وضو؛ اگر متوسط است، یک غسل یومیه برای هر دو نماز، یک وضو؛ اگر کسی کثیره است، سه تا برای هر نماز. مستأسل اگر مفهوم جمله هم نفوذ کند و هم عبور کند، خیلی شکرالله. نسائیک اول انگار اینها را گفتم، بعد قاطی شده، رفت و برگشت کرد.
با رسم شکل توضیح بدهم: چرا پنبه که میرسد در هر صورت از آن عبور میکند؟ عبور نمیکند، یعنی پنبه رنگ خون میدهد، همرنگ خون میدهد، هم خیس شده، هم کلاً خیس شده، اصلاً عبور کرده، لباس بعدی هم رسیده. دیگر از این جزئیتر نمیشود، تخصصی.
آقایان اینها را عمل نمیکنند. من همیشه از بحث حیض و استحاضه و اینها (حالا تو بحثهای جلوترش میرسیم) بحثهای خیلی سختی بود. حالا لومی نامفهوم که کلاً متنشان آنجا، تو این تیکه سخت، قیمت سختی دارد. ولی بحثهایشان این است که خود آدم مبتلا به نیست و همهاش ذهنی و فرضیه، بعد هی حروف پیدا میکند، بعد مضطربه و ناسیه و فلان. یکی رفته بود از یکی طلبهها از آقای بهجت در مورد تیمم یک سؤالی کرده بود. جالب بود، واقعیت داشته باشد. گاهی بچهها گفته بودند: "من تو عمرم تیمم نکردم." نمیدانم، یعنی بحث عملی برایشان حل نشده. مرجع تقلید چون عمل نکرده، آن ثبوت نمانده تو ذهن، چیز ذهنی.
اثناها که گفتیم و من شک فی حاجبیت الموجود. شک کند در حاجبیت موجود یا وجود حاجب. برادر، زمانی برگهاتون ریخت کنایه از پیچیدگی موضوع، کلیتش درست است. حاجبیت موجود با وجود حاجب چه فرقی میکند؟ وجود نامفهوم ایشان تأییدکننده رنگ خودکار. آفرین، آفرین، نقاشی کرده، تخیل نویسنده قوی بود. حاجب بودن وجود حاجب.
پس چه شد؟ یک وقتی یک جوهری روی دست است، این رنگ هست، موجود هست. شک دارم حاجب هست یا نیست. یک وقتی اصلاً شک دارم در وجودش، نه حاجبیتش که اصلاً وجود داشت یا نه. میآیم بعد از نماز میبینم که آقا یک رنگی، یک تکه چسبی به دستم چسبیده. شک میکنم این اصلاً قبل از وضو، میدانم حاجت است، در حاجبیت شک ندارم، در وجودش شک دارم که این در موقع وضو وجود داشته یا نداشته.
قطعاً موجود است، ولی این موجود حاجب هم هست یا نیست؟ یک وقتی میگویم حاجب هست. قطعاً چسب اگر باشد، قطعاً حاجب است. چسب غیرحاجب نداریم. ولی شک دارم موجود بوده یا نبوده.
پس یک وقت شکمان در حاجبیتش است که آن در موجودیتش روشن است. پس حاجبیت موجود مثل جوهر خودکار. وجود حاجب مثل قبلالوضو یا اثنای شک بکند یا قبل وضو شک بکند یا تو اثنا، بعد وضو شک کرده که این را داشته یا نداشته؟ ببینید فرض بر این است، بعد وضو شک میکند. تو وضو این بوده یا نبوده خودکاری که الان روی دستم است؟ بعد وضو را کار نداریم. قبل وضو شک میکند در اینکه این الان مانع هست یا نیست، پس قبل وضو دیده یا در اثنای وضو میبیند.
تو چندین حالت دارد یا ممکن است بعد وضو میبیند که آقا منزل رنگ میکردیم، بعد این رنگها میپاشید. بعضی تکههای رنگ را بعد یک هفته مثلاً یک بار چسب زدم از این چسبهای قطرهای، بعد نمیدانم چند روز دیدم که... یا مثلاً باید دو هفته، سه هفته، یک ماه بعد حجامت رفته بودم. بعد چندین وقت، یک تکه از چسب حجامت. خانمم پرسید: "پشتم گفت آره غسلهای وضوها، نماوا..." خلاصه آن بحثش جدا، یعنی حاجب بوده، مانع بوده و من نمیدانستم، آن بحثش جدا.
اما اینکه در حاجبیت شک بکنم یا در موجودیتش، من که میدانم حاجب بوده و موجود بوده. قبلش، وسطش، بعدش، تو هر حالتی باید... ولی یک وقتی بعدش شک میکند در حاجبیتش، اثنا شک میکند در موجودیتش. اثنا قبل وضو شک میکند در حاجبیت این جوهر. قبل وضو شک میکند در موجودیت قبل وضو. شک میکند در موجودیتش که کسب هست یا نیست. رنگ یک چیز دیگر است، در موجودیت حاجبی در کار نیست. رنگ کردن دستم رنگی نشد. قبل وضو احتمالش را دارم میدهم که موجود باشد. قبلش حاجبیت، ولی تو اثنایش در وجود حاجب.
