متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در بحث محرمات بر جُنُب، آخرین نکته این بود که جنب و حائض، نمیتوانند چیزی را در مسجد بگذارند (وضع شیء در مساجد). خوب، توضیح این را هم بدهیم: «و اما وضع شیء فی المسجد»؛ اینکه بخواهند چیزی را در مسجد قرار دهند، «لاخلاف فی حرمته»، اختلافی در حرمت آن نیست. همه قبول دارند که حرام است. گفتیم «لاخلاف»، در مورد معنای آن برای اذن یا مرتبه: «عن ابی عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام عن الجنب و الحائض یتناولان من المسجد متاعا یکون فیه؟ قال: نعم، ولکن لایدعان فیه». عبدالله بن سنان میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم درباره جنب و حائض، آیا میتوانند از مسجد چیزی را که در آن است، بردارند؟ امام فرمودند: بله، ولی نمیتوانند در آن چیزی بگذارند. برداشتنش حلال است، اما گذاشتنش حرام است. حالا، چه اصراری در این نیست؟ امتیاز مرحله را از دست تناول به دست گرفتن به حائض و بعض احکامه الخاصه... بحث نسبتاً شیرین «حیض» را شروع میکنیم. بحث سخت جان! تناول یعنی چیره شدن، احاطه پیدا کردن، به دست آوردن. همش برنامه همین است. بحث حیض، بحث همهاش تعبدی است؛ چون محل عمل هم نیست، فقط تصور و تصدیقی ندارد. تصور هم ندارد. تعبدی است همهاش.
«الحیض و بحث و أحکام الخاصه». «الحیض دم یخرج من المرأة فی کل شهر غالباً و هو أسود أو أحمر حارٌّ ابیضٌ یخرج بدفع و حرقه فی الغالب». خب، حیض دمی است که از زن خارج میشود در هر ماهی غالباً. غالباً در هر ماه خارج میشود و این خون سیاه است یا سرخ است. سیاه بودنش را بعداً توضیح میدهم که این سیاه بودن، به معنای قرمز پررنگ است؛ وگرنه ما خون سیاه نداریم. «حارٌّ ابیضٌ»، گرم و تازه است. «حبیته» و «هاته» و «عبید»، به خون غلیظ و تازه گفتند «پری پری ترب تازه». «یخرج بدفع»؛ با فشار میآید، با فشار خارج میشود. مقابل خون لخته، مثلاً خونِ لخته نیست، تازه با فشار میآید، و با سوزش، «حرقه»، سوزش. غالباً این شکلی است. اگر دیدید، بدانید این خون حیض است.
«أقله ثلاثه أیام». این چه صندلیای امروز به ما داده اند؟ احساس میکنم آدم مصاحبه... «أیام اقل حیض سه روز است». از درس نیفتید الان. «و أکثره عشره». بیشترش ده روز است، یعنی کمتر از سه روز نمیشود و بیشتر از ده روز نمیشود. «و یُعتبر فیه الاستمرار عرفاً فی الثلاثة الأولی». در حیض، شرط است استمرار. استمرار شرط است؛ و این اعتبار هم اعتبار عرفی است، یعنی استمرار باید استمرار عرفی باشد، نه استمرار دقیق با دقت عقلی. با دقت عقلی اگر بخواهد باشد، یک دقیقه هم اگر قطع شود، دیگر استمرار محسوب نمیشود؛ ولی با استمرار عرفی، میگوید همینطور دارد خون میآید. خون میآید، یعنی مثلاً شاید یک ساعت هم فاصله بیفتد. به صورت مستمر... (تخت پادشاهی بله) در مورد شرط استمرار عرفاً فی الثلاثة الأولی، در آن سه روز اولش باید مستمر باشد. اگر مستمر نبود، مثلاً روز اول خون دیدید، یک نصفه روزی اصلاً ندیدید، سه روز دیدید، باز یک روز ندیدید، باز روز سوم دیدید، روز چهارم دیدید؛ این بهش استمرار عرفی نمیگویند. ولی در عرف، یعنی مستمر دارد خون میآید. مثل کف پا که میگوید آقا مستمر دارد خون میآید، مدام است. این دیگر گروه و گروهی است که دائماً خون میدهد. این دیگر در نماز معفُّو است، اشکال ندارد، باهاش نماز بخونه. استمرار، استمرار عرفی است دیگر، یعنی هرچی هی باند میگذارد، هی میشوید، هی عوض میکند. (بازار نه) دائماً دارد هی خون میآید، هر سری که مراجعه میکنیم، خونی شده. بله، به حالت حیض میگویند حالت «قُروء». خیلی زیباست. «ثلاثه قروء» تعبیر قرآن است. قرآن حیض دارد و «قروء». خود واژه حیض را یادم نمیآید در قرآن به کار رفته باشد. «یسألون عن المحیض قل هو أذی». یکی از آیاتی که آتئیستها بحث میکنند، همین است. «از تو سؤال میکنند، بگو آزاریست». میگویند خدا دارد میگوید که من خودم آزار دارم میرسانم به بشر. همچنین جای دیگر «زهیکت» را هم گفتند که به معنای حیض (همسر حضرت ابراهیم) «دهانه رحم خندید»، مثلاً انگار باز خندیدن حائض شد. قرآن تعابیرش، تعابیر مؤدبانه است. «إنّ الله عفیف»، امام صادق فرمودند خدا عفیف است و تعابیرش در قرآن عفیفانه است؛ با عفت حرف زده. «مجامعت کنید»، «جامعه»، «لامسه»، «لمس کن»، «مباشرت کن». مجامعت نداره. (پیدا کردید؟) آیا در کتب... بزنیم تفسیر علی بن ابراهیم، شاید باشد. تفسیر صافی به نظرم دارد. خوب نیست، مگر اینکه جای ضرورت باشد. آن هم ضرورت این نیست که پسر جوان بیاید برای دخترهای جوان. (باز طلبه آمده آداب زناشویی را در پایتخت با رسم شکل توضیح داده.) (فیلم فایل صوتیاش در دوازده سال پیش...) دستگیرش کنیم! (اطلاعات دنبالش بیفتد!) با جزئیات! با همه جزئیات! (طلبه جوان، دخترهای جوان...) صوت جلسه است دیگر، معلوم است، مشخصات حاج آقا فلانی احمد، مثلاً. یک پسری آمد پیش من، گفت خانم من کفاف نمیدهد. من حکم طلاقشان را نوشتم، رفتند طلاق گرفتند. (چهکار چی شدم؟) تفسیر تسنیم. بخش روایت. جای دیگر هم در صورتی که تعبیر «قُروء»، خیلی تعبیر قشنگی است. «قُرء، طهارت، ثلاثه». مجموعاً در مورد «قُروء»، بحث خود «قُرء» که یعنی همان حیض دیدن. «ثلاث القروء» یعنی سه تا حیض تمام بشود. با سومی که شروع شد، مثلاً تمام بشود. بعد باز یک بحث دیگر هست از سر اینکه وقتی پاک شد، باید غسل بکند. «تَطَهَّر» لازم است، یا «تَطَهُّر» باشد و برود غسل کند. «طهارت» باشد، همین قدر که خون ندید، پاک است. اختلاف فتواها از همین جا شروع شد. گفتند که به معنای وارسی کردن است، چک کردن؛ و قرآن هم از همین قرآن میآید. (من مصطفوی غوغا کردم اینجا در مثل زنی که هی خودش رو چک میکنه ببینه کی پاک شده، هی باید با قرآن خودتو چک کنی ببینی کی پاک میشی.) همه آلودهایم. «فیه رجال یُحبون أن یَتَطَهَّروا». همه پاک نیستیم، باید پاک شویم. «فاتِحه الزاء» به معنای حفظ شدن زنان. ماجرای قرآنی مربوط به حیض و قُروء. پس یکی از معانی حیض در قرآن، «قُروء» با همزه «ثلاث قروء». قشنگ است.
