متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد; اللهم آل طیبین الطاهرین من الان الی قیام یوم الدین.
«و مس المیت قبل تقصیله سبب ل...» قبل از اینکه مرده را غسل بدهند، اگر انسان تماس پیدا بکند – هر بخشی از بدنش با هر بخشی از بدن میت: صورتش با صورت، پایش با پای میت، دستش با پای میت - هرچه به هرجا اتفاق بیفتد، این موجب دو امر است: یکی نجاست. «نجاست العضو الماس مماس شده به شرط رطوبه.» یعنی اینکه اولاً عضوی که تماس پیدا کرده نجس است، اگر رطوبت داشته باشد. اگر دست خیس بزنی به دست مرده، صورتش نجس است. میت، مردار، میته یکی از نجاسات است. چه گرم باشد، چه سرد باشد، دست خیس به آن بخورد، دستت نجس میشود. بین گرم و سرد فرقی نیست. غسل فقط باید با میتی انجام شود که سرد باشد یا غسلش هنوز نداده باشند. اگر سرد باشد و غسلش داده باشند، اشکال ندارد؛ سرد باشد و غسلش ندادند. معیار این است که یکی اینکه سرد بشود، یکی اینکه غسل نداده باشند، بسته به این دو تاست.
«و وجوب الغسل اذا کان الممس میت الانسان.» یکی دیگر اینکه باید غسل بکنی اگر مَس برای میت انسان باشد. پس میت انسان غسل دارد. میت بقیه حیوانات غسل ندارد، و بعد از این هم که سرد شده باشد. اگر گرم باشد هنوز موقع مردن، هنوز داغی حالیات نیست! همینجوری گرم.
«اما وجوب و توجیه الی القبله فهو المشهور.» واجب است که صورت مرده را به سمت قبله کنیم. منظور دوستانی که باید بگویند «خب اینی که صورت مرده را به سمت قبله میکنند، مشهور است». و شاید دو تا چیز میتواند دلیل بر این شهرت و این فتاوی باشد:
**۱. روایت صدوق فی العلل.** علل چیست؟ در کلاس خواندیم: «اَکرِم البقر فانها سیدالبهایم.» تحویل بگیرید این سیدالبهایم را. گفتم «السلام علیک یا سید الوهاب.» مردم گفتند «لعنه...» چی... خیلی.
روایت صدوق در علل از امیرالمؤمنین علیهالسلام: «دخل رسولالله صلیالله علیه و آله و سلم من ولد عبدالمطلب» که غلط میخوانیم «عبدالمطلب»، «عبدالمطلب و هو فیسوق النزع و قد وجه الی غیر القبله. فقال وجهوه الی القبله فانکم اذا فعلتم ذالک اقبلت علیه الملائکه.» شاید بهخاطر همین روایت صدوق است که در عللالشرایع نقل کرد. امیرالمؤمنین فرمودند: پیامبر اکرم بر یک مردی از فرزندان عبدالمطلب وارد شدند در حال جان کندن بود، یا «نَزع» از باب اینکه دارند میبَرَنَش، یا «سَوْق» از باب اینکه دارند میکُنَنَش «نَزْغ».
بله، این «توجیه القبله» مال دفن نیست، مال احتضار است، بهش توجه داشته باشید. بحث "صورت" نیست، بحث "پا" است. مرحوم شیخ انصاری بیماری «چیز» داشتم… اسهال بودند - اصطلاح علمای شیعه! اصطلاح دیگر سرطان معده مثلاً بوده - بعد لحظه آخر که پای ایشان به سمت... شیخ انصاری پایش را جمع میکرده، کج میکرد، بعد بهش میگفتند که چون دائم تخلیه میشده میآمده من چون حالت تخلیه نباید رو به قبله باشه دیگه. استاد ایرج ملکی تخلیه! از دنیا میره احتضار که. به این حالت. خدا رحمت کند آیتالله شیخ علیپناه اشتهاردی. موقع جان دادن توی فیضیه، بین نماز مغرب و عشاء، عرض کنم که ماه رجب بود. نماز مغرب را خواندند، گفتند نافلهها را خواندند. برای نماز عشاء بلند شدند اقامه را بگویند، افتادند. دست و پا میکشیدند. راست، احمد خاتمی بغلش ماشین، اعلام جنگ. تو لحظه چشم ایشان، حالت