میگوید قبل و بعد مشخص است، دیگر. اونی که ضمیری که در «بعد» است همان ضمیری که در «قبل» است. قبلالوضو، قبل وضو، اثناء وضو. حاجبیت موجود دارد بخورد، یعنی حاجب موجود است، موجود حاجب است. قبلش یا در سه حالت دارد توضیح بدهید. حاجبیت، حاجبیت موجود، موجودیت، این شک خودش سه حالت دارد:
1. قبل وضو شک در حاجبیت؛
2. اثنا وضو شک در حاجبیت؛
3. قبل وضو شک در موجودیتش.
اینی که روی دست من است، شک میکنم آیا از چسبی که داشتم میزدم چیزی به دستم رسید یا نه؟ اثناء وضو دارم میشورم، این چیست؟ جوهر خودکار یا نه، حاجب نیست یا موجود نیست؟ فلابد له من تحصیل الیقین. اینی که شک کرده باید به یقین برسد. روزه شکدار.
مترو داشتم میآمدم، روز مترو تهران آخر شعبان، سالی بود که یوم الشک اعلام کرده بودند. "روزه بگیر." بعد از قدیم اصلاً گفتند روزه شکدار نگیر. مغالطه اشتراک لفظی روزه شکدار با یومالشک. حالا خلاصه باید یقین حاصل بکند. روزه شکدار نگیر، وقتی شک داری که این حاجب است یا حاجب موجود است، باید برطرفش کنی. تو به یقین برسی، یقین پیدا کنی که حاجبی نیست یا اینی که هست حاجب نیست. اطمینان برطرف شد. جوهر است، ولو کان بعده اگر بعد وضو باشد، صحت کجا بود؟ اگر یقین.
و من کان بعض اعضاء وضو متنجساً و توضأ ثم شک فی تطهیرها بناءً علی الصحه و بقاء النجاسه فیجب غسله لما یأتی من اعمال. کسی که برخی از اعضای وضویش متنجس باشد، وضو بعد شک کرده در تطهیر آن صورت. صورتش خونی بوده، شسته، بعد احتمال دارد که باز هنوز خون داشته میآمده. وضویش را گرفته، شک کرده در تطهیر صورت، نکند وسط وضو از آن خون اضافه شده به وضو.
صحت و بقاء نجاست. یعنی بر صحت وضویش صحیحه، ولی در عین حال صورتش، نماز را با آن نمیتواند بخواند. به نسبت او برائت جاری میکند، به نسبت نماز هم استصحاب میکند. نجاست شک فی آنی نامفهوم. طبق خط اول حرف آقای غفوری درست است، دیگر نجاست نیست. بحث قبلیمان بود که میگفتیم که برای وضو نجاست نباید اعتبار شود و طهارت الاعضا مشهور بود، و عدم مانع از استعمال آب شود. اصل طهارت شک کند. بله، گفته و دلیل مشهور دو تا دلیل هم دارد. حرف مشهور دو دلیل دارد: یکی قیاس با غسل جنابت، یک هم تنجیسش. ما میگوییم جفتش راهحل داری. پس اینجا علی المبنا، مبنای خود ایشان. مشکل محله نجاست، نجاست. وضو را خراب نمیکند. اعمال برای نماز که شرط است، برای وضو شرط نیست. واجب است بشوید برای مقدمه وضوهای بعدی. برای نماز که میخواهد بخواند بشوید، بشوید. شستنش را گفته، بحث وضو نکن.
بریم جلو، حل است. مستند راز بقاء، المستند فی ذال امن البناء علی الحالة السابقة المتیقنه فلل استسه. اینکه بنا را میگذاریم بر حالت سابقه متیقنه که آن اولی بود، یقین به دست دارد، شکی به طهارت. یقین به طهارت دارد، شکی در حد است، حالت سابق لمن شک فی الطهاره بعدها. کسی که بنا را بر صحت میگذارد، بنا گذاشتن بر صحت برای کسی که شک در طهارت دارد بعد از نماز، بعد از صلات.
نماز را خوانده، شک میکند وضو داشت یا نه؟ من دو رکعت نماز خواندم، خیلی حال کردم، تو توجه عجیبوغریب. اشکال بعد از نماز در فرع وضو شکانه چیست؟ اصل در حضرت آیتاللهالعظمی مؤمنی، فرمان احتیاط واجب فکر کنم دادند. اجاره خانه شهریه یکی از این آقایان که الان جز آدمای مسئلهدار قمی. پوشک بچه!
