متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد; اللهم صل علی محمد و آل محمد و آل طیبین الطّاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در خدمت (برای قرارداد خونهسازی) این است، این است، این است. ولی مهم این است که فعلاً در همان لفظ، ایشان قید نخورده است، مصداق روایی بله، در مقام بیان جزئیات بودند و نگفتند. حساب توقیف خوردن روی همین اجزا هست. کجا بود؟ قبل از محل بحثش کجا بود؟ حدی برای قلیل و کثیرش نگفتند. مقامیش میشه دیگه. تمامی دماء ساختار اصلی و باره در مقام تعین بودند. در عین حال چیزی نگفتند. اقل و اکثر واقعاً احراز شده که اینجا در مقام حکم باشند؟ هرآنچه که مرتبط باشه باید بگم: «یستمر به حد فلا تدری حیض و غیره». سؤال همین است: خون دارم، یک بخشش این است که تا کی بخونه و تا کی ول بکنه؟ مطلق آمده است، یعنی هیچ مرزبندی زمانی نکرده که چقدر باشه و اینها. لفظی؛ یعنی یک لفظی است که ظرفیت این را دارد که همه شمولش را ما در دلالتش لحاظ کنیم. نه، این نیست. اینجا در این روایت نیست. پنج تا نسخه جدید، نسخه اطلاق اخبار ممکنه حبس که مقامی است، ممکنه در بقیه اخبارش لفظی باشه. ساختار رو کجا تفکیک کنیم؟ صحیح است، مایه آن است که در اطلاق خواسته به نگفتن، نبودن روایت هیچوقت دلالت بر این (بر حکم) ندارد. نبود قیدی دلالت بر حکم نداره. وقتی دلالت دارد که بگوییم جایی که میتوانست بگوید، نگفت. انگار گفته «میخوام نگم»، گفته «میخوام اینو نگم»، گفته «اینو مطلق دارم میگم». «ما لا یقوله لا یرید».
و اما وجوب اغسال ثلاثه علی المستحاضة الکثیرة، به خاطر موثقه سماعه المتقدمه و غیره. به خاطر موثقه سماعه که گذشت، و هی تدل بوضوحٍ علی عدم وجوب الوضوء علیها لکل صلات، و لا أقل من إجمالها، و ذلک کافٍ لجریان جریان الب موثقه سماعه کجا بود؟ گفته بود که سه تا غسل بر مستحاضه کثیره، گفته بود که بار میشه و به وضوح دلالت داره بر اینکه وضو واجب (به وضوح دلالت داره) وضو واجب نیست برای هر نمازی. هر نمازی وضو جداگانه نمیخواهد. و خلاف کی کجا بود؟ وضو میخواست؟ و لااقل دیگه کمتر از این دیگه نمیشه گفت که بگیم مجمل. لااقل که مجمل باشه نسبت به وضو گرفتن. مجمل؛ روایت اجمال داره. اجمال در برابر چیست؟ دو تا اجمال داریم: یک اجمال در برابر تفصیل، یک اجمال در برابر تبیین. اجمال اصولی کدامشه؟ تبیین. مجمل در اجمال هم حکم اولیه چیه؟ بر امروز، روزش امروز برائت. انشاءالله بعد از ظهور. به لااقل اینه که بگیم. لااقل اینه که لااقل. و این کافیه برای اینکه برائت یدالله بالای آن علیه فی الکثیرة. قلنا العلویة ممنوعه، احتمال قیام تکرر الغسل مقام الوضو. وقتی گفته بشه وجوب وضو برای هر نماز در متوسطه دلالت دارد به اولویت بر آن در کثیره. آقا، شما میگی که وقتی در متوسطه برای هر نماز باید وضو بگیره، به طریق اولی در کثیره هم باید وضو بگیره؟ داره ترقی میکنه دیگه. در قلیله میگرفت، در متوسطه میگرفت، به کثیره که رسید دیگه نمیخواهد. خب به همین ترتیب پیش بریم دیگه. میگیم: العلویه ممنوعه. اینجا جای اولویت نیست، جای اولویتش قیاس است. حالا یک بحث مفصلی است، درس خارج کمتر بهش پرداخته میشه که واقعاً مرز تفکیک بین این اولویت، قیاس اولویت و قیاس اصلی کجاست؟ خیلی در این حال که خیلی سخت است، خیلی راح (است)؛ یعنی ضابطههایی را گفتند که با آن ضابطهها کشفش راحت است. طرف میگه: به مسعود گفتم دو تا انگشت روی دستم است، ولی در واقع سه تا انگشتم خورد و زخم شد1، حضرت حکمشون عوض شد. حضرت فرمودند: "اگه یکی از شما قول نقل میکرد، گفتم که داره دروغ میبنده به شما." قیاس جدا دارد با ضوابط جدا. به سه تا که میرسه، میشه نصف دست. حالا دست، نصف دست. "دو تا انگشتو بزنی باید دیگه بیشتری بده نسبت؟ سه تا انگشت سومی بزنیم" (نامفهوم). العلویه ممنوعه. اولویت ممنوعه، به خاطر احتمال قیام تکرر غسل به جای وضو. همین است که داره میگه چند بار غسل کن. خب، اونجا میگفت وضو بگیر. تکرار غسل نداشت. جای قیاس نیست. جای قیاس وقتی است که تمام شاخصهها و مولفهها قابل سنجش با هم باشند و یکسان باشند. اونجا میگفتش که یک غسل بکن، پنج تا وضو. اینجا میگه یک وضو داشته باش، سه تا غسل. (نماز؟ وضو؟) اینجا گفته یک غسل ب (کن). اونجا گفته که یک وضو بسته، حله برای هر (آنچه تو) کدامش (داری). تا متوسطه یا حتی اجمالاً توضیح نسبت به رسوندن یک مطلبی اجمال داره. یک جملهای نمیرسونه که این منظورش چیست. "فلانی را احترام بگذار." یک اجمال داره. به خاطر سید بودنشه؟ به خاطر عالم بودنشه؟ به خاطر اینکه فرزند فلانی است؟ به خاطر اینکه مؤمنه؟ یا همینجوری حال کردم بگم؟ اینو نسبت به این مسئله مجمل (میدانم). بحث این است که برای رساندن آن معنا مجمله. اصلا به مقصود کار نداریم. اگه بخواین از این تعبیر اون برداشتو بکنین، این تعبیر برای رساندن این معنا مجمله. کار به مقصود اصلاً.
