متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
ماشاءالله، حضرات فرمودند که اینها داخل مسجد میشوند، در حالی که گذران قعود نمیکنند و به مسجدالحرامین هم نزدیک نمیشوند. جانم! بفرمایید. شامل کرد: موثّقه. کدام موثّقه؟ همان موثّقه بالا که میگوید «لَا یَجُوزُ مُسْتَ نَهَا». خود اسمالله که در آن بحثی نیست. بحث سرِ درهم و دینار بود و اصل محاسبه عمار که میگوید «اسمالله مستش حرام است برای جنب». حالا بحث سرِ این بود که درهمی که رویش اسمالله هست، حرام است یا نه. فرض بر این بگیریم که طرف دست به درهم بزند، ولی دستش «بسمالله» نرسد؛ یا مکروه باشد. آره، آره؛ وگرنه اصلش که مشخص است.
این صحیحه محمد بن مسلم و غیر از این دلالت دارد که به این دو مسجد اصلاً نمیشود وارد شد. در مساجد دیگر هم «اِجْتَیَازاً» یعنی با حالت گذران میشود، بلکه «دلالت» دارد بر غیر دو مسجد. از کدام آیه، حکم کلی آن را میفهمیم که جُنُب نباید وارد مسجد بشود؟ حکم آن دو مسجد دیگر تخصیص خاص است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاهَ وَأَنتُمْ سُکَارَیٰ حَتَّیٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ». نزدیک نماز نشوید در حالی که مست هستید تا بفهمید چه میگویید. این فرد نماز جماعت نمیخواند. به او گفتند که چرا؟ گفت: آیه قرآن داریم «إِنَّ الصَّلَاهَ ... إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ». آیا عابر پیاده باشد؟ مگر اینکه یک مسیری را دارد عبور میکند. محل صلات را هم بگیریم، جُنُب عابر سبیل است. نسبت به محل صلات باشد، مُصَلّی باشد. و آن مسجد و حرم و اینها… آیه اطلاقش شامل مسجدالحرام و مسجدالنبی میشود.
مشاهد مشرفه، «فَقِیلَ بِإلحاقها بِالْمَسَاجِدِ». اما مشاهد مشرفه، هفت شهر عشق کجاست؟ هفت شهر عشق: مشهد، مکه، مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سامرا. قم را میشود ملحق کرد. قبله هفتم هم میگویند مشهد است. در اشعار حافظ آمده است: «من عاشق حبیب خدا خراسانی رو به ضریح امام رضا نماز میخواندم». روایت داریم که رو به ضریح نماز خواندن اشکال ندارد. نماز مستحبی، «ای بهتر از هزار یقین اشتباه، ما شد منحرف راهم ز کعبه به میخانه، راهبان». وسط نمازشان برگشت از قبله به سمت ضریح امام رضا. «منحرف ز کعبه به میخانه راه، ای بهتر از هزار یقین اشتباه». کسی بود که بله، مزار ایشان هم پایین پای امام رضا است، کنار جد ایشان. و ایشان در خواب از امام رضا گل گرفته بود. یک گلی دارم دوستش… بعد از اینکه این گل را گرفته بود، دست ایشان شفا شده بود. بعد از مدتی که این مریضها میآمدند و من دست میزدم، اثرش چیز دیگر بود. حجرالأسود که گفتند انقدر گناهکارها به آن دست زدند که سیاه شد، اول سفید بود. و در مورد مشاهد مشرفه گفته شده است که اینها ملحق مساجد میشود.
«أَمَّا لِأَنَّ رُوحَ الْمَسْجِدِیَّهِ وَ شَرَافَهُ الْمَکَانِ وَ کَوْنَهُ مَحَلّاً لِلْعِبَادَهِ مَتَحَقِّقٍ فِیهَا بِالنَّحْوِ الْأتَمِّ». مشرّفه را ملحق کنیم به مساجد و بگوییم جُنُب وارد اینها نشود.
دلیل اول اینکه روح مسجدیت، این هم دارد، به نحو اتم. هم روح مسجدیت چیست؟ شرافت مکان و اینکه محل عبادت است، محل توجه به خداست. «فی بیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ». حرم اهل بیت مصداقی برای آیه فوق است. مساجد بابت آن جایگاهش، بابت آن بیتالله بودنش، بابت آنکه محل توجه به خداست، از این باب حرمت دارد. جُنُب و حائض وارد آن نمیشود. ملاک در حرم هم موجود است، به نحو اتم.
یا به خاطر اینکه «أَوَّلاً أَنَّ تَرْکَ الْمَکْثِ فِي الْجُنُبِ وَ دُخُولَهُ فِي هَؤُلَاءِ نَحْوٌ مِنْ تَعْظِیمِ شَعَائِرِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ الَّتِی هِيَ مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ».
دلیل دوم اینکه مکس نکردن جُنُب، توقف نکردن در مسجد و داخل نشدن در مسجد و مشاهد مشرفه، بله، مکث در مشاهد مشرفه، مانند تعظیم برای شعائر الهی است و «تَعْظِیمَ شَعَائِرَ اللَّهِ» است. احترام گذاشتن به اینجاست و تعظیم شعائر الهی را دارد. احترام میگذارد که احترام به خداست و علاماتی که به خدا اشعار دارد. شعائر مقدسات آن را بروز داده است. مقدسات را بروز داده، معارف را بروز داده است. علامات و آیات الهی را وقتی احترامش بگذاری، احترام بو یعنی احترام به خداست. احترام به رسول خداست، احترام به عترت است. جانم!
یعنی این رعایت الان در مورد ملکه انگلیس که ۱۹ تا پروتکل دارد برای روبرو شدن با ملکه انگلیس: تا وقتی سلام نمیکند، سلام نمیکنی؛ تا وقتی دست دراز نکرده، دست دراز نمیکنی. دست دراز کرد، دست دراز کردی. فقط دست میدهد. دست را میاندازی و نگاه نمیکنی. جلوتر از او هم نمیرسی. مقام او را در نظر میگیری. عقبتر نمیروی. وایساد یعنی وایمیستی. اگه حرکت کرد، حرکت میکنی. ۱۹ تا پروتکل. شاید بهش اضافه هم کرده باشم. آداب برای یک عجوزه مردنی گندیدهی ۸۸ ساله! شوخی است! سید و فلان و اینها. بله، خلاصه «دُبَلَّه» ساجد و «تَعْظِیمَ شَعَائِرَ». ما در قرآن تعظیم شعائر داریم، مثل آیه «فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ». تعظیم شعائر جزء تقوای قلوب است.
حالا یک متنی از آقای بهجت آوردم برایتان میخوانم. «ابوله صحیحه بکر بن محمد». دلیل سوم: صحیحه بکر بن محمد که گفته «خَرَجْنَا مِنَ الْمَدِینَهِ نُرِیدُ مَنْزِلَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ». از مدینه خارج شدیم، میخواستیم برویم منزل امام صادق. «فَلَحَقَنَا أَبُو بَصِیرٍ مِنْ زُقَاقٍ» یعنی کوچه کوچک. از کوچه کوچک خارج شدیم. ابوبصیر با ما ملحق شد تا داخل شدیم. بعد امام صادق علیه السلام فرمود: «فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی أَبِی بَصِیرٍ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ، أَمَا تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِجُنُبٍ أَنْ یَدْخُلَ بُیُوتَ الْأَنْبِیَاءِ». نمیدانی که آدم جُنُب شایسته نیست که وارد خانه انبیا شود؟ «فرجع ابوبصیر و دخل». دم در برگشت. این دلالت داشته باشد به اینکه خیلی واضح نیست، برای اینکه بدون وضو دخول در بیوت انبیا شایسته نیست. بدون اذن دخول هم شایسته نیست، ولی حرام است. حضرت وقتی میگویند «لَا یَنْبَغِی»، مکروه است. آقا! آمدیم. بله، داستان خوب به مناسبت این نکتهای که در مورد تعظیم شعائر مطرح شد، یک چند جملهای را من از مرحوم آیتالله العظمی بهجت در مورد عظیم شعائر بخوانم. درمیآید. آره. گفتم دیگر. همینجا تا هستیم، اربعین و کربلا میخواهیم بگوییم.
بیانیه ایشان بیانیه فوقالعادهای است و احتیاج دارد که تدریس بشود. حتی در «رحمت واسعه» مرحوم آیتالله العظمی بهجت، به مناسبت پردهبرداری از گنبد حضرت معصومه سلامالله علیها بیانیهای دادند. احسنت! یک بیانیهای دادند. این بیانیه خیلی نکات فوقالعادهای دارد. آقای بهجت کلاً میدانید دیگر، خیلی کمحرف بودند. در هر موضوعی هم دخالت نمیکردند، اکثر مباحث دخالت نمیکردند. چند تا بیانیه ایشان بیشتر ندادند. بیانیههای ماندگار. یکیاش همین است که اولاً این بحث گنبد را ایشان پیگیر بودند که گنبد حضرت معصومه طلا بشود. به جناب آیتالله مسعودی خمینی که تولیت بودند آن زمان، ایشان اصرار داشتند که گنبد را طلا بکنید. ایشان گفتند: «پول نداریم». آیتالله بهجت گفت: «اقدام بکنید، میرسد پول.» و به آقای ریشهری در این کتاب «زمزمه عرفان» گفته بود: «یک گوشههایی از گنبد حضرت عبدالعظیم ریخته، آنجا را درست بکنیم». من که تولیت بودم، خبر نداشتم. ماندم ایشان از کجا فهمید گوشههایش خراب شده؟ عنایت داشت به این مسائل اینشکلی مربوط به گنبد و اینها، با اینکه در اموال به شدت حساس بود. شهریه که آقای بهجت وحشتناک (۵۰۰ تومان مثلاً، ۱۰۰۰ تومان) حضرات از تبرکش میگرفتند. یعنی میخواهم بگویم انقدر اهل احتیاط و دقت بود که ۱۰۰۰ تومان شهریه میدادند. نسبت به این مخارج هیچ کاری نمیکردند. من این را میدیدم که کمک میکرد. گنبد بشود. یک بیانیه خیلی مهم را دادند برای روزی که رونمایی شد، گنبد حضرت معصومه. سال ۸۳ بود و یادم است.