«لا یکون بعد بلوغ و قبل الیأس». دوره حیض، بعد از بالغ شدن تا یائسگی است. «یزد، یزد»، اینجا معنای یائسگی میدهد. «یأس شدیم» به معنای مأیوس شدن فلسفی. «و لاتصح من الحائض الصلاة و الصوم و الطواف و الاعتکاف الا بعد الانقطاع و الاغتسال». و صحیح نیست از حائض، نماز صحیح نیست، روزه صحیح نیست، طواف صحیح نیست، اعتکاف صحیح نیست، مگر بعد از انقطاع و اغتسال، یعنی هم خون قطع شود و هم غسل انجام داده شود. حج واجب... بعد آنجا توضیح دادم دیگر، زمان پیامبر منظم بودند، سالمتر بودند، میدانسته اند کی میشود، چه جوری. مثل مدینه، اول میرفتم آن را مینوشتم.
«دون الصلاة تغذیه یصوم دونص غذا». «یصوم دونص غذا میکند روزه را و نماز را». نمازش قضا ندارد، لوازمی که از دست رفته؛ که امام صادق علیه السلام به ابوحنیفه فرمودند: «قیاس کنی، نماز مهمتر است یا روزه؟» امام فرمودند چرا؟ ابوحنیفه گفت نماز. حضرت فرمودند: «لماذا؟» ابوحنیفه: لا دین لا یصاب بالعقول. «لا دین لا یصاب بالعقول». «لا دین لا یصاب بالعقول». دین با معیارهای کشکی نیست که همیشه همینطور بنشینی برای خودت ببافی که مثلاً این از آن مهمتر است، پس این حکمش این، آن حکمش آن. سلمونی، ابوحنیفه هر موئی را که بکنی، از آن بود دوتا در میآید. گفت خب پس موهای سیاهمو بکنم، موهای سفید را ول کنم. جناس آرایشگاه هم قیاس میکرده. کلاً قیاسهای قبل از اینکه...
«و یحرم علیها ما یحرم علی الجنب». بر حائض حرام است آنچه بر جنب حرام است. «و یحرم علی وجهها قبل الانقطاع». وجه این خانم حرام است قبل از انقطاع. تا وقتی که اینجا دیگر بحث غسلش مطرح نیست. وجه تا انقطاع. انقطاع، دیگر حلال میشود. البته بعضی فتوا دادند که مستحب است. فتوا به استحباب فتوا دادند که غسل...
«و کما لا یصح طلاقها علی تفصیله المذکور فی الطلاق». زن حائض را طلاق هم نمیشود داد. باید پاک بشود. حالا موقعی میرود دادگاه، آقا میپرسد، قاضی میگوید که خانم، تو ایام عادتی؟ این هم رویش نمیشود بگوید نه، حاج آقا. در صورتی که ایام عادتم هست. یکی آشناهای خانمهای جلسهای میآمد جلسات، پرسیده بودم، گفته بود نه. خجالت کشیدم، گفتم نه بابا. بعد توی طلاق کلاً مشکلدار شد و بعد حالا ازدواجهای بعد، این طلاقها کلاً مشکلدار و نطفهها مشکلدار، و شاهد طلاق باید عادل باشد. شهادت میدهد، رکن هم هست دیگر. شهود در طلاق، در ازدواج رکن نیست. در طلاق دو تا شاهد عادل باید بشوند. شهود عدول نیستند، طلاق باطل است. نکاح قبلی باقی است. اگر مواقعی صورت گرفته، باید سه تا طلاق... خیلی اصلاً بلد نیستم. در خیلی از دادگاهها اعتنا نمیشود. خود قاضی ششتیغ کرده است.
