متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
واما جواز الترتيب: جواز ترتيب غسل، با روایت صحیحه زراره. زراره در روایت صحیحهای دیگر نقل میکند: «قلتُ: کَیفَ یَغتَسِلُ الجُنُب؟» گفتم: جُنب چگونه غسل میکند؟ «لَم یَکُن أَصابَ کَفَّهُ شَيئٌ نَجِسٌ فَمَسَّهَا» یعنی اگر دستش نجس نشده و دستی بر آن نکشیده باشد. دستش را میزند در آب. «ثُمَّ بَدَأَه بِفَرجِه» اول میشوید آنجایی را که باید بشوید. کجای مجلس نشستهام؟ «فَنَقَّاهُ بِثَلاثِ غُرَفٍ» پس او را پاک میکند با سه غرفه (کف دست). «ثُمَّ صَبَّ عَلَى رَأسِهِ ثَلاثَ کَفٍّ» سپس آب میپاشد بر سرش سه کف. «ثُمَّ صَبَّ عَلَى مَنکَبِهِ الأَیمَن مَرَّتَینِ وَ عَلَى مَنکَبِهِ الأَیسَرِ مَرَّتَینِ» به شانه راستش دوبار آب میریزد و به شانه چپش هم دوبار. «وَ ما جَرى عَلَیهِ الماءُ فَقَد کَفَتَ» و آنچه که آب بر آن جاری شود کفایت میکند. آب برسه از اون بالا، هرچی رسید که رسید. آب کمی داشته باشد. اینجور گفتهاند، این ترتیبش بیشتر مهم است، اون تعدادش را حمل بر آداب و استحباب و اینها میشود. آنچه که آب بر آن جاری شده کفایت میکند. جان! ترتیب و به ترتیب جواز، تو آبش بزند، آب قلیله (کم). جواز ترتیب این جواز التماسی بود، ترتیبی بود. تو متن بالایش جواز نداشت، یعنی جایزه التماس غسل کند. جایزه ترتیبی به این معنا. «جوازُ مِنْ الالتِماسِ وَ لا یَضرُّ الْاِذْمار» لایضرها، چرخ و چوب هم طرحش را ضرر نمیزند.
به آن روایت صحیحه زراره. اِذْمار روایت ازمارش چیست؟ فَقَالَ فَقَالَت نگفته کدوم یک از معصومین امام باقرند امام صادقند بعد نگفته کدام یک از معصومین، امام باقر یا امام صادق. "کفالمضمَر" مضمر اونی که ازمار را آورده که زراره است. از اجلای اصحاب، از اصحاب درجه یک، الذین لا طریق بهم الروایه عن غیر الامام. از غیر امام روایت بکند. سگ کاسه سر کوچه، زراره که امام صادق، روایت نقل میکند. بله! لایق نیست، به ایشان در شأنش نیست روایت از غیر امام.
«ثُمَّ إنَّ المَشهورَ اعتبارُ و تقدیمُ غَسلَ طَرَفِ الأیمَنِ عَلَى الْأَیسَرِ وَلَکن هُناکَ قَولًا بِعَدَمِ لُزومِهِ» همانا مشهور، اعتبارِ تقدم غسل طرف راست است بر طرف چپ. ولی اینجا قولی است به عدم لزوم آن. مشهور گفتهاند که باید طرف راستش را مقدم کند بر طرف چپ، ولی قولی هم هستش که گفته لازم نیست آقا.
واما عدم اعتبار الموالات: این که موالات شرط نیست. موالات، سوآلات اینکه عضو قبلی خشک نشده باشد. «فَلَه صَحیحُ اِبراهیمَ بنِ عُمَرَ الیَمانی عَن ابی عَبدِاللهِ علیهِالسلام أنَّ عَلِیّاً علیهِالسلام جَسَدُهُ عِندَ الصَّلاةِ أرسَلَ دَینَ الحَقّ» دیروز نبودند. آیا فرزانه دیگر بامزه گفت، من خندیدم، میگفتش که از آنجایی که یک سال به من فرصت نرسیده و خطبه بخوانم. پارسال مطرح کردم. ادامه، یعنی این مجالی که میدهند و خود آن آقا تعیین میکند که شهرهای بزرگ فکر نمیکنم این شکلی باشد. امام جمعه دائم تهران خود آقاست. بقیه همه موقتاند. آره، احتمالاً هست، محتملتر احتمالاً علی علیهالسلام بعثی ندارید. یعنی اشکالی نمیدید در اینکه جُنب سرش را صبح بشوید، غسل کند و سایر بدنش را موقع نماز. غسل کرده رفته خوابیده، همانجور که اگر مثلاً مابینش تخلی انجام شود. اصل غسل یعنی یک طرف را شسته، مابین شستن طرف راست و طرف چپ تخلیه بکند، طرف چپ را که میشوید غسل تمام. ولی برای نماز باید...
