دروس تمهیدیه

جلسه هجدهم

00:42:09
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین)، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن قیام.

**وجه در حکم به بقای نجاست بر فرض عدم کفایت شستن وضو برای تحقق تطهیر:**
«هو الاستصحاب بعد عدم حجیه القاعده فی اثبات لوازمها.» وجه در حکم به بقای نجاست بر فرض عدم کفایت شستن وضو، برای تحقق تطهیر است؛ یعنی اگر شستن وضو تطهیر ایجاد نکرد، نجاست هنوز سر جایش هست. در عین حال، وضوی ما درست است.
آن رفع نجاست، خدمتتان عرض کنم که می‌فرمایند ما از قاعده "فرا" استفاده می‌کنیم؛ یعنی خود وضویش درست است. باز یه قاعده دیگر هم داریم، قاعده استصحاب. چون قبلاً یقینی نسبت به نجاست داشتیم، الان شک داریم که آن برطرف شده یا نه. آن یقین سابق را، بر فرض اینکه شرط باشد، باز دوباره "پیاده" می‌شود. اگر مسئله شرعی شب هم باشد، باز فرد مبتلا نیست. چرا؟ چون دیگر از "مثبت"، اینکه "صورت نجس است و وضو باطل است" طبق مبنای ایشان، "طهارت" را چرا مرکب قتل مرکبات... اگر مرکبات قلم را... اگر شرط هم بدانیم، باز باطل نیست. دیگر چون وجه در حکم به بقای نجاست این است.
چرا گفتیم نجاست باقی است؟ به وضو دیگر کار وضو... درست است. حکم صحت در فرد اخیر، به خاطر قاعده فراغ است. اما نجاست، چرا قائل به نجاستیم؟ به خاطر استصحاب. استصحاب بعد از عدم حجیت قاعده در اثبات لوازمش.
**قاعده چیست؟**
قاعده اینجا قاعده استصحاب است. اگر جایی نجس بوده، پس... آفرین، باریک‌الله. اگر بخواهید شما بگویید: "چون نجس بوده، وضو را باطل کرده"، این می‌شود "اصل مثبت".
**اصل مثبت چیست؟**
«اصل مثبت این است که شما یک استثنایی می‌کنید.» می‌خواهید بنویسم؟ "اصل مثبت" خواندید؟
«اصل عملی دارای اثر شرعی، به واسطه امر عادی یا عقلی، اطلاق می‌شود.» جان؟ فقط بنویسد. «موضوع مستصحب مستقیماً اثر شرعی نداشته باشد.» سر قبر میت نشسته بودم، داشتم می‌زدم روی سنگش. یکی گفت: "داری فاتحه می‌خوانی؟" گفتم: "نه، کلیدم را جا گذاشتم، آمدم کلیدتو..."
«مستقیماً اثر شرعی نداشته باشد، بلکه دارای یک لازم عادی...» تقلب نکن! «...که اگر آن لازم عادی ثابت شود، یک اثر شرعی دارد.» آقا جان، بابای "زید"، معنای پسر بابای زید! فردوسی، مستند، قائم‌مقام، دانشجوها برای منتظری هی می‌گفتند: "حالا یک زیدی آمده..." خنده. کاملاً بحث تبادل آن‌ها نسبت به زید با ما کاملاً متفاوت است. یک زید، بابایش نذر می‌کند که هر وقت ریش و پشم پسرش... ریش پسرش اگر "درآمد"، من روزی مثلاً ۲۰۰ زن می‌گیرم. مثلاً باریک‌الله، بهتر است. حالا این زید گذاشته رفته، کات کرده، رفته خارج. یک مدتی ازش خبری نیست. وقتی رفت، ۱۱ سالش بود، مثل کویر لوت بود، هیچی نداشت. ولی الان که چند سالی گذشته، استصحاب حیات زید را استصحاب می‌کنیم. حیات زید را، یعنی بنا را می‌گذاریم بر اینکه زید هنوز زنده است. استصحاب حیات زید ملازم است عقلاً با اینکه بالاخره اگر تا این سن زنده مانده، اقلاً باید ریشش هم درآمده باشد. چه اینکه اگر ریشش درآمده باشد، ما باید به نذرمان عمل کنیم.