متن را میخوانم. یک جاهاییاش توضیح میخواهد. متن فوقالعاده سنگین است و خیلی پرنکته. یک صفحه است، ولی خیلی پرنکته. مخصوصاً در مورد زیارت اربعین است. از عجایبش این است. گنبد چیست؟ در آن نوشتهاند که: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله الطاهرین و لعن دائم علی اعدائهم اجمعین. و بعد قال الله عز و جل: و من یُعظّم شعائر الله فانها من تقوی القلوب». هر کسی که تعظیم بکند شعائر خدا را، این از تقوای قلوب است. ببینید، یک خط است و این یک خط عصاره ۹۰ سال درس و بحث و سلوک و تعبد و تقوا و طهارت و همه این چیزهاست. تمام تقواها مرتبط به قلب است و جسد به منزله خادم است. تقوا اصلاً وصف قلب است. قلب است که متقی میشود. اگه به یکی گفتید متقی، یعنی کدام شأن او به تقوا رسیده؟ عقل او؟ قلب او؟ بدن او؟ قلب با تقوا میشود، جسد خادمش است. یعنی این قلب اولاً به واسطه جسد متصف میشود به صفت تقوا. بعد هم بروز پیدا میکند دوباره روی جسد. اصطلاحاً میگویند دور خشتی. دور خشتی. ببینید، الان همین تبلت یک دوری دارد دیگر. این به آن بند است. این گوشی که پشتش گذاشتند بند به این تبلت، این تبلت هم بند به آن گوشی است. دور است دیگر. دور خشتی بهش میگویند؛ مثل دو تا خشت که روی هم هستند. این رابطه بدن با قلب همینشکلی است. بدن بند به قلب است، قلب هم بند به بدن است. قلب از بدن اکتساب میکند و در بدن بروز میدهد. این وسط دائم دارد یک چیزی، یک جریانی بین قلب و جسد رفتوآمد دارد. دائم دارد میگیرد و میدهد. مثل خونی که دارد در رگها میآید و میرود. از قلب میآید و میرود. اختصاص!
حالا ربطش به شعائر چیست؟ پرمضمون است. اختصاص شعائر به این است که تقوا را در قلوب دیگران تثبیت مینماید. حالا خاصیت شعائر چیست؟ اولاً نشان میدهد که خودت این را پذیرفتی: «مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»، چون بروز در شما پیدا میکند. دیگران را هم علاقمند به این میکند. ساعت قبل، کلاس قبل عرض کردم، هیچ عاملی برای تبلیغ یک عقیده مثل ابراز عقیده نیست. ابراز عملی. وقتی یک نفر یک کاری را انجام داد، این مهمترین علامت است. یعنی علامتش مهمترین عامل برای اینکه بقیه هم این کار را انجام بدهند. یک نفر جلو جمع روسریاش را درآورد، یک نفر بیحجاب آمد توی جمع وسیع اقوام، بعد توی جلسه علنی روسریاش را برداشت. نصف جمعیت بقیه هم به مرور راحت میشوند. وقتی یکی این کار را انجام داد، برای بقیه و برای مرددها راحت میشود. یکی توی جلسه پا میشود، یک حرفی میزند. دودل بودن و مردد بودن و شجاع نبودن، شجاع میشوند. یک نفر که یک چیزی را بروز میدهد، آنهایی هم که توی دلشان هست، راحت میتوانند بروز بدهند. راه برای آنها باز میشود. سر چوب هم ماجرایی است که یک نفر که روسریاش را سر چوب میزند، هر کسی هم میخواسته این کار را بکند، جرئت نمیکرده، شجاعت پیدا میکند. اینجا پس تعظیم شعائر باعث میشود که تقوا در دل دیگران تثبیت بشود. پس یک مرحله بروز تقوای شماست، یک مرحله تثبیت تقوای شماست، یک مرحله تثبیت تقوا در دیگران به واسطه بروز تقوای شما.
من اول تقوایی که دارم را بروز میدهم، تقوایی که دارم را تثبیت میکنم. حتی آن محبتی که دارم، مودتی که دارم، ابراز علاقهای که به همسرتان میکنید، اولاً نشان میدهید که دوستش دارید، بعد خودتان علاقه، و علاقهتان هم بیشتر میشود. هدیه برای یکی میخری، اول علامت این است که دوستش داری، بعد خود آن علاقه هم تثبیت میشود؛ چون بابت یک علاقه وقتی آدم خرج میکند و هزینه میکند، آن علاقه تقویت میشود و تضعیف نمیشود. اینها که خارج میروند، مسلمانان شیعهها میگویند، میگویند ما آنجا قبل از اینکه دینمان را داشته باشیم. یکی از رفقا تازگی آمده بود، میگفتش که ما موارد داشتیم که ایران بیحجاب بودند و آمدند آنجا چادری شدند؛ چون که آمدند آنجا یک هزینهای بابت حجاب، یک وقتی دادهاند. علاقه او به حجاب چند برابر شده است. آدم برای کسی که هزینه میدهد، برای کاری که هزینه میدهد، علاقهاش به او بیشتر میشود. پس هر عقیدهای وقتی بروز پیدا میکند، در خود آدم تقویت میشود، مضاعف میشود، متضاعف میشود. پس هرچه که جزو شعائر باشد، یکی بروز تقوای من است، یکی تقویت تقوای من است. یک مرحله دیگر هم این است که تثبیت تقوا در دل دیگران است. آدمهای مردد، متحیر؛ بلکه «مُذَبْذَب»، اینها هم راحت میشوند برایشان زدن این حرف. واهمهشان میشکند و مطرح میکنند.
«علاماتی هستند که به واسطه آنها به ذیالعلامه پی میبرند». شما میشوی علامت برای آن صاحب علامت. علم میشوی. خودت میشوی شعائر. حاجی را قرآن میفرماید خودش یکی از شعائر است (نه حاجی، گوسفندی که دارند میبرند منا تا ذبحش بکنند). «لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ» در سوره مبارکه حج، «وَ الْقَلَائِدَ» یعنی گوسفندی که داری میبری جزو شعائر الهی است. گوسفندی که توی حج است، گوسفندی که قرار است توی منا قربانی بشود، این جزو شعائر الهی است. خود این گوسفند تثبیت قلوبیت و تقوا در قلوب میکند. بد صحبت بکنیم، بد صحبت کردن با گوسفند در منا، یعنی بد صحبت کردن با خدا و اهل بیت، با آیات الهی. تو داری حرمت خدا را میشکنی. این الان به واسطه خدا حرمت پیدا کرده، این شده علامت خدا. به واسطه همانطور که شتر صالح علامت خدا بود، اینجا گوسفند حاجی میشود علامت خدا. دارد دلها را متمایل به سمت خدا میکند، متوجه به سمت خدا میکند.
مؤمن خمس، علامت مؤمن پنج چیز است: «صَلَوَاتُ الْأَهْدَا وَ الْخَمْسِینِ» ۵۱ رکعت نماز. و «زِيارَهُ الْأَرْبَعِينِ»، و «اَلْخَتْمُ بِالْيَمِينِ» یعنی انگشتر در دست راست کردن. و «تَعْفِیرُ الْجَبِینِ» یعنی پیشانی به خاک گذاشتن. و «الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ». و همه آنها معلوم دیگران میشوند. همه این پنج تا جوری است که بروز دارد، بقیه میبینند. هیچ کدامش مخفی نیست، خفی نیست. همهاش جلی است، اعمال جلی است. جهر به بسمالله، بسمالله را بلند گفتن. پیشانی به خاک گذاشتن. ۵۱ رکعت نماز خواندن، نوافل است دیگر. بین نمازهای واجب، بین نمازهای جماعت جلو چشم دیگران است. غیر از نماز، فقط سه رکعتش مستحب است که در خفا باشد، وگرنه آن هشت رکعت دیگرش هم باز، بلکه چهبسا مستحب هم باشد که علنی باشد. به وسیله آنها به یاد خدای اجل و طاعت او میرسند. شما همین که داری نافله میخوانی، داری دلها را متوجه به خدا میکنی. همین که بسمالله بلند میگویی، جهر به بسمالله فقط در نماز نیست ها. هر کاری داری شروع میکنی، بلند بسمالله بگو. بعضی مقید بودند غذا میخواستند بخورند، بلند بسمالله میگفتند. آیتالله فاطمینیا علامت خدا است و متوجه کردی دیگران را به خدا. خودت جزو شعائری. الان شدی شعیره خدا. بالاخص زیارت اربعین.
ایشان میفرماید که شعائر منسوبه و مورد نظر مانند «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ». صفا و مروه از شعائر خداست. «لَا شَهْرَ حَرَامٌ وَ لَا الْهَدیَ وَ لَا الْقَلَائِدَ». چند آیهای که خواندیم. ماه حرام (ماه ذیالحجه) شعیره خداست، هدی و قلائد شعیره خدا هستند.
