متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، الفُعالین الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اما کفایت الانقطاع بهرغم اقتضاء الاستصحاب بقاء الحرمه»؛ یعنی اینکه ما گفتیم همینقدر که دیگر خون ندید، (مباشرت) جایز میشود؛ از کجا؟ در حالی که استصحاب اقتضا دارد بقای حرمت را. استصحاب اقتضا دارد بقای حرمت را. تا یک ساعت پیش که حائض بود، مباشرت حرام بود. این دیگر خون نمیبیند. شک میکنم وطی با او حلال است یا حرام است؟ استصحاب میکنم چی را؟ حرمت را. اگر به حساب استصحاب بخواهیم عمل کنیم که هنوز باید وطی حرام باشد تا زمانی که غسل کرده باشد. حالا اگر غسل نکرده باشد چه؟ اینجا شک دارد آیا پاک هست یا نه؟ طهارت. تا وقتی طاهر نشده است... نه، بحث طهارت است. حالا با غسل و غیرغسلش کار نداریم. میگوییم تا وقتی حائض طاهر نشده است... اینجا بحث طاهر است؛ آیا مُحدِثه است یا طاهر؟ تا وقتی طاهر نشده، حرمت دارد وطیاش. الان که دیگر خون نمیبیند، شک میکنم. همان حرمت. اگر بخواهم استصحاب کنم، مباشرت باز هم حرام است.
چرا؟ بله، حرام است. حالا چرا دست از استصحاب برمیداریم؟ چون تعارض میکند اصل عملی با اصل لفظی. اصل عملی با دلیل مُحرِز تعارض کرده. کدامش را ترجیح میدهیم؟ بله، «تعارض» به همان اصطلاحی که صدام میگوید و اینها، تعارض مستقر نمیشود اینجا. بین این وقتی دلیل باشد، اصلاً نوبت به اصل نمیرسد. خلاصه اینکه استصحاب فقط وقتی دلیل نیست، حجت است؛ استصحاب، دلیل یا اصل در صورت عدم دلیل است. اینجا دست از استصحاب برمیداریم به خاطر روایتی که داریم. روایت چه گفته است؟ «صحیحه محمد بن مسلم».
محمد بن مسلم میگوید: از حضرت پرسیدم زنی که خون (خون حیض) ازش قطع میشود در آخر ایام (مثلاً ۱۰ روز خون میدیده، روز هشتم، نهم دیگر ندید). حضرت فرمودند که: «اذا اصاب زوجها شبق». اگر به شوهر این خانم «شبق» رسید (خو و خواب و خشم و شهوت، شبق است و جهل و غفلت. شبق چیست؟ شهوت). این آقا خلاصه شبقش زد بالا، بله، دیگر جوش آورد و داغ کرد و آمپر چسباند! «فلیأمرها»، باید این آقا، خانم را امر کند. «فلتغسل فرجها»، خانم چکار کند؟ آب بکشد و برود بشورد. «ثم یمسها ان شاءالله». یعنی قبل از اینکه کاری بکنند قبل از غسل مباشرت اشکال ندارد. این را مجرد داریم در جلسه متأهله ما که پارسال نکاح مورد داشتیم. ما نکاح که گفتیم رفته بود زن گرفته بود. میگفت: «من دیگر نمیتوانم تحمل کنم».
و غیره. غیر از این هم داریم. غیر چی؟ غیر «صحیحه محمد بن مسلم». داشته باشید؛ وقتی میتوانیم روایت داشته باشیم. گفتیم به رغم اقتضای استصحاب. به رغم اینکه اگر روایت نباشد، استصحاب باید عمل شود. یعنی حکم اولیاش این است. ولی روایت یعنی انقطاع حرمت.
«و اما ما دل علی المنع». اصلاً اصل کارکرد روایات در تفسیر همین است. یک بسته بسیار مفصلی وجود دارد. یک دعوایی که بعضیها دارند و اشکالی که به علامه طباطبایی و «المیزان» دارند، این است. میگویند که شما با «المیزان» در بیت اهل بیت علیهمالسلام بستید. میگوید همه قرآن با خود قرآن تفسیر میشود. پس روایت چه کاره است؟ بحث بسیار مهمی است. روایت چه کاره است؟ همین کاره است. روایت میآید واژه را تفسیر میکند. میآید دلالت تصدیقی ایجاد میکند. در مرحله دلالت تصوری، ماییم. قرآن و استدلالات. کار اهل بیت چیست؟ کار اهل بیت، دلالت تصوری ایجاد کردن نیست. کار اهل بیت، دلالت تصدیقی ایجاد کردن است. بله، شستوشو، طهارت، شما یک چیزی میشنوی، یک چیزی میفهمی. خودت که میشنوی، میفهمی.
الان کسی هست که مثلاً بگوید آقا من شستوشو نمیفهمم یعنی چه؟ ولی پیش امام معصوم که میروی، میگوید: آقا شستوشو این هم شستوشو است، آن هم مصداق شستوشو است، این حد شستوشو است. کم و کیف در دلالت تصوری که مشخص است دیگر. آنچه نیاز به توضیح دارد، دلالت تصدیقی دارد و اهل بیت تصرف میکنند. نکته بسیار مهمی است. خیلیها به آن توجه ندارند. میگویند: «تفسیر اهل بیت تفسیر نکرده است، پس هیچی». یا میگوید: «آقا خودم میفهمم، پس روایت هیچی». امر بین امر این است. تفسیر «المیزان» هم میگوید: «این فهم عرفی این را میفهمد». همین. میگوید: «این روایت هم دارد این را میگوید». و معمولاً که فهم عرفی را به روایت نزدیک میکند. میگوید: «این روایت هم همان را میگوید که ما گفتیم».
