متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد. من الان قیام.
و اما وجوب التحنیط: به «مسح المساجد»، حنوط کردن، گفتیم واجب است و وجوبش هم کفایی است؛ چون تحقق غرض به قیام واحد میشود.
**و اما کونه طاهراً**
«وسایل حنوط را خشک کنی، آره. اسم تو خشک نمیکنه... آخه خودش خشک میشه. ول کنم به خشکانت اتصال کرده.» (المرتکز فی اذهان المتشرعه) اما اینکه باید طاهر باشد، چه چیزی طاهر باشد؟ حنوط باید طاهر باشد. میگویی از کجا میگویی؟ «بلکافور طاهر المصحوق»، هیچکدامش. کافور باید طاهر باشد.
مصطفوی، ذیل واژۀ «کُفر»، بحثی در مورد کافور میآورد که فوقالعاده است. از مادۀ «کَفر» میگیرد. بعد خودش میگوید: «چرا کافور تو بهش میگی؟ چون اینها جزوات توحیدی وقتی بهشان دست میده، گرمشان میشه؛ همین کافور استفاده میکنم متعادل.» حالا هم زنجبیل دارد آنور که باز یک وقتهایی «زنجبیل» میزنند گرم بشوند، یک وقتهایی «کافور» میزنند سرد بشود. همین مواد جسمانی است. طبع آنجا هم داریم. جنس اینجا نیست آدم فضایی مثلاً. اونی که ارتکاز در ذهن متشرع است این است که کافور باید طاهر باشد. اشاره کرده: «اعتبر الطهاره للکفن و بدن المیت»، چون شارع طهارت را شرط دانسته در کفن و بدن میت. «بل عمر بقرض الکفن و غسل البدن.» آفرین. یعنی چه؟ «یعنی چه؟» طهارت کفن کنم، خشک شد کفنتو میارم. «قرض» به معنای واضح است دیگر. آره، «مقراض» چیه؟ قیچی. «قرض» چی شد؟ آقا «بریدن». گفته: «آن تکههای کفن را ببر و بدن را غسل بده.» اگر نجس شد، پس بحث نجاست مهم است. گفته: «اگر نجس شد، بدن میت، خون اگر زد.» خیلی از این اموات الان که اصلاً رعایت نمیشود... بله، الان اصلاً رعایت نمیکنند. مرده را غسل میدهند. این بدبخت زیر عمل جراحی بوده مرده، بدن همه پر از سوند و... و زخم و خون و چرک و فلان و اینها. پنبه بعضی انواع پرخونند، ماشاءالله. بعضی دیگر چروک شدند، دیگر چیزی نمانده. «ذٰلک اَن ذوق الشارع یقتضی عدم وجود نجس مع المیت مطلقاً.» از آن فهمیده میشود که ذوق شارع (خوشذوقه) ذوق شارع اقتدا دارد؛ نجس اقتضا دارد که همراه میت هیچ نجاستی نباشد. به طریق اولی کافور هم نباید نجس باشد. کافور نجس میشود، چی به میت قبلیه مالیدند؟ هنوز غسلش نداده بودند مثلاً. خیس هم بوده بر نجس، خورده به تنش. تنش هم خیس بوده بر فرض. گیر ندهید دیگر. میت ماشین نجس است و تطهیرش کرد روحش یا نه؟ احتمالاً بالا. او که دخالت ندارد. البته یک روایتی دارد ماجرا. لپتاپ ندارد. دود بابت عدم همکاری. نقاشی قطع همکاری. عرض کنم که آنجا روایت عجیبی دارد از آن ماجرای بهلول طائب. یک پسری بود که پیش پیغمبر گفتش که من... «سعیدشون.» نه، توضیح بدم. خجالت کشیدم که خیلی بزرگ است. «از زمین بزرگتره؟» گفت: «آره، از آسمان بزرگتر، از رحمت خدا بزرگتره.» دیگر جواب. «چیکار کردی؟» کمک کفندزد بودم. شبها میرفتم. «معروف تشابه اسمیه، تشابه تاریخیه.» بعد میرفتم تو قبرستان، دختر جوانی را دیدم، خوشم آمد. به او تعرض... کفنش را برداشتم، آمدم فرار کنم. این جمله را معمولاً کم میگویند وقتی ماجرا نقل... «آن دختر به صدا درآمد، گفت: خدا تو را لعنت کند که باعث شدی من روز قیامت با حال جنابت... جنابت از این تعرض کند.» این اثر این شکلی را برای میت... ولی خب از آن بابت که عمل خودش نیست، عقوبتی ندارد. معذور. ولی از باب اینکه بالاخره وقتی اینقدر گریه کرد، گفت: «من همینجا میمانم، تا بمیرم.» وحی نازل شد که برو بهش بگو بخشیده شد. بهش گفت: «یکی از ماجرای جنگ تبوک آن سه تایی که تخلف در رفتند، خودشان را به ستون بستند. قدیمیهای کمی شعور داشتند به ستون ببندند خودشان را. الان که زلزله و سیل و همه چی هم میاد و انگارم نه انگار.»
«فی یقتضی فی مرسل ابراهیم بن هاشم عن رجاله عن یونس علیهم» پودر باشد. «مسحور.» آخه یک مصاحب هم داریم به هم مالیدنی است دیگر. هم مالیده میشود. اعتبار پیدا نمیکنم. خیلی قدیمی است. صفحه ۷۸، وسط صفحه، قبل از مستند ستون. دختری به اقتدار ۸۰ درصد دولت کامل. «مرسل ابراهیم بن هاشم از رجالش از یونس از اهل بیت الی کافور مصحوق فضع علی جبهته.» فرمودند که: «کافور پودر بردار بزن به پیشانی. ولایضرالارسال به حجیته.» ضرر به حجیتش نمیرسد. «دنی خبر مرسل است، ولایضرالارسال. اینکه مرسل است ضرری به حجیتش روایت مرسل است. ولی این مضر به حجیت روایت نیست.» بعد از کی؟ «بعد ماکان بتوسط رجال ابراهیم الذین لایحتمل ضعف جمیع.» چون که روایت از رجال ابراهیم نقل شده. رجال ابراهیم هم احتمال نمیرود در اینکه همهشان با همدیگر ضعیف باشند. بالاخره قدر مطلق این است که در بین این رجال موثق هم داریم. از این باب بله دیگر. از رجال خودش نقل کرد. عرض کنم که شبهه محصوره میشود قدر مطلقاً. یعنی علم اجمالی پیدا میکنیم به اینکه بالاخره یک موثقی نقلش... «رجال او که همه نتیجه رجال آورده. همه با هم بخواهند ضعیف بشوند، نیست.» ایشان میگوید که ابراهیم بن هاشم رجالی دارد، طرقی مشایخی دارد. تازه بر فرض هم بگوییم موثق نیستند، همه با هم که ضعیف نیستند. قدر مطلقاً توشان موثق هست. از رجال خودش درست است. حدیث مرسل است ولی چون از آنجا نقل کرده ارسالش... مسند. نتیجه اجمالی شکل. یعنی علم اجمالی پیدا میکنم که یا موفق...