فل قاعده الفراغ المصطفی. آدم موثق، محمد بن مسلم ابی جعفر. به خاطر قاعده فراغ. قاعده فراغ چیست؟ زایمان را میگوید در حین عمل. آفرین، شک بعد از عمل. شک بعد از عمل. عمل تمام شده، شک میکند در آن عمل قبلی که انجام دادی، این قاعده فراغ است. حل است آقا. فراق بعد از عمل شک، خیالش ناراحت شود. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام. حضرت فرمودند: کل ما شککت فی مما قد مضی فامضه کماهو. بکشیم آخرش. هر آنچه که در آن شک کردی، از آنچه که گذشت، گذشتنش همانجور که بود، رفت. بله آقا، فراغ. و غیرها، غیرموثقه محمد بن مسلم.
و اما وجوب الوضو لما یأتی. برای نماز بعدی و وضو بگیرد. چرا آقا؟ بین نماز مغرب و عشا شک کردید؟ رفتم یک مسجدی نماز بخوانم، ماه رمضان بود. نماز اول مسجد اینها. نماز بعدی داشت. ما رفتیم، رفتیم فرادا بخوانیم. نماز مغرب را خواندند، میخواهند عشا را بخوانند. آقا به ما زور کردند، اصرار: "باید بروی تو محراب." با اصرار فرستادن تو محراب. دوباره نماز مغرب پشت ما خواندند. وسط نماز شک کردم، من اصلاً وضو گرفته بودم یا نگرفته بودم؟ هیچی! حالا نمازی که خواندیم، خوانده بودند. امام جماعت اگر در واقع در حین با آبروی امام جمعه... بعد از نماز احکامش را طرف تو محراب کار کرد و آمد. از عزیزان عذر میخواهم، حالا این یک فیلمی از چیزها درآمده توی مسجدالنبی. طرف دارد دقیقه، دقیقه دیسکونت ندارند. یکی از یک طلبهای میگفتش که: "من مسجدی میخواستم برم، حالا وضو گرفتم، دست و صورت خیس اومدم برم تو محراب. پامو که گذاشتم، حالا جمع دست و صورت خیس، هیچ بهانهای نمیشود آورد، وضو نداشتم. یادم اومد وضو ندارم. برم وضو بگیرم." خیلی ظرافت میخواهد واقعاً. "چیکار کنم الان؟ میکروفون را بیار، پنج سال امام جماعت شمام، تا حالا یک بار احکام وضو را به شما یاد ندادم." برو یک تهش را آنجا. غسل جنابت بهم واجب. سخنرانی کنم برای جشن تکلیف توی باشگاه ورزشی. بخورد به اذان و میخواستم برم، گفتم تا اذان برمیگردم اینها. گفتند که: "حاج آقا، اینها نماز اولشان هم هست و کی بهتر از خود شما؟ وایسا نماز را بخوان." "چیکار کردی؟" گفتم که: "من صبح یک مست میتی نامفهوم کردم." دوشایی که دارد تو باشگاه متفاوتی بود. گرفته، نگرفته.
فله لزوم احراز شرط العمل بعد فرض عدم جریان قاعده الفراغ به لحاظ شرط عمل را احراز بکند. شرط عمل طهارت است و طهارت را احراز بکند. بعد فرض اینکه دیگر اینجا قاعده فراغ جاری نیست. چون قاعده فراغ بعد عمل است. این فراغ جاری کردم، رد شدیم از نماز. یک نمازی که نخوانده را خوانده فرض کنید.
واما وجوب الوضو لمن شک فی الاثنا. کسی که وسط نماز شک بکند که طهارت داشته یا نداشته. و لم یکن محکومًا بذالک ظاهراً. محکوم نیست به آن ظاهراً، یعنی حکم ظاهری ندارد. حکم ظاهری چیست؟ استصحاب که اینجا ندارد. فله لزوم احراز شرط به لحاظ مالیاتی. شرطی که، یعنی همین الان من میخواهم بروم رکوع، رکعت سوم مثلاً. خب الان این رکوع شما طهارت دارد؟ حالت سابقه هم که ندارد؟ قاعده فراغ، فراغ هم که ندارد. نه فراغ داری نه حالت سابقی که بخواهی حکم ظاهری بکنی. الان این رکعت سومی که میخواهی به جا بیاوری با چی میخواهی به جا بیاوری؟ هیئت نماز نباید به هم بخورد. نماز باطل است. هیئت نماز را میخواند. نماز را تمام میکنی. همان جا هم که وسطش نماز باطل میشود، چه خندیده چه عدسی رخ داده. هیئت نماز را تمام میکند، بعد میآید وضو میگیرد، دوباره از اول. درست شد.
از الان وضو یش مشکل تا آنجا داشته. از آنجا نداشته. از آنجا درست است دیگر.
بله. اما إن شک فی حاجبية الموجود فی وجود الحاجب یلزم الاطمئنان. کسی که شک کند در حاجبیت موجود یا در وجود حاجب، لازم میآید او را یقین یا اطمینان. بله بله، که توضیحش را دادیم. چرا؟ اشتغال ذمه به قصد الوجه والیدین. چون ذمهاش مشغول است. نماز میخواهد بخواند. ذمه او مشغول به وضو است. مشغول به وضو، مشغول به شستن دست و صورت و لابد من تحصیل الیقین به فراغ ذمت من ذلک. باید یقین پیدا کند که ذمهاش را از آن فارغ کرده. از چه فارغ کرد؟ کدام اشتغال؟ اشتغال به شستن دست و صورت. ضمناً مشغول بود. الاشتغال الیقینی یستد فراغ یقینی، الفراغ الیقینی. ضمناً قطعاً مشغول بود.
