متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
موضوع بحث موجبات تیمم. موجبات تیمم چیست؟ «یجب التیمم»؛ موجبات در واقع موانعی هستند که باعث میشوند تیمم واجب شود. چیزهایی که باعث میشود تیمم جایز باشد. بله، جایز اینجا بهمعنای واجب است؛ زیرا جوازِ حکم کلاس تیمم را تشکیل میدهد.
* **اولین مورد، عدم وجدان الماء است:** وقتی آب پیدا نکردی، تیمم واجب است. «بعد الفحص عنه»؛ بعد از اینکه گشتی دنبال آب. «بمقدار غلبه سهم فی الارض الحزنه و سهمین فی السهله»؛ به اندازۀ یک تیر پرتاب کردن در زمین ناهموار و دو تیر در زمین هموار.
* **دومین مورد، خوف من الوصول الیه:** هنگام ترس از رسیدن به آن آب. «او خوف المکلف علی نفسه»؛ یعنی رسیدن من به آب خوف دارد، ترسی دارد، مشقتی دارد، ترسِ جانم، خوف مکلف بر خودش. «او غیره من استعماله»؛ اگر من آب را استعمال کنم، یا برای خودم ضرر دارد یا برای دیگری ضرر دارد. بله، مثلاً اگر آب به دستم بخورد، مثلاً حیوانش باید بخورد، ماشینش باید آب بخورد.
* **سومین مورد، بند وجود الحرج فی تحصیله:** وقتی که حرج بود در تحصیل آن آب. تحصیل آب حرج، مشقت، سختی خیلی زیاد داشته باشد تا به آب برسد.
ماجرای گربه را گفتم به شما. کجا گفتم؟ اینجا گفتم؟ سر کلاس گفتم؟ چقدر اشتباه کردم! سر کلاس یک آقای تازهکار میگفت: اساتید حوزه دانشجویی این پنجشنبه نشسته بودیم ناهار بخوریم، گفتش که «من اول ببینم غذا چیه؟» بعد نگاه کرد دید لوبیاپلو است. گفت: «نه، غذا به درد نمیخوره، این حیفه همش رو من بخورم، میبرم خونه نصف شب نصفشو خانمم بخوره.» حالا مهر و محبت داشته!.
میگفت که از حاج آقای مروارید ظاهراً شنیده بوده است. یک طلبهای در حجره کنار آبگوشت درست میکردند. بیکن که یخ آب شود، آماده بودند. یک گربه بوده، چند بار میآید این گوشت را بردارد و ببرد. طلبهای قسم خورد، گفت: «قسم به خدا میخورم که اگر یک بار دیگه این گوشت ما رو برداره ببره، خودمو در حالت اضطرار قرار میدم، سر اینو میبرم گوشتشو میخورم». یک کیسهای گذاشت و گفت «یک بار دیگه اگه اومد بیفته تو این کیسه»، گوشت را گذاشتند. گربه آمد و افتاد توی کیسه. سرِ کیسه را بست و راه افتاد. زد به بیابان.
میگوید تا سمت تُربت رفت، پیاده رفت توی بیابانها. و آب تمام شد، غذا تمام شد. تشنه «غلط کردم» افتاد که «ما چه غلطی کردیم؟ اصلاً خودمون رو به اضطرار انداختیم. اینجا الان میمیرم. من اگه بمیرم چیکار کنم؟» واقعاً به حالت اضطرار و مرگ افتاد. درِ کیسه را وا کرد و گربه را درآورد. رو به قبله سرش را برید، یک رُونش را کَند. کباب کرد، زد به بدن خورد، تا درس عبرتی باشد برای سایر گربه... .
* **چهارمین مورد، وقت:** وقتی وقت تنگ است، خلاصه اینکه یک نفر آمده دماغش را با دستمال پاک کند و وقت هم تنگ است. اینجا تیمم میکند.
* **پنجمین مورد، عند المُزاحمة:** مزاحمت بر همسایهها. وقتی یک واجب با واجب تزاحم کند به یک واجب یتعین می رسیم که آن واجب صرف الماء فی آن واجب است. مثلاً لباس نمازگزار را میخواهد پاک بکند. مثلاً کسی تشنه است، یک واجب مهمتر که بدل هم ندارد. وضو بدل دارد: تیمم. ولی مثلاً لباس نمازگزار اگر نجس باشد، باید دربیاورد، با لباس پاک. این مورد هم مثل مورد قبلی بود: خوف بر نفس خودش یا خوف از آبرو.
و المستند فی ذلک اما وجود تیمم عند عدم الماء: اینکه وقتی آب نبود، تیمم واجب است. فلخداوند میفرماید: «فَلَم تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیّبًا». یعنی اگر آب نیافتید، تیمم کنید، با صعید خاک طاهر. پس برای این حکم روایات داریم.
و اما وجوب الفحص: یعنی تفحص و جستجو. که این حکم نیز به واسطه صحیحه زراره است. «احدهما علیهم السلام»؛ یعنی یکی از ائمه میفرمایند بهخاطر صحیحه زراره این کار واجب است.
«الان مقتضیش موجوده، فقط یک مانع داری که مفقود بشه الماء». فلیطلب: بگردد. روایت داریم: «اگر مسافر آب پیدا نکرد، اول و غیرها مثل اینا که خانه پدرخانم توی عقد است...».