بعد یک بحثی را مطرح میکنند در مورد اینکه همچنین منصوص از منع، مثل تزیین مساجد با ذهب یعنی طلا، مورد بحث نیستند. و اگر نباشد (عمد یا نه) محل تمسک به عموم «وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» میباشد. جاهای دیگر در مورد طلا کردن غیر از مسجد، فقط در مورد مسجد چون گفتند طلا نکنی، طلا نمیکنی؛ وگرنه بقیه حرمها از باب تعظیم شعائرالله، گنبدش را طلایی میکنی. امام حرم ساختیم و زیارتنامه و سلامالله را نمیفهمد که تعظیم شعائر است. مفاهیم را منتقل بکند که آقا ایشان دوره زندگیش…
زیارتنامه در واقع یک تشریحی نیست. زیارتنامه نیست. یک مکالمهای است با حضرت امام در واقع و تشریحی از اوصاف و زمانه او، سختیهایی که امام کشید، مرارتهایی که کشید، دورههای مختلفی که طی کرد و وارد کرد. واقعاً مفاهیم را منتقل میکند. ولی غرض اینکه خود این کار تعظیم شعائر است. البته نه در آن حدی که دیگر اینجور افراطی خرج بکنند و اشرافی کنند و اصل بودن حرم و اینها. در مورد بقیه بزرگان و علما و اینها، حتی روایت سلمان اهل بیت! زیارتنامهی «سلام علیک یا باب الله». حضرت بابالله، زیارتنامه برای سلمان را به ما یاد داد. پس هر عبادتی که سبب شود از برای دخول دیگران در یاد خدا و در اطاعت، مقرب است از دو جهت. شما هر کاری بکنی که این کار شما نمایش بندگی باشد (البته ریا نه، بروز بندگی باشد، ولی نه ریا). فرقش هم چیست؟ فرقش این است که به خاطر این آقا نیست؛ به خاطر خدا بروز میدهی. این از دو جهت مقرب است، دو تا قرب ایجاد میکند. یکی از آن جهت که خود مأمورٌ به است، خود کار را دستور دادند. و دیگری از آن جهت که تهییج دیگران به سوی اطاعت است و شرافتین است. شما که میروی، بقیه مشتاق میشوند. بقیه هوایی میشوند. دلشان میرود. «همه رفتن، رفقا میرفتن ما جا موندیم». هر کسی به واسطه شما هوایی شد. اگه آمد، ثوابش مال شماست. نیامد هم همین که هواش پیدا کرد و صبا برد، بازم مال شماست. اصلاً خدا خواسته که این هوا بیفتد، گفتمان بشود، فرهنگ بشود، تقاضای عمومی بشود، مطالبه عمومی بشود.
نماز شب عبادت است، اگرچه کسی نفهمد، از یک جهت. نماز روز عبادت است، اگرچه کسی نشنود، از دو جهت. لذا در علل الشرایع مذکور از حکمت جهر به نماز شب و اخوات، اخوات در نماز روز و اتخال سرود در قلب مؤمن به مباح. عبادت است از یک جهت، به عبادت از دو جهت. حالا مفصل است، توضیح مفصل. طواف بیتالله عبادت است، در دو جهت؛ زیرا خودش مأمورٌ به است و سبب میشود برای دخول دیگران به آن و امثال آن. در مورد شرک و این مباحث، خیلی قشنگ میگویند که این خیلی فوقالعاده است.
یک بحث مفصلی میفرمایند که از این جهت است که اقبال مردم به حج بیتالله و زیارت مشاهد مقدسه اوصیا و اولیا و توسل به آنها، موجب کرامات متواتره قطعیه شده و میشود. چرا جاهایی که خدا اراده کرده شلوغ باشد، زودتر حاجت که مردم حاجت بگیرند، بیایند خرج بکنند، بیشتر بیایند. کربلا حاجت گرفتند. حتی مخالفین حاجت گرفتند. اصلاً حرم سامرا را چه کسانی حفظ کردند؟ اهل سنت؛ بلکه نواصب ائمه عسکریین. میگفتند ما میدیدیم که پرندهها روی همه قبرها خرابکاری میکنند. از گرد این قبر یک طوافی میکنند، دو تا قبر و میروند. تمیز. پرندهها رویش جمع نمیشود. یک قدسیت بود که ما دیدیم اینجا دارد. بعد کمکم افتادند به اینکه متوسل بشوند، بعد حاجت گرفتند و اثر دیدند. همینجوری با حاجت گرفتن آباد شده است. همه حرمها مانند نخودکی. الان توی حرم میبینی، همه عالم است. چهبسا از ممنوع نخودکی بالاتر هم داشته. حتماً حاجت داری، حاجت گرفته، شلوغ است. هر وقت میخواهی قلقل است. خدا اراده کرده بعضیها را اینها نمادند، اینها شیرند. اینجوری شلوغ میکند، اینجوری ترویج میکند. حاجت میدهد، اثر میبیند. اثر هر جا قرار باشد بیشتر شلوغ بشود، بیشتر اثر میبیند، آثار فوقالعادهتری؛ چون وساطت در فیوضات ثابت است و این واقعیت معلومه اهل تقواست. سخنان مرحوم آیتالله العظمی بهجت.
نکته بعدی در مورد زیارت اربعین. خب خود همین نشان میدهد که ما باید چی بخواهیم در این زیارت؟ اول آنی که برایم ملاک و مهم است، تقواست در تمام این مسیر. خدای وحشت نقل میکردند که بحث فقه است. این را هم بگوییم خوب است. یک آقایی، یکی از علمایی که فقیه بود، آمدند پیشش و گفتند که آقا! فلان آقا، ازش پرسیدیم که خمر (شراب) نجس است یا نه. ایشان گفته: «خمر نجس نیست». آن آقا که شنید (آقای «الف» بهش گفتند: «آقای «ب» گفته که خمر نجس نیست»)، ایشان گفته: «غلط کرده! گفته خمر نجس است». خب آن آقای «ب» ساکن کربلا بود. گفتند آقای «الف» زیارت میخواسته برود. به محض اینکه کربلا میرسد، میآید دم منزل این آقای «ب»: «آقا! به من گفتند شما فتوا دادی که خمر نجس نیست. من فتوای شما را چشم میزنم. فتوای شما درست است». از باب اینکه دین عوام حفظ بشود، چون میدانستند که اینها نمیفهمند اختلاف فتوا و مباحث علمی و اینها را. اینها چیزهای دیگر برداشت میکنند. به جای دیگر کشیده میشوند. از این باب حرفی در مورد شما گفتم: «غلط کرده است». از باب دیانت و شریعت و حفظ دین و تزاحم و اولویت و از باب اینها گفتم. ذرهای قصد تنقیص شما نداشتم، قصد خدشهزدن شما نداشتم. با این حال تا وقتی از من راضی نشوی و حلالم نکنی، حرم نمیروم. اگه راضی نشود، همینجا برمیگردم و میروم. این تعبد و حلالیت طلبیدن توی زیارت، یعنی میداند و الان کانّه خودش استشمام برایش به بیتقوایی دارد این کار. لذا احساس میکند زیارت او قبول نیست. درجات زائر به درجات تقواست. هرچه درجه تقوای آدم بالاتر باشد.
فرمود: «حالا همین خون و همین گوسفند و اینها که جزو شعائر بود، خود این گوسفند و خود این خون اینها به درد من میخورد؟ «لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا»». گوشت این گوسفند قربانی شما به خدا نمیرسد و نه خونش به خدا میرسد. چی میرسد؟ «وَلَاكِن يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنكُمْ». تقوا بهش به خدا میرسد. تقوا! تقوا وقتی بهش میرسد… تقوا که وصف است! عرض میکنم: «سفیدی دارد میرود». یک تکه سفیدی آمد. یک تکه سفیدی دیدم. یک شیء سفید دیدی. تقوا دارد میرود بالا. تقوا به خدا میرسد. تقوا که عرض است، مثل رنگ. تقوا که نمیرود به خدا برسد. یعنی چی؟ دارد به خدا میرسد، یعنی متقی، یعنی صاحب تقوا دارد نیل پیدا میکند. از عرفانیترین آیات قرآن این است. همهاش. همهاش نفس او و ماهیت نفس او. همه وجود او، همه شئون وجودی او دارد تقرب پیدا میکند. پس معلوم میشود که درجات ما، همینجور که این مسیر را داریم این پیادهروی را، یک سیری را هم سیر عمودی داریم. این سیر افقیمان مثلاً از نجف به کربلا، یک سیر عمودی داریم. عمودی وابسته به این سیر افقی است. حسین است، عمودی نیل به خدا. آن میل شاهکلید و کلیدواژه چیست؟ تقواست. هرچه این تقوا… حالا خود این تعظیم شعائر شما یک بخشی از تقواست. خدا هی تقویتش میکند، هی تثبیتش میکند. قدم به قدم دارد این تقوا را در دل شما تثبیت میکند و قدم به قدم به واسطه این تقوا دارد آدم تقرب پیدا میکند. پس آنی که مهم است در این مسیر، اصلش تقواست. انسان واقعاً مقید باشد به اینکه معاصی و بلکه مکروهات را، بلکه مباحات را مطلقاً مراعات بکند.
نکته دوم: توجه. توجه به خدای متعال. توجه به عنایات خدای متعال. توجه به رحمت خدای متعال. واسطه این رحمت پیامبر اکرم. واسطه این رحمت اباعبدالله الحسین. قدم به قدم آدم توی این مسیر توجه به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه داشته باشد که حضرت یکی از این زائرین به این زائرین عنایت دارد. اینکه در روایت فرمود حضرت زهرا سلامالله علیها «تستغفر لزوار الحسین». برای زوار حسین استغفار میکند. همین آدم اگه توجه داشته باشد به این چه شأنی است؟ چه جایگاهی است؟ که آن خانمی که دستور داد من را مخفیانه دفن بکنید، احدی باخبر نشود از این دفن و کفن و اینها. حالا ما را انقدر لایق دانسته که دارد خودش برای ما استغفار میکند. دارد قدم به قدم ما را میبرد. میخواهد از ما پذیرایی بکند. ضیافت آن مضیف خدای متعال کربلاست. نه فقط این ایام، همیشه. این ایام قطعاً بیشتر، از باب شعائری. عنایات قطعاً بیشتر. توجه اهل بیت قطعاً بیشتر است، بدون اینکه بروزی دارد از این رحمت خدا.
