متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«النجاسات عشرٌ: البول و الغائط».
حالا کیا از خوبای بلغایت؟ نجاسات ده تاست: یک. بول. دو. غائط. «و هما نجسان». بول و غائط نجس است «من کل حیوان محرم الاکل ذی نفسٍ سائله».
حالا طاهر و قول مستثنای این دو تا نجسند، از هر حیوانی که گوشتش حرام باشه و خون جهنده داشته باشه، این دو تا با هم، بله. مگر ادرار پرنده و مدفوعش.
آی زرق درست بشه لپتاپ بیاره. نمیآره. روزهایی که لپتاپ کار نداریم میآره! به همین روحیه واقعاً سزاوار دونا.
«و مع الشک فی القیدین»، قیدین محرم و سائله از قابلیتهایش هستند، دو منظورند: «طهاره و حما سائله»، نفس سائله یعنی خون جهنده.
مدفوع (غائط) مختص انسان اصفهانیهاست، مثل اینکه به مدفوع پرنده میگویند چلغوز. ها! شایدم چون پرندههایشان یبوست دارند.
«و با شک در دو قید»، حکم طهارت آن دو میشود. ما زالو انداخته بودیم، پشتمان خیسه. گفتم: "این چیه؟" گفت: "تو دستشویی میکنی." دستشویی نکن. حکم طهارتشان میشود.
دو قید چی بود؟ فرمودند: "حکم طهارتشان میشود." طهارت آن دو مؤمنی.
دونات داره، ذهنش باز شده! «اولاً، فی حذف الاستقراء».
اینکه محصول را در این ده تا کرد نجاسات را به خاطر استقرا. این استقرا، استقرا منطقی نیستا، یعنی اینکه گشتیم این تعداد را دیدیم. معنای لغویاش که بیش از این چیزی نیافتیم.
منطق استقرا تام، استقرا ناقص فلان حجت باشه و تام باشه و این حرف. با ناقص که نمیشود حکم صادر کرد خارجی. بله.
«و اما نجاسه هما بالجمله، واقع خارجی به حسب آنچه که نجس شمرده شده، نجاسه آندو بالجمله» بول و غائط «بالجمله نجاسته از چیزهایی که «فما لم یقع فیه خلاف بین المسلمین بالجمله».
اختلاف بین مسلمین نیست. کلیتش را همه قبول دارند، نجس. تو جزئیاتی اختلافاتی هست، بول ابل (ادرار شتر) مثلاً. یک عده گفتند نجس است، یک عده گفتند نجس نیست. خوردنش مباح و مستحب. ابواله خیر من الال. خیر من الال داغ داغ. بتونی اگر سر شیر بخوری امام علیه السلام گفتش که انقلاب برای بنی صدر. گفتم: "بنی صدر رفته اسپانیا، غذای خیلی خوشمزهای برایش آوردند." او گفته: "این چیه؟" گفتند که: "ماتادور، گاو را کشته و خلاصه این، اون مثلاً، اعضای اون گاوه است." سال بعد آمد دید خیلی بد مزه است. گفت: "این چی بود؟" گفتند: "این سری گاو، ماتادور کشته."
دلالت دارد بر آن صحیحه محمد بن مسلم از یکی از باقرین علیهم السلام. «یصیب الثوب». گفتم: "آقا ادرار به پیراهن رسیده چی میشه؟" «اغسله مرتین». دو بار بشورش. و مفهوم خود اینکه مشخص بود نجاستیاش.
حالا مفهوم مؤثقه، مفهومش نه منطقش. مفهوم نجاست را بگه. نجاست بالجمله، اجماع دارد و مفهوم موثقه عمار از ابی عبدالله علیه السلام: «کل ما اُکِلَ لحمه فلا بأس بما یخرج منه». هرچه که اکلش حلال بود، اونی که ازش خارج میشه اشکالی نداره. حالا یا حلاله یا پاکه.
خب مفهومش چیه؟ اگر مالا یؤکل لحمه جوش خوردنی نبود و بعد این هم شد مفهوم موثقه. «و اعتبار حرمه الاکل فی النجاسه». حالا نوشته عکس بهتره.
«و اما اعتبار حرمه الاکل فی النجاسه». اینکه خوردن نجاست حرام است، این از کجاست؟ «فللموثقه نفسها». خود این موثقیه عمار که این را رسانده. حرمت اکل در نجاست، اعتبار حرمت اکل در نجاست شرط بودن در نجاست، اکل حرام است. این نجاست، در نجاست. در نجاسات حکم میشود به حرمت. خود موثقه گفته بود که آنچه لحمش مأکوله، مأکول اللحم است، گوشتش خورده میشه مشکلی نداره و مفهومش هم میرساند که وقتی خب لحمش نبود، اکلش هم مثلاً مشکل دارد.