خونه پدرخانم مؤذنی با هم کلاس بودیم، توی مکالمه گفتش که: «هر کی خونه پدرخانمتون رفتید، با ایام عقد، حواستون باشه فقط چراغها رو روشن نکنید». تجربه بهتون میگم که ممکنه بعضی خونهها باشه، چراغ بغلِ زنگ حمام باشه و پدرخانم، مادرخانم، خواهرخانم، همه نصف شب پا میشن. خلاصه چه اتفاقاتی در فصل پرده و غیر از این هم.
و القاعده الاشتغال: بهخاطر قاعدۀ اشتغال، مشغولالزمه اگر ذمه شما مشغول وضو است، تا وقتی فراغ یقینی حاصل بشه، باید وضو بگیری. مگر اینکه واقعاً به یقین برسی که آب برای وضو در دسترس نیست. بین المکلف یعلم به وجوب الصلات علیه: مکلف میداند این اشتغال یقینیاش این است که مکلف میداند نماز بر او واجب است. طهارت، طهارت میخواهد. آن طهارت یا آبی یا خاکی است. خب، آبی یا خاکی. به نحو تردید؛ تردید یعنی اگر طهارت آبیه نبود، نوبت به طهارت خاکی میرسد.
اولاً: نحوۀ تحصیل تیمم بلا فحص کانَ انتصاله احتمالیا. لازم میآید او را به حکم عقل، اول سعی کند به نحو تحصیل آب؛ یعنی به سمت تحصیل آب تلاشش را بکند برای تحصیل آب. اول آب پیدا کند. چون اگر بدون فحص تیمم کند، امتصالش انتصال عمو جان تیمم بلافاصله انجام شود احتمالیه. یعنی احتمال دارد آن چه مولا است و خواسته، تیمم انت کرده باشد معلوم نیست. نشده. بله. تا وقتی یقین حاصل بشود که آب نیست، مقدار المذکور خصوصیت مسافر تو این شرایط خوب است.
و اما کن الفحص بالمقدار المذکور: اینکه بحث به مقدار مذکور است. مذکور چقدر است؟ اگر هزونه ناهموار، قلوه یک تیر. اگر سهله هموار، قلوتین دو تیر. روایت داریم: «یطلب الماء فی السفر. ان کانت الحزونه فقلّوه و ان کانت سهوله فقلّوتین». هزونه، «ان کانت الارض الحزونه» بهتر است. ان کانت الارض السهوله. آب در سفر تلف میشود. دنبال آب میگردند. اگر خشن باشد، آقای فکور، حزونه چیست؟ راحت و هموار. فقلوه: قلّوه یعنی تیر را پرتاب میکند. اگر سهوله باشد، سهوله، سهل بهتر است. احتمالاً واژه «حزونه» درست است.
تایپ شده یا نه؟ احتمالی بوده. جنس ایرانی الان فرق میکند و سکونی فی حقه، توثیق صریح الا انه تکفی دعوا الشافی فی مبحث حجیت الخبر من کتاب العده عمل الطایفه به روایات در مورد آقای سکونی که موثق مال ایشان بود، در حد توثیق صریحی نداریم. بله، فقط مرحوم شیخ، شیخ طوسی در بحث حجیت خبر کتاب العده، «طایفه» یعنی شیعه و علمای شیعه عمل کردند به روایات سکونی. خب، وقتی عمل کردند، التزامی عمل کردند. رحلتِ التزامی. کتاب العده، عمل طایفه به روایت، توثیق با عملش توثیق عملی کرده.
ثم انه قد یفهم الفقیه: گاهی فقیه میفهمد من تحدید الفحص به مقدار قلوه او قلوتین از طریقیت الی تحقیق مصداق وجدان دلو و عدمه عرفی. ففی ذلک الزمان کان یصدق عدم الوجدان بالفحص بالمقدار المذکور و یترتب علیه انه فی مثل زماننا هذا الذی تطورت فیه وسائل المواصلات.
آقای رزّی به مقدار و به شکل مسئول الشخص، یثق معه عدم وجدان الماء معرف جهانگیری نام مسئول؟ خورد و رفت.
سپس همانا گاهی فقیه از تحدید فحص میفهمد - تحدید فحص، رفتی آب آب بعدش لازم بود گیر کرده بودم - تحدید فحش محدودهای که گفته، گفتند یک قلوه یا دو قلوه، طریقیت را میفهمی، موضوعیت ندارد یک قلوه و دو قلوه. بلکه طریقیت دارد. طریقیت به چی دارد؟ یعنی چی؟ ملاک بوده وجدان آب ملاک بوده. مگر قلوه حکم قید حکم قلوه نیست؟ قید حکم آب یافتن، آب پیدا کردن. چون ملاک پیدا کردن آب است. آن زمان با یک قلوه و دو قلوه آب پیدا میکردند. الان فرق کرده دوران. الان تیمم توضیح به تحقیق، مصداق وجدان آب و عدم آب عرفاً؛ یعنی آن موقع مصداق آب پیدا کردن و آب پیدا نکردن عرفاً همین بود. تا این مسافت اگر آب بود، دیگر پیدا میشود. دیگر بیشترش واقعاً در دسترس نبود و ممکن نبود. البته آن هم که تیر میاندازد، به چهار طرف میاندازد ها! دقت بکنید. یک محدوده مربعی، دایره که نمیشود گفت، یک لوزی در واقع. برگردد. غافلگیر نشویم.
