دروس تمهیدیه

جلسه سی و پنجم

00:41:27
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی‌الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت‌الله علی اعدائهم اجمعین.
انگار کیفیتِ نماز، درود بر پیامبر و دعا برای مؤمنان از این روایت درمی‌آید. اصلش هم درست افتاده باشد، «حق المؤاَه» دعا. گوربه‌گورت کنم.
و «اما ان المس». نتیجه‌گیری ما زده بود نتیجه‌گیری. «نتیجه امام، نتیجه آیت‌الله گلپایگانی» را گرفته بود. نتیجه‌گیری «ازدواج ناگهانیِ عروس»! خبر ندارم. اطلاعات شما یکی از معیارهای کیفیت تعداد فالوور.
«تنجس الماس آقا بانک نبودم خبر دارم». اینکه مَس موجب تنجس مَس می‌شود، فلصحیحه الحلبی، عن ابی عبدالله علیه‌السلام. صحیحه حلبی دلالت دارد که اگر کسی تماس با میت داشته باشد، «تماس نگیر با ابی عبدالله علیه‌السلام»، «عن الرجل یصیب ثوبه جسد المیت». یک بابایی پیراهنش خورده به تن مرده. فقال: «یَغسلُ ما أَصابَ الثَّوب». حضرت فرمودند: «آن مقداری از پیراهن که خورده به مرده، خورده به مُرده، این را باید غسل کند، بشوید.» قص. «فإنها وإن دلت باطلاقها علی النجاسة حال الجفاف إلا أنها تقیید بحالة رطوبة بالارتکاز». این روایت به اطلاق خودش دلالت بر نجاست دارد که اگر تو حالت خشکی هم به تن میت بخورد، لباست نجس می‌شود. به اطلاقش این را می‌رساند؛ ولی ما با ارتکاز متشرعه می‌آییم قیدش می‌زنیم. پس اطلاقی داریم که با ارتکاز، قید می‌خورد.
خیلی جالب! گاهی اطلاق، دیگر کلاً اطلاق است. هیچ، هیچ مُقیّد لفظی نداریم. مُقیّد لبی داریم. لبی چیست؟ ارتباط مت. بله، با رسم شکل توضیح بدهم. ارتکاز: از ماده «رکَزَه» است. گفتم این را. قبلاً قائل‌اند که ما ادله اربعه نداریم، ادله خمسه داریم. ما چهار تا دلیل نداریم: کتاب، عقل، سنت، اجماع، چهارتا نیست، پنج تاست: کتاب، عقل، سنت، اجماع، ارتکاز. ارتکاز جزء ادله خمسه. ارتکاز مت. ارتکاز، ماده «ر ک ز». مرکزیت، یک چیزی که ریشه دوانده، چیزی که جاافتاده، بدیهیّه برای یک مسلمان به ما هو مُسلم. رسوخ کرده.
ذهن‌خوانی را چه‌جوری می‌توانیم؟ نه، این همینه که وجدان متشرّع نسبت به یک موضوع را می‌بینیم. دیگر می‌فهمیم، آقای بهجت پرسیده بودند که تلقیح نطفه چه حکمی دارد؟ لطفاً از یک آقایی می‌گیریم، می‌دهیم به یک خانمی. چه حکمی؟ ایشان فرموده بودند که ارتکاز متشرّع بر این است که این بچه، بچه پدر محسوب نمی‌شود. بچه آن آقایی که لطفاً ازش برداشتند. ارتکاز یعنی وجدان عمومی متشرّع. این، از هر انسان متشرّعی اگر بپرسیم بچه کیه؟ می‌گوید همانی که ازش... وجدان عمومی متش. مشخصه، یعنی وجدان متشرّعه، به ما هو از آن جهتی که تربیت‌شده شرع است. ذهنیت لزوماً نیست. یک چیز عمیق‌تر از ذهنیت. یک چیزی که ریشه دوانده تو فکر این‌ها. در شخصیت این ارتکاز زن و شوهر دارد دیگر. بانک اسپرم دارند. آن از مرد می‌گیرند. مرد و زن می‌گیرند، تو آزمایشگاه. بانک اسپرم است که «این‌ها که خوش‌اسپرم‌اند». حاج عباس خوش‌اسپرم. بله، خلاصه، آقا جان، این می‌شود ارتکاز. ارتکاز متشرّع بر این است که پیراهنت بخورد به میت خشک، پیراهن نجس نمی‌شود. «تر» باید بخورد. ناپلئونی، مثلاً مُقیّد می‌شود به حالت رطوبت، یعنی قید می‌خورد به اینکه باید مرطوب باشد. ملموس نباشد. مرطوب باشد.