کجایی برادر کربلایی استاد دانشگاه؟ میگویم الان یهو دیدم الا مع الجزم بعدم الحاجه. باید تحصیل یقین کنیم به فراغ ذمه از آن که این فراغ ذمه محقق نمیشود، مگر همراه جزم به عدم حاجب. جایی که یقین پیدا کند به اینکه حاجبی نبود. حاجب اگر باشد، فراغ یقینی حاصل نمیشود، فراغ یقینی حاصل نشود، هنوز اشتغال یقینی. حل است آقا. چون باید فراغ یقینی حاصل شود.
و اما البناء علی الصحه إذا کان شکو بعد الفرع. بنا را بگذار بر صحت، صحت چی؟ صحت وضو. وقتی که شک بعد از فراغ بشود. بعد نماز شک میکند، وضو که گرفته بودیم درست بود یا غلط؟ قاعده فراغ اشتغال جاری نمیشود. قاعده فراغ، جریان قاعده الفراغ فی هذا الفرع و غیره احتمال الافاحیت العمل. فیدالک خلاف بین الاعلی. آیا در جریان قاعده فراغ شرط است که آدم به نبود مانع موقع عمل علم داشته باشد، تا بخواهد قاعده فراغ در حقش جاری بشود؟ احتمال التفات حین عمل، نبودن مانع هنگام عمل را علم داشته باشد. التفات به اینکه حین عمل مانعی نبوده، این التفات لازم است برای اینکه قاعده فراغ جاری بشود؟ احتمال التفات، یعنی این احتمال التفات شرط است یا نه؟ چون تو روایت فرمودند که تو نماز حواسش بیشتر جمع است. احتمال التفات نماز داشته، یعنی تو نماز که بوده بر این مبنا بوده که نمازم درست است. آدم معمولاً تو عمل بیشتر حواسش جمع است نسبت به صحت عمل تا بعد از عمل. وقتی تو عمل شک نداشته، پس معلوم میشود که نزدیکتر بوده به صحت. حالا این التفات شرط است برای اینکه بخواهد فراغت داده، فراغت جاری بشود؟ این بین علما اختلاف است. خلاف بین الاعلام. ادبیات شیرین جان.
نبودن مانع، التفات بر نبودن. احسنت. و ام الحکم با صحت فی الفرع اخیر. فرع اخیر، فرع اخیر. بعد از عمل شک میکند که عملم درست بود یا نبود. نه چشمی که، بنا را میگذارد بر صحت. بعضی اعضای وضو متنجس بود و شک میکرد در تأثیر وضویش صحیحه، باید نجاست را برطرف کند. این هم به خاطر قاعده نامفهوم حضور گرفته نماز را خوانده. و لوجه فی الحکم به بقاء النجاسه. آقای غفوری چرا حکم کرد به اینکه نجاست باقیه؟ علی فرض عدم کفایت الغسل الوضوئی ل تحقق تطهیر. فرض بر این است که آن شستن وضوئی که لازم بود، صورتش را میخواست بشوید دیگر. اصل در وضو شستن صورت. در وضو هم منوط به چی بود که صورت متنجس نباشد. این الان محقق نشده، کفایت نکرده. آن کفایت غسل وضوئی برای تحقق تطهیر محقق نشده استصحاب. بعد عدم حجیت القاعده.
نجاست را استصحاب کردی. به نسبت صحت، دقت، دقت، یک دقیقه میخواهم تمامش کنم. به نسبت صحت وضو، قاعده فراغ جاری. به نسبت بقاء نجاست، حکم جدا. وضو محلش گذشت، چون نمازمان را خواندیم. ولی نجاست چی؟ طهارت نه. حالا برای نمازهای بعدی، آن نماز که کلاً تمام شد. نماز نجاستی بود، شک داشت رفع نجاست، شک داریم. بنا را میگذاریم بر اینکه هنوز نجاست. بعد عدم حجیت قاعده. کدام قاعده؟ فی اثبات لوازمها. این نیم خط را داشته باشید، فردا در موردش توضیح میدهم. کنار کوچولو بنویس: اصل مثبت. فردا انشاالله این تیکه را توضیح میدهم.
الحمدلله رب العالمین.
بسماللهالرحمنالرحیم، الحمدلله رب العالمین، صلیالله علی سیدنا و نبینا قاسم مصطفی محمد، اللهم صل علی محمد.
کسی که در مورد استحاضهی قلیله بود، کلاً گفته بود وضو بگیرد، یعنی در احکام گفته بود: «و مستحاضه متوسطه»، برای متوسطه یک قطر کل روز. به خاطر این تحقیق خوبی که انجام دادی، انشاالله یک دونات بگیر. «نه حالا شوخی بود». نه، خیلی عالی!