«اعتبار نفس سائله». بالا بحث مأکول اللحم بود. شرط دوم چی بود؟ خون جهنده، نفس سائله. این را چکار کنیم؟ «فالموثقه الصاباتی» حلش میکنیم. «فالموثقه الصاباتی عن ابی عبدالله علیه السلام سوال عن الخنفساء». آقای غفوری تکتک کنفسا (سوسک)، و «ضباب». یه تاب میده پیدا؟ جواب. مگس، جراد (ملخ)، آیا برادرش، «نمله» (مورچه) و ما شابه ذلک. «ذباب» مگس. ذباب درسته؟ بله. چی شده؟
«الخنفساء» خنفساء محصول اون کلاس قبلیه. محصول کار تربیتی نیست. اینجا بیشتر بهش میخوره که مثلاً یه حشره خونآشامی باشه، زالو و شاید ملاک زالو می گن یا نه.
گفته: "امام علیه السلام به واسطه رنجش از اصحاب خود این جمله را فرمود و پیدایش حجاج را خواسته و به این خبر هر سال میان" یک سری سوسک نام حیوان کوچکتر از جول، یعنی شرح اصفهان. قبل از این سوءتفاهم بود. کوچکتر از جغد، "جُعَل" با (همزه عین). بحرانی گفته که: "روز حجاج از وضع شیطان حیوان مخلوق خداست." آره. بکش. باید هم بکشید. "زنت از تو نمیترسد؟" "من میترسم."
از کنفسا پرسیدم که آقا، از حضرت پرسیدند که: "سوسک و مگس و ملخ و مورچه و شبیه اینها وزغ و سمندر، ببخشید زنبور و سمن و شب و شبهه تو چاه میافتن، تو روغن زیتون میافتن، تو روغن دنبه میافتن، به مانند این" حضرت فرمودند که: «کل ما لیس له دم فلا بأس». "اگه خون نداره اشکال نداره میافته." یعنی چی؟ یعنی میافته، تیکهتیکه میشه، متلاشی میشه، پخش میشه، آبش در میاد، چرکیش در میاد. تو روغن زیتون میافتی، سوسک میافته تو روغن زیتون، برو حالش را ببر! خلاصه خون اگه نداشته باشه، پس این منظور همان نفس سائله است دیگه، خون جهنده. اگر خون جهنده نداشت، اشکالی ندارد. به این روایات مردم اندونزی و اینها عمل میکنند که درسته! میگیرن میاندازن بالا. میمون جهنده! ملخ خون نداره. خوردنش برگشت. بعضی مذاهب اسلام همین شکلیاند. هرچی رو زمین و تو زمین راه بره طیب.
«فان الموت قد یستلزم التفسخ». مرگ مستلزم تفسخ و «خروج ما فی الجوف من بول و غائط». این سوال چه ربطی به مسئله، چه ربطی به بول داشت؟ که آقا بول و غائط اینها اشکال نداره؟ اکلش یعنی اگر نفس سائله نداشته باشه، نجس نیست؟ بحث باشه اعتبار پاک بودن است.
نکته چیه؟ نکته اینه که این حشرات تفسخ پیدا میکنند، بعد هرچی بول و غائط. خورع (خور هم همان مدفوع) حشرات. هرچی از اینها هست میپاشه بیرون. پخش میشه. مگس بول و غائط داره؟ ملخ بول و غائط داره؟ وقتی میپاشه پاکه؟ نجس؟
«و برغم من ذالک». با این حال، حکم به طهارت الماء بدون تغییر. حضرت حکم کردند که این آب پاکه. قید هم نزده. فقط خون نداشته باشه اشکال ندارد. مدفوع حشره. برداشت. دم وقتی خونی که میزنی و میپاشه، این را بهش «سار» میگویند. خون به «محجه» هم میگویند خون. اون خونی که تو تن میمونه میشه محجه. زبان عربی را دست کم نگیر برادر.
«جو جوف شکم». آنچه در شکمش. جان. عرض کنم که فکر کنم اونی که رو زمین بریزه، جاری بشه. به نظرم اینه. یا از جهت اینکه تغییر و تحولات. چون «سار» از ماده «ثور»، «ثور» به معنای انقلابه. از اون جهت که تغییر و تحول رخ میده. قلب و فواد و صدر و اینا که مح...
اونی که خون نداره اشکال نداره اکلش. استفاده. مصداق بارزش اکل است اینجا. مطلق استعمالات را داره میگه. مثال بارز، مصداق بارز نجاستش استعمال است. استعمال را داره میپرسه. بله. سوال در مورد استعمال اینهاست. و اینها، مصادیق استعمال چیه؟ اکل. پس پاسخ حضرت هم ناظر به چیه؟ همه استعمالات خصوصاً اکل.
به هم «استثناء الطائر». اینی که پرنده را استثنا کرد. پرنده ماجرا. بعد کلاس شدم. خیلی هم خوب نیست نگم بهتره. مجردات رفتن در مورد مدفوع کبوتر، یا ماجرای ابی عبدالله علیه السلام، به خاطر صحیحه ابوبصیر از امام صادق: "هر چیزی که پرواز میکنه، بول و غائطش اشکال نداره." زرق معنایش هم همان گرفتن. «و هم الحکم الطهاره عند الشک فی القیدین». معنای اصفهانی بوده احتمالاً، مترجم اصفهانی بوده.