فیلم به کیفیت و غسلها که «غسل الجنابة» و غسلش هم همان غسل تلاوت، غسل کارمندان تهرانی، یک بحثی دارد. در کتاب رساله نکاحیه، میگویند که خلاف فطرت است حائض شدن زن. جالب است ادعای سنگین در این مورد. «انا بنات الانبیاء». بتول، بتول به فاطمه زهرا سلام الله علیها، چون که خوب دیدن از «بتول نقصان عبادت». نکاحیه هم آن موقع مبلغ... (چیزم بودم.) پیدا کنیم معتبر این قضیه. استاد کلان پارسال فرمودند: نجس است. حتی اینکه خانم خون میبیند، نقص نیست. ندیدنش کمال است. همین روایت که دیگر در مقام فضیلت است دیگر، در مقام مَته فضیلت نبود. نقص است. نقصان در برابر فضیلت، یعنی در واقع نقصان در برابر کمال. در نقصان در برابر تمام. یک کامل داریم، تاب نقصان در برابر کمال. «الیوم أکملت لکم دین». دین ناقص بوده، ناقص بود دینتون. تام بود، کامل نبود. تمام داریم، یک کمال؛ کمال در برابر تواب. زن یائسه به کمال میرسد، گنج به کمال میرسد. آن ورش که قطعاً مدح حضرت زهرا سلام الله علیها است. انگار، آره، استثنائی بوده از این قضیه؛ ولی این را نمیشود گفت. به خاطر اینکه از زهرا داشته است. اثبات ناقصه. این یک کمال است که زن خود همین «نواقص العبادة» را گفتند، همین است دیگر. عبادتش ناقص میشود، همین که عبادتش داغش نشـود. کمال است دیگر. نماز و روزه نمیافتد. واضح نیست. «نواقص العبادة» به خاطر خدا، عبادت توی کتاب الهی. حالت دلشکستگی زن حالت انقطاع. اینجا که الان همه دارند نماز میخوانند، از هر عبادتی بالاتر است. آن بحثش، بحث اربعین نرفته. اینجا دلش شکسته، بیشتر وصل است. رفته بیکار بوده، علاف بوده. هر قدم با دل شکسته اینکه دارد میرود، کمال است. نرفته به آن کمال. از هر کمالی بهره مند شود. کمال ارادی مهم است، چیزی که بشود و ارادی باشد کمال است. انگار خودش بالفطره اصلاً کلاً نمیشود خون نمیبیند که کمال نیست. خب حالا اگر کاری نبیند چی؟ (قرص بارداری). ایشان حرفش همین است، میگوید بارداری و شیردهی و اینها که مانع دیدن خون میشود. (مرعه قریشیه بیشتر خون میبیند). خب، آن خون دیدن به معنای اینکه سن باروریش بیشتر است، نه اینکه خود خون دیدن، کمال باشد. سد باروری او تا 55، تا 45، 55، 65. خلاصه آن بحثش، بحث دیگری است؛ وگرنه اصل این کمال است برای بتول مریم خون نمیدیده، فاطمه زهرا سلام الله علیها هم همینطور.
«اما تفسیر الحیض بما ذکر». اینکه حیض را به اینی که گفتیم تفسیر کردیم، «فقد قضاء الواقع الخارجی به ذلک». چون واقعه خارجی قضاوت بر آن دارد. آهنگ: خارجی همین زنهایی که در بیرون هستند، اینها همه ماهی یک بار میبینند این خون را. یکی از هر زنی در هر یک ماه خارج میشود. «و تَقَیُدُ بالغالب احتراز عن بعض الحالات». اینکه گفتیم غالباً اینجوری است، چون که بعضیها هستند اینجوری نیستند. «کما فی المضطربه و نحوها». مثل مضطربه و مانند آن. مضطربه زن مضطرب کسی است که حالا مثلاً بعضیها هستند که هر ماه خون نمیبینند، دو ماه یک بار. مثلاً در ماه چند بار میبیند. سه دیده، تمام شده. دوباره اقل تورم ده روزه. اقل حیض سه روزه. اقل 10 روز سه روز. حائض شده، ده روز خون ندید، دوباره سه روز حائض. یعنی در یک ماه دو بار دید. دوباره 10 روز پاک بشود، دوباره بعد از 10 روز ببیند. این در یک ماه سه بار. گفتند میشود. گاهی مثلاً در طلاق. سؤال: یک ماه چیستان آخوندی، آره. چه شکلی میشود که یکی طلاق بگیرد و یک ماه بیشتر تنفس نداشته باشد؟ (مضطربه داریم، یک نسیه داریم.) اینکه ایامش جابجا میشود. یادش میرفته که واسه هر ماهی یک روزی بوده. هر دوره جابجا میشود. مثلاً یک ماه سه روز میبیند، یک ماه پنج روز میبیند، یا مثلاً به صورت کامل نیست. ویژگیهایش را همه را ندارد. میآید، فشار ندارد، سوزش ندارد. اینجوری خود همین قرص ضد بارداری هم نابود میکند کلاً سیستم را.
«و اما انه بصفات المذکوره». اما اینکه صفات مذکورش اینجوری است. «ففی صحیحت حبس بن بختیاری» یا بختیاریا بختیاری یا بختری، یا دخ. یک خانمی بر امام صادق علیه السلام وارد شد. «فسئلت عن امرأة یستمر بها الدم». این خانم از امام صادق علیه السلام درباره زنی پرسید که خون در او مستمر است. مستمر است، دائم دارد خون میبیند. (خانم چی بوده؟) «فلا تدری حیضاً هو أو غیره». نمیداند که این حیض است، او خیر. (قال؟) «فقال لها حضرت به این خانم فرمودند که: أن دم الحیض...» حالا آخرش خیلی بامزه است. حالا جواب امام. جمله آخری که «أن دم الحیض حار أبیض أسود». خون حیض، گرم، تازه، سیاه است. (بله.) «له دفع و حراره». با فشار و حرارت میآید. «و دم الاستحاضه أصفر و بارد». خون استحاضه، زرد و خنک است، رفته بود نوشابه بیاورد. گرم و خنک. (خنک است.) یعنی مثل مثلاً پپسی که گذاشتند توی تگری. یک خون تگری. خنکش درباره آن داغ است. «اذا کان للدم حارته و دفع و سواداً، فلتدع الصلاة». وقتی که خون حرارت داشته باشد، فشار داشته باشد و سیاه باشد، این خانم باید نماز را رها کند. «تَدَع الصلاة». «تَدَع الصلاة». نماز را نخواند. «قال فخرجت و هی تقول:» این خانم آمد بیرون، میگوید این خانم آمد بیرون، برگشت گفت: «والله لو کان امرأتاً ما زاد علی هذا». این آقا اگر خانم بود، بیشتر از این، بهتر از این نمیتوانست توضیح بدهد. انقدر قشنگ! کدام یک از اساتید فرمانده بود؟ انقدر کتاب حیض: «لُومهٌ رو درس دارم که دیگه خودم خون میبینم». «و غیرها». و غیر از این صحیحه داریم که اوصاف خون حیض را توضیح میدهد. «و المراد بسواد الحمرة الشدیده». منظور از سیاه، نه خون سیاه است. خون سیاه که نداریم که. مراد از سیاه، قرمز پررنگ است. به «حمره شدید». «و الا فلم یَرَ دمٌ أسودٌ کالخَحم». وگرنه خون سیاه مثل زغال نداریم. (زغال آن را.)(خوش به حال این بچههای سیاهپوست، همهاش شیر کاکائو میخورند.) (غالب اعتراضدم). «و الدم الذی یحکم علیه بالحیضیه بدون وجود صفات کسفرة ایام العادة او قبلها بیوم او یومین». این که قید «غالباً» را زدیم، گفتیم غالباً این شکلی است. پس یک «غالباً» برای این گفتیم که غالباً ماهی یک بار میبینند. غالباً این شکلی میبینند. یک «غالباً» مال وقتش بود. یک «غالباً» مال اوصافش. این «غالباً» مال اوصاف برای احتراز از خونی است که حکم بر آن میشود که حیض است، ولی صفات را ندارد. یعنی گاهی هستش که این صفات را ندارد، ولی باز در عین حال روشن است. آقا مورد داشتیم خون زرد میدیده. ایام عادت، قبل ایام عادت یک روز قبل ایام عادت، یا دو روز قبل ایام عادت، خون زرد میدید. (اینم محکوم به چی بوده؟ به حیض.) یک روز قبل عادت یا دو روز قبل عادتش، هر روز پنجم ماه میدیده. هر ماه پنجم ماه میدیده. الان دو روز قبلش خون زرد دید. بعد آمد مثلاً هفت روز که میدید، پنجم ماه تا دوازدهم میشد. این ماه سوم ماه تا نهم شد، مثلاً تا دهم شد. آن دو روز قبل که زرد بود، حکم چی میشود؟ (بیش از ده روز اگه بشه، محکوم به استحاضه.) و اگر حالا اینجا بحث خیلی بحثهای سنگین. یک لطفی کرده ایشان. منت طلبههای این اصل برای ایرانی باید دستش را بوسید، واقعاً. آن را حذف کرده. و حالا بعدش معلوم بشود آن اولیا چی بوده. بعد باز باید برگردد به اینکه آن اولیاء، فرقش با حیض چی بوده. بعد نماز که حالا هیچی، روزههایش را باید چهکار بکنم؟ کلی ماجرا دارد. آره، بعد قصاص ندارد که حالا قصاص.