**تکفین المیت:** و اما وجوب تکفین به ثلاث قطعه، اینکه کفن را سه قطعه باید بگیریم. «عن الباقر علیه السلام ان الکفن المفروض ثلاث اص.» دلالت دارد بر آن صحیح زراره از امام باقر علیه السلام. «کفن، کفن مفروض فقط سه صحبت.» روایت دیگری داریم. کیفیت «کیفیت المذکوره ولا یوجد دلیل واضح علیها سیره المستمره.» اما کیفیت مذکوره، کیفیت مذکوره چی بود؟ یکی از بین ناف تا زانو بود، محضر بود. یکی از بین دو تا کتف بود، نصف ساقم قمیس یکم کلش را میگرفت، میشد از… اینی که این سه تا باشد، فخر مردهها آن ور به کفنشان است و به اینکه این کفن را چه کردم. چون خیلی روایات داریم که در مورد کفن، ادعیهای که روش نوشته بشود، دعایی که نوشته بشود، اینها مهم است. پولی که برای کفن باشد. طلحت آخرت با تربت خالص کربلا آمد به امام صادق علیه السلام عرض کرد که: «یک زنی را دفن میکنیم، زمین پس میزند.» چیکار میکرده؟ گفتند که: «این از زنا باردار میشده، بچهها را میسوزونده. هشت تا، نه تا، ۱۰ تا بچه را.» «برو قبرستان یهودیان بردیم. بیرون از آبرسان مسیحیان، بیرونش.» حضرت فرمود: «یک مقدار تربت بگیرید.» گرفتم، گذاشتم. زمین پذیرفت. آثار عجیبی دارد تربت. خود عنایت به کفن را آدم روش چی بنویسد؟ اذکار و ادعیه فراوان. پدر آیت الله شبیری زنجانی یک دور قرآن را نوشته بودند. خیلی ریز. عرض کنم که یک بخشی از کفن است، اگر دیده باشید آنجا برای امضا میشود همچین کاری کرد. امضا از مؤمنین گرفت. عرض کنم که که ۴۰ نفر بله، ۴۰ نفر امضا کنند، تأیید کنند. در مورد کفن ماجرا زیاد است. از این دستورات برخی بزرگان تو کفنتون نماز بخوانید. صلوات هم داریم که اگر کفن را در منزل داشته باشید، «لم یکتب من الغافلین.» کسی که کفنش تو خونه باشه و آماده باشه، این از غافلین به حساب... عمر طولانی میکند. از عجایب کفن بخری. یکی از اقوام پیرمرد از کربلا بهش برخورد. «آخر میریم، بدم میریم. میبرنمون. نمیریم؟» بعضیها خودشان میروند. یعنی چی؟ برای خودشان استفاده نشد. خدا به پدرش... دیگر صاحبش برده. دعای جوشن سفارش شده. بی بی شطیطه نیشابور. رفتید قبرشون؟ کسی نرفته حتماً. مشهد که کسی میاد دیگر. نیشابور کسی خیلی شاهرود بود بیشتر میاد. نیشابور بعضی جاهایش واقعاً دیدنی و رفتنی است. یکیش همینجاست. یکی منزل بی پسند است. عرض کنم که فضل بن شاذان، بله چین، از باغ خودش پنبه میفرستد برای امام کاظم. حضرت کفن خودشون رو از پنبه او افتخار امام معصوم، کفن، کفن را از با کمترین... یعنی یک درهم فرستاد. همه میگه: «وقتی میخواست بیاد این سهمها را که میآوردند، پیرزن من یک درهم.» این بابا میگه: «من خجالت کشیدم. گفتم این همه پول میلیاردی مثلاً داریم میبریم یک درهم بگیم پیرزن فرستاده.» گذاشتم تو جیبم. روم نشد دیگر خدمت حضرت بگم که آقا اینم... میگه: «درهم بی بی به موقع دفناش هم خود حضرت با طیالارض آمدند دفناش کردند.» اخلاص خاصترین چیز عالم، اخلاص داشتنی. خلاصه این کفن هم ماجرای بله. امام رضا که میگه مرکب پیاده شدن رفتند که دفن کردند. خلاصه گلپایگانی هم بالای بدن حضرت امام، امام زمان را دیده. باز تو دفن خود آقای گلپایگانی باز امام زمان دیده. مسجد امام حسن عسکری. بزرگان نقل کردند. غذای تبریزی به نظرم شاید نقل شده بود. به ترتیب از این بزرگان. «سیره المستمره.» دیگر ماجرای سلمان که جزو واضحات است دیگر. پیغمبر فرمودند که: «مدینه کجا؟ مدائن کجا؟» تا ۱۰ بشمار. پیغمبر غسل و کفن سلمان. گفتم: «آقا مدائن.» حضرت فرمود: «تا ۱۰ بشمر. ممکنه تا ۵ نشمرده ببینم بالای جنازه.» از روایت حاضر شدیم. حضرت غسلش دادند و کفنش کردند. دفنش کردند. برگشت امیرالمومنین و قنبر. این کیفیت کفن کردن دلیل واضحی ندارد که گفته باشد سه تا کفن این شکلی انجام بدهید. غیر از سیره مستمر. حالا بعضی مردم عوام میگویند: «میگویند آقا کجای قرآن آمده؟ همین کفن کجای قرآن آمده؟ پژو کجا روایت آمده است؟» تو روایت هم ندارد. به هر مسلمانی بگویی واضح است که کفن میکنند دیگر. کجا؟ کجای قرآن گفته کفن؟ کدام روایت گفته اینجوری کفن؟ سیره مستمره داشته. بعضی چیزایی که جزو واضحات است، اینها از سیره متشرع خوب است. عوام بدانند این نکات را. «المسأله فإنه لو کانت هناک طریقتان أخری لضاعت بعد کون المسأله عامه البلا.» اگر اینجا راه دیگری بود در کفن کردن، مدل دیگهای بود، تعداد دیگهای بود. دفن میکنند. اینقدر مسئله واضح. چقدر خود پیغمبر موقع تشییع و تدفین و اینها حضور داشتند؟ همه ماجرای سعد بن معاذ ماجرای معروف. بله بله. خیلی ماجرای عجیبی است واقعاً. از زوایای مختلف وقتی آدم نگاه میکند خیلی جای... تا پیغمبر با دست مبارک اینجور دفن کردند و بعد فرمودند جبرئیل آمده گوشههای تابوت را گرفته. فشار قبر هم داشت. خودشان غسل دادند. خودشان کفن کردند. حنوط کردند. مادرش میگوید که: «قربان پیغمبر با این شرایط.» ازدحام ملائکه است در تشییع جنازه. «قل هو الله» زیاد میخوانده. خدمت شما عرض کنم که مادرش میگوید: «خوش به حال که حکم حتمی به خدا نکن.» الان فشار خانواده تندی داشت؟ بد اخلاق. کامل بود بد اخلاق. که بیرون؟ نه اینجا در مقام تحدید نیست. بالاخره همیشه بوده. جمله خیلی جالبی دارد تو این کتاب. چیست؟ چی اسمش؟ «رحمت واسعه.» میگویند که: «اینی که شما میگی: «سلام الله علی الحسین.» حالا ببین نگاه یک عارف به مسئله چیه؟ واقعاً از چیزهایی که اصلاً برای ما ارزشی ندارد او چی میفهمد؟ کمحرفی نیست. این سلام الله علی الحسین، استناد به خداست. چادر به خدا استناد میدهی که خدا سلام میدهد به حسین. اگر کسی استناد الکی بدین در حد کفر فلان. «از کجا میدونی که خدا سلام میده بر حسین؟» بعد به این رسیدی که یقین رسیدی که خدا سلامش را بر حسین. ولی مقام خیلی مقام بالایی است که تو به یقین رسیدی که او سلام خدا را دریافت. مسئله چقدر ساده است؟ آقازاده مرحوم حاج شیخ طاهر یزدی اینجا آمدم در مورد پدرم چیزی داشتم مینوشتم. خواستم «آن مرحوم مغفور حاج شیخ موسس حوزه علمیه مرحوم مغفور» میخواستم بنویسم. با خودم گفتم که: «تو یقین داری مرحوم است و مغفور است؟» رو «رحمت الله» میگه. شب خواب دیدم: «سر انگشتان تو را دوست دارم ببوسم بابت این مراقبهای که داشتی. من مرحوم مغفور هستم ولی اینکه تو مواظب کلامت بودی، ارزش...» حالا ما چقدر القاب میبندیم. اینکه عارف کامل و عارف واصل و اینها چی چیه؟ آن هم فلان. نصف اینها وحوش و منافقین و اینها. آرامگاه ابدی استادمون رفته بودیم. قبرستان قطعه ارمنی. نوشته: «بدو بریم. بدو اینجا آشوبه.» آرامگاه شیخ مرتضی استاد آقا. انگار یک بنده خدایی رفته آنجا مریضی بدی گرفته. گفته: «بودم تو قبرستان چشم خوردی.» چشم نیست ولی آثار دارد. آثار غیر از چشم. ماجراها زیاد. حرف زیاد. «آنها که ارتکاز متوارث بین المتشرعه علی لزوم الطریقه المذکوره.» اگر میخواهی اینجور بگو. اینجا ارتکازی است که بین متشرعه متوارث بوده. هی جیلٌ بعد جیل، نسلاً بعد نسل، رسیده. از اول از پیغمبر و آل گرفتند و همینجور بینشان رایج بوده بر لزوم این طریقه که ذکر شد. کاشف است از وصول مضمونش از امام علیه السلام و کاشف از اینکه مضمونش از امام علیه السلام رسیده بوده. بعد عدم وجود مدرک آخر یحتمل الا استناد الیه فی ذالک. بعد از اینکه ما میبینیم مدرک دیگری نداریم که بخواهیم بهش استناد بکنیم برای اینکه کفن این شکلی و فقط سیره را داریم. سیره متشرع بر این بوده. معلوم میشود که سیره از خودشان که در نیاوردند که. از پهنای شکم که نیامدند کفن کنند. بعد آن هم کفنی که اینجوری جلو چشمشان بوده. پیغمبر کفن میکردند. اهل بیت کفن میکردند. این همه اموات جلوی پیغمبر کفن میشدند، دفن میشدند. بالاخره مسئله واضحی است. اینها از پیغمبر گرفتند، یاد گرفتند. عرفی نبوده. چیزی بود که پیغمبر آوردند، جزو احکام بوده. بله.
**الصلاة علی المیت**
چی؟ «انقطاع» باشد ولی «اقتصاد» نداشته باشد. اقتصادی که خون قطع بشه. کی قطع بشه؟ کجا؟ اخیر میدانیم تا قبل از این اینجوری بوده ولی الان بله، این که هست میشود. خیلی نمیچسبد بهش. چون سیره بالاخره یا ما میدانیم سیره است یا نمیدانیم. اگر میدانیم به خاطر استمرار خوب.