«و هم الحکم الطهاره عند الشک فی القیدین». وقتی شکی در دو قید بکنیم، زاکانی، دوستان، دوستان نظرشان را در مورد دونات ایشان اعلام میکنند. جنبش غیرمتعهدان. سادات ولی هوای همدیگر را خوب دارند. به فکر همه. بله.
دو قید: مأکولة لحمه و خون جهنده. «فللاصول الطهاره». مأکولة لحم هم باشه و خون جهنده نداشته باشه، شک میکنیم خون جهنده داره یا نه؟ اصل بر چیه؟ طهارت. یه مدفوعی پیدا شده، ما یه حیوانی است. شک داریم حیوان مأکولة لحم هست یا نه؟ شک در محرم الحکم هست یا نه؟ شک دارم چیه؟ اصل بر این میذاریم که این نجس نیست، پاک. اصالت الطهاره. اصل چیز دیگه. اصالت طهارت قاعده فقهی.
«و المنی و المیته». طبق این، مسجد جمکران زیر درخت بهتون عنایت بکنم. گنجشکها. «المنی و المیته و هما نجسان من نفس». این دو تا نجسند از کسی که خون جهنده داره.
«و المراد بالمیته الان مردار». سوسک نجس، ملخ مرده، موش مرده، خمس کرده. فلسفی نیست. «و المراد بالمیته غیر المذکا شرعاً». مذکا، تزکیه، ذبح شرعی. میت از تزکیه نفس نکش. مراد از مردار اونیه که ذبح شرعی نشده باشه.
«و المأخوذ من السوق او ید المسلمین مع الشک فی التزکیه محکوم بالحل و الطهاره حتی مع سبق ید الکافر فی موضع حمله». «فلأن المسلم انتکیه». اگر که در بازار مسلمین بگیریم یا از دست مسلمانی بگیریم، هرچند توی واسطهها یک مثلاً میدانستیم باشه، بازم محکوم به طهارت.
پس شما چیزی که از بازار مسلمین میخری، از دست مسلمان میخری، محکوم به طهارت. اصل اولیه بر اینه که این مغازههایی که مرغ میخری، بسم الله بالا زدم دیگه. همین حله. خیلی سال گذشته. شبهه، شبهه غیر محصور است. میخ... مثلاً تو عراق این شکلی نیست. تو بازارهای عراق قروقاطی. به نفع شبهه محصورم. این مورد بازاری از هلند اومده. معمولا آدمای مقید، خودشان همانجا اگه دیده باشید، مرغ را زنده میگیرن، اونجا سر میبرند و و...
تو عراق ایشالا از مردار نبود. بله. از بازار یا دست مسلم اگه گرفتی، اصل بر چیه؟ طهارت. حالا شکی به تزکیه هم داریم که ذبح شرعی شده یا نه. جهانگیری طهارت. قدس مسلم داریم میگیریم. عمداً توضیح. محکوم به حلال بودن و طهارت. حتی اگه قبل از اون دست کافر بوده باشه. همین میگه گوشت هلندی، گوشت برزیلی، گوشت فلان میاد، محکوم به طهارت. آقای شعوری داره میفهمه که آره، فس کرده! خرید مسلمانه. یه چیزایی حالیاش بشه.
در جایی که احتمال داده شود بحث مسلمان از ذبح. احتمال میدید که این آدم شعورش را داره که بفهمه باید بررسی کنه ذبح شرعی شده یا نه. حتی چی؟ شورش.
«و المسند فی ذلک اما نجاسه المنی اذا کان من الانسان». اما نجاست منی وقتی که از انسان است. «فللتصالم و قضاء ضرورت الدین». یکی از ضروریات دین کارش موجب ارتداد است. نجاست، حکم حکم ضروری و «دلاله الاخبار الکثیر و الروایات ایضاً». که صحیح جان محمد بن مسلم از احدهما علیهم السلام.
محمد بن مسلم روایت کرده، پرسیده: «المنی یصیب الثوب». منی به پیراهن میرسه چی کار کنیم؟ حضرت فرمودند: «ان عرفت مکانه فاغسله». اگه میدانی به کجا رسیده حواست بوده کجا پاشیده. «و ان خفی علیک فاغسله کله». نمیدانی کجا پاشیده، همهاش را بشور.
«و اما اذا کان من غیر الانسان». منی غیر انسان چه حکمی دارد؟ منی لباس بر. خیلی خوب. اگر واقعاً جایی از شلوارش نجس باشه، حضرت عایشه اشتغال یقینی مانحن فیه کاملاً نداره. در مورد هر نجاستی باید آنقدر بشوری که خیالت جمع بشه. اول عین نجاست را باید ازاله کنی، بعد باید بشوری که پاک بشه. مسئله اینه که اگه کجاست همان تیکه. نمیدونی همهاش.