چه قید می‌زند الان؟ الان شما با واژه‌های «نظافت» مرتبط بودید، محشور بودید. به نظرتان مثلاً حاج آقا تو خیابان دوچرخه‌ای از کنارش رد بشود، بهش توهین کند، مثلاً می‌رود عمامه را برمی‌دارد، با کله می‌رود تو صورتش؟ یک دو تا فحش مادر؟ تصورتان نسبت به «نظافت» این است؟ چرا؟ چرا؟ دیدید که مثلاً کسی بهش فحش داده؟ یقین دارید که ایشان همچین کاری نمی‌کند. از کجا دریافتید؟ یکی از شخصیت ایشان کردید؟ دریافتتان الآن من پرسیدم فعال شد. این کجا بود؟ الآن ارتکاز کرده بود در وجود شما، ریشه دوانده بود. الآن من بالفعلش کردم. از معصوم گرفته. نظافت این را گفته. گفته: «از بغل من رد شدند، این نکردم ازش». دیدید؟ نه. مجموعه‌ای از شخصیت ایشان، آن سیگنال‌هایی که به شما رسیده، مجتمع شده، یک چیز جدیدی ازش تولد پیدا کرده. نجاست باشد ارتباط صورت گرفته که «یک بار دیگر بگو». نجاست نمی‌شناسم. خودبه‌خود از... من یک حالتی شکل گرفته. احساس می‌کنم یک نظافت نامی در مشهد اگر کسی از کنارش رد شود، فحش بدهد، این کاری باهاش ندارد. مشابه باشد، مرتبط باشد، غیرمرتبط باشد؟ نه. اصلاً این‌ها بحث‌هایی است که تبادل، بخشی به اصول باید اضافه شود. مبانی و قواعد عرفی ارتکاز. روایت‌هایی که شرط سرایت رطوبت از مجموعه سیگنال‌هایی که روایت همان قرینه مثلاً خودش به‌تنهایی قرینه خودش دلیل نیست. ترکیب همه این‌ها با هم در ذهن متشرع، ذهنیت ایجاد می‌کند. از یکی دو تا نیست. می‌گویند آقا فلان جمله از امام مثلاً می‌گوید آقا امام خمینی با انگلیسی‌ها بسته بوده. یا مثلاً می‌گویند امام خمینی اواخر عمرش از مرگ به آمریکا برگشته بوده. مثلاً الآن ارتکاز انقلابی به ما هو انقلابی با دریافتی از شخصیت امام دارد، این است که قشنگ به‌وضوح می‌گوید: «سنتی، صنعتی قاطی نکن». یا هر چی حرم امام گفتند، گفتند هر چی، هر کی هر چی خوشش می‌آید به امام نبندد. تعریف امام آنجا مطرح. خلاصه این چرا شما این‌قدر با یقین می‌گویی؟ تحریم مگر بودی با امام؟ با امام نبودم. آن امامی که این‌ها، این‌ها را همه با قبول داشته. نه، همه را که کنار هم می‌گذاری، می‌فهمیم تا آخر عمرش عدول از این حرف نکرده، بلکه هی هر چی جلوتر رفته مستحکم‌تر. اصل اینکه حالا این‌ها مباحث جون‌دار درس خارج اینجاهاست دیگر. بقیه‌اش که کاری ندارد. آن دلیل لفظی. این روایت، دو تا روایت. این‌ها که کاری ندارد. این کار فقهی نشد. کار سختش ارتکاز است.
