متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و فعال الطیبین الطاهرین و لعنةالله علی الهام الظالمین چون الان الی قیام ی.
مضاف الی وجود که به خاطر اینکه عمه البلوات، مضافاً به اینکه بعضی از نصوص خواستم در این مقام، دلالت بر همین اعتبارِ "أَن یکون الخلط خلطَ تَکون الخلط به نحوٍ لایوجب سلب الاطلاق"؛ پس ممکن است استفاده شود از صحیحه ابن مسکان متقدم، اعتبار اینکه خلط شدنِ آب با کافور و اینها بهنحوی باشد که موجب سلب اطلاق از آب، از مطلق بودنِ آن، در آخوندا ممکن است استفاده شود آن از صحیحه ابن مسکانی که گذشت. ابن مسکان مائن و سترَن و بعضی از روایات دیگر و اعتبار المماصله همجنسگرایی همباشی همجنبولی رسول. آدم میفرماید مائن و صدر نما است ضخامتی. برادرم صوتت را فَتادالله! آبستر مائن، آب و هندوانه بخور. شما چی میخورید؟ یک لیوان آب، آب را جدا میخوری؟ هندوانه جدا! فَتادالله علیه صحیحه الحلبی عن ابیعبدالله علیهالسلام علوی از امام صادق علیهالسلام دلالت بر این دارد: "صَلَه عن المرئته تموت فی السفر و لَیثَ مَعَها دو محرم و لا نسا." خانمی پرسید از امام صادق علیهالسلام که در سفر میمیرد، همراه او نه محرمی هست، نه زنی. "قال: تتفَنُ کما هی بِصَیاب." نه محرم دارد نه خانمی، همانجور که هست دفنش کنند با همان لباسها. کفن نکنم؟ بحث غسلش پیش میآید. آن هم باز محرم میخواهد دیگر یا محرم باشد یا زن باشد. پیامش بدهد.
و "عن الرجل یموت و لَیْثَ مَعَه الا النساء لیس معهن رجال." آقایی میمیرد همراه او چیست؟ مگر زنهایی که هیچ کدام با آنها مردی نیست. نسایی؛ زنهایی که شوهرانشان محارمشان نیستند، یعنی نامحرماند. از این قشنگتر میشد کسی توضیح بدهد برای کلاس؟ لطفاً کما هی بسیار، لطفاً کما هی صیابه، با همان لباسی که دارد دفنش میکنند. و استثناء الزوجین، اینی که زوجین استثنا شدند از چی؟ مماصلت همجنس نیستند ولی میتوانند غسل بدهند، فیمکن استفاده میشود استفادهاش کرد. فلجمله فالجمله، اجمالاً کلیتش را از صحیحه سابق، صحیحه سابقه که صحیحه سابقه عَمُّو، صحیحه حلبی بعد از عمه، دلالت تقریر آقای جهانگیری از خوبهای دلالت تقریر. الان توضیح اجمالاً میشود استفاده کرد از این روایت که زوجین میتوانند همدیگر را غسل بدهند. دلالت تقریر کردهاند، همهمان روشن. ای شیخ ما را از تاریکی جهالت برهان! تقدیر تقریر من را دیگر میدهد. تقریر همان تقریری که در اصول میگوییم، تقریر معصوم. امسال امضای سؤالی که پرسیده، حضرت مفروض گرفتن صحت او را، با همان فرض دارند جواب میدهند. سؤال او را تصحیح بکنند. میگوید یک آقا، یک خانمیه، زو محرم ندارد. حضرت نمیفهمند که خب زو محرم که اصلاً نمیتواند بدهد. گنج که ندارد غسل بدهد. معلوم میشود که سؤال و از اینکه زو محرم ندارد، با این پیشفرض که اگر زو محرم داشت، زو محرم غسل میداد. پیشفرض را تأیید میکند. شوهرش هم بود که هیچی. سؤال این شخص را امضا، همان دیگر؛ یعنی چه؟ تغییر کرده آفرین. یعنی در جواب مفروض گرفتن همان مفروض او را، به مفهومی داشت زو محرم میتواند زن را غسل بدهد. یعنی شوهر قدر متیقن از محرم شوهره دیگر. به خاطر این نیستش که فرضی که مرد میمیرد فقط انگار کسی که سؤال، فقط مرد دیگری به حساب زن محرمش هم هست. سؤال بالا فقط مردی نیست همراهش. فقط هرچه از زن است.