پاسخ حضرت ناظر به اینه. و جواب که داده میشه ناظر به اینه که نجس است که باید شسته شود. شعبه اول همینه. کفایه. کفایت نداره. در حلقه ثالث انشاءالله بهش میرسیم.
«غیر الانسان». اصول مظفر هم هست. وقتی منی از غیر انسان باشه، منی گاو. سید پول کلانی هم میگیرند. لقاح مصنوعی گاو را میاره، پنج میلیون مثلاً میگیره که این یه آن یه تماسی باهاش برقرار کن و میره. نژاد دست مردم چی کار میکنه؟ منی غیر انسان چی؟ جالب ازش سوال کرد، سوالش را بپیچونه! منی غیر انسان چه حکمی داره؟ منی غیر انسان قبلاً گفتیم تو کلی «منزل نفس». اگر خون جهنده داشته باشد منی ذینفس نجس است.
حالا از غیر انسان چی؟ مهربون باش مامان! منی غیر انسان هم اگر خون جهنده دارد، منیاش نجس است.
محمد بن مسلم عنها روایت کرده است: "حضرت ذکر المنی و شدد و جعله اشد من البول". حضرت در مورد منی صحبت کردند و خیلی تشدید کردند! با شدت در مورد نجاستش گفتند و بدتر از ادرار دانستند. خب اینجا «اشد من البول» چون بول مطلقاً نجس است از هر چیزی که خون جهنده داره، پس منی هم به طریق اولی از هر چیزی که خون جهنده داره، نجس است.
«فان الله فی المنی و البول للجنس». ذکر منی مطلق جنس منی نگفتن. منی انسان، منی غیر انسان. صحبت شده در مورد منی و بول صحبت شد. «حبل» که همه را شامل میشه. همه دارن. منی به همه شامل میشه. منی از بول بدتره. یعنی این به طریق اولی نجس است. منی و بول برای جنس به کار بردند. جنس.
«و حیث ان البول من المحرم و النفس نجس». وقتی یک حیوان حرام گوشتی، حرام گوشت، حرام گوشت باشه و خون جهنده داشته باشه، بولش نجس است. منی او هم به طریق اولی نجس است. حالا یه بحثی میمونه اگه حلال گوشت باشه چی میشه که بحث بعدی ماست.
در اصل مضمون، صحبت معصوم است. درسته. هشتاد درصد مضمون. کم پیش میاد مثل نهج البلاغه باشه، دقیقاً عین کلمات نوشته.
بعد خدمت آقا بودیم، رهبر معظم انقلاب. بحث از مجلس شد. آقا فرمودند: "مجلس از دولت بدتر." مثلاً من ندونم که دقیقاً چی، حکم مشخصه. حالا دقیقاً حضرت چی فرمودن؟ نگفته. حضرت گفتن که: "منی بدتر بشیم." بین مجلس!
فعلاً منی حیوانی که حرام گوشت و خون جهنده داره، قطعاً قطعاً نجس. میمونه حلال گوشتش که بعداً. کارت خیلی میگم: "آقا طلبه فلانی، طلبه مشهد." مثلاً میگه: "آقا فلان طلبه مشهد را گرفتن و با چاقو زدن و طلای بودنش را زدن و اگه تو تهرانم طلای بودنش زدن." ولی یه وقت با زید دعوا داشته. سر زید، با خود زید. چون فلانی زید را زده اگه عمر هم پیدا میکرد عمرو را میزد. سر زید.
فرمودند که: "کدامش اخبث در مورد خباثتش بود؟" اگه نماز لباست ناپاک باشه باید نماز خوندی. بعد دیدم: «فلا یصح التمسک بصحیحه الاولی». ترکیب شما سه تا چرا این شکلیه؟ بهتر بود.
«تمسک به صحیحه اولی». آقای بهلوی لمکان تعبیر با الان اصابت المنصرف الی منی الانسان صحیح نیست. تمسک به صحیحه اولی برای اینکه بخوای بگی که منی غیر انسان نجس است، نمیشه به اون صحیح اول تمسک کرد. منی به پیراهن میرسه. حضرت فرمودند که: "اگه جایش را میدانی بشور. چشم. نمیدانی همش را بشور؟" آهان. اصلاً «یصیب الثوب» به لباس میرسد، انصراف دارد به اینکه منی خودته. منی انسانه که به پیراهن میرسه. پیراهن رسیده، صحنه را دیدم. مجزاست. قرینه نیست برای اینکه ماقبلش را بخواد از جنس خارج بکنه. باهاش. کنم فر تفریح. فرق میکنه.
قدیم متصله نیست. به خاطر اینکه به خاطر تعبیر به «اصابه». کجا بود؟ «صیب». انصراف داره به منی انسان. یعنی چی پاشیده. پاشیده فرق میکنه به اینکه به لباس رسیده. منی به لباس رسیده. چرا ایشون که گفته از وضو خارج شد. یه کسی منی به لباسش پاشیده. به لباسش خورده. به لباسش رسیده. انصراف به چی داره؟ منی انسان داره دیگه. «یوسی و صبح» نیست. اون دیگه رسیده به لباسم. باریکلا.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«النجاسات عشرٌ: البول و الغائط».