این دیگر واقعاً ظرافت شاهکار است. یکی شون دارد در این حال است. ما معصوم را هم نمیدانیم. ممکن است ایشان اشتباه بکند. یعنی روش، روش درستی است. روش را از اهل بیت گرفته است. ممکن است در تطبیق اشتباه بکند.
«و اما دل علی المنع». آنچه دلالت بر منع دارد (منع از چی؟ وطی) برای حائض منقطعهای که هنوز غسل نکرده است. برخی روایات گفتهاند که نه. «و انه لا حتی تغتسل». جای دیگر روایت دارد که از حضرت پرسید: وطی با حائض «نه، تا اینکه غسل کند». «مجری» مقتضی نیست دیگر. همهاش را نگفته. قبلی را جنبه نداشتی! دیگر با هم بستند بخوانید. «قلت له: المرأة تحرم علیه؟» امام صادق علیهالسلام «قال: لا. وضو گرفته، شسته». «وضو گرفتن» نگفته که «غسل نکرد». وضو میآید فرق میکند با غسل. «میشوید، وضو میگیرد». معلوم است که «شستن» منظور است. وضو قرینه است برای خود غسل. چی؟
خب. «فمحمول علی الکراهة». کراهت میشود. بانوی پیشمطالعهنکرده گفت: «هم درست میگویی». طبق قاعده لزوم تصرف «ملموسه» برات. همه اینها «لزوم تصرف ظاهر» و «قرینه سریع». این «لا حتی تغتسل» همه بر کراهت میشود. یعنی تا وقتی غسل نکرده مکروه است. بله، به خاطر اینکه مطابق باشد با قاعده «لزوم تصرف در ظاهر» به قرینه «شریف».
یعنی چی این قاعده؟ یک قاعدهای داریم. میگوید وقتی دو تا چیز تعارض کرد، یکیاش صریح بود، یکی صریح نبود، در ظاهر آن غیرصریح تصرف کن. مثلاً مثال سیاسی نزن. مثلاً رهبری در مورد تیم مذاکرهکننده میگوید اینها انسانهای متدینی هستند. بعد بعداً میفرمایند که اینها آمدند به من گفتند ما آن خط قرمز را نگه نداشتیم. معلوم میشود در نظر رهبری، «متدین» به آن معنای جامع و کامل، آن تقوای سیاسی و فلان اینها مدنظرشان نبوده است. یعنی اینها به مسائل محرم و نامحرم و نماز و اینها توجه کردند. کدامشان صراحتش بیشتر بود؟ صراحت «متدین» بیشتر به صراحت «اینکه خط قرمز را نگه نداشتیم» بود. «خط قرمز» خیلی دیگر صریح بود. «متدین» از خودهای ادا نمیکند قرار. هرکی هرچی گفتم آن یکی یعنی ندارد. هم دایره بین این و آن است. اثبات بیتقوایی یکی مثلاً اثبات تقوای دیگری میکند. حجم مبنا داریم. ضابطه داریم. ضابطه لحاظ بشود.
اینجا دو تا چیز با هم تعارض کرد. آخر اینها تدین دارند یا ندارند؟ نه، تدین دارند. به آن معنایی که تو فکر کردی منظورم نبوده. درست شد؟ تدین به همین معنای ساده و معنای ابتدایی و معنای غیردقیق و غیرعمیق. تصریح دارد در اینکه آقا این قطعاً یک امری است که امر مولوی بوده است. اصلاً دیگر اگر این امر مولوی نباشد، دیگر هیچ امر مولوی وجود ندارد. کارکرد رهبر دیگر پس چیست؟ رهبر باید سیاست بکند. میگوید: آقا این خط قرمز است. تصریح به خط قرمز میشود. باید هم حفظش بکنند مذاکرهکننده. خطوط قرمز را رعایت بکنند. با همه اینها برمیگردد میگوید که من را رعایت نکردیم. ایشان هم میآید اعلام میکند میگوید این رعایت نکرده است. یک امر مهم است. امر سیاسی هم از امر شخصی و فردی هم نیست. اینکه نیست آقا نماز صبحت را بخوان یا مثلاً برو فلان جا به فلانی انفاق کن. امری است که مربوط به ۸۰ میلیون جمعیت است. قطعاً دلالت بر فسق دارد. ضابطه فقه بخواهی بگویی، شهادت این آقا دیگر محل اعتنا نیست. در دادگاه به حرفش اعتنا نمیشود. حالا در عین حال ایشان آن طرف گفته اینها متدین هستند. «تدین» یک معنای دیگری دارد. این فسق سیاسی است با تدین در مسائل فرعی عرض کنم که فردی و اینها. بیاید مصرف خارجی داشته باشیم. به قول. تدین در اصلاً در معنای اصیل خودش به کار نرفته. بعضی میگویند «دشمن اعلام میکنیم که ما بین خودمان اختلاف داریم».