این توی مسیر، قدم به قدم مظهر رحمت خداست. این محبت این «برهما بینهمی» که همه با هم هستند. رحمت جلوه میکند اینجا. محبت اهل بیت به محبت خدای متعال. پس توی این مسیر توجه به خدای متعال، توجه به اهل بیت، توجه به اباعبدالله الحسین، توجه به این رحمت واسعه که فرمود: «و رحمت ربک». آنی که نجات میدهد، آنی که کار درست میکند، اصلاح میکند توی مسیر طلبگی ما، توی زندگیمان، توی معیشتمان، توی اخلاقمان، توی سلوکمان، توی رشتهمان، توی تحصیلمان، توی تهذیبمان، ارتباطمان با همسر، ارتباط با فرزند، ارتباط با والدین، ارتباط با دوست، ارتباط با استاد، آیندهمان. همه را یک کلمه تضمین میکند: «نَجَّیْنَاهُ بِرَحْمَهٍ مِّنَّا». نجات وابسته به رحمت است. و همه اینهایی که عرض شد، محل فساد و محل هلاکت و محل آسیب است. یک چیزی فقط باعث نجات است. قدم به قدم ما را رشد میدهد توی این مسیر، آن هم باب رحمت کیست؟ قاضی فرمود: مشهود شد در حرم قمر بنی هاشم که ایشان «رحمت الله الواسعهِ اباعبدالله الحسین و باب این رحمت قمر» است. توی این مسیر آدم به این رحمت توجه داشته باشد. قدم به قدم غفلت نکنیم. برای خودمان باشیم. لذا فرمودند توی این مسیر: «علیک بالتخشع». خشوع داشته باشی. «علیک بالصمت». سکوت داشته باش. کم حرف بزن با دیگران.
بعد اگه آمدی توی مسیر کربلا، به کربلا رسیدی، علامت اینکه بهت اذن دادند، به دلت مراجعه کن؛ اگه این قلب شکست و منکسر است، علامت اذن است، علامت اذن دخول است. حالا عزیزانی که نمیروند، آنها هم به همین توجه داشته باشند. این خشوع، این انکسار، انکسار جا ماندن، انکسار محرومیت، خود این مقرب است. آنی که از ما میخواهند، آنی که رحمت را جاری میکند، «ضَعْفَ اِحْسَاْسِ ضَعْفِنا». «عَلِمَ اللَّهُ ضَعْفًا فَرَحِمَه». رحمتش را جایی نازل میکند که احساس ضعف باشد. حدیث کسا که شما میخوانید، همه ماجرای حدیث کسا بند به چیست؟ پیغمبر اکرم آمدند فرمودند: «إِنِّی أَجِدُ فِی بَدَنِی ضَعْفًا». احساس ضعف میکنم. او احساس ضعف کرد. خدای تطهیر را نازل کرد. ماجرای کسا شد ماجرای کسا. اگه من و شما هم احساس ضعف کردیم که حالا در جسممان که این احساس ضعف هست دیگر. دچار فرسایش میشود. قدم به قدم خسته میشود، آسیب میبیند، دردش میآید. و اگه قلباً، شخصیتاً، روحاً، نفساً این حس ضعف به ما دست داد، «کار از تو میرود، مددی ای دلیل راه». اگه این حس به آدم منتقل شد، عنایت اوست. حج از دستگیری اوست. این حس اگه بود، این رحمت هی میجوشد. مثلاً بچهای که بکاء دارد و به میزان بکاء و تقاضایش این رحمت مادر میجوشد، پذیرایی مادر میجوشد، مورد عنایت قرار میگیرد. این حس اگه بود. اگه خدایی نکرده حس استغنا داشتیم، آدم محروم میشود. در به روش بسته میشود. بهره خیلی از این زیارت ندارد. همه بهرهاش میشود همینهایی که توی این مسیر غذاهای رایگانی که خورده و ماساژش دادهاند و موکب رایگان و اینها میشود بهره. بعضی از روزه هم همین است دیگر: «الا الجوع و العطش» یعنی جز گرسنگی و تشنگی. بهره بعضی از زیارت فقط همین است. یک هوایی عوض کرد، یک غذای رایگان. ولی بعضیها میروند آنجا ملاقات اهل بیت. آقا میگفت که من اینجا سلام دادم. یک حاجی بود، هست هنوز هم روضهخوانی. من اینجا وارد شدم، گفتم: «السلام علیک یا اباعبدالله». حضرت فرمودند: «و علیک السلام حاجی». «ای الهی قربون حاجی گفتنت بشم که جواب سلام منو دادی و یک حاجیم بهم گفتی». بعضیها جواب سلام میدهند. بعضی جواب سلام میدهند و خطاب میکنند. بعضی خطاب میکنند و با اسم خطاب میکنند. بعضی عزیزم و جانم بهشون میگویند. اصلاً جواب میدهند که میدهند. حتماً چرا منو میشنوی؟ چی جواب میدهد؟ چی میگویند؟ ما را چی میبینند؟ ما را چی میدانند؟ جایگاه ما پیششان چیست؟ فرمود: «از کجا بفهمم یا امام رضا، جایگاه من پیش شما چقدر است؟» فرمود: «نگاه کن ببین جایگاه من پیش تو کجای زندگی ما است». کجای توجهات ما؟ ما همان اگه اولیم، صدریم. هم اینور هم آنور. اگه آخریم، حاشیهایم. گوشه و کناریم. «إِنَّ النَّاسَ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ». گذاشتیم کنار. یک گوشه. یک وقتهایی رو میکنی. گذاشته. همه را که جواب داد. آخر یک وقتهایی جواب این رابطه متعاکس و متقابل. توی این مسیر به اینها توجه داشته باشیم. به اینها فکر بکنیم. و همهاش هم برمیگردد به تضرع. «أَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ». همه این تنگناها و فشارها و مسائل برای این است که ما به تضرع بیفتیم. این اشک، حالت انکسار و شکستگی این ایجاد بشود. این را بخواهیم. خصوصاً وقتی که وارد حرم میشویم که واقعاً دیگر هر کسی وارد میشود گفتند «حائرٌ». از همین باب است. همه حیرتزده میشوند. آن انکسار، آن اضطرار. مخصوصاً توجه داشته باشیم به اضطرار اباعبدالله. این دو، سه کلمه را بگویم، عرض من تمام. مخصوصاً توجه داشته باشیم به اضطرار زینب کبری در کنار قتلگاه در کربلا. اضطرار رباب. اضطرار این اهل این خیام. به آن انکسار، آن گریه علیاصغر. به آن اضطرار علیاکبر. همه مضطر بودند در کربلا. «زان تشنگان هنوز به اَیُوق میرسد، فریاد العطش، ز بیابان کربلا». هنوز این صدای اضطرار و ناله و زجه بلند است. اگه کسی باطن داشته باشد، هنوز ناله طفل رباب میآید. اگه کسی بشنود، این را میشنود. هنوز این ندا بلند است تا قیامت. این ندا بلند است، هنوز ندای «هَلْ نَاصِرٌ» اباعبدالله بلند است. هنوز ناله «حل من توبه هم» بلند است. نفوس تقاضا دارد از اباعبدالله که راهی هست برای بازگشت ما؟ دستی هست؟ خب بعد میگوید: «اِی حُرّی که راه بسته، دست به روش باز بوده، دراز بوده». دست گرفتیم. راه برای همه باز است. از همه دستگیری میشود. این به این اضطرار توجه داشته باشیم. به این انکسار توجه داشته باشیم. و هیچ کس به اضطرار و انکسار خود اباعبدالله نبود. ظهر عاشورا که مضطر حقیقی او بود و مضطر حقیقی ولیعصر ارواحنا فداه است که هر روز ناله «هَلْ مِنْ ناصِرٍ» دارد. هر روز این ناله را، هر روز این تقاضا را دارد. و عهد کنیم هر کس با یکی از این ارکان متوسل بشویم. به دلتان مراجعه بکنید. یکی احساس میکند من به امام سجاد مثلاً یک علاقهای دارم. من خودم پارسال اینجوری بودم. اکثر این مسیر آنی که خیلی من را آتش میزد این تکه از روضه و مقتل بود که گفتند امام سجاد را از کوفه تا شام با شتر لنگ بردند که شتر میلنگید. نصف بدن مبارک امام سجاد در غل و زنجیر بود. من آن حالت را هی تصور میکردم و از درون آتش میگرفتم. هر کسی به یک گوشهای از این کربلا دل ببندد و ارتباط برقرار کند. یکی میخواهد با حضرت رقیه و آن حال این بچهها که به اسارت رفتند، این مسیر را با شتر و ناقه و با سیلی و تازیانه و با اینها مسیر را طی کردند. به حضرت زینب کسی متوجه شود. کسی به رباب متوجه شود. کسی به علیاصغر متوجه شود. به علیاکبر، قمر بنی هاشم. یکی به حُر متوجه شود. یکی به زهیر متوجه شود. سعی کنیم با یک نفر باشیم توی این مسیر. با یکی از اصحاب اباعبدالله. با یکی از این ارکان کربلا. متوجه او باشیم و به دامن او داشته باشیم. و انشاءالله همه را دعا بکنیم و به یاد همه باشیم. خصوصاً رهبر معظم انقلاب را فراموش نکنید. التماس دعا داریم از همه عزیزان. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
ماشاءالله، حضرات فرمودند که اینها داخل مسجد میشوند، در حالی که گذران قعود نمیکنند و به مسجدالحرامین هم نزدیک نمیشوند. جانم! بفرمایید. شامل کرد: موثّقه. کدام موثّقه؟ همان موثّقه بالا که میگوید «لَا یَجُوزُ مُسْتَ نَهَا». خود اسمالله که در آن بحثی نیست. بحث سرِ درهم و دینار بود و اصل محاسبه عمار که میگوید «اسمالله مستش حرام است برای جنب». حالا بحث سرِ این بود که درهمی که رویش اسمالله هست، حرام است یا نه. فرض بر این بگیریم که طرف دست به درهم بزند، ولی دستش «بسمالله» نرسد؛ یا مکروه باشد. آره، آره؛ وگرنه اصلش که مشخص است.