«اصل مثبت حجت نیست.» این می‌شود مثبت. استصحاب مثبت، این قاعده، یعنی یک چیزی را دارد عقلاً ثابت می‌کند. می‌گوید: "عقلاً آدم این مقدار که بماند، دیگر به ۱۸ سال که رسیده، به ۲۰ سال که رسیده، دارد..."
«اصل مثبت، اصل مثبت حجت نیست.» البته اختلافی است. شیخ گوید حجت است. البته باز بعضی تفکیک کرده‌اند، "فلان‌جا حجت، فلان..." اصل مثبت ما چی می‌گیریم؟ "عدم حجیت".
بله، من به نظر شما چیزی غیر از این گفتم؟ شما گفتید که چرا... یعنی مثال شما را من گفتم. چرا؟ چرا نمی‌شود عمل کرد؟ چون اصل مثبت، اصل مثبت خودش حجت نیست.
«حجت عقلی شستن و رفع آن نجاست، اقلاً با شستن نجاست رفع وجود و تنجز و بطلان شرعی نجس است.» شستم، می‌گویم: "اونی که رفع نجاست برداشته می‌شود، مثبت عقلی شستن تو بود." درست شد؟ عقلاً با شستن، نجاست رفع شد و قاعده هم نمی‌تواند مثبت خودش را، یعنی مثبت این قاعده، مثبت این استصحاب حجت نیست. چون مثبت استصحاب حجت نیست، پس با این مثبت کار نداریم.
ماکان کلمه ناقص. بند نیستم. ماکان خالی. ماکانمان چی بود؟ گوش بده. حالا این ماکانمان چی بود؟ نجاست بود. درست شد؟ عسل. حالا اینجا، آقا! این الان شستن ما، این نجاست ماست. درست شد؟ این نجاست آمد روی صورت بود. من وضو گرفتم. بعد وضو، شک کردم که در حین وضو نجاست باقی بود یا نبود. قاعده فراغ که می‌گوید: "وضو نسبت به اصل نجاست جاری است." الان صورت من نجس است یا نه؟ می‌خواهم نماز بخوانم. به وضو دیگر کار ندارم. وضو که درست است. برای نماز، صورتم پاک است یا نجس؟ مثلاً می‌گوید: "شستی." خب، من شستم. می‌گوید: "اونی که شستی، می‌گویی با شستن رفع نجاست شده؟ آن رفع نجاست، اصل مثبت شستن تو بود." اصل مثبت حجت نیست. می‌گوید: "یقین داشتی به نجاست. شک کردی در رفع نجاست. ابقای ماکان، می‌گویی: هنوز نجاست ما می‌دانستیم که نجس است. الان شک می‌کنیم که نجاست رفع شده یا نه. استصحاب نجاست صورت باید مبطل وضو باشد." می‌گوید: "اینجا، پس اگر صورتم نجس است، باید وضویم باطل باشد." اگر مثبت در نظر بگیریم، توضیح برای حکم به صحت باشد، نه توضیح برای بقای نجاست. چرا می‌گوییم وضو صحیح است، نه اینکه چرا می‌گوییم صورت... توضیح بقای نجاست باشد. چون ذیل آنجا دارد توضیح می‌دهد، بیشتر می‌چسبد به بحث. "بزنید اصل مثبت می‌شود گرفت." خیر.
«و الغسل، و ما ادراک ما الغسل. یجب الغسل لجنابت و الحیض و النفاس و الاستحاضه و الموت و مس میت.» حرف ناقص. میت.