ایشان. دست و پایش اخلاقی و علمی و اینها. واقعاً انسان برجستهای است. نیست که مثلاً خوب جون داد. خودکشی جدیداً باب شده که قرص برنج و اینها، سریع میره دست و پا میزنند. مثل ماهی که توی آب افتاده. ماهی هم توی فیلمهایی که از آب دور بوده، میاندازند دستگاه. زاویه دیدت را دوست داشتم! بله. خوب بودن، وحشت. خود همین کفاره مسئله چیزی. زاویه نگاه امید مؤذنین از ایشان استفاده معنوی میکردند. انسان بسیار معنوی خوبی بود. عرض کنم که از تبلیغ برمیگشت از اردبیل. جاده ساوه به نظرم تصادف کرده بود. چهجوری «چیز» شده بود که سروپایشان برگشته بود؟ تصادف استخوان خرد شده بود! طرز خیلی عجیب و غریب. ولی مرگ خوب! یعنی خیلی به ظواهر نباید نگاه کرد. ظاهر ممکنه خوب باشه، ممکنه بد باشه. نحوه بردن و رفتن. بعضیها هم راحت خوابیده دراز کشیدهاند، با گاز میمیرند. راحت توی خواب میمیرند. آهنگ شیرین آن حالت جان کندن و احتضار و اونی که «نزع» میکنند و اینها، ظاهرش دیده نمیشود. حالت خوشی که به طرف دست میدهد. حضرت فرمودند بعضی از مؤمنین موقع جان دادن یک اشک سردی از گوشه چشمشان میآید. آن بهخاطر اونی که ملاقات پیغمبر و امیرالمؤمنین میکند. اشک شوقی که میریزد گوشه چشمش تر شده بهخاطر این است. حالا او دارد تو آن حالت اشک شوق میریزد. امیرالمؤمنین، پیغمبر را بعد یکعمر دیده، در آغوش گرفته. اینجا مثلاً حالتش به این است که یک قطره گوشه چشمش جمع شد.
بله، پا میشن و میشینن و احترام میکنند. اشک گرم. یکجوری میبرد که به اشک نمیرسیدند که این رو به قبله نیست. سؤال اینکه «قبله، اینها را رو به قبله کنید. وقتی این کار را کردید ملائکه بهش رو میکند.» یا بهخاطر این روایت است که گفتند رو به قبله باشد؟ اول سیره موقع جان دادن رو به قبله بود، اشغال این دوتا.
«عن الروایه به قطع نظر عن سندها.» گیریم سندش درست. صدوق مراسلهاش مثل مسانید است. حالا مرسل هم بگه مثل مسند صدوقه دیگه. به قرینه این تحلیل، "علت به وجوب" ندارد. دستور نیست. «وجهوا الی القبله» خالی اگر میآمد بیشتر به دستور میخورد. این تحلیلی که پشتش است، قشنگ حالت دستوری را خارجش کرده، حالت ادبی کرده. از این باب که ملائکه دارند میآیند، محضر ملائکه است. ادب را رعایت کن. کتت را بنداز روی دوشت. کتت را بنداز روی دوشت! اینکه نمیفهمی الان من از چه بابی میگویم. شاید واقعاً دارد دستور میدهد. این معلوم میشود که از باب ادب است. حالا اگر من بدانم فلانی مثلاً شرایط من را درک میکند، میفهمد که این حالت من بیادبانه نیست، از بیادبی نیست، مشکلی نیست. میفهمیم که وجوب دستوری تویش نیست. «مولویت» تویش است.
«استحباب اقبال ملائکه قرینه خارجی همین قدر که از جزو آداب به حساب آمد، نه جزو احکام. احکام از سنن جدا میکند. اینکه میآید پشتش میشود جزو آداب و جزو سنن. جنبه دستوری. خارج قانون نیست. از آن حالت قانونیاش خارج میشود. مردم را بیاورند به جنس داخلی. مثلاً این را بیاورند. حالت دستوری ندارد که این الان بخشنامه بشود از باب اینکه باید سبک زندگی تغییر بکند. روال بشود. عادت بدهید خودتان را. جدی بگیرید مسئله را. قانون نیست که شما الان بگویی «این الان جنس داخلی نخرید، تخلف کرده از قانون.» فرار کردن بصیر تو اَعم من الـ... آنور که وجوبش روشن نبود در دلالت روایت.
