دروس تمهیدیه

جلسه سی و ششم

00:38:40
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الّله الرحمن الرحیم
الحمدلله و صلی اللّه علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد و آل طیبین الطاهرین و لعنت اللّه علی القوم الظالمین.
آنچه با لباس برخورد کرده است، نجاستْ بخش‌هایی از لباس را که خورده، ما اصاب (آنچه اصابت کرده) صغرا (آنچه اصابت کرده) نجاست نیست، بلکه همان بخش از مَیِّت است؛ بخشی که تماس پیدا کرده است. می‌خواهیم بخشی از بدن را که تماس پیدا کرده، بشوییم. آنچه به پیراهن و آستین ما خورده، ما اصاب است. روایت چه شکلی برخورد کرده است؟ اگر رطوبت نباشد، لازم نیست (بشوییم)؛ یعنی خودِ روایت دارد می‌گوید اگر رطوبت نباشد، (نیازی به شستن نیست). بعد دیگر نه، ما اطلاق داریم و جفتش را می‌رساند. آنچه به پیراهن ما اصابت کرده، همان ما صبرا (آنچه اصابت کرده است) است. خشک باشد یا نباشد، چیزی نیست که اصابت کرده باشد. آنچه اصابت کرده (ما اصاب)؛ یعنی تماس پیدا کردن. با اصابت کردن، آنچه که الان من دستم به آن بخورد، اصابت کرده است. آیا انگشت به پیراهن است یا نیست؟ انگشت به آن خورده است. باید آنچه به آن خورده را بشوییم؛ یعنی انگشت. «رجل یصیب ثوبه جسد المیت»؛ یعنی پیراهنم به تَنِ مَیِّت خورده است. پیراهنم به جسد مَیِّت خورده است. رطوبتِ جسد گفته به جسد خورده است.
کیفیت مذکور را گفتیم که تیمم باید با این کیفیت باشد: کف دست راست روی دست چپ. فمحل خلاف، این محل اختلاف است. فالمشهور علی وجوب مسح الجبین من قصاص شعر الی طرف الانف؛ الان مشهور این است که واجب است پیشانی را مسح کنیم؛ از رستنگاه مو، آنجا که مو روییده است تا سَرِ بینی. و بعضٌ وجوب مسح الوجه الذی ظاهره الاستیاب؛ و بعضی‌ها گفته‌اند که مسح صورت واجب است؛ وجهی که ظاهرش استیابه (فراگیر و شامل باشد). یعنی وجهی که گفته‌اند: «الوجه را مسح کن»، ظاهر تعبیر «وجه» این است که کل صورت را، هر آنچه که «وجه» گفته می‌شود را (مسح کن). در روایات گفته‌اند: «تیمم کنید به وجه»، که گفته‌اند: «استیاب»، یعنی فراگیری، شمول، همه چیز را شامل بشود. تمام صورت. یعنی بعضی‌ها گفته‌اند: آقا! تیمم صورت تا پیشانی نیست؛ بلکه کل صورت را باید تیمم کرد، مانند مسح صورتی که ظاهر این مسح صورت فراگیری است (الذی به وجود می‌خوره). وجوبی که ظاهرْ وجوبِ استیاب است.
وَ ذلک اختلاف الروایات؛ چرا این‌ها دو قول شد؟ به خاطر اینکه روایات، بعضی تعبیر کرده‌اند به «مسح وجه» و بعضی را به «مسح جبین». بعضی روایات فرموده صورتش را مسح کند، برخی روایات فرموده که جبین (پیشانی) را. روایت صحیحه تعبیر به مسح جبهه؛ روایت صحیحه که بخواهد حکایت کند به جبهه _یعنی پیشانی_، جبهه با جبین فرق دارد. «مسح جبهه کن»، مسح این جاها را هم در کل پیشانی (شامل می‌شود)، نه فقط جلوی محدوده‌ای که تا حَدّ آن (پیشانی) است. فمن الاول؛ اولی چه بود؟ صحیحه کاهلی.
گر گدا کاهل بود (این یک شوخی بود.)