تو دیروز گفتم که بچه بودم، یک میت دست دادم. گفتم: "من گفتم الان امروز دست زدم." مثلاً بچه بودم، دست به کتاب "زهرالربی" مرحوم ... زدم. در کلاس همه وارد بودند نسبت به مطالب. همه حفظ بودم. مطالب کتاب را تدریس می‌کنم، مقایسه می‌کنم. محمود جزایری. من اوایل خجالت می‌کشم حتی اسمش را بگویم. چون "فکاهی" شدید، یعنی اصلاً یک چیز عجیب‌غریبی است. مثبت ۱۸ سال است، بعضی جاهایش مثبت ۷۰ است. یک چیز عجیب‌غریبی است. بعد رویمان نمی‌شود جایی بگوییم "زهرالربی" جان. بعد دیدم دو نفر این کتاب را تأیید کرده‌اند. خیلی برایم جالب بود. یکی آقا فرمودند که مرحوم جزایری، کتاب "زهرالعیون" را نوشته برای اوقات فراغ طلبه‌ها. شوخی‌های سنگین دارد ها! یعنی دیگر عضوی نیست که اسمش را با رکاکت نیاورده باشد. همه‌چیز را گفته، بی‌پرده، سکس عجیب‌غریب، عجیب‌غریب. آره، نه. عربی گرفتارتان می‌کند. خیلی قشنگ است. بعضی داستان‌هایش خیلی قشنگ است. ولی نقش عمده واژه "زهره‌الحیات" دنیا که رسیده بودند، فرمودند که این "زهرالربی" کتاب مرحوم جزایری است که در فکاهی است. ایشان این کتاب را نوشته. یک نخ تأیید تویش بود. خلاصه، آنجا یک ماجرای این شکلی دارد نسبت به مس میت و اینها. با همان رکاکت خودش، ماجراهایی نقل می‌کند که عجیب است. سرورم. بعد نرم‌افزار "محمود جزایری" هست، آثار ایشان.
**غسل برای چند چیز واجب است:**
جنابت، حیض، نفاس، استحاضه، موت، نباید این معنی را می‌دهد که فرد خودت بمیری بلکه وقتی مردی دیگران خودش غسل بدهد.
«غسل الجنابه و سببه.» غسل جنابت و سببش. «تتحقق الجنابه باحد سببین: خروج المنی و الجماع فی قبُل المرأه او دُبُرها.» به دو سبب جنب می‌شود. یکی خروج منی، به یک نحو امکان دارد. خروج منی به یک نحو امکان دارد. صرف دخول به قدر حشفه دوباره احس در قبُل یا دُبُر. نه. مرد دوباره دیگر، یعنی دوباره داشته باشد قبول نیست. نه، معنی این است که اگر در قبُل یا دُبُر زن در حد حشفه دخول کند. به او می‌گویند: مر... اولین بار شما چرا زن نمی‌گیری؟ آقا ما اذیتیم. اینجا یک فیلمی، فیلم صهیونیستی به اسم "بیگانه‌ای در میان ما". بیگانه در...
«خروج الرطوبه المشتبهه بعد الغسل و قبل الاستبراء بالبول، یلحق می‌شود به اولی.» اولی یعنی خروج منی. یعنی چی؟ یعنی جنابت محقق می‌شود و واجب می‌شود که رطوبتی که بعد غسل بیاید و قبل از استبراء به بول و مشتبه باشد بین اینکه بول است یا منی. احسن. آنجا ناقض وضو بود، اینجا ناقض طهارت به "ابن‌العه" که باید و "یجب الغسل" دیگر. غسل نمی‌خوانیم، چون اسم مصدر است.
«یجب الغسل لکل مشروط بالطهاره اذا وجب.» هرچی که مشروط به طهارت است - نماز، مس طهارت ی قرآن، مس اسماء مقدسه - هرچی که مشروط به طهارت است، وقتی که طهارت لازم داشته باشد، طهارتش واجب باشد، غسل هم واجب است. وقتی آن مشروط، وقتی آن مشروط به طهارت واجب شد، غسل هم واجب است. نماز وقتی واجب شد، غسلش هم واجب است. خالی‌خالی واجب نمی‌شود. طهارتم نقل می‌کند، می‌گویند: "طهارت نقض شد، باید غسل کند." به محض اینکه جنب شد، طهارت نقض شد. واجب شد فقط حد... حدس است. ولی همه‌اش غسلی بهش واجب نشده، تنجز پیدا نکرده. تنجز غسل وقتی است که تنجز پیدا کند و مشروط به طهارت، معلومه چی گفتم؟ چی گفتم؟ امروز درس قبلی تعطیل بوده، من نزدم شماره... یکم احساس بدی دارم. ای جانم. یعنی... یعنی پاورقی‌های قبل از تو "سوءتفاهم" بود. تو این را می‌گویی. من برادرم. ادب... تو را پس... حفظ کن.
«مشروط به طهارت که واجب شد.» اضافه بر مشروط به طهارت. مشروط به طهارت که واجب شد، غسل هم واجب شد. افتادم. حیف که نمی‌توانم بگویم. نه، می‌گوید: "نظرش با من فرق می‌کند." واجب شد.