پس ما در صریح به قرینه صریح تصرف میکنیم در ظاهر دیگری. آن روایت اول صراحتش بیشتر بود. «قبل ان یطأ قبل ان تغتسل». حضرت فرمودند که «قبل ان تغتسل». قبل از اینکه این خانم غسل کرده باشد. با جزئیات گفتند برود بشورد. ملاک همان غسل فرج است. فرج را بشورد و مباشرت داشته باشند. اینجا دیگر بحث شستن فرج و فلان و اینها مطرح نبود. غسل کند. یعنی حالا یک کمی حالا صبر کن، آنجا گفتند که اگر «شبق» یعنی تحت فشار است. اینجا بحث فشار و اینها دیگر مطرح نبود. یعنی انگار طرف میتواند تحمل بکند. خب حالا یکم صبر کن، برود غسل بکند. زبان خودمان هم زیاد پیش میآید. حالا بابا اذیت نکن فلان. مسئلهای را یک وقت میخواهم بپرسم. آدم یک چیز میگوید. یک وقت میخواهد که مثلاً یکی مشاوره دارد میگیرد. میگوید حالا با شرایط خودمان شخص و با موقعیت و با یک سال دیرتر طلبه شدن بهتر است یا مثلاً دانشجو بودن بر فرض مثلاً طلبه شدن؟ طلبه بشوم درسم را بخوانم؟ حالا این را باز کن. تعارض کرد. شما آنجا گفتی طلبش را بخوان، اینجا میگوید نه. من اینجا با شرایط دیگری دارم میگویم. اینجا بحث استحباب و کراهت و رجحان و اولویت و اینها است. ضابطه نمیخواهم بدهم. قاعده نمیخواهم بدهم. آن روایت اول در مقام ضابطه و قاعده بود. روایت دوم در مقام ترجیح اولویت و اینها. غسل کند برود. انگار یعنی حالا نکردم اشکال ندارد. ولی خب غسل کند بهتر است. با خیال راحت است.
روایت اول به قرینه اینکه قبلش گفتند «فرجها»، انصراف در غسل دارد. و بعد صریح است که انگار قبل از غسل هم اشکالی ندارد. انگار وصال. ولی آن روایت دوم «حتی تغتسل» میشود ازش دو تا ظهور گرفت. یکی حق است. ظاهرش هم در این است که انگار بشورد. هم در این است که غسل بکند. «شستن» را میگیریم. «غسل کردن» یا تطهیر میکند و وضو هم میگیرد. معلوم میشود که شستوشو بوده است. پاک میکند و وضو میگیرد. دیگر اینجا شستن فرج منظور نیست.
«حیث ان العرف یؤول الاول بحساب الثانی». عرف میآید اولی را به حساب دومی تأویل میبرد. اولی آنی است که ظاهر است، دومی آنی است که صریح است. یک وقت یک چیزی ظهور در چیزی دارد، یک وقت یک چیزی صراحت در چیزی دارد. درست است. ظهور در چیزی دارد. یک وقتی یک چیزی صراحت در چیزی دارد. نه دیگر. دومی الان بحث قاعده «قاعده داریم میگوییم». بحث روایت را کار نداریم. «قاعده لزوم تصرف در ظاهر» به قرینه صریح. اول دومی را حساب میکند. همین است. اولی ظاهر. دومی صریح. روایت اول، روایت دوم یک بحث است. این ظاهر صریح که اینجا آمده در اولی، تأبیر در ظاهر به حساب دومی که صریح است. این اولی و دومی روایت اول و دوم نیست. «اولاً و ثانیاً». «اول: کلمه کلمه صریح». «ثانی: قرینتاً علی التصرف الاول». دومی را دومی چی بود؟ صریح. قرینه میتواند بر تصرف در اولی که اولی چی بود؟ ظاهر. به واسطه صریح در ظاهر تصرف میکند. مثال سیاسی که زدیم. یک چیزی ظهور در تقید دیگری دارد. یک چیزی صراحت در عدم تقید دیگری دارد. به وضوح دارد نشان میدهد که فلانی مقید به مسئله نبوده است. یک حرفی را میزنیم بوی این را میدهد که انگار مقید بوده. اینکه بوش را میدهد، ظاهر است. اونی که دیگر اونی که دیگر کامل دارد دلالت میکند، صراحت. توضیح که گفتم «لا» نهی نیست. امر. «فلیأمرها فلتغسل» برود بشورد، نزدیکی کنند. فلان. نه نشورد. نه. حالا نرود. حالا دیر نمیشود. حالا باید برود. میشود با این لحن شل گفت. «مرده فشار آمده». واجب است که برود. «لا» فرق دارد حتی بین فعل امر و فعل نهی با «لا» و «نعم» و اینها خیلی تفاوت است.
«و اما ان غسلها کغسل الجنابة». اینی که غسل حیض و غسل حائض مثل غسل جنابت است. کیفیت اخری مغایرتاً لغسل الجنابة. و ذلک یکفی لإثبات الوحده. به خاطر اینکه وارد نشده برای غسل، کیفیت دیگری لغسل. این الف و لامش الف و لام عهد است. یعنی همین غسل حیض. برای غسل حیض یک کیفیت دیگری گفته نشده، مغایر با غسل جنابت داشته باشد. آموزش غسل جنابت. همه غسل. بله. اثبات وحدت. این کفایت میکند برای اثبات وحدت. وحدت بین چی و چی؟ غسل حیض و غسل جنابت.
«و الا فلا بد من البیان بعد شدة الابتلا». وگرنه باید بیان میکرد. این همه ابتلا. همه زنها دارند خون میبینند. یک روایت نداریم در مورد اینکه غسل حیض آموزش داده باشد. خصوصاً مثلاً جوری است که زن میآید سؤال میکند. زن هم میآید سؤال بکند، قطعاً سؤال و جواب شنیده میشود. نقل میشود، میرود. همه زنها که با معصوم در ارتباط نیستند. قطعاً واسطه میخواهد دیگر. واسطه بخواهد، زمینه برای بیانش بیشتر فراهم است. ولی هیچ روایتی ما نمیبینیم. شدت ابتلا هم دارد. ابی عبدالله علیه السلام میفرماید. بنابراین که وارد شده موثقه حلبی از امام صادق علیه السلام: «غسل الجنابة و الحیض واحد». غسل جنابت و حیض یکی است.