و اما عدم وجود بَالَاَعْلَى، از بالا شروع کردن: فلأَزِنی از پایین. اینکه لازم نیست از بالا، یعنی از بالا به پایین باشد، نَکسش (واژگونی) جایز است. کتف از بالا، پایین بشوید. از پایین به بالا پا بشوید. بیاید به بالا. جفتش دوتاست. سماعه عن ابیعبدالله علیهالسلام، موثقهی سماعه، از امام صادق علیهالسلام. «ثُمَّ یَصُبُّ عَلَى رَأسِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَلْءَ کَفَّیهِ، ثُمَّ یَذْرِبُ بِکَفٍّ مِن مَاءٍ عَلَى صَدرِهِ وَ کَفٍّ بَینَ کَتِفَیهِ.» بله! «ثُمَّ لِیَثُبُّهُ» تشدید قبلی آمده روش. «ثُمَّ لِیَصُبّ عَلَامَ» امر نامزخرف است، به خاطر موثقهی سماعه از امام صادق علیهالسلام. سپس باید بپاشد. پاشو گفت، نمی پاشم. نگو. بگو پاشیده نمیشود. سپس باید بپاشد بر سرش سه بار، دو تا دستی که چی شد؟ دو تا دستی که از آب درش بیارن؟ دو تا دستی که از پر کردن بپاشه سه بار. سپس میزند با کفی از آب بر سینه، سینهزنی چوبله. روزی چهار تا هیئت عجیب غریب. بعد میگفت: تو نماز بودم، تشهد بودم، آمدم بگویم السلام، با ریتم گفتم السلام. نماز عجیبیه واقعاً. خلاصه سینه میزند با یک کفی از آب. یعنی میپاشد. پس «یَذْرِبُ» گاهی هم معنای پاشیدن دارد. این «فَاضْرُبُوهُنَّ» به خانوماتون بپاشید! پکفّی، بپاشونیدشون! آره، پاشیده نمیشود. کفی بین دو کتفش. پس یک روی سینه بریزد، یک روی دو کتف. بله!
«فَإنَّ إطلاقَ الصَّبِّ عَلَى الصَّدْرِ یَصدُقُ وَ لَو مِن دُونَ صَبٍّ مِن أَعلى نُقطَةٍ.» برادر محمدی هستند، از خوبای صب، روی سرش سه مرتبه. دست دو تا، دو تا کف پره، پر آب میکند، میریزد روی سرش. ظرف پر لبالب. دو کفش، یعنی آب به این مقدار مضاف و مضافالیه، میریزد روی سرش. چی را؟ «مَلْءَ کَفَّیهِ» دست؟ اونی که تو این دو تا دسته. غسل جنابت ترتیبی. امشب تو صحبت نگفتن. از گردن، گردن نگفتم. اینجا میریزد که از اون وسط بتونه به همهجا برسونه آب را. آره با دست آب بالا میرسونه، با پشتشم وسط میریزه، با دست به بقیه جاها میرسونه. یه چیزی میگویم باز دوباره. جان! بله. اطلاق صب، حالا روایت توضیح داده شد. حالا بفرمایید. همکارم گفتند از اطلاق همین از بالاترین نقطه بشوید. از هر نقطه مد نظرشان نبوده که از بالا به پایین حتماً باید باشد. حضرت سینه را گفتند که از نقطه وسط. جهان به بالا آب منتقل میشود به پایین. پس "نَکس" را حضرت جایز دانستند. آقا حله حله! تهدید مقدارش بودند، مقدار خراب میشود. تا سینه قفل سینه. بالاترش گردن چی میشود؟ در مقام بیان محدوده نیستند. در مقام کیفیت اجرا. کیفیت گردن را نگفتم.
واما عدم اعتبار ذلک فی کل غسل: چی؟ موالات؟ بنویس این که موالات و عکس در هیچ غسلی شرط نیست. در هر غسلی شرط نیست. فارسیش میشود در هیچ غسلی. «لَم تَرِد کَیفِیَّةٌ خَاصَّةٌ لِلْغُسلِ غَیرَ مَا وَرَدَ فی غُسلِ الْجَنَابَةِ فَتَکْفِیرُ ذَلِکَ مُعْتبَراً لِذَا وَاشْتَهَرَ لِشِدَّةِ الابتلاءِ بِغَیرِ غُسلِ الجَنَابَةِ!» الکی نیم ساعت میخنده. استندآپ کمدی مثلاً فقهی. جدید خواستهای برای غسل. غیر آن چیزی که وارد شده در غسل جنابت. اهل بیت فقط غسل جنابت یاد دادند، بقیه را هم درآوردند. بقیه را هم بر همین بزن. یعنی یک غسل یاد دادند، همه غسل همین شکلیه. تو غسل جنابتم موالات و عکس که موالات و عدم عکس شرط نیست، یعنی موالات و عدم عکس شرط نیست. اعتبار ذلک و عدم عکسها. آموزش این غسل، عدم اعتبار موالات. عدم اعتبار. وارد نشده کیفیت خاصی برای غسل. آنچه وارد شده در غسل جنابت. بنابراین این که اگر آن معتبر بود، یعنی موالات و عدم عکس. لذا ضایع میشد. ضایع به معنای چیست؟ با دال، ذال و عین. شیوع به رادیو چی میگویند آقای جهانگیری؟ مدیا، شیوع میدهد. فرمودند که «إزاعةُ أسرارِنا أو حدیثِنا کَمَن قَتَلَنا.»