**و اما وجوب الصلاة علی المیت**
اینی که نماز بر میت واجب. «فمن ضروریات الاسلام.» حالا آن میت بدبخت یک عمر بینماز بود. حالا میخواهیم بهش نماز بخوانیم. فرار میکرد. «کمن ضروریات الاسلام.» از ضروریات اسلام. «اتدلال علیه بن زید عن ابی عبدالله عن ابیه علیه موثقه طلحه از امام صادق از امام باقر علیهم السلام.» دلالت به این دارد که نماز بر میت واجب. «صل علی من مات من اهل القبله.» قال محمد: «هو ابن مالک.» «اول صل علی من مات من اهل القبله.» بر کسی که از اهل قبله از دنیا رفته نماز بگذار و حساب «هو علی الله.» تو نماز بخوان، حسابش با خداست. «مسلم فی سند الروایه.» هر کی که اهل قبله است، از دنیا رفت بهش نماز بخوان. حسابش به عهده خداست. حساب کتاب نکن. «فی سند الروایه من یتمل فی سوات الها نفسه.» در سند روایت کسی نیست که تحملی درش باشد غیر از خود همین طلحه. طلحه ابن زید. یعنی بقیه سند خوب است. مشکل دارد. عدم تصریح به وثاقتش که چون کسی تصریح نکرده که او... «الا ان الأمر فیه سهلن.» مگر اینکه امر در مورد طلحه سهل است. چرا؟ «بعد تعبیر شیخ.» کدام شیخ؟ شیخ طوسی تصریح کرده به اینکه «کتابه معتمد.» کتابی داشتند دیگر. یک اصلی «لهو کتاب طلحه.» کتاب داشته و کتابش هم محل اعتنای شیخ بوده. شیخ تصریح به این معناست. یعنی به علت التزامی تصدیق وثاقتش که همین که کتابش را مورد اعتماد ساده گرفت میشود روی آن پذیرفت. شیخ تعبیر کرده. شیخ تعبیر کرده به اینکه کتاب معتبر «اختصاص بالمسلم.» شماره موثقی به کل حدیث کار دارد نه به آن نفر آخر. با حضور با حضور طلحه و با فرض اینکه کتابش معتمد است، موثق است. همه بردیا تو سلسله سند یک آدم صغهای هست که غیر امامیه و عمل.
**اختصاص المسلم**
اینکه نماز فقط بر میت مسلمان واجب است. «فل سیره اهل قبله.» که روایت قبلی بود و سیره هم داریم و «عموم التحلیل فی قول تعالی.» این آیه قرآن هم ام تحلیلش این را میرساند که نماز فقط بر میت مسلمان ابداً. مردهاند. برایشان نماز روی قبرشان هم واینمیستا. «انهم کفروا بالله.» به خاطر اینکه اینها کفر به خدا و رسول. منافقین. منافقین زمان پیغمبر پروندهشان برای همه رو. خب. بعداً ورژنهای جدیدتر شروع اعتقاد به خواندنش. ازش بپرسند: «نماز واجب است؟» میگه: «آره.» «عمل مرگ حق است؟» «به جهنم اعتقاد داریم؟» پس آیه میگه: «انهم کفروا بالله و رسوله.» من احساس میکنم تو نماز دروغ میگویم. چیکار کنیم؟ «ایاک نعبد و ایاک نستعین.» دروغ است. میشه نگیم؟ گفتند که: «نه. تو آنقدری که اعتقاد داری و داری میگویی باهات، آنقدر که انتقاد نداری نمیگوییم. توحید اجمالیه قبول داری.» «میگی کفروا بالله و رسوله.» پس اینها کفر به خدا و رسول دارند. دیگر نماز بهشان و قیام بر قبرشان حرام. همین وحید مظلومین بود. چی بود؟ گرفتم. روی آن نماز خواندند. مراسم ختم میگیرند. گفتم اینجا. گفتم: «طرف طلبه را میخواستم مترو بکشم. زدم کشتنش.» بعد تو اعلامیه ترحیم عکسش مثلاً «خادم ابا عبدالله الحسین.» نماز خواندن دیگر. کفر چیزی نداشته. «صل علی من مات من اهل القبله.» چیه؟ یعنی چی؟ «صل علی من.» هر کی مسلمونه بهش نماز بخوان. حل است. تمام شد.
**و اما...**
بعد التحصیل و تکوین اهل قبله کیستند؟ تمام شد. اگر اهل قبله است، بهش نماز «غلط کردم.» این کتاب میگه: «بخوانید.» تقصیر و تکوین. «فلم ینقل فیه خلاف.» بعد از اینکه غسل و کفن کردند. نمازش را بخوانند. اول غسله، بعد کفنه، بعد نماز. نه. اول نمازش را بخواند، بعد غسل و کفن. «چرا درش اختلافی نیست که باید بعد از غسل و کفن صلاه علی التکفین و الغسل فی عده نصوص با بعد کینه علیه السلام.» نحوه استفاده مهم است. چه شکلی میشود استفاده کرد؟ اینی که نماز بعد از غسل و کفن است، اینی که حضرت در مقام بیان بودند، صلوات را بعد از غسل و کفن گفتند با واو هم گفتند. از این میفهمی که تأخر دارد. اول غسل، تعطیلات اثار مخرب دارد. اول غسل، بعد کفن. یک بار دیگر. دکتر چشم پزشک گفته بود که یک کوچولو بهش نشان داده، گفته: «این کدام وره؟» دکتر. کدام دیوار؟ کدام غسل؟ میگه: «کدام؟» حالا چیه؟ نماز. آفرین. میشود از استفاده کرد. از عطف صلوات بر کفن و غسل در چند نس. چند روایت که با واو آوردند. بعد از اینکه حضرت در مقام بیان بودند، داشتند میگفتند که مراتب را داشتند میگفتند، احکام را داشتند میگفتند، بیان مراتب و احکام و جزئیات و در مقام بیان، در مقام تشریع بودند. واو که گفتیم که میگه: «آب بیار و سفره را پهن کن.» بابایی به بچهاش میگه: «آب بیار و سفره را پهن کن.» وقتی در مقام بیان است میگه: «پول را بگیر و بده ممد آقا مثلاً و برو پیش ممد آقا.» در مقام بیان است. دارد یک دستوری را میدهد. وقتی واو میآورد. مفاتیح. «نماز را بخوان و این دعا را کن و این ذکر را بگو و به سجده برو.» به ترتیب است دیگر. میشود هارون و موسی. حالا اول هارون بوده، بعد موسی بوده. اول هارون گفته، بعد موسی گفته. «فان تم هذا.» جلسه بعد. اگر این مطلب تمام بود که تمام وگرنه بیایم. الحمدلله ربالعالمین.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی آل محمد. من الان قیام.