سیر "متشرع" با دلالت بر وجوب ندارد. سیره دلالت ندارد. سیره خواندید دیگر در اصول. سیره وقتی که حالا سیره متشرعه حاکی از این است که معصوم انجام میداده. و این لم برای اینکه یعنی به نحو لمّی حکایت دارد از اینکه معصوم این از معصوم گرفته، متخذ از معصوم. عرض کنم که نه دیگه، از معلول به علت اِنّی میشود، از علت به لمّی. این از معلول پی میبرد به علت که علت چیست؟ معصوم این کار را انجام داده، شارع این دستور را داده. حالا سیره خودش آره، هم تازه اگر باشد توسُّل خواندیم. سیره شارع دلالت بر وجوب و استحباب و اینها ندارد. اگر انجام داده، نهایت چیزی که میرساند حرام نیست. ترک کردن چیزی که میرساند چیست؟ واجب نیست. سیره متشرعه به طریق معصوم اگر میدیدیم این کار را کرده، تازه میگفتیم که حرام نیست فعلش. ترک کردیم، گفتیم واجب نیست. متشرع که دیگه به طریق حرام نیست یعنی جایز است فعلش. و آیا ترک کرده جایز است ترکش. استحباب، وجوب اینهارا نمیفهمد. نهایتاً اگر انجام داده میگویم سیره شارع این است. سیره متشرعه به طریق اگر شارع انجام داد دلالت بر وجوب و استحباب ندارد. متشرع انجام بدهد کیفیت انجام... من که بگم اَلَقَید باشند. دلالت پیدا مسواک، نماز شب، غسل جمعه، تعابیر بسیار تند و تیزی شده. پول قرض کن برو غسل جمعه کن! پیغمبر به امیرالمؤمنین: «پول قرض.» اینکه واجب کفایی است، بهخاطر اینکه یک نفر وقتی قیام بهش میکند، غرض حاصل میشود یعنی چقدر حاصل میشود. رو به قبله شدن. رو به قبله بکند محمد. «من رو به قبله نکردم.» من بچه.
«کیفیت مذکوره استفاده من الروایه المتقدمه.» اینکه با این کیفیت مذکوره باشد، پایش رو به قبله باشد، که اگر نشست صورتش رو به قبله باشد، ممکن است استفاده بشود از همین روایتی که گذشت. «وجهوا الی القبله»! بچه! هَوا! صورتش که رو به قبله نیست که! این صورت رو به هواست. یعنی اگر صورت را... صورتش با صورت بلند شد، صورت رو به قبله میشود. حالیات است که قبله مُردنت میشوم. قبله کجاست؟ شرایط و وضعیت.
«و اما اصل وجوب الغسل فمن الامور المسلمه.» اینی که باید غسل داد، از امور مسلمه است. «و تدل علیه موثقه سماعه عن ابیعبدالله علیهالسلام.» دلالت دارد بر آن موثقه سماعه از امام صادق علیهالسلام. «غسل الجنابه واجب و غسل المیت.» یک نسبتی است بین مرگ و جنابت. هرکی این را تحقیق کند، بیاورد، ۵ نمره بهش! خیلی ارزش دارد. هرچه با هرکی بامش بیشتر. توی روایات مربوط به غسل و فلان و اینها. دیگه حالا مسلماً یک تشبیه شده، غسل جنابت به غسل میت. غسل جنابت واجب است، غسل میت هم واجب است. جسم خارجی اشتراکش خروج بود. «خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.» میت! و غیرها، غیر از موثقه سماعه هم روایت گذشت. تحقق غرض کیفیت مذکوره از توی چی؟ کدام قبله؟ «وجهوا الی غیر القبله.» کیفیت خاصی قبله باشد احتضار. حالت احتضار با دفن فرق میکند، کلاً با دفن فرق میکند. توی دفن به بغل میزند. ماهی کپور را داریم. مفروض که حالت احتضار با حالت دفن متفاوت است. این مسلم است. برای مسلم است حالت احتضار با دفن فرق میکند. مسلم، آن جدا. حالا اینکه به پشت، روبهآسمان است. «وجهوا الی القبله» چهشکلی میشود؟ یعنی کف پایش به سمت قبله باشد؟ اگر بنشیند صورت، غیر از اینش چه فرض دیگری دارید؟ مسلماً داریم از جاهای دیگر که بین حالت احتضار و حالت دفن میت تفاوت قائل بشوید. اول این مفروض مسلم از روایات دیگر درست شد. استاد بماند دیگه. او مفروض جدا. حالا اینکه حالت احتضار حضرت فرمودند رو به قبلهاش کنید. اصلاً تو حالت جان دادن به بغل نمیکند. نفس طرف بند میآید، خفه میشود. طرف را به بغلش کنی. بنشین، خلوت کن. دکمه استفاده... یه مسلمی دارد دیگه. مسلمش همین است که بین این دو تفاوت است.