«هنگامی که غسل واجب شد، واجب است برای هر مشروط به طهارت.» این را بهش می‌گویند: "تقلید کورکورانه." دنبال یکی، آدم راه بیفتد. رحمان.
«اما سببیت و خروج المنی.» در نقل قول: «الحلبیه، بانک حلبی بوده ولی صیاغ زیاد دارد. دمش گرم.»
اما سببیت خروج منی. سبب چیست؟ امام صادق علیه السلام. «عن المفخذ.» پناه بر خدا. درباره "مفاخذه"، سؤال دقیق نمی‌دانم. ملاعبه با زن. خط ملایم معمولی. یکم بیشتر با دست. نه، پرسید: «علیه غسل؟» احسنت. «علیه غسل؟» ماجرایی داریم. این غسل به عهده‌اش می‌آید یا نه؟ «قال: نعم اذا انزل.» ای جانم. اگر جنب بشود، محتلم بشود، انزال کند، بهش غسل واجب می‌شود. پس شرط را حضرت روی خود ملاعبه و مقدمات نیاوردند. آوردند روی اصل انزال. انزال هم اعم از اینکه در رحم، بیرون رحم، به هر... با چه جزئیاتی پرسیده! "لافُخذ" را سرچ بکن. یک ۱۰-۱۵ هزار تا روایت می‌آید. یکی از روایت‌هایش این است.
**چی گفته؟**
«اما تحققها بالجماع فی قبُل المرأه و دُبُرها.» جنابت دوبره‌ها جان فل... بر اساس اطلاق قول تعالی، تحقق جنابت به جماع در قبُل و دُبُر، به خاطر اطلاق آیه. احسنت. لامصب، اعم از لمس. قبُل لمس کنایه است. جماع را قاطی نکنید. نجفی شهرستان روستایی آمده بود. بعد یک معانقه‌ای شنیده بود. تک‌تک سلام و علیک، روبوسی کرد. این بنده خدا وایساده. بله حاج آقا، امر شما چیست؟ گفت: "والا حقیقتش ما از روستا آمدیم اینجا، فقط با شما یک..." شاید منظور جماع بوده "بکنیم، برگردیم."
«مادر... رعایت و روایات فراوان المعبر عنه باللواط موجب للجنابه ایضاً.» آیا "لواط" در دبر مرد، تعبیر به "لواط" می‌شود و از کبائر است، این در دبر مرد، موجب جنابت هم می‌شود؟ این هم موجب جنابت می‌شود. «المشهور ذلک.» فقط «یستدل له بالاجماع المدعی من قبل سید المرتضی.» استدلال می‌شود برای او... با چه چیز استدلال شده برای اینکه موجب جنابت است؟ به اجماعی که از جانب سید مرتضی ادعا شده است.
**سریع می‌گویم رد بشوم:**
«از اجماعی که مدعا است از جانب سید مرتضی.» «صحیحه محمد بن مسلم عن احدهما علیهم السلام.» محمد بن مسلم از باقرین (یعنی امام باقر یا امام صادق) علیهم‌السلام، یکی از باقرین نقل می‌کند: «متی یجب الغسل علی المرأه و الرجل؟» این هم خیلی‌ها نمی‌دانند که بابا به زن هم واجب می‌شود. به صرف جماع، به زن هم غسل واجب می‌شود. غسل جنابت مال آقایان است در حالتی... پس اینجا پرسیدم که کی غسل واجب می‌شود بر مرد و زن؟ حضرت فرمودند: «اذا ادخله فقط وجب الغسل و المهر و الرجم.» هر وقت دخول صورت گرفت. استشهاد، استناد به روایت: «فقط وجب الغسل و المهر و الرجم.» سه تایش واجب است. یعنی چه؟ غسل واجب است. یعنی غسل جنابت. مهر واجب می‌شود. تا وقتی که دخول نباشد، مهریه کامل نیست. و رجم، لواط اگر باشد یا زنا اگر باشد، جفتش وابسته به دخول است تا حد جاری بشود. دخول هم تعریف شرعی دارد دیگر. حقیقت شرعی است. دخول حقیقت شرعی است. دسته‌ای با چی؟ اجماع داریم برای اینکه لواط هم موجب جنابت است. اجماع از اطلاق بالاتر است دیگر. روایت به زن هم واجب می‌شود. غسل واجب می‌شود دیگر که موجب جنابت می‌شود. لواط موجب جنابت.