این صحیحه محمد بن مسلم و غیر از این دلالت دارد که به این دو مسجد اصلاً نمیشود وارد شد. در مساجد دیگر هم «اِجْتَیَازاً» یعنی با حالت گذران میشود، بلکه «دلالت» دارد بر غیر دو مسجد. از کدام آیه، حکم کلی آن را میفهمیم که جُنُب نباید وارد مسجد بشود؟ حکم آن دو مسجد دیگر تخصیص خاص است. «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاهَ وَأَنتُمْ سُکَارَیٰ حَتَّیٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ». نزدیک نماز نشوید در حالی که مست هستید تا بفهمید چه میگویید. این فرد نماز جماعت نمیخواند. به او گفتند که چرا؟ گفت: آیه قرآن داریم «إِنَّ الصَّلَاهَ ... إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ». آیا عابر پیاده باشد؟ مگر اینکه یک مسیری را دارد عبور میکند. محل صلات را هم بگیریم، جُنُب عابر سبیل است. نسبت به محل صلات باشد، مُصَلّی باشد. و آن مسجد و حرم و اینها… آیه اطلاقش شامل مسجدالحرام و مسجدالنبی میشود.
مشاهد مشرفه، «فَقِیلَ بِإلحاقها بِالْمَسَاجِدِ». اما مشاهد مشرفه، هفت شهر عشق کجاست؟ هفت شهر عشق: مشهد، مکه، مدینه، نجف، کربلا، کاظمین، سامرا. قم را میشود ملحق کرد. قبله هفتم هم میگویند مشهد است. در اشعار حافظ آمده است: «من عاشق حبیب خدا خراسانی رو به ضریح امام رضا نماز میخواندم». روایت داریم که رو به ضریح نماز خواندن اشکال ندارد. نماز مستحبی، «ای بهتر از هزار یقین اشتباه، ما شد منحرف راهم ز کعبه به میخانه، راهبان». وسط نمازشان برگشت از قبله به سمت ضریح امام رضا. «منحرف ز کعبه به میخانه راه، ای بهتر از هزار یقین اشتباه». کسی بود که بله، مزار ایشان هم پایین پای امام رضا است، کنار جد ایشان. و ایشان در خواب از امام رضا گل گرفته بود. یک گلی دارم دوستش… بعد از اینکه این گل را گرفته بود، دست ایشان شفا شده بود. بعد از مدتی که این مریضها میآمدند و من دست میزدم، اثرش چیز دیگر بود. حجرالأسود که گفتند انقدر گناهکارها به آن دست زدند که سیاه شد، اول سفید بود. و در مورد مشاهد مشرفه گفته شده است که اینها ملحق مساجد میشود.
«أَمَّا لِأَنَّ رُوحَ الْمَسْجِدِیَّهِ وَ شَرَافَهُ الْمَکَانِ وَ کَوْنَهُ مَحَلّاً لِلْعِبَادَهِ مَتَحَقِّقٍ فِیهَا بِالنَّحْوِ الْأتَمِّ». مشرّفه را ملحق کنیم به مساجد و بگوییم جُنُب وارد اینها نشود.
دلیل اول اینکه روح مسجدیت، این هم دارد، به نحو اتم. هم روح مسجدیت چیست؟ شرافت مکان و اینکه محل عبادت است، محل توجه به خداست. «فی بیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ». حرم اهل بیت مصداقی برای آیه فوق است. مساجد بابت آن جایگاهش، بابت آن بیتالله بودنش، بابت آنکه محل توجه به خداست، از این باب حرمت دارد. جُنُب و حائض وارد آن نمیشود. ملاک در حرم هم موجود است، به نحو اتم.
یا به خاطر اینکه «أَوَّلاً أَنَّ تَرْکَ الْمَکْثِ فِي الْجُنُبِ وَ دُخُولَهُ فِي هَؤُلَاءِ نَحْوٌ مِنْ تَعْظِیمِ شَعَائِرِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ الَّتِی هِيَ مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ».
دلیل دوم اینکه مکس نکردن جُنُب، توقف نکردن در مسجد و داخل نشدن در مسجد و مشاهد مشرفه، بله، مکث در مشاهد مشرفه، مانند تعظیم برای شعائر الهی است و «تَعْظِیمَ شَعَائِرَ اللَّهِ» است. احترام گذاشتن به اینجاست و تعظیم شعائر الهی را دارد. احترام میگذارد که احترام به خداست و علاماتی که به خدا اشعار دارد. شعائر مقدسات آن را بروز داده است. مقدسات را بروز داده، معارف را بروز داده است. علامات و آیات الهی را وقتی احترامش بگذاری، احترام بو یعنی احترام به خداست. احترام به رسول خداست، احترام به عترت است. جانم!
یعنی این رعایت الان در مورد ملکه انگلیس که ۱۹ تا پروتکل دارد برای روبرو شدن با ملکه انگلیس: تا وقتی سلام نمیکند، سلام نمیکنی؛ تا وقتی دست دراز نکرده، دست دراز نمیکنی. دست دراز کرد، دست دراز کردی. فقط دست میدهد. دست را میاندازی و نگاه نمیکنی. جلوتر از او هم نمیرسی. مقام او را در نظر میگیری. عقبتر نمیروی. وایساد یعنی وایمیستی. اگه حرکت کرد، حرکت میکنی. ۱۹ تا پروتکل. شاید بهش اضافه هم کرده باشم. آداب برای یک عجوزه مردنی گندیدهی ۸۸ ساله! شوخی است! سید و فلان و اینها. بله، خلاصه «دُبَلَّه» ساجد و «تَعْظِیمَ شَعَائِرَ». ما در قرآن تعظیم شعائر داریم، مثل آیه «فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ». تعظیم شعائر جزء تقوای قلوب است.
حالا یک متنی از آقای بهجت آوردم برایتان میخوانم. «ابوله صحیحه بکر بن محمد». دلیل سوم: صحیحه بکر بن محمد که گفته «خَرَجْنَا مِنَ الْمَدِینَهِ نُرِیدُ مَنْزِلَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ». از مدینه خارج شدیم، میخواستیم برویم منزل امام صادق. «فَلَحَقَنَا أَبُو بَصِیرٍ مِنْ زُقَاقٍ» یعنی کوچه کوچک. از کوچه کوچک خارج شدیم. ابوبصیر با ما ملحق شد تا داخل شدیم. بعد امام صادق علیه السلام فرمود: «فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی أَبِی بَصِیرٍ: یَا أَبَا مُحَمَّدٍ، أَمَا تَعْلَمُ أَنَّهُ لَا یَنْبَغِی لِجُنُبٍ أَنْ یَدْخُلَ بُیُوتَ الْأَنْبِیَاءِ». نمیدانی که آدم جُنُب شایسته نیست که وارد خانه انبیا شود؟ «فرجع ابوبصیر و دخل». دم در برگشت. این دلالت داشته باشد به اینکه خیلی واضح نیست، برای اینکه بدون وضو دخول در بیوت انبیا شایسته نیست. بدون اذن دخول هم شایسته نیست، ولی حرام است. حضرت وقتی میگویند «لَا یَنْبَغِی»، مکروه است. آقا! آمدیم. بله، داستان خوب به مناسبت این نکتهای که در مورد تعظیم شعائر مطرح شد، یک چند جملهای را من از مرحوم آیتالله العظمی بهجت در مورد عظیم شعائر بخوانم. درمیآید. آره. گفتم دیگر. همینجا تا هستیم، اربعین و کربلا میخواهیم بگوییم.
بیانیه ایشان بیانیه فوقالعادهای است و احتیاج دارد که تدریس بشود. حتی در «رحمت واسعه» مرحوم آیتالله العظمی بهجت، به مناسبت پردهبرداری از گنبد حضرت معصومه سلامالله علیها بیانیهای دادند. احسنت! یک بیانیهای دادند. این بیانیه خیلی نکات فوقالعادهای دارد. آقای بهجت کلاً میدانید دیگر، خیلی کمحرف بودند. در هر موضوعی هم دخالت نمیکردند، اکثر مباحث دخالت نمیکردند. چند تا بیانیه ایشان بیشتر ندادند. بیانیههای ماندگار. یکیاش همین است که اولاً این بحث گنبد را ایشان پیگیر بودند که گنبد حضرت معصومه طلا بشود. به جناب آیتالله مسعودی خمینی که تولیت بودند آن زمان، ایشان اصرار داشتند که گنبد را طلا بکنید. ایشان گفتند: «پول نداریم». آیتالله بهجت گفت: «اقدام بکنید، میرسد پول.» و به آقای ریشهری در این کتاب «زمزمه عرفان» گفته بود: «یک گوشههایی از گنبد حضرت عبدالعظیم ریخته، آنجا را درست بکنیم». من که تولیت بودم، خبر نداشتم. ماندم ایشان از کجا فهمید گوشههایش خراب شده؟ عنایت داشت به این مسائل اینشکلی مربوط به گنبد و اینها، با اینکه در اموال به شدت حساس بود. شهریه که آقای بهجت وحشتناک (۵۰۰ تومان مثلاً، ۱۰۰۰ تومان) حضرات از تبرکش میگرفتند. یعنی میخواهم بگویم انقدر اهل احتیاط و دقت بود که ۱۰۰۰ تومان شهریه میدادند. نسبت به این مخارج هیچ کاری نمیکردند. من این را میدیدم که کمک میکرد. گنبد بشود. یک بیانیه خیلی مهم را دادند برای روزی که رونمایی شد، گنبد حضرت معصومه. سال ۸۳ بود و یادم است.