اسرار ما را فاش کنی، مثل اینکه ما را کشتی. فاش کردن، منتشر شدن، و اشتهار و مشهور شد. اگه بود مشهور میشد. اگه بود پخش میشد. مسئله غسل، مسئله ساده و مخفیانهای نبوده که بگوییم آقا برام بقیه اهمیت نداشته. یه چیزی جز غسل باشد و نباشد. اگه شرط بود موالات بین شیعه مشهور میشد. عدم عکس شرط بود مشهور میشد. این بحث همون سیرهی متشرعه و سیرهی متشرع هست. "متشرعه" بود، سینه به سینه، نسل به نسل منتقل میشد. در مورد ختنه ما یکی دو تا روایت شاید داشته باشیم ولی اهمیت و اعتنا به ختنه بین متشرعه خیلی جدی بوده و این احتمال میرسونه که انگار برای اهل بیت هم جدی بوده. حالا مثلاً تعابیر مستحب و ایناست ولی متشرعه تقیدش بیش از استحبابه، جدیه. نسبت به ختنه، بلکه اصلاً یکی از شاخصههای مسلمانی میدانند. این را تو دین عجیب. از هر طرف وارد بشی خلاصه میبرند. خلاصه اگه وارد دین بشی به جای دیگر میبرند. خارج بشی سرت را میبرند. فکر نکن. نشنیدم چی گفتی. اگر موالات و عدم عکس اگر چیزی خلاف این بود منتشر میشد. چون چیزی بوده که دائماً باهاش سروکار داشتن، انجام میدادند. به هیچ چیزی غیر از این منتقل نشده. متشرعه چهکاری غیر از این انجام نمیدهند؟ معلوم میشود که چیزی دریافت نکرده بودند به عنوان قید و قرینه. «لِشِدَّةِ الابتلاءِ غَیرَ غُسلِ الجَنَابَةِ.»
ای جان! چون فقها که همه غسل جنابتی که انجام نمیدادند، غسلهای دیگر هم انجام میدادند. غسل جمعه. امیرالمومنین میخواست کسی را تحقیر بکند. محمود! تو عاجزتر از کسی هستی که غسل جمعه ترک میکند. خاک تو سرت! گفته: تو از آدمی که غسل جمعه نمیکند بدتری، بدبخت! این جور تحقیر میکرد. خب این انقدر اهتمام دارد به غسل جنابت که فرمود: اگه پول نداری، برو قرض کن، آب بگیر، غسل کن. بعد آیا مثلاً بین غسل جنابت و غسل جمعه تفاوتی بوده و هیچکس نمیدانسته؟ در غسل جمعه شرطی بوده مثلاً موالات شرط بوده و کسی نمیدانسته؟ عدم نَصب شرط بوده و کسی نمیدانسته؟
بله! پس ما کشف میکنیم که غسل جنابت با سایر غسلها تفاوتی نداشته. با سایر غسلها تفاوت نداشته. در غسل جنابت موالات شرط نیست. عدم عکس هم شرط نیست. حله. چی گفتم؟ به شدت ابتلایی که داشتم، میتونی از همینجا بازی را رها کنی. یه بستنی بده. مرحله غفوری جهانگیری چی بوده؟ استمرار بفرمایید. بفرمایید. پیدا، فارسی. احسنت! آقا استقلال بگید. بفرمایید استقلال چی؟ نجاست که بعد دیگه جالب بود. فروشنده یه مدت باهاش مباشرت نداشته باشه. خودش با خودش معاشرت بکند. هم احسنت! «زادَ اللهُ استِبرائَکَ.» هیزشم بگه. اما یه مجرد فقط داریم، ایشان را بفرستیم بره یه چیزی بخره حواست پرت بشه. راوی قبلی. ما نمیتونم بگم جدی مسعودی. احسنت! یهو احس از این همه سعی و تلاش شما در حال پنبه زدن و اینا. خلاصه ما تشکر میکنیم که همه زحمت کشیدند. خب آخر چی شد؟ این الان جملهای که من گفتم چی بود؟ داشتم چی میگفتم؟ لذا عیناً به شدت الابتلاء، اگه خیلی اگر متشرع و کیفیت میبود که چیزی وارد نشده برای همه غسلها. خب چی گفته؟ دقیقاً چی گفته؟ غسلها کیفیت خاصی برای غسل، وارد غسل جنابت. تفاوت بین اینها بود به خاطر اشتهار و ابتلایی که کلاً هست بهش. غسل جنابت با غسل دیگر تفاوت دارد.