یک بحثی ما داشتیم رسانه کجا بود، دانشگاه. گفتم: «اصلی‌ترین کارکرد رسانه، تغییر و تولید ارتکاز است». تغییرش در این است که اول من بافت رفتاری شما را عوض می‌کنم، ارتکازت عوض می‌شود. نمی‌شود که منی که مُقیّد به محرم و نامحرم و حلال و حرام و نشنیدن هیچ‌گونه موسیقی هستم، من احساس می‌کنم باورم نسبت به موسیقی عوض شده. نه. آرام‌آرام می‌گوید: آقا، سر و تکان بدهیم که اشکال ندارد. گردن و دست با هم تکان داد. حالا می‌گوید که آقا این چه صدای من طرب دارد، نه فلان دارد، نه لغو. این خمینی امام است. مبادی‌اش، بعضی مبادی‌اش برای متشرعه تغییر. ممکن است جلوه‌هایش عوض شده باشد. خورد و خوراک و این‌ها. بر فرض محرم و نامحرم، رفتارهای نسل ما توی ارتباط با نامحرم خیلی اپن‌تر شده دیگر. توی فضای مجازی آن را فالو می‌کند، ولی لایک می‌فرستد برای چی چی می‌فرستد. ولی اصل از هر مسلمانی بپرسی که دین حریمی بین محرم و نامحرم گذاشته یا نه؟ سریع با ما ارتکاز وجدانی خودش می‌گوید: «بله». واضح است. بر هر متشرعی واضح است. تو خارج بله. می‌گوید: «خلق ارتکاز ندارد». در واقع نفی ارتباط مبادی‌اش را از بین می‌برد. غسل جسد خشک باشد، می‌گوید اطلاقش اول این را هم دربرمی‌گیرد، ولی قید می‌خورد. اطلاق روایت، حالت خشک را هم دربرمی‌گیرد. ما دست از اطلاق برمی‌داریم، می‌گوییم فقط حالت رطوبت. با چی می‌گوییم فقط حالت رطوبت؟ «حجوم غسل صحیحه محمدبن‌مسلم عن احدهما علیهم‌السلام». چرا غسل واجب است اگر مس میت کردی؟ گفتم این ماجرا، یکی از رفقایمان رفته بود نوازش کردم. «الرجل یغمز المیّت علیه غ». میت چلونده. طنزبازی. آفرین. اغماض نظر. یک بابایی پلک میت را می‌بندد. به حرارت. «ولاکن اذا مسه بعد ما یبرد». اگر مسح کرد میت را با حرارت، میت یعنی میت هنوز حرارت داشت. فلا اینجا غسل. اگر مسح کرد بعد از اینکه سرد شده و «هی کما تدل علی اصل وجوب الغسل بالمس». فهمیدی؟ یکی اینکه اگر مس میت کردی، غسل کنی. یکی اینکه مس میت مُقیّد به سردیِ میت هم هست. گرم‌مرغ؟ گه‌مرغ سرد. مثلاً گوشت گرم. ساندویچ گرم است. تو کشتن روز گرم. گرم مسح کرده، داغ داغ.