«و اما تحدیده قلة و کثرتة بما ذکر». اینکه محدودش کردیم، اقل و اکثرش را گفتیم. ما که گفتیم اقلش چقدر بود، اکثرش چقدر. «ففی صحیحة معاویة بن عمار عن ابی عبدالله». به خاطر صحیحه معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام. «أقل ما یکون الحیض ثلاثه ایام و أکثر ما یکون عشرة ایام». اقل آنچه حیض میباشد، سه روز است و اکثر آنچه که حیض میباشد، آره، این خبر اکثر بگیریم باز دوباره ده روزه. اقلی سه روز، اکثرش. غیر از آن صحیح هم داریم.
«و اما اعتبار الاستمرار فی الثلاث». اینی که گفتیم سه روز باید مستمر باشد. بله، خبر اکثر. اکثر او بوده. آره، گفتیم باید مستمر باشد در این سه روز. توضیح دادیم، استمرارش استمرار چیست؟ عرف. لذا وقتی میگوییم اقلش باید سه روز باشد، یعنی سه روز مستمر باشد دیگر. عرف از سه روز چی میفهمد؟ طرف سه روز خانه ما بود. بعد منظورش این باشد که یعنی روز اول آمد، ناهارش را خورد، رفت. روز سوم من شام خورد. «سه روز خانه فلانی»، «سه روز مهمان ما حرم»؛ هم رفته، برگشته. ولی ناهار، شام، خواب اینها را خانه ما بوده دیگر. عرفاً اینها ملاک سه روز خون ببیند، مستمر ببیند. «فان ظاهر هو ظاهر این حکم که میگیم سه روز خون ببینه، ان الدم الواحد لا یقل عن ذلک». به خاطر این است که خون واحد کمتر از آن نیست. کمتر از سه روز. «و مع التَقَطُّع لا يكون واحدا». با قطع شدنش واحد نمیشود. یعنی در عرف، تقطع مانع وحدت است. وقتی تقطع پیش آمد، یک ساعت و نیم با فلانی تلفنی حرف زدیم. بعد یک ساعت و نیم، 40 دقیقه قطع بوده. مانع وحدت. یکی به حساب نمیآید. «فان الوحدة سابقة للاتصال عرفاً».ای زن. وحدت در عرف مطابق اتصال است. سابقه همان تعبیر فلسفی. یعنی یکیاند با هم، این همان است. وحدت همان اتصال است. یکی باشد یعنی متصل باشد. درست است، عرفاً؟ عزیزم این هم عرفاً همان اتصال است. پس باید توی این سه روز متصل باشد، مستمر باشد تا چی به حساب بیاید؟
«و اما ان المدار علی الاستمرار العرفی الذی یتحقق مع الانقطاع الیسیر ایضاً دون الدق». اما اینکه مدار بر استمرار عرفی است، که استمرار چه استمراری باشد؟ استمرار عرفی، نه دقیق. که توی استمرار عرفی با انقطاع کوتاه هم حاصل میشود. انقطاع یسیر، نیم ساعت قطع بشود، یک ساعت قطع شود. باز هم میگویند مستمر دارد خون میدهد؛ ولی دقیق منظور نیست. استمرار دقیق اگر باشد، پنج دقیقه هم قطع بشود، دیگر قطع شده. خب چرا مدار استمرار عرفی است نه استمرار دقیق؟ به خاطر اینکه آن مقتضای حمل الفاظ بر مفاهیم عرفی است. تمام مفاهیم عرفی را کار داریم، نه مفاهیم فلسفی را. مثلاً شما وقتی که خون میبینی، پیراهنت خونی میشود، یکی میزنی، ده نفر میپرد. وقتی لباس مشترک اکثر از مردم اینطور است. مفاهیم عرفی. لباس وقتی خونی میشود، شما لباسی که میشوری، این الان یک مقدار جوهر رنگ قرمز رویش مانده. پاره شدن لایه آزاد داشتیم صحبت میکردیم. به تعبیر فلسفی وقتی نگاه میکنی، این رنگ رنگ جوهر است، از جوهر است. یعنی این الان خون است، به تعبیر فلسفی؛ ولی شرع به شما چی میگوید؟ میگویی شستی. فشار هم دادی. ولو رنگش مانده، ولی چیست؟ پاک است؛ چون در عرف دیگر میگویند این خون رفت، خون را شست، ازاله کرد. خون را ازاله فلسفی را که کار نداریم. ازاله عرفی را کار داریم. ازاله عرفی همین است، شستی، فشار دادی، تمام شد رفت. در استمرار هم استمرار عرفی ملاک است، نه استمرار فلسفی. همین که میگوید سه روزه دارد خون میبیند. بله آقا. احکام ما و شرع بر مبنای عرف صادر شد.