حالا کیا از خوبای بلغایت؟ نجاسات ده تاست: یک. بول. دو. غائط. «و هما نجسان». بول و غائط نجس است «من کل حیوان محرم الاکل ذی نفسٍ سائله».
حالا طاهر و قول مستثنای این دو تا نجسند، از هر حیوانی که گوشتش حرام باشه و خون جهنده داشته باشه، این دو تا با هم، بله. مگر ادرار پرنده و مدفوعش.
آی زرق درست بشه لپتاپ بیاره. نمیآره. روزهایی که لپتاپ کار نداریم میآره! به همین روحیه واقعاً سزاوار دونا.
«و مع الشک فی القیدین»، قیدین محرم و سائله از قابلیتهایش هستند، دو منظورند: «طهاره و حما سائله»، نفس سائله یعنی خون جهنده.
مدفوع (غائط) مختص انسان اصفهانیهاست، مثل اینکه به مدفوع پرنده میگویند چلغوز. ها! شایدم چون پرندههایشان یبوست دارند.
«و با شک در دو قید»، حکم طهارت آن دو میشود. ما زالو انداخته بودیم، پشتمان خیسه. گفتم: "این چیه؟" گفت: "تو دستشویی میکنی." دستشویی نکن. حکم طهارتشان میشود.
دو قید چی بود؟ فرمودند: "حکم طهارتشان میشود." طهارت آن دو مؤمنی.
دونات داره، ذهنش باز شده! «اولاً، فی حذف الاستقراء».
اینکه محصول را در این ده تا کرد نجاسات را به خاطر استقرا. این استقرا، استقرا منطقی نیستا، یعنی اینکه گشتیم این تعداد را دیدیم. معنای لغویاش که بیش از این چیزی نیافتیم.
منطق استقرا تام، استقرا ناقص فلان حجت باشه و تام باشه و این حرف. با ناقص که نمیشود حکم صادر کرد خارجی. بله.
«و اما نجاسه هما بالجمله، واقع خارجی به حسب آنچه که نجس شمرده شده، نجاسه آندو بالجمله» بول و غائط «بالجمله نجاسته از چیزهایی که «فما لم یقع فیه خلاف بین المسلمین بالجمله».
اختلاف بین مسلمین نیست. کلیتش را همه قبول دارند، نجس. تو جزئیاتی اختلافاتی هست، بول ابل (ادرار شتر) مثلاً. یک عده گفتند نجس است، یک عده گفتند نجس نیست. خوردنش مباح و مستحب. ابواله خیر من الال. خیر من الال داغ داغ. بتونی اگر سر شیر بخوری امام علیه السلام گفتش که انقلاب برای بنی صدر. گفتم: "بنی صدر رفته اسپانیا، غذای خیلی خوشمزهای برایش آوردند." او گفته: "این چیه؟" گفتند که: "ماتادور، گاو را کشته و خلاصه این، اون مثلاً، اعضای اون گاوه است." سال بعد آمد دید خیلی بد مزه است. گفت: "این چی بود؟" گفتند: "این سری گاو، ماتادور کشته."
دلالت دارد بر آن صحیحه محمد بن مسلم از یکی از باقرین علیهم السلام. «یصیب الثوب». گفتم: "آقا ادرار به پیراهن رسیده چی میشه؟" «اغسله مرتین». دو بار بشورش. و مفهوم خود اینکه مشخص بود نجاستیاش.
حالا مفهوم مؤثقه، مفهومش نه منطقش. مفهوم نجاست را بگه. نجاست بالجمله، اجماع دارد و مفهوم موثقه عمار از ابی عبدالله علیه السلام: «کل ما اُکِلَ لحمه فلا بأس بما یخرج منه». هرچه که اکلش حلال بود، اونی که ازش خارج میشه اشکالی نداره. حالا یا حلاله یا پاکه.
خب مفهومش چیه؟ اگر مالا یؤکل لحمه جوش خوردنی نبود و بعد این هم شد مفهوم موثقه. «و اعتبار حرمه الاکل فی النجاسه». حالا نوشته عکس بهتره.
«و اما اعتبار حرمه الاکل فی النجاسه». اینکه خوردن نجاست حرام است، این از کجاست؟ «فللموثقه نفسها». خود این موثقیه عمار که این را رسانده. حرمت اکل در نجاست، اعتبار حرمت اکل در نجاست شرط بودن در نجاست، اکل حرام است. این نجاست، در نجاست. در نجاسات حکم میشود به حرمت. خود موثقه گفته بود که آنچه لحمش مأکوله، مأکول اللحم است، گوشتش خورده میشه مشکلی نداره و مفهومش هم میرساند که وقتی خب لحمش نبود، اکلش هم مثلاً مشکل دارد.