و اما لزوم و تبدیل قطنه او تطهیرها. اینی که پنبه رو عوض میکنه یا پاکش میکنه. فلما دلّ علی ذلک فی المتوسطة بعد ذمّ العلویة. به خاطر آنچه دلالت دارد (بر) تبدیل یا تطهیرش در متوسطه بعد از اولویت. اینجا بین کثیر و متوسطه دیگه تو این مسئلهاش اولویتو اجرا کردیم. گفتیم که وقتی تو متوسطه که خون کمتر بود میگفت: "پنبه رو عوض کن." تو کثیره که خون بیشتره، به طریق عوض، اینجا قیاس اولویت جاری میشد. اونجاش برای اینکه همه مولفههامون یکسان است. ملاک آن خون است. ملاک نجاست، ملاک آلودگیه. این داره، اون داره. این کمتر داره، اون بیشتر داره. این قطعاً.
النفاس و بعد أحکامه الخاص. النفاس هو الدم الخارج حین الولادة و بعدها، و أکثره عشرة، و لا حد لأقله عشرة و عشرة. نفاس خونی است که هنگام ولادت خارج میشه و بعد از ولادت. حین زایمان و بعد از زایمان. تا چند روز این خون میاد؟ تا ده روز نهایتاً خون نفاس. ولی اقل نداره. از سه روز شروع میشه تا ده روز. از چقدر شروع میشه، نداره ولی تا چقدر رو داره. پس حیض اقل و اکثر داشت، استحاضه نه اقل داشت نه (اغسال)، نفاس اکثر داشت، اقل نداشت. لحظهای که از قبل زایمان تا سه روز اگه دید، میگن حیض اومد. (حیض باید سه روز متصل بیاد تا بگیم حیض.) و إذا لم یتجاوز العشرة فکلّه نفاس. اگر از ده تا رد نشد، همش فاصله تا ده روز ما نفاس حساب (میکنیم). و إذا تجاوزها، اگر ۱۰ روز رد شد، و مقدار العادة فیالمهیض نفاس و زائد استحاضه. از ده روز که رد شد، مقدار عادت در حیضش اگه هفت روزه بود، ۷ روز؛ ۵ روزه بود، ۵ روز؛ شش روزه، ۸ روزه، ۹ روزه. به اون مقدار نفاس محسوب میشه. بیشترش دیگه استحاضه محسوب، حساب. ۱۷ روز. بالاخره تا ده روزش که نفاسش بوده. اون که مطلق جدا. بعد ده روز که گذشته، این چند وقته بوده؟ اگه مثلاً وقفیه بوده، این خانم مثلاً هر ماه ۷ روز (حیض) میده. باز دوباره تو اون هفت روز اولش نفاس محسوب بشه. ۱۰ روز نمیشه، هفت روز شده، تا ۱۰ روز که من نفاس بشه.
دست توضیحی که در مستندش داده (شده)، به نظرم میاد همین که دوستان میگن از زایمان اینکه حالا گفتن شاید این خوب باشه: اگر بیش از ۱۰ روز دید، تو همون ده روز اولش به میزان عادت هر ماهش، حیض محسوب بشه، نفاس محسوب بشه. مازادش رو دیگه (۱۸ روز دید و همیشه تو ماه هفت روزه بود، هفت روز اول نفاس باشه، ۱۱ روزش استحاضه). تو بخش مستندش به نظرم ۱۰ روز که رد میشه، این سه روز آخرشو مثلاً یا هر تعدادشو قضا (میکنه). نماز (هم). حالا هفت روزی روز هشتم چیکار کنه؟ تا ۱۰ روز دیگه. اگه ده روز رد شد اون تایم، و تترک النفسا فسا الصلاة و مع ذا ثانی نفسا. نماز و روزه رو ترک میکنه. نماز که نمیخونه، روزه هم نمیگیره. ولی بعداً روزه هاشو قضا (میکنه)؛ یعنی تو همون دوره نفاسش، دوباره اون هفت روز که نماز نداشت ولی روزههاشو بعداً باید (قضا کنه). و لا یصح طلاقها وطن این خانم حرام و طلاقش هم صحیح (نیست). زائیده، میگه: "نه، خوشم خوب نزائیده، خوشم نیومده." حرامه و طلاقش هم (صحیح نیست). و یجب علیه الاغتسال عند انقطاع الدم بکیفیة غُسل الجنابة. غسل بر او واجب است وقتی که خون قطع شد. نوع غسلش هم، مدل همون غسل (جنابت).
والمستند فی ذلک: اما النفاس ما ذکر. خلافاً شامل الدم الخارج قبل الولادة او خاصٌّ بما یخرج بعدها. در تعریف نفاس که خب ما نفاس را تعریف کردیم. یک تعریف دیگری هم گفته شده که فرق میکنه. یک تعریف دیگه اینه که آقا خونی که قبل از زایمان میاد هم نفاس باشه؟ یا نه، خونی که فقط بعد از زایمان بیاد نفاس باشه؟ خون قبل زایمان (نفاس) است و خون بعد زایمان (نفاس) است. خونی که از زایمان میاد و بعدش هم هست، نفاس یک سال دو سه دو. فقط بعدش بود، موقع زایمان شامل نمیشه. فتدل علیهم موثقة عمار عن ابی عبدالله علیه السلام. دلالت دارد بر این مطلب، موثقه عمار از امام صادق علیه السلام: «المرأة یصیبها الایام او یوم او یومین» (پنج به نظر زایمان بود دیده بودم امروز دیدم ولی الآن شک نه وقتی زایمان نه این) بله، یک چند روزی به او طلق میرسه. شاید همون خون دیدن باشه، به نظرم خون دیدن است. لپتاپ که ندارم یادداشت نکردم. الآن بحث خون دیدن است. حالا به هر معنا باشد، این خانم چند روز خون دیده، یا یک روزه یا دو روز دیده. فتر السفره، سفره دیدی؟ سفره داره. یک سفرهای که پهن شد. بالاخره یک رنگ زردی است یا سرخ. منظور خون طبیعی ما میگیم خونه زرد، خونه قرمز، خونه فلان. عرب نمیگه، میگه زردی دیده و خون دیده. قال: «تسلی ما لم تلد، تسلی ما لم تلد». تا نزاییده نماز بخونه. یعنی یک چند روزی افتاده توی کُره زایمان. حالش بده؛ حالت زایمان. بیشتر ذهنم بود که یک چند روزیه که این به قول (فلان) آقا، ترس زایمان پیدا کرده. حضرت فرمودند: "تا نزاییده نماز بخون." معلوم (میشه) قبل از زایمان رو نفاس شاملش نمیشه. فترز سفره بودم. قول قبلش را شامل نمیشه. «مالم تلد». معلوم میشه که از وقت زایمان اگه دیگه خون دید هم قبلش محسوب نمیشه هم از خود زایمان محسوب میشه.