محمد: تقیید به مس میت الانسان. انسان. اگر مسح کند گوسفند مرده، مثلاً نمی‌دانم گاو مرده، این‌ها را مسح کنی، غسل نمی‌خواهد. «فله صحیحه الحلبی». صحیحه حلبی ماشاالله. حلبی از خوب‌های بحث تنجس و میت و این‌هاست. همه را کنترلی برداشتی. چهار تا حکم جدید در مورد میت می‌خواهم. جدید چی داری؟ یک دو تا خانوادگی، اباعبدالله علیه‌السلام. یکی از اساتید یک خاطره خیلی عجیب... هر وقت یادش می‌افتیم، با هم می‌خندیم. یک شبی حالا ماجرایش خیلی مفصل است. داستان از ظهر بود، بعد شب سخنرانی داشت. تو سخنرانی دیگر رگباری می‌زد و می‌خندیدند این جمعیت. گفت: «یک صلوات اشتراکی برای خدا و پدرم بفرستید. بابام بره سهم صلواتش را بگیره». لقاءالله بهش دست بده. گفت و گفت و گفت. از جلسه آمدیم بیرون. از آنجا داشتیم تا منزل ایشان پیاده می‌رفتیم، بعد افتادیم به همین نقل، همین ماجرا، که آقا مثلاً اینی که شما گفتی این بود و این‌ها. ایشان گفت: «من گفتم». ایشان گفت: «من گفتم». همین‌جوری می‌گفتی می‌خندیم. تو کوچه بودیم. بعد همان سمت ایستگاه. شوخی با پدر ایشان و اموات و یکهو جفتمان پس‌کله‌مان را گرفتیم. یعنی انگار یک نفر هم‌زمان زد پس‌کله جفتمان. با هم. خیلی عجیب بود. نه با یک ثانیه مکث. توقع، یکی با هم هم‌زمان. جفت. خیلی عجیب بود. دوتایی با هم پس‌کله هم‌زمان. می‌گویم آقا پرسیدم که یک مردی میتی را مسح کرده، «ینبغی ان یغتسل منها». شایسته است که ازش غسل کند. فقال: «الله». مقایسه خارج، واسه خارجی داریم. چهار پنج نفر محلی. حاج آقا مجتبی الهی مقایسه خارج فقه تربیت سه‌شنبه. بعد بحث خیلی بانشاط دیشب مروی داشت ارائه می‌داد. بحث ایذا و این‌ها. ولی یک روایت کلی خندیدم با این روایت. طرف آمده پیش امیرالمؤمنین، گفته بود که آقا این برگشته می‌گوید که «اهتلمتو بأمک». چه‌کارش کنم من حالا؟ چه‌کار کنم؟ تو آفتاب می‌نشانمش؟ «سایش که افتاد، سایش را شلاق می‌زنم». حالا ماجرا چی بوده؟ این خواب دیده بوده. خواب دیدم تو خواب با مادرت فلان. حضرت فرمودند که: «مثل الحلم مثل الذل». احترام. مثل خواب مثل سایه می‌ماند. شلاق بهش می‌زنم که دیگر ازش غسل کنید. انسان غسل مس فقط از انسان است. اگر مس میت انسان انجام دادی، غسل کن. اصل البراء بعد القصورة فی المقتضی کافه فکور. از خوب‌های کافه مَسم. غسل دارد. بحث انسان. بقیه کافیه. همین. آفرین. نیاز می‌گوییم: «او ادله قطعاً». میت غیر انسان. شک داریم. چی داریم می‌کنیم؟ مقتضَی ادله غسل. ادله‌ای که گفتیم غسل واجب است. الآن این را نمی‌رساند که حتی اگر مس میت غیر انسان هم کردی، غسل واجب باشد. نسبت به این مس میت غیر انسان، شک داریم. چی داریم می‌کنیم؟ آن روایتی که می‌گفت مسح کند قدر مُوقِن آن چی بود؟ انسان بود. تو مازاد از انسان شک داریم. آن روایات هم قصور داشت. تو مازاد نسبت به بعد از انسان. غیر انسان را بخواهیم اگر تماس پیدا کردیم غسل کنیم، روایات قصور داشت. حالا که قصور داشت چی داریم می‌کنیم؟ اگر این روایت آخریه را هم نداشتیم، باز برائت را داشتیم. نمی‌رساند که اگر مس کره‌خر کردی. ادله اقت... اقتضاء قصور که ندارد که. قاصر از مقتضی است. نمی‌رساند آقا. روایاتی که مقتضی چی بود؟ ادله وجوب. ادله وجوب چی می‌رساند؟ میت انسان مسح کردی؟ آفرین. سرد شده بود، غسل کن. نسبت به غیر انسان قصور داشت. چون قصور داشت چه‌کار می‌کردیم؟ اصل عملی. اگر اصل لفظی نداشتیم که داریم. صحیحه حلبیه. اگر اصل لفظی نداشتیم، خود آن‌ها انصراف. در موردش بحث کرد که انصراف دارد یا ندارد. همان اصل برائت کفایت می‌کند. حتی اگر روایت نداشتیم. نه. می‌خواهد بگوید روایت داشتی. آن همان کافی است. حلال آقا اشتباه بوده. می‌خواهد بگوید آقا «سلمنا علی فرض تنزیل». بر فرض اصلاً روایت نداریم، مشکل دارد. بعد قصور مقتضی کافی است. مقتضی دارد. رفته بررسی کرده روایت قبلی را. مراجعه به ادله لفظی. اصلاً برائت قبل از فصل معنا ندارد.