«والاستحاضة و بعض احکامها». استحاضه و بعضی از احکام استحاضه. «الاستحاضه دم یخرج فی غیر وقت العادة الشهریة او بکره». خب، استحاضه خونی است که در غیر وقت عادت ماهیانه دیده میشود. و در غیر وقت ولادت (یعنی زایمان) دیده میشود. و از جراحت و بکارت هم نیست. نه به واسطه این است که جراحتی در رحم حاصل شده دارد خون میآید، نه به خاطر بکارت. خب.
«و یکون فی الغالب اصفر بارداً رقیقاً لا حرقة فیه». عکس دم حیض. با رسم شکل دارند توضیح میدهند. «و یکون اکثر اصفر». خون استحاضه غالباً زرد است و خنک است. خنک بنوشید. رقیق است. نیست. به عکس خونه حیض که کثیر است. «قلت و اقل و اکثرم». اقلش سه روز، اکثرش ۱۰ روز است. این حرفها را هم ندارد. ممکن است یک ماه کلاً طرف در استحاضه باشد. مثلاً. بله. زمانی «فصل» و «اقل طهر» بین افراد لازم نمیآید که بین افرادش اقل طهر فاصله بشود. بین دو تا حیض باید لااقل ۱۰ روز فاصله بشود. اقل طهر ۱۰ روز بود. ولی بین دو تا استحاضه اقل طهر لازم نیست. دوستان کی فهمید توضیح بدید؟ قبلی را کی فهمید؟ فاصله اقل طهر. یک «اقل حیض» داشتیم، یک «اقل طهر». اقل طهر چند روز بود؟ اقل طهر یعنی چی؟ کمترین زمانی بین چی و چی؟ حالا بین این استحاضه و این استحاضه اقل طهر منحل افراد کثیری به خون در واقع برمیگردد. بسازش بر بین افراد آن خون. «دم یخرج فلان». «افراط» لازم نمیآید. فصل فاصله افتادن اقل طهر بین افرادش لازم نیست. فاصله افتادن اقل طهر بین افراد. اقل طهر افراد همان حیض است دیگر. افراد ساده است. افراد خون دیدن. قدم الاستحاضه. این پس دیدید به دم الاستحاضه برمیگردد. اقل طهر (۱۰ روز) در حیض است. هر چند روز میتواند فاصله بشود بین استحاضه و حیض. هر چند روز میتواند فاصله بشود. خود استحاضه یکی از مراتب طهارت است. بله. قدم الاستحاضه. «استفاده» هم داریم. مال فلسطینیهاست. چه انتفاضه است، چیه «استفاده»؟ وقتی طرف اونی که مستحاضه است طاهره دیگر. نماز میخواند، روزه میگیرد.
«در مورد استحاضه علی اقسام ثلاثة». خون استحاضه سه قسم. «قلیل لا یغمس القطنه». دوستان چقدر سئوال دارند در مورد خون دیدن. کی به حکم سازمان جهانی سلامت کجاست؟ گفتند «قلیل لا یغمس القطنه». توضیح بدین برایشان. چهارشنبه مبارزه. برای یک قسمش قلیل است. قلیل یعنی چی؟ یعنی در پنبه فرو نمیرود، ولی به پنبه میرسد، به مو میرسد. ولی پاره نمیشود. رد نمیشود. و «کثیر» به پنبه میرسد، تو پنبه هم میرود، از پنبه رد نمیشود. و «اکثر». پس قلیل، کثیر، اکثر. یا قلیل، متوسط، کثیر. جاری شدن و اکثر. «یقین اکثرش هم میرود، هم رد میشود». «جاری میشود» یا «یَسیل». «سیلان» میکند، جاری میشود. سیل میآید.
«والمشهور ان حکم الاول وجوب الوضو لکل صلاة مع تبدیل القطنه غسلاً». مشهور این است که حکم اول حالا تکتکش را میخواهد بگوید. این سه تا را. اول قلیله، ثانی کثیر، ثالث اکثر. یا بفرمایید قلیله، متوسطه، کثیره. بله. خواست ایشان فرمودند چه شکلی بخواند. حکم اول این است که برای هر نمازی وضو واجب است. باید پنبه را عوض کنی یا پنبه را بشوری. حکم اولی.
«و حکم الثانی مضافاً الی ما ذکر الاغتسال مرة واحدة. و المعروف کونه قبل صلاة الفجر». دومی (متوسطه). مضافاً بر اونی که ذکر شد که هر نمازی وضو میخواهد، پنبه را باید عوض کند یا بشورد، یک غسل هم باید یک بار بکند. معروف این است که قبل از نماز صبح یک غسل بکند برای کل آن روز. برای همه نمازهای آن روز. آره.
«و حکم ثالث». سومی که کثیره بود. مضافاً بر اونی که ذکر شد که یک غسل اول صبح بکند قبل نماز صبح، برای هر نماز وضو بگیرد، پنبه را هم بشورد و عوض کند. «الاغتسال ثلاث مرات». این به جای یک غسل سه تا غسل دارد. «لصلاة صبح و ظهرین و العشائین». یکی برای صبح (آقای جهانگیری حواست باشد)، یکی برای ظهر و عصر، یکی هم برای مغرب و عشا. اعلام مذاکره قبلیه دیگر. طهارتش از باب صلاة و عبادت است. طهارت عبادت از باب عبادت.
«و بغی له عدم وجود الوضوح فی القسم المذکور». یک عده گفتند اصلاً دیگر...