خوب و غیر این روایت هم: «أکثرُهُ عشرة کما هو المشهور». اینکه نهایتاً ۱۰ روزه، به نظر مشهور هم همین است. و لیس ثمانیة عشر کما هو المختار سید مرتضی. سید مرتضی قائلند که تا ۱۸ روزه. نفاس دیدن قبل آن حساب نمیشه که «ما لم تلد». تا نزاییده نماز بخونه. «ما لم تلد». تا نزاییده، تهدید نماز. پس ما میگیم: ده روز. سید مرتضی فرمودند ۱۸ روز. چرا ما نمیگیم ۱۸ روز مثل سید مرتضی؟ فهوَ مُقْتَضى القاعدة. این ده روزش مقتضای قاعده است. چطور؟ داشته باشید مهمه. به تقریب أن المقام من صغریات دوران أمر المخصص لتعارض الروایات بین الأقل. و مقتضای قاعده با این توضیح که کدام همین قاعده که میخواهیم (اعمال کنیم)، مقام از (وقتی که) یعنی اینجا که هستیم، مقام اینجا که محل بحثمان است، از صغریات دوران امر مخصص است. امر مخصص الان! ببینید روایات تعارض کرده. روایت چیست؟ پاورقی پایین را بخونیم. گفته که دو تا (روایت) یک دارد. گفته: بعضی از روایات دلالت دارد که نفسا به اندازه حیضش نماز نخونه، مثل صحیح زراره که گذشت. بعضی دلالت دارد که اکثر نفاس ۱۸ روزه است، مثل صحیحه زراره که در وسائل به این آدرس ذکر شده. ما گفتیم تا ده روز (نفاس بگیره). وقتی گذشت برگرده به مقدار حیضش، نفاس باشه. مازادش استحاضه درست. تا ۱۸ روز نفاس باشه. حالا ما چرا حرف خودمونو داریم اثبات میکنیم؟ میگیم که اینجا دو دسته روایت با هم تعارض (دارند). یکی گفت: به قدر حیض. یکی گفت: ۱۸ روز. الان این یکی از اینا، مخصص دیگری میتونه محسوب بشه. یعنی روایات تعارض کرد و اقل و دوران امر مخصص است بین اقل و اکثر. یک اقلی داریم که کم قدر حیض است و ده روز. یک اکثری داریم که ۱۸ روز. میگیم اینجا فی مثلی و تمسک به عموم الادله الدالة علی وجوب الصلاة و نحو ذلک علی المکلف المقدار الزائد المتیقن. میگیم ما اقل رو میگیریم. تو اقل که برامون روشنه. اقلشو که یقین داریم: این مقدار روزو که نباید نماز بخونه، این مقدار روزی که نباید روزه بگیره. به نسبت مازادش میایم برائت جاری میکنیم. میگیم که ادلهای که گفته: "نماز بخون"، ادلهای که گفته: "روزه بگیر." الان ما شک میکنیم: این خانم از این ده روز که گذشت، به ده روز که رسید، روز یازدهم شک میکنیم. ادلهای که گفته نماز بخون، «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه»، «کتب علیکم الصیام». این خانم روز یازدهم مخاطب هست یا نیست؟ میگیم ادله که عامه، همه مکلفین رو گفته. ما بین ۱۰ و ۱۸ وقتی بحث داریم، میگیم مخصص رو اقل بیاد. یعنی اصل بر این است که (هر کسی) تکلیف دارد. یک تخصیصی میخوره، میگه: "وقتی نفسا شدی، وقتی حائض شدی، نمیخواد." این تخصیص را هم تا مقدار اقلش بگیریم. بگیم هر یک روزی رو که شک کردیم، میریم تا اون مقداری که بین دو تا چیز است. ببینید، یک دوران داریم بین ۱۰ و ۱۸. میگیم این خانم مکلف بود باید نمازشو بخونه. خوب دقت. نماز نخوندن تخصیص خورده، گفتند: «یه چند روزی میتونی نخونی.» شک داریم این تخصیصه که خورده، رو ۱۰ خورده یا رو ۱۸؟ اینی که اجازه دادن نماز نخونه، اصل این است که نماز باید بخونه. نماز نخونه تخصیص خورده. (در) حکم آها، این مخصص است. حالا تو این مخصص دوران امر داریم بین اقل و اکثر. بین ۱۰ و ۱۸. اقلش این است به نسبت مازادش. میگیم ادله گفته باید نماز بخونیم. تا ده روز شما یقین به تخصصش رو (متخصصش) داریم. بیشترش رو نمیتونیم قسم حضرت عباس بخوریم. روشنه، تا ده روز میگه: ما اصلاً کلاً حق نداریم نماز نخونیم. الانم دیگه چون خیلی واضح است. یعنی جفت روایات دیگه ده روزو داره میگه. مخرج مشترکش اینه: ۱۰ روز. ۱۰ روزشو دیگه میتونیم قسم حضرت عباس بخوریم. روز یازدهم به بعد دیگه نمیتونیم قسم حضرت عباس بخوریم. شک (داریم) نماز بخونی. این ها رو بهش میگیم دوران امر مخصص بین اقل و اکثر. مخصص ما که داره تخصیص میزنه، جواز یعنی نماز نخوندن داره تخصیص میزنه. میگه نماز نخوندن حرام است، غیر از این روزها. نماز خواندن واجب است، غیر از این روزها. داره تکلیف رو تخصیص میزنه. (میگوید) بخونید. نماز بخونید. نماز نخوندن حرام است. (و) نماز خواندن واجب است. جفتش داره تخصیص میخوره. یک تعدادی میگه: این تعداد نماز نخوندن حرام نیست. نماز خواندن واجب نیست، بلکه برعکس، نماز خواندن حرام است. مخصص احکام دیگری که داریم، این روایت، روایات ما مخصص. حالا این مخصصهامون دو دسته شدن. یک تعدادش میگه ۱۸ تا، یک تعداد میگه به قدر حیض ۱۰ روز. پس میشه ۱۰ روز. روشنه؟ شد دوران بین ۱۰ و ۱۸. به قدر حیض، نهایتاً میشه ۱۰ روز. اون یکی هم که ۱۸ روز. به ۱۰ که رسیدیم، فردا چیکار کنیم؟ ۱۸ تا میگه. مخصصمون تا ده روز بود. مثل اینکه به شما بگم آقا تا روزی که دانشجو هستی، استفاده شما از این (امکانات) خیلی پیش میاد برای دانشجو. تا روزی که دانشجو هستی، استفاده شما از امکانات این دانشگاه حلال است. یعنی اصل بر این است که هر کسی استفادهاش از این امکانات حرام است، غیر از دانشجوهای دانشگاه. مخصص خورده. حالا این مخصص رو بین اقل و اکثر شک داره که من تا روزی که درسم تموم شد، یا تا روزی که مدرکم بیاد؟ مثلاً درسم تموم شد. یعنی حالا برفرض البته الان فضای دانشگاه اینجوری نیست. فرض رو بر این میگیره که مثلاً از روزی که دفاع کرد از پایاننامه و تمام شد، یا تا روزی که مدرکم بیاد. مثلاً یک هفته بعد. برفرض حالا این تو این یک هفته چیکار کنه؟ مخصص شک داره. مخصص من پایاننامه است تا دفاع یا تا (پایاننامه)؟ چون میدونه یک حکم عامی داره که استفاده هر کسی از این تجهیزات حرام است. الان خودشو دائم الدار بین این میبینه که مورد استفاده از این حرام است، یا توسعه بدم؟ بعد از اون مقدار یقینی. یعنی تا پایاننامه و دفاع پایاننامه. به بعدش رو که شک دارم ترتیب اثر بدم، یا حکم عامی که میدونم حرام است؟ گوگل (گویا اینجا) امر، امر مخصص دوران اقل و اکثر داره. شما برنامه بگذار بر اقل. حله. حرمت نماز، ادله اون طرف است. میگه: الان ما حساب میکنیم، حرمت نماز نفسا که شدیم حرام بود. روز یازدهم شده، شک میکنیم هنوزم حرام است یا نه؟ میگیم اونور روایت چون ۱۸ گفته تا ۱۸ برای ما یقین حاصل نمیشه. اینکه کتاب میگه اینه، درس خارجش نکنید. کتاب میگه که بنا رو میذاریم تو این دوران بین اقصر به اقل. حله. در اینجا تمسک میشه به عموم ادلهای که دلالت داره بر وجوب صلات و صیام. مثل چی؟ «اقیموا الصلاة» و «کتب علیکم الص (صلّوا)» و مانند اون بر مکلف در مقداری که زائد متیقنش ده روزه است. چرا؟ چون هم روایت قدر حیض ۱۰ روزو میرسونه، (هم) روایت ۱۸ روز. جفتش تا ۱۰ روز ثابت است. تا قدر مطلقاً میریم. مقدار زائدش میگیم: آقا ما مسلمانیم، باید نماز بخونیم. ما مسلمانیم، باید روزه بگیریم.
روشنه؟ کیا روشن نیست الان؟ همین بحثش روشن نیست. روایات تعارض داشت. الان من شک دارم تا ۱۰ روز میتونم نماز نخونم؟ دو تا ۱۸ روز. ۱۰ روز از روز یازدهم چیه؟ شک دارم هنوزم میتونم نخونم یا نه. از اونور روایات، آیات قرآن به من چی گفته؟ و نماز. من مکلفم باید نماز بخونم. تا ده روز میدونستم اجازه دارم. روشن شد. الو آقا! هنوز نه؟ کدام روایت؟ (این) یک دو دسته روایت داریم در مورد نفسا. نفسا چند روز نماز خوانده (نمیخواند)؟ یکی میگه به اندازه حیضش، که اکثر (حیض) چند روزه؟ پس میشه ده روز. یکی میگه به اندازه ۱۸ (روز). دوتاشو کنار هم بذاریم، چه مقدار یقینی به ما میرسه؟ ۱۰ (روز). از روز ده که رد شد، میشه برای ما مشکوک. حالا تو روزای مشکوک چیکار کنیم؟ میگی: "من امروز هم نماز نخونم؟" خدا گفته باید نماز بخونی. اونم که میدونستم نماز نمیتونم بخونم تا ده روز. یقین داشتم که تا ده روزو میتونم نخونم. بیشتر شک دارم که میتونم یا نمیتونم. اصل با این است که باید نماز بخونه. مخصص این است که میتونی نماز نخونی. حل شد. این جاییه که اون کبرا رو میتونیم اینجا تطبیق بدیم. محل این مقام از محل کبرا همون قاعده است. صغرا تطبیق (میشه). اطلاق الاخبار اینکه برای نفاس اقلی نیست، به خاطر اطلاق اخبار. اخبار به (ناواضح) و اطلاق مقامی داشته. در مقام بیان بودند. اکثرش رو گفتهاند ولی اقلش رو نگفتن. حالا بحث بعدی چون مفصل است، دیگه تو این دو سه دقیقه نمیرسیم. باشه انشاءالله فردا. اگه نکتهای، سؤالی، چیزی هست در خدمتتون. به اندازه حیض، تا هر زنی بالاخره تا ۱۰ روز اشکال نداره. اگه کسی همیشه ۷ روز میده، ۷ روز. ما الان داریم میگیم نهایتاً اگر نفاس ما معادل حیض باشه، نهایتاً چقدر میشه؟ پس اکثر نفاس شد با این روایت چند روز؟ (به) فردش کار نداری. فعلاً رو اینکه کلاً اکثر نفاس چند روزه است، با این کار (باید انجام شود). حالا این بین ۷ (است). میگیم حالا تا ۱۸ روز اگه رفته، ده روز اولش رو بنا بذاره به حیض. اگه تا ده روز رفته، تا ده روز رفت، همون ده روز (رو) حیض حساب کنه. از روز دهم که رد شد، برگرده به فرضش. مابقیاش رو (استحاضه) حساب (کنه).
