متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
آقای بهلولی از خوبهای اسمهای الله و لفظ جلاله هستید. هر چه دارید، قبل از اینکه جواب ندهید، باید بدانید که این ملموس است و بدون دعوا، درد یا خونریزی است. اما لفظ جلاله مشهور این بود که جنب نمیتواند آن را مَسّ کند؛ به خاطر موثقه عمار بن موسی از امام صادق (علیه السلام) که فرمودهاند: «جنب درهم و دینار مَسّ نکند.» درهم و دیناری که رویش اسم الله است، مشکل ممنوعیت دارد؛ یعنی به خاطر اینکه اسم خدا روی آن است، نباید آن را مَسّ کرد.
آقای زمانی که سبزواری است، در کلاس نباشد؛ خدا نکند. این معرفت میخواهد که آدم بفهمد که لهجه سبزواری را ما اینگونه صحبت میکنیم که چشم نخوریم. الا أنَّ فی مقابلِ این موثقه؛ من بچه که بودم خدا رحمت کند مادرشوهر خاله ما را. مادرشوهر خاله ما میشد زندایی من، چون پدر و مادرم پسرخاله و دخترخاله بودند. بعد باز خاله امام با شوهر خاله ما که ازدواج کرده، آن هم باز پسر پسر دایی و دختر عمه است. همه فامیل. بعد مادرشوهر خاله ما میشد زندایی پدر و مادرم سبزوار یالا. ایشان که صحبت میکرد، من نمیفهمیدم. بچه که بودم، به مامانم میگفتم: «مامان! این خارجی صحبت میکند، من نمیفهمم چه میگوید.» خارجی بلدی؟ هرکی باشد، به نظرم شما برو حساب فلانی، اسحاق عمار، ابراهیم. آقای غفوری نیامده؛ دشواری حاجی. از خوبهای تمام صنایع توماس. آنجا مردهایشان هم میبینند که خارج خیلی پیشرفت کرده.
در مقابل این موثقه، موثقه اسحاق بن عمار از امام کاظم (علیه السلام) است. از حضرت پرسیدم درباره جنب و حائض: «آیا اینها درهمهایشان را مَسّ میکنند؟» یعنی دست جلو و دست حائض مَسّ میکند. درهمهای طلا و نقره، حکاکی و اسم اینها بوده دیگر. حکومت اسلامی بوده؛ اسماءالله، اسم پیغمبر، عکس امام خمینی. میگفتند که چراغ قرمز رد کرد. بعد پلیس به او گفت: «بزن کنار!» گفت که: «مدارکتان، لطفاً.» تراول ده تومانی درآورد، داد به این آقا. این تا نگاه کرد، گفت: «ای آقای خمینی! آقا ببخشید.» آقا پشت ماشین نشسته بودند. سرباز زنگ زد به مافوقش، گفتش که: «آقا! یکی آمده.» گفت: «کیست؟» گفت: «نمیدانم؛ فقط این قدر مهم است که آقای خامنهای را نشناخته.» اشکالی ندارد.
پس این دوتا با هم تقابل کردند. ذهن درگیر نباشد، جز اینکه آن استدراک میکند از قبلی به اینکه این بر هم داری. بله، بله. پس یک روایت گفتش که دست نزن اگر اسم الله دارد؛ جنب، حائض، دست نزن. طلا و نقره میتوانند. چه شکلی جمع بکنیم و «جمعه بینهما بحمل الاولا»؟ «عمار بن موسی الا مسس اسم الجلاله و ثانیه جانی فاصله موثقه اسحاق الان مسجد درهم الذی فیه اسم الجلال من دون مسس.» اینها همه با هم جمع میشوند به حمل اینکه موثقه عمار بن موسی دلالت دارد بر مَسّ اسم جلاله. اسم الله را گفته. دومی مَسّ درهمی که تویش اسم جلال است. آنجا خود اسم خدا بود، این درهمی که رویش اسم خداست. در همین که حواست باشد دست به «الله»ش نزن.
جنب، جوشن کبیر. منزل یکی از اساتید بودیم، خانه برای ناهار. دوازده ساعت، دوازده تا سه ما منتظر ناهار بودیم. نشست و گفتش که: «بله، خدا رحمت کند پدر مرحوم آیتالله شبیری زنجانی را.» بعضیها زود فقیه میشوند و اینها. گفتم: «آقا موسی شبیری مثلاً ایشان از پانزدهسالگی مجتهد بوده.» آدمی که خانهشان خانه علما باشد، هم رفت و آمد شوخیهای علما و نمیدانم، فرد فقهی مطرح میکردند. آدم جمع باشد، پانزدهسالگی مجتهد. بحث پدر ایشان شد. پدر ایشان خیلی آدم ویژهای بوده. اینجوری بوده که پنج دقیقههایی که قبل از غذا مینشسته، یک دور توانسته روی کفنش جوشن کبیر را بنویسد. تو این پنج دقیقه روی کفن. وقتی آمدیم تا الان، اگر شروع میکردیم، یک دور جوشن را نوشته بودیم تا شما شروع کنید. بله، یک ساعت بعدش غذا آورد.
