دروس تمهیدیه

جلسه سی ام

00:35:53
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، آل طیبین الطاهرین. و لعنت الله علی القوم الظالمین.
بحث بعدی در کتاب طهارت، احکام مربوط به مرگ و مرده است. مباحث تذکرآفرینی است، نکات خوبی است که باید به آن توجه داشت. الموت و مس المیت. وقتی انسانِ در حال وفات، مرگش حاضر می‌شود، فال مشهور وجوب التوجیه الی القبله. مشهور این است که واجب است او را رو به قبله کنید، در حالی که همین‌طور که خوابیده، یعنی پایش به سمت قبله باشد، و کف پایش هم رو به قبله باشد، کفایت می‌کند. این وجوب هم وجوب کفایی است. به نحوی که اگر نشسته بود، صورتش رو به قبله باشد. یعنی همان کف پایش رو به قبله باشد.
و یلزم تغسیله اذا مات کفایتاً بماء السدر اولاً. لازم می‌آید غسل دادن او وقتی که مرد. این لزوم هم لزوم کفایی است. یعنی غسل دادن وجوب کفایی است. یک نفر انجام دهد، از بقیه ساقط می‌شود. غسل اولش را با آب سدر می‌دهند، و بماء الکافور ثانیا، غسل دوم را با آب کافور می‌دهند، و بالماء القراح ثالث، سومی‌اش را با آب خالص غسل می‌دهند. به کیفیت غسل الجنابه، یعنی اول سر و گردن و سپس سمت راست، بعد… چرا بعضی جاها… من فکر می‌کنم التماس… در رادیو سلامت، التماس… یک حوضچۀ بزرگی دارند، چیز جدیدی ساخته بودند. غسالخانه وادی‌السلام را پشت ساختمان ساخته بودند، ولی قبلاً غسالخانۀ چیست… من رفته بودم، بزرگ ساخته بود. شهدای مدافع حرمشان را که دیدید، قطعۀ خیلی بزرگی دارد. قطعۀ شهدای مدافع حرم خیلی بزرگ است. آخر رادیو سلامت، آنجا یک ساختمانی بود. ساختمانی بود، بعد خدمت شما عرض کنم که این ورش داخل خود رادیو سلامت، پشت همان کود و صالح، یک اتاقی است، یک حوضچۀ بزرگی دارد، همان‌جا غسل آب کافورش را انجام می‌دادند. مضاف نباید بشود. سدر و کافور نباید به حدی زیاد باشد که مضافش کند. آب باید مطلق باشد.
و یعتبر فی الاولین الخلط بمقدار لا یوجب سلب الاطلاق. در سدر و کافور شرط است خلط و قاطی شدنش به مقداری که آب را از مطلق بودن نیندازد.
و غاسل المیت غیر الزوجین و طفل الذی لم یتجاوز ثلاث سنین و المحارم باید مماثل باشد. لازم است در غسل‌دهنده مماثلت با میت. اگر زن، زن، اگر مرد، مرد. مگر نسبت به زوجین، و طفلی که از سه سال تجاوز نکرده، و محارم. این سه دسته استثنا بودند. یکی زوجین، که مماثلت شرط نبود. یکی بچه‌ای که به سه سال نرسیده، یکی از محارم. اینها استثنا بودند از مماثلت. همجنس باشند، مرد، مرد، زن، زن.
خوب. و یجب کفایتاً بعد التغسیل التحنیت. بله، دیگر نه. الا به نسبت به ط… به نسبت به… و واجب است کفایتاً، واجب کفایی است، بعد از غسل دادن، تحنیت. کافور مالیدن به مساجد سبعه. جاهایی که در سجده بر زمین می‌گذارند: پیشانی و کف دو دست و روی زانوها و سر انگشتان پا. کافور آن هم باید کافور پاک و پودر شده باشد.