مناقشهای هم که میشود همین است. "و اذا نوقش الا استفاده المذکور"، میگوید میشود در این استفاده مناقشه کرد، قبول ندارم. "فیمکن التمسک بنصوص اخری صریح فی المطلوب." پس ممکن است تمسک به نصوص دیگری، نص میشود تمسک کرد به روایات دیگری که صریح است در ارجاع به نفس المصدر. انشاءالله مراجعه بفرمایید عکس المثل مصدر چیست؟ همان قبلی وسائل، صفحه ۷۱۳ و ۷۲۴.
و اما وجه استثنای طفل، اینکه طفل استثنا شده از چی؟ جهانگیری مشهد. بعد که با لهجه مشهدی میخواهم یا جواد. میلاد هفتم. میلان. رفیقم از آمریکا آمده بود، از آمریکا. بهش گفتم بیا میخواهم ببرمت میلان. میلان آمد. این را که طفل را استثنا کرده از مماصلت، "فیکفی لاثباته ان الاخبار الداله علی اعتبار المماصله غیر شامله." کفایت میکند برای اثبات اینکه طفل مستثناست از مماصلت، چی کفایت میکند؟ اینکه اخباری که دلالت دارد بر اعتبار مماصلت، آن روایتی که گفته مماصلت شرط است، شامل طفل نمیشود. چرا شامل طفل نمیشود؟ برای اینکه "رجل و مرئتة" انصراف دارد از طفل. به بچه نمیگویند آقا، خانم. دیگر زنانه مردانه بچهگانه. مسجدالحرام، مسجدالنبی هم که نماز میت میخوانند. هی بعد از همه نمازها میگوید مثلاً "الصلاه علی الطفلین و رجل." نماز میت بر دو طفل و یک مرد. زن ببر آنجا. نماز قرهقاطی هم چشم. درست است.
از طریق وسائل از اول کلاس محارم رفتی. در نمیآید. به لحاظ ایشان مجرد است، ولی امام و آیتالله اراکی هر وقت بحثشان میشد شما معقول نخوانید، در این مباحث دخالت نکنید. چون اختصاص آن مماصلت به رجل و مرئت است. پس برائت جاری میشود از اعتبار به لحاظ غیر آن. یعنی به نسبت غیر رجل و مرئت برائت جاری میکنی. میگوییم اینی که گفته رجل، گفته مرئت، به نسبت طفل هم شامل میشود؟ شامل نمیشود. چون انصراف دارد از طفل. خب حالا یک نکته بعدی که دارد، پایینتر بحث میکنیم. سؤالش را فعلاً طرح بکنم این است که وقتی شما میگویی انصراف دارد رجل از طفل، تا کی انصراف دارد؟ بلوغ. نباید مماصلت شرط باشد؟ چرا تا سه سال شرط کردی؟ فعلاً میگوییم که شامل این، شامل غیر بالغ نمیشود. بعد یک دلیل دیگری میخواهید که شامل سه سال به بالا میشود. پس "رجل و مرئتة" شامل غیر بالغ نمیشود این یکی. بعداً دلیل خاص میآید تخصیص میزند. میگوید از این غیر بالغ، سه سال به بالایش میخواهد. زیر سه سال منظور نیست.
"و استثنا المحارم که دوستمون اونجا بودند فیمکن استفاده العلبی از سابقه بیان المتقدم." اینکه محارم را استثنا کرده، ممکن است استفاده آن از صحیحه حلبی که گذشت با بیانی که گذشت. زو مح... همین که تعبیر زو محرم تمیز، و محرمی که گفت، دلالت داشت بر اینکه محرم میتواند غسل بدهد.
"و به قدر نظر عن ذالک اگه چشم پوشی کنیم اذا از این روایت از اون صیحیح حلبی از اون استفاده از صیحیح حلبی یمکن التمسک به بعد نصوص الاخر الصریح فی ذالک." اگر چشمپوشی کنیم از غسل آن صحیح حلبی، میشود به روایت دیگری تمسک کرد که چطور به تو گیر ندادم، تو آنها را نیاوردم؟ بالانسش چه شکلیه؟ نمیخواهد که رساله که ننوشته که بگوید آقا این مسئله کنار هم.