در این زمان صدق میکند عدم وجدان آب یا آب پیدا نکردن، به فحص به مقدار مذکور در آن زمان به این مقدار بوده. اینکه در مثل این زمان ما این حکم دیگر واقعاً فقط مخالف بود. احتیاطاً مترتّب میشود بر آن طریقیت به این مطلب که گفتیم اینکه در مثل زمان ما مشغول باز کردن چی؟ خوردن یا مشغول پایین دادن چی؟. بله. آن اینکه در مثل زمان ما، هذا یعنی در این زمان که تطور پیدا کرده، تطور تور به تور شدن، پیشرفت، گسترش، آفرین، گسترش پیدا کرده در آن وسایل بحث، بحث وسایل مباحثه، جستجو، تو گوگل مثلاً سرچ میکنیم و مواصلات مواصلات یعنی ارتباطات. لازم میآید فحص به مقدار بیش از آن. الان که امکانات پیشرفت کرده و بیشتر بگردی و به شکل میثور برای شخص راحت باشد، در دسترسش باشد تا حدی که الان آب نیافتن عرفاً صدق بکند. بگوید: «آقا رفت گشت، پیدا نکرد». عرفاً بگویی که او الان گشت، با ابزارهایی که الان دارد، گشت، پیدا نکرد.
و اما وجوب تیمم فی حالات الخوف: این که در حالت ترس تیمم واجب است، استفاده کریمه این حکم را از آیه کریمه میشود استفاده کرد. کدام آیه؟ عرفاً میگویند آقا مثلاً پنجاه کیلومتر، شصت کیلومتر، هشتاد کیلومتر این مقدار بنزین دارم. میخواهی مسیر را بروم. هشتاد تا بنزین دارم. مثلاً هشتاد کیلومتر بنزین دارم، هفتاد کیلومتر جلوتر پمپ بنزین است. تا حد ده کیلومتر بنزین من اجازه میدهد بگردم. امام که فتوای عجیبی دارند، خیلی عجیبغریب است. میگویند که اگر نماز صبح پاشدی، دیدی اینجا خورشید طلوع کرده، امکانش بود سوار هواپیما شوی، بروی مثلاً ترکیه. ترکیه هنوز آفتاب نزده. باید سوار شوی، بروی آنجا نمازت را بخوانی. رئیس دولت زمین را کجا برده بود؟! رئیسجمهوری سال شصت هفت، خیلی دست گرفتند. بیست و پنج ساعت روزه بوده. هر جا میرفته، به غروب نمیرسید. پنج شش تا کشور را داشته میرفته، توی قارههای مختلف، همه را اسب میرفته.
ایران ممکن است استفاده این وجوب از آیه کریمه، مثله ماشینم اینقدر رفتم گشتم، استفاده از آیه «فان المراد من عدم الوجدان». به ما در کسی که قراره رجعت کنه، داری تهمت میزنیم. مراد از عدم وجدان چیست؟ با یک قرینهی ذکر المرض مرض و تلویزیون. مراد از عدم وجدان اینکه میگوییم پیدا نکند، نکته خیلی مهم، آیه فرمود: «لم تجدوا ماءً» اگر آب نیافتید. منظور از آب نیافتید یعنی چی؟ یعنی امکان استفاده از آب نداری. نه اینکه آب فقط نباشد، نشود از آب استفاده کرد. آب نیافتن یعنی این. حالا من مریضم، آب هست، نمیتوانم از آب استفاده کنم. برای پوستم لرز میکند، تیمم. انگار آبی نیست. چه فرقی بین اینکه آب نباشد و ازش استفاده نکنند و آب باشد و نتوانم استفاده کنم؟ مهم این است که من نمیتوانم استفاده کنم. عدم تمکن، امکان استفاده آن برای من نیست. چی گفتم؟ خیلی مشغولی برادر! چیکار میکنی؟ کجاییم؟ کلاس چیه؟ اگر که مراد عدم تمکن باشد، بله، عدم تمکن را توسعه دادیم. یعنی مریضه فقط برای آب یافتن نیستش. اگر آب هست ولی شما نمیتوانید استفاده کنید.
دو تا کلمه: وجدان نیست. عدم و تمکن به ذکر من از آن یا مراد از عدم سوره مائده به شش. «و ان کنتم جنباً فاطّهّروا و ان کنتم مرضاً او علی سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماءً». مریض بودید، آب نیافتید. یعنی عدم تمکن است. آب نیافتن یعنی نمیشود آب را به بدن رسانید. وجدان حسی نیست. وجدان لمسی است. نمیشود به تنت بخورد. برای تنت خوب نیست. نه اینکه نمیبینی، این که بحث دیگر است. الان میخواهیم بگوییم چرا خوف دارد در بر میگیرد؟ این که قبلی بود، آن که قبلی بود. الان بحث خوف است. میترسم برایم ضرر داشته باشد. از کجا میگویید اینجا تیمم واجب است؟ معمولاً تناسب دارد. سؤال با بحث مورد نظر تناسبی معمولاً دارد. خوب. بله در خدمت حفظ نفس و حفظ آبرو، حالت خوف حفظ نفس است. دیگر از آن جهت که حفظ جان و آبرو واجب است. فیصدق عدم التمکن من الماء عند الخوف علی النفس او خوف بر آبرو. آفرین! صدق میکند عدم تمکن از آب هنگام خوف بر نفس یا خوف از آبرو. مثلاً شما بزرگوار اینها مجرب است که دارم میگویم. دیدم که میگویم.
پادگان سربازی، بعد خاطره هزار تا سرباز منتظرند حاج آقا بیاید سخنرانی کند. حاج آقا رفته یک قیلوله بخوابد. همه سربازها پشت اتاق جمعند، منتظرند که حاج آقا بیاید بیرون. حاج آقا پا میشود میبیند زده به جدول. حالا مثلاً با همدیگر ترس از آبرو. بر فرض مثلاً اگر محسوب شود.