چهار نوع اسم روی ارتباط ذهنی طرف. آفرین. از آن ور هم میشود گفت که: «آن دینارن علیه اسم الله، آن علیه اسم الله قید اعتراضی باشد.» نور هم افتاده تو صورتش، چهره معنوی خاصی پیدا کرد. تحقیقاتشان را انجام میدهند. بعضیها مورد داریم، بعضی که تأخیری که داده میشود، قید خطشکن این مسیر باشد. قید اعتراضی و اعتراضی و به چیزی توضیحی. قید اعتراضی یا توضیحی «علیه اسم الله». آفرین. «الاحترازیت الاحترازیت القیود اعتراضیه القیود.» اصل در قیود چیست؟ گذاشتیم، این هم قید اعتراضی بود. معنای روایت چه میشود؟ یعنی دو جور دینار داریم. بعضی دینارها اسم خدا هست، بعضی دینارها اسم خدا چه شکلی میشود؟ بین مطلق و مقید میشود در آهنگ بیست مطلقش «علیه اسم الله» مقیدش مطلق دراهم استش برای جنوب. جواب اینها کتاب، کتاب نیست. «علیه اسم دیناری که اسم خدا روش حلقه ثانیه.» یک توضیحی داریم که: «غم قالبیه بروائبکم التی فیهجورکم.» چرا اینجوری به من نگاه میکنی؟ اینها تو کتاب بوده. حرفهای عجیب و غریبی میزنم، بدعتی میگذارم در دین. مثلاً ربیبههایی که در حضور شماست: «گفتنی الطی فی حجورکم». چه غیریه توضیحی قالبی؟ عمده ربیبه در حضور شما. «قده اعتراضی» نیست؟ نه، یعنی اگر ربیبه تو خانهات بود، به تو محرم است. تو خانهات نبود، به تو محرم نیست. محرم است غالباً هم ربیبه چیست؟ تو خانهات. میخوای یک دور اصول با هم بخوانیم از اول؟
حلقه ثانیه. خب اینها مهم است آقا جان. این شالوده هر بحثی است که شما بعدها میخواهید داشته باشید: فقه، اصول، فلسفه، تفسیر. اعتراضی، خیلی نکته مهمی است. خیلی بحث مهمی است. درست بخوانید، جدی بخوانید، تمرینی بخوانید، کار بکنید. پس اینکه گرمی کردند، چیست؟ میگوید: «آقا! آن اولی را، موثقه عمار را میگوییم اسم جلاله بوده، درهمی که تویش اسم جلال است. ولی خود اسم و پاسپورتت را به جنب نده.» پاسپورتمان را به جلو ببریم. میگویند: «امام خیلی جالب بوده. امام روحالله میدان امام، پاسپورت نداشتند.» بعد امضای امام روحالله بوده. مسیحیهای نوفل لوشاتو آمده بودند به امام گفتند که: «یک کاغذی، چیزی برای ما...» امام رضایت نمیکردند. میگفتند: «من امضام روحالله. الله دارد. میترسم اینها مَسّ بکنند، گناهش به عهده من است.» یکی از جوابهایی که شما دوبل میشود، چون من جواب دادم دوبل میشود، لذا مَسّ اسماء. خب، حالا من بدانم که یک سؤال این است که پاسپورتم را بدهم به این کافر، به مسیحی، اشکال دارد؟ یک بار حضرت میفرمایند آری، یک بار میفرمایند نه. شما چه میفهمی از این دو تا؟ خود پاسپورتت را اگر بدهی و او دست نزند، اگر یقینم نداری که او دست میزند، اشکال ندارد. یقین داری که دست میزند، مَسّ میکند، اشکال حل است.