تسائل عن وجه تقید طفل به سلاته بعد وضوح عدم صدق عنوان رجل و المرئه مادام لم یتحقق بلوغ. برادر محمدی، محمدزاده. ببخشید اصغری هست که اخبار میگوید کامرانی، مثلاً یک همچین چیزی. در خدمت همکارم آقای کامرانی هستیم با بخش اخبار. گفت سلام علیکم اصغری هستم. انصراف دارد از... تا بلوغ. باید میگفتیم چرا سه سال گفتیم؟ یک سؤالی باقی میماند از وجه قید خوردن طفل به سه سال بعد از اینکه واضح است عنوان "رجل و مرئتة" تا وقتی بلوغ صدق نمیکند.
"ان التقیید المذکور هو المشهور." چرا سه ساله گفتیم؟ به خاطر اینکه شهرت فقط. "و یتمسک له به روایت برای این سه سال تمسک میشود به روایت ابی نمیر قُلتُ ابی عبدالله علیه السلام حَدثنی عن صبی الی کم تقصله النساء؟" به امام صادق علیهالسلام گفتم: درباره پسر بچه تا چه مدت زنان میتوانند او را غسل دهند؟ "فقال الی ثلاثین." فرمودند که تا سه ساعت غسل جنابت بچه سه ساله. "فی سبیل تحصیل غسل نیست مهیا و ان کانت واردت فی صبی الا انها تدل بالا اولویه علی عدم جواز تقصیل الرجل الصبی." این روایت هرچند انصاریه، این ان وصلیه. هرچند وارد شده درباره پسر بچه، ولی با ... یعنی در بر نمیگیرد در مورد پسر بچه است، دختر بچه نیست. دختر بچه ازش اثبات کنی، الا عدم جواز تحصیل الرجل الصبیه بعد ثلاث. اولویتش چیست؟ زن. سن بلوغ پسری که پانزده سالگی بالغ میشود. از سه سالگی دیگر نمیتوانند بشویندش. دختری که نهسالگی بالغ میشود، قطعاً دیگر بعد نمیشود تک در عدم جواز تحصیل مرد دختر را بعد از سه. اینکه پوشش بیشتر است. این هم هست از جهات مختلف. تمیز سه سال مثلاً تقریباً بعید است.
"ان الروایه ضعیف السند." آره اون خودش ادراک داره. اینجا در واقع زنه ممیزه. "بعیده ان الروایه ضعیف السند." با این تفاوت که روایت ضعیف السند. کدام روایت؟ کدام به جهالت ابینمیر. جهالت مصدر از مجهول بودن، مجهول است در رجال. نمیدانم کیه. "الا بنا علی کبر الانجبار به فتح المشهور." با یک چی میشه حلش کرد؟ با آن هم چیست؟ اسبهای مشهور. وقتی در مورد روایتی بیاید که در عمل معلم قبول دارد کبرای انجبار را یا نه. "و لا بعث به تنزل الی الاحتیاط بنا علی انکار الکبر المذکوره تحفظا من مخالفت مشهور." اشکالی ندارد که ما تنزل کنیم به احتیاط. یعنی چی؟ احتیاطاً بالای سه سال را مماصل بشوید. خشک میشود میافتد. احتیاطاً بالای سه سال را مماصل بشوید. بله. چرا احتیاط میدهیم؟ برای اینکه بنا بر انکار کبرای مذکور، یعنی اگر کبرای مذکوره را قبول نداشتیم، به خاطر تحفظ با مخالفت مشهور. قبول نداریم کبرای انجبار را، ولی روبروی مشهور هم نمیایستیم. از باب اینکه مشهور قبول کرده احتیاط میکنیم. از باب تحفظ که مخالفت با مشهور نکردیم. خودمان را نگه داریم از مخالفت با مشهور. آره. شیخ انصاری زیر این آسمان ذهنی جوالتر. یکی از رفقا دارد کتاب مینویسد در زندگینامه. آره. در زندگینامه شیخ انصاری. آیا این پور دارد کتاب زندگینامه افزایش انصاری را؟ دزفولی همشهری. بعدم نادر ابراهیمی در وصف تاریخنگاری دیگر. بعد گفت که اگر بخواهی یک کلمه در مورد شیخ انصاری بگویی که من این را برجسته بکنم، چی میگویی؟ گفتم جولان پایانناپذیر. یک جولان. جولان پایانناپذیر. با همه آن جولانش شیخ انصاری، با همه جولانش به مشهور که میرسد نه. میخواهم بگویم که بحث را میبرد صد جای دیگری که هیچ کدامش با حرف مشهور جور درنمیآید. آخر ملتزم میشود به آنی که مشهور گفت. بله. شهرتی که ندانی که مبنای غلط داشته، آن که مسلمه. نظر جدید گفتم شهرتی که بر مبنای درست حسابی نداشته. رَب مشهور لا اصل له. مشهور علما این را گفتند. سندی، دلیلی، چیزی دستشان به دست ما نرسیده از این مسح المساجد. تهنیت چی بود؟ آقا هنوز کردن واجب است به مسح مساجد از یک قبرستانی دستش گرفته پهنتر بریزید. بعد گفتش که آقا در رساله نوشته، نوشته "بر روی قبر هرچه پهنتر باشد بهتر است." بابا پهن در مساجد و به هفت تا مسجد میمالی کافور و کافور. و این کافور مال هنوز این را به هفت تا عضو مسح میکند. به خاطر فایل صحیحه زراره عنهما علیهم السلام.