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد; اللهم صل علی محمد و آل محمد و آل طیبین الطّاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در خدمت (برای قرارداد خونهسازی) این است، این است، این است. ولی مهم این است که فعلاً در همان لفظ، ایشان قید نخورده است، مصداق روایی بله، در مقام بیان جزئیات بودند و نگفتند. حساب توقیف خوردن روی همین اجزا هست. کجا بود؟ قبل از محل بحثش کجا بود؟ حدی برای قلیل و کثیرش نگفتند. مقامیش میشه دیگه. تمامی دماء ساختار اصلی و باره در مقام تعین بودند. در عین حال چیزی نگفتند. اقل و اکثر واقعاً احراز شده که اینجا در مقام حکم باشند؟ هرآنچه که مرتبط باشه باید بگم: «یستمر به حد فلا تدری حیض و غیره». سؤال همین است: خون دارم، یک بخشش این است که تا کی بخونه و تا کی ول بکنه؟ مطلق آمده است، یعنی هیچ مرزبندی زمانی نکرده که چقدر باشه و اینها. لفظی؛ یعنی یک لفظی است که ظرفیت این را دارد که همه شمولش را ما در دلالتش لحاظ کنیم. نه، این نیست. اینجا در این روایت نیست. پنج تا نسخه جدید، نسخه اطلاق اخبار ممکنه حبس که مقامی است، ممکنه در بقیه اخبارش لفظی باشه. ساختار رو کجا تفکیک کنیم؟ صحیح است، مایه آن است که در اطلاق خواسته به نگفتن، نبودن روایت هیچوقت دلالت بر این (بر حکم) ندارد. نبود قیدی دلالت بر حکم نداره. وقتی دلالت دارد که بگوییم جایی که میتوانست بگوید، نگفت. انگار گفته «میخوام نگم»، گفته «میخوام اینو نگم»، گفته «اینو مطلق دارم میگم». «ما لا یقوله لا یرید».
و اما وجوب اغسال ثلاثه علی المستحاضة الکثیرة، به خاطر موثقه سماعه المتقدمه و غیره. به خاطر موثقه سماعه که گذشت، و هی تدل بوضوحٍ علی عدم وجوب الوضوء علیها لکل صلات، و لا أقل من إجمالها، و ذلک کافٍ لجریان جریان الب موثقه سماعه کجا بود؟ گفته بود که سه تا غسل بر مستحاضه کثیره، گفته بود که بار میشه و به وضوح دلالت داره بر اینکه وضو واجب (به وضوح دلالت داره) وضو واجب نیست برای هر نمازی. هر نمازی وضو جداگانه نمیخواهد. و خلاف کی کجا بود؟ وضو میخواست؟ و لااقل دیگه کمتر از این دیگه نمیشه گفت که بگیم مجمل. لااقل که مجمل باشه نسبت به وضو گرفتن. مجمل؛ روایت اجمال داره. اجمال در برابر چیست؟ دو تا اجمال داریم: یک اجمال در برابر تفصیل، یک اجمال در برابر تبیین. اجمال اصولی کدامشه؟ تبیین. مجمل در اجمال هم حکم اولیه چیه؟ بر امروز، روزش امروز برائت. انشاءالله بعد از ظهور. به لااقل اینه که بگیم. لااقل اینه که لااقل. و این کافیه برای اینکه برائت یدالله بالای آن علیه فی الکثیرة. قلنا العلویة ممنوعه، احتمال قیام تکرر الغسل مقام الوضو. وقتی گفته بشه وجوب وضو برای هر نماز در متوسطه دلالت دارد به اولویت بر آن در کثیره. آقا، شما میگی که وقتی در متوسطه برای هر نماز باید وضو بگیره، به طریق اولی در کثیره هم باید وضو بگیره؟ داره ترقی میکنه دیگه. در قلیله میگرفت، در متوسطه میگرفت، به کثیره که رسید دیگه نمیخواهد. خب به همین ترتیب پیش بریم دیگه. میگیم: العلویه ممنوعه. اینجا جای اولویت نیست، جای اولویتش قیاس است. حالا یک بحث مفصلی است، درس خارج کمتر بهش پرداخته میشه که واقعاً مرز تفکیک بین این اولویت، قیاس اولویت و قیاس اصلی کجاست؟ خیلی در این حال که خیلی سخت است، خیلی راح (است)؛ یعنی ضابطههایی را گفتند که با آن ضابطهها کشفش راحت است. طرف میگه: به مسعود گفتم دو تا انگشت روی دستم است، ولی در واقع سه تا انگشتم خورد و زخم شد1، حضرت حکمشون عوض شد. حضرت فرمودند: "اگه یکی از شما قول نقل میکرد، گفتم که داره دروغ میبنده به شما." قیاس جدا دارد با ضوابط جدا. به سه تا که میرسه، میشه نصف دست. حالا دست، نصف دست. "دو تا انگشتو بزنی باید دیگه بیشتری بده نسبت؟ سه تا انگشت سومی بزنیم" (نامفهوم). العلویه ممنوعه. اولویت ممنوعه، به خاطر احتمال قیام تکرر غسل به جای وضو. همین است که داره میگه چند بار غسل کن. خب، اونجا میگفت وضو بگیر. تکرار غسل نداشت. جای قیاس نیست. جای قیاس وقتی است که تمام شاخصهها و مولفهها قابل سنجش با هم باشند و یکسان باشند. اونجا میگفتش که یک غسل بکن، پنج تا وضو. اینجا میگه یک وضو داشته باش، سه تا غسل. (نماز؟ وضو؟) اینجا گفته یک غسل ب (کن). اونجا گفته که یک وضو بسته، حله برای هر (آنچه تو) کدامش (داری). تا متوسطه یا حتی اجمالاً توضیح نسبت به رسوندن یک مطلبی اجمال داره. یک جملهای نمیرسونه که این منظورش چیست. "فلانی را احترام بگذار." یک اجمال داره. به خاطر سید بودنشه؟ به خاطر عالم بودنشه؟ به خاطر اینکه فرزند فلانی است؟ به خاطر اینکه مؤمنه؟ یا همینجوری حال کردم بگم؟ اینو نسبت به این مسئله مجمل (میدانم). بحث این است که برای رساندن آن معنا مجمله. اصلا به مقصود کار نداریم. اگه بخواین از این تعبیر اون برداشتو بکنین، این تعبیر برای رساندن این معنا مجمله. کار به مقصود اصلاً.