جواب کتاب میگوید: «درهم به هیهو درهم مَسّش اشکالی ندارد برای جلو وها اسم.» اشکالش به چیست؟ «علیه اسم الله اسم جلالشو مَسّ شما اذیت نکن.» شبکه ما میخوابیم. آقا سعیده درگیر است، ما خواب خوش میبینیم، مشغول دلار. «و ثانیه مَسّ درهمی که و هذا إن تمت فلا اشکال.» اگر این جمع تمام باشد، اشکالی ندارد. درست است، درست بشود، قابل قبول باشد و إلا اگر این تمام نباشد، این جمع «فَالمُناسِبُ الجَمع بِحَمْلِ الأَوّلا عَلی کَرَاهَهٍ لِصِراحَتِ الثّانِیَةِ فِی الجَوازِ فَتُورِ فَعالِیَّةٍ عَن ظُهُورِ الأَوّلا فِی الحُرمَةِ بِحمْلِ عَلَی الکَرَاهَه.» اگر نتوانستیم آن جور جمع کنیم، جمع عرفی. یک جمع عرفی داریم، یک جمع تبرعی. احسنت. از خوبهای طراحی، جمع تبرعی عرف میپذیرد. جمع تورمی (جمع کشکی، الکی) یک جوری میخواهی بچسبانی، عرف نمیپذیرد و جمع عرفی ملاک است و درست است. اول توانستیم آن جور جمع کنیم؟ آن فقط خود درهم را میگوید، این فقط اسم الله را میگوید. جمع بکنی، میگوییم روایت اول، موثقه عمار، کراهت را میرساند که مَسّ نکند؛ یعنی کراهت دارد. روایت دوم تصریح به اباحه دارد. تصریح به جواز دارد. صراحت و دلالت روایت دوم بیشتر است. آنی که صراحتش بیشتر است، مقدم میشود. اینجا صراحت روایت دوم بیشتر است. صراحت در جواز «لای نفی جن»، هیچ اشکالی ندارد و روایت اول، حمل بر کراهت. یکی از اقسام جواز، «به منع الائمه» است. جنس خود نهی گاهی برای حرام میآید، گاهی برای مکروه. معنای مجاز فقط برای جواز فعل خودش بوده در مقامی که خودش مکلف است دست بزند یا نزند. اگر نه، «لاتم جَنب مَسّ نکند.» موضوع جنب به ما و حل شد. آقا دست برداشته میشود از ظهور اولی که ظهور در حرمت دارد. «لایموس» در حرمت دارد. دست از ظهورش برمیداریم و حملش میکنیم. خیلی روایاتی که گفتند واجب است، ولی منظور مستحب بوده. گفتند حرام است، ولی منظور این است که مکروه.
آقا و أمّا الألفاظُ الدالَّةُ عَلَی الصّفاتِ الخاصّة. الفاظی که دلالت بر صفات خاصه دارد. «فإن همین قول که دوستان داشتند این جمع تبرعی جمع عرفی نیست خیلی کشک فان وصلت الی حد العلمیه و عدها اسما من اسمائه شملت عمار و کان حکمها حکم لفظ الجلال.» و إلا بقیه حکم مسهها، مشمول اصالت. از آن نگاههایی که حواسش نیست البرز، همه اسماء علمی برای خدا، «الثمیعُ العلیم» علمیه به معنای قطعیت. اسماء خاص، صفتی باشد که اگر به حد قطعیت برسد و جزو صفات، یعنی شمرده شود آن صفات به عنوان اسم از اسماء خدا. یک صفتی که به عنوان اسم شناخته میشود. اسم صفت در حد صفت علم نمیشود. حکیم خیراندیش. و اتحاد عطف به حد میشود. «حد العلمیه و عدها وصلت به ادعاها.» به اینجا برسد که شمرده بشود، به قتل برسیم که اینی که گفته، منظور خدا نوشته او حکیم است. این او و حکیم است، منظور خدا. دست نزن، دست نزن، دست بیوضو. این اسمی از اسماء خدا به حساب میآید. موثقه عمار شامل او میشود برادر. بله. و حکم چی میشود؟ حکم لفظ جلاله. حکمها صفات خاصه، حکمش میشود حکم لفظ جلاله. وگرنه اسمی از اسماء شمرده نشود، بقیه حکم و مسها مشمول اصالت. حکم مسّش مشمول اصالت، یعنی چی؟ بله، اشکال ندارد. بله. نه فقط نیتش این است که باید شمرده شود جزو اسماء خدا. نوشته: «نوازنده گیتار هستی؟» یا من مثلاً «یلوز و گیتار هستی؟» آقای خمینی معرفینامه ندارد. بله، بله. تشک بدویه.