واما اجزاء عن الوضو: غسل جنابت، غسل جنابت مکفی از وضوست. «فَلِقَولِهِ تَعَالَى»: جان! کافی از وضو؟ کی میگه کافی؟ یا ایها الذین آمنوا. این که میبینه تو این کلاس خیلی با غفوری کار ندارم چون ساعت قبلی کلاً ایشان را از کار انداختهام. دیگه موتور جون ندارم که بخوام. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ إِن کُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا.» ای کسانی که ایمان آوردید. ای آنانی که کسانی هستید که ایمان آوردید. این ترجمهی دقیقش میشود. وقتی قیام به صلات کردید، صورتتون را بشورید، دستاتون را کامل فرق مرافق بشورید، سرتون را مسح کنید بعضش را، پاتون را تا کعبین. و اگر جُنب هستید، طهارت حاصل کنید. «الدَّالُّ عَلَى أَنَّ وَظِیفَةَ الْجُنُبِ الْغُسلُ وَ وَظِیفَةَ غَیْرِهِ الْوُضُوءُ وَ تَفْصِیلٌ قَاطِعٌ لِلشَّرِکَةِ.»
این آیه دلالت دارد که جُنب باید غسل کند و غیر جُنب باید وضو بگیرد. چرا؟ چون تفصیل قاطع شرکت. آقای وزیرپور، چه؟ این به نظرم منظور اینکه وقتی که دارند تفسیر میدهند دو دسته میکنند: کسانی که برای نماز آمدهاند و کسانی که جُنباند و کسانی که جُنب نیستند. و دارند وظیفه هر دو گروه را تفسیر میدهند. این باعث میشود که دیگر شرکت قطع بشه. یعنی این گروه نکند اشتباه. آفرین. اینی که گفت؛ یک دسته اینها وضو بگیرند، آن جُنب هم طهارت حاصل بکند. معلوم میشود که حکم جُنب با حکم غیر جُنب فرق میکند. حکم غیر جُنب وضو، حکم غسل و چون غسل در برابر وضو آورده شده، معلوم میشود که دیگر این غسل کرده و وضو لازم نیست. تفصیلی که آورده بین این و آن باعث میشود که شرکت از بین برود. دیگر مشارکت در وضو ندارند. کسی که لازم وضو میگیرد برای طهارت نماز، این جُنب چهکار میکند؟ تفسیرش اینجاست. از اینجا اگر جُنب است به طهارت میرسد. طهارت جُنب چیست؟ غسل. اگر جُنب هستی طهارت حاصل کن. گفته دو حالت دارد: میخواهی نماز بخوانی، یا جُنب یا جُنب نیستی. جُنب نیستی وضو کن نماز بخوان. تفسیر قاطع شرکت، غسلش کفایت میکند برای نماز. تمام حرف نه! اشکال بسیار به اینا زیاد گرفته شده و میشود. ساده استدلال سادهای که دارد برای بحث میآید. تفسیر قاطع نه قاطع به معنای قطع و یقین نیست. قاطع، قطع میکند، میبَرَد شرکت را قطع میکند، مشارکت. قاطع شرکت: تحقیق کن یا بستنی بخر؟ هم بستنی هم؟ آره، به این معنی نیست که هم تحقیق کن هم بستنی بخر. تحقیق نکن بستنی بخر، یعنی واقعاً. یعنی یا تحقیق کن یا بستنی بخر. هم جُنب هم جُنب نیست. همینو گفته. یا جُنب، یا جُنب نیستی. جمله مفهوم دارد دیگه. یعنی تا قبل با فرض این است که جُنب نیستی، الان به فرض این که جُنب هستی. جُنب هستی چهکار کن؟ «فَتَطَهَّرُوا.» این طهارتش در واقع اینجا چیست؟ غسل. تطَهُّرش چیست؟
واما وجوب و فعله من جدد عند الشک فی صدوره، چی؟ کَس عَجُوب فعلش از جَدید. اگر اصل غسل را شک کرده است. قرص برو غسل کن، مگو چیست غسل، سرمایهی جاودانی است! ولی استصحاب عدم تحققش، به خاطر اینکه استصحاب میکند عدم تحققش را. یقین دارم که غسل نداشتم، شک کردم که غسل گرفتم یا نه. بنا را میگذارم بر این که غسل، غسل نکردم. «بِنَاءً عَلَى صِحَّتِهِ لَو شَکَّ فِیهَا بَعدَ الْفَرَاغِ.» سیدنا الفکور تو نمازیم، تو نمازیم، بین نمازیم. «بَعدَ الْفَرَاغِ» نماز «فِی صِحَّتِهِ». شرکت کن در صحت آن. نماز چی بود این وسط؟ نماز را تو از کجا درآوردی؟ بعد از غسل شک میکند، غسل کردیم درست بود یا نبود مانند نماز. «فَالْقَاعِدَة الفَرَاغِ مِنَ الْمُوَثِّقِ مُحَمَّدِ بنِ مُسْلِمٍ عَن أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ. کُلُّ مَا شَکَکتَ فِیهِ مِمَّا قَد مَضَى فَامضِ کَمَا هُوَ.» ببینه. اگر بعد از این که فارغ شد از غسل، شک کرد در صحت آن، بنا را میگذارد بر صحت غسل، به خاطر قاعدهی فراقی که استفاده میشود از موثقهی محمد بن مسلم از امام باقر علیهالسلام. هر آنچه در آن از آنچه گذشت، رمز امضاء "کَما هُوَ". همانکه بوده، بنا را بگذار روی اینکه درست بوده.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد آل طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