حالت الحرج: اما اینکه حالت حرج، هر چیزی که سختی، مشقت، طاقتفرسا داشته باشد، در حالت حرج، چی واجب است؟ تیمم. فلقاعدة نفی الحرج: بهخاطر قاعده نفی حرج. المصتفاد من قوله تعالی: «و ما جعل علیکم فی الدین من حرج». آیه فرمود که بر شما قرار نداد در دین حرجی را، دشواری. نفی هر دشواری، هر چی که مشقت طاقتفرسا باشد، حرج است. قاعده نفی حرج هم میگوید که در دین حرجی نیست و هر جا که چیزی حرجآور باشد، حرام میشود. تشخیص موضوع از باب اون سه تا چیزی که حفظش اولویت دارد: حفظ جان و مال و آبرو. یعنی نوعاً به حرج بیفتد در این ماجرا. نه شخص من.
و اما وجوبه عند ضیق الوقت فهو المشهور: اما وجوبش هنگام تنگی وقت، وقتی وقت تنگ است، تیمم واجب است. این هم مشهور است. و یمکن الاستدلال له: و میشود استدلال آورد برای این وجوب به آیه تیمم. بنا علی عمومیت عدم الوجدان: بنابراین برای اینکه عدم وجدان عام بود. ل عدم تمکن من النحوه. گفتیم ملاک عدم الوجدان نیست. بلکه آفرین، عدم تمکن هم دایره وسیعی، تا کجا شامل میشود؟ گشاده تا کجا؟ تا ضیق وقت. اگر ضیق وقت هم داشتیم، باز عدم تمکن و صحیحه زراره. میشود استدلال کرد به صحیفه زراره: «فإذا خاف أن یفوته الوقت فلیتیمم و لیصل»؛ یعنی اگر میترسد از اینکه وقت او فوت شود، تیمم کند و نماز بخواند.
و اما وجوب تیمم عند المزاحمه: این که تیمم هنگام مزاحمت واجب است. کلیپ مزاحمت بود. کتاب خنده. توی گیر نداد ده سال ساخته. چیه؟ یادبود مزاحمت چیه؟ آن هم خیلی دست گرفتند واقعاً. الان دیشب، دیروز یک فیلمنامه برای من فرستادند که فیلم سینمایی بخوان نظر. پانزده بیست صفحه اولش را خواندم. حالا به رفقا میخواهم زنگ بزنم و التماس میکنم فقط این را نسازند. آنقدر این را بد نوشته، آنقدر مسخره نوشته، همین یک چیزی توی همان مایههای مزاحمت در میآید. فاجعه است واقعاً. کار رسانهایمان خیلی افتضاح است. حزباللهی و تمیز بسازیم، بدتر میشود. مصیبتی دیگر. حوزه خودش را متولی این مسائل نمیداند. تبلیغ نمیداند. آره. بعد هم که وقتی مطلق تبلیغ را مسعود ندونستیم، توی رسانه هم که هیچی. ابعاد مختلف میزنیم که آقا چرا تلویزیون این شکلیه؟ چرا مجریها این شکلین؟ چرا تهیهکنندهها این شکلین؟ ما کجای کار هستیم که مدیر شبکه چهار، بنده خدا دکتر معینی به ما گفتش که: «بیا یک برنامه بساز در مورد عرف». بدبختی است دیگر. حالا من که بلد نیستم. بعد به اینجور کار میگذرد. تلف میشود، دونات خوردن میافتم. الان نه، واقعاً باید یک طلبه اگر میخواهد توی فضا کار بکند، هم این ور بار خودش را بسته باشد، هم آن ور فراغت داشته باشد. با این مشغلهها. با اینکه هر یک نفر توی هشتاد حوزه دارد کار میکند. برای اینکه هشتاد حوزه خالیه. حوزه خالی، دانشگاه خالی، رسانه خالیه. همه جا خالی. یهودی. آدم چقدر توان دارد؟ چقدر ازش بر میآید؟ هشتاد جا هشتاد جا کار. آنکه آدم میخواهد نمیشود متمرکز. ما هم کم، من کمیم، هم کیفیت، کمین. کارها سطحی. عمق ندارد. حوزه هم آموزش نمیدهد. ما هم آموزش نمیبینیم. توی حوزههای مختلف کاری که از ما توقع دارند. مشاوره ازدواج بلد نیستیم بدهیم. مشاوره میدهیم، به جان هم میاندازیم. عرض کنم که مسائل اخلاقی مشاوره میخواهند. بلد نیستیم. مشاوره تحصیلی بلد نیستیم. حالا حوزه مشاوره توی مباحث مختلف علمی، جز مباحث فقهیمان هم در حد رساله بلد نیستیم. فقط ادبیات بلدیم که دعوای اخوش و مبرد چیه؟ در این حد. خیلی وارد مسائل کلامی رو بلد نیستیم. مسائل اعتقادی بلد نیستیم. شبهات بیداد میکند توی این فضای تلگرام.
مشغول وجوب تیمم هنگام مزاحمت. فلیصدق عدم الوجدان: گفتیم اگر اهمی که بدل ندارد مزاحمت با آن داشته باشد. وقتی یک اهمی با یک مهمی تزاحم کرد. آن اهم بدل ندارد. این مهم که وضو یا غسل بدل عدم الوجدان است. عن الاشتغال به انتقال الح... چون مشغول اهم که بشوی، بخواهی اهم را انتصال بکنی، دیگر نمیتوانی این پایینیه رو. مثل اینکه جان یک سگی در خطر است. شما اگر این آب را بخوری، سگ از تشنگی میمیرد. بله به سگ که بخورد، خودت تیمم. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
موضوع بحث موجبات تیمم. موجبات تیمم چیست؟ «یجب التیمم»؛ موجبات در واقع موانعی هستند که باعث میشوند تیمم واجب شود. چیزهایی که باعث میشود تیمم جایز باشد. بله، جایز اینجا بهمعنای واجب است؛ زیرا جوازِ حکم کلاس تیمم را تشکیل میدهد.