و أمّا حرمت قرائت آیت سجده: «سجده، سجده، سجده کن.» درست است. «س فع فم.» ما آن دیگر یک سگ، یک سجود، یک سوجود. سجده، سجتین. دو مدل سجده. تعیین. اگر بگیری، هر چی تا حالا سجده کردیم، «فمن ما لا خلاف فیه.» این جای دونات او پر نمیکند. ولی «و انما الخلاف فی تعل بها بالخصوص.» چقدر قرائت «آیة واحدة من آیات صور العزائم» و «تدل على الاول صحیحة زراره ابی جعفر علیه السلام حدیث.» آقا اصل اینکه آیه سجده گفتیم، جملهاش روشن است که آیه سجده نباید به خانه جناب برود. بها اختلاف تو کجاست؟ اختلاف تو این است: «تعلقها طلاق حرم به خود آیه سجده است بالخصوص یا به قرائت هر آیهای از آیات صور.» حل؟ تعلق حرمت به آیه سجده، اختلاف سر همین است که فقط آیه سجده یا کل سوره. قدر مطلقاً آیه را که بخواند، حرام است؟ همین فقط همین آیه حرام است یا آیات دیگری از سوره؟
صحیحه زراره از امام باقر (علیه السلام) در حدیثی فرمود: «قلت لهو امام باقر عرض کردم: الحائض و الجنب هل یقرآن من القرآن شیئاً؟» «یقرآن» مادّهاش هیئتش یعنی ثلاثی، آفرین. قرائت میکند از قرآن. قرآن چیه؟ قرآن چیه؟ دیدی گیر کردی؟ دیدی تا سی ثانیه دیگه اگر نگی، دونات بخر. با هم کدام فلانی داریم که مبالغ «سوکرا»، «سوکارا»، جمعش میشود «سوکارا». الان «سکران» چیست؟ صفت. یعنی قرآن صفت مشبهه است. ثبوت چی؟ قرائت میکند، بسته قرآن. یک کسی بعدش هم «کارا سکران» یعنی کسی که دارد مست میشود. مفعول از کجایتان درآوردی؟ مفعول توی معنا، مثل غفران، مثل سبحان، سبحان مصدره. مصدر به معنای خواندنی. چای سبز. قرائت شود. بله. آقا هنوز شما برایتان تعین دارد قرآن بخوانند. این دو تا اشکال که ندارد. این سال ادبی مُدبی، بیادبی بپرسیم. یک ضربه میتوانی بزنی، طرف را بسوزانی. مسابقات شما به خاطر اینکه لو دادی، یک دونات دیگر باید بخری. شما با کیها بودی؟ کدامشان دوم شدند؟ حواله به حضرت عباس کردند. دوستان اشاره کردند. این نشان میدهد من چرا بار سنگینی به دوش دارم تو این کلاس. نماش فقط نماشا. سجده حضرت، هر چی دوست داشتند و غیرهها، غیر از آن صحیحه زراره کلمه سجده «لمتکن ظاهراً فی خصوص آیة السجدة فلا اقل له اجمالها و ترددها بین الایة و السوره و لازمه الاقتصار فی ما زاده الی اطلاق ما دل علی جواز قرائه الجنب الق ایها الاخو العراقی». صحیحه زید شهام، شهر میفروخته، روغن چرب و چیلی. سعید روغنفروش آخرین روغنش بوده. قرآن. این کلمه چیست؟ سیدنا الفکور. آره، بعدش برداشته نفس بانوان.
کلمه سجده اگر ظهور نداشته باشد در خصوص آیه سجده، لااقل اجمال که دارد. مجمل است. مجمل بین چی و چیست؟ بین آیه سجده یا آیات سوره سجدهدار. و مردد میشود بین آیه و سوره. چون حضرت فرمودند: «الأسجدة» مگر سجده. إلا سوره سجده یا آیه سجده. مردد شد بین آیه و سوره و لازمش این است که اکتفا کنیم به قدر متیقن. وقتی مردد میشود، مجمل میشود. باید چی رو بگیریم؟ قدر مطلقاً رو. اصول لفظیه. به این میگویند اصل لفظی. چیست؟ اکتفا به مجمل شد. اصل لفظیمان چیست؟ اکتفا میکنیم به قدر متیقن. اگر گفتند به سادات جایزه میدهند، قدر مطلقش چیست؟ سادات پدری، سادات مادری. قدر مطلقاً پدری. بله. چون مردد است بین این دو تا. اینجا آیه است یا سوره؟ آیه است. «هو» یعنی قدر متیقن آیه است. مازادش برمیگردد به اطلاقها. حالا مازاد چه کار کنیم؟ مازاد میبریم زیر اطلاق. کدام اطلاق؟ یک اطلاق داریم که میگوید: «آقا! جنب و حائض و اینها هر چی قرآن بخوانند، اشکال ندارد.» سفارش میکنم حائض ساعات نمازش را بنشیند قرآن بخواند. اطلاق آن، یعنی یک اطلاق دارد، کلاً جنب و حائض هر چی قرآن بخوانند، خوب است. مقیدش چیست؟ غیر از آیه، خود آیه سجده که آن حرام است. حل. روشن بود چی؟ اطلاق آنچه دلالت دارد بر جواز قرائت جنب قرآن را. از قبیل صحیحه زید شهام از امام صادق که: «الحائز تقرب القرآن و فسا.» زنی که نفاس شده و جنوب. ادله دیگری رو روایت.