ثم تکفینه کفایتاً بثلاث قطع. کفنش بکنیم با سه تکه پارچه. این هم باز دوباره واجب کفایی است. یکی از آنها، پارچه‌ای است که ما بین ناف و زانو را بپوشاند. بخش اولی که کفن می‌کنند، بین ناف تا زانو را کفن می‌کند. این قطعۀ اول را به آن می‌گویند معذر. کفن اول را می‌گویند معذر. سه کفن پس می‌کند برای میت.
و الکساء ما بین المنکبین الی نصف الساق یسمی بالقمیس. کفن دوم، آنی که از بین دو کتف شروع می‌شود و می‌آید به نصف ساق می‌رسد، نصف بدن را می‌پوشاند، به آن می‌گویند قمیس.
و الکساء شامل جمیع البدن یسمی بالازار. کفن سوم همه بدن را می‌پوشاند، به آن می‌گویند ازار. به عبا و اینها، مثلاً قمیس پیراهن، معذر لنگه. ولی حالا در اینجا معنای خودش را نمی‌دهد. این لنگ کفن، لنگ مثلاً…
فتجب الصلاة علی المیت المسلم بعد تغسیله و تکفینه. نماز واجب است بر میت مسلمان بعد از غسل دادن و کفن کردنش، اذا کان امره ست سنین، اگر شش ساله شده باشد. نماز واجب زیر شش سال نماز ندارد. نماز برای بچۀ زیر شش سال مستحب است. پس غسلش می‌دهند، کفنش می‌کنند. این مال همه بود. حتی نوزاد هم اگر باشد، غسلش می‌دهند، کفنش می‌کنند. و حتی اگر عضو قطع شده باشد، غسل می‌دهند، کفن می‌کنند، دفن می‌کنند. پا باشد، دست و پا. اینها که قطع می‌شود، غسل می‌دهند و کفن می‌کنند. عضو ذی روح را باید غسل و کفن داد و دفن کرد.
خب، یک بحث مفصلی است که حالا در عروه مفصلش را می‌توانید بخوانید. اصلاً خوب است کنار این بحث‌هایی که داریم، عروه را بخوانید. خیلی نکات قشنگی دارد. کتابی است که باید دست طلبه‌ها باشد. حاشیه‌های عروه هم خیلی کمک می‌کند آدم را. و اصلاً همۀ فقه، عمدۀ مباحث فقهی همین مباحث عروه است دیگر. مباحث استدلالی روی عروه. کتابی کامل‌تر از عروه شاید نداشته باشیم که فروع را این‌قدر قشنگ و جامع مطرح کرده باشد. بحث احکام مرده و مرگ و اینها، بحث‌های خیلی خوبی است. آنجا گفته وقتی استخوان اگر از بدن پیدا شد، چکارش کنند. سید یزدی، سید محمدکاظم یزدی…
نمازش با تکبیر خمسه است. در واقع نماز نیست، دعا است. چون احکام نماز را ندارد. مسلمان، نماز وا… یعنی به نسبت میت مسلمان، بر دیگران. میت که مرده که تکلیف ندارد. مسلمان هم هست. کافر را نماز نمی‌خوانند. اختلافی در مورد غسل و کفن و اینهاست. با تکبیر خمسه. بله، بله، عرض کردم، بچه شیرخواره، جنین… جنین… با تکبیر خمسه، پنج بار. حالا چقدر سخت است برای اینها که این کار را انجام می‌دهند. واقعاً خیلی از آن مشاغل… بله، هم اعتبار اجتماعی ندارد، هم سختی‌اش زیاد است، اعصاب‌خردی‌اش زیاد است. صحنه‌هایی که آدم می‌بیند، بعد مدتی زندگی‌هایشان مشکل می‌خورد. صحنه‌هایی که پای قطع شده بشویی، غسلش دهی. این صحنه‌ها دیدنش سخت است. نوزاد سخت است. خود صحنه‌هایی که آدم می‌بیند، سخت است.