* **اولین مورد، عدم وجدان الماء است:** وقتی آب پیدا نکردی، تیمم واجب است. «بعد الفحص عنه»؛ بعد از اینکه گشتی دنبال آب. «بمقدار غلبه سهم فی الارض الحزنه و سهمین فی السهله»؛ به اندازۀ یک تیر پرتاب کردن در زمین ناهموار و دو تیر در زمین هموار.
* **دومین مورد، خوف من الوصول الیه:** هنگام ترس از رسیدن به آن آب. «او خوف المکلف علی نفسه»؛ یعنی رسیدن من به آب خوف دارد، ترسی دارد، مشقتی دارد، ترسِ جانم، خوف مکلف بر خودش. «او غیره من استعماله»؛ اگر من آب را استعمال کنم، یا برای خودم ضرر دارد یا برای دیگری ضرر دارد. بله، مثلاً اگر آب به دستم بخورد، مثلاً حیوانش باید بخورد، ماشینش باید آب بخورد.
* **سومین مورد، بند وجود الحرج فی تحصیله:** وقتی که حرج بود در تحصیل آن آب. تحصیل آب حرج، مشقت، سختی خیلی زیاد داشته باشد تا به آب برسد.
ماجرای گربه را گفتم به شما. کجا گفتم؟ اینجا گفتم؟ سر کلاس گفتم؟ چقدر اشتباه کردم! سر کلاس یک آقای تازهکار میگفت: اساتید حوزه دانشجویی این پنجشنبه نشسته بودیم ناهار بخوریم، گفتش که «من اول ببینم غذا چیه؟» بعد نگاه کرد دید لوبیاپلو است. گفت: «نه، غذا به درد نمیخوره، این حیفه همش رو من بخورم، میبرم خونه نصف شب نصفشو خانمم بخوره.» حالا مهر و محبت داشته!.
میگفت که از حاج آقای مروارید ظاهراً شنیده بوده است. یک طلبهای در حجره کنار آبگوشت درست میکردند. بیکن که یخ آب شود، آماده بودند. یک گربه بوده، چند بار میآید این گوشت را بردارد و ببرد. طلبهای قسم خورد، گفت: «قسم به خدا میخورم که اگر یک بار دیگه این گوشت ما رو برداره ببره، خودمو در حالت اضطرار قرار میدم، سر اینو میبرم گوشتشو میخورم». یک کیسهای گذاشت و گفت «یک بار دیگه اگه اومد بیفته تو این کیسه»، گوشت را گذاشتند. گربه آمد و افتاد توی کیسه. سرِ کیسه را بست و راه افتاد. زد به بیابان.
میگوید تا سمت تُربت رفت، پیاده رفت توی بیابانها. و آب تمام شد، غذا تمام شد. تشنه «غلط کردم» افتاد که «ما چه غلطی کردیم؟ اصلاً خودمون رو به اضطرار انداختیم. اینجا الان میمیرم. من اگه بمیرم چیکار کنم؟» واقعاً به حالت اضطرار و مرگ افتاد. درِ کیسه را وا کرد و گربه را درآورد. رو به قبله سرش را برید، یک رُونش را کَند. کباب کرد، زد به بدن خورد، تا درس عبرتی باشد برای سایر گربه... .
* **چهارمین مورد، وقت:** وقتی وقت تنگ است، خلاصه اینکه یک نفر آمده دماغش را با دستمال پاک کند و وقت هم تنگ است. اینجا تیمم میکند.
* **پنجمین مورد، عند المُزاحمة:** مزاحمت بر همسایهها. وقتی یک واجب با واجب تزاحم کند به یک واجب یتعین می رسیم که آن واجب صرف الماء فی آن واجب است. مثلاً لباس نمازگزار را میخواهد پاک بکند. مثلاً کسی تشنه است، یک واجب مهمتر که بدل هم ندارد. وضو بدل دارد: تیمم. ولی مثلاً لباس نمازگزار اگر نجس باشد، باید دربیاورد، با لباس پاک. این مورد هم مثل مورد قبلی بود: خوف بر نفس خودش یا خوف از آبرو.
و المستند فی ذلک اما وجود تیمم عند عدم الماء: اینکه وقتی آب نبود، تیمم واجب است. فلخداوند میفرماید: «فَلَم تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیّبًا». یعنی اگر آب نیافتید، تیمم کنید، با صعید خاک طاهر. پس برای این حکم روایات داریم.
و اما وجوب الفحص: یعنی تفحص و جستجو. که این حکم نیز به واسطه صحیحه زراره است. «احدهما علیهم السلام»؛ یعنی یکی از ائمه میفرمایند بهخاطر صحیحه زراره این کار واجب است.
«الان مقتضیش موجوده، فقط یک مانع داری که مفقود بشه الماء». فلیطلب: بگردد. روایت داریم: «اگر مسافر آب پیدا نکرد، اول و غیرها مثل اینا که خانه پدرخانم توی عقد است...».