و اما وجوب التحنیط: به «مسح المساجد»، حنوط کردن، گفتیم واجب است و وجوبش هم کفایی است؛ چون تحقق غرض به قیام واحد میشود.
**و اما کونه طاهراً**
«وسایل حنوط را خشک کنی، آره. اسم تو خشک نمیکنه... آخه خودش خشک میشه. ول کنم به خشکانت اتصال کرده.» (المرتکز فی اذهان المتشرعه) اما اینکه باید طاهر باشد، چه چیزی طاهر باشد؟ حنوط باید طاهر باشد. میگویی از کجا میگویی؟ «بلکافور طاهر المصحوق»، هیچکدامش. کافور باید طاهر باشد.
مصطفوی، ذیل واژۀ «کُفر»، بحثی در مورد کافور میآورد که فوقالعاده است. از مادۀ «کَفر» میگیرد. بعد خودش میگوید: «چرا کافور تو بهش میگی؟ چون اینها جزوات توحیدی وقتی بهشان دست میده، گرمشان میشه؛ همین کافور استفاده میکنم متعادل.» حالا هم زنجبیل دارد آنور که باز یک وقتهایی «زنجبیل» میزنند گرم بشوند، یک وقتهایی «کافور» میزنند سرد بشود. همین مواد جسمانی است. طبع آنجا هم داریم. جنس اینجا نیست آدم فضایی مثلاً. اونی که ارتکاز در ذهن متشرع است این است که کافور باید طاهر باشد. اشاره کرده: «اعتبر الطهاره للکفن و بدن المیت»، چون شارع طهارت را شرط دانسته در کفن و بدن میت. «بل عمر بقرض الکفن و غسل البدن.» آفرین. یعنی چه؟ «یعنی چه؟» طهارت کفن کنم، خشک شد کفنتو میارم. «قرض» به معنای واضح است دیگر. آره، «مقراض» چیه؟ قیچی. «قرض» چی شد؟ آقا «بریدن». گفته: «آن تکههای کفن را ببر و بدن را غسل بده.» اگر نجس شد، پس بحث نجاست مهم است. گفته: «اگر نجس شد، بدن میت، خون اگر زد.» خیلی از این اموات الان که اصلاً رعایت نمیشود... بله، الان اصلاً رعایت نمیکنند. مرده را غسل میدهند. این بدبخت زیر عمل جراحی بوده مرده، بدن همه پر از سوند و... و زخم و خون و چرک و فلان و اینها. پنبه بعضی انواع پرخونند، ماشاءالله. بعضی دیگر چروک شدند، دیگر چیزی نمانده. «ذٰلک اَن ذوق الشارع یقتضی عدم وجود نجس مع المیت مطلقاً.» از آن فهمیده میشود که ذوق شارع (خوشذوقه) ذوق شارع اقتدا دارد؛ نجس اقتضا دارد که همراه میت هیچ نجاستی نباشد. به طریق اولی کافور هم نباید نجس باشد. کافور نجس میشود، چی به میت قبلیه مالیدند؟ هنوز غسلش نداده بودند مثلاً. خیس هم بوده بر نجس، خورده به تنش. تنش هم خیس بوده بر فرض. گیر ندهید دیگر. میت ماشین نجس است و تطهیرش کرد روحش یا نه؟ احتمالاً بالا. او که دخالت ندارد. البته یک روایتی دارد ماجرا. لپتاپ ندارد. دود بابت عدم همکاری. نقاشی قطع همکاری. عرض کنم که آنجا روایت عجیبی دارد از آن ماجرای بهلول طائب. یک پسری بود که پیش پیغمبر گفتش که من... «سعیدشون.» نه، توضیح بدم. خجالت کشیدم که خیلی بزرگ است. «از زمین بزرگتره؟» گفت: «آره، از آسمان بزرگتر، از رحمت خدا بزرگتره.» دیگر جواب. «چیکار کردی؟» کمک کفندزد بودم. شبها میرفتم. «معروف تشابه اسمیه، تشابه تاریخیه.» بعد میرفتم تو قبرستان، دختر جوانی را دیدم، خوشم آمد. به او تعرض... کفنش را برداشتم، آمدم فرار کنم. این جمله را معمولاً کم میگویند وقتی ماجرا نقل... «آن دختر به صدا درآمد، گفت: خدا تو را لعنت کند که باعث شدی من روز قیامت با حال جنابت... جنابت از این تعرض کند.» این اثر این شکلی را برای میت... ولی خب از آن بابت که عمل خودش نیست، عقوبتی ندارد. معذور. ولی از باب اینکه بالاخره وقتی اینقدر گریه کرد، گفت: «من همینجا میمانم، تا بمیرم.» وحی نازل شد که برو بهش بگو بخشیده شد. بهش گفت: «یکی از ماجرای جنگ تبوک آن سه تایی که تخلف در رفتند، خودشان را به ستون بستند. قدیمیهای کمی شعور داشتند به ستون ببندند خودشان را. الان که زلزله و سیل و همه چی هم میاد و انگارم نه انگار.»
«فی یقتضی فی مرسل ابراهیم بن هاشم عن رجاله عن یونس علیهم» پودر باشد. «مسحور.» آخه یک مصاحب هم داریم به هم مالیدنی است دیگر. هم مالیده میشود. اعتبار پیدا نمیکنم. خیلی قدیمی است. صفحه ۷۸، وسط صفحه، قبل از مستند ستون. دختری به اقتدار ۸۰ درصد دولت کامل. «مرسل ابراهیم بن هاشم از رجالش از یونس از اهل بیت الی کافور مصحوق فضع علی جبهته.» فرمودند که: «کافور پودر بردار بزن به پیشانی. ولایضرالارسال به حجیته.» ضرر به حجیتش نمیرسد. «دنی خبر مرسل است، ولایضرالارسال. اینکه مرسل است ضرری به حجیتش روایت مرسل است. ولی این مضر به حجیت روایت نیست.» بعد از کی؟ «بعد ماکان بتوسط رجال ابراهیم الذین لایحتمل ضعف جمیع.» چون که روایت از رجال ابراهیم نقل شده. رجال ابراهیم هم احتمال نمیرود در اینکه همهشان با همدیگر ضعیف باشند. بالاخره قدر مطلق این است که در بین این رجال موثق هم داریم. از این باب بله دیگر. از رجال خودش نقل کرد. عرض کنم که شبهه محصوره میشود قدر مطلقاً. یعنی علم اجمالی پیدا میکنیم به اینکه بالاخره یک موثقی نقلش... «رجال او که همه نتیجه رجال آورده. همه با هم بخواهند ضعیف بشوند، نیست.» ایشان میگوید که ابراهیم بن هاشم رجالی دارد، طرقی مشایخی دارد. تازه بر فرض هم بگوییم موثق نیستند، همه با هم که ضعیف نیستند. قدر مطلقاً توشان موثق هست. از رجال خودش درست است. حدیث مرسل است ولی چون از آنجا نقل کرده ارسالش... مسند. نتیجه اجمالی شکل. یعنی علم اجمالی پیدا میکنم که یا موفق...