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، الفُعالین الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و اما کفایت الانقطاع بهرغم اقتضاء الاستصحاب بقاء الحرمه»؛ یعنی اینکه ما گفتیم همینقدر که دیگر خون ندید، (مباشرت) جایز میشود؛ از کجا؟ در حالی که استصحاب اقتضا دارد بقای حرمت را. استصحاب اقتضا دارد بقای حرمت را. تا یک ساعت پیش که حائض بود، مباشرت حرام بود. این دیگر خون نمیبیند. شک میکنم وطی با او حلال است یا حرام است؟ استصحاب میکنم چی را؟ حرمت را. اگر به حساب استصحاب بخواهیم عمل کنیم که هنوز باید وطی حرام باشد تا زمانی که غسل کرده باشد. حالا اگر غسل نکرده باشد چه؟ اینجا شک دارد آیا پاک هست یا نه؟ طهارت. تا وقتی طاهر نشده است... نه، بحث طهارت است. حالا با غسل و غیرغسلش کار نداریم. میگوییم تا وقتی حائض طاهر نشده است... اینجا بحث طاهر است؛ آیا مُحدِثه است یا طاهر؟ تا وقتی طاهر نشده، حرمت دارد وطیاش. الان که دیگر خون نمیبیند، شک میکنم. همان حرمت. اگر بخواهم استصحاب کنم، مباشرت باز هم حرام است.
چرا؟ بله، حرام است. حالا چرا دست از استصحاب برمیداریم؟ چون تعارض میکند اصل عملی با اصل لفظی. اصل عملی با دلیل مُحرِز تعارض کرده. کدامش را ترجیح میدهیم؟ بله، «تعارض» به همان اصطلاحی که صدام میگوید و اینها، تعارض مستقر نمیشود اینجا. بین این وقتی دلیل باشد، اصلاً نوبت به اصل نمیرسد. خلاصه اینکه استصحاب فقط وقتی دلیل نیست، حجت است؛ استصحاب، دلیل یا اصل در صورت عدم دلیل است. اینجا دست از استصحاب برمیداریم به خاطر روایتی که داریم. روایت چه گفته است؟ «صحیحه محمد بن مسلم».
محمد بن مسلم میگوید: از حضرت پرسیدم زنی که خون (خون حیض) ازش قطع میشود در آخر ایام (مثلاً ۱۰ روز خون میدیده، روز هشتم، نهم دیگر ندید). حضرت فرمودند که: «اذا اصاب زوجها شبق». اگر به شوهر این خانم «شبق» رسید (خو و خواب و خشم و شهوت، شبق است و جهل و غفلت. شبق چیست؟ شهوت). این آقا خلاصه شبقش زد بالا، بله، دیگر جوش آورد و داغ کرد و آمپر چسباند! «فلیأمرها»، باید این آقا، خانم را امر کند. «فلتغسل فرجها»، خانم چکار کند؟ آب بکشد و برود بشورد. «ثم یمسها ان شاءالله». یعنی قبل از اینکه کاری بکنند قبل از غسل مباشرت اشکال ندارد. این را مجرد داریم در جلسه متأهله ما که پارسال نکاح مورد داشتیم. ما نکاح که گفتیم رفته بود زن گرفته بود. میگفت: «من دیگر نمیتوانم تحمل کنم».
و غیره. غیر از این هم داریم. غیر چی؟ غیر «صحیحه محمد بن مسلم». داشته باشید؛ وقتی میتوانیم روایت داشته باشیم. گفتیم به رغم اقتضای استصحاب. به رغم اینکه اگر روایت نباشد، استصحاب باید عمل شود. یعنی حکم اولیاش این است. ولی روایت یعنی انقطاع حرمت.
«و اما ما دل علی المنع». اصلاً اصل کارکرد روایات در تفسیر همین است. یک بسته بسیار مفصلی وجود دارد. یک دعوایی که بعضیها دارند و اشکالی که به علامه طباطبایی و «المیزان» دارند، این است. میگویند که شما با «المیزان» در بیت اهل بیت علیهمالسلام بستید. میگوید همه قرآن با خود قرآن تفسیر میشود. پس روایت چه کاره است؟ بحث بسیار مهمی است. روایت چه کاره است؟ همین کاره است. روایت میآید واژه را تفسیر میکند. میآید دلالت تصدیقی ایجاد میکند. در مرحله دلالت تصوری، ماییم. قرآن و استدلالات. کار اهل بیت چیست؟ کار اهل بیت، دلالت تصوری ایجاد کردن نیست. کار اهل بیت، دلالت تصدیقی ایجاد کردن است. بله، شستوشو، طهارت، شما یک چیزی میشنوی، یک چیزی میفهمی. خودت که میشنوی، میفهمی.
الان کسی هست که مثلاً بگوید آقا من شستوشو نمیفهمم یعنی چه؟ ولی پیش امام معصوم که میروی، میگوید: آقا شستوشو این هم شستوشو است، آن هم مصداق شستوشو است، این حد شستوشو است. کم و کیف در دلالت تصوری که مشخص است دیگر. آنچه نیاز به توضیح دارد، دلالت تصدیقی دارد و اهل بیت تصرف میکنند. نکته بسیار مهمی است. خیلیها به آن توجه ندارند. میگویند: «تفسیر اهل بیت تفسیر نکرده است، پس هیچی». یا میگوید: «آقا خودم میفهمم، پس روایت هیچی». امر بین امر این است. تفسیر «المیزان» هم میگوید: «این فهم عرفی این را میفهمد». همین. میگوید: «این روایت هم دارد این را میگوید». و معمولاً که فهم عرفی را به روایت نزدیک میکند. میگوید: «این روایت هم همان را میگوید که ما گفتیم».