واما جواز الترتيب: جواز ترتيب غسل، با روایت صحیحه زراره. زراره در روایت صحیحهای دیگر نقل میکند: «قلتُ: کَیفَ یَغتَسِلُ الجُنُب؟» گفتم: جُنب چگونه غسل میکند؟ «لَم یَکُن أَصابَ کَفَّهُ شَيئٌ نَجِسٌ فَمَسَّهَا» یعنی اگر دستش نجس نشده و دستی بر آن نکشیده باشد. دستش را میزند در آب. «ثُمَّ بَدَأَه بِفَرجِه» اول میشوید آنجایی را که باید بشوید. کجای مجلس نشستهام؟ «فَنَقَّاهُ بِثَلاثِ غُرَفٍ» پس او را پاک میکند با سه غرفه (کف دست). «ثُمَّ صَبَّ عَلَى رَأسِهِ ثَلاثَ کَفٍّ» سپس آب میپاشد بر سرش سه کف. «ثُمَّ صَبَّ عَلَى مَنکَبِهِ الأَیمَن مَرَّتَینِ وَ عَلَى مَنکَبِهِ الأَیسَرِ مَرَّتَینِ» به شانه راستش دوبار آب میریزد و به شانه چپش هم دوبار. «وَ ما جَرى عَلَیهِ الماءُ فَقَد کَفَتَ» و آنچه که آب بر آن جاری شود کفایت میکند. آب برسه از اون بالا، هرچی رسید که رسید. آب کمی داشته باشد. اینجور گفتهاند، این ترتیبش بیشتر مهم است، اون تعدادش را حمل بر آداب و استحباب و اینها میشود. آنچه که آب بر آن جاری شده کفایت میکند. جان! ترتیب و به ترتیب جواز، تو آبش بزند، آب قلیله (کم). جواز ترتیب این جواز التماسی بود، ترتیبی بود. تو متن بالایش جواز نداشت، یعنی جایزه التماس غسل کند. جایزه ترتیبی به این معنا. «جوازُ مِنْ الالتِماسِ وَ لا یَضرُّ الْاِذْمار» لایضرها، چرخ و چوب هم طرحش را ضرر نمیزند.
به آن روایت صحیحه زراره. اِذْمار روایت ازمارش چیست؟ فَقَالَ فَقَالَت نگفته کدوم یک از معصومین امام باقرند امام صادقند بعد نگفته کدام یک از معصومین، امام باقر یا امام صادق. "کفالمضمَر" مضمر اونی که ازمار را آورده که زراره است. از اجلای اصحاب، از اصحاب درجه یک، الذین لا طریق بهم الروایه عن غیر الامام. از غیر امام روایت بکند. سگ کاسه سر کوچه، زراره که امام صادق، روایت نقل میکند. بله! لایق نیست، به ایشان در شأنش نیست روایت از غیر امام.
«ثُمَّ إنَّ المَشهورَ اعتبارُ و تقدیمُ غَسلَ طَرَفِ الأیمَنِ عَلَى الْأَیسَرِ وَلَکن هُناکَ قَولًا بِعَدَمِ لُزومِهِ» همانا مشهور، اعتبارِ تقدم غسل طرف راست است بر طرف چپ. ولی اینجا قولی است به عدم لزوم آن. مشهور گفتهاند که باید طرف راستش را مقدم کند بر طرف چپ، ولی قولی هم هستش که گفته لازم نیست آقا.
واما عدم اعتبار الموالات: این که موالات شرط نیست. موالات، سوآلات اینکه عضو قبلی خشک نشده باشد. «فَلَه صَحیحُ اِبراهیمَ بنِ عُمَرَ الیَمانی عَن ابی عَبدِاللهِ علیهِالسلام أنَّ عَلِیّاً علیهِالسلام جَسَدُهُ عِندَ الصَّلاةِ أرسَلَ دَینَ الحَقّ» دیروز نبودند. آیا فرزانه دیگر بامزه گفت، من خندیدم، میگفتش که از آنجایی که یک سال به من فرصت نرسیده و خطبه بخوانم. پارسال مطرح کردم. ادامه، یعنی این مجالی که میدهند و خود آن آقا تعیین میکند که شهرهای بزرگ فکر نمیکنم این شکلی باشد. امام جمعه دائم تهران خود آقاست. بقیه همه موقتاند. آره، احتمالاً هست، محتملتر احتمالاً علی علیهالسلام بعثی ندارید. یعنی اشکالی نمیدید در اینکه جُنب سرش را صبح بشوید، غسل کند و سایر بدنش را موقع نماز. غسل کرده رفته خوابیده، همانجور که اگر مثلاً مابینش تخلی انجام شود. اصل غسل یعنی یک طرف را شسته، مابین شستن طرف راست و طرف چپ تخلیه بکند، طرف چپ را که میشوید غسل تمام. ولی برای نماز باید...