"اذا جفت المیتُ، امتد الی الکافور فمسحت بهی آثار السجود." وقتی میت خشک شد، امتد الی الکافور. به کافور میگیرندش. فحش میگیرندش. به کافور میگیرندش از باب جنازه مثلاً. جنازه المیت. وقتی خشک کردی میت را، یعنی نوبت به کافور میرسد. به این تکیه میشود مثلاً. کنایه است از اینکه حالا نوبت به این مجهول جنازه، جنازه المیت. "فمسحت بهی." مسح داده میشود آن جنازه میت به وسیله آن کافور به کجاهاش؟ آثار سجود و غیر آن.
"و اما کونه کفایت ۷ عضو سجده اما اینکه کفایی واجب کفایی است فلتحقق الغرض به قیام واحد به واجب کفایی است چون اگر یک نفر قیام به آن کرد غرض حاصل میشود الحمدلله رب العالمین."
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربالعالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و فعال الطیبین الطاهرین و لعنةالله علی الهام الظالمین چون الان الی قیام ی.
مضاف الی وجود که به خاطر اینکه عمه البلوات، مضافاً به اینکه بعضی از نصوص خواستم در این مقام، دلالت بر همین اعتبارِ "أَن یکون الخلط خلطَ تَکون الخلط به نحوٍ لایوجب سلب الاطلاق"؛ پس ممکن است استفاده شود از صحیحه ابن مسکان متقدم، اعتبار اینکه خلط شدنِ آب با کافور و اینها بهنحوی باشد که موجب سلب اطلاق از آب، از مطلق بودنِ آن، در آخوندا ممکن است استفاده شود آن از صحیحه ابن مسکانی که گذشت. ابن مسکان مائن و سترَن و بعضی از روایات دیگر و اعتبار المماصله همجنسگرایی همباشی همجنبولی رسول. آدم میفرماید مائن و صدر نما است ضخامتی. برادرم صوتت را فَتادالله! آبستر مائن، آب و هندوانه بخور. شما چی میخورید؟ یک لیوان آب، آب را جدا میخوری؟ هندوانه جدا! فَتادالله علیه صحیحه الحلبی عن ابیعبدالله علیهالسلام علوی از امام صادق علیهالسلام دلالت بر این دارد: "صَلَه عن المرئته تموت فی السفر و لَیثَ مَعَها دو محرم و لا نسا." خانمی پرسید از امام صادق علیهالسلام که در سفر میمیرد، همراه او نه محرمی هست، نه زنی. "قال: تتفَنُ کما هی بِصَیاب." نه محرم دارد نه خانمی، همانجور که هست دفنش کنند با همان لباسها. کفن نکنم؟ بحث غسلش پیش میآید. آن هم باز محرم میخواهد دیگر یا محرم باشد یا زن باشد. پیامش بدهد.