این دیگر واقعاً ظرافت شاهکار است. یکی شون دارد در این حال است. ما معصوم را هم نمیدانیم. ممکن است ایشان اشتباه بکند. یعنی روش، روش درستی است. روش را از اهل بیت گرفته است. ممکن است در تطبیق اشتباه بکند.
«و اما دل علی المنع». آنچه دلالت بر منع دارد (منع از چی؟ وطی) برای حائض منقطعهای که هنوز غسل نکرده است. برخی روایات گفتهاند که نه. «و انه لا حتی تغتسل». جای دیگر روایت دارد که از حضرت پرسید: وطی با حائض «نه، تا اینکه غسل کند». «مجری» مقتضی نیست دیگر. همهاش را نگفته. قبلی را جنبه نداشتی! دیگر با هم بستند بخوانید. «قلت له: المرأة تحرم علیه؟» امام صادق علیهالسلام «قال: لا. وضو گرفته، شسته». «وضو گرفتن» نگفته که «غسل نکرد». وضو میآید فرق میکند با غسل. «میشوید، وضو میگیرد». معلوم است که «شستن» منظور است. وضو قرینه است برای خود غسل. چی؟
خب. «فمحمول علی الکراهة». کراهت میشود. بانوی پیشمطالعهنکرده گفت: «هم درست میگویی». طبق قاعده لزوم تصرف «ملموسه» برات. همه اینها «لزوم تصرف ظاهر» و «قرینه سریع». این «لا حتی تغتسل» همه بر کراهت میشود. یعنی تا وقتی غسل نکرده مکروه است. بله، به خاطر اینکه مطابق باشد با قاعده «لزوم تصرف در ظاهر» به قرینه «شریف».
یعنی چی این قاعده؟ یک قاعدهای داریم. میگوید وقتی دو تا چیز تعارض کرد، یکیاش صریح بود، یکی صریح نبود، در ظاهر آن غیرصریح تصرف کن. مثلاً مثال سیاسی نزن. مثلاً رهبری در مورد تیم مذاکرهکننده میگوید اینها انسانهای متدینی هستند. بعد بعداً میفرمایند که اینها آمدند به من گفتند ما آن خط قرمز را نگه نداشتیم. معلوم میشود در نظر رهبری، «متدین» به آن معنای جامع و کامل، آن تقوای سیاسی و فلان اینها مدنظرشان نبوده است. یعنی اینها به مسائل محرم و نامحرم و نماز و اینها توجه کردند. کدامشان صراحتش بیشتر بود؟ صراحت «متدین» بیشتر به صراحت «اینکه خط قرمز را نگه نداشتیم» بود. «خط قرمز» خیلی دیگر صریح بود. «متدین» از خودهای ادا نمیکند قرار. هرکی هرچی گفتم آن یکی یعنی ندارد. هم دایره بین این و آن است. اثبات بیتقوایی یکی مثلاً اثبات تقوای دیگری میکند. حجم مبنا داریم. ضابطه داریم. ضابطه لحاظ بشود.
اینجا دو تا چیز با هم تعارض کرد. آخر اینها تدین دارند یا ندارند؟ نه، تدین دارند. به آن معنایی که تو فکر کردی منظورم نبوده. درست شد؟ تدین به همین معنای ساده و معنای ابتدایی و معنای غیردقیق و غیرعمیق. تصریح دارد در اینکه آقا این قطعاً یک امری است که امر مولوی بوده است. اصلاً دیگر اگر این امر مولوی نباشد، دیگر هیچ امر مولوی وجود ندارد. کارکرد رهبر دیگر پس چیست؟ رهبر باید سیاست بکند. میگوید: آقا این خط قرمز است. تصریح به خط قرمز میشود. باید هم حفظش بکنند مذاکرهکننده. خطوط قرمز را رعایت بکنند. با همه اینها برمیگردد میگوید که من را رعایت نکردیم. ایشان هم میآید اعلام میکند میگوید این رعایت نکرده است. یک امر مهم است. امر سیاسی هم از امر شخصی و فردی هم نیست. اینکه نیست آقا نماز صبحت را بخوان یا مثلاً برو فلان جا به فلانی انفاق کن. امری است که مربوط به ۸۰ میلیون جمعیت است. قطعاً دلالت بر فسق دارد. ضابطه فقه بخواهی بگویی، شهادت این آقا دیگر محل اعتنا نیست. در دادگاه به حرفش اعتنا نمیشود. حالا در عین حال ایشان آن طرف گفته اینها متدین هستند. «تدین» یک معنای دیگری دارد. این فسق سیاسی است با تدین در مسائل فرعی عرض کنم که فردی و اینها. بیاید مصرف خارجی داشته باشیم. به قول. تدین در اصلاً در معنای اصیل خودش به کار نرفته. بعضی میگویند «دشمن اعلام میکنیم که ما بین خودمان اختلاف داریم».