و اما عدم وجود بَالَاَعْلَى، از بالا شروع کردن: فلأَزِنی از پایین. اینکه لازم نیست از بالا، یعنی از بالا به پایین باشد، نَکسش (واژگونی) جایز است. کتف از بالا، پایین بشوید. از پایین به بالا پا بشوید. بیاید به بالا. جفتش دوتاست. سماعه عن ابیعبدالله علیهالسلام، موثقهی سماعه، از امام صادق علیهالسلام. «ثُمَّ یَصُبُّ عَلَى رَأسِهِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مَلْءَ کَفَّیهِ، ثُمَّ یَذْرِبُ بِکَفٍّ مِن مَاءٍ عَلَى صَدرِهِ وَ کَفٍّ بَینَ کَتِفَیهِ.» بله! «ثُمَّ لِیَثُبُّهُ» تشدید قبلی آمده روش. «ثُمَّ لِیَصُبّ عَلَامَ» امر نامزخرف است، به خاطر موثقهی سماعه از امام صادق علیهالسلام. سپس باید بپاشد. پاشو گفت، نمی پاشم. نگو. بگو پاشیده نمیشود. سپس باید بپاشد بر سرش سه بار، دو تا دستی که چی شد؟ دو تا دستی که از آب درش بیارن؟ دو تا دستی که از پر کردن بپاشه سه بار. سپس میزند با کفی از آب بر سینه، سینهزنی چوبله. روزی چهار تا هیئت عجیب غریب. بعد میگفت: تو نماز بودم، تشهد بودم، آمدم بگویم السلام، با ریتم گفتم السلام. نماز عجیبیه واقعاً. خلاصه سینه میزند با یک کفی از آب. یعنی میپاشد. پس «یَذْرِبُ» گاهی هم معنای پاشیدن دارد. این «فَاضْرُبُوهُنَّ» به خانوماتون بپاشید! پکفّی، بپاشونیدشون! آره، پاشیده نمیشود. کفی بین دو کتفش. پس یک روی سینه بریزد، یک روی دو کتف. بله!
«فَإنَّ إطلاقَ الصَّبِّ عَلَى الصَّدْرِ یَصدُقُ وَ لَو مِن دُونَ صَبٍّ مِن أَعلى نُقطَةٍ.» برادر محمدی هستند، از خوبای صب، روی سرش سه مرتبه. دست دو تا، دو تا کف پره، پر آب میکند، میریزد روی سرش. ظرف پر لبالب. دو کفش، یعنی آب به این مقدار مضاف و مضافالیه، میریزد روی سرش. چی را؟ «مَلْءَ کَفَّیهِ» دست؟ اونی که تو این دو تا دسته. غسل جنابت ترتیبی. امشب تو صحبت نگفتن. از گردن، گردن نگفتم. اینجا میریزد که از اون وسط بتونه به همهجا برسونه آب را. آره با دست آب بالا میرسونه، با پشتشم وسط میریزه، با دست به بقیه جاها میرسونه. یه چیزی میگویم باز دوباره. جان! بله. اطلاق صب، حالا روایت توضیح داده شد. حالا بفرمایید. همکارم گفتند از اطلاق همین از بالاترین نقطه بشوید. از هر نقطه مد نظرشان نبوده که از بالا به پایین حتماً باید باشد. حضرت سینه را گفتند که از نقطه وسط. جهان به بالا آب منتقل میشود به پایین. پس "نَکس" را حضرت جایز دانستند. آقا حله حله! تهدید مقدارش بودند، مقدار خراب میشود. تا سینه قفل سینه. بالاترش گردن چی میشود؟ در مقام بیان محدوده نیستند. در مقام کیفیت اجرا. کیفیت گردن را نگفتم.
واما عدم اعتبار ذلک فی کل غسل: چی؟ موالات؟ بنویس این که موالات و عکس در هیچ غسلی شرط نیست. در هر غسلی شرط نیست. فارسیش میشود در هیچ غسلی. «لَم تَرِد کَیفِیَّةٌ خَاصَّةٌ لِلْغُسلِ غَیرَ مَا وَرَدَ فی غُسلِ الْجَنَابَةِ فَتَکْفِیرُ ذَلِکَ مُعْتبَراً لِذَا وَاشْتَهَرَ لِشِدَّةِ الابتلاءِ بِغَیرِ غُسلِ الجَنَابَةِ!» الکی نیم ساعت میخنده. استندآپ کمدی مثلاً فقهی. جدید خواستهای برای غسل. غیر آن چیزی که وارد شده در غسل جنابت. اهل بیت فقط غسل جنابت یاد دادند، بقیه را هم درآوردند. بقیه را هم بر همین بزن. یعنی یک غسل یاد دادند، همه غسل همین شکلیه. تو غسل جنابتم موالات و عکس که موالات و عدم عکس شرط نیست، یعنی موالات و عدم عکس شرط نیست. اعتبار ذلک و عدم عکسها. آموزش این غسل، عدم اعتبار موالات. عدم اعتبار. وارد نشده کیفیت خاصی برای غسل. آنچه وارد شده در غسل جنابت. بنابراین این که اگر آن معتبر بود، یعنی موالات و عدم عکس. لذا ضایع میشد. ضایع به معنای چیست؟ با دال، ذال و عین. شیوع به رادیو چی میگویند آقای جهانگیری؟ مدیا، شیوع میدهد. فرمودند که «إزاعةُ أسرارِنا أو حدیثِنا کَمَن قَتَلَنا.»