تیمم کاهلی، از امام صادق (علیه السلام) پرسید در مورد تیمم. قال فضرب بیدیه علی البساط. حضرت بساط را به هم زدند و فمسح بهما وجهه. (و تیمم کرده و) مسح کردند. مثل چیز دیگر. فال کاهلی اکثر، اکثراً یعنی همه تقریباً غلط می‌خوانند این دعای ماه رجب: «یا من ارجوه»… به من گفتند: «یا ذوالجلال و الاکرام». از آنجا دوباره از نو ازش شروع کردند؛ دست به محاسن گرفتند، شروع کردند از نو همه را خواندن به حالت اضافه. یعنی کل دعا را باید از اول (بخوانند). آن حالت سائلی که دستش خالی است و مضطر (است)، اینجوریه. بنشین، پاشو، دوباره باز کن. خیلی عجیب و غریب است. این‌ها در روایات (آمده است). اگر کسی جمع بکند، خیلی دعای فرجی که می‌گوید اول مشت را ببند (این‌ها) چیزهای عجیب و غریب دارد در روایات و ادعیه. زیر سقف نباید گفت. در… هم دارد، سرداب سامرا هم دارد که تنها حکم می‌خواهیم. اجازه بگیر. عرفانی، سیاسی، وجهه… ازت. دست بزند. شلنگِ کفش… وجهش را مسح کرد. ثم مسح کفیه؛ دو دست را مسح کردند. یکی بر روی دیگری. احدهما علی زهر. نوبت دوم. پس این چی بود؟ مسح وجه. وجه. مسح وجه.
روایت دوم: «مسح جبین»، صحیحه زراره. «ثم مسح جبینه باصابع»؛ حضرت جبین‌شان را مسح کردند با انگشتان. شبیه جبین. ای بله! جبین (پیشانی). «باصابع وکف احداهما بالاخرا». دو دستشان را هم (دوباره مسح کردند). و یمکن الجمع به حمل المراد من مسح الوجه الوارد فی الصحیحه الاولا به اولا که مسح الجبین و ممکن است جمع به حمل مراد به مسح الوجه الوارد (کرد). مراد، ممکن است جمع به حمل مراد (باشد). استاد (شخص شوخ‌طبعی بود). فضای درس خیلی شوخ بود. یک‌هو وسط درس، کاملاً جدی. بعد خیلی هم نکته (سنج) چون می‌گفت واقعاً فکر می‌کرد دارد نکته می‌گوید. مثلاً می‌گفت که (فلان کلمه) «مشغول» می‌گفت: «این مشغول چی بوده؟» نوشت: «این یک غولی بود که رفته بود مشهد». جوک‌ها، شوخی‌ها، فحش‌ها به هر سال (در کتابش) می‌آمد با یک خط، یک سال آبی، یک سال قرمز، سبز، زرد. این کتابش پر بود. یکی ۱۲ سری آمده و یکی بود ۱۰ سری آمده. بغل مامان (منظور استاد بود) نگاه می‌کردم به این‌ها. یکی بود خدا رحمتش کند، یک شیخ علی بود، می‌آمد. اردبیلی بود. معروف بود در قم. بعد سن و سالش هم زیاد، از خود استاد بزرگ‌تر. استاد گفتش که: «من از روز اولی که کفایت (درس) شروع کردم، تو درس من بوده و تا حالا هر روزی که درس دادم، دور سیزدهم‌ش بود فکر کنم.» گفت: «تا حالا همه ۱۳ دور کفایت خوانده.» بعد می‌آمد، یک تیپ خاصی داشت خدا رحمت کند