متن را میخوانم. یک جاهاییاش توضیح میخواهد. متن فوقالعاده سنگین است و خیلی پرنکته. یک صفحه است، ولی خیلی پرنکته. مخصوصاً در مورد زیارت اربعین است. از عجایبش این است. گنبد چیست؟ در آن نوشتهاند که: «بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله الطاهرین و لعن دائم علی اعدائهم اجمعین. و بعد قال الله عز و جل: و من یُعظّم شعائر الله فانها من تقوی القلوب». هر کسی که تعظیم بکند شعائر خدا را، این از تقوای قلوب است. ببینید، یک خط است و این یک خط عصاره ۹۰ سال درس و بحث و سلوک و تعبد و تقوا و طهارت و همه این چیزهاست. تمام تقواها مرتبط به قلب است و جسد به منزله خادم است. تقوا اصلاً وصف قلب است. قلب است که متقی میشود. اگه به یکی گفتید متقی، یعنی کدام شأن او به تقوا رسیده؟ عقل او؟ قلب او؟ بدن او؟ قلب با تقوا میشود، جسد خادمش است. یعنی این قلب اولاً به واسطه جسد متصف میشود به صفت تقوا. بعد هم بروز پیدا میکند دوباره روی جسد. اصطلاحاً میگویند دور خشتی. دور خشتی. ببینید، الان همین تبلت یک دوری دارد دیگر. این به آن بند است. این گوشی که پشتش گذاشتند بند به این تبلت، این تبلت هم بند به آن گوشی است. دور است دیگر. دور خشتی بهش میگویند؛ مثل دو تا خشت که روی هم هستند. این رابطه بدن با قلب همینشکلی است. بدن بند به قلب است، قلب هم بند به بدن است. قلب از بدن اکتساب میکند و در بدن بروز میدهد. این وسط دائم دارد یک چیزی، یک جریانی بین قلب و جسد رفتوآمد دارد. دائم دارد میگیرد و میدهد. مثل خونی که دارد در رگها میآید و میرود. از قلب میآید و میرود. اختصاص!
حالا ربطش به شعائر چیست؟ پرمضمون است. اختصاص شعائر به این است که تقوا را در قلوب دیگران تثبیت مینماید. حالا خاصیت شعائر چیست؟ اولاً نشان میدهد که خودت این را پذیرفتی: «مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»، چون بروز در شما پیدا میکند. دیگران را هم علاقمند به این میکند. ساعت قبل، کلاس قبل عرض کردم، هیچ عاملی برای تبلیغ یک عقیده مثل ابراز عقیده نیست. ابراز عملی. وقتی یک نفر یک کاری را انجام داد، این مهمترین علامت است. یعنی علامتش مهمترین عامل برای اینکه بقیه هم این کار را انجام بدهند. یک نفر جلو جمع روسریاش را درآورد، یک نفر بیحجاب آمد توی جمع وسیع اقوام، بعد توی جلسه علنی روسریاش را برداشت. نصف جمعیت بقیه هم به مرور راحت میشوند. وقتی یکی این کار را انجام داد، برای بقیه و برای مرددها راحت میشود. یکی توی جلسه پا میشود، یک حرفی میزند. دودل بودن و مردد بودن و شجاع نبودن، شجاع میشوند. یک نفر که یک چیزی را بروز میدهد، آنهایی هم که توی دلشان هست، راحت میتوانند بروز بدهند. راه برای آنها باز میشود. سر چوب هم ماجرایی است که یک نفر که روسریاش را سر چوب میزند، هر کسی هم میخواسته این کار را بکند، جرئت نمیکرده، شجاعت پیدا میکند. اینجا پس تعظیم شعائر باعث میشود که تقوا در دل دیگران تثبیت بشود. پس یک مرحله بروز تقوای شماست، یک مرحله تثبیت تقوای شماست، یک مرحله تثبیت تقوا در دیگران به واسطه بروز تقوای شما.
من اول تقوایی که دارم را بروز میدهم، تقوایی که دارم را تثبیت میکنم. حتی آن محبتی که دارم، مودتی که دارم، ابراز علاقهای که به همسرتان میکنید، اولاً نشان میدهید که دوستش دارید، بعد خودتان علاقه، و علاقهتان هم بیشتر میشود. هدیه برای یکی میخری، اول علامت این است که دوستش داری، بعد خود آن علاقه هم تثبیت میشود؛ چون بابت یک علاقه وقتی آدم خرج میکند و هزینه میکند، آن علاقه تقویت میشود و تضعیف نمیشود. اینها که خارج میروند، مسلمانان شیعهها میگویند، میگویند ما آنجا قبل از اینکه دینمان را داشته باشیم. یکی از رفقا تازگی آمده بود، میگفتش که ما موارد داشتیم که ایران بیحجاب بودند و آمدند آنجا چادری شدند؛ چون که آمدند آنجا یک هزینهای بابت حجاب، یک وقتی دادهاند. علاقه او به حجاب چند برابر شده است. آدم برای کسی که هزینه میدهد، برای کاری که هزینه میدهد، علاقهاش به او بیشتر میشود. پس هر عقیدهای وقتی بروز پیدا میکند، در خود آدم تقویت میشود، مضاعف میشود، متضاعف میشود. پس هرچه که جزو شعائر باشد، یکی بروز تقوای من است، یکی تقویت تقوای من است. یک مرحله دیگر هم این است که تثبیت تقوا در دل دیگران است. آدمهای مردد، متحیر؛ بلکه «مُذَبْذَب»، اینها هم راحت میشوند برایشان زدن این حرف. واهمهشان میشکند و مطرح میکنند.
«علاماتی هستند که به واسطه آنها به ذیالعلامه پی میبرند». شما میشوی علامت برای آن صاحب علامت. علم میشوی. خودت میشوی شعائر. حاجی را قرآن میفرماید خودش یکی از شعائر است (نه حاجی، گوسفندی که دارند میبرند منا تا ذبحش بکنند). «لا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ» در سوره مبارکه حج، «وَ الْقَلَائِدَ» یعنی گوسفندی که داری میبری جزو شعائر الهی است. گوسفندی که توی حج است، گوسفندی که قرار است توی منا قربانی بشود، این جزو شعائر الهی است. خود این گوسفند تثبیت قلوبیت و تقوا در قلوب میکند. بد صحبت بکنیم، بد صحبت کردن با گوسفند در منا، یعنی بد صحبت کردن با خدا و اهل بیت، با آیات الهی. تو داری حرمت خدا را میشکنی. این الان به واسطه خدا حرمت پیدا کرده، این شده علامت خدا. به واسطه همانطور که شتر صالح علامت خدا بود، اینجا گوسفند حاجی میشود علامت خدا. دارد دلها را متمایل به سمت خدا میکند، متوجه به سمت خدا میکند.
مؤمن خمس، علامت مؤمن پنج چیز است: «صَلَوَاتُ الْأَهْدَا وَ الْخَمْسِینِ» ۵۱ رکعت نماز. و «زِيارَهُ الْأَرْبَعِينِ»، و «اَلْخَتْمُ بِالْيَمِينِ» یعنی انگشتر در دست راست کردن. و «تَعْفِیرُ الْجَبِینِ» یعنی پیشانی به خاک گذاشتن. و «الْجَهْرُ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ». و همه آنها معلوم دیگران میشوند. همه این پنج تا جوری است که بروز دارد، بقیه میبینند. هیچ کدامش مخفی نیست، خفی نیست. همهاش جلی است، اعمال جلی است. جهر به بسمالله، بسمالله را بلند گفتن. پیشانی به خاک گذاشتن. ۵۱ رکعت نماز خواندن، نوافل است دیگر. بین نمازهای واجب، بین نمازهای جماعت جلو چشم دیگران است. غیر از نماز، فقط سه رکعتش مستحب است که در خفا باشد، وگرنه آن هشت رکعت دیگرش هم باز، بلکه چهبسا مستحب هم باشد که علنی باشد. به وسیله آنها به یاد خدای اجل و طاعت او میرسند. شما همین که داری نافله میخوانی، داری دلها را متوجه به خدا میکنی. همین که بسمالله بلند میگویی، جهر به بسمالله فقط در نماز نیست ها. هر کاری داری شروع میکنی، بلند بسمالله بگو. بعضی مقید بودند غذا میخواستند بخورند، بلند بسمالله میگفتند. آیتالله فاطمینیا علامت خدا است و متوجه کردی دیگران را به خدا. خودت جزو شعائری. الان شدی شعیره خدا. بالاخص زیارت اربعین.
ایشان میفرماید که شعائر منسوبه و مورد نظر مانند «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ». صفا و مروه از شعائر خداست. «لَا شَهْرَ حَرَامٌ وَ لَا الْهَدیَ وَ لَا الْقَلَائِدَ». چند آیهای که خواندیم. ماه حرام (ماه ذیالحجه) شعیره خداست، هدی و قلائد شعیره خدا هستند.