و أما حرمت دخول مساجد، بر کی حرام بود مگر به چه نحوه رهگذر. تو غیر کجا که تو آن دو تا اشتباه. شب شوخیاش هم بده، امتیاز هم حرام است. محمد بن مسلم، به خاطر صحیحه محمد بن مسلم؛ قال ابوجعفر (علیه السلام) فی حدیث در حدیث: «جنب حائض و یدخلان المسجد مجتازین ولا یقعدان فیه ولا یقربان المسجدین الحرمین.» چرا اسم شهادت رسیده؟ تمام شد. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
آقای بهلولی از خوبهای اسمهای الله و لفظ جلاله هستید. هر چه دارید، قبل از اینکه جواب ندهید، باید بدانید که این ملموس است و بدون دعوا، درد یا خونریزی است. اما لفظ جلاله مشهور این بود که جنب نمیتواند آن را مَسّ کند؛ به خاطر موثقه عمار بن موسی از امام صادق (علیه السلام) که فرمودهاند: «جنب درهم و دینار مَسّ نکند.» درهم و دیناری که رویش اسم الله است، مشکل ممنوعیت دارد؛ یعنی به خاطر اینکه اسم خدا روی آن است، نباید آن را مَسّ کرد.
آقای زمانی که سبزواری است، در کلاس نباشد؛ خدا نکند. این معرفت میخواهد که آدم بفهمد که لهجه سبزواری را ما اینگونه صحبت میکنیم که چشم نخوریم. الا أنَّ فی مقابلِ این موثقه؛ من بچه که بودم خدا رحمت کند مادرشوهر خاله ما را. مادرشوهر خاله ما میشد زندایی من، چون پدر و مادرم پسرخاله و دخترخاله بودند. بعد باز خاله امام با شوهر خاله ما که ازدواج کرده، آن هم باز پسر پسر دایی و دختر عمه است. همه فامیل. بعد مادرشوهر خاله ما میشد زندایی پدر و مادرم سبزوار یالا. ایشان که صحبت میکرد، من نمیفهمیدم. بچه که بودم، به مامانم میگفتم: «مامان! این خارجی صحبت میکند، من نمیفهمم چه میگوید.» خارجی بلدی؟ هرکی باشد، به نظرم شما برو حساب فلانی، اسحاق عمار، ابراهیم. آقای غفوری نیامده؛ دشواری حاجی. از خوبهای تمام صنایع توماس. آنجا مردهایشان هم میبینند که خارج خیلی پیشرفت کرده.
در مقابل این موثقه، موثقه اسحاق بن عمار از امام کاظم (علیه السلام) است. از حضرت پرسیدم درباره جنب و حائض: «آیا اینها درهمهایشان را مَسّ میکنند؟» یعنی دست جلو و دست حائض مَسّ میکند. درهمهای طلا و نقره، حکاکی و اسم اینها بوده دیگر. حکومت اسلامی بوده؛ اسماءالله، اسم پیغمبر، عکس امام خمینی. میگفتند که چراغ قرمز رد کرد. بعد پلیس به او گفت: «بزن کنار!» گفت که: «مدارکتان، لطفاً.» تراول ده تومانی درآورد، داد به این آقا. این تا نگاه کرد، گفت: «ای آقای خمینی! آقا ببخشید.» آقا پشت ماشین نشسته بودند. سرباز زنگ زد به مافوقش، گفتش که: «آقا! یکی آمده.» گفت: «کیست؟» گفت: «نمیدانم؛ فقط این قدر مهم است که آقای خامنهای را نشناخته.» اشکالی ندارد.
پس این دوتا با هم تقابل کردند. ذهن درگیر نباشد، جز اینکه آن استدراک میکند از قبلی به اینکه این بر هم داری. بله، بله. پس یک روایت گفتش که دست نزن اگر اسم الله دارد؛ جنب، حائض، دست نزن. طلا و نقره میتوانند. چه شکلی جمع بکنیم و «جمعه بینهما بحمل الاولا»؟ «عمار بن موسی الا مسس اسم الجلاله و ثانیه جانی فاصله موثقه اسحاق الان مسجد درهم الذی فیه اسم الجلال من دون مسس.» اینها همه با هم جمع میشوند به حمل اینکه موثقه عمار بن موسی دلالت دارد بر مَسّ اسم جلاله. اسم الله را گفته. دومی مَسّ درهمی که تویش اسم جلال است. آنجا خود اسم خدا بود، این درهمی که رویش اسم خداست. در همین که حواست باشد دست به «الله»ش نزن.
جنب، جوشن کبیر. منزل یکی از اساتید بودیم، خانه برای ناهار. دوازده ساعت، دوازده تا سه ما منتظر ناهار بودیم. نشست و گفتش که: «بله، خدا رحمت کند پدر مرحوم آیتالله شبیری زنجانی را.» بعضیها زود فقیه میشوند و اینها. گفتم: «آقا موسی شبیری مثلاً ایشان از پانزدهسالگی مجتهد بوده.» آدمی که خانهشان خانه علما باشد، هم رفت و آمد شوخیهای علما و نمیدانم، فرد فقهی مطرح میکردند. آدم جمع باشد، پانزدهسالگی مجتهد. بحث پدر ایشان شد. پدر ایشان خیلی آدم ویژهای بوده. اینجوری بوده که پنج دقیقههایی که قبل از غذا مینشسته، یک دور توانسته روی کفنش جوشن کبیر را بنویسد. تو این پنج دقیقه روی کفن. وقتی آمدیم تا الان، اگر شروع میکردیم، یک دور جوشن را نوشته بودیم تا شما شروع کنید. بله، یک ساعت بعدش غذا آورد.