شیخ علی کارگر (را). از در وارد می‌شد، جمعیت را همه پا می‌گذاشت، می‌رفت آن جلو، بغل استاد می‌نشست. آب معدنی هم دستش بود و همه درس‌ها را هم می‌رفت؛ درس‌های وحید آقای مکارم که فکر کنم خودم یادم است در درس مکارم فرمودند که: «اینو دیگه راه نداری تو در طول درس بگیرید.» محافظ‌ها گفتند: «نصیحت بگیرید»، «این‌ها ضبط می‌شود، رادیو می‌خواهد پخش بکند، ما مسئولیم.» بعد بعضی درس‌ها رفتم. همه درس‌ها را دیده بود. بعد درس‌ها دائم؛ درس‌های وحید، که می‌رفت، پشت به ستون می‌نشست. پشت وای وحید. همه تکیه. درس‌های حیدری می‌آمد و همیشه هم سؤال می‌کرد. بعد حیدری می‌گفت: «شیخ علی! ۱۳ سال پیش پرسیدی.» بعد از دنیا (رفته بود) خیلی اشکال می‌کرد. بعد حیدری خیلی عصبانی. شیخ علی! همه به خونش تشنه بودند. حتی گرفته بودند، یک بار زده بودند. چند بار یعنی زده بودند. اول گفتش که: «شیخ علی! می‌دانم الان می‌خواهی اشکال کنی، دست و پات بسته.» خیلی در روز ۱۱ تا درس می‌داد؛ همان درس کفایه. ما (داستان آن شیخ علی) ایشان داشت کلیه‌اش را از دست می‌داد. خیلی تحت فشار آدم فوق‌العاده زحمت‌کشی. من شب‌ها ۵۰ دقیقه می‌خوابم. یکی از مراجع قطعی آینده است. استاد (نامش ناواضح) انقلابی بسیار جان. آره. الان فکر کنم ۵۰ سالشون است. چهار دور مثلاً خارج گفته ایشان. دوره‌ای که ما بودیم، گفت: «دوره چهارم خارج.» عرض کنم که و همه را خورده دیگر. اصول و فلسفه و همه این‌ها را. انسان بسیار مسلط. همه کتاب حوزه از اول تا آخر حفظ بود. همه را اشکال می‌کرد. شروع می‌کرد مطول از حفظ خواندنش. تو اشکال داری؟ سی بار گفته بودم. سی بار گفته کفایه را، ۲۰ بار گفته نه مکاسب. همه را حفظ می‌کنم. مطالعه نمی‌کنم برای درس. درس مطالعه. فقط تنها مطالعه من برای درس خارج است. آن هم دو دقیقه صبح به صبح بعد نماز صبح یک دور با تسبیح کل اصول را مرور می‌کنم. مباحث الفاظ این بود. بعد آن بود. مفاهیم این بود. و من به رفقا می‌گفتم: «رفقا! تازگی آمده بودند طلبه‌ها. درس (حرف‌های استاد را) مهم نیست. برید ببینیدش.» دیدن. ادامه دادن با عشق و علاقه. انسان فوق‌العاده‌ای است. من خیلی به او علاقه داشتم و دارم. خدا حفظ کند طلبه مثلاً ۴۰ کیلویی را. شاید اکثراً ان‌شاءالله ببینمشون. بعد ایشان می‌گفت که: «من خانمم برایم شربت آب عسل درست می‌کرد بین کلاس‌ها بخورم انرژی بگیرم.» گفت: «روز اول که روز اول که این شربت ساکم گذاشته بودم، آمدم بین دو تا کلاس، فردا می‌خواهم ببینم خالی است.» شیخ علی دارد می‌خندد.