و اما لزوم و تبدیل قطنه او تطهیرها. اینی که پنبه رو عوض میکنه یا پاکش میکنه. فلما دلّ علی ذلک فی المتوسطة بعد ذمّ العلویة. به خاطر آنچه دلالت دارد (بر) تبدیل یا تطهیرش در متوسطه بعد از اولویت. اینجا بین کثیر و متوسطه دیگه تو این مسئلهاش اولویتو اجرا کردیم. گفتیم که وقتی تو متوسطه که خون کمتر بود میگفت: "پنبه رو عوض کن." تو کثیره که خون بیشتره، به طریق عوض، اینجا قیاس اولویت جاری میشد. اونجاش برای اینکه همه مولفههامون یکسان است. ملاک آن خون است. ملاک نجاست، ملاک آلودگیه. این داره، اون داره. این کمتر داره، اون بیشتر داره. این قطعاً.
النفاس و بعد أحکامه الخاص. النفاس هو الدم الخارج حین الولادة و بعدها، و أکثره عشرة، و لا حد لأقله عشرة و عشرة. نفاس خونی است که هنگام ولادت خارج میشه و بعد از ولادت. حین زایمان و بعد از زایمان. تا چند روز این خون میاد؟ تا ده روز نهایتاً خون نفاس. ولی اقل نداره. از سه روز شروع میشه تا ده روز. از چقدر شروع میشه، نداره ولی تا چقدر رو داره. پس حیض اقل و اکثر داشت، استحاضه نه اقل داشت نه (اغسال)، نفاس اکثر داشت، اقل نداشت. لحظهای که از قبل زایمان تا سه روز اگه دید، میگن حیض اومد. (حیض باید سه روز متصل بیاد تا بگیم حیض.) و إذا لم یتجاوز العشرة فکلّه نفاس. اگر از ده تا رد نشد، همش فاصله تا ده روز ما نفاس حساب (میکنیم). و إذا تجاوزها، اگر ۱۰ روز رد شد، و مقدار العادة فیالمهیض نفاس و زائد استحاضه. از ده روز که رد شد، مقدار عادت در حیضش اگه هفت روزه بود، ۷ روز؛ ۵ روزه بود، ۵ روز؛ شش روزه، ۸ روزه، ۹ روزه. به اون مقدار نفاس محسوب میشه. بیشترش دیگه استحاضه محسوب، حساب. ۱۷ روز. بالاخره تا ده روزش که نفاسش بوده. اون که مطلق جدا. بعد ده روز که گذشته، این چند وقته بوده؟ اگه مثلاً وقفیه بوده، این خانم مثلاً هر ماه ۷ روز (حیض) میده. باز دوباره تو اون هفت روز اولش نفاس محسوب بشه. ۱۰ روز نمیشه، هفت روز شده، تا ۱۰ روز که من نفاس بشه.
دست توضیحی که در مستندش داده (شده)، به نظرم میاد همین که دوستان میگن از زایمان اینکه حالا گفتن شاید این خوب باشه: اگر بیش از ۱۰ روز دید، تو همون ده روز اولش به میزان عادت هر ماهش، حیض محسوب بشه، نفاس محسوب بشه. مازادش رو دیگه (۱۸ روز دید و همیشه تو ماه هفت روزه بود، هفت روز اول نفاس باشه، ۱۱ روزش استحاضه). تو بخش مستندش به نظرم ۱۰ روز که رد میشه، این سه روز آخرشو مثلاً یا هر تعدادشو قضا (میکنه). نماز (هم). حالا هفت روزی روز هشتم چیکار کنه؟ تا ۱۰ روز دیگه. اگه ده روز رد شد اون تایم، و تترک النفسا فسا الصلاة و مع ذا ثانی نفسا. نماز و روزه رو ترک میکنه. نماز که نمیخونه، روزه هم نمیگیره. ولی بعداً روزه هاشو قضا (میکنه)؛ یعنی تو همون دوره نفاسش، دوباره اون هفت روز که نماز نداشت ولی روزههاشو بعداً باید (قضا کنه). و لا یصح طلاقها وطن این خانم حرام و طلاقش هم صحیح (نیست). زائیده، میگه: "نه، خوشم خوب نزائیده، خوشم نیومده." حرامه و طلاقش هم (صحیح نیست). و یجب علیه الاغتسال عند انقطاع الدم بکیفیة غُسل الجنابة. غسل بر او واجب است وقتی که خون قطع شد. نوع غسلش هم، مدل همون غسل (جنابت).
والمستند فی ذلک: اما النفاس ما ذکر. خلافاً شامل الدم الخارج قبل الولادة او خاصٌّ بما یخرج بعدها. در تعریف نفاس که خب ما نفاس را تعریف کردیم. یک تعریف دیگری هم گفته شده که فرق میکنه. یک تعریف دیگه اینه که آقا خونی که قبل از زایمان میاد هم نفاس باشه؟ یا نه، خونی که فقط بعد از زایمان بیاد نفاس باشه؟ خون قبل زایمان (نفاس) است و خون بعد زایمان (نفاس) است. خونی که از زایمان میاد و بعدش هم هست، نفاس یک سال دو سه دو. فقط بعدش بود، موقع زایمان شامل نمیشه. فتدل علیهم موثقة عمار عن ابی عبدالله علیه السلام. دلالت دارد بر این مطلب، موثقه عمار از امام صادق علیه السلام: «المرأة یصیبها الایام او یوم او یومین» (پنج به نظر زایمان بود دیده بودم امروز دیدم ولی الآن شک نه وقتی زایمان نه این) بله، یک چند روزی به او طلق میرسه. شاید همون خون دیدن باشه، به نظرم خون دیدن است. لپتاپ که ندارم یادداشت نکردم. الآن بحث خون دیدن است. حالا به هر معنا باشد، این خانم چند روز خون دیده، یا یک روزه یا دو روز دیده. فتر السفره، سفره دیدی؟ سفره داره. یک سفرهای که پهن شد. بالاخره یک رنگ زردی است یا سرخ. منظور خون طبیعی ما میگیم خونه زرد، خونه قرمز، خونه فلان. عرب نمیگه، میگه زردی دیده و خون دیده. قال: «تسلی ما لم تلد، تسلی ما لم تلد». تا نزاییده نماز بخونه. یعنی یک چند روزی افتاده توی کُره زایمان. حالش بده؛ حالت زایمان. بیشتر ذهنم بود که یک چند روزیه که این به قول (فلان) آقا، ترس زایمان پیدا کرده. حضرت فرمودند: "تا نزاییده نماز بخون." معلوم (میشه) قبل از زایمان رو نفاس شاملش نمیشه. فترز سفره بودم. قول قبلش را شامل نمیشه. «مالم تلد». معلوم میشه که از وقت زایمان اگه دیگه خون دید هم قبلش محسوب نمیشه هم از خود زایمان محسوب میشه.