پس شد که اگر استحاضه قلیله است، اصلاً غسل نمیخواهد، فقط وضو برای هر نماز کل؛ اگر متوسط است، برای هر نماز، یعنی غسل یومیه. اگر قلیله است، غسل اصلاً نمیخواهد، برای هر نماز وضو؛ اگر متوسط است، یک غسل یومیه برای هر دو نماز، یک وضو؛ اگر کسی کثیره است، سه تا برای هر نماز. مستأسل اگر مفهوم جمله هم نفوذ کند و هم عبور کند، خیلی شکرالله. نسائیک اول انگار اینها را گفتم، بعد قاطی شده، رفت و برگشت کرد.
با رسم شکل توضیح بدهم: چرا پنبه که میرسد در هر صورت از آن عبور میکند؟ عبور نمیکند، یعنی پنبه رنگ خون میدهد، همرنگ خون میدهد، هم خیس شده، هم کلاً خیس شده، اصلاً عبور کرده، لباس بعدی هم رسیده. دیگر از این جزئیتر نمیشود، تخصصی.
آقایان اینها را عمل نمیکنند. من همیشه از بحث حیض و استحاضه و اینها (حالا تو بحثهای جلوترش میرسیم) بحثهای خیلی سختی بود. حالا لومی نامفهوم که کلاً متنشان آنجا، تو این تیکه سخت، قیمت سختی دارد. ولی بحثهایشان این است که خود آدم مبتلا به نیست و همهاش ذهنی و فرضیه، بعد هی حروف پیدا میکند، بعد مضطربه و ناسیه و فلان. یکی رفته بود از یکی طلبهها از آقای بهجت در مورد تیمم یک سؤالی کرده بود. جالب بود، واقعیت داشته باشد. گاهی بچهها گفته بودند: "من تو عمرم تیمم نکردم." نمیدانم، یعنی بحث عملی برایشان حل نشده. مرجع تقلید چون عمل نکرده، آن ثبوت نمانده تو ذهن، چیز ذهنی.
اثناها که گفتیم و من شک فی حاجبیت الموجود. شک کند در حاجبیت موجود یا وجود حاجب. برادر، زمانی برگهاتون ریخت کنایه از پیچیدگی موضوع، کلیتش درست است. حاجبیت موجود با وجود حاجب چه فرقی میکند؟ وجود نامفهوم ایشان تأییدکننده رنگ خودکار. آفرین، آفرین، نقاشی کرده، تخیل نویسنده قوی بود. حاجب بودن وجود حاجب.
پس چه شد؟ یک وقتی یک جوهری روی دست است، این رنگ هست، موجود هست. شک دارم حاجب هست یا نیست. یک وقتی اصلاً شک دارم در وجودش، نه حاجبیتش که اصلاً وجود داشت یا نه. میآیم بعد از نماز میبینم که آقا یک رنگی، یک تکه چسبی به دستم چسبیده. شک میکنم این اصلاً قبل از وضو، میدانم حاجت است، در حاجبیت شک ندارم، در وجودش شک دارم که این در موقع وضو وجود داشته یا نداشته.
قطعاً موجود است، ولی این موجود حاجب هم هست یا نیست؟ یک وقتی میگویم حاجب هست. قطعاً چسب اگر باشد، قطعاً حاجب است. چسب غیرحاجب نداریم. ولی شک دارم موجود بوده یا نبوده.
پس یک وقت شکمان در حاجبیتش است که آن در موجودیتش روشن است. پس حاجبیت موجود مثل جوهر خودکار. وجود حاجب مثل قبلالوضو یا اثنای شک بکند یا قبل وضو شک بکند یا تو اثنا، بعد وضو شک کرده که این را داشته یا نداشته؟ ببینید فرض بر این است، بعد وضو شک میکند. تو وضو این بوده یا نبوده خودکاری که الان روی دستم است؟ بعد وضو را کار نداریم. قبل وضو شک میکند در اینکه این الان مانع هست یا نیست، پس قبل وضو دیده یا در اثنای وضو میبیند.
تو چندین حالت دارد یا ممکن است بعد وضو میبیند که آقا منزل رنگ میکردیم، بعد این رنگها میپاشید. بعضی تکههای رنگ را بعد یک هفته مثلاً یک بار چسب زدم از این چسبهای قطرهای، بعد نمیدانم چند روز دیدم که... یا مثلاً باید دو هفته، سه هفته، یک ماه بعد حجامت رفته بودم. بعد چندین وقت، یک تکه از چسب حجامت. خانمم پرسید: "پشتم گفت آره غسلهای وضوها، نماوا..." خلاصه آن بحثش جدا، یعنی حاجب بوده، مانع بوده و من نمیدانستم، آن بحثش جدا.