استاد! روایت اول فرمود که: روایت دوم فرمود: «مسح جبین کنه.» می‌گوییم مراد از مسح وجه که وارد شده در صحیحه اولاً بر اراده مسح جبین است. آن وجه منظور، بعض الوجه همان جبینینه، فان من مسه جبین ای یستغ انه مسح وجه. کسی مسجد جمیل بکنه. دو تا شقیقه را تا شقیقه مسح کند، بهش می‌گویند: «مسح صورت». این جاهاش همه خونی باشد، می‌گویند: «صورتت خونیه. درسته؟ حمله! برو صورتتو بشور. صورتتو پاک کن. الان یه دستمال بده به کسی از این گوشه ابرو مثلاً خون را پاک کنه.» صادقی که بگیم صورتش را پاک کرد خون را از صورتش پاک. پس مسح صورت به همین مسح جبین هم صادق است. توی مسجدبینه صادق و طبق الجبهه لا دلیل علی وجوب مسح صفت تسالم الفقهی علی ذالک. خب حالا! جبهه دلیل براش نمی‌ماند. جبین که این بغل‌هاست. اگر گفتند: «مسح جبین»، شامل کل پیشانی می‌شود. حالا دلیلش؟ دلیلش همان تسالم فقهی است که وقتی طرف با دست، با کف دست دارد شقیقه‌ها را مسح می‌کند، به طریق اولویت کف شامل می‌شود. یعنی دو طرف که می‌خواهد (مسح کند)، کف را می‌گیرد دیگر. جبین دو طرف. جبهه وسط. جبین دو طرف. این تیکه را می‌گویند جبهه. همان که سجده واجب است؛ سجده جبهه است. شما با اینجا سجده کنی با شقی (کنار) جبهه باید سجده. جبهه را مسح کنی. جبهه را از کجا می‌آورید؟ دلیل بر وجود مسحش نداریم غیر از تسالم فقهی بر آن اجماع بر این است که این هم واجب است. عرض کردم یک وجهش همین است که شما وقتی بخواهی جبین را مسح کنی با کف دست، این‌وری که نمی‌توانیم. این‌وری که بگیری که اصلاً به طریقه اولی جبهه را در بر می‌گیرد. این‌وری هم بگیری دوباره جبین را می‌خواهی مسح بکنی، جبهه را شامل می‌شود. اطلاق و تغییر ندارد. نه، اشکال چی؟ اشکالی نیست. ببینید الان اینجا یک بار گفتی ابروت را دستمال پاک کردی. می‌گوید: «صورتت را با دستمال پاک کردی.» اطلاق تغییر نیست. نه، حالا نقل بگو که آنی که دارد کلام را نقل می‌کند، کلامش اطلاق دارد. کاهلی و زراره حرفشان این است دیگر. جبهه را مسح کرد و جبین را مسح کرد. وجه مسح کرد. اشکال ندارد. نه! آنی که دارد نقل می‌کند کلام او اطلاق دارد. کار حضرت را کار نداریم. کلام آنی که دارد. حالا نکته‌اش این است که یکی دارد وجه را می‌گوید، یکی دارد می‌گوید: طرف تو اتاقش. یکی بگوید طرف تو خانه‌اش. مقید نمی‌کند. دو تا واژه است که یک معنا دارد. منظور یکی بوده. در وزن. نکته‌اش همینه. که این چون اعمْ اعمّ در خصوص دارد استفاده می‌شود، وقتی دو تا تعبیر می‌آید، می‌فهمی که این‌ها مترادف است و در یکی عامی ا‌ست که در خاص است اضافه بشود محلی که جزء منفصل. یکی جزء متمم و اما تحدید به کنه المسح من قصاص الشعر الی طرف الانف و الحاجبین. گفتی مسح از رستنگاه باشد نه از سر بینی و دو ابرو. چیله توقف صدق مسح الجبهه والجبینین علی ذالک؟ به خاطر اینکه مسح جبهه و جبینین بر آن صادق، بر بر مسح از قصاص شعر تا فلان. یعنی متوقف. اگر می‌خواهد مسح جبهه صادق باشد، متوقف بر این است که تا اینجاها را در بر بگیرد، تو ابرو بیاید دیگر. جبهه و جبین را اگر می‌خواهد مسح کند و تا ابرو بیاید، تا سر بینی بیاید که صادق باشد.
و اما حاجبان فلا یجب مسحما الا من باب مقدمه علمیه. دو تا ابرو مسحش واجب نیست. مسح دو ابرو واجب نیست (مگر) مقدمه علمی (باشد). مقدمه علمیه مکلف یقین پیدا می‌کند که همه عضو را مسح کرده‌اند. تمام پیشانی را باید مسح می‌کردم. تا ابرو می‌آیم تا یقین پیدا کنم تمام پیشانی مسح شده، نه اینکه ابرو مسحش واجب. از باب مقدمه علمی است. از باب اینکه تا آخرین نقطه پیشانی واجب بود، می‌گوید: یک قدم دیگر برو که این آخرین نقطه را در بر گرفته (باشی). بله. وجوب نفسی. بله. همان بحث اشتغال، انت اعلا. آره. یعنی بالای بی به شکل مذکور. روی خود امر نه. تا نوک بینی مسح. دو دست به شکل مذکور. فصحیحتی زراره و اکاهلی المتقدم. صحیحی که گذشت. دو دست چه شکلی اذیت مسح کردن.