«اذا ادخله فقط غسل و مهر و رجم واجب می‌شود.» بله، رجمش را چون گفتند شامل هم زنا می‌شود و هم لواط، پس لواط هم موجب جنابت است. فیلم امن شامل همش خوب.
**به روایت ابی بکر حضرمی عن ابی عبدالله علیه در بحث لواط و بحث محسن و اینها:**
«روایت ابی بکر حضرمی از امام صادق علیه السلام؛ قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: مَن قَبِلَت مِن غلامٍ جاء یوم القیامه یجنون لا ینقیه ماء الدنیا.» کسی مجامعت با کودکی بکند. غلام جوان، غلام اسم کسی نیست، نگفته: *«من جام از ساسانم.»* گفتم: "روز قیامت جنون می‌آید که آب دنیا او را پاک...". «و غضب الله علیه و لعنه.» خدا بر او غضب می‌کند و لعنش می‌کند. «و اعد لهم جهنم و ساعَت مسیراً.» جهنم برای او آماده می‌شود. بعد جایگاهی است. بعد فرمود: «ان الذکر یرکب الذکر.» اینجا "ذکر" به معنای خود "عرش" نیست. لذا مردی سوار بر مردی می‌شود، عرش می‌لرزد. حالا نسبت بین این سوار شدن و عرش چیست؟ عرش با طلاق هم که می‌لرزد، با این هم که می‌لرزد. هی دارد می‌لرزد. خب این کنایه است دیگر. هی زلزله می‌آید در عرش. خود عرش مفهوم کنایی است. اگر بخواهیم بحثش را ببینید، باید مراجعه کنیم به مسائل توحیدیه، علامه طباطبایی.
«و اذا تمت هذه الوجوه کلاً او بعضاً، حکمنا بالجنابه.» وقتی این وجوه تمام باشد، کلش یا بعضش، حکم می‌کنیم به جنابت. «و الا یبقی الاحتیاط امراً مناسباً.» اگر این وجوه را تمام نمی‌دانی، الا اگر وجوه را تمام نمی‌دانی، در اجماع خدشه داری، تو اطلاق صحیحه خدشه داری، تو دلالت روایت ابوبکر خدشه داری، قبول نداری. آخر چیکار بکنی؟ لااقل احتیاط بکن. از چه بابت؟ از بابت مخالفت با مشهور، از باب تلفظ مخالفت با مشهور. لااقل شهرت یعنی حالت، یعنی چون سیاق مثلاً در سیاق آن جنبه ملکوتی‌اش است. بر فرض مثلاً دارم، این روایت در مقام تشریع و قانون‌گذاری نیست. دارد حکایت از یک حقیقت ملکوتی می‌کند. نمی‌خواهد بگوید جنب به معنای همین جنب شرعی شده. به قرینه مهر، به قرینه مثلاً مهریه بگوییم که مثلاً به غیر مهر. اگر ادخال در مرأه کند، وگرنه احتیاط امر مناسبی است.
«و هو یتحقق الاحتیاط بالجمع بین الغسل و الوضوء.» چیکار کنیم؟ احتیاطاً شما چون آدم خیلی مؤمنی هستی، احتیاطاً بعد از نماز هم غسل کن، هم وضو بگیر. یکی از مراجع وقتی که مفروض نباشد، سبقت گرفتن وضو. وگرنه و «الا یکتفی بالغسل، کما هو واضح.» آره دیگر. آره، همین کفایت می‌کند. نه، یعنی اینکه غسل و وضو با هم باشند. اول غسل کن. اول وضو... اول وضو داشته باشد. بعد غسل کند. اول غسل کند بعد وضو بگیرد. چون اگر وضو داشته باشد، بعد غسل کند، دیگر وضوی قبلی‌اش کفایت می‌کند. روشن است. اگر غسل داشته باشد، دیگر بعدش وضو نمی‌خواهد. وضو داشته باشد، با هم باید باشد. ولی فرق می‌کند. اگر وضو دارد، غسل کرد. دیگر بعد غسل وضو نمی‌خواهد. لباس کرده بود. لواط کرده بود. وضو گرفته. می‌رود غسل کند. غسل لازم است. لواط کرده.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00