اسرار ما را فاش کنی، مثل اینکه ما را کشتی. فاش کردن، منتشر شدن، و اشتهار و مشهور شد. اگه بود مشهور میشد. اگه بود پخش میشد. مسئله غسل، مسئله ساده و مخفیانهای نبوده که بگوییم آقا برام بقیه اهمیت نداشته. یه چیزی جز غسل باشد و نباشد. اگه شرط بود موالات بین شیعه مشهور میشد. عدم عکس شرط بود مشهور میشد. این بحث همون سیرهی متشرعه و سیرهی متشرع هست. "متشرعه" بود، سینه به سینه، نسل به نسل منتقل میشد. در مورد ختنه ما یکی دو تا روایت شاید داشته باشیم ولی اهمیت و اعتنا به ختنه بین متشرعه خیلی جدی بوده و این احتمال میرسونه که انگار برای اهل بیت هم جدی بوده. حالا مثلاً تعابیر مستحب و ایناست ولی متشرعه تقیدش بیش از استحبابه، جدیه. نسبت به ختنه، بلکه اصلاً یکی از شاخصههای مسلمانی میدانند. این را تو دین عجیب. از هر طرف وارد بشی خلاصه میبرند. خلاصه اگه وارد دین بشی به جای دیگر میبرند. خارج بشی سرت را میبرند. فکر نکن. نشنیدم چی گفتی. اگر موالات و عدم عکس اگر چیزی خلاف این بود منتشر میشد. چون چیزی بوده که دائماً باهاش سروکار داشتن، انجام میدادند. به هیچ چیزی غیر از این منتقل نشده. متشرعه چهکاری غیر از این انجام نمیدهند؟ معلوم میشود که چیزی دریافت نکرده بودند به عنوان قید و قرینه. «لِشِدَّةِ الابتلاءِ غَیرَ غُسلِ الجَنَابَةِ.»
ای جان! چون فقها که همه غسل جنابتی که انجام نمیدادند، غسلهای دیگر هم انجام میدادند. غسل جمعه. امیرالمومنین میخواست کسی را تحقیر بکند. محمود! تو عاجزتر از کسی هستی که غسل جمعه ترک میکند. خاک تو سرت! گفته: تو از آدمی که غسل جمعه نمیکند بدتری، بدبخت! این جور تحقیر میکرد. خب این انقدر اهتمام دارد به غسل جنابت که فرمود: اگه پول نداری، برو قرض کن، آب بگیر، غسل کن. بعد آیا مثلاً بین غسل جنابت و غسل جمعه تفاوتی بوده و هیچکس نمیدانسته؟ در غسل جمعه شرطی بوده مثلاً موالات شرط بوده و کسی نمیدانسته؟ عدم نَصب شرط بوده و کسی نمیدانسته؟
بله! پس ما کشف میکنیم که غسل جنابت با سایر غسلها تفاوتی نداشته. با سایر غسلها تفاوت نداشته. در غسل جنابت موالات شرط نیست. عدم عکس هم شرط نیست. حله. چی گفتم؟ به شدت ابتلایی که داشتم، میتونی از همینجا بازی را رها کنی. یه بستنی بده. مرحله غفوری جهانگیری چی بوده؟ استمرار بفرمایید. بفرمایید. پیدا، فارسی. احسنت! آقا استقلال بگید. بفرمایید استقلال چی؟ نجاست که بعد دیگه جالب بود. فروشنده یه مدت باهاش مباشرت نداشته باشه. خودش با خودش معاشرت بکند. هم احسنت! «زادَ اللهُ استِبرائَکَ.» هیزشم بگه. اما یه مجرد فقط داریم، ایشان را بفرستیم بره یه چیزی بخره حواست پرت بشه. راوی قبلی. ما نمیتونم بگم جدی مسعودی. احسنت! یهو احس از این همه سعی و تلاش شما در حال پنبه زدن و اینا. خلاصه ما تشکر میکنیم که همه زحمت کشیدند. خب آخر چی شد؟ این الان جملهای که من گفتم چی بود؟ داشتم چی میگفتم؟ لذا عیناً به شدت الابتلاء، اگه خیلی اگر متشرع و کیفیت میبود که چیزی وارد نشده برای همه غسلها. خب چی گفته؟ دقیقاً چی گفته؟ غسلها کیفیت خاصی برای غسل، وارد غسل جنابت. تفاوت بین اینها بود به خاطر اشتهار و ابتلایی که کلاً هست بهش. غسل جنابت با غسل دیگر تفاوت دارد.