بعد یک بحثی را مطرح میکنند در مورد اینکه همچنین منصوص از منع، مثل تزیین مساجد با ذهب یعنی طلا، مورد بحث نیستند. و اگر نباشد (عمد یا نه) محل تمسک به عموم «وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» میباشد. جاهای دیگر در مورد طلا کردن غیر از مسجد، فقط در مورد مسجد چون گفتند طلا نکنی، طلا نمیکنی؛ وگرنه بقیه حرمها از باب تعظیم شعائرالله، گنبدش را طلایی میکنی. امام حرم ساختیم و زیارتنامه و سلامالله را نمیفهمد که تعظیم شعائر است. مفاهیم را منتقل بکند که آقا ایشان دوره زندگیش…
زیارتنامه در واقع یک تشریحی نیست. زیارتنامه نیست. یک مکالمهای است با حضرت امام در واقع و تشریحی از اوصاف و زمانه او، سختیهایی که امام کشید، مرارتهایی که کشید، دورههای مختلفی که طی کرد و وارد کرد. واقعاً مفاهیم را منتقل میکند. ولی غرض اینکه خود این کار تعظیم شعائر است. البته نه در آن حدی که دیگر اینجور افراطی خرج بکنند و اشرافی کنند و اصل بودن حرم و اینها. در مورد بقیه بزرگان و علما و اینها، حتی روایت سلمان اهل بیت! زیارتنامهی «سلام علیک یا باب الله». حضرت بابالله، زیارتنامه برای سلمان را به ما یاد داد. پس هر عبادتی که سبب شود از برای دخول دیگران در یاد خدا و در اطاعت، مقرب است از دو جهت. شما هر کاری بکنی که این کار شما نمایش بندگی باشد (البته ریا نه، بروز بندگی باشد، ولی نه ریا). فرقش هم چیست؟ فرقش این است که به خاطر این آقا نیست؛ به خاطر خدا بروز میدهی. این از دو جهت مقرب است، دو تا قرب ایجاد میکند. یکی از آن جهت که خود مأمورٌ به است، خود کار را دستور دادند. و دیگری از آن جهت که تهییج دیگران به سوی اطاعت است و شرافتین است. شما که میروی، بقیه مشتاق میشوند. بقیه هوایی میشوند. دلشان میرود. «همه رفتن، رفقا میرفتن ما جا موندیم». هر کسی به واسطه شما هوایی شد. اگه آمد، ثوابش مال شماست. نیامد هم همین که هواش پیدا کرد و صبا برد، بازم مال شماست. اصلاً خدا خواسته که این هوا بیفتد، گفتمان بشود، فرهنگ بشود، تقاضای عمومی بشود، مطالبه عمومی بشود.
نماز شب عبادت است، اگرچه کسی نفهمد، از یک جهت. نماز روز عبادت است، اگرچه کسی نشنود، از دو جهت. لذا در علل الشرایع مذکور از حکمت جهر به نماز شب و اخوات، اخوات در نماز روز و اتخال سرود در قلب مؤمن به مباح. عبادت است از یک جهت، به عبادت از دو جهت. حالا مفصل است، توضیح مفصل. طواف بیتالله عبادت است، در دو جهت؛ زیرا خودش مأمورٌ به است و سبب میشود برای دخول دیگران به آن و امثال آن. در مورد شرک و این مباحث، خیلی قشنگ میگویند که این خیلی فوقالعاده است.
یک بحث مفصلی میفرمایند که از این جهت است که اقبال مردم به حج بیتالله و زیارت مشاهد مقدسه اوصیا و اولیا و توسل به آنها، موجب کرامات متواتره قطعیه شده و میشود. چرا جاهایی که خدا اراده کرده شلوغ باشد، زودتر حاجت که مردم حاجت بگیرند، بیایند خرج بکنند، بیشتر بیایند. کربلا حاجت گرفتند. حتی مخالفین حاجت گرفتند. اصلاً حرم سامرا را چه کسانی حفظ کردند؟ اهل سنت؛ بلکه نواصب ائمه عسکریین. میگفتند ما میدیدیم که پرندهها روی همه قبرها خرابکاری میکنند. از گرد این قبر یک طوافی میکنند، دو تا قبر و میروند. تمیز. پرندهها رویش جمع نمیشود. یک قدسیت بود که ما دیدیم اینجا دارد. بعد کمکم افتادند به اینکه متوسل بشوند، بعد حاجت گرفتند و اثر دیدند. همینجوری با حاجت گرفتن آباد شده است. همه حرمها مانند نخودکی. الان توی حرم میبینی، همه عالم است. چهبسا از ممنوع نخودکی بالاتر هم داشته. حتماً حاجت داری، حاجت گرفته، شلوغ است. هر وقت میخواهی قلقل است. خدا اراده کرده بعضیها را اینها نمادند، اینها شیرند. اینجوری شلوغ میکند، اینجوری ترویج میکند. حاجت میدهد، اثر میبیند. اثر هر جا قرار باشد بیشتر شلوغ بشود، بیشتر اثر میبیند، آثار فوقالعادهتری؛ چون وساطت در فیوضات ثابت است و این واقعیت معلومه اهل تقواست. سخنان مرحوم آیتالله العظمی بهجت.
نکته بعدی در مورد زیارت اربعین. خب خود همین نشان میدهد که ما باید چی بخواهیم در این زیارت؟ اول آنی که برایم ملاک و مهم است، تقواست در تمام این مسیر. خدای وحشت نقل میکردند که بحث فقه است. این را هم بگوییم خوب است. یک آقایی، یکی از علمایی که فقیه بود، آمدند پیشش و گفتند که آقا! فلان آقا، ازش پرسیدیم که خمر (شراب) نجس است یا نه. ایشان گفته: «خمر نجس نیست». آن آقا که شنید (آقای «الف» بهش گفتند: «آقای «ب» گفته که خمر نجس نیست»)، ایشان گفته: «غلط کرده! گفته خمر نجس است». خب آن آقای «ب» ساکن کربلا بود. گفتند آقای «الف» زیارت میخواسته برود. به محض اینکه کربلا میرسد، میآید دم منزل این آقای «ب»: «آقا! به من گفتند شما فتوا دادی که خمر نجس نیست. من فتوای شما را چشم میزنم. فتوای شما درست است». از باب اینکه دین عوام حفظ بشود، چون میدانستند که اینها نمیفهمند اختلاف فتوا و مباحث علمی و اینها را. اینها چیزهای دیگر برداشت میکنند. به جای دیگر کشیده میشوند. از این باب حرفی در مورد شما گفتم: «غلط کرده است». از باب دیانت و شریعت و حفظ دین و تزاحم و اولویت و از باب اینها گفتم. ذرهای قصد تنقیص شما نداشتم، قصد خدشهزدن شما نداشتم. با این حال تا وقتی از من راضی نشوی و حلالم نکنی، حرم نمیروم. اگه راضی نشود، همینجا برمیگردم و میروم. این تعبد و حلالیت طلبیدن توی زیارت، یعنی میداند و الان کانّه خودش استشمام برایش به بیتقوایی دارد این کار. لذا احساس میکند زیارت او قبول نیست. درجات زائر به درجات تقواست. هرچه درجه تقوای آدم بالاتر باشد.
فرمود: «حالا همین خون و همین گوسفند و اینها که جزو شعائر بود، خود این گوسفند و خود این خون اینها به درد من میخورد؟ «لَن یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا»». گوشت این گوسفند قربانی شما به خدا نمیرسد و نه خونش به خدا میرسد. چی میرسد؟ «وَلَاكِن يَنَالُهُ التَّقْوَىٰ مِنكُمْ». تقوا بهش به خدا میرسد. تقوا! تقوا وقتی بهش میرسد… تقوا که وصف است! عرض میکنم: «سفیدی دارد میرود». یک تکه سفیدی آمد. یک تکه سفیدی دیدم. یک شیء سفید دیدی. تقوا دارد میرود بالا. تقوا به خدا میرسد. تقوا که عرض است، مثل رنگ. تقوا که نمیرود به خدا برسد. یعنی چی؟ دارد به خدا میرسد، یعنی متقی، یعنی صاحب تقوا دارد نیل پیدا میکند. از عرفانیترین آیات قرآن این است. همهاش. همهاش نفس او و ماهیت نفس او. همه وجود او، همه شئون وجودی او دارد تقرب پیدا میکند. پس معلوم میشود که درجات ما، همینجور که این مسیر را داریم این پیادهروی را، یک سیری را هم سیر عمودی داریم. این سیر افقیمان مثلاً از نجف به کربلا، یک سیر عمودی داریم. عمودی وابسته به این سیر افقی است. حسین است، عمودی نیل به خدا. آن میل شاهکلید و کلیدواژه چیست؟ تقواست. هرچه این تقوا… حالا خود این تعظیم شعائر شما یک بخشی از تقواست. خدا هی تقویتش میکند، هی تثبیتش میکند. قدم به قدم دارد این تقوا را در دل شما تثبیت میکند و قدم به قدم به واسطه این تقوا دارد آدم تقرب پیدا میکند. پس آنی که مهم است در این مسیر، اصلش تقواست. انسان واقعاً مقید باشد به اینکه معاصی و بلکه مکروهات را، بلکه مباحات را مطلقاً مراعات بکند.
نکته دوم: توجه. توجه به خدای متعال. توجه به عنایات خدای متعال. توجه به رحمت خدای متعال. واسطه این رحمت پیامبر اکرم. واسطه این رحمت اباعبدالله الحسین. قدم به قدم آدم توی این مسیر توجه به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه داشته باشد که حضرت یکی از این زائرین به این زائرین عنایت دارد. اینکه در روایت فرمود حضرت زهرا سلامالله علیها «تستغفر لزوار الحسین». برای زوار حسین استغفار میکند. همین آدم اگه توجه داشته باشد به این چه شأنی است؟ چه جایگاهی است؟ که آن خانمی که دستور داد من را مخفیانه دفن بکنید، احدی باخبر نشود از این دفن و کفن و اینها. حالا ما را انقدر لایق دانسته که دارد خودش برای ما استغفار میکند. دارد قدم به قدم ما را میبرد. میخواهد از ما پذیرایی بکند. ضیافت آن مضیف خدای متعال کربلاست. نه فقط این ایام، همیشه. این ایام قطعاً بیشتر، از باب شعائری. عنایات قطعاً بیشتر. توجه اهل بیت قطعاً بیشتر است، بدون اینکه بروزی دارد از این رحمت خدا.