**تکفین المیت:** و اما وجوب تکفین به ثلاث قطعه، اینکه کفن را سه قطعه باید بگیریم. «عن الباقر علیه السلام ان الکفن المفروض ثلاث اص.» دلالت دارد بر آن صحیح زراره از امام باقر علیه السلام. «کفن، کفن مفروض فقط سه صحبت.» روایت دیگری داریم. کیفیت «کیفیت المذکوره ولا یوجد دلیل واضح علیها سیره المستمره.» اما کیفیت مذکوره، کیفیت مذکوره چی بود؟ یکی از بین ناف تا زانو بود، محضر بود. یکی از بین دو تا کتف بود، نصف ساقم قمیس یکم کلش را میگرفت، میشد از… اینی که این سه تا باشد، فخر مردهها آن ور به کفنشان است و به اینکه این کفن را چه کردم. چون خیلی روایات داریم که در مورد کفن، ادعیهای که روش نوشته بشود، دعایی که نوشته بشود، اینها مهم است. پولی که برای کفن باشد. طلحت آخرت با تربت خالص کربلا آمد به امام صادق علیه السلام عرض کرد که: «یک زنی را دفن میکنیم، زمین پس میزند.» چیکار میکرده؟ گفتند که: «این از زنا باردار میشده، بچهها را میسوزونده. هشت تا، نه تا، ۱۰ تا بچه را.» «برو قبرستان یهودیان بردیم. بیرون از آبرسان مسیحیان، بیرونش.» حضرت فرمود: «یک مقدار تربت بگیرید.» گرفتم، گذاشتم. زمین پذیرفت. آثار عجیبی دارد تربت. خود عنایت به کفن را آدم روش چی بنویسد؟ اذکار و ادعیه فراوان. پدر آیت الله شبیری زنجانی یک دور قرآن را نوشته بودند. خیلی ریز. عرض کنم که یک بخشی از کفن است، اگر دیده باشید آنجا برای امضا میشود همچین کاری کرد. امضا از مؤمنین گرفت. عرض کنم که که ۴۰ نفر بله، ۴۰ نفر امضا کنند، تأیید کنند. در مورد کفن ماجرا زیاد است. از این دستورات برخی بزرگان تو کفنتون نماز بخوانید. صلوات هم داریم که اگر کفن را در منزل داشته باشید، «لم یکتب من الغافلین.» کسی که کفنش تو خونه باشه و آماده باشه، این از غافلین به حساب... عمر طولانی میکند. از عجایب کفن بخری. یکی از اقوام پیرمرد از کربلا بهش برخورد. «آخر میریم، بدم میریم. میبرنمون. نمیریم؟» بعضیها خودشان میروند. یعنی چی؟ برای خودشان استفاده نشد. خدا به پدرش... دیگر صاحبش برده. دعای جوشن سفارش شده. بی بی شطیطه نیشابور. رفتید قبرشون؟ کسی نرفته حتماً. مشهد که کسی میاد دیگر. نیشابور کسی خیلی شاهرود بود بیشتر میاد. نیشابور بعضی جاهایش واقعاً دیدنی و رفتنی است. یکیش همینجاست. یکی منزل بی پسند است. عرض کنم که فضل بن شاذان، بله چین، از باغ خودش پنبه میفرستد برای امام کاظم. حضرت کفن خودشون رو از پنبه او افتخار امام معصوم، کفن، کفن را از با کمترین... یعنی یک درهم فرستاد. همه میگه: «وقتی میخواست بیاد این سهمها را که میآوردند، پیرزن من یک درهم.» این بابا میگه: «من خجالت کشیدم. گفتم این همه پول میلیاردی مثلاً داریم میبریم یک درهم بگیم پیرزن فرستاده.» گذاشتم تو جیبم. روم نشد دیگر خدمت حضرت بگم که آقا اینم... میگه: «درهم بی بی به موقع دفناش هم خود حضرت با طیالارض آمدند دفناش کردند.» اخلاص خاصترین چیز عالم، اخلاص داشتنی. خلاصه این کفن هم ماجرای بله. امام رضا که میگه مرکب پیاده شدن رفتند که دفن کردند. خلاصه گلپایگانی هم بالای بدن حضرت امام، امام زمان را دیده. باز تو دفن خود آقای گلپایگانی باز امام زمان دیده. مسجد امام حسن عسکری. بزرگان نقل کردند. غذای تبریزی به نظرم شاید نقل شده بود. به ترتیب از این بزرگان. «سیره المستمره.» دیگر ماجرای سلمان که جزو واضحات است دیگر. پیغمبر فرمودند که: «مدینه کجا؟ مدائن کجا؟» تا ۱۰ بشمار. پیغمبر غسل و کفن سلمان. گفتم: «آقا مدائن.» حضرت فرمود: «تا ۱۰ بشمر. ممکنه تا ۵ نشمرده ببینم بالای جنازه.» از روایت حاضر شدیم. حضرت غسلش دادند و کفنش کردند. دفنش کردند. برگشت امیرالمومنین و قنبر. این کیفیت کفن کردن دلیل واضحی ندارد که گفته باشد سه تا کفن این شکلی انجام بدهید. غیر از سیره مستمر. حالا بعضی مردم عوام میگویند: «میگویند آقا کجای قرآن آمده؟ همین کفن کجای قرآن آمده؟ پژو کجا روایت آمده است؟» تو روایت هم ندارد. به هر مسلمانی بگویی واضح است که کفن میکنند دیگر. کجا؟ کجای قرآن گفته کفن؟ کدام روایت گفته اینجوری کفن؟ سیره مستمره داشته. بعضی چیزایی که جزو واضحات است، اینها از سیره متشرع خوب است. عوام بدانند این نکات را. «المسأله فإنه لو کانت هناک طریقتان أخری لضاعت بعد کون المسأله عامه البلا.» اگر اینجا راه دیگری بود در کفن کردن، مدل دیگهای بود، تعداد دیگهای بود. دفن میکنند. اینقدر مسئله واضح. چقدر خود پیغمبر موقع تشییع و تدفین و اینها حضور داشتند؟ همه ماجرای سعد بن معاذ ماجرای معروف. بله بله. خیلی ماجرای عجیبی است واقعاً. از زوایای مختلف وقتی آدم نگاه میکند خیلی جای... تا پیغمبر با دست مبارک اینجور دفن کردند و بعد فرمودند جبرئیل آمده گوشههای تابوت را گرفته. فشار قبر هم داشت. خودشان غسل دادند. خودشان کفن کردند. حنوط کردند. مادرش میگوید که: «قربان پیغمبر با این شرایط.» ازدحام ملائکه است در تشییع جنازه. «قل هو الله» زیاد میخوانده. خدمت شما عرض کنم که مادرش میگوید: «خوش به حال که حکم حتمی به خدا نکن.» الان فشار خانواده تندی داشت؟ بد اخلاق. کامل بود بد اخلاق. که بیرون؟ نه اینجا در مقام تحدید نیست. بالاخره همیشه بوده. جمله خیلی جالبی دارد تو این کتاب. چیست؟ چی اسمش؟ «رحمت واسعه.» میگویند که: «اینی که شما میگی: «سلام الله علی الحسین.» حالا ببین نگاه یک عارف به مسئله چیه؟ واقعاً از چیزهایی که اصلاً برای ما ارزشی ندارد او چی میفهمد؟ کمحرفی نیست. این سلام الله علی الحسین، استناد به خداست. چادر به خدا استناد میدهی که خدا سلام میدهد به حسین. اگر کسی استناد الکی بدین در حد کفر فلان. «از کجا میدونی که خدا سلام میده بر حسین؟» بعد به این رسیدی که یقین رسیدی که خدا سلامش را بر حسین. ولی مقام خیلی مقام بالایی است که تو به یقین رسیدی که او سلام خدا را دریافت. مسئله چقدر ساده است؟ آقازاده مرحوم حاج شیخ طاهر یزدی اینجا آمدم در مورد پدرم چیزی داشتم مینوشتم. خواستم «آن مرحوم مغفور حاج شیخ موسس حوزه علمیه مرحوم مغفور» میخواستم بنویسم. با خودم گفتم که: «تو یقین داری مرحوم است و مغفور است؟» رو «رحمت الله» میگه. شب خواب دیدم: «سر انگشتان تو را دوست دارم ببوسم بابت این مراقبهای که داشتی. من مرحوم مغفور هستم ولی اینکه تو مواظب کلامت بودی، ارزش...» حالا ما چقدر القاب میبندیم. اینکه عارف کامل و عارف واصل و اینها چی چیه؟ آن هم فلان. نصف اینها وحوش و منافقین و اینها. آرامگاه ابدی استادمون رفته بودیم. قبرستان قطعه ارمنی. نوشته: «بدو بریم. بدو اینجا آشوبه.» آرامگاه شیخ مرتضی استاد آقا. انگار یک بنده خدایی رفته آنجا مریضی بدی گرفته. گفته: «بودم تو قبرستان چشم خوردی.» چشم نیست ولی آثار دارد. آثار غیر از چشم. ماجراها زیاد. حرف زیاد. «آنها که ارتکاز متوارث بین المتشرعه علی لزوم الطریقه المذکوره.» اگر میخواهی اینجور بگو. اینجا ارتکازی است که بین متشرعه متوارث بوده. هی جیلٌ بعد جیل، نسلاً بعد نسل، رسیده. از اول از پیغمبر و آل گرفتند و همینجور بینشان رایج بوده بر لزوم این طریقه که ذکر شد. کاشف است از وصول مضمونش از امام علیه السلام و کاشف از اینکه مضمونش از امام علیه السلام رسیده بوده. بعد عدم وجود مدرک آخر یحتمل الا استناد الیه فی ذالک. بعد از اینکه ما میبینیم مدرک دیگری نداریم که بخواهیم بهش استناد بکنیم برای اینکه کفن این شکلی و فقط سیره را داریم. سیره متشرع بر این بوده. معلوم میشود که سیره از خودشان که در نیاوردند که. از پهنای شکم که نیامدند کفن کنند. بعد آن هم کفنی که اینجوری جلو چشمشان بوده. پیغمبر کفن میکردند. اهل بیت کفن میکردند. این همه اموات جلوی پیغمبر کفن میشدند، دفن میشدند. بالاخره مسئله واضحی است. اینها از پیغمبر گرفتند، یاد گرفتند. عرفی نبوده. چیزی بود که پیغمبر آوردند، جزو احکام بوده. بله.
**الصلاة علی المیت**
چی؟ «انقطاع» باشد ولی «اقتصاد» نداشته باشد. اقتصادی که خون قطع بشه. کی قطع بشه؟ کجا؟ اخیر میدانیم تا قبل از این اینجوری بوده ولی الان بله، این که هست میشود. خیلی نمیچسبد بهش. چون سیره بالاخره یا ما میدانیم سیره است یا نمیدانیم. اگر میدانیم به خاطر استمرار خوب.