«اعتبار نفس سائله». بالا بحث مأکول اللحم بود. شرط دوم چی بود؟ خون جهنده، نفس سائله. این را چکار کنیم؟ «فالموثقه الصاباتی» حلش میکنیم. «فالموثقه الصاباتی عن ابی عبدالله علیه السلام سوال عن الخنفساء». آقای غفوری تکتک کنفسا (سوسک)، و «ضباب». یه تاب میده پیدا؟ جواب. مگس، جراد (ملخ)، آیا برادرش، «نمله» (مورچه) و ما شابه ذلک. «ذباب» مگس. ذباب درسته؟ بله. چی شده؟
«الخنفساء» خنفساء محصول اون کلاس قبلیه. محصول کار تربیتی نیست. اینجا بیشتر بهش میخوره که مثلاً یه حشره خونآشامی باشه، زالو و شاید ملاک زالو می گن یا نه.
گفته: "امام علیه السلام به واسطه رنجش از اصحاب خود این جمله را فرمود و پیدایش حجاج را خواسته و به این خبر هر سال میان" یک سری سوسک نام حیوان کوچکتر از جول، یعنی شرح اصفهان. قبل از این سوءتفاهم بود. کوچکتر از جغد، "جُعَل" با (همزه عین). بحرانی گفته که: "روز حجاج از وضع شیطان حیوان مخلوق خداست." آره. بکش. باید هم بکشید. "زنت از تو نمیترسد؟" "من میترسم."
از کنفسا پرسیدم که آقا، از حضرت پرسیدند که: "سوسک و مگس و ملخ و مورچه و شبیه اینها وزغ و سمندر، ببخشید زنبور و سمن و شب و شبهه تو چاه میافتن، تو روغن زیتون میافتن، تو روغن دنبه میافتن، به مانند این" حضرت فرمودند که: «کل ما لیس له دم فلا بأس». "اگه خون نداره اشکال نداره میافته." یعنی چی؟ یعنی میافته، تیکهتیکه میشه، متلاشی میشه، پخش میشه، آبش در میاد، چرکیش در میاد. تو روغن زیتون میافتی، سوسک میافته تو روغن زیتون، برو حالش را ببر! خلاصه خون اگه نداشته باشه، پس این منظور همان نفس سائله است دیگه، خون جهنده. اگر خون جهنده نداشت، اشکالی ندارد. به این روایات مردم اندونزی و اینها عمل میکنند که درسته! میگیرن میاندازن بالا. میمون جهنده! ملخ خون نداره. خوردنش برگشت. بعضی مذاهب اسلام همین شکلیاند. هرچی رو زمین و تو زمین راه بره طیب.
«فان الموت قد یستلزم التفسخ». مرگ مستلزم تفسخ و «خروج ما فی الجوف من بول و غائط». این سوال چه ربطی به مسئله، چه ربطی به بول داشت؟ که آقا بول و غائط اینها اشکال نداره؟ اکلش یعنی اگر نفس سائله نداشته باشه، نجس نیست؟ بحث باشه اعتبار پاک بودن است.
نکته چیه؟ نکته اینه که این حشرات تفسخ پیدا میکنند، بعد هرچی بول و غائط. خورع (خور هم همان مدفوع) حشرات. هرچی از اینها هست میپاشه بیرون. پخش میشه. مگس بول و غائط داره؟ ملخ بول و غائط داره؟ وقتی میپاشه پاکه؟ نجس؟
«و برغم من ذالک». با این حال، حکم به طهارت الماء بدون تغییر. حضرت حکم کردند که این آب پاکه. قید هم نزده. فقط خون نداشته باشه اشکال ندارد. مدفوع حشره. برداشت. دم وقتی خونی که میزنی و میپاشه، این را بهش «سار» میگویند. خون به «محجه» هم میگویند خون. اون خونی که تو تن میمونه میشه محجه. زبان عربی را دست کم نگیر برادر.
«جو جوف شکم». آنچه در شکمش. جان. عرض کنم که فکر کنم اونی که رو زمین بریزه، جاری بشه. به نظرم اینه. یا از جهت اینکه تغییر و تحولات. چون «سار» از ماده «ثور»، «ثور» به معنای انقلابه. از اون جهت که تغییر و تحول رخ میده. قلب و فواد و صدر و اینا که مح...
اونی که خون نداره اشکال نداره اکلش. استفاده. مصداق بارزش اکل است اینجا. مطلق استعمالات را داره میگه. مثال بارز، مصداق بارز نجاستش استعمال است. استعمال را داره میپرسه. بله. سوال در مورد استعمال اینهاست. و اینها، مصادیق استعمال چیه؟ اکل. پس پاسخ حضرت هم ناظر به چیه؟ همه استعمالات خصوصاً اکل.
به هم «استثناء الطائر». اینی که پرنده را استثنا کرد. پرنده ماجرا. بعد کلاس شدم. خیلی هم خوب نیست نگم بهتره. مجردات رفتن در مورد مدفوع کبوتر، یا ماجرای ابی عبدالله علیه السلام، به خاطر صحیحه ابوبصیر از امام صادق: "هر چیزی که پرواز میکنه، بول و غائطش اشکال نداره." زرق معنایش هم همان گرفتن. «و هم الحکم الطهاره عند الشک فی القیدین». معنای اصفهانی بوده احتمالاً، مترجم اصفهانی بوده.