ادامه از تیمم. بحث شیرین تیمم. کیفیت تیمم با «سعید» کار داریم. کلاً تو تیمم به «ضرب باطن الیدین علی الارض». کف دست می‌خوابانیم تو گوش زمین. تیمم محقق می‌شود با زدن کف دو دست به زمین. «ثم مسح هما علی الجبهة و الجبینین من قصاص شعر الی طرف الانف الاعلی». و حوا می‌رود. بعد مسح می‌کنیم مسح حما بعد دو دستت را مسح می‌کنی بر پیشانی و دو طرف پیشانی. جبین. دو طرف جان؟ شقیقه. از خوب‌های شقیقه. گودرز و شقیقه. مو به طرف انف اعلا. بینی بالا، بینی پایین، نه. بینی بالا یعنی بالای بینی. نوک بینی، نوک بینی و حاجبین. ابرو. «ثم مسح باطن الیُسرَا علی تمام ظاهر الیمنَا من الزند الی اطراف الاصابع». اول بینی یک تیکه جلو است دیگر. اطرافش می‌شود جبین. جبین گذاشتی تیمم کردی. ظاهر الیسرا به باطن الیمنا. کذا. تیمم نکردم. الآن یادم نیست. بد مسح می‌کند باطن کف دست چپ را بر تمام ظاهر دست راست. روی دست راست، از مچ دست تا نوک انگشت. بعد مسح می‌کند روی دست چپ را با باطن دست راست، با کف دست راست. کذا. دوباره از موج سر. تیمم «علی مطلق وجه الارض». هرآنچه که روی زمین، وجه الارض مال زمین. روی زمین به حساب می‌آید. زمین به حساب می‌آید. تیمم بهشت جایز است. نه. دیگر وجه الارض.