و "عن الرجل یموت و لَیْثَ مَعَه الا النساء لیس معهن رجال." آقایی میمیرد همراه او چیست؟ مگر زنهایی که هیچ کدام با آنها مردی نیست. نسایی؛ زنهایی که شوهرانشان محارمشان نیستند، یعنی نامحرماند. از این قشنگتر میشد کسی توضیح بدهد برای کلاس؟ لطفاً کما هی بسیار، لطفاً کما هی صیابه، با همان لباسی که دارد دفنش میکنند. و استثناء الزوجین، اینی که زوجین استثنا شدند از چی؟ مماصلت همجنس نیستند ولی میتوانند غسل بدهند، فیمکن استفاده میشود استفادهاش کرد. فلجمله فالجمله، اجمالاً کلیتش را از صحیحه سابق، صحیحه سابقه که صحیحه سابقه عَمُّو، صحیحه حلبی بعد از عمه، دلالت تقریر آقای جهانگیری از خوبهای دلالت تقریر. الان توضیح اجمالاً میشود استفاده کرد از این روایت که زوجین میتوانند همدیگر را غسل بدهند. دلالت تقریر کردهاند، همهمان روشن. ای شیخ ما را از تاریکی جهالت برهان! تقدیر تقریر من را دیگر میدهد. تقریر همان تقریری که در اصول میگوییم، تقریر معصوم. امسال امضای سؤالی که پرسیده، حضرت مفروض گرفتن صحت او را، با همان فرض دارند جواب میدهند. سؤال او را تصحیح بکنند. میگوید یک آقا، یک خانمیه، زو محرم ندارد. حضرت نمیفهمند که خب زو محرم که اصلاً نمیتواند بدهد. گنج که ندارد غسل بدهد. معلوم میشود که سؤال و از اینکه زو محرم ندارد، با این پیشفرض که اگر زو محرم داشت، زو محرم غسل میداد. پیشفرض را تأیید میکند. شوهرش هم بود که هیچی. سؤال این شخص را امضا، همان دیگر؛ یعنی چه؟ تغییر کرده آفرین. یعنی در جواب مفروض گرفتن همان مفروض او را، به مفهومی داشت زو محرم میتواند زن را غسل بدهد. یعنی شوهر قدر متیقن از محرم شوهره دیگر. به خاطر این نیستش که فرضی که مرد میمیرد فقط انگار کسی که سؤال، فقط مرد دیگری به حساب زن محرمش هم هست. سؤال بالا فقط مردی نیست همراهش. فقط هرچه از زن است.
مناقشهای هم که میشود همین است. "و اذا نوقش الا استفاده المذکور"، میگوید میشود در این استفاده مناقشه کرد، قبول ندارم. "فیمکن التمسک بنصوص اخری صریح فی المطلوب." پس ممکن است تمسک به نصوص دیگری، نص میشود تمسک کرد به روایات دیگری که صریح است در ارجاع به نفس المصدر. انشاءالله مراجعه بفرمایید عکس المثل مصدر چیست؟ همان قبلی وسائل، صفحه ۷۱۳ و ۷۲۴.
و اما وجه استثنای طفل، اینکه طفل استثنا شده از چی؟ جهانگیری مشهد. بعد که با لهجه مشهدی میخواهم یا جواد. میلاد هفتم. میلان. رفیقم از آمریکا آمده بود، از آمریکا. بهش گفتم بیا میخواهم ببرمت میلان. میلان آمد. این را که طفل را استثنا کرده از مماصلت، "فیکفی لاثباته ان الاخبار الداله علی اعتبار المماصله غیر شامله." کفایت میکند برای اثبات اینکه طفل مستثناست از مماصلت، چی کفایت میکند؟ اینکه اخباری که دلالت دارد بر اعتبار مماصلت، آن روایتی که گفته مماصلت شرط است، شامل طفل نمیشود. چرا شامل طفل نمیشود؟ برای اینکه "رجل و مرئتة" انصراف دارد از طفل. به بچه نمیگویند آقا، خانم. دیگر زنانه مردانه بچهگانه. مسجدالحرام، مسجدالنبی هم که نماز میت میخوانند. هی بعد از همه نمازها میگوید مثلاً "الصلاه علی الطفلین و رجل." نماز میت بر دو طفل و یک مرد. زن ببر آنجا. نماز قرهقاطی هم چشم. درست است.