و اما کفایت ضربت الواحده؛ یکی بزنی بس است. ففیه خلاق. اختلافی که یک دونه بزن یا چند یا دو تا. ذالک. یک عده گفتند: یک بار کفایت می‌کند و قیل به اعتبار تعدد. تعددش دوباره، سه بار شروع بشه. و قیل بالواحده فیما کان بدلاً من الوضو و به التعدد فیماکان بدلاً عن الغسل. این قول سوم. پس قول اول یک بار، قول دوم چند بار _منظور دوباره_. قول سوم. بالواحده فیماکان بدلاً عن الوضو و به التعدد فیماکان بدلاً عن الغسل. اگر بدل از وضو است چند بار، یک بار بدل از غسل سوم. والمناسب کفایت الواحده مطلقاً. قول چهارم. قول چهارم یا نه، قول اول است که یک بار کلاً کفایت می‌کند چه بدل از غسل چه بدل از وضو. فان الامام علیه السلام فی مقام الارشاد الی کیفیت تیمم فیصیحتین سابقین ضربت تفصیل. حضرت در مقام ارشاد بودند. می‌خواستند تیمم را یاد بدهند. در این دو صحیحه (وضعیت) یک بار زدن، یک بار زدن وجه یدین را با همان یک بار. نه اینکه یک بار برای وجه، یک بار برای دوبارَش. این‌ها یک بار برای وجه. نه دوبار اول بزند. یک بار برای یدک برای دست. حضرت برای جفت این‌ها یکی همان اولی که زدند، جفتش را کشیدند. در مقام ارشاد هم می‌خواستند تیمم یاد بدهند. بیشتر از این هم نزدند. تفصیل هم ندادند. نگفتند این بدل از وضو، آن بدل از غسل. مثلاً بگویند: اینی که یک بار زدم بدل از وضو بود، برای غسل دو بار بزنی. تفصیل ندادند چی گفتی بزرگوار؟ بیشتر مقید به همین مسئله. بعد ادامه در ادامه افتاده بود. تعلیم. دیگر بله. طرز فکرتونو دوست داشتم. بله. خوب مذاکره چیکار می‌کنی؟ بله. جانم.
و اذا قیل ان الوارد فی صحبیت اسماعیل بن حمام عن الرضا علیه السلام از تیمم ضربت للوجه و ضربت للکفین. قیل لابد من حملهما علی الاستحبا به قرینه ما تقاضی. آقا! یکی برمی‌گردد می‌گوید که آنچه که در صحیح اسماعیل بن حمام از امام رضا (علیه السلام) آمده این است که تیمم یک ضربه است برای صورت و یک ضربه است برای دو کف. صحیح اسماعیل این را گفته. ما می‌گوییم که استحباب، مستحب است دو تا ضربه. حمل می‌کنیم بر استحباب به قرینه آنچه که گذشت. چون اگر قرار است که تیمم محقق بشود با یک بارش محقق می‌شود. بار دومش استحباب است. بله. حضرت در مقام یاد دادن بودند. واجب را می‌خواستند یاد بدهند. واجب از تیمم را یک بار زده. یک دست برای وجه. یک ضربه برای وجه. یک ضربه برای دو دست. حضرت یک دانه زدند بعد دست می‌کشند. اگر واجب بود که همین کار را نمی‌کردند که. از روایت دیگر یا به قرینه وضو، چون بدل از وضو هم وضو هم غسل جفتش راست مقدم بر چپ.