اما اینکه در حاجبیت شک بکنم یا در موجودیتش، من که میدانم حاجب بوده و موجود بوده. قبلش، وسطش، بعدش، تو هر حالتی باید... ولی یک وقتی بعدش شک میکند در حاجبیتش، اثنا شک میکند در موجودیتش. اثنا قبل وضو شک میکند در حاجبیت این جوهر. قبل وضو شک میکند در موجودیت قبل وضو. شک میکند در موجودیتش که کسب هست یا نیست. رنگ یک چیز دیگر است، در موجودیت حاجبی در کار نیست. رنگ کردن دستم رنگی نشد. قبل وضو احتمالش را دارم میدهم که موجود باشد. قبلش حاجبیت، ولی تو اثنایش در وجود حاجب.
میگوید قبل و بعد مشخص است، دیگر. اونی که ضمیری که در «بعد» است همان ضمیری که در «قبل» است. قبلالوضو، قبل وضو، اثناء وضو. حاجبیت موجود دارد بخورد، یعنی حاجب موجود است، موجود حاجب است. قبلش یا در سه حالت دارد توضیح بدهید. حاجبیت، حاجبیت موجود، موجودیت، این شک خودش سه حالت دارد:
1. قبل وضو شک در حاجبیت؛
2. اثنا وضو شک در حاجبیت؛
3. قبل وضو شک در موجودیتش.
اینی که روی دست من است، شک میکنم آیا از چسبی که داشتم میزدم چیزی به دستم رسید یا نه؟ اثناء وضو دارم میشورم، این چیست؟ جوهر خودکار یا نه، حاجب نیست یا موجود نیست؟ فلابد له من تحصیل الیقین. اینی که شک کرده باید به یقین برسد. روزه شکدار.
مترو داشتم میآمدم، روز مترو تهران آخر شعبان، سالی بود که یوم الشک اعلام کرده بودند. "روزه بگیر." بعد از قدیم اصلاً گفتند روزه شکدار نگیر. مغالطه اشتراک لفظی روزه شکدار با یومالشک. حالا خلاصه باید یقین حاصل بکند. روزه شکدار نگیر، وقتی شک داری که این حاجب است یا حاجب موجود است، باید برطرفش کنی. تو به یقین برسی، یقین پیدا کنی که حاجبی نیست یا اینی که هست حاجب نیست. اطمینان برطرف شد. جوهر است، ولو کان بعده اگر بعد وضو باشد، صحت کجا بود؟ اگر یقین.
و من کان بعض اعضاء وضو متنجساً و توضأ ثم شک فی تطهیرها بناءً علی الصحه و بقاء النجاسه فیجب غسله لما یأتی من اعمال. کسی که برخی از اعضای وضویش متنجس باشد، وضو بعد شک کرده در تطهیر آن صورت. صورتش خونی بوده، شسته، بعد احتمال دارد که باز هنوز خون داشته میآمده. وضویش را گرفته، شک کرده در تطهیر صورت، نکند وسط وضو از آن خون اضافه شده به وضو.
صحت و بقاء نجاست. یعنی بر صحت وضویش صحیحه، ولی در عین حال صورتش، نماز را با آن نمیتواند بخواند. به نسبت او برائت جاری میکند، به نسبت نماز هم استصحاب میکند. نجاست شک فی آنی نامفهوم. طبق خط اول حرف آقای غفوری درست است، دیگر نجاست نیست. بحث قبلیمان بود که میگفتیم که برای وضو نجاست نباید اعتبار شود و طهارت الاعضا مشهور بود، و عدم مانع از استعمال آب شود. اصل طهارت شک کند. بله، گفته و دلیل مشهور دو تا دلیل هم دارد. حرف مشهور دو دلیل دارد: یکی قیاس با غسل جنابت، یک هم تنجیسش. ما میگوییم جفتش راهحل داری. پس اینجا علی المبنا، مبنای خود ایشان. مشکل محله نجاست، نجاست. وضو را خراب نمیکند. اعمال برای نماز که شرط است، برای وضو شرط نیست. واجب است بشوید برای مقدمه وضوهای بعدی. برای نماز که میخواهد بخواند بشوید، بشوید. شستنش را گفته، بحث وضو نکن.
بریم جلو، حل است. مستند راز بقاء، المستند فی ذال امن البناء علی الحالة السابقة المتیقنه فلل استسه. اینکه بنا را میگذاریم بر حالت سابقه متیقنه که آن اولی بود، یقین به دست دارد، شکی به طهارت. یقین به طهارت دارد، شکی در حد است، حالت سابق لمن شک فی الطهاره بعدها. کسی که بنا را بر صحت میگذارد، بنا گذاشتن بر صحت برای کسی که شک در طهارت دارد بعد از نماز، بعد از صلات.
نماز را خوانده، شک میکند وضو داشت یا نه؟ من دو رکعت نماز خواندم، خیلی حال کردم، تو توجه عجیبوغریب. اشکال بعد از نماز در فرع وضو شکانه چیست؟ اصل در حضرت آیتاللهالعظمی مؤمنی، فرمان احتیاط واجب فکر کنم دادند. اجاره خانه شهریه یکی از این آقایان که الان جز آدمای مسئلهدار قمی. پوشک بچه!