از طریق وسائل از اول کلاس محارم رفتی. در نمیآید. به لحاظ ایشان مجرد است، ولی امام و آیتالله اراکی هر وقت بحثشان میشد شما معقول نخوانید، در این مباحث دخالت نکنید. چون اختصاص آن مماصلت به رجل و مرئت است. پس برائت جاری میشود از اعتبار به لحاظ غیر آن. یعنی به نسبت غیر رجل و مرئت برائت جاری میکنی. میگوییم اینی که گفته رجل، گفته مرئت، به نسبت طفل هم شامل میشود؟ شامل نمیشود. چون انصراف دارد از طفل. خب حالا یک نکته بعدی که دارد، پایینتر بحث میکنیم. سؤالش را فعلاً طرح بکنم این است که وقتی شما میگویی انصراف دارد رجل از طفل، تا کی انصراف دارد؟ بلوغ. نباید مماصلت شرط باشد؟ چرا تا سه سال شرط کردی؟ فعلاً میگوییم که شامل این، شامل غیر بالغ نمیشود. بعد یک دلیل دیگری میخواهید که شامل سه سال به بالا میشود. پس "رجل و مرئتة" شامل غیر بالغ نمیشود این یکی. بعداً دلیل خاص میآید تخصیص میزند. میگوید از این غیر بالغ، سه سال به بالایش میخواهد. زیر سه سال منظور نیست.
"و استثنا المحارم که دوستمون اونجا بودند فیمکن استفاده العلبی از سابقه بیان المتقدم." اینکه محارم را استثنا کرده، ممکن است استفاده آن از صحیحه حلبی که گذشت با بیانی که گذشت. زو مح... همین که تعبیر زو محرم تمیز، و محرمی که گفت، دلالت داشت بر اینکه محرم میتواند غسل بدهد.
"و به قدر نظر عن ذالک اگه چشم پوشی کنیم اذا از این روایت از اون صیحیح حلبی از اون استفاده از صیحیح حلبی یمکن التمسک به بعد نصوص الاخر الصریح فی ذالک." اگر چشمپوشی کنیم از غسل آن صحیح حلبی، میشود به روایت دیگری تمسک کرد که چطور به تو گیر ندادم، تو آنها را نیاوردم؟ بالانسش چه شکلیه؟ نمیخواهد که رساله که ننوشته که بگوید آقا این مسئله کنار هم.
تسائل عن وجه تقید طفل به سلاته بعد وضوح عدم صدق عنوان رجل و المرئه مادام لم یتحقق بلوغ. برادر محمدی، محمدزاده. ببخشید اصغری هست که اخبار میگوید کامرانی، مثلاً یک همچین چیزی. در خدمت همکارم آقای کامرانی هستیم با بخش اخبار. گفت سلام علیکم اصغری هستم. انصراف دارد از... تا بلوغ. باید میگفتیم چرا سه سال گفتیم؟ یک سؤالی باقی میماند از وجه قید خوردن طفل به سه سال بعد از اینکه واضح است عنوان "رجل و مرئتة" تا وقتی بلوغ صدق نمیکند.
"ان التقیید المذکور هو المشهور." چرا سه ساله گفتیم؟ به خاطر اینکه شهرت فقط. "و یتمسک له به روایت برای این سه سال تمسک میشود به روایت ابی نمیر قُلتُ ابی عبدالله علیه السلام حَدثنی عن صبی الی کم تقصله النساء؟" به امام صادق علیهالسلام گفتم: درباره پسر بچه تا چه مدت زنان میتوانند او را غسل دهند؟ "فقال الی ثلاثین." فرمودند که تا سه ساعت غسل جنابت بچه سه ساله. "فی سبیل تحصیل غسل نیست مهیا و ان کانت واردت فی صبی الا انها تدل بالا اولویه علی عدم جواز تقصیل الرجل الصبی." این روایت هرچند انصاریه، این ان وصلیه. هرچند وارد شده درباره پسر بچه، ولی با ... یعنی در بر نمیگیرد در مورد پسر بچه است، دختر بچه نیست. دختر بچه ازش اثبات کنی، الا عدم جواز تحصیل الرجل الصبیه بعد ثلاث. اولویتش چیست؟ زن. سن بلوغ پسری که پانزده سالگی بالغ میشود. از سه سالگی دیگر نمیتوانند بشویندش. دختری که نهسالگی بالغ میشود، قطعاً دیگر بعد نمیشود تک در عدم جواز تحصیل مرد دختر را بعد از سه. اینکه پوشش بیشتر است. این هم هست از جهات مختلف. تمیز سه سال مثلاً تقریباً بعید است.