احسنت! پسر خوب. ابن مسکان عن ابیعبدالله علیهالسلام «سئلته عن غسل المیت. فقال اغسله بماء و سدر، ثم بماء و کافور، ثم بماء و ثلثه.» «ذلک غسلهالاسءَلّه.» اسم بهتره. الا اس... ذلک اسم، اثر. مصدر. اس مایام داره دیگه. هم هالا. الا اس طاهاهای ۸۴. طاها پشتش در پسش اثر. وقتی که دارد یک چیزی در پس چه چیزی میرود؟ وقتی یک چیزی در پس یک چیزی واقع شد میشود «اَغْسَلْه». بر یعنی وقتی تمام شد آن غسل کامل شد، غسل با آب و سدر. بعد حالا دیگه بَدَه با آب و کافور و ور. یک پودر خوشبویی مثل امکانات بهتر. احکام اسلام در مورد میت مثل اینکه میخواهند داماد بفرستند توی حجله. این شکلی است. خوشگل و تر و تمیز، مرتب. اول که میآید جنازه دربوداغان است. و غسلش که همه مثلاً به هم میگویند: «مثل دامادها شده. مثل عروس. خوشگل، مرتب، تر و تمیز، خوشبو. ملاقات خدا میخواهد برود.» و «صل الصلالفا به ماء قره ذریره.» ذریره پایین گفته: «کل طیب مسحوق.» هر عطر پودر شدهای که «یجلب من بلاد الهند» از این عطرهای هندی. «ابدیت نهاوند» از ایران نهاوندی. اگر شد. و سومیش هم با آب قرار چی بود؟ خال بماء. آنجا غله شده. آب است. آب کافور مضاف نیست. روایت چون در مقام تشریع است، جوری میگویند که فهمیده بشود این آب نباید یکی قاطی بشود. به نظرم جفتش خنک است، طبع جفتش سرد است. هم کافور، کافور که سرد است. به نظرم طبع جفتش سرد است. چون این حرارت، این جان دادن و اینها بالاخره سکرات موت خیلی این تعلق... مراحل کنده میشود. گفتم تا ۴۰ روز طول میکشد کامل رفع تعلق. توی روایت دارد که کتاب معادشناسی علامه طهرانی را بخوانید. خیلی زیباست لااقل پنجه اولش را. مجلدات آخرش بحثهای سنگین است. بحث صراط و شفاعت و اینها. ولی آن پنجه خصوصاً یک جلد اول هیچ چیزش را نمیخوانی یا جلد اولش را میخوانی، خیلی زیباست بحثهای مربوط به مرگ و اموات و اینهاش. خیلی کتاب زیبایی است. مطالعاتیشان اولین اثری که میگویند این است. میگویند اول معادشناسی. روایت را میآورد ایشان. یک مرده وقتی وارد رادیو سلام شده، سلام. وارد سلام شده، رفقایش را میگیرد و میپرسد بهشتی: «ماجرا زیاد. نزدیک. خوبهای اِستظهار. فلانی چه خبر؟ از فلانی چه خبر؟ از فلانی چه خبر؟» رفقای قدیمشان. یک سؤال: «فلانی مُرد؟ بیمارستان فلانی هنوز زنده است؟ هنوز نیامده؟ انشاءالله میآورنش اینجا.» ملک خطاب میکند به اینها که: «این تازه از سکرات موت آمده، خسته است، رهایش کنید برود استراحت.» حالا بهشتی، مؤمن بهشتی، سکرات موت خستهاش میکند. علامه ته ... عجب غریبی داریم. کافی را بخوانید. بخش اموات و مرگ و اینها را بخوانید در کافی. کافه کتابی که واجب عینی است خسارت اگر آدم کاملاً.. استاد ما میفرمود. شاید از آقای بهجت نقل میکردم. فرمود که احساس میکنم اگر ما قرار بود محضر امام صادق را درک بکنیم، استفاده بکنیم، چیزی بیش از کافی نصیبمان نمیشود. یعنی شما... شما نگاهت به این باشد که امام صادق الان کافی، تجلی امام صادق!
کیفیت غسل جنابت توی اصول کافی. بله، یک روایت عجیب و غریب. یک دستوری امام صادق میدهند. میفرماید که فلان ذکر را اگر در قبرستان بگویید، با مرده میتوانید صحبت بکنید. چند تا از جوانان بنیاسرائیل که اینها قبرستان این ذکر را میگویند. یکی از اموات را میبینند. بعد او میآید میبینند سر و صورتش سفید و دارد میلرزد. عجیب و غریب مفاهیمش را. بعد میروند که دارد میلرزد. بهش میگویند که چند ساله مردی مثلاً؟ میگوید ۳۰۰ سال. یک همچین چیزی. چرا میلرزی؟ میگوید هنوز از وحشت مردن درنیامدهام. ۳۰۰ سال است توی سکرات قبل از وحشت مردن. عجی. همه اینها قطعاً اثر بی اثر.
«ما تقدم فی غسل الحیض وجهشان.» چیزی است که در غسل حیض گذشت که اگر تفاوتی داشت، گفته میشد. بهخاطر کثرت ابتلا مضافاً الی وجود بعضی نصوص الخاصه فی المقام. به اضافه اینکه بعضی از نصوص خاصان در مقام هستند که قشنگ نشان داده غسل میت.