فل قاعده الفراغ المصطفی. آدم موثق، محمد بن مسلم ابی جعفر. به خاطر قاعده فراغ. قاعده فراغ چیست؟ زایمان را میگوید در حین عمل. آفرین، شک بعد از عمل. شک بعد از عمل. عمل تمام شده، شک میکند در آن عمل قبلی که انجام دادی، این قاعده فراغ است. حل است آقا. فراق بعد از عمل شک، خیالش ناراحت شود. محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام. حضرت فرمودند: کل ما شککت فی مما قد مضی فامضه کماهو. بکشیم آخرش. هر آنچه که در آن شک کردی، از آنچه که گذشت، گذشتنش همانجور که بود، رفت. بله آقا، فراغ. و غیرها، غیرموثقه محمد بن مسلم.
و اما وجوب الوضو لما یأتی. برای نماز بعدی و وضو بگیرد. چرا آقا؟ بین نماز مغرب و عشا شک کردید؟ رفتم یک مسجدی نماز بخوانم، ماه رمضان بود. نماز اول مسجد اینها. نماز بعدی داشت. ما رفتیم، رفتیم فرادا بخوانیم. نماز مغرب را خواندند، میخواهند عشا را بخوانند. آقا به ما زور کردند، اصرار: "باید بروی تو محراب." با اصرار فرستادن تو محراب. دوباره نماز مغرب پشت ما خواندند. وسط نماز شک کردم، من اصلاً وضو گرفته بودم یا نگرفته بودم؟ هیچی! حالا نمازی که خواندیم، خوانده بودند. امام جماعت اگر در واقع در حین با آبروی امام جمعه... بعد از نماز احکامش را طرف تو محراب کار کرد و آمد. از عزیزان عذر میخواهم، حالا این یک فیلمی از چیزها درآمده توی مسجدالنبی. طرف دارد دقیقه، دقیقه دیسکونت ندارند. یکی از یک طلبهای میگفتش که: "من مسجدی میخواستم برم، حالا وضو گرفتم، دست و صورت خیس اومدم برم تو محراب. پامو که گذاشتم، حالا جمع دست و صورت خیس، هیچ بهانهای نمیشود آورد، وضو نداشتم. یادم اومد وضو ندارم. برم وضو بگیرم." خیلی ظرافت میخواهد واقعاً. "چیکار کنم الان؟ میکروفون را بیار، پنج سال امام جماعت شمام، تا حالا یک بار احکام وضو را به شما یاد ندادم." برو یک تهش را آنجا. غسل جنابت بهم واجب. سخنرانی کنم برای جشن تکلیف توی باشگاه ورزشی. بخورد به اذان و میخواستم برم، گفتم تا اذان برمیگردم اینها. گفتند که: "حاج آقا، اینها نماز اولشان هم هست و کی بهتر از خود شما؟ وایسا نماز را بخوان." "چیکار کردی؟" گفتم که: "من صبح یک مست میتی نامفهوم کردم." دوشایی که دارد تو باشگاه متفاوتی بود. گرفته، نگرفته.
فله لزوم احراز شرط العمل بعد فرض عدم جریان قاعده الفراغ به لحاظ شرط عمل را احراز بکند. شرط عمل طهارت است و طهارت را احراز بکند. بعد فرض اینکه دیگر اینجا قاعده فراغ جاری نیست. چون قاعده فراغ بعد عمل است. این فراغ جاری کردم، رد شدیم از نماز. یک نمازی که نخوانده را خوانده فرض کنید.
واما وجوب الوضو لمن شک فی الاثنا. کسی که وسط نماز شک بکند که طهارت داشته یا نداشته. و لم یکن محکومًا بذالک ظاهراً. محکوم نیست به آن ظاهراً، یعنی حکم ظاهری ندارد. حکم ظاهری چیست؟ استصحاب که اینجا ندارد. فله لزوم احراز شرط به لحاظ مالیاتی. شرطی که، یعنی همین الان من میخواهم بروم رکوع، رکعت سوم مثلاً. خب الان این رکوع شما طهارت دارد؟ حالت سابقه هم که ندارد؟ قاعده فراغ، فراغ هم که ندارد. نه فراغ داری نه حالت سابقی که بخواهی حکم ظاهری بکنی. الان این رکعت سومی که میخواهی به جا بیاوری با چی میخواهی به جا بیاوری؟ هیئت نماز نباید به هم بخورد. نماز باطل است. هیئت نماز را میخواند. نماز را تمام میکنی. همان جا هم که وسطش نماز باطل میشود، چه خندیده چه عدسی رخ داده. هیئت نماز را تمام میکند، بعد میآید وضو میگیرد، دوباره از اول. درست شد.
از الان وضو یش مشکل تا آنجا داشته. از آنجا نداشته. از آنجا درست است دیگر.