"ان الروایه ضعیف السند." آره اون خودش ادراک داره. اینجا در واقع زنه ممیزه. "بعیده ان الروایه ضعیف السند." با این تفاوت که روایت ضعیف السند. کدام روایت؟ کدام به جهالت ابینمیر. جهالت مصدر از مجهول بودن، مجهول است در رجال. نمیدانم کیه. "الا بنا علی کبر الانجبار به فتح المشهور." با یک چی میشه حلش کرد؟ با آن هم چیست؟ اسبهای مشهور. وقتی در مورد روایتی بیاید که در عمل معلم قبول دارد کبرای انجبار را یا نه. "و لا بعث به تنزل الی الاحتیاط بنا علی انکار الکبر المذکوره تحفظا من مخالفت مشهور." اشکالی ندارد که ما تنزل کنیم به احتیاط. یعنی چی؟ احتیاطاً بالای سه سال را مماصل بشوید. خشک میشود میافتد. احتیاطاً بالای سه سال را مماصل بشوید. بله. چرا احتیاط میدهیم؟ برای اینکه بنا بر انکار کبرای مذکور، یعنی اگر کبرای مذکوره را قبول نداشتیم، به خاطر تحفظ با مخالفت مشهور. قبول نداریم کبرای انجبار را، ولی روبروی مشهور هم نمیایستیم. از باب اینکه مشهور قبول کرده احتیاط میکنیم. از باب تحفظ که مخالفت با مشهور نکردیم. خودمان را نگه داریم از مخالفت با مشهور. آره. شیخ انصاری زیر این آسمان ذهنی جوالتر. یکی از رفقا دارد کتاب مینویسد در زندگینامه. آره. در زندگینامه شیخ انصاری. آیا این پور دارد کتاب زندگینامه افزایش انصاری را؟ دزفولی همشهری. بعدم نادر ابراهیمی در وصف تاریخنگاری دیگر. بعد گفت که اگر بخواهی یک کلمه در مورد شیخ انصاری بگویی که من این را برجسته بکنم، چی میگویی؟ گفتم جولان پایانناپذیر. یک جولان. جولان پایانناپذیر. با همه آن جولانش شیخ انصاری، با همه جولانش به مشهور که میرسد نه. میخواهم بگویم که بحث را میبرد صد جای دیگری که هیچ کدامش با حرف مشهور جور درنمیآید. آخر ملتزم میشود به آنی که مشهور گفت. بله. شهرتی که ندانی که مبنای غلط داشته، آن که مسلمه. نظر جدید گفتم شهرتی که بر مبنای درست حسابی نداشته. رَب مشهور لا اصل له. مشهور علما این را گفتند. سندی، دلیلی، چیزی دستشان به دست ما نرسیده از این مسح المساجد. تهنیت چی بود؟ آقا هنوز کردن واجب است به مسح مساجد از یک قبرستانی دستش گرفته پهنتر بریزید. بعد گفتش که آقا در رساله نوشته، نوشته "بر روی قبر هرچه پهنتر باشد بهتر است." بابا پهن در مساجد و به هفت تا مسجد میمالی کافور و کافور. و این کافور مال هنوز این را به هفت تا عضو مسح میکند. به خاطر فایل صحیحه زراره عنهما علیهم السلام.
"اذا جفت المیتُ، امتد الی الکافور فمسحت بهی آثار السجود." وقتی میت خشک شد، امتد الی الکافور. به کافور میگیرندش. فحش میگیرندش. به کافور میگیرندش از باب جنازه مثلاً. جنازه المیت. وقتی خشک کردی میت را، یعنی نوبت به کافور میرسد. به این تکیه میشود مثلاً. کنایه است از اینکه حالا نوبت به این مجهول جنازه، جنازه المیت. "فمسحت بهی." مسح داده میشود آن جنازه میت به وسیله آن کافور به کجاهاش؟ آثار سجود و غیر آن.
"و اما کونه کفایت ۷ عضو سجده اما اینکه کفایی واجب کفایی است فلتحقق الغرض به قیام واحد به واجب کفایی است چون اگر یک نفر قیام به آن کرد غرض حاصل میشود الحمدلله رب العالمین."
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...