واما اجزاء عن الوضو: غسل جنابت، غسل جنابت مکفی از وضوست. «فَلِقَولِهِ تَعَالَى»: جان! کافی از وضو؟ کی میگه کافی؟ یا ایها الذین آمنوا. این که میبینه تو این کلاس خیلی با غفوری کار ندارم چون ساعت قبلی کلاً ایشان را از کار انداختهام. دیگه موتور جون ندارم که بخوام. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَ أَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَ إِن کُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا.» ای کسانی که ایمان آوردید. ای آنانی که کسانی هستید که ایمان آوردید. این ترجمهی دقیقش میشود. وقتی قیام به صلات کردید، صورتتون را بشورید، دستاتون را کامل فرق مرافق بشورید، سرتون را مسح کنید بعضش را، پاتون را تا کعبین. و اگر جُنب هستید، طهارت حاصل کنید. «الدَّالُّ عَلَى أَنَّ وَظِیفَةَ الْجُنُبِ الْغُسلُ وَ وَظِیفَةَ غَیْرِهِ الْوُضُوءُ وَ تَفْصِیلٌ قَاطِعٌ لِلشَّرِکَةِ.»
این آیه دلالت دارد که جُنب باید غسل کند و غیر جُنب باید وضو بگیرد. چرا؟ چون تفصیل قاطع شرکت. آقای وزیرپور، چه؟ این به نظرم منظور اینکه وقتی که دارند تفسیر میدهند دو دسته میکنند: کسانی که برای نماز آمدهاند و کسانی که جُنباند و کسانی که جُنب نیستند. و دارند وظیفه هر دو گروه را تفسیر میدهند. این باعث میشود که دیگر شرکت قطع بشه. یعنی این گروه نکند اشتباه. آفرین. اینی که گفت؛ یک دسته اینها وضو بگیرند، آن جُنب هم طهارت حاصل بکند. معلوم میشود که حکم جُنب با حکم غیر جُنب فرق میکند. حکم غیر جُنب وضو، حکم غسل و چون غسل در برابر وضو آورده شده، معلوم میشود که دیگر این غسل کرده و وضو لازم نیست. تفصیلی که آورده بین این و آن باعث میشود که شرکت از بین برود. دیگر مشارکت در وضو ندارند. کسی که لازم وضو میگیرد برای طهارت نماز، این جُنب چهکار میکند؟ تفسیرش اینجاست. از اینجا اگر جُنب است به طهارت میرسد. طهارت جُنب چیست؟ غسل. اگر جُنب هستی طهارت حاصل کن. گفته دو حالت دارد: میخواهی نماز بخوانی، یا جُنب یا جُنب نیستی. جُنب نیستی وضو کن نماز بخوان. تفسیر قاطع شرکت، غسلش کفایت میکند برای نماز. تمام حرف نه! اشکال بسیار به اینا زیاد گرفته شده و میشود. ساده استدلال سادهای که دارد برای بحث میآید. تفسیر قاطع نه قاطع به معنای قطع و یقین نیست. قاطع، قطع میکند، میبَرَد شرکت را قطع میکند، مشارکت. قاطع شرکت: تحقیق کن یا بستنی بخر؟ هم بستنی هم؟ آره، به این معنی نیست که هم تحقیق کن هم بستنی بخر. تحقیق نکن بستنی بخر، یعنی واقعاً. یعنی یا تحقیق کن یا بستنی بخر. هم جُنب هم جُنب نیست. همینو گفته. یا جُنب، یا جُنب نیستی. جمله مفهوم دارد دیگه. یعنی تا قبل با فرض این است که جُنب نیستی، الان به فرض این که جُنب هستی. جُنب هستی چهکار کن؟ «فَتَطَهَّرُوا.» این طهارتش در واقع اینجا چیست؟ غسل. تطَهُّرش چیست؟
واما وجوب و فعله من جدد عند الشک فی صدوره، چی؟ کَس عَجُوب فعلش از جَدید. اگر اصل غسل را شک کرده است. قرص برو غسل کن، مگو چیست غسل، سرمایهی جاودانی است! ولی استصحاب عدم تحققش، به خاطر اینکه استصحاب میکند عدم تحققش را. یقین دارم که غسل نداشتم، شک کردم که غسل گرفتم یا نه. بنا را میگذارم بر این که غسل، غسل نکردم. «بِنَاءً عَلَى صِحَّتِهِ لَو شَکَّ فِیهَا بَعدَ الْفَرَاغِ.» سیدنا الفکور تو نمازیم، تو نمازیم، بین نمازیم. «بَعدَ الْفَرَاغِ» نماز «فِی صِحَّتِهِ». شرکت کن در صحت آن. نماز چی بود این وسط؟ نماز را تو از کجا درآوردی؟ بعد از غسل شک میکند، غسل کردیم درست بود یا نبود مانند نماز. «فَالْقَاعِدَة الفَرَاغِ مِنَ الْمُوَثِّقِ مُحَمَّدِ بنِ مُسْلِمٍ عَن أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیهِ السَّلَامُ. کُلُّ مَا شَکَکتَ فِیهِ مِمَّا قَد مَضَى فَامضِ کَمَا هُوَ.» ببینه. اگر بعد از این که فارغ شد از غسل، شک کرد در صحت آن، بنا را میگذارد بر صحت غسل، به خاطر قاعدهی فراقی که استفاده میشود از موثقهی محمد بن مسلم از امام باقر علیهالسلام. هر آنچه در آن از آنچه گذشت، رمز امضاء "کَما هُوَ". همانکه بوده، بنا را بگذار روی اینکه درست بوده.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...