بله. اما إن شک فی حاجبية الموجود فی وجود الحاجب یلزم الاطمئنان. کسی که شک کند در حاجبیت موجود یا در وجود حاجب، لازم میآید او را یقین یا اطمینان. بله بله، که توضیحش را دادیم. چرا؟ اشتغال ذمه به قصد الوجه والیدین. چون ذمهاش مشغول است. نماز میخواهد بخواند. ذمه او مشغول به وضو است. مشغول به وضو، مشغول به شستن دست و صورت و لابد من تحصیل الیقین به فراغ ذمت من ذلک. باید یقین پیدا کند که ذمهاش را از آن فارغ کرده. از چه فارغ کرد؟ کدام اشتغال؟ اشتغال به شستن دست و صورت. ضمناً مشغول بود. الاشتغال الیقینی یستد فراغ یقینی، الفراغ الیقینی. ضمناً قطعاً مشغول بود.
کجایی برادر کربلایی استاد دانشگاه؟ میگویم الان یهو دیدم الا مع الجزم بعدم الحاجه. باید تحصیل یقین کنیم به فراغ ذمه از آن که این فراغ ذمه محقق نمیشود، مگر همراه جزم به عدم حاجب. جایی که یقین پیدا کند به اینکه حاجبی نبود. حاجب اگر باشد، فراغ یقینی حاصل نمیشود، فراغ یقینی حاصل نشود، هنوز اشتغال یقینی. حل است آقا. چون باید فراغ یقینی حاصل شود.
و اما البناء علی الصحه إذا کان شکو بعد الفرع. بنا را بگذار بر صحت، صحت چی؟ صحت وضو. وقتی که شک بعد از فراغ بشود. بعد نماز شک میکند، وضو که گرفته بودیم درست بود یا غلط؟ قاعده فراغ اشتغال جاری نمیشود. قاعده فراغ، جریان قاعده الفراغ فی هذا الفرع و غیره احتمال الافاحیت العمل. فیدالک خلاف بین الاعلی. آیا در جریان قاعده فراغ شرط است که آدم به نبود مانع موقع عمل علم داشته باشد، تا بخواهد قاعده فراغ در حقش جاری بشود؟ احتمال التفات حین عمل، نبودن مانع هنگام عمل را علم داشته باشد. التفات به اینکه حین عمل مانعی نبوده، این التفات لازم است برای اینکه قاعده فراغ جاری بشود؟ احتمال التفات، یعنی این احتمال التفات شرط است یا نه؟ چون تو روایت فرمودند که تو نماز حواسش بیشتر جمع است. احتمال التفات نماز داشته، یعنی تو نماز که بوده بر این مبنا بوده که نمازم درست است. آدم معمولاً تو عمل بیشتر حواسش جمع است نسبت به صحت عمل تا بعد از عمل. وقتی تو عمل شک نداشته، پس معلوم میشود که نزدیکتر بوده به صحت. حالا این التفات شرط است برای اینکه بخواهد فراغت داده، فراغت جاری بشود؟ این بین علما اختلاف است. خلاف بین الاعلام. ادبیات شیرین جان.
نبودن مانع، التفات بر نبودن. احسنت. و ام الحکم با صحت فی الفرع اخیر. فرع اخیر، فرع اخیر. بعد از عمل شک میکند که عملم درست بود یا نبود. نه چشمی که، بنا را میگذارد بر صحت. بعضی اعضای وضو متنجس بود و شک میکرد در تأثیر وضویش صحیحه، باید نجاست را برطرف کند. این هم به خاطر قاعده نامفهوم حضور گرفته نماز را خوانده. و لوجه فی الحکم به بقاء النجاسه. آقای غفوری چرا حکم کرد به اینکه نجاست باقیه؟ علی فرض عدم کفایت الغسل الوضوئی ل تحقق تطهیر. فرض بر این است که آن شستن وضوئی که لازم بود، صورتش را میخواست بشوید دیگر. اصل در وضو شستن صورت. در وضو هم منوط به چی بود که صورت متنجس نباشد. این الان محقق نشده، کفایت نکرده. آن کفایت غسل وضوئی برای تحقق تطهیر محقق نشده استصحاب. بعد عدم حجیت القاعده.
نجاست را استصحاب کردی. به نسبت صحت، دقت، دقت، یک دقیقه میخواهم تمامش کنم. به نسبت صحت وضو، قاعده فراغ جاری. به نسبت بقاء نجاست، حکم جدا. وضو محلش گذشت، چون نمازمان را خواندیم. ولی نجاست چی؟ طهارت نه. حالا برای نمازهای بعدی، آن نماز که کلاً تمام شد. نماز نجاستی بود، شک داشت رفع نجاست، شک داریم. بنا را میگذاریم بر اینکه هنوز نجاست. بعد عدم حجیت قاعده. کدام قاعده؟ فی اثبات لوازمها. این نیم خط را داشته باشید، فردا در موردش توضیح میدهم. کنار کوچولو بنویس: اصل مثبت. فردا انشاالله این تیکه را توضیح میدهم.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...