«و هم الحکم الطهاره عند الشک فی القیدین». وقتی شکی در دو قید بکنیم، زاکانی، دوستان، دوستان نظرشان را در مورد دونات ایشان اعلام میکنند. جنبش غیرمتعهدان. سادات ولی هوای همدیگر را خوب دارند. به فکر همه. بله.
دو قید: مأکولة لحمه و خون جهنده. «فللاصول الطهاره». مأکولة لحم هم باشه و خون جهنده نداشته باشه، شک میکنیم خون جهنده داره یا نه؟ اصل بر چیه؟ طهارت. یه مدفوعی پیدا شده، ما یه حیوانی است. شک داریم حیوان مأکولة لحم هست یا نه؟ شک در محرم الحکم هست یا نه؟ شک دارم چیه؟ اصل بر این میذاریم که این نجس نیست، پاک. اصالت الطهاره. اصل چیز دیگه. اصالت طهارت قاعده فقهی.
«و المنی و المیته». طبق این، مسجد جمکران زیر درخت بهتون عنایت بکنم. گنجشکها. «المنی و المیته و هما نجسان من نفس». این دو تا نجسند از کسی که خون جهنده داره.
«و المراد بالمیته الان مردار». سوسک نجس، ملخ مرده، موش مرده، خمس کرده. فلسفی نیست. «و المراد بالمیته غیر المذکا شرعاً». مذکا، تزکیه، ذبح شرعی. میت از تزکیه نفس نکش. مراد از مردار اونیه که ذبح شرعی نشده باشه.
«و المأخوذ من السوق او ید المسلمین مع الشک فی التزکیه محکوم بالحل و الطهاره حتی مع سبق ید الکافر فی موضع حمله». «فلأن المسلم انتکیه». اگر که در بازار مسلمین بگیریم یا از دست مسلمانی بگیریم، هرچند توی واسطهها یک مثلاً میدانستیم باشه، بازم محکوم به طهارت.
پس شما چیزی که از بازار مسلمین میخری، از دست مسلمان میخری، محکوم به طهارت. اصل اولیه بر اینه که این مغازههایی که مرغ میخری، بسم الله بالا زدم دیگه. همین حله. خیلی سال گذشته. شبهه، شبهه غیر محصور است. میخ... مثلاً تو عراق این شکلی نیست. تو بازارهای عراق قروقاطی. به نفع شبهه محصورم. این مورد بازاری از هلند اومده. معمولا آدمای مقید، خودشان همانجا اگه دیده باشید، مرغ را زنده میگیرن، اونجا سر میبرند و و...
تو عراق ایشالا از مردار نبود. بله. از بازار یا دست مسلم اگه گرفتی، اصل بر چیه؟ طهارت. حالا شکی به تزکیه هم داریم که ذبح شرعی شده یا نه. جهانگیری طهارت. قدس مسلم داریم میگیریم. عمداً توضیح. محکوم به حلال بودن و طهارت. حتی اگه قبل از اون دست کافر بوده باشه. همین میگه گوشت هلندی، گوشت برزیلی، گوشت فلان میاد، محکوم به طهارت. آقای شعوری داره میفهمه که آره، فس کرده! خرید مسلمانه. یه چیزایی حالیاش بشه.
در جایی که احتمال داده شود بحث مسلمان از ذبح. احتمال میدید که این آدم شعورش را داره که بفهمه باید بررسی کنه ذبح شرعی شده یا نه. حتی چی؟ شورش.
«و المسند فی ذلک اما نجاسه المنی اذا کان من الانسان». اما نجاست منی وقتی که از انسان است. «فللتصالم و قضاء ضرورت الدین». یکی از ضروریات دین کارش موجب ارتداد است. نجاست، حکم حکم ضروری و «دلاله الاخبار الکثیر و الروایات ایضاً». که صحیح جان محمد بن مسلم از احدهما علیهم السلام.
محمد بن مسلم روایت کرده، پرسیده: «المنی یصیب الثوب». منی به پیراهن میرسه چی کار کنیم؟ حضرت فرمودند: «ان عرفت مکانه فاغسله». اگه میدانی به کجا رسیده حواست بوده کجا پاشیده. «و ان خفی علیک فاغسله کله». نمیدانی کجا پاشیده، همهاش را بشور.
«و اما اذا کان من غیر الانسان». منی غیر انسان چه حکمی دارد؟ منی لباس بر. خیلی خوب. اگر واقعاً جایی از شلوارش نجس باشه، حضرت عایشه اشتغال یقینی مانحن فیه کاملاً نداره. در مورد هر نجاستی باید آنقدر بشوری که خیالت جمع بشه. اول عین نجاست را باید ازاله کنی، بعد باید بشوری که پاک بشه. مسئله اینه که اگه کجاست همان تیکه. نمیدونی همهاش.