خوب و غیر این روایت هم: «أکثرُهُ عشرة کما هو المشهور». اینکه نهایتاً ۱۰ روزه، به نظر مشهور هم همین است. و لیس ثمانیة عشر کما هو المختار سید مرتضی. سید مرتضی قائلند که تا ۱۸ روزه. نفاس دیدن قبل آن حساب نمیشه که «ما لم تلد». تا نزاییده نماز بخونه. «ما لم تلد». تا نزاییده، تهدید نماز. پس ما میگیم: ده روز. سید مرتضی فرمودند ۱۸ روز. چرا ما نمیگیم ۱۸ روز مثل سید مرتضی؟ فهوَ مُقْتَضى القاعدة. این ده روزش مقتضای قاعده است. چطور؟ داشته باشید مهمه. به تقریب أن المقام من صغریات دوران أمر المخصص لتعارض الروایات بین الأقل. و مقتضای قاعده با این توضیح که کدام همین قاعده که میخواهیم (اعمال کنیم)، مقام از (وقتی که) یعنی اینجا که هستیم، مقام اینجا که محل بحثمان است، از صغریات دوران امر مخصص است. امر مخصص الان! ببینید روایات تعارض کرده. روایت چیست؟ پاورقی پایین را بخونیم. گفته که دو تا (روایت) یک دارد. گفته: بعضی از روایات دلالت دارد که نفسا به اندازه حیضش نماز نخونه، مثل صحیح زراره که گذشت. بعضی دلالت دارد که اکثر نفاس ۱۸ روزه است، مثل صحیحه زراره که در وسائل به این آدرس ذکر شده. ما گفتیم تا ده روز (نفاس بگیره). وقتی گذشت برگرده به مقدار حیضش، نفاس باشه. مازادش استحاضه درست. تا ۱۸ روز نفاس باشه. حالا ما چرا حرف خودمونو داریم اثبات میکنیم؟ میگیم که اینجا دو دسته روایت با هم تعارض (دارند). یکی گفت: به قدر حیض. یکی گفت: ۱۸ روز. الان این یکی از اینا، مخصص دیگری میتونه محسوب بشه. یعنی روایات تعارض کرد و اقل و دوران امر مخصص است بین اقل و اکثر. یک اقلی داریم که کم قدر حیض است و ده روز. یک اکثری داریم که ۱۸ روز. میگیم اینجا فی مثلی و تمسک به عموم الادله الدالة علی وجوب الصلاة و نحو ذلک علی المکلف المقدار الزائد المتیقن. میگیم ما اقل رو میگیریم. تو اقل که برامون روشنه. اقلشو که یقین داریم: این مقدار روزو که نباید نماز بخونه، این مقدار روزی که نباید روزه بگیره. به نسبت مازادش میایم برائت جاری میکنیم. میگیم که ادلهای که گفته: "نماز بخون"، ادلهای که گفته: "روزه بگیر." الان ما شک میکنیم: این خانم از این ده روز که گذشت، به ده روز که رسید، روز یازدهم شک میکنیم. ادلهای که گفته نماز بخون، «یا ایها الذین آمنوا اقیموا الصلاه»، «کتب علیکم الصیام». این خانم روز یازدهم مخاطب هست یا نیست؟ میگیم ادله که عامه، همه مکلفین رو گفته. ما بین ۱۰ و ۱۸ وقتی بحث داریم، میگیم مخصص رو اقل بیاد. یعنی اصل بر این است که (هر کسی) تکلیف دارد. یک تخصیصی میخوره، میگه: "وقتی نفسا شدی، وقتی حائض شدی، نمیخواد." این تخصیص را هم تا مقدار اقلش بگیریم. بگیم هر یک روزی رو که شک کردیم، میریم تا اون مقداری که بین دو تا چیز است. ببینید، یک دوران داریم بین ۱۰ و ۱۸. میگیم این خانم مکلف بود باید نمازشو بخونه. خوب دقت. نماز نخوندن تخصیص خورده، گفتند: «یه چند روزی میتونی نخونی.» شک داریم این تخصیصه که خورده، رو ۱۰ خورده یا رو ۱۸؟ اینی که اجازه دادن نماز نخونه، اصل این است که نماز باید بخونه. نماز نخونه تخصیص خورده. (در) حکم آها، این مخصص است. حالا تو این مخصص دوران امر داریم بین اقل و اکثر. بین ۱۰ و ۱۸. اقلش این است به نسبت مازادش. میگیم ادله گفته باید نماز بخونیم. تا ده روز شما یقین به تخصصش رو (متخصصش) داریم. بیشترش رو نمیتونیم قسم حضرت عباس بخوریم. روشنه، تا ده روز میگه: ما اصلاً کلاً حق نداریم نماز نخونیم. الانم دیگه چون خیلی واضح است. یعنی جفت روایات دیگه ده روزو داره میگه. مخرج مشترکش اینه: ۱۰ روز. ۱۰ روزشو دیگه میتونیم قسم حضرت عباس بخوریم. روز یازدهم به بعد دیگه نمیتونیم قسم حضرت عباس بخوریم. شک (داریم) نماز بخونی. این ها رو بهش میگیم دوران امر مخصص بین اقل و اکثر. مخصص ما که داره تخصیص میزنه، جواز یعنی نماز نخوندن داره تخصیص میزنه. میگه نماز نخوندن حرام است، غیر از این روزها. نماز خواندن واجب است، غیر از این روزها. داره تکلیف رو تخصیص میزنه. (میگوید) بخونید. نماز بخونید. نماز نخوندن حرام است. (و) نماز خواندن واجب است. جفتش داره تخصیص میخوره. یک تعدادی میگه: این تعداد نماز نخوندن حرام نیست. نماز خواندن واجب نیست، بلکه برعکس، نماز خواندن حرام است. مخصص احکام دیگری که داریم، این روایت، روایات ما مخصص. حالا این مخصصهامون دو دسته شدن. یک تعدادش میگه ۱۸ تا، یک تعداد میگه به قدر حیض ۱۰ روز. پس میشه ۱۰ روز. روشنه؟ شد دوران بین ۱۰ و ۱۸. به قدر حیض، نهایتاً میشه ۱۰ روز. اون یکی هم که ۱۸ روز. به ۱۰ که رسیدیم، فردا چیکار کنیم؟ ۱۸ تا میگه. مخصصمون تا ده روز بود. مثل اینکه به شما بگم آقا تا روزی که دانشجو هستی، استفاده شما از این (امکانات) خیلی پیش میاد برای دانشجو. تا روزی که دانشجو هستی، استفاده شما از امکانات این دانشگاه حلال است. یعنی اصل بر این است که هر کسی استفادهاش از این امکانات حرام است، غیر از دانشجوهای دانشگاه. مخصص خورده. حالا این مخصص رو بین اقل و اکثر شک داره که من تا روزی که درسم تموم شد، یا تا روزی که مدرکم بیاد؟ مثلاً درسم تموم شد. یعنی حالا برفرض البته الان فضای دانشگاه اینجوری نیست. فرض رو بر این میگیره که مثلاً از روزی که دفاع کرد از پایاننامه و تمام شد، یا تا روزی که مدرکم بیاد. مثلاً یک هفته بعد. برفرض حالا این تو این یک هفته چیکار کنه؟ مخصص شک داره. مخصص من پایاننامه است تا دفاع یا تا (پایاننامه)؟ چون میدونه یک حکم عامی داره که استفاده هر کسی از این تجهیزات حرام است. الان خودشو دائم الدار بین این میبینه که مورد استفاده از این حرام است، یا توسعه بدم؟ بعد از اون مقدار یقینی. یعنی تا پایاننامه و دفاع پایاننامه. به بعدش رو که شک دارم ترتیب اثر بدم، یا حکم عامی که میدونم حرام است؟ گوگل (گویا اینجا) امر، امر مخصص دوران اقل و اکثر داره. شما برنامه بگذار بر اقل. حله. حرمت نماز، ادله اون طرف است. میگه: الان ما حساب میکنیم، حرمت نماز نفسا که شدیم حرام بود. روز یازدهم شده، شک میکنیم هنوزم حرام است یا نه؟ میگیم اونور روایت چون ۱۸ گفته تا ۱۸ برای ما یقین حاصل نمیشه. اینکه کتاب میگه اینه، درس خارجش نکنید. کتاب میگه که بنا رو میذاریم تو این دوران بین اقصر به اقل. حله. در اینجا تمسک میشه به عموم ادلهای که دلالت داره بر وجوب صلات و صیام. مثل چی؟ «اقیموا الصلاة» و «کتب علیکم الص (صلّوا)» و مانند اون بر مکلف در مقداری که زائد متیقنش ده روزه است. چرا؟ چون هم روایت قدر حیض ۱۰ روزو میرسونه، (هم) روایت ۱۸ روز. جفتش تا ۱۰ روز ثابت است. تا قدر مطلقاً میریم. مقدار زائدش میگیم: آقا ما مسلمانیم، باید نماز بخونیم. ما مسلمانیم، باید روزه بگیریم.
روشنه؟ کیا روشن نیست الان؟ همین بحثش روشن نیست. روایات تعارض داشت. الان من شک دارم تا ۱۰ روز میتونم نماز نخونم؟ دو تا ۱۸ روز. ۱۰ روز از روز یازدهم چیه؟ شک دارم هنوزم میتونم نخونم یا نه. از اونور روایات، آیات قرآن به من چی گفته؟ و نماز. من مکلفم باید نماز بخونم. تا ده روز میدونستم اجازه دارم. روشن شد. الو آقا! هنوز نه؟ کدام روایت؟ (این) یک دو دسته روایت داریم در مورد نفسا. نفسا چند روز نماز خوانده (نمیخواند)؟ یکی میگه به اندازه حیضش، که اکثر (حیض) چند روزه؟ پس میشه ده روز. یکی میگه به اندازه ۱۸ (روز). دوتاشو کنار هم بذاریم، چه مقدار یقینی به ما میرسه؟ ۱۰ (روز). از روز ده که رد شد، میشه برای ما مشکوک. حالا تو روزای مشکوک چیکار کنیم؟ میگی: "من امروز هم نماز نخونم؟" خدا گفته باید نماز بخونی. اونم که میدونستم نماز نمیتونم بخونم تا ده روز. یقین داشتم که تا ده روزو میتونم نخونم. بیشتر شک دارم که میتونم یا نمیتونم. اصل با این است که باید نماز بخونه. مخصص این است که میتونی نماز نخونی. حل شد. این جاییه که اون کبرا رو میتونیم اینجا تطبیق بدیم. محل این مقام از محل کبرا همون قاعده است. صغرا تطبیق (میشه). اطلاق الاخبار اینکه برای نفاس اقلی نیست، به خاطر اطلاق اخبار. اخبار به (ناواضح) و اطلاق مقامی داشته. در مقام بیان بودند. اکثرش رو گفتهاند ولی اقلش رو نگفتن. حالا بحث بعدی چون مفصل است، دیگه تو این دو سه دقیقه نمیرسیم. باشه انشاءالله فردا. اگه نکتهای، سؤالی، چیزی هست در خدمتتون. به اندازه حیض، تا هر زنی بالاخره تا ۱۰ روز اشکال نداره. اگه کسی همیشه ۷ روز میده، ۷ روز. ما الان داریم میگیم نهایتاً اگر نفاس ما معادل حیض باشه، نهایتاً چقدر میشه؟ پس اکثر نفاس شد با این روایت چند روز؟ (به) فردش کار نداری. فعلاً رو اینکه کلاً اکثر نفاس چند روزه است، با این کار (باید انجام شود). حالا این بین ۷ (است). میگیم حالا تا ۱۸ روز اگه رفته، ده روز اولش رو بنا بذاره به حیض. اگه تا ده روز رفته، تا ده روز رفت، همون ده روز (رو) حیض حساب کنه. از روز دهم که رد شد، برگرده به فرضش. مابقیاش رو (استحاضه) حساب (کنه).
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...