چهار نوع اسم روی ارتباط ذهنی طرف. آفرین. از آن ور هم میشود گفت که: «آن دینارن علیه اسم الله، آن علیه اسم الله قید اعتراضی باشد.» نور هم افتاده تو صورتش، چهره معنوی خاصی پیدا کرد. تحقیقاتشان را انجام میدهند. بعضیها مورد داریم، بعضی که تأخیری که داده میشود، قید خطشکن این مسیر باشد. قید اعتراضی و اعتراضی و به چیزی توضیحی. قید اعتراضی یا توضیحی «علیه اسم الله». آفرین. «الاحترازیت الاحترازیت القیود اعتراضیه القیود.» اصل در قیود چیست؟ گذاشتیم، این هم قید اعتراضی بود. معنای روایت چه میشود؟ یعنی دو جور دینار داریم. بعضی دینارها اسم خدا هست، بعضی دینارها اسم خدا چه شکلی میشود؟ بین مطلق و مقید میشود در آهنگ بیست مطلقش «علیه اسم الله» مقیدش مطلق دراهم استش برای جنوب. جواب اینها کتاب، کتاب نیست. «علیه اسم دیناری که اسم خدا روش حلقه ثانیه.» یک توضیحی داریم که: «غم قالبیه بروائبکم التی فیهجورکم.» چرا اینجوری به من نگاه میکنی؟ اینها تو کتاب بوده. حرفهای عجیب و غریبی میزنم، بدعتی میگذارم در دین. مثلاً ربیبههایی که در حضور شماست: «گفتنی الطی فی حجورکم». چه غیریه توضیحی قالبی؟ عمده ربیبه در حضور شما. «قده اعتراضی» نیست؟ نه، یعنی اگر ربیبه تو خانهات بود، به تو محرم است. تو خانهات نبود، به تو محرم نیست. محرم است غالباً هم ربیبه چیست؟ تو خانهات. میخوای یک دور اصول با هم بخوانیم از اول؟
حلقه ثانیه. خب اینها مهم است آقا جان. این شالوده هر بحثی است که شما بعدها میخواهید داشته باشید: فقه، اصول، فلسفه، تفسیر. اعتراضی، خیلی نکته مهمی است. خیلی بحث مهمی است. درست بخوانید، جدی بخوانید، تمرینی بخوانید، کار بکنید. پس اینکه گرمی کردند، چیست؟ میگوید: «آقا! آن اولی را، موثقه عمار را میگوییم اسم جلاله بوده، درهمی که تویش اسم جلال است. ولی خود اسم و پاسپورتت را به جنب نده.» پاسپورتمان را به جلو ببریم. میگویند: «امام خیلی جالب بوده. امام روحالله میدان امام، پاسپورت نداشتند.» بعد امضای امام روحالله بوده. مسیحیهای نوفل لوشاتو آمده بودند به امام گفتند که: «یک کاغذی، چیزی برای ما...» امام رضایت نمیکردند. میگفتند: «من امضام روحالله. الله دارد. میترسم اینها مَسّ بکنند، گناهش به عهده من است.» یکی از جوابهایی که شما دوبل میشود، چون من جواب دادم دوبل میشود، لذا مَسّ اسماء. خب، حالا من بدانم که یک سؤال این است که پاسپورتم را بدهم به این کافر، به مسیحی، اشکال دارد؟ یک بار حضرت میفرمایند آری، یک بار میفرمایند نه. شما چه میفهمی از این دو تا؟ خود پاسپورتت را اگر بدهی و او دست نزند، اگر یقینم نداری که او دست میزند، اشکال ندارد. یقین داری که دست میزند، مَسّ میکند، اشکال حل است.