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد; اللهم آل طیبین الطاهرین من الان الی قیام یوم الدین.
«و مس المیت قبل تقصیله سبب ل...» قبل از اینکه مرده را غسل بدهند، اگر انسان تماس پیدا بکند – هر بخشی از بدنش با هر بخشی از بدن میت: صورتش با صورت، پایش با پای میت، دستش با پای میت - هرچه به هرجا اتفاق بیفتد، این موجب دو امر است: یکی نجاست. «نجاست العضو الماس مماس شده به شرط رطوبه.» یعنی اینکه اولاً عضوی که تماس پیدا کرده نجس است، اگر رطوبت داشته باشد. اگر دست خیس بزنی به دست مرده، صورتش نجس است. میت، مردار، میته یکی از نجاسات است. چه گرم باشد، چه سرد باشد، دست خیس به آن بخورد، دستت نجس میشود. بین گرم و سرد فرقی نیست. غسل فقط باید با میتی انجام شود که سرد باشد یا غسلش هنوز نداده باشند. اگر سرد باشد و غسلش داده باشند، اشکال ندارد؛ سرد باشد و غسلش ندادند. معیار این است که یکی اینکه سرد بشود، یکی اینکه غسل نداده باشند، بسته به این دو تاست.
«و وجوب الغسل اذا کان الممس میت الانسان.» یکی دیگر اینکه باید غسل بکنی اگر مَس برای میت انسان باشد. پس میت انسان غسل دارد. میت بقیه حیوانات غسل ندارد، و بعد از این هم که سرد شده باشد. اگر گرم باشد هنوز موقع مردن، هنوز داغی حالیات نیست! همینجوری گرم.
«اما وجوب و توجیه الی القبله فهو المشهور.» واجب است که صورت مرده را به سمت قبله کنیم. منظور دوستانی که باید بگویند «خب اینی که صورت مرده را به سمت قبله میکنند، مشهور است». و شاید دو تا چیز میتواند دلیل بر این شهرت و این فتاوی باشد:
**۱. روایت صدوق فی العلل.** علل چیست؟ در کلاس خواندیم: «اَکرِم البقر فانها سیدالبهایم.» تحویل بگیرید این سیدالبهایم را. گفتم «السلام علیک یا سید الوهاب.» مردم گفتند «لعنه...» چی... خیلی.
روایت صدوق در علل از امیرالمؤمنین علیهالسلام: «دخل رسولالله صلیالله علیه و آله و سلم من ولد عبدالمطلب» که غلط میخوانیم «عبدالمطلب»، «عبدالمطلب و هو فیسوق النزع و قد وجه الی غیر القبله. فقال وجهوه الی القبله فانکم اذا فعلتم ذالک اقبلت علیه الملائکه.» شاید بهخاطر همین روایت صدوق است که در عللالشرایع نقل کرد. امیرالمؤمنین فرمودند: پیامبر اکرم بر یک مردی از فرزندان عبدالمطلب وارد شدند در حال جان کندن بود، یا «نَزع» از باب اینکه دارند میبَرَنَش، یا «سَوْق» از باب اینکه دارند میکُنَنَش «نَزْغ».
بله، این «توجیه القبله» مال دفن نیست، مال احتضار است، بهش توجه داشته باشید. بحث "صورت" نیست، بحث "پا" است. مرحوم شیخ انصاری بیماری «چیز» داشتم… اسهال بودند - اصطلاح علمای شیعه! اصطلاح دیگر سرطان معده مثلاً بوده - بعد لحظه آخر که پای ایشان به سمت... شیخ انصاری پایش را جمع میکرده، کج میکرد، بعد بهش میگفتند که چون دائم تخلیه میشده میآمده من چون حالت تخلیه نباید رو به قبله باشه دیگه. استاد ایرج ملکی تخلیه! از دنیا میره احتضار که. به این حالت. خدا رحمت کند آیتالله شیخ علیپناه اشتهاردی. موقع جان دادن توی فیضیه، بین نماز مغرب و عشاء، عرض کنم که ماه رجب بود. نماز مغرب را خواندند، گفتند نافلهها را خواندند. برای نماز عشاء بلند شدند اقامه را بگویند، افتادند. دست و پا میکشیدند. راست، احمد خاتمی بغلش ماشین، اعلام جنگ. تو لحظه چشم ایشان، حالت