خونه پدرخانم مؤذنی با هم کلاس بودیم، توی مکالمه گفتش که: «هر کی خونه پدرخانمتون رفتید، با ایام عقد، حواستون باشه فقط چراغها رو روشن نکنید». تجربه بهتون میگم که ممکنه بعضی خونهها باشه، چراغ بغلِ زنگ حمام باشه و پدرخانم، مادرخانم، خواهرخانم، همه نصف شب پا میشن. خلاصه چه اتفاقاتی در فصل پرده و غیر از این هم.
و القاعده الاشتغال: بهخاطر قاعدۀ اشتغال، مشغولالزمه اگر ذمه شما مشغول وضو است، تا وقتی فراغ یقینی حاصل بشه، باید وضو بگیری. مگر اینکه واقعاً به یقین برسی که آب برای وضو در دسترس نیست. بین المکلف یعلم به وجوب الصلات علیه: مکلف میداند این اشتغال یقینیاش این است که مکلف میداند نماز بر او واجب است. طهارت، طهارت میخواهد. آن طهارت یا آبی یا خاکی است. خب، آبی یا خاکی. به نحو تردید؛ تردید یعنی اگر طهارت آبیه نبود، نوبت به طهارت خاکی میرسد.
اولاً: نحوۀ تحصیل تیمم بلا فحص کانَ انتصاله احتمالیا. لازم میآید او را به حکم عقل، اول سعی کند به نحو تحصیل آب؛ یعنی به سمت تحصیل آب تلاشش را بکند برای تحصیل آب. اول آب پیدا کند. چون اگر بدون فحص تیمم کند، امتصالش انتصال عمو جان تیمم بلافاصله انجام شود احتمالیه. یعنی احتمال دارد آن چه مولا است و خواسته، تیمم انت کرده باشد معلوم نیست. نشده. بله. تا وقتی یقین حاصل بشود که آب نیست، مقدار المذکور خصوصیت مسافر تو این شرایط خوب است.
و اما کن الفحص بالمقدار المذکور: اینکه بحث به مقدار مذکور است. مذکور چقدر است؟ اگر هزونه ناهموار، قلوه یک تیر. اگر سهله هموار، قلوتین دو تیر. روایت داریم: «یطلب الماء فی السفر. ان کانت الحزونه فقلّوه و ان کانت سهوله فقلّوتین». هزونه، «ان کانت الارض الحزونه» بهتر است. ان کانت الارض السهوله. آب در سفر تلف میشود. دنبال آب میگردند. اگر خشن باشد، آقای فکور، حزونه چیست؟ راحت و هموار. فقلوه: قلّوه یعنی تیر را پرتاب میکند. اگر سهوله باشد، سهوله، سهل بهتر است. احتمالاً واژه «حزونه» درست است.
تایپ شده یا نه؟ احتمالی بوده. جنس ایرانی الان فرق میکند و سکونی فی حقه، توثیق صریح الا انه تکفی دعوا الشافی فی مبحث حجیت الخبر من کتاب العده عمل الطایفه به روایات در مورد آقای سکونی که موثق مال ایشان بود، در حد توثیق صریحی نداریم. بله، فقط مرحوم شیخ، شیخ طوسی در بحث حجیت خبر کتاب العده، «طایفه» یعنی شیعه و علمای شیعه عمل کردند به روایات سکونی. خب، وقتی عمل کردند، التزامی عمل کردند. رحلتِ التزامی. کتاب العده، عمل طایفه به روایت، توثیق با عملش توثیق عملی کرده.
ثم انه قد یفهم الفقیه: گاهی فقیه میفهمد من تحدید الفحص به مقدار قلوه او قلوتین از طریقیت الی تحقیق مصداق وجدان دلو و عدمه عرفی. ففی ذلک الزمان کان یصدق عدم الوجدان بالفحص بالمقدار المذکور و یترتب علیه انه فی مثل زماننا هذا الذی تطورت فیه وسائل المواصلات.
آقای رزّی به مقدار و به شکل مسئول الشخص، یثق معه عدم وجدان الماء معرف جهانگیری نام مسئول؟ خورد و رفت.
سپس همانا گاهی فقیه از تحدید فحص میفهمد - تحدید فحص، رفتی آب آب بعدش لازم بود گیر کرده بودم - تحدید فحش محدودهای که گفته، گفتند یک قلوه یا دو قلوه، طریقیت را میفهمی، موضوعیت ندارد یک قلوه و دو قلوه. بلکه طریقیت دارد. طریقیت به چی دارد؟ یعنی چی؟ ملاک بوده وجدان آب ملاک بوده. مگر قلوه حکم قید حکم قلوه نیست؟ قید حکم آب یافتن، آب پیدا کردن. چون ملاک پیدا کردن آب است. آن زمان با یک قلوه و دو قلوه آب پیدا میکردند. الان فرق کرده دوران. الان تیمم توضیح به تحقیق، مصداق وجدان آب و عدم آب عرفاً؛ یعنی آن موقع مصداق آب پیدا کردن و آب پیدا نکردن عرفاً همین بود. تا این مسافت اگر آب بود، دیگر پیدا میشود. دیگر بیشترش واقعاً در دسترس نبود و ممکن نبود. البته آن هم که تیر میاندازد، به چهار طرف میاندازد ها! دقت بکنید. یک محدوده مربعی، دایره که نمیشود گفت، یک لوزی در واقع. برگردد. غافلگیر نشویم.