خب، بقیهاش انشاءالله فردا. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در بحث محرمات بر جُنُب، آخرین نکته این بود که جنب و حائض، نمیتوانند چیزی را در مسجد بگذارند (وضع شیء در مساجد). خوب، توضیح این را هم بدهیم: «و اما وضع شیء فی المسجد»؛ اینکه بخواهند چیزی را در مسجد قرار دهند، «لاخلاف فی حرمته»، اختلافی در حرمت آن نیست. همه قبول دارند که حرام است. گفتیم «لاخلاف»، در مورد معنای آن برای اذن یا مرتبه: «عن ابی عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام عن الجنب و الحائض یتناولان من المسجد متاعا یکون فیه؟ قال: نعم، ولکن لایدعان فیه». عبدالله بن سنان میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم درباره جنب و حائض، آیا میتوانند از مسجد چیزی را که در آن است، بردارند؟ امام فرمودند: بله، ولی نمیتوانند در آن چیزی بگذارند. برداشتنش حلال است، اما گذاشتنش حرام است. حالا، چه اصراری در این نیست؟ امتیاز مرحله را از دست تناول به دست گرفتن به حائض و بعض احکامه الخاصه... بحث نسبتاً شیرین «حیض» را شروع میکنیم. بحث سخت جان! تناول یعنی چیره شدن، احاطه پیدا کردن، به دست آوردن. همش برنامه همین است. بحث حیض، بحث همهاش تعبدی است؛ چون محل عمل هم نیست، فقط تصور و تصدیقی ندارد. تصور هم ندارد. تعبدی است همهاش.
«الحیض و بحث و أحکام الخاصه». «الحیض دم یخرج من المرأة فی کل شهر غالباً و هو أسود أو أحمر حارٌّ ابیضٌ یخرج بدفع و حرقه فی الغالب». خب، حیض دمی است که از زن خارج میشود در هر ماهی غالباً. غالباً در هر ماه خارج میشود و این خون سیاه است یا سرخ است. سیاه بودنش را بعداً توضیح میدهم که این سیاه بودن، به معنای قرمز پررنگ است؛ وگرنه ما خون سیاه نداریم. «حارٌّ ابیضٌ»، گرم و تازه است. «حبیته» و «هاته» و «عبید»، به خون غلیظ و تازه گفتند «پری پری ترب تازه». «یخرج بدفع»؛ با فشار میآید، با فشار خارج میشود. مقابل خون لخته، مثلاً خونِ لخته نیست، تازه با فشار میآید، و با سوزش، «حرقه»، سوزش. غالباً این شکلی است. اگر دیدید، بدانید این خون حیض است.
«أقله ثلاثه أیام». این چه صندلیای امروز به ما داده اند؟ احساس میکنم آدم مصاحبه... «أیام اقل حیض سه روز است». از درس نیفتید الان. «و أکثره عشره». بیشترش ده روز است، یعنی کمتر از سه روز نمیشود و بیشتر از ده روز نمیشود. «و یُعتبر فیه الاستمرار عرفاً فی الثلاثة الأولی». در حیض، شرط است استمرار. استمرار شرط است؛ و این اعتبار هم اعتبار عرفی است، یعنی استمرار باید استمرار عرفی باشد، نه استمرار دقیق با دقت عقلی. با دقت عقلی اگر بخواهد باشد، یک دقیقه هم اگر قطع شود، دیگر استمرار محسوب نمیشود؛ ولی با استمرار عرفی، میگوید همینطور دارد خون میآید. خون میآید، یعنی مثلاً شاید یک ساعت هم فاصله بیفتد. به صورت مستمر... (تخت پادشاهی بله) در مورد شرط استمرار عرفاً فی الثلاثة الأولی، در آن سه روز اولش باید مستمر باشد. اگر مستمر نبود، مثلاً روز اول خون دیدید، یک نصفه روزی اصلاً ندیدید، سه روز دیدید، باز یک روز ندیدید، باز روز سوم دیدید، روز چهارم دیدید؛ این بهش استمرار عرفی نمیگویند. ولی در عرف، یعنی مستمر دارد خون میآید. مثل کف پا که میگوید آقا مستمر دارد خون میآید، مدام است. این دیگر گروه و گروهی است که دائماً خون میدهد. این دیگر در نماز معفُّو است، اشکال ندارد، باهاش نماز بخونه. استمرار، استمرار عرفی است دیگر، یعنی هرچی هی باند میگذارد، هی میشوید، هی عوض میکند. (بازار نه) دائماً دارد هی خون میآید، هر سری که مراجعه میکنیم، خونی شده. بله، به حالت حیض میگویند حالت «قُروء». خیلی زیباست. «ثلاثه قروء» تعبیر قرآن است. قرآن حیض دارد و «قروء». خود واژه حیض را یادم نمیآید در قرآن به کار رفته باشد. «یسألون عن المحیض قل هو أذی». یکی از آیاتی که آتئیستها بحث میکنند، همین است. «از تو سؤال میکنند، بگو آزاریست». میگویند خدا دارد میگوید که من خودم آزار دارم میرسانم به بشر. همچنین جای دیگر «زهیکت» را هم گفتند که به معنای حیض (همسر حضرت ابراهیم) «دهانه رحم خندید»، مثلاً انگار باز خندیدن حائض شد. قرآن تعابیرش، تعابیر مؤدبانه است. «إنّ الله عفیف»، امام صادق فرمودند خدا عفیف است و تعابیرش در قرآن عفیفانه است؛ با عفت حرف زده. «مجامعت کنید»، «جامعه»، «لامسه»، «لمس کن»، «مباشرت کن». مجامعت نداره. (پیدا کردید؟) آیا در کتب... بزنیم تفسیر علی بن ابراهیم، شاید باشد. تفسیر صافی به نظرم دارد. خوب نیست، مگر اینکه جای ضرورت باشد. آن هم ضرورت این نیست که پسر جوان بیاید برای دخترهای جوان. (باز طلبه آمده آداب زناشویی را در پایتخت با رسم شکل توضیح داده.) (فیلم فایل صوتیاش در دوازده سال پیش...) دستگیرش کنیم! (اطلاعات دنبالش بیفتد!) با جزئیات! با همه جزئیات! (طلبه جوان، دخترهای جوان...) صوت جلسه است دیگر، معلوم است، مشخصات حاج آقا فلانی احمد، مثلاً. یک پسری آمد پیش من، گفت خانم من کفاف نمیدهد. من حکم طلاقشان را نوشتم، رفتند طلاق گرفتند. (چهکار چی شدم؟) تفسیر تسنیم. بخش روایت. جای دیگر هم در صورتی که تعبیر «قُروء»، خیلی تعبیر قشنگی است. «قُرء، طهارت، ثلاثه». مجموعاً در مورد «قُروء»، بحث خود «قُرء» که یعنی همان حیض دیدن. «ثلاث القروء» یعنی سه تا حیض تمام بشود. با سومی که شروع شد، مثلاً تمام بشود. بعد باز یک بحث دیگر هست از سر اینکه وقتی پاک شد، باید غسل بکند. «تَطَهَّر» لازم است، یا «تَطَهُّر» باشد و برود غسل کند. «طهارت» باشد، همین قدر که خون ندید، پاک است. اختلاف فتواها از همین جا شروع شد. گفتند که به معنای وارسی کردن است، چک کردن؛ و قرآن هم از همین قرآن میآید. (من مصطفوی غوغا کردم اینجا در مثل زنی که هی خودش رو چک میکنه ببینه کی پاک شده، هی باید با قرآن خودتو چک کنی ببینی کی پاک میشی.) همه آلودهایم. «فیه رجال یُحبون أن یَتَطَهَّروا». همه پاک نیستیم، باید پاک شویم. «فاتِحه الزاء» به معنای حفظ شدن زنان. ماجرای قرآنی مربوط به حیض و قُروء. پس یکی از معانی حیض در قرآن، «قُروء» با همزه «ثلاث قروء». قشنگ است.