ایشان. دست و پایش اخلاقی و علمی و اینها. واقعاً انسان برجستهای است. نیست که مثلاً خوب جون داد. خودکشی جدیداً باب شده که قرص برنج و اینها، سریع میره دست و پا میزنند. مثل ماهی که توی آب افتاده. ماهی هم توی فیلمهایی که از آب دور بوده، میاندازند دستگاه. زاویه دیدت را دوست داشتم! بله. خوب بودن، وحشت. خود همین کفاره مسئله چیزی. زاویه نگاه امید مؤذنین از ایشان استفاده معنوی میکردند. انسان بسیار معنوی خوبی بود. عرض کنم که از تبلیغ برمیگشت از اردبیل. جاده ساوه به نظرم تصادف کرده بود. چهجوری «چیز» شده بود که سروپایشان برگشته بود؟ تصادف استخوان خرد شده بود! طرز خیلی عجیب و غریب. ولی مرگ خوب! یعنی خیلی به ظواهر نباید نگاه کرد. ظاهر ممکنه خوب باشه، ممکنه بد باشه. نحوه بردن و رفتن. بعضیها هم راحت خوابیده دراز کشیدهاند، با گاز میمیرند. راحت توی خواب میمیرند. آهنگ شیرین آن حالت جان کندن و احتضار و اونی که «نزع» میکنند و اینها، ظاهرش دیده نمیشود. حالت خوشی که به طرف دست میدهد. حضرت فرمودند بعضی از مؤمنین موقع جان دادن یک اشک سردی از گوشه چشمشان میآید. آن بهخاطر اونی که ملاقات پیغمبر و امیرالمؤمنین میکند. اشک شوقی که میریزد گوشه چشمش تر شده بهخاطر این است. حالا او دارد تو آن حالت اشک شوق میریزد. امیرالمؤمنین، پیغمبر را بعد یکعمر دیده، در آغوش گرفته. اینجا مثلاً حالتش به این است که یک قطره گوشه چشمش جمع شد.
بله، پا میشن و میشینن و احترام میکنند. اشک گرم. یکجوری میبرد که به اشک نمیرسیدند که این رو به قبله نیست. سؤال اینکه «قبله، اینها را رو به قبله کنید. وقتی این کار را کردید ملائکه بهش رو میکند.» یا بهخاطر این روایت است که گفتند رو به قبله باشد؟ اول سیره موقع جان دادن رو به قبله بود، اشغال این دوتا.
«عن الروایه به قطع نظر عن سندها.» گیریم سندش درست. صدوق مراسلهاش مثل مسانید است. حالا مرسل هم بگه مثل مسند صدوقه دیگه. به قرینه این تحلیل، "علت به وجوب" ندارد. دستور نیست. «وجهوا الی القبله» خالی اگر میآمد بیشتر به دستور میخورد. این تحلیلی که پشتش است، قشنگ حالت دستوری را خارجش کرده، حالت ادبی کرده. از این باب که ملائکه دارند میآیند، محضر ملائکه است. ادب را رعایت کن. کتت را بنداز روی دوشت. کتت را بنداز روی دوشت! اینکه نمیفهمی الان من از چه بابی میگویم. شاید واقعاً دارد دستور میدهد. این معلوم میشود که از باب ادب است. حالا اگر من بدانم فلانی مثلاً شرایط من را درک میکند، میفهمد که این حالت من بیادبانه نیست، از بیادبی نیست، مشکلی نیست. میفهمیم که وجوب دستوری تویش نیست. «مولویت» تویش است.
«استحباب اقبال ملائکه قرینه خارجی همین قدر که از جزو آداب به حساب آمد، نه جزو احکام. احکام از سنن جدا میکند. اینکه میآید پشتش میشود جزو آداب و جزو سنن. جنبه دستوری. خارج قانون نیست. از آن حالت قانونیاش خارج میشود. مردم را بیاورند به جنس داخلی. مثلاً این را بیاورند. حالت دستوری ندارد که این الان بخشنامه بشود از باب اینکه باید سبک زندگی تغییر بکند. روال بشود. عادت بدهید خودتان را. جدی بگیرید مسئله را. قانون نیست که شما الان بگویی «این الان جنس داخلی نخرید، تخلف کرده از قانون.» فرار کردن بصیر تو اَعم من الـ... آنور که وجوبش روشن نبود در دلالت روایت.