در این زمان صدق میکند عدم وجدان آب یا آب پیدا نکردن، به فحص به مقدار مذکور در آن زمان به این مقدار بوده. اینکه در مثل این زمان ما این حکم دیگر واقعاً فقط مخالف بود. احتیاطاً مترتّب میشود بر آن طریقیت به این مطلب که گفتیم اینکه در مثل زمان ما مشغول باز کردن چی؟ خوردن یا مشغول پایین دادن چی؟. بله. آن اینکه در مثل زمان ما، هذا یعنی در این زمان که تطور پیدا کرده، تطور تور به تور شدن، پیشرفت، گسترش، آفرین، گسترش پیدا کرده در آن وسایل بحث، بحث وسایل مباحثه، جستجو، تو گوگل مثلاً سرچ میکنیم و مواصلات مواصلات یعنی ارتباطات. لازم میآید فحص به مقدار بیش از آن. الان که امکانات پیشرفت کرده و بیشتر بگردی و به شکل میثور برای شخص راحت باشد، در دسترسش باشد تا حدی که الان آب نیافتن عرفاً صدق بکند. بگوید: «آقا رفت گشت، پیدا نکرد». عرفاً بگویی که او الان گشت، با ابزارهایی که الان دارد، گشت، پیدا نکرد.
و اما وجوب تیمم فی حالات الخوف: این که در حالت ترس تیمم واجب است، استفاده کریمه این حکم را از آیه کریمه میشود استفاده کرد. کدام آیه؟ عرفاً میگویند آقا مثلاً پنجاه کیلومتر، شصت کیلومتر، هشتاد کیلومتر این مقدار بنزین دارم. میخواهی مسیر را بروم. هشتاد تا بنزین دارم. مثلاً هشتاد کیلومتر بنزین دارم، هفتاد کیلومتر جلوتر پمپ بنزین است. تا حد ده کیلومتر بنزین من اجازه میدهد بگردم. امام که فتوای عجیبی دارند، خیلی عجیبغریب است. میگویند که اگر نماز صبح پاشدی، دیدی اینجا خورشید طلوع کرده، امکانش بود سوار هواپیما شوی، بروی مثلاً ترکیه. ترکیه هنوز آفتاب نزده. باید سوار شوی، بروی آنجا نمازت را بخوانی. رئیس دولت زمین را کجا برده بود؟! رئیسجمهوری سال شصت هفت، خیلی دست گرفتند. بیست و پنج ساعت روزه بوده. هر جا میرفته، به غروب نمیرسید. پنج شش تا کشور را داشته میرفته، توی قارههای مختلف، همه را اسب میرفته.
ایران ممکن است استفاده این وجوب از آیه کریمه، مثله ماشینم اینقدر رفتم گشتم، استفاده از آیه «فان المراد من عدم الوجدان». به ما در کسی که قراره رجعت کنه، داری تهمت میزنیم. مراد از عدم وجدان چیست؟ با یک قرینهی ذکر المرض مرض و تلویزیون. مراد از عدم وجدان اینکه میگوییم پیدا نکند، نکته خیلی مهم، آیه فرمود: «لم تجدوا ماءً» اگر آب نیافتید. منظور از آب نیافتید یعنی چی؟ یعنی امکان استفاده از آب نداری. نه اینکه آب فقط نباشد، نشود از آب استفاده کرد. آب نیافتن یعنی این. حالا من مریضم، آب هست، نمیتوانم از آب استفاده کنم. برای پوستم لرز میکند، تیمم. انگار آبی نیست. چه فرقی بین اینکه آب نباشد و ازش استفاده نکنند و آب باشد و نتوانم استفاده کنم؟ مهم این است که من نمیتوانم استفاده کنم. عدم تمکن، امکان استفاده آن برای من نیست. چی گفتم؟ خیلی مشغولی برادر! چیکار میکنی؟ کجاییم؟ کلاس چیه؟ اگر که مراد عدم تمکن باشد، بله، عدم تمکن را توسعه دادیم. یعنی مریضه فقط برای آب یافتن نیستش. اگر آب هست ولی شما نمیتوانید استفاده کنید.
دو تا کلمه: وجدان نیست. عدم و تمکن به ذکر من از آن یا مراد از عدم سوره مائده به شش. «و ان کنتم جنباً فاطّهّروا و ان کنتم مرضاً او علی سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماءً». مریض بودید، آب نیافتید. یعنی عدم تمکن است. آب نیافتن یعنی نمیشود آب را به بدن رسانید. وجدان حسی نیست. وجدان لمسی است. نمیشود به تنت بخورد. برای تنت خوب نیست. نه اینکه نمیبینی، این که بحث دیگر است. الان میخواهیم بگوییم چرا خوف دارد در بر میگیرد؟ این که قبلی بود، آن که قبلی بود. الان بحث خوف است. میترسم برایم ضرر داشته باشد. از کجا میگویید اینجا تیمم واجب است؟ معمولاً تناسب دارد. سؤال با بحث مورد نظر تناسبی معمولاً دارد. خوب. بله در خدمت حفظ نفس و حفظ آبرو، حالت خوف حفظ نفس است. دیگر از آن جهت که حفظ جان و آبرو واجب است. فیصدق عدم التمکن من الماء عند الخوف علی النفس او خوف بر آبرو. آفرین! صدق میکند عدم تمکن از آب هنگام خوف بر نفس یا خوف از آبرو. مثلاً شما بزرگوار اینها مجرب است که دارم میگویم. دیدم که میگویم.
پادگان سربازی، بعد خاطره هزار تا سرباز منتظرند حاج آقا بیاید سخنرانی کند. حاج آقا رفته یک قیلوله بخوابد. همه سربازها پشت اتاق جمعند، منتظرند که حاج آقا بیاید بیرون. حاج آقا پا میشود میبیند زده به جدول. حالا مثلاً با همدیگر ترس از آبرو. بر فرض مثلاً اگر محسوب شود.