«لا یکون بعد بلوغ و قبل الیأس». دوره حیض، بعد از بالغ شدن تا یائسگی است. «یزد، یزد»، اینجا معنای یائسگی میدهد. «یأس شدیم» به معنای مأیوس شدن فلسفی. «و لاتصح من الحائض الصلاة و الصوم و الطواف و الاعتکاف الا بعد الانقطاع و الاغتسال». و صحیح نیست از حائض، نماز صحیح نیست، روزه صحیح نیست، طواف صحیح نیست، اعتکاف صحیح نیست، مگر بعد از انقطاع و اغتسال، یعنی هم خون قطع شود و هم غسل انجام داده شود. حج واجب... بعد آنجا توضیح دادم دیگر، زمان پیامبر منظم بودند، سالمتر بودند، میدانسته اند کی میشود، چه جوری. مثل مدینه، اول میرفتم آن را مینوشتم.
«دون الصلاة تغذیه یصوم دونص غذا». «یصوم دونص غذا میکند روزه را و نماز را». نمازش قضا ندارد، لوازمی که از دست رفته؛ که امام صادق علیه السلام به ابوحنیفه فرمودند: «قیاس کنی، نماز مهمتر است یا روزه؟» امام فرمودند چرا؟ ابوحنیفه گفت نماز. حضرت فرمودند: «لماذا؟» ابوحنیفه: لا دین لا یصاب بالعقول. «لا دین لا یصاب بالعقول». «لا دین لا یصاب بالعقول». دین با معیارهای کشکی نیست که همیشه همینطور بنشینی برای خودت ببافی که مثلاً این از آن مهمتر است، پس این حکمش این، آن حکمش آن. سلمونی، ابوحنیفه هر موئی را که بکنی، از آن بود دوتا در میآید. گفت خب پس موهای سیاهمو بکنم، موهای سفید را ول کنم. جناس آرایشگاه هم قیاس میکرده. کلاً قیاسهای قبل از اینکه...
«و یحرم علیها ما یحرم علی الجنب». بر حائض حرام است آنچه بر جنب حرام است. «و یحرم علی وجهها قبل الانقطاع». وجه این خانم حرام است قبل از انقطاع. تا وقتی که اینجا دیگر بحث غسلش مطرح نیست. وجه تا انقطاع. انقطاع، دیگر حلال میشود. البته بعضی فتوا دادند که مستحب است. فتوا به استحباب فتوا دادند که غسل...
«و کما لا یصح طلاقها علی تفصیله المذکور فی الطلاق». زن حائض را طلاق هم نمیشود داد. باید پاک بشود. حالا موقعی میرود دادگاه، آقا میپرسد، قاضی میگوید که خانم، تو ایام عادتی؟ این هم رویش نمیشود بگوید نه، حاج آقا. در صورتی که ایام عادتم هست. یکی آشناهای خانمهای جلسهای میآمد جلسات، پرسیده بودم، گفته بود نه. خجالت کشیدم، گفتم نه بابا. بعد توی طلاق کلاً مشکلدار شد و بعد حالا ازدواجهای بعد، این طلاقها کلاً مشکلدار و نطفهها مشکلدار، و شاهد طلاق باید عادل باشد. شهادت میدهد، رکن هم هست دیگر. شهود در طلاق، در ازدواج رکن نیست. در طلاق دو تا شاهد عادل باید بشوند. شهود عدول نیستند، طلاق باطل است. نکاح قبلی باقی است. اگر مواقعی صورت گرفته، باید سه تا طلاق... خیلی اصلاً بلد نیستم. در خیلی از دادگاهها اعتنا نمیشود. خود قاضی ششتیغ کرده است.