سیر "متشرع" با دلالت بر وجوب ندارد. سیره دلالت ندارد. سیره خواندید دیگر در اصول. سیره وقتی که حالا سیره متشرعه حاکی از این است که معصوم انجام میداده. و این لم برای اینکه یعنی به نحو لمّی حکایت دارد از اینکه معصوم این از معصوم گرفته، متخذ از معصوم. عرض کنم که نه دیگه، از معلول به علت اِنّی میشود، از علت به لمّی. این از معلول پی میبرد به علت که علت چیست؟ معصوم این کار را انجام داده، شارع این دستور را داده. حالا سیره خودش آره، هم تازه اگر باشد توسُّل خواندیم. سیره شارع دلالت بر وجوب و استحباب و اینها ندارد. اگر انجام داده، نهایت چیزی که میرساند حرام نیست. ترک کردن چیزی که میرساند چیست؟ واجب نیست. سیره متشرعه به طریق معصوم اگر میدیدیم این کار را کرده، تازه میگفتیم که حرام نیست فعلش. ترک کردیم، گفتیم واجب نیست. متشرع که دیگه به طریق حرام نیست یعنی جایز است فعلش. و آیا ترک کرده جایز است ترکش. استحباب، وجوب اینهارا نمیفهمد. نهایتاً اگر انجام داده میگویم سیره شارع این است. سیره متشرعه به طریق اگر شارع انجام داد دلالت بر وجوب و استحباب ندارد. متشرع انجام بدهد کیفیت انجام... من که بگم اَلَقَید باشند. دلالت پیدا مسواک، نماز شب، غسل جمعه، تعابیر بسیار تند و تیزی شده. پول قرض کن برو غسل جمعه کن! پیغمبر به امیرالمؤمنین: «پول قرض.» اینکه واجب کفایی است، بهخاطر اینکه یک نفر وقتی قیام بهش میکند، غرض حاصل میشود یعنی چقدر حاصل میشود. رو به قبله شدن. رو به قبله بکند محمد. «من رو به قبله نکردم.» من بچه.
«کیفیت مذکوره استفاده من الروایه المتقدمه.» اینکه با این کیفیت مذکوره باشد، پایش رو به قبله باشد، که اگر نشست صورتش رو به قبله باشد، ممکن است استفاده بشود از همین روایتی که گذشت. «وجهوا الی القبله»! بچه! هَوا! صورتش که رو به قبله نیست که! این صورت رو به هواست. یعنی اگر صورت را... صورتش با صورت بلند شد، صورت رو به قبله میشود. حالیات است که قبله مُردنت میشوم. قبله کجاست؟ شرایط و وضعیت.
«و اما اصل وجوب الغسل فمن الامور المسلمه.» اینی که باید غسل داد، از امور مسلمه است. «و تدل علیه موثقه سماعه عن ابیعبدالله علیهالسلام.» دلالت دارد بر آن موثقه سماعه از امام صادق علیهالسلام. «غسل الجنابه واجب و غسل المیت.» یک نسبتی است بین مرگ و جنابت. هرکی این را تحقیق کند، بیاورد، ۵ نمره بهش! خیلی ارزش دارد. هرچه با هرکی بامش بیشتر. توی روایات مربوط به غسل و فلان و اینها. دیگه حالا مسلماً یک تشبیه شده، غسل جنابت به غسل میت. غسل جنابت واجب است، غسل میت هم واجب است. جسم خارجی اشتراکش خروج بود. «خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود.» میت! و غیرها، غیر از موثقه سماعه هم روایت گذشت. تحقق غرض کیفیت مذکوره از توی چی؟ کدام قبله؟ «وجهوا الی غیر القبله.» کیفیت خاصی قبله باشد احتضار. حالت احتضار با دفن فرق میکند، کلاً با دفن فرق میکند. توی دفن به بغل میزند. ماهی کپور را داریم. مفروض که حالت احتضار با حالت دفن متفاوت است. این مسلم است. برای مسلم است حالت احتضار با دفن فرق میکند. مسلم، آن جدا. حالا اینکه به پشت، روبهآسمان است. «وجهوا الی القبله» چهشکلی میشود؟ یعنی کف پایش به سمت قبله باشد؟ اگر بنشیند صورت، غیر از اینش چه فرض دیگری دارید؟ مسلماً داریم از جاهای دیگر که بین حالت احتضار و حالت دفن میت تفاوت قائل بشوید. اول این مفروض مسلم از روایات دیگر درست شد. استاد بماند دیگه. او مفروض جدا. حالا اینکه حالت احتضار حضرت فرمودند رو به قبلهاش کنید. اصلاً تو حالت جان دادن به بغل نمیکند. نفس طرف بند میآید، خفه میشود. طرف را به بغلش کنی. بنشین، خلوت کن. دکمه استفاده... یه مسلمی دارد دیگه. مسلمش همین است که بین این دو تفاوت است.