یکی از رفقا توی بخش اورژانس بود، روز اربعین کربلا. برادر یکی از دوستانم، یکی از بچه‌های امیرکبیر که طلبه شده و مشکات، از رفقای قدیم. آمدم داداشم را ببینم، من داداششم. آمد. او هم دکتر بود، دکتر بخش اورژانس. روز اربعین نشستم و او از این خاطرات گفت. حالی به حالی شدیم ما از خاطرات آنجا. گفت: «خوب و بد، بیشترش بد بود.» خیلی. من چند روزی حالم بد بود، بعضی از آنچه شنیدم. چیزهای عجیب و غریبی. مثلاً حالا این مرگش را دیده بود. حالا آن موقع غسل و کفن و اینهایش باز وضعیت. یک دختری عروسی کرده بود. دختره یکهو می‌افتد. می‌آورندش پیش ما، بخش اورژانس. من می‌روم بالا سرش. می‌فهمم که یک ماه بوده سرطان داشته و اینها خبر نداشتند. و دنیا رفت. پسر دیگر بال‌بال می‌زد توی آن بخش.
باز یکی دیگر گفت: «گفتش که… چون شیراز بود، بیمارستان نمازی شیراز. یک پسر بچۀ ۱۶ ساله را آوردند. بعد دیدیم خفگی دارد. بررسی کردیم که این چی بوده و اینها.» دو تا داداش بودند. از روستا آمده بودند شهر کار بکنند. نانوایی کار می‌کردند. یکی ۱۸ ساله، یکی ۱۶ ساله. این برادر ۱۸ ساله می‌گوید: «نانها…» فیلم‌هایی که توی چیز بوده، دوربین مخفی که دوربین که داشته، توی نانوایی، فهمیدیم صحنه چیست. حداقل پنج تا را می‌بینم. آن روزی گریه کردم. این صحنه‌ای که دیدم گریه. گفت که این پسر بچه حالا آدم ساده، تسمه کولر را وا می‌کند، می‌اندازد دور گردنش. ببینم اصلاً این چه جوری است؟ چه حال… بعد یک بار شل می‌کند، می‌آید پایین. دوباره می‌رود بالا، ولی سفت می‌کند. این پاش سر می‌ماند، دست و پا می‌زند. و این، تا برادرش بیاید. برادرش دیگر خود را داشت می‌کشت، برادر ۱۸ ساله. برادر ۱۶ سالش از روستا پا شده آمده اینجا کار بکند. آن هم سر بچه‌بازی، امتحان. از این صحنه‌ها می‌گفت.
باز یکی دیگر می‌گفت: «گفتش که یک خانم خیلی متمول و از خانواده‌های لاکچری، لباس آن‌چنانی و وضع آن‌چنانی، این را آوردند. و بچۀ ۱۰ روزه داشت. فکر کنم بچه چند روزه». یکی از صحنه‌هایی که باز گریه کردم، اینجا که این خانم… گفت: «یادم نیست الان. خیلی از اینها گفت». از ماجراها تمام کرده بود. بچۀ شیرخوارش را آوردند، توی بغل مادرش گذاشتند. این صحنه را من دیدم. گریه کرد. که این بچه مثلاً توی بغل مادرش آرام گرفته بود. مادر مرده، بچه ده روزه.
یک صحنه توی این کتاب «دا» می‌گوید که کتاب «دا» واقعاً آدم را پیر می‌کند، یک مقدار سخت. کامل خواندنش. آن صحنه‌ای که می‌گوید: «موشک‌باران خرمشهر. در را وا کردم، دیدم که موشک خورده توی خانه. مادر شهید شده، در حال شیر دادن بچه. بچه هم دارد شیر می‌خورد. بعد دیدم که از دهن مادر دارد خون می‌آید. این بچه گوشۀ دهنش دارد شیر می‌شود.» صحنه‌های عجیب و غریبی واقعاً. بعضی، بعضی چیزها آدم توی زندگی‌اش می‌بیند و خواب شبش نمی‌دیده. خاطرات زیاد داشت، بامزه، خنده‌دار، گریه‌دار. چیزهای مختلف، عجیب و غریب.