«أما لزوم و ضرب و عدم الاکتفا بالوضع». اینکه باید بزنی، نه اینکه بگذاری. دست نباید رو زمین بگذاری. باید بزنی. بزنی، بزنی، ز. این از کجا می‌آید؟ بله، بله. «حمل ضرب صدق ضرب معروف» تقریباً. «جعفر علیه‌السلام». تیمم این معروف است. با این استدلال، با این توضیح که بله، بالاتر از شهرت. یعنی همین است که فقها گفته‌اند و همین شناخته می‌شود بین فقها در مسائل فقهی. با این توضیح که آنچه وارد شده در صحیحه زراره این است: جعفر علیه. تیمم در مورد تیمم از امام جواب ندادند، انجام دادند. تربیتی. با بصر آموزش دادند، نه با سمع. مصوّر. «و فی صحیحة الاخری» دوباره توی صحیح دیگر می‌گوید که: «فوضع ابوجعفر علیه‌السلام کفیه علی الارض». حضرت دو تا دستشان را گذاشتند رو زمین. مگر شما نگفتی معروف ضرب است؟ اینجا تو روایتی که وضع هم داشتیم، مورد من باب المطلق و المقید. آفرین. مُقیّد است. مُقیّد را می‌گیرم. بکن بفرمایید. بین مُقیّد و مطلق، مُقیّد اخذ به مُقیّد می‌کنی. وضع نکرده‌اند، گذاشته‌اند. «و یلزم تقیید الوضع بالضرب». لازم می‌آید قید زدن و وضعِ مطلق، مُقیّد. مُقیّد گذاشتن و زدن. گذاشتن اعم از زدن. یا زدن، تغییر. الوضع ولی دونه. اصلاً دیگر رفت. فرورفته است. الآن لازم می‌آید تقیید وضع به ضرب. وضع که مطلق است، ضرب مُقیّد است. حمل می‌کنیم مُقیّد را بر مطلق. قید می‌زنی مطلق را به مُقیّد. «برغم من ان الضرب الظرف ایضا». اینکه با کف دست باید باشد. برغم اینکه زدن دست صدق می‌کند. به زدن روی دست را با پشت دست هم بزنی. «ضرب الارض». دیگر با دستت زدی به زمین، ولی گفته با کف دست بزن. با پشت هم بزنی، درست است. ولی کف گفته. چرا؟ «و به اعتبار کونه الفرد المتعارف». فرد متعارف چیست؟ می‌گویم بخوابان تو گوش فلانی. متعارفش کدام است؟ با کف بزن یا با پشت؟ تجربه مجازات مجرب جداً. مصداق بارز و متعارفش همین است. «فلو کانت الاخبار البیانیة تقصد الاعم لنبهت علی ذالک». اگر اخبار بیانیه، اخباری که در مقام بیان کیفیت تیمم است، اگر امر و قصد کرده بود امر کف دست یا پشت دست را، قطعاً تنوع بهشت می‌داد. هشدار می‌داد. یک‌جوری می‌شود. می‌گوید حضرت با پشت دست به زمین زدند. تمسک. تمسک به اطلاق ممکن نمی‌تواند بگوید اطلاق دارد، هم کف را شامل می‌شود هم پشت را. چرا؟ مانع برای اطلاق‌گیری چیست اینجا؟ اراده. ای جان. یک واقعه خارج از حضرت سرزده. فعل. «فلا اطلاق تحقق خارجی». که حضرت در مقام بیان بودند، با فعلشان یک فعل بوده. «فلک اطلاق گیری نمی‌شود لعدم انعقاده». به خاطر اینکه اطلاق منعقد نمی‌شود. بعد ک... بعد از اینکه روایات فی‌صدد حکایت واقعاً خارجی. این‌قدر تحقق. روایات اصلاً در مقام بیان حکم نیستند. در مقام بیان واقع خارجی‌اند. دارد می‌گوید حضرت چه‌کار کردند. شما چه‌کار کنید؟ آقای فلانی با دست زد تو دیوار. می‌گوید از این اطلاع فهمیده می‌شود که هم با کف بزرگوار زده‌اند هم با پشت. وقتی بهت گفتم بزن تو دیوار. اینجا می‌گوید آقا اطلاق دارد. نگفتی با کف بزنم یا با پشت؟ اینجا با جفتش می‌توانم بزنم. نه. نه اینکه بگویم فلانی زد تو دیوار. زد جدول مثلاً. در جدول بزرگوار چه‌جوری؟ یک مصداق بیشتر ندارد. دیگر رقم شامل می‌شود. فلانی زن گرفت. این اطلاق دارد. هرآنچه از زن می‌شود تصور کرد او گرفت. یک اخبار از واقعه خارجی دارد. حکایت از فعل می‌کند. فعل چون اطلاق ندارد. اخبار از فعل حکایت از واقع خارجی است که محقق شده. و ام‌المثل کیفیت الم. این زیاد است دیگر. نمی‌شود تمامش کنی. باشه. ان‌شاالله شنبه. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00