و اما صحت تیمم به مطلق وجه الارض؛ اینی که ما مطلق وجه الارض تیمم صحیح است. این بحث مرتضی القائل به عدم صحت الا علی التراب. مرحوم سید مرتضی قائل به این است که فقط بر خاک درست است، نه مطلق وجه الارض. یعنی شما روی شن، ماسه، لب ساحل مثلاً تیمم کنی. خلاصه مطلق وجه الارض شامل می‌شود. ولی سید مرتضی می‌گوید که فقط می‌شود خاک. تفسیر سعید به به. سعید طیبه. تفسیر سعید در این آیه به خصوص ذالک کلک خاک و این کار منصوباً الی بعض لغویین الا انما الیه الاکثر. تفسیر او به مطلق وجه. بله. لغویون گفتند که این سعید طیبه، سعید خصوص چیه؟ خاک. ولی آنچه که اکثر بر آنند، اکثر فقها بر آن (هستند). تفسیر این آیه به مطلق وجه الارض. تفسیر این سعید به مطلق وجه الارض است. اکثر مفسرین، اکثر فقها گفتند که سعید چیه؟ مطلق وجه الارض. لغویین چی گفتند؟ سید مرتضی چی گفته؟ و هو صحیح وجه الا لولی تعالی فتصبح سعیداً زلقاً کهفه (کهف آیه ۴۳). دیگر که این با خاک یکسان شد. این باغ اینا (باغ، مزرعه) شد که زمین خشک و خالی هیچی ازش نماند. سعید زلف. خاک نشد با خاک یکسان. نبی (صلی الله علیه و آله و سلم) یحشر الناس یوم القیامه. یک زمین خالی شد. زمین که هیچی ندارد. برگاش ریخت. (یعنی) همین است. یحشر الناس یوم القیامه. جان. شاید سعید واحد. پیغمبر فرمود: «مردم روز قیامت پابرهنه و عریان محشور می‌شوند بر یک زمین واحد.» ای عرض واحد. زمین را خاک یعنی مطلق بچه. الا زمینی که حالا روی سنگ، کلوخ، به قول مشهدی‌ها کلاخ. بله. بله. مسابقات و تیمم. این پاراگراف بخوانیم. آخر فیلم بگیریم.
مسابقات قیامت بحث مفصل رساله الانسان بعد از دنیا، از بهمن علامه طباطبایی بخوانید تا کلاً ببینید قیامت یعنی آنجا جنسیت و تمایل‌های جنسی به این معنا دیگر نیست. چون اصلاً ماده نیست. جسم معاد جسمانی هست ولی مادی نیست. گفتم بهتون. مواد جسمانی هست ولی مادی نیست. بعد الفحس فصل ملا انسان علامه طباطبایی سه تا رساله (دارند): الانسان قبل از دنیا. الانسان فی الدنیا. الانسان بعد از دنیا. رساله قبل از دنیاشان بحث عالم ذر و این‌ها را دارند. رساله فی دنیاشان بحث عمل و اینها را دارند. رساله بعد از دنیا از مرگ شروع می‌شود و دیگر کلاً همه چی را گفتند: حشر و حساب و صراط و میزان و مواقف و کتاب و عربی. بله. یک ترجمه و شرح خوبی آقای لاریجانی، رئیس قوه‌قضاییه نوشته است: این کتاب «انسان از آغاز تا انجام». رجب دارم. الله طباط (بله). نه، (کتابش) مختصر است ولی هر یک خطش یک هفته (فکر می‌خواهد). جان. صادق لاریجانی. نه، «انسان از آغاز تا انجام» به نظرم این‌طوری ترجمه‌اش (این کتاب) است. حالا چیز، فایل‌های تدریسش هم پیدا می‌شود توی اینترنت. اگر خواستید فایل‌های خوبی پیدا می‌شود. عرض کنم که یکی این است: کلاس‌های الولایه است. یکی رسایل توحیدیه. این‌ها کتاب‌های بسیار قابل استفاده. یکم تازگی چاپ شد. هنوز دست من نرسد. چند سال منتظر این کتاب بودیم. باید بریم سریع بگیریمش. جلسات خصوصی علامه طباطبایی با شاگردان عرفانی‌شان را چهار جلد است و تقریر مرحوم آیت‌اللّه پهلوانی تهرانی. منتظر بودیم چاپ بشود. بالاخره الحمدلله چاپ شد. جلد یکش چاپ شده. مال ۲۶۵ جلسه بوده و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00