گفتم که یکی از… توی یزد، از این غسال یزد پرسیده بودند که شما صحنه‌ای بود که برایتان دلخراش باشد؟ گفته بود که من یک صحنه از مرده‌هایی که غسل دادم، باهاش گریه کردم. آن هم یک دامادی بود. آوردند، کراواتش را قیچی کردند. قیافه را که دیدم، جوان رعنا و رشید و با این صورت و با این چهره و با این لباس. حالا خانواده که خیلی برایم صحنه… خدا رحمت کند مرحوم آیت الله سید جواد حیدری فرمود که: «معلوم نیست وضعمان چطور باشد. گاهی می‌بینید دکمۀ پیراهنی که صبح با دستت بستی، عصر با قیچی…» خلاصه غسال باز می‌شود. خیلی‌ها می‌بندند پیراهن را، فکر می‌کنند شب خودشان باز می‌کنند. همۀ اینهایی که قیچی غسال لباسشان، آره، می‌شود. فکر می‌کنند خودشان قرار است دکمه را باز بکنند. صحنۀ عجیبی است. بیمارستان‌ها و اینها، وقتی کاور می‌خواهند بکنند، یا بعدش می‌خواهند از کاور در بیاورند، صحنه‌های عجیب و غریبی. لباس، چه لباس قیمتی! فلانی چقدر با این لباس فخرفروشی کرده! چقدر تحقیر کرده! چقدر رقابت کرده! چقدر فلان کرده! از این بغل می‌گیرند، همه را پاره می‌کنند.
در توجه به اینها اگر باشد، انسان. روایت فرمود: «زیرک کسی است که روزی ۲۱ بار یاد مرگ باشد.» پیامبر لااقل روزی ۲۱ بار یاد مرگ بود. برای روزی ۵ بار قبر ما را صدا می‌زند. روایت: «۵ بار… ناکجایی… من حواسم بهت هستا! آخرش می‌آید پیش ما.»
مازندران، یک قبرستانی رفته بودم. قبر مازندران خیلی سعی می‌کنم. چون زیاد بکنم به آب دریا نزدیک‌تر است. مثلاً این بابلسر و اینها، دیگر نمی‌آید. قبر می‌شود. مرد بالا. بعد دیدم یک قبر کوچیک کم عمقی کنده. توی قبر و اینها، دیدید دیگر، فیلم‌های طنز می‌سازند با قبر و مرده و اینها. شوخی. حجاب فروشی شده به سنگ قبر و متن قبر و عکس قبر و هزینه‌های مرده. این بنده خدا، عوالمی الان دارد سیر می‌کند، سکرات موت. آره، کد. تشییع. شمع جالب. شلوغ بود. نه، آن مهآفرید خسروی را هم همین. این پسره که توی مترو آمده بود طلبه را بکشد. این برایش عکس چیزش، اعلامیۀ مرگش با عکس نمی‌دانم کربلا و اینها، برای نوکر امام حسین از دنیا رفت. توی قبرستونی. نوکر امام حسین. تا می‌میرند پاک می‌شود. تا زنده‌ایم هیچ‌کس چشم ندارد، هیچ‌کس نمی‌بیند. تا می‌میریم همه.