احسنت! پسر خوب. ابن مسکان عن ابیعبدالله علیهالسلام «سئلته عن غسل المیت. فقال اغسله بماء و سدر، ثم بماء و کافور، ثم بماء و ثلثه.» «ذلک غسلهالاسءَلّه.» اسم بهتره. الا اس... ذلک اسم، اثر. مصدر. اس مایام داره دیگه. هم هالا. الا اس طاهاهای ۸۴. طاها پشتش در پسش اثر. وقتی که دارد یک چیزی در پس چه چیزی میرود؟ وقتی یک چیزی در پس یک چیزی واقع شد میشود «اَغْسَلْه». بر یعنی وقتی تمام شد آن غسل کامل شد، غسل با آب و سدر. بعد حالا دیگه بَدَه با آب و کافور و ور. یک پودر خوشبویی مثل امکانات بهتر. احکام اسلام در مورد میت مثل اینکه میخواهند داماد بفرستند توی حجله. این شکلی است. خوشگل و تر و تمیز، مرتب. اول که میآید جنازه دربوداغان است. و غسلش که همه مثلاً به هم میگویند: «مثل دامادها شده. مثل عروس. خوشگل، مرتب، تر و تمیز، خوشبو. ملاقات خدا میخواهد برود.» و «صل الصلالفا به ماء قره ذریره.» ذریره پایین گفته: «کل طیب مسحوق.» هر عطر پودر شدهای که «یجلب من بلاد الهند» از این عطرهای هندی. «ابدیت نهاوند» از ایران نهاوندی. اگر شد. و سومیش هم با آب قرار چی بود؟ خال بماء. آنجا غله شده. آب است. آب کافور مضاف نیست. روایت چون در مقام تشریع است، جوری میگویند که فهمیده بشود این آب نباید یکی قاطی بشود. به نظرم جفتش خنک است، طبع جفتش سرد است. هم کافور، کافور که سرد است. به نظرم طبع جفتش سرد است. چون این حرارت، این جان دادن و اینها بالاخره سکرات موت خیلی این تعلق... مراحل کنده میشود. گفتم تا ۴۰ روز طول میکشد کامل رفع تعلق. توی روایت دارد که کتاب معادشناسی علامه طهرانی را بخوانید. خیلی زیباست لااقل پنجه اولش را. مجلدات آخرش بحثهای سنگین است. بحث صراط و شفاعت و اینها. ولی آن پنجه خصوصاً یک جلد اول هیچ چیزش را نمیخوانی یا جلد اولش را میخوانی، خیلی زیباست بحثهای مربوط به مرگ و اموات و اینهاش. خیلی کتاب زیبایی است. مطالعاتیشان اولین اثری که میگویند این است. میگویند اول معادشناسی. روایت را میآورد ایشان. یک مرده وقتی وارد رادیو سلام شده، سلام. وارد سلام شده، رفقایش را میگیرد و میپرسد بهشتی: «ماجرا زیاد. نزدیک. خوبهای اِستظهار. فلانی چه خبر؟ از فلانی چه خبر؟ از فلانی چه خبر؟» رفقای قدیمشان. یک سؤال: «فلانی مُرد؟ بیمارستان فلانی هنوز زنده است؟ هنوز نیامده؟ انشاءالله میآورنش اینجا.» ملک خطاب میکند به اینها که: «این تازه از سکرات موت آمده، خسته است، رهایش کنید برود استراحت.» حالا بهشتی، مؤمن بهشتی، سکرات موت خستهاش میکند. علامه ته ... عجب غریبی داریم. کافی را بخوانید. بخش اموات و مرگ و اینها را بخوانید در کافی. کافه کتابی که واجب عینی است خسارت اگر آدم کاملاً.. استاد ما میفرمود. شاید از آقای بهجت نقل میکردم. فرمود که احساس میکنم اگر ما قرار بود محضر امام صادق را درک بکنیم، استفاده بکنیم، چیزی بیش از کافی نصیبمان نمیشود. یعنی شما... شما نگاهت به این باشد که امام صادق الان کافی، تجلی امام صادق!
کیفیت غسل جنابت توی اصول کافی. بله، یک روایت عجیب و غریب. یک دستوری امام صادق میدهند. میفرماید که فلان ذکر را اگر در قبرستان بگویید، با مرده میتوانید صحبت بکنید. چند تا از جوانان بنیاسرائیل که اینها قبرستان این ذکر را میگویند. یکی از اموات را میبینند. بعد او میآید میبینند سر و صورتش سفید و دارد میلرزد. عجیب و غریب مفاهیمش را. بعد میروند که دارد میلرزد. بهش میگویند که چند ساله مردی مثلاً؟ میگوید ۳۰۰ سال. یک همچین چیزی. چرا میلرزی؟ میگوید هنوز از وحشت مردن درنیامدهام. ۳۰۰ سال است توی سکرات قبل از وحشت مردن. عجی. همه اینها قطعاً اثر بی اثر.
«ما تقدم فی غسل الحیض وجهشان.» چیزی است که در غسل حیض گذشت که اگر تفاوتی داشت، گفته میشد. بهخاطر کثرت ابتلا مضافاً الی وجود بعضی نصوص الخاصه فی المقام. به اضافه اینکه بعضی از نصوص خاصان در مقام هستند که قشنگ نشان داده غسل میت.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...