حالت الحرج: اما اینکه حالت حرج، هر چیزی که سختی، مشقت، طاقتفرسا داشته باشد، در حالت حرج، چی واجب است؟ تیمم. فلقاعدة نفی الحرج: بهخاطر قاعده نفی حرج. المصتفاد من قوله تعالی: «و ما جعل علیکم فی الدین من حرج». آیه فرمود که بر شما قرار نداد در دین حرجی را، دشواری. نفی هر دشواری، هر چی که مشقت طاقتفرسا باشد، حرج است. قاعده نفی حرج هم میگوید که در دین حرجی نیست و هر جا که چیزی حرجآور باشد، حرام میشود. تشخیص موضوع از باب اون سه تا چیزی که حفظش اولویت دارد: حفظ جان و مال و آبرو. یعنی نوعاً به حرج بیفتد در این ماجرا. نه شخص من.
و اما وجوبه عند ضیق الوقت فهو المشهور: اما وجوبش هنگام تنگی وقت، وقتی وقت تنگ است، تیمم واجب است. این هم مشهور است. و یمکن الاستدلال له: و میشود استدلال آورد برای این وجوب به آیه تیمم. بنا علی عمومیت عدم الوجدان: بنابراین برای اینکه عدم وجدان عام بود. ل عدم تمکن من النحوه. گفتیم ملاک عدم الوجدان نیست. بلکه آفرین، عدم تمکن هم دایره وسیعی، تا کجا شامل میشود؟ گشاده تا کجا؟ تا ضیق وقت. اگر ضیق وقت هم داشتیم، باز عدم تمکن و صحیحه زراره. میشود استدلال کرد به صحیفه زراره: «فإذا خاف أن یفوته الوقت فلیتیمم و لیصل»؛ یعنی اگر میترسد از اینکه وقت او فوت شود، تیمم کند و نماز بخواند.
و اما وجوب تیمم عند المزاحمه: این که تیمم هنگام مزاحمت واجب است. کلیپ مزاحمت بود. کتاب خنده. توی گیر نداد ده سال ساخته. چیه؟ یادبود مزاحمت چیه؟ آن هم خیلی دست گرفتند واقعاً. الان دیشب، دیروز یک فیلمنامه برای من فرستادند که فیلم سینمایی بخوان نظر. پانزده بیست صفحه اولش را خواندم. حالا به رفقا میخواهم زنگ بزنم و التماس میکنم فقط این را نسازند. آنقدر این را بد نوشته، آنقدر مسخره نوشته، همین یک چیزی توی همان مایههای مزاحمت در میآید. فاجعه است واقعاً. کار رسانهایمان خیلی افتضاح است. حزباللهی و تمیز بسازیم، بدتر میشود. مصیبتی دیگر. حوزه خودش را متولی این مسائل نمیداند. تبلیغ نمیداند. آره. بعد هم که وقتی مطلق تبلیغ را مسعود ندونستیم، توی رسانه هم که هیچی. ابعاد مختلف میزنیم که آقا چرا تلویزیون این شکلیه؟ چرا مجریها این شکلین؟ چرا تهیهکنندهها این شکلین؟ ما کجای کار هستیم که مدیر شبکه چهار، بنده خدا دکتر معینی به ما گفتش که: «بیا یک برنامه بساز در مورد عرف». بدبختی است دیگر. حالا من که بلد نیستم. بعد به اینجور کار میگذرد. تلف میشود، دونات خوردن میافتم. الان نه، واقعاً باید یک طلبه اگر میخواهد توی فضا کار بکند، هم این ور بار خودش را بسته باشد، هم آن ور فراغت داشته باشد. با این مشغلهها. با اینکه هر یک نفر توی هشتاد حوزه دارد کار میکند. برای اینکه هشتاد حوزه خالیه. حوزه خالی، دانشگاه خالی، رسانه خالیه. همه جا خالی. یهودی. آدم چقدر توان دارد؟ چقدر ازش بر میآید؟ هشتاد جا هشتاد جا کار. آنکه آدم میخواهد نمیشود متمرکز. ما هم کم، من کمیم، هم کیفیت، کمین. کارها سطحی. عمق ندارد. حوزه هم آموزش نمیدهد. ما هم آموزش نمیبینیم. توی حوزههای مختلف کاری که از ما توقع دارند. مشاوره ازدواج بلد نیستیم بدهیم. مشاوره میدهیم، به جان هم میاندازیم. عرض کنم که مسائل اخلاقی مشاوره میخواهند. بلد نیستیم. مشاوره تحصیلی بلد نیستیم. حالا حوزه مشاوره توی مباحث مختلف علمی، جز مباحث فقهیمان هم در حد رساله بلد نیستیم. فقط ادبیات بلدیم که دعوای اخوش و مبرد چیه؟ در این حد. خیلی وارد مسائل کلامی رو بلد نیستیم. مسائل اعتقادی بلد نیستیم. شبهات بیداد میکند توی این فضای تلگرام.
مشغول وجوب تیمم هنگام مزاحمت. فلیصدق عدم الوجدان: گفتیم اگر اهمی که بدل ندارد مزاحمت با آن داشته باشد. وقتی یک اهمی با یک مهمی تزاحم کرد. آن اهم بدل ندارد. این مهم که وضو یا غسل بدل عدم الوجدان است. عن الاشتغال به انتقال الح... چون مشغول اهم که بشوی، بخواهی اهم را انتصال بکنی، دیگر نمیتوانی این پایینیه رو. مثل اینکه جان یک سگی در خطر است. شما اگر این آب را بخوری، سگ از تشنگی میمیرد. بله به سگ که بخورد، خودت تیمم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...