یک حالت مرگ، به تعبیر آیت الله جوادی آملی، مثل کندن دندان می‌ماند. دندان چون تعلق و روح دارد، عصب دارد. حالا عصب دارد تعبیر فلسفی و روایی، روح ذی روح. چیزی که ذی روح. وقتی می‌خواهد از این کالبد، روح وقتی می‌خواهند ازش بگیرند، درد دارد. حالا شما فرض کن دندان را بخواهند بکشند، سر نکنند. چقدر بی حس نکن. دندانی که بی حس نشود، چقدر درد… حالا همه بدن را بخواهند بکشند، بی حس نکن. درد مرگ مگر برای کسی که بی حس نشده. آن بی حس چیست؟ آن محبت به خدای متعال. آن عشق. فرشتگان اِلی فرَحْتَ لقائک. فرّی لقاء. برای لذت می‌برد از این حالت. پر می‌کشد مثل گلی را بو می‌کند. بله، مثل بو کردن گل. یک باد مریحی اینجا توی روایت دارد می‌آید، منصیه. باد منصیه، فراموش می‌کند. از همه ظاهرش سخت است، آب را غرق می‌شوند، دارد که خود خدا قبض روح می‌کند. خب، ظاهر مرگ، مرگ سختی است. هرچه انقطاع بیشتر شود. شهید در آب فرق می‌کند با کسی که در آب غرق می‌شود. در روایت دارد شهید در آب را خود خدای متعال قبض روح می‌کند. لقاء الله حاصل می‌شود آنجا. خب، کسی که آماده بوده و مشتاق بوده و با این عشق زندگی کرده. بعد امیرالمومنین فرمود: «فمن ای که گفتی فمن یمت یرنی جان فدای کلام دلجویت» خب، حالا آدم دوست دارد که هزار بار بمیرد که آن صحنه را ببیند. یکی با آبرو می‌رود، یکی بی‌ آبرو می‌رود. یک بچه‌ای که دارد پدرش را می‌بیند، به پدر می‌رسد. خب وقتی که تناسب با آن پدر دارد، حرف گوش کرده، کار انجام داده، خوشحال است. وقتی چموشی کرده، نه حرف گوش داده، نه توجه داشته، هرچه صدایش زدند محل نگذاشته، حالا می‌خواهد برگردد. روی بازگشت ندارد. روی دیدار ندارد. لحظه مرگ این شکلی است.
و باز یک نکته دیگر در مورد مرگ. یکی تازگی می‌گفت که من از مرگ از این جهتش می‌ترسم که ما را زیر قبر می‌کنند و آنجا نمی‌دانم تاریک است و گرم و سوسک دارد و مار دارد و چی دارد. نسبت بدن با روح، نسبت ناخن است. این ناخن الان تعلق دارد دیگر. یک کم که بلند می‌شود، گوشت را ببرید از پایین درد. اگر مثلاً توی این سطل زباله ناخن‌های من باشد، من یک توجهی بهش دارم. به سطل زباله، ناخن من اینجاست. ولی تعلق به معنای اینکه اگر آن ناخن را کسی له کرد، دردم بیاید ندارم. حالا آن، مثلاً این سطل آشغال می‌رود بازیافت می‌شود، می‌کوبندش، فلانش می‌کنند. شما دیگر حسی نسبت به آن داری؟ نه، یک تعلق باطنی بهش داری. ناخنم، نه، ناخن من آنجاست. بند ناف من را فلان جا انداختند. بند ناف را می‌گویند. دانشگاه شریف رد می‌شود، می‌گوید آقا بند ناف ما را مثلاً بیا پشت فلان جا مثلاً چال کردند. روایت دارد که موهاتان را کوتاه بکنیم، در منا دفن بکنید. روز قیامت این مو. عمره رفتیم، من موهام در منا. این اتفاقاتی که افتاد دخلی به شما ندارد. این مرده الان گرم است و سرد است و آب داغ دارند می‌ریزند، آب خنک دارند می‌ریزند، این جسم که دیگر اِدراکی ندارد. آن زیر مثلاً قبرهای سه طبقه، آن زیر خیلی تنگ است. قبر من یکجا بگیر، بغل درخت مثلاً. جای درخت‌ها باشد، خوشگل باشد. چه فرقی می‌کند؟ اصلاً ناخنت را مثلاً یک جایی باشد که توی بیابان دفن می‌کنند یا توی گلستان. تعلق باطنی داری؟ خودت از جهت آن جسمی با جهت آن موضوع مرده. نه این که الان می‌گویند آب بریز. آب بریزید روی قبر و اینها آثار معنوی دارد. آثار مادی برای مرده ندارد که مثلاً قبرم خنک شود. فشار قبر اینها مال ماده نیست، مال ماده نیست. سنگ فشار بیاورد. رفت و آمد مومن باشد. آن هم باز آثار معنوی دارد. آن هم آثار معنوی دارد.