فیلم به کیفیت و غسلها که «غسل الجنابة» و غسلش هم همان غسل تلاوت، غسل کارمندان تهرانی، یک بحثی دارد. در کتاب رساله نکاحیه، میگویند که خلاف فطرت است حائض شدن زن. جالب است ادعای سنگین در این مورد. «انا بنات الانبیاء». بتول، بتول به فاطمه زهرا سلام الله علیها، چون که خوب دیدن از «بتول نقصان عبادت». نکاحیه هم آن موقع مبلغ... (چیزم بودم.) پیدا کنیم معتبر این قضیه. استاد کلان پارسال فرمودند: نجس است. حتی اینکه خانم خون میبیند، نقص نیست. ندیدنش کمال است. همین روایت که دیگر در مقام فضیلت است دیگر، در مقام مَته فضیلت نبود. نقص است. نقصان در برابر فضیلت، یعنی در واقع نقصان در برابر کمال. در نقصان در برابر تمام. یک کامل داریم، تاب نقصان در برابر کمال. «الیوم أکملت لکم دین». دین ناقص بوده، ناقص بود دینتون. تام بود، کامل نبود. تمام داریم، یک کمال؛ کمال در برابر تواب. زن یائسه به کمال میرسد، گنج به کمال میرسد. آن ورش که قطعاً مدح حضرت زهرا سلام الله علیها است. انگار، آره، استثنائی بوده از این قضیه؛ ولی این را نمیشود گفت. به خاطر اینکه از زهرا داشته است. اثبات ناقصه. این یک کمال است که زن خود همین «نواقص العبادة» را گفتند، همین است دیگر. عبادتش ناقص میشود، همین که عبادتش داغش نشـود. کمال است دیگر. نماز و روزه نمیافتد. واضح نیست. «نواقص العبادة» به خاطر خدا، عبادت توی کتاب الهی. حالت دلشکستگی زن حالت انقطاع. اینجا که الان همه دارند نماز میخوانند، از هر عبادتی بالاتر است. آن بحثش، بحث اربعین نرفته. اینجا دلش شکسته، بیشتر وصل است. رفته بیکار بوده، علاف بوده. هر قدم با دل شکسته اینکه دارد میرود، کمال است. نرفته به آن کمال. از هر کمالی بهره مند شود. کمال ارادی مهم است، چیزی که بشود و ارادی باشد کمال است. انگار خودش بالفطره اصلاً کلاً نمیشود خون نمیبیند که کمال نیست. خب حالا اگر کاری نبیند چی؟ (قرص بارداری). ایشان حرفش همین است، میگوید بارداری و شیردهی و اینها که مانع دیدن خون میشود. (مرعه قریشیه بیشتر خون میبیند). خب، آن خون دیدن به معنای اینکه سن باروریش بیشتر است، نه اینکه خود خون دیدن، کمال باشد. سد باروری او تا 55، تا 45، 55، 65. خلاصه آن بحثش، بحث دیگری است؛ وگرنه اصل این کمال است برای بتول مریم خون نمیدیده، فاطمه زهرا سلام الله علیها هم همینطور.
«اما تفسیر الحیض بما ذکر». اینکه حیض را به اینی که گفتیم تفسیر کردیم، «فقد قضاء الواقع الخارجی به ذلک». چون واقعه خارجی قضاوت بر آن دارد. آهنگ: خارجی همین زنهایی که در بیرون هستند، اینها همه ماهی یک بار میبینند این خون را. یکی از هر زنی در هر یک ماه خارج میشود. «و تَقَیُدُ بالغالب احتراز عن بعض الحالات». اینکه گفتیم غالباً اینجوری است، چون که بعضیها هستند اینجوری نیستند. «کما فی المضطربه و نحوها». مثل مضطربه و مانند آن. مضطربه زن مضطرب کسی است که حالا مثلاً بعضیها هستند که هر ماه خون نمیبینند، دو ماه یک بار. مثلاً در ماه چند بار میبیند. سه دیده، تمام شده. دوباره اقل تورم ده روزه. اقل حیض سه روزه. اقل 10 روز سه روز. حائض شده، ده روز خون ندید، دوباره سه روز حائض. یعنی در یک ماه دو بار دید. دوباره 10 روز پاک بشود، دوباره بعد از 10 روز ببیند. این در یک ماه سه بار. گفتند میشود. گاهی مثلاً در طلاق. سؤال: یک ماه چیستان آخوندی، آره. چه شکلی میشود که یکی طلاق بگیرد و یک ماه بیشتر تنفس نداشته باشد؟ (مضطربه داریم، یک نسیه داریم.) اینکه ایامش جابجا میشود. یادش میرفته که واسه هر ماهی یک روزی بوده. هر دوره جابجا میشود. مثلاً یک ماه سه روز میبیند، یک ماه پنج روز میبیند، یا مثلاً به صورت کامل نیست. ویژگیهایش را همه را ندارد. میآید، فشار ندارد، سوزش ندارد. اینجوری خود همین قرص ضد بارداری هم نابود میکند کلاً سیستم را.
«و اما انه بصفات المذکوره». اما اینکه صفات مذکورش اینجوری است. «ففی صحیحت حبس بن بختیاری» یا بختیاریا بختیاری یا بختری، یا دخ. یک خانمی بر امام صادق علیه السلام وارد شد. «فسئلت عن امرأة یستمر بها الدم». این خانم از امام صادق علیه السلام درباره زنی پرسید که خون در او مستمر است. مستمر است، دائم دارد خون میبیند. (خانم چی بوده؟) «فلا تدری حیضاً هو أو غیره». نمیداند که این حیض است، او خیر. (قال؟) «فقال لها حضرت به این خانم فرمودند که: أن دم الحیض...» حالا آخرش خیلی بامزه است. حالا جواب امام. جمله آخری که «أن دم الحیض حار أبیض أسود». خون حیض، گرم، تازه، سیاه است. (بله.) «له دفع و حراره». با فشار و حرارت میآید. «و دم الاستحاضه أصفر و بارد». خون استحاضه، زرد و خنک است، رفته بود نوشابه بیاورد. گرم و خنک. (خنک است.) یعنی مثل مثلاً پپسی که گذاشتند توی تگری. یک خون تگری. خنکش درباره آن داغ است. «اذا کان للدم حارته و دفع و سواداً، فلتدع الصلاة». وقتی که خون حرارت داشته باشد، فشار داشته باشد و سیاه باشد، این خانم باید نماز را رها کند. «تَدَع الصلاة». «تَدَع الصلاة». نماز را نخواند. «قال فخرجت و هی تقول:» این خانم آمد بیرون، میگوید این خانم آمد بیرون، برگشت گفت: «والله لو کان امرأتاً ما زاد علی هذا». این آقا اگر خانم بود، بیشتر از این، بهتر از این نمیتوانست توضیح بدهد. انقدر قشنگ! کدام یک از اساتید فرمانده بود؟ انقدر کتاب حیض: «لُومهٌ رو درس دارم که دیگه خودم خون میبینم». «و غیرها». و غیر از این صحیحه داریم که اوصاف خون حیض را توضیح میدهد. «و المراد بسواد الحمرة الشدیده». منظور از سیاه، نه خون سیاه است. خون سیاه که نداریم که. مراد از سیاه، قرمز پررنگ است. به «حمره شدید». «و الا فلم یَرَ دمٌ أسودٌ کالخَحم». وگرنه خون سیاه مثل زغال نداریم. (زغال آن را.)(خوش به حال این بچههای سیاهپوست، همهاش شیر کاکائو میخورند.) (غالب اعتراضدم). «و الدم الذی یحکم علیه بالحیضیه بدون وجود صفات کسفرة ایام العادة او قبلها بیوم او یومین». این که قید «غالباً» را زدیم، گفتیم غالباً این شکلی است. پس یک «غالباً» برای این گفتیم که غالباً ماهی یک بار میبینند. غالباً این شکلی میبینند. یک «غالباً» مال وقتش بود. یک «غالباً» مال اوصافش. این «غالباً» مال اوصاف برای احتراز از خونی است که حکم بر آن میشود که حیض است، ولی صفات را ندارد. یعنی گاهی هستش که این صفات را ندارد، ولی باز در عین حال روشن است. آقا مورد داشتیم خون زرد میدیده. ایام عادت، قبل ایام عادت یک روز قبل ایام عادت، یا دو روز قبل ایام عادت، خون زرد میدید. (اینم محکوم به چی بوده؟ به حیض.) یک روز قبل عادت یا دو روز قبل عادتش، هر روز پنجم ماه میدیده. هر ماه پنجم ماه میدیده. الان دو روز قبلش خون زرد دید. بعد آمد مثلاً هفت روز که میدید، پنجم ماه تا دوازدهم میشد. این ماه سوم ماه تا نهم شد، مثلاً تا دهم شد. آن دو روز قبل که زرد بود، حکم چی میشود؟ (بیش از ده روز اگه بشه، محکوم به استحاضه.) و اگر حالا اینجا بحث خیلی بحثهای سنگین. یک لطفی کرده ایشان. منت طلبههای این اصل برای ایرانی باید دستش را بوسید، واقعاً. آن را حذف کرده. و حالا بعدش معلوم بشود آن اولیا چی بوده. بعد باز باید برگردد به اینکه آن اولیاء، فرقش با حیض چی بوده. بعد نماز که حالا هیچی، روزههایش را باید چهکار بکنم؟ کلی ماجرا دارد. آره، بعد قصاص ندارد که حالا قصاص.