پاسخ حضرت ناظر به اینه. و جواب که داده میشه ناظر به اینه که نجس است که باید شسته شود. شعبه اول همینه. کفایه. کفایت نداره. در حلقه ثالث انشاءالله بهش میرسیم.
«غیر الانسان». اصول مظفر هم هست. وقتی منی از غیر انسان باشه، منی گاو. سید پول کلانی هم میگیرند. لقاح مصنوعی گاو را میاره، پنج میلیون مثلاً میگیره که این یه آن یه تماسی باهاش برقرار کن و میره. نژاد دست مردم چی کار میکنه؟ منی غیر انسان چی؟ جالب ازش سوال کرد، سوالش را بپیچونه! منی غیر انسان چه حکمی داره؟ منی غیر انسان قبلاً گفتیم تو کلی «منزل نفس». اگر خون جهنده داشته باشد منی ذینفس نجس است.
حالا از غیر انسان چی؟ مهربون باش مامان! منی غیر انسان هم اگر خون جهنده دارد، منیاش نجس است.
محمد بن مسلم عنها روایت کرده است: "حضرت ذکر المنی و شدد و جعله اشد من البول". حضرت در مورد منی صحبت کردند و خیلی تشدید کردند! با شدت در مورد نجاستش گفتند و بدتر از ادرار دانستند. خب اینجا «اشد من البول» چون بول مطلقاً نجس است از هر چیزی که خون جهنده داره، پس منی هم به طریق اولی از هر چیزی که خون جهنده داره، نجس است.
«فان الله فی المنی و البول للجنس». ذکر منی مطلق جنس منی نگفتن. منی انسان، منی غیر انسان. صحبت شده در مورد منی و بول صحبت شد. «حبل» که همه را شامل میشه. همه دارن. منی به همه شامل میشه. منی از بول بدتره. یعنی این به طریق اولی نجس است. منی و بول برای جنس به کار بردند. جنس.
«و حیث ان البول من المحرم و النفس نجس». وقتی یک حیوان حرام گوشتی، حرام گوشت، حرام گوشت باشه و خون جهنده داشته باشه، بولش نجس است. منی او هم به طریق اولی نجس است. حالا یه بحثی میمونه اگه حلال گوشت باشه چی میشه که بحث بعدی ماست.
در اصل مضمون، صحبت معصوم است. درسته. هشتاد درصد مضمون. کم پیش میاد مثل نهج البلاغه باشه، دقیقاً عین کلمات نوشته.
بعد خدمت آقا بودیم، رهبر معظم انقلاب. بحث از مجلس شد. آقا فرمودند: "مجلس از دولت بدتر." مثلاً من ندونم که دقیقاً چی، حکم مشخصه. حالا دقیقاً حضرت چی فرمودن؟ نگفته. حضرت گفتن که: "منی بدتر بشیم." بین مجلس!
فعلاً منی حیوانی که حرام گوشت و خون جهنده داره، قطعاً قطعاً نجس. میمونه حلال گوشتش که بعداً. کارت خیلی میگم: "آقا طلبه فلانی، طلبه مشهد." مثلاً میگه: "آقا فلان طلبه مشهد را گرفتن و با چاقو زدن و طلای بودنش را زدن و اگه تو تهرانم طلای بودنش زدن." ولی یه وقت با زید دعوا داشته. سر زید، با خود زید. چون فلانی زید را زده اگه عمر هم پیدا میکرد عمرو را میزد. سر زید.
فرمودند که: "کدامش اخبث در مورد خباثتش بود؟" اگه نماز لباست ناپاک باشه باید نماز خوندی. بعد دیدم: «فلا یصح التمسک بصحیحه الاولی». ترکیب شما سه تا چرا این شکلیه؟ بهتر بود.
«تمسک به صحیحه اولی». آقای بهلوی لمکان تعبیر با الان اصابت المنصرف الی منی الانسان صحیح نیست. تمسک به صحیحه اولی برای اینکه بخوای بگی که منی غیر انسان نجس است، نمیشه به اون صحیح اول تمسک کرد. منی به پیراهن میرسه. حضرت فرمودند که: "اگه جایش را میدانی بشور. چشم. نمیدانی همش را بشور؟" آهان. اصلاً «یصیب الثوب» به لباس میرسد، انصراف دارد به اینکه منی خودته. منی انسانه که به پیراهن میرسه. پیراهن رسیده، صحنه را دیدم. مجزاست. قرینه نیست برای اینکه ماقبلش را بخواد از جنس خارج بکنه. باهاش. کنم فر تفریح. فرق میکنه.
قدیم متصله نیست. به خاطر اینکه به خاطر تعبیر به «اصابه». کجا بود؟ «صیب». انصراف داره به منی انسان. یعنی چی پاشیده. پاشیده فرق میکنه به اینکه به لباس رسیده. منی به لباس رسیده. چرا ایشون که گفته از وضو خارج شد. یه کسی منی به لباسش پاشیده. به لباسش خورده. به لباسش رسیده. انصراف به چی داره؟ منی انسان داره دیگه. «یوسی و صبح» نیست. اون دیگه رسیده به لباسم. باریکلا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...