داستان غسل، گفتند اعتنا نشد. متاسفانه گفته بودند که مدرس. من دیدم ایشان گله داشت از جایگاه قبرش. فهمیده بود که چرا مرا مثل شیخ فضل الله دفن نکردید؟ شیخ فضل الله را از تهران آوردند. خیلی نحوۀ شهادت، نحوۀ شهادت جانگدازی است. نمی‌دانم خواندید یا نه. اعدام می‌کنند بعد کارهای دیگری می‌کنند که نمی‌شود گفت. خیلی بد به ذهنم بیاورم که چه کردند. آن مسئول سفارت، سفارت انگلیس می‌آید با جسد ایشان کارهایی که می‌کند. یکی ایشان، یکی شهید بله، سید خوزستان چی بود اسمش؟ اولین شهید قنوتی. شهید قنوتی هم خیلی لحظه شهادت و نوع شهادت، شهادت تلخی. تصور نمی‌تواند بکند. سنگ، کتاب دا گفته. شهادت شریف قنوتی آنش جداست. من کارهایی که می‌کنند بحثی که خمینی آبادان را گرفتیم. خمینی خوزستان را گرفتیم. بعد… بعد روحانی، اولین شهید. سه تا قبر برایش، جاهای مختلف. عرض کنم که شیخ فضل الله را از تهران می‌برند قم. که گفتم توی مسیر که می‌بردند اول دفن می‌کنند. بعد که فضا فراهم می‌شود، بعد چند وقتی، می‌برند. شاید یک سال دو سال گذشته. کفن سالم، جسد سالم. یک گوشه‌هایی از کفن فقط زرد شده. بعد توی مسیر که با ماشین می‌بردند، جسد ایشان قرآن می‌خوانده. شیخ فضل الله نوری. مدرس شهید مدرس گفته بودند: «چرا من را مثل شیخ فضل الله نبردید حرم؟» و ایشان درخواست داشتند که جسدشان بیاید حرم امام رضا. اینجا ظاهر می‌شود کم دارم. مثل اینکه اطراف شهر. توی خود شهر نیست. محل رفت و آمد اینهاست. خیلی جای ثابتی نیست. از عوامل جذابیت گردشگری و اینهاست. توی شهرشان گله داشتند. بعد با آقای طبسی گفته بودند گله دارند جابجا. حالا به هر حال جابجا نشد. بعد از اینکه از این جهت آثار معنوی دارد وگرنه فرمود که برای شما مهم نباشد کجا شما را دفن می‌کنند. امام صادق فرمودند که هرجا عالم باشید، شما را به ما ملحق می‌کنند اگر شیعه باشید. اگر هم نباشید که حالا ما دفن بشوند جابجا. از باب اینکه کم زائر دارند. زائر کم. اثر معنوی و اینها نیست. عرض کنم خدمت شما که ملتقی داریم ما، جابجا می‌کند اجساد را. بله، بله. الحاق به اهل بیت آنش جداست. ایشان زیارتگاهش را می‌خواهد. آن بحث الحاق خودش جداست. بحث زیارتگاه و اینکه مومنین محل رفت و آمد مومنین بشود. این ارواح طیبه و ارواح پاک دوست دارند که بعد از مرگشان منشأ برکات باشند و تردد بیشتر باشد. فیوضات بهشان بیشتر برسد. از این جهت دوست دارند این فضای زیارتگاهشان و مقبرهشان.