پس ما در صریح به قرینه صریح تصرف میکنیم در ظاهر دیگری. آن روایت اول صراحتش بیشتر بود. «قبل ان یطأ قبل ان تغتسل». حضرت فرمودند که «قبل ان تغتسل». قبل از اینکه این خانم غسل کرده باشد. با جزئیات گفتند برود بشورد. ملاک همان غسل فرج است. فرج را بشورد و مباشرت داشته باشند. اینجا دیگر بحث شستن فرج و فلان و اینها مطرح نبود. غسل کند. یعنی حالا یک کمی حالا صبر کن، آنجا گفتند که اگر «شبق» یعنی تحت فشار است. اینجا بحث فشار و اینها دیگر مطرح نبود. یعنی انگار طرف میتواند تحمل بکند. خب حالا یکم صبر کن، برود غسل بکند. زبان خودمان هم زیاد پیش میآید. حالا بابا اذیت نکن فلان. مسئلهای را یک وقت میخواهم بپرسم. آدم یک چیز میگوید. یک وقت میخواهد که مثلاً یکی مشاوره دارد میگیرد. میگوید حالا با شرایط خودمان شخص و با موقعیت و با یک سال دیرتر طلبه شدن بهتر است یا مثلاً دانشجو بودن بر فرض مثلاً طلبه شدن؟ طلبه بشوم درسم را بخوانم؟ حالا این را باز کن. تعارض کرد. شما آنجا گفتی طلبش را بخوان، اینجا میگوید نه. من اینجا با شرایط دیگری دارم میگویم. اینجا بحث استحباب و کراهت و رجحان و اولویت و اینها است. ضابطه نمیخواهم بدهم. قاعده نمیخواهم بدهم. آن روایت اول در مقام ضابطه و قاعده بود. روایت دوم در مقام ترجیح اولویت و اینها. غسل کند برود. انگار یعنی حالا نکردم اشکال ندارد. ولی خب غسل کند بهتر است. با خیال راحت است.
روایت اول به قرینه اینکه قبلش گفتند «فرجها»، انصراف در غسل دارد. و بعد صریح است که انگار قبل از غسل هم اشکالی ندارد. انگار وصال. ولی آن روایت دوم «حتی تغتسل» میشود ازش دو تا ظهور گرفت. یکی حق است. ظاهرش هم در این است که انگار بشورد. هم در این است که غسل بکند. «شستن» را میگیریم. «غسل کردن» یا تطهیر میکند و وضو هم میگیرد. معلوم میشود که شستوشو بوده است. پاک میکند و وضو میگیرد. دیگر اینجا شستن فرج منظور نیست.
«حیث ان العرف یؤول الاول بحساب الثانی». عرف میآید اولی را به حساب دومی تأویل میبرد. اولی آنی است که ظاهر است، دومی آنی است که صریح است. یک وقت یک چیزی ظهور در چیزی دارد، یک وقت یک چیزی صراحت در چیزی دارد. درست است. ظهور در چیزی دارد. یک وقتی یک چیزی صراحت در چیزی دارد. نه دیگر. دومی الان بحث قاعده «قاعده داریم میگوییم». بحث روایت را کار نداریم. «قاعده لزوم تصرف در ظاهر» به قرینه صریح. اول دومی را حساب میکند. همین است. اولی ظاهر. دومی صریح. روایت اول، روایت دوم یک بحث است. این ظاهر صریح که اینجا آمده در اولی، تأبیر در ظاهر به حساب دومی که صریح است. این اولی و دومی روایت اول و دوم نیست. «اولاً و ثانیاً». «اول: کلمه کلمه صریح». «ثانی: قرینتاً علی التصرف الاول». دومی را دومی چی بود؟ صریح. قرینه میتواند بر تصرف در اولی که اولی چی بود؟ ظاهر. به واسطه صریح در ظاهر تصرف میکند. مثال سیاسی که زدیم. یک چیزی ظهور در تقید دیگری دارد. یک چیزی صراحت در عدم تقید دیگری دارد. به وضوح دارد نشان میدهد که فلانی مقید به مسئله نبوده است. یک حرفی را میزنیم بوی این را میدهد که انگار مقید بوده. اینکه بوش را میدهد، ظاهر است. اونی که دیگر اونی که دیگر کامل دارد دلالت میکند، صراحت. توضیح که گفتم «لا» نهی نیست. امر. «فلیأمرها فلتغسل» برود بشورد، نزدیکی کنند. فلان. نه نشورد. نه. حالا نرود. حالا دیر نمیشود. حالا باید برود. میشود با این لحن شل گفت. «مرده فشار آمده». واجب است که برود. «لا» فرق دارد حتی بین فعل امر و فعل نهی با «لا» و «نعم» و اینها خیلی تفاوت است.
«و اما ان غسلها کغسل الجنابة». اینی که غسل حیض و غسل حائض مثل غسل جنابت است. کیفیت اخری مغایرتاً لغسل الجنابة. و ذلک یکفی لإثبات الوحده. به خاطر اینکه وارد نشده برای غسل، کیفیت دیگری لغسل. این الف و لامش الف و لام عهد است. یعنی همین غسل حیض. برای غسل حیض یک کیفیت دیگری گفته نشده، مغایر با غسل جنابت داشته باشد. آموزش غسل جنابت. همه غسل. بله. اثبات وحدت. این کفایت میکند برای اثبات وحدت. وحدت بین چی و چی؟ غسل حیض و غسل جنابت.
«و الا فلا بد من البیان بعد شدة الابتلا». وگرنه باید بیان میکرد. این همه ابتلا. همه زنها دارند خون میبینند. یک روایت نداریم در مورد اینکه غسل حیض آموزش داده باشد. خصوصاً مثلاً جوری است که زن میآید سؤال میکند. زن هم میآید سؤال بکند، قطعاً سؤال و جواب شنیده میشود. نقل میشود، میرود. همه زنها که با معصوم در ارتباط نیستند. قطعاً واسطه میخواهد دیگر. واسطه بخواهد، زمینه برای بیانش بیشتر فراهم است. ولی هیچ روایتی ما نمیبینیم. شدت ابتلا هم دارد. ابی عبدالله علیه السلام میفرماید. بنابراین که وارد شده موثقه حلبی از امام صادق علیه السلام: «غسل الجنابة و الحیض واحد». غسل جنابت و حیض یکی است.