جواب کتاب میگوید: «درهم به هیهو درهم مَسّش اشکالی ندارد برای جلو وها اسم.» اشکالش به چیست؟ «علیه اسم الله اسم جلالشو مَسّ شما اذیت نکن.» شبکه ما میخوابیم. آقا سعیده درگیر است، ما خواب خوش میبینیم، مشغول دلار. «و ثانیه مَسّ درهمی که و هذا إن تمت فلا اشکال.» اگر این جمع تمام باشد، اشکالی ندارد. درست است، درست بشود، قابل قبول باشد و إلا اگر این تمام نباشد، این جمع «فَالمُناسِبُ الجَمع بِحَمْلِ الأَوّلا عَلی کَرَاهَهٍ لِصِراحَتِ الثّانِیَةِ فِی الجَوازِ فَتُورِ فَعالِیَّةٍ عَن ظُهُورِ الأَوّلا فِی الحُرمَةِ بِحمْلِ عَلَی الکَرَاهَه.» اگر نتوانستیم آن جور جمع کنیم، جمع عرفی. یک جمع عرفی داریم، یک جمع تبرعی. احسنت. از خوبهای طراحی، جمع تبرعی عرف میپذیرد. جمع تورمی (جمع کشکی، الکی) یک جوری میخواهی بچسبانی، عرف نمیپذیرد و جمع عرفی ملاک است و درست است. اول توانستیم آن جور جمع کنیم؟ آن فقط خود درهم را میگوید، این فقط اسم الله را میگوید. جمع بکنی، میگوییم روایت اول، موثقه عمار، کراهت را میرساند که مَسّ نکند؛ یعنی کراهت دارد. روایت دوم تصریح به اباحه دارد. تصریح به جواز دارد. صراحت و دلالت روایت دوم بیشتر است. آنی که صراحتش بیشتر است، مقدم میشود. اینجا صراحت روایت دوم بیشتر است. صراحت در جواز «لای نفی جن»، هیچ اشکالی ندارد و روایت اول، حمل بر کراهت. یکی از اقسام جواز، «به منع الائمه» است. جنس خود نهی گاهی برای حرام میآید، گاهی برای مکروه. معنای مجاز فقط برای جواز فعل خودش بوده در مقامی که خودش مکلف است دست بزند یا نزند. اگر نه، «لاتم جَنب مَسّ نکند.» موضوع جنب به ما و حل شد. آقا دست برداشته میشود از ظهور اولی که ظهور در حرمت دارد. «لایموس» در حرمت دارد. دست از ظهورش برمیداریم و حملش میکنیم. خیلی روایاتی که گفتند واجب است، ولی منظور مستحب بوده. گفتند حرام است، ولی منظور این است که مکروه.
آقا و أمّا الألفاظُ الدالَّةُ عَلَی الصّفاتِ الخاصّة. الفاظی که دلالت بر صفات خاصه دارد. «فإن همین قول که دوستان داشتند این جمع تبرعی جمع عرفی نیست خیلی کشک فان وصلت الی حد العلمیه و عدها اسما من اسمائه شملت عمار و کان حکمها حکم لفظ الجلال.» و إلا بقیه حکم مسهها، مشمول اصالت. از آن نگاههایی که حواسش نیست البرز، همه اسماء علمی برای خدا، «الثمیعُ العلیم» علمیه به معنای قطعیت. اسماء خاص، صفتی باشد که اگر به حد قطعیت برسد و جزو صفات، یعنی شمرده شود آن صفات به عنوان اسم از اسماء خدا. یک صفتی که به عنوان اسم شناخته میشود. اسم صفت در حد صفت علم نمیشود. حکیم خیراندیش. و اتحاد عطف به حد میشود. «حد العلمیه و عدها وصلت به ادعاها.» به اینجا برسد که شمرده بشود، به قتل برسیم که اینی که گفته، منظور خدا نوشته او حکیم است. این او و حکیم است، منظور خدا. دست نزن، دست نزن، دست بیوضو. این اسمی از اسماء خدا به حساب میآید. موثقه عمار شامل او میشود برادر. بله. و حکم چی میشود؟ حکم لفظ جلاله. حکمها صفات خاصه، حکمش میشود حکم لفظ جلاله. وگرنه اسمی از اسماء شمرده نشود، بقیه حکم و مسها مشمول اصالت. حکم مسّش مشمول اصالت، یعنی چی؟ بله، اشکال ندارد. بله. نه فقط نیتش این است که باید شمرده شود جزو اسماء خدا. نوشته: «نوازنده گیتار هستی؟» یا من مثلاً «یلوز و گیتار هستی؟» آقای خمینی معرفینامه ندارد. بله، بله. تشک بدویه.