«و اما تحدیده قلة و کثرتة بما ذکر». اینکه محدودش کردیم، اقل و اکثرش را گفتیم. ما که گفتیم اقلش چقدر بود، اکثرش چقدر. «ففی صحیحة معاویة بن عمار عن ابی عبدالله». به خاطر صحیحه معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام. «أقل ما یکون الحیض ثلاثه ایام و أکثر ما یکون عشرة ایام». اقل آنچه حیض میباشد، سه روز است و اکثر آنچه که حیض میباشد، آره، این خبر اکثر بگیریم باز دوباره ده روزه. اقلی سه روز، اکثرش. غیر از آن صحیح هم داریم.
«و اما اعتبار الاستمرار فی الثلاث». اینی که گفتیم سه روز باید مستمر باشد. بله، خبر اکثر. اکثر او بوده. آره، گفتیم باید مستمر باشد در این سه روز. توضیح دادیم، استمرارش استمرار چیست؟ عرف. لذا وقتی میگوییم اقلش باید سه روز باشد، یعنی سه روز مستمر باشد دیگر. عرف از سه روز چی میفهمد؟ طرف سه روز خانه ما بود. بعد منظورش این باشد که یعنی روز اول آمد، ناهارش را خورد، رفت. روز سوم من شام خورد. «سه روز خانه فلانی»، «سه روز مهمان ما حرم»؛ هم رفته، برگشته. ولی ناهار، شام، خواب اینها را خانه ما بوده دیگر. عرفاً اینها ملاک سه روز خون ببیند، مستمر ببیند. «فان ظاهر هو ظاهر این حکم که میگیم سه روز خون ببینه، ان الدم الواحد لا یقل عن ذلک». به خاطر این است که خون واحد کمتر از آن نیست. کمتر از سه روز. «و مع التَقَطُّع لا يكون واحدا». با قطع شدنش واحد نمیشود. یعنی در عرف، تقطع مانع وحدت است. وقتی تقطع پیش آمد، یک ساعت و نیم با فلانی تلفنی حرف زدیم. بعد یک ساعت و نیم، 40 دقیقه قطع بوده. مانع وحدت. یکی به حساب نمیآید. «فان الوحدة سابقة للاتصال عرفاً».ای زن. وحدت در عرف مطابق اتصال است. سابقه همان تعبیر فلسفی. یعنی یکیاند با هم، این همان است. وحدت همان اتصال است. یکی باشد یعنی متصل باشد. درست است، عرفاً؟ عزیزم این هم عرفاً همان اتصال است. پس باید توی این سه روز متصل باشد، مستمر باشد تا چی به حساب بیاید؟
«و اما ان المدار علی الاستمرار العرفی الذی یتحقق مع الانقطاع الیسیر ایضاً دون الدق». اما اینکه مدار بر استمرار عرفی است، که استمرار چه استمراری باشد؟ استمرار عرفی، نه دقیق. که توی استمرار عرفی با انقطاع کوتاه هم حاصل میشود. انقطاع یسیر، نیم ساعت قطع بشود، یک ساعت قطع شود. باز هم میگویند مستمر دارد خون میدهد؛ ولی دقیق منظور نیست. استمرار دقیق اگر باشد، پنج دقیقه هم قطع بشود، دیگر قطع شده. خب چرا مدار استمرار عرفی است نه استمرار دقیق؟ به خاطر اینکه آن مقتضای حمل الفاظ بر مفاهیم عرفی است. تمام مفاهیم عرفی را کار داریم، نه مفاهیم فلسفی را. مثلاً شما وقتی که خون میبینی، پیراهنت خونی میشود، یکی میزنی، ده نفر میپرد. وقتی لباس مشترک اکثر از مردم اینطور است. مفاهیم عرفی. لباس وقتی خونی میشود، شما لباسی که میشوری، این الان یک مقدار جوهر رنگ قرمز رویش مانده. پاره شدن لایه آزاد داشتیم صحبت میکردیم. به تعبیر فلسفی وقتی نگاه میکنی، این رنگ رنگ جوهر است، از جوهر است. یعنی این الان خون است، به تعبیر فلسفی؛ ولی شرع به شما چی میگوید؟ میگویی شستی. فشار هم دادی. ولو رنگش مانده، ولی چیست؟ پاک است؛ چون در عرف دیگر میگویند این خون رفت، خون را شست، ازاله کرد. خون را ازاله فلسفی را که کار نداریم. ازاله عرفی را کار داریم. ازاله عرفی همین است، شستی، فشار دادی، تمام شد رفت. در استمرار هم استمرار عرفی ملاک است، نه استمرار فلسفی. همین که میگوید سه روزه دارد خون میبیند. بله آقا. احکام ما و شرع بر مبنای عرف صادر شد.
خب، بقیهاش انشاءالله فردا. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...