بله ما. آیت الله پهلوانی تهرانی به استاد ما فرموده بود که: «این آخرین دیدار ماست.» قبل از ماه رمضان خداحافظی کرده بود. توی ماه رمضون. ۸، ۷ شوال یا ۸ شوال از دنیا رفتند. دوست صمیمی ایشان، عبدالله جعفری. ایشان هم شوال از دنیا رفت. فیلم آیت الله پهلوانی متاسفانه درک نکردیم ولی آیت الله جعفری درک کردیم. موقع غسلشان بالا سرشان. منزل ایشان را غسل دادند و برخی از این شاگردان بودند. خواستند که منزل ایشان نزدیک منزل ما بود. چند تا کوچه فاصله داشتیم. گمنام می‌گفتند ایشان اگر از آیت الله پهلوانی بالاتر نباشد پایین‌تر نیست از جهت معنوی.
استاد ما موقع غسل حدیث کسا می‌خواندند. فرمودند که: «ایشان لحظات آخر هی راه می‌رفتند، می‌گفتند که اجازه رفتن برای من صادر نمی‌شود.» بعد یک لحظه لبخند زدند. فرمود: «رسول الله به من فرمودند پسرم بیا.» دراز کشیدند از دنیا رفتند. رحمت الله علیه. جعفری تهران رضوان خدا. بزرگانی که اینجور بودند. «دیدار آخر ماست.» گریه کردن که یادم است دست استاد مرا را گرفتم. «دیدار آخر ماست. چون که از تربت ما می‌گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود.» و اصرار داشتند بعد از مرگم بیایید سر مزار من. ارتباط قطع نکنید. من برای دستم بیشتر همان توقعی که اینجا از من دارید، آنور به طریق مضاعفی خواهم. بزرگان زیارت بیشتر، زائر بیشتر داشته باشند، آثار وجودیشان توسعه پیدا می‌کند.
نماز میت پنج تا تکبیر دارد. تکبیر اول می‌گوید شهادتین. تکبیر اول که گفت شهادتین می‌گوید: شهادت به توحید و رسالت و الصلاة علی النبی. بعد الثانیه، تکبیر دوم را که گفت، صلوات می‌فرستد و دعا للمومنین. بعد الثالثه، تکبیر سوم را که گفت، دعا برای مومنین می‌کند و دعا للمیت. بعد الرابعه، تکبیر چهارم که گفت، دعا برای میت می‌کند. ثم یکبر الخامسة و ینصرف. تکبیر پنجم که گفت، دیگر منصرف می‌شود. فکری بعدش.
و لا تُعتَبر الطهاره بِقِسْمَیها وَ لا اباحه لباسٍ وَ لا ستر. معتبر نیست در نماز میت طهارت به دو قسمش، چه طهارت از حدث، چه طهارت از خبث. مباح بودن لباس هم شرط نیست. پوشش هم شرط نیست. و یدفن بعد ذالک بموارات. با لباس غصبی هم نمازش درست است. بدون پوشش هم نماز درست است. یک خانمی حالا موهایش را نپوشانده، صورتش را نپوشانده، دست‌هایش لخت است، بیرون است. با مانتو، مانتو شلوار کوتاه، نماز میتش درست است. اباحه ستر، اباحه لباس. مربوط به آقایون که مشخص است. در مورد خانم کل بدن است دیگر. اگر کل بدنشان پوشیده نباشد. خانم‌های بدپوشش.
و یدفن بعد ذلک بموارات. بعد از آن دفنش مبارات، در زمین، توی زمین. علی جسده تا من درنده‌ها در امان باشد. یعنی سگ و گرگ و اینها نیایند جنازه را در بیاورند. حالا توی قم که مرده‌خور پیدا کرده بودند. خیلی بزرگ بود. و ایضاً الی رَائِحَتَهُ الناس. بوش مردم را اذیت نکند. موضوع جانبه ایماً موجهة الی القبله. روی پهلوی راست می‌خوابانندش. صورتش رو به قبله. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00