و أمّا حرمت قرائت آیت سجده: «سجده، سجده، سجده کن.» درست است. «س فع فم.» ما آن دیگر یک سگ، یک سجود، یک سوجود. سجده، سجتین. دو مدل سجده. تعیین. اگر بگیری، هر چی تا حالا سجده کردیم، «فمن ما لا خلاف فیه.» این جای دونات او پر نمیکند. ولی «و انما الخلاف فی تعل بها بالخصوص.» چقدر قرائت «آیة واحدة من آیات صور العزائم» و «تدل على الاول صحیحة زراره ابی جعفر علیه السلام حدیث.» آقا اصل اینکه آیه سجده گفتیم، جملهاش روشن است که آیه سجده نباید به خانه جناب برود. بها اختلاف تو کجاست؟ اختلاف تو این است: «تعلقها طلاق حرم به خود آیه سجده است بالخصوص یا به قرائت هر آیهای از آیات صور.» حل؟ تعلق حرمت به آیه سجده، اختلاف سر همین است که فقط آیه سجده یا کل سوره. قدر مطلقاً آیه را که بخواند، حرام است؟ همین فقط همین آیه حرام است یا آیات دیگری از سوره؟
صحیحه زراره از امام باقر (علیه السلام) در حدیثی فرمود: «قلت لهو امام باقر عرض کردم: الحائض و الجنب هل یقرآن من القرآن شیئاً؟» «یقرآن» مادّهاش هیئتش یعنی ثلاثی، آفرین. قرائت میکند از قرآن. قرآن چیه؟ قرآن چیه؟ دیدی گیر کردی؟ دیدی تا سی ثانیه دیگه اگر نگی، دونات بخر. با هم کدام فلانی داریم که مبالغ «سوکرا»، «سوکارا»، جمعش میشود «سوکارا». الان «سکران» چیست؟ صفت. یعنی قرآن صفت مشبهه است. ثبوت چی؟ قرائت میکند، بسته قرآن. یک کسی بعدش هم «کارا سکران» یعنی کسی که دارد مست میشود. مفعول از کجایتان درآوردی؟ مفعول توی معنا، مثل غفران، مثل سبحان، سبحان مصدره. مصدر به معنای خواندنی. چای سبز. قرائت شود. بله. آقا هنوز شما برایتان تعین دارد قرآن بخوانند. این دو تا اشکال که ندارد. این سال ادبی مُدبی، بیادبی بپرسیم. یک ضربه میتوانی بزنی، طرف را بسوزانی. مسابقات شما به خاطر اینکه لو دادی، یک دونات دیگر باید بخری. شما با کیها بودی؟ کدامشان دوم شدند؟ حواله به حضرت عباس کردند. دوستان اشاره کردند. این نشان میدهد من چرا بار سنگینی به دوش دارم تو این کلاس. نماش فقط نماشا. سجده حضرت، هر چی دوست داشتند و غیرهها، غیر از آن صحیحه زراره کلمه سجده «لمتکن ظاهراً فی خصوص آیة السجدة فلا اقل له اجمالها و ترددها بین الایة و السوره و لازمه الاقتصار فی ما زاده الی اطلاق ما دل علی جواز قرائه الجنب الق ایها الاخو العراقی». صحیحه زید شهام، شهر میفروخته، روغن چرب و چیلی. سعید روغنفروش آخرین روغنش بوده. قرآن. این کلمه چیست؟ سیدنا الفکور. آره، بعدش برداشته نفس بانوان.
کلمه سجده اگر ظهور نداشته باشد در خصوص آیه سجده، لااقل اجمال که دارد. مجمل است. مجمل بین چی و چیست؟ بین آیه سجده یا آیات سوره سجدهدار. و مردد میشود بین آیه و سوره. چون حضرت فرمودند: «الأسجدة» مگر سجده. إلا سوره سجده یا آیه سجده. مردد شد بین آیه و سوره و لازمش این است که اکتفا کنیم به قدر متیقن. وقتی مردد میشود، مجمل میشود. باید چی رو بگیریم؟ قدر مطلقاً رو. اصول لفظیه. به این میگویند اصل لفظی. چیست؟ اکتفا به مجمل شد. اصل لفظیمان چیست؟ اکتفا میکنیم به قدر متیقن. اگر گفتند به سادات جایزه میدهند، قدر مطلقش چیست؟ سادات پدری، سادات مادری. قدر مطلقاً پدری. بله. چون مردد است بین این دو تا. اینجا آیه است یا سوره؟ آیه است. «هو» یعنی قدر متیقن آیه است. مازادش برمیگردد به اطلاقها. حالا مازاد چه کار کنیم؟ مازاد میبریم زیر اطلاق. کدام اطلاق؟ یک اطلاق داریم که میگوید: «آقا! جنب و حائض و اینها هر چی قرآن بخوانند، اشکال ندارد.» سفارش میکنم حائض ساعات نمازش را بنشیند قرآن بخواند. اطلاق آن، یعنی یک اطلاق دارد، کلاً جنب و حائض هر چی قرآن بخوانند، خوب است. مقیدش چیست؟ غیر از آیه، خود آیه سجده که آن حرام است. حل. روشن بود چی؟ اطلاق آنچه دلالت دارد بر جواز قرائت جنب قرآن را. از قبیل صحیحه زید شهام از امام صادق که: «الحائز تقرب القرآن و فسا.» زنی که نفاس شده و جنوب. ادله دیگری رو روایت.
و أما حرمت دخول مساجد، بر کی حرام بود مگر به چه نحوه رهگذر. تو غیر کجا که تو آن دو تا اشتباه. شب شوخیاش هم بده، امتیاز هم حرام است. محمد بن مسلم، به خاطر صحیحه محمد بن مسلم؛ قال ابوجعفر (علیه السلام) فی حدیث در حدیث: «جنب حائض و یدخلان المسجد مجتازین ولا یقعدان فیه ولا یقربان المسجدین الحرمین.» چرا اسم شهادت رسیده؟ تمام شد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...