این توی مسیر، قدم به قدم مظهر رحمت خداست. این محبت این «برهما بینهمی» که همه با هم هستند. رحمت جلوه میکند اینجا. محبت اهل بیت به محبت خدای متعال. پس توی این مسیر توجه به خدای متعال، توجه به اهل بیت، توجه به اباعبدالله الحسین، توجه به این رحمت واسعه که فرمود: «و رحمت ربک». آنی که نجات میدهد، آنی که کار درست میکند، اصلاح میکند توی مسیر طلبگی ما، توی زندگیمان، توی معیشتمان، توی اخلاقمان، توی سلوکمان، توی رشتهمان، توی تحصیلمان، توی تهذیبمان، ارتباطمان با همسر، ارتباط با فرزند، ارتباط با والدین، ارتباط با دوست، ارتباط با استاد، آیندهمان. همه را یک کلمه تضمین میکند: «نَجَّیْنَاهُ بِرَحْمَهٍ مِّنَّا». نجات وابسته به رحمت است. و همه اینهایی که عرض شد، محل فساد و محل هلاکت و محل آسیب است. یک چیزی فقط باعث نجات است. قدم به قدم ما را رشد میدهد توی این مسیر، آن هم باب رحمت کیست؟ قاضی فرمود: مشهود شد در حرم قمر بنی هاشم که ایشان «رحمت الله الواسعهِ اباعبدالله الحسین و باب این رحمت قمر» است. توی این مسیر آدم به این رحمت توجه داشته باشد. قدم به قدم غفلت نکنیم. برای خودمان باشیم. لذا فرمودند توی این مسیر: «علیک بالتخشع». خشوع داشته باشی. «علیک بالصمت». سکوت داشته باش. کم حرف بزن با دیگران.
بعد اگه آمدی توی مسیر کربلا، به کربلا رسیدی، علامت اینکه بهت اذن دادند، به دلت مراجعه کن؛ اگه این قلب شکست و منکسر است، علامت اذن است، علامت اذن دخول است. حالا عزیزانی که نمیروند، آنها هم به همین توجه داشته باشند. این خشوع، این انکسار، انکسار جا ماندن، انکسار محرومیت، خود این مقرب است. آنی که از ما میخواهند، آنی که رحمت را جاری میکند، «ضَعْفَ اِحْسَاْسِ ضَعْفِنا». «عَلِمَ اللَّهُ ضَعْفًا فَرَحِمَه». رحمتش را جایی نازل میکند که احساس ضعف باشد. حدیث کسا که شما میخوانید، همه ماجرای حدیث کسا بند به چیست؟ پیغمبر اکرم آمدند فرمودند: «إِنِّی أَجِدُ فِی بَدَنِی ضَعْفًا». احساس ضعف میکنم. او احساس ضعف کرد. خدای تطهیر را نازل کرد. ماجرای کسا شد ماجرای کسا. اگه من و شما هم احساس ضعف کردیم که حالا در جسممان که این احساس ضعف هست دیگر. دچار فرسایش میشود. قدم به قدم خسته میشود، آسیب میبیند، دردش میآید. و اگه قلباً، شخصیتاً، روحاً، نفساً این حس ضعف به ما دست داد، «کار از تو میرود، مددی ای دلیل راه». اگه این حس به آدم منتقل شد، عنایت اوست. حج از دستگیری اوست. این حس اگه بود، این رحمت هی میجوشد. مثلاً بچهای که بکاء دارد و به میزان بکاء و تقاضایش این رحمت مادر میجوشد، پذیرایی مادر میجوشد، مورد عنایت قرار میگیرد. این حس اگه بود. اگه خدایی نکرده حس استغنا داشتیم، آدم محروم میشود. در به روش بسته میشود. بهره خیلی از این زیارت ندارد. همه بهرهاش میشود همینهایی که توی این مسیر غذاهای رایگانی که خورده و ماساژش دادهاند و موکب رایگان و اینها میشود بهره. بعضی از روزه هم همین است دیگر: «الا الجوع و العطش» یعنی جز گرسنگی و تشنگی. بهره بعضی از زیارت فقط همین است. یک هوایی عوض کرد، یک غذای رایگان. ولی بعضیها میروند آنجا ملاقات اهل بیت. آقا میگفت که من اینجا سلام دادم. یک حاجی بود، هست هنوز هم روضهخوانی. من اینجا وارد شدم، گفتم: «السلام علیک یا اباعبدالله». حضرت فرمودند: «و علیک السلام حاجی». «ای الهی قربون حاجی گفتنت بشم که جواب سلام منو دادی و یک حاجیم بهم گفتی». بعضیها جواب سلام میدهند. بعضی جواب سلام میدهند و خطاب میکنند. بعضی خطاب میکنند و با اسم خطاب میکنند. بعضی عزیزم و جانم بهشون میگویند. اصلاً جواب میدهند که میدهند. حتماً چرا منو میشنوی؟ چی جواب میدهد؟ چی میگویند؟ ما را چی میبینند؟ ما را چی میدانند؟ جایگاه ما پیششان چیست؟ فرمود: «از کجا بفهمم یا امام رضا، جایگاه من پیش شما چقدر است؟» فرمود: «نگاه کن ببین جایگاه من پیش تو کجای زندگی ما است». کجای توجهات ما؟ ما همان اگه اولیم، صدریم. هم اینور هم آنور. اگه آخریم، حاشیهایم. گوشه و کناریم. «إِنَّ النَّاسَ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَی حَرْفٍ». گذاشتیم کنار. یک گوشه. یک وقتهایی رو میکنی. گذاشته. همه را که جواب داد. آخر یک وقتهایی جواب این رابطه متعاکس و متقابل. توی این مسیر به اینها توجه داشته باشیم. به اینها فکر بکنیم. و همهاش هم برمیگردد به تضرع. «أَخَذْنَاهُمْ بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ». همه این تنگناها و فشارها و مسائل برای این است که ما به تضرع بیفتیم. این اشک، حالت انکسار و شکستگی این ایجاد بشود. این را بخواهیم. خصوصاً وقتی که وارد حرم میشویم که واقعاً دیگر هر کسی وارد میشود گفتند «حائرٌ». از همین باب است. همه حیرتزده میشوند. آن انکسار، آن اضطرار. مخصوصاً توجه داشته باشیم به اضطرار اباعبدالله. این دو، سه کلمه را بگویم، عرض من تمام. مخصوصاً توجه داشته باشیم به اضطرار زینب کبری در کنار قتلگاه در کربلا. اضطرار رباب. اضطرار این اهل این خیام. به آن انکسار، آن گریه علیاصغر. به آن اضطرار علیاکبر. همه مضطر بودند در کربلا. «زان تشنگان هنوز به اَیُوق میرسد، فریاد العطش، ز بیابان کربلا». هنوز این صدای اضطرار و ناله و زجه بلند است. اگه کسی باطن داشته باشد، هنوز ناله طفل رباب میآید. اگه کسی بشنود، این را میشنود. هنوز این ندا بلند است تا قیامت. این ندا بلند است، هنوز ندای «هَلْ نَاصِرٌ» اباعبدالله بلند است. هنوز ناله «حل من توبه هم» بلند است. نفوس تقاضا دارد از اباعبدالله که راهی هست برای بازگشت ما؟ دستی هست؟ خب بعد میگوید: «اِی حُرّی که راه بسته، دست به روش باز بوده، دراز بوده». دست گرفتیم. راه برای همه باز است. از همه دستگیری میشود. این به این اضطرار توجه داشته باشیم. به این انکسار توجه داشته باشیم. و هیچ کس به اضطرار و انکسار خود اباعبدالله نبود. ظهر عاشورا که مضطر حقیقی او بود و مضطر حقیقی ولیعصر ارواحنا فداه است که هر روز ناله «هَلْ مِنْ ناصِرٍ» دارد. هر روز این ناله را، هر روز این تقاضا را دارد. و عهد کنیم هر کس با یکی از این ارکان متوسل بشویم. به دلتان مراجعه بکنید. یکی احساس میکند من به امام سجاد مثلاً یک علاقهای دارم. من خودم پارسال اینجوری بودم. اکثر این مسیر آنی که خیلی من را آتش میزد این تکه از روضه و مقتل بود که گفتند امام سجاد را از کوفه تا شام با شتر لنگ بردند که شتر میلنگید. نصف بدن مبارک امام سجاد در غل و زنجیر بود. من آن حالت را هی تصور میکردم و از درون آتش میگرفتم. هر کسی به یک گوشهای از این کربلا دل ببندد و ارتباط برقرار کند. یکی میخواهد با حضرت رقیه و آن حال این بچهها که به اسارت رفتند، این مسیر را با شتر و ناقه و با سیلی و تازیانه و با اینها مسیر را طی کردند. به حضرت زینب کسی متوجه شود. کسی به رباب متوجه شود. کسی به علیاصغر متوجه شود. به علیاکبر، قمر بنی هاشم. یکی به حُر متوجه شود. یکی به زهیر متوجه شود. سعی کنیم با یک نفر باشیم توی این مسیر. با یکی از اصحاب اباعبدالله. با یکی از این ارکان کربلا. متوجه او باشیم و به دامن او داشته باشیم. و انشاءالله همه را دعا بکنیم و به یاد همه باشیم. خصوصاً رهبر معظم انقلاب را فراموش نکنید. التماس دعا داریم از همه عزیزان. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...