**و اما وجوب الصلاة علی المیت**
اینی که نماز بر میت واجب. «فمن ضروریات الاسلام.» حالا آن میت بدبخت یک عمر بینماز بود. حالا میخواهیم بهش نماز بخوانیم. فرار میکرد. «کمن ضروریات الاسلام.» از ضروریات اسلام. «اتدلال علیه بن زید عن ابی عبدالله عن ابیه علیه موثقه طلحه از امام صادق از امام باقر علیهم السلام.» دلالت به این دارد که نماز بر میت واجب. «صل علی من مات من اهل القبله.» قال محمد: «هو ابن مالک.» «اول صل علی من مات من اهل القبله.» بر کسی که از اهل قبله از دنیا رفته نماز بگذار و حساب «هو علی الله.» تو نماز بخوان، حسابش با خداست. «مسلم فی سند الروایه.» هر کی که اهل قبله است، از دنیا رفت بهش نماز بخوان. حسابش به عهده خداست. حساب کتاب نکن. «فی سند الروایه من یتمل فی سوات الها نفسه.» در سند روایت کسی نیست که تحملی درش باشد غیر از خود همین طلحه. طلحه ابن زید. یعنی بقیه سند خوب است. مشکل دارد. عدم تصریح به وثاقتش که چون کسی تصریح نکرده که او... «الا ان الأمر فیه سهلن.» مگر اینکه امر در مورد طلحه سهل است. چرا؟ «بعد تعبیر شیخ.» کدام شیخ؟ شیخ طوسی تصریح کرده به اینکه «کتابه معتمد.» کتابی داشتند دیگر. یک اصلی «لهو کتاب طلحه.» کتاب داشته و کتابش هم محل اعتنای شیخ بوده. شیخ تصریح به این معناست. یعنی به علت التزامی تصدیق وثاقتش که همین که کتابش را مورد اعتماد ساده گرفت میشود روی آن پذیرفت. شیخ تعبیر کرده. شیخ تعبیر کرده به اینکه کتاب معتبر «اختصاص بالمسلم.» شماره موثقی به کل حدیث کار دارد نه به آن نفر آخر. با حضور با حضور طلحه و با فرض اینکه کتابش معتمد است، موثق است. همه بردیا تو سلسله سند یک آدم صغهای هست که غیر امامیه و عمل.
**اختصاص المسلم**
اینکه نماز فقط بر میت مسلمان واجب است. «فل سیره اهل قبله.» که روایت قبلی بود و سیره هم داریم و «عموم التحلیل فی قول تعالی.» این آیه قرآن هم ام تحلیلش این را میرساند که نماز فقط بر میت مسلمان ابداً. مردهاند. برایشان نماز روی قبرشان هم واینمیستا. «انهم کفروا بالله.» به خاطر اینکه اینها کفر به خدا و رسول. منافقین. منافقین زمان پیغمبر پروندهشان برای همه رو. خب. بعداً ورژنهای جدیدتر شروع اعتقاد به خواندنش. ازش بپرسند: «نماز واجب است؟» میگه: «آره.» «عمل مرگ حق است؟» «به جهنم اعتقاد داریم؟» پس آیه میگه: «انهم کفروا بالله و رسوله.» من احساس میکنم تو نماز دروغ میگویم. چیکار کنیم؟ «ایاک نعبد و ایاک نستعین.» دروغ است. میشه نگیم؟ گفتند که: «نه. تو آنقدری که اعتقاد داری و داری میگویی باهات، آنقدر که انتقاد نداری نمیگوییم. توحید اجمالیه قبول داری.» «میگی کفروا بالله و رسوله.» پس اینها کفر به خدا و رسول دارند. دیگر نماز بهشان و قیام بر قبرشان حرام. همین وحید مظلومین بود. چی بود؟ گرفتم. روی آن نماز خواندند. مراسم ختم میگیرند. گفتم اینجا. گفتم: «طرف طلبه را میخواستم مترو بکشم. زدم کشتنش.» بعد تو اعلامیه ترحیم عکسش مثلاً «خادم ابا عبدالله الحسین.» نماز خواندن دیگر. کفر چیزی نداشته. «صل علی من مات من اهل القبله.» چیه؟ یعنی چی؟ «صل علی من.» هر کی مسلمونه بهش نماز بخوان. حل است. تمام شد.
**و اما...**
بعد التحصیل و تکوین اهل قبله کیستند؟ تمام شد. اگر اهل قبله است، بهش نماز «غلط کردم.» این کتاب میگه: «بخوانید.» تقصیر و تکوین. «فلم ینقل فیه خلاف.» بعد از اینکه غسل و کفن کردند. نمازش را بخوانند. اول غسله، بعد کفنه، بعد نماز. نه. اول نمازش را بخواند، بعد غسل و کفن. «چرا درش اختلافی نیست که باید بعد از غسل و کفن صلاه علی التکفین و الغسل فی عده نصوص با بعد کینه علیه السلام.» نحوه استفاده مهم است. چه شکلی میشود استفاده کرد؟ اینی که نماز بعد از غسل و کفن است، اینی که حضرت در مقام بیان بودند، صلوات را بعد از غسل و کفن گفتند با واو هم گفتند. از این میفهمی که تأخر دارد. اول غسل، تعطیلات اثار مخرب دارد. اول غسل، بعد کفن. یک بار دیگر. دکتر چشم پزشک گفته بود که یک کوچولو بهش نشان داده، گفته: «این کدام وره؟» دکتر. کدام دیوار؟ کدام غسل؟ میگه: «کدام؟» حالا چیه؟ نماز. آفرین. میشود از استفاده کرد. از عطف صلوات بر کفن و غسل در چند نس. چند روایت که با واو آوردند. بعد از اینکه حضرت در مقام بیان بودند، داشتند میگفتند که مراتب را داشتند میگفتند، احکام را داشتند میگفتند، بیان مراتب و احکام و جزئیات و در مقام بیان، در مقام تشریع بودند. واو که گفتیم که میگه: «آب بیار و سفره را پهن کن.» بابایی به بچهاش میگه: «آب بیار و سفره را پهن کن.» وقتی در مقام بیان است میگه: «پول را بگیر و بده ممد آقا مثلاً و برو پیش ممد آقا.» در مقام بیان است. دارد یک دستوری را میدهد. وقتی واو میآورد. مفاتیح. «نماز را بخوان و این دعا را کن و این ذکر را بگو و به سجده برو.» به ترتیب است دیگر. میشود هارون و موسی. حالا اول هارون بوده، بعد موسی بوده. اول هارون گفته، بعد موسی گفته. «فان تم هذا.» جلسه بعد. اگر این مطلب تمام بود که تمام وگرنه بیایم. الحمدلله ربالعالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...