«والاستحاضة و بعض احکامها». استحاضه و بعضی از احکام استحاضه. «الاستحاضه دم یخرج فی غیر وقت العادة الشهریة او بکره». خب، استحاضه خونی است که در غیر وقت عادت ماهیانه دیده میشود. و در غیر وقت ولادت (یعنی زایمان) دیده میشود. و از جراحت و بکارت هم نیست. نه به واسطه این است که جراحتی در رحم حاصل شده دارد خون میآید، نه به خاطر بکارت. خب.
«و یکون فی الغالب اصفر بارداً رقیقاً لا حرقة فیه». عکس دم حیض. با رسم شکل دارند توضیح میدهند. «و یکون اکثر اصفر». خون استحاضه غالباً زرد است و خنک است. خنک بنوشید. رقیق است. نیست. به عکس خونه حیض که کثیر است. «قلت و اقل و اکثرم». اقلش سه روز، اکثرش ۱۰ روز است. این حرفها را هم ندارد. ممکن است یک ماه کلاً طرف در استحاضه باشد. مثلاً. بله. زمانی «فصل» و «اقل طهر» بین افراد لازم نمیآید که بین افرادش اقل طهر فاصله بشود. بین دو تا حیض باید لااقل ۱۰ روز فاصله بشود. اقل طهر ۱۰ روز بود. ولی بین دو تا استحاضه اقل طهر لازم نیست. دوستان کی فهمید توضیح بدید؟ قبلی را کی فهمید؟ فاصله اقل طهر. یک «اقل حیض» داشتیم، یک «اقل طهر». اقل طهر چند روز بود؟ اقل طهر یعنی چی؟ کمترین زمانی بین چی و چی؟ حالا بین این استحاضه و این استحاضه اقل طهر منحل افراد کثیری به خون در واقع برمیگردد. بسازش بر بین افراد آن خون. «دم یخرج فلان». «افراط» لازم نمیآید. فصل فاصله افتادن اقل طهر بین افرادش لازم نیست. فاصله افتادن اقل طهر بین افراد. اقل طهر افراد همان حیض است دیگر. افراد ساده است. افراد خون دیدن. قدم الاستحاضه. این پس دیدید به دم الاستحاضه برمیگردد. اقل طهر (۱۰ روز) در حیض است. هر چند روز میتواند فاصله بشود بین استحاضه و حیض. هر چند روز میتواند فاصله بشود. خود استحاضه یکی از مراتب طهارت است. بله. قدم الاستحاضه. «استفاده» هم داریم. مال فلسطینیهاست. چه انتفاضه است، چیه «استفاده»؟ وقتی طرف اونی که مستحاضه است طاهره دیگر. نماز میخواند، روزه میگیرد.
«در مورد استحاضه علی اقسام ثلاثة». خون استحاضه سه قسم. «قلیل لا یغمس القطنه». دوستان چقدر سئوال دارند در مورد خون دیدن. کی به حکم سازمان جهانی سلامت کجاست؟ گفتند «قلیل لا یغمس القطنه». توضیح بدین برایشان. چهارشنبه مبارزه. برای یک قسمش قلیل است. قلیل یعنی چی؟ یعنی در پنبه فرو نمیرود، ولی به پنبه میرسد، به مو میرسد. ولی پاره نمیشود. رد نمیشود. و «کثیر» به پنبه میرسد، تو پنبه هم میرود، از پنبه رد نمیشود. و «اکثر». پس قلیل، کثیر، اکثر. یا قلیل، متوسط، کثیر. جاری شدن و اکثر. «یقین اکثرش هم میرود، هم رد میشود». «جاری میشود» یا «یَسیل». «سیلان» میکند، جاری میشود. سیل میآید.
«والمشهور ان حکم الاول وجوب الوضو لکل صلاة مع تبدیل القطنه غسلاً». مشهور این است که حکم اول حالا تکتکش را میخواهد بگوید. این سه تا را. اول قلیله، ثانی کثیر، ثالث اکثر. یا بفرمایید قلیله، متوسطه، کثیره. بله. خواست ایشان فرمودند چه شکلی بخواند. حکم اول این است که برای هر نمازی وضو واجب است. باید پنبه را عوض کنی یا پنبه را بشوری. حکم اولی.
«و حکم الثانی مضافاً الی ما ذکر الاغتسال مرة واحدة. و المعروف کونه قبل صلاة الفجر». دومی (متوسطه). مضافاً بر اونی که ذکر شد که هر نمازی وضو میخواهد، پنبه را باید عوض کند یا بشورد، یک غسل هم باید یک بار بکند. معروف این است که قبل از نماز صبح یک غسل بکند برای کل آن روز. برای همه نمازهای آن روز. آره.
«و حکم ثالث». سومی که کثیره بود. مضافاً بر اونی که ذکر شد که یک غسل اول صبح بکند قبل نماز صبح، برای هر نماز وضو بگیرد، پنبه را هم بشورد و عوض کند. «الاغتسال ثلاث مرات». این به جای یک غسل سه تا غسل دارد. «لصلاة صبح و ظهرین و العشائین». یکی برای صبح (آقای جهانگیری حواست باشد)، یکی برای ظهر و عصر، یکی هم برای مغرب و عشا. اعلام مذاکره قبلیه دیگر. طهارتش از باب صلاة و عبادت است. طهارت عبادت از باب عبادت.
«و بغی له عدم وجود الوضوح فی القسم المذکور». یک عده گفتند اصلاً دیگر...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...