متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام حرام نجسه، یعنی اعتبار نجاست شده از خود آن موثقه برداشت. از مفهوم مستقیم اعتبار حرمت "شبا پشت در خونه فقرا میزارم شبها." آقا دست شما درد نکند. صحبت طاهر موثقه حلالگوشت... وسایل عمار... "کُلّ موکِل الاحما." خوب اینجا چه استفاده کرده؟ پایین حلالگوشت، انگار برای مورد دوم که اعتبار نجاست شده برای حرامگوشت، اعتبار حرمت نفسها منظور، همان استدلال به موثقه. نه من تو قشم... منظور من توقش نیست، خود همان موثقه، یعنی همان مفهوم موثقه. بله، یعنی برداشت اولیه. یک اختلافی بین شهید و سایر اصولیون، بقیه مفهوم مفهوم مفهوم، نمیدانم. "منط" منظور: "منت" و اما نجاست منی... معنی کلاً اینوری میخواهم ببندم. شیرینی را امروز بگیرم. محل... چطور شیرینی؟ "سرشار ماشین کرد بیرون." به طلبه فحش خواهر مادر را داد. آمد جلو گفت: "ماجرای مالک را شنیدی؟" گفت: "نه، مالک چی بوده؟" گفت: "طرف به مالک فحش داد، مالک رفت تو مسجد برای این دو رکعت نماز خواند که خدا هدایتش کند. ولی من میخواستم بگویم من مالک نیستم، من خواهر مادرتو میآورم جلو چشم." "نفس اذا کان محللا نجاست منی ذ نفس" یعنی خود منیه "ز نفس نباشه." منی جهنده "زکان" زکات حلالگوشت بشه. "تو مغز حرام گوشته که قبلاً داشتیم، خونه جهنده داشته باشه و حلالگوشت باشه." منی گاو و گوسفند و شتر و این حرف فلجمال اجماع به خاطر "جهنده" و الا خب پس اولین دلیل چی شده؟ فصل اول اجماع. ببین حواسم هست، اینها را داشتم ولی حواسم هست. و الا اگر اجماع را نخواهیم قائل بشویم، پس مقتضای عموم موثقه، موثقه ابن ابی، ابن ابوبکر: "فن کان منما یعکل لحمه ف الصلاه فی وبره و بعله و شعروه و البانی و کل شیء منه جائزون." برادر چی میگوید؟ که اگر اجماع قبول نکردیم از این عمومی که در این روایت موثق ابن ابی... وجود داره، میفهمیم که چی؟ این آقایون نفسهای محلی، این خالهبزغالهها، بچهها... ترجمه روایت در مورد حیواناتی صحبت میکند که حلالگوشت بود. "فصلاة فی" یعنی آقا تو موش تو "روحش" معمولاً در این سیاق کلمه "رویش" یا "بدنش" به کار میرود، خوب یا تو "قاعتش" قالب ریخته شده یا تو "شیراز" منظور: "شیرآب" یا "شیروانی" یا "فاضلاب"، فیلم استخری از ادرار میره اون تو، یا مثلاً روی لباست "بولش" بول یا ادرارش ریخته باشه، یا موهایش ریخته باشه "جایزه" جائز است اون نماز خواندن. آفرین! به چی به چه استدلال کردی؟ آره خیلی قشنگ و دور زدن شیرینی فعلاً یکیش فعلاً جلوئه. حالا دارم طهارت للعموم. مقتضای عموم این موثقه طهارته "کل شیء عمومش میرسونه که هرچی که از این حلالگوشت باشه نماز درش جایزه." وقتی نماز جایزه به دلالت الزامی یعنی نجس نیست. بله، پس هر چیزی که از حلالگوشت باشه، از این فضولات با لغات فضولات و اینها پاکه منی و همه را شامل پژمان که گفت حلاله. پژمان که نگفت اجماع! گفتش که اگر حلالگوشت بشه نجسه وگرنه مقتضای عموم طهارته اگر اجماع نبود و الا تنزل میکنه اگر اجماع نبود اقتضای روایت طهارت بود. چون اجماع است اقتضای روایت را دیگه بهش اعتنا نمیکنی. اخذ به اجماع میکنیم، میگیم نجس. خب باشه اجماع تخصیص بخوره. ما نرسیدیم، مشکل نداره. الان یه روایت وقتی تعارض میکنی از معصوم نیست. یکی میگه نماز تو حمام نیست، یکی میگه نماز در حمام اشکال نداره. چیکارش میکنی؟ دکتر "مع جائز" منظور: "معالجواز" یا "با جواز". عرض کنم که بله کل شیء الّا من کاملا همه قبول دارند. منی فلان آنها چیه؟ درسته. فتو کنار اگر تعارض مستقر شد، مرجح نداشتیم هیچ کاری نتونستیم بکنیم. اجماع و هم طهارت منی مالا نفس له. اصالت الطهاره، طهارت منی چیزی که نفس ندارد یعنی خون جهنده نداره به خاطر اصالت الطهاره. پس چی؟ چند تا حالت: یکی ز نفس بشه، آب دهن "مردس" مرده است، نفس محرم سفر محلل محرم چی بود؟ "لا یعکل لحما." محلل چی بود؟ طلا در مورد این نفسی که حرامگوشت بود، سگ الان دیگه شمال تهران بچهها زیاد شده به خاطر همزیستی با سگهاست. محل گل و قاعده منی نجس این هم به خاطر از غیر از نفس چی؟ چه منی هر دو جانب بنز نبض ملق ماهی خونسرد. خونسرده با خونسردی میآید میخورد. اما طهارت منی "مال آنا نفسه و اصالت الطهاره به خاطر اصالت و طهارت قاعده." قاعده قاعده فقهی بعد از قصور ادله النجاسه عن شموله. ادله نجاست نمیتوانست این را برساند "مالا نفس له" منی "مالا" نجس باشه. ادله نجاست این را نمیتوانست برساند چون نتوانست برساند نوبت چی رسید؟ قاعده طهارت. ادلهای که میگفت نجاسات را میگفت آقای بهلولی احسنت. ادلهای که نجاسات را میگفت از اینکه بخواهد منی "مولانا نفس" مالانفس له را هم در موردش بحث بکند، قصور داشت. باز انصراف داره به مفصله نفس نفس منی و خون اطلاق نمیشود. منی از خون تولید میشود. هرچه قطره خون یک قطره منی میشود. ظاهر این ادلهای که میگویم قصور دارد این همین "زکرم" ذکرم منی برای مالان مفصله را قصور دارد. چون قصور داره جهنده بود، تولید نفس اصلاً خود منی با نفس اصلاً بحث جهنده نفس مرتبط با نفس بحث نفس یعنی این داره پمپاژ میشود، تولید میشود، حرکت دارد. یک نفسی که دارد این را پمپاژ میکند، اصلاً اینها فرع بر این جهنده بودن یعنی من مقدم واقعی مربوط به چیه؟ مربوط به نفسه. در مورد غیر و اصلاً مجازاً طهارت طهارته. پس نه تنها دلیل برای نجاستش نداشتیم و اصالت الطهاره جاری میکرد، بلکه دلیل برای طهارتش هم "حبس بن قیاس" حفص بن غیاث عن جعفر بن محمد عن ابی علیهم السلام: "لا یفسد الماء الا ما کانت له نفس سائله." روشنه همین آب را فاسد نمیکند یعنی نجس نمیکند مگر چیزی که نفس سائله داشته باشد، خون جهنده داشته باشد. "فان اطلاقه یشمل که اطلاق کانت لهو نفس سائل هر آنچه که نفس ساحله داره چون قید نزده ما که فساد ما رو گفته که ازش نجاست فهمیده میشه هم منی مردار همه رو نفس ساحله نداره معنیش." یعنی: و اطلاق آن شامل هر آنچه که نفس سائله دارد میشود، چون قید نزده است. ما که فساد آب را گفتهایم که از آن نجاست فهمیده میشود (شامل) هم منی مردار همه را که نفس سائله ندارد، میشود.
و اما نجاست میته با "الغید المذکور" القید المذکور. اینی که میته با اون قیدی که گفتیم نجسه، کدام میته که تزکیه شرعی نشده. "فمتصالم" متسالم علیها محل اجماع. "وقدلت" و قد دلت علیها روایات یمکن دعوا تواترها الاجمالی. دلالت دارد بر آن روایاتی که ممکن است ادعای تواتر اجمالی آن روایات صحیح: ادعای تواتر اجمالی در آن روایات، تواتر اجمالی چی بوده؟ در "حلقه ثانیه" علم اصول، بحث تواتر لفظی، معنوی، اجمالی لفظی، معنوی، اجمالی. لفظی: کدام لفظ عیناً تواتر دارد؟ "من کنت مولا فهذا علی" تواتر معنوی. معنا تواتر دارد، عین لفظ نیامده ولی همین معنا، مضمون را به تواتر گفتند. تواتر اجمالی: نه لفظ نه معنا، محتوا. مثل چی؟ مثل شجاعت امیرالمومنین. هزار تا روایت داریم، اینجا یک چیز گفته، اونجا یک چیز گفته، این یک کلامه، آن یک کلمه است. از همه اینها با هم استنباط میشود امیرالمومنین قطعاً شجاع. روشنه، محتوا تواتر اجمالی دارد. میشود ادعا کرد که "موتور" مضمون اجمالی "غیر مذکر" منظور: "غیر مُذکّی" تعریف خود میته اینه. غیر "مذکورش" مُذكّی اش همان نفسه. مثلاً عیناً اجمالاً بعضی الفاظش متواتر باشه. در مورد مردار، مردار "ز نفس" ذات نفس اجمالی را ازش فهمید. کسانی که زراره عن الباقر علیه السلام "فعره کره" فاره فی کره. موش توش... موش "فعره" فاره فی السمن فمات فی. خرید کلاً فضای ذهنی ایشان تو انتخابات و سیاست روزنامه کیهان و مو موشها را نریزی تو کرهها. وقتی موش میافتد تو کره، توش بمیره مادر نوش جان. کره جامد بود "فلقها" فَلا تُلقِها و ما یلیها. موش را دربیار و هرآنچه که دور و بر موشه. "زائب" ذائب اگر کره مایع بود "فلا تاکل ها." و به به آن کره را کلاً دیگه نخور. برای چراغ ازش استفاده "استسباح" استصباح. روغن روغن چراغ بحثی دارد تو مکاسب. بحث خیلی بامزهایه که این چراغ هم زیر سقف نباید استفاده کنیم، زیر آسمون که به سقف دودش به سقف نماز سخت. بله روغن استحاله... استحاله میشه. رفتیم از این کرههای گیاهی باز خریدیم. خانواده آب کرد که استفاده کنه. حالا کره گیاهی که اصلاً نداریم مزخرف. آبش کردن. این مثلاً ۲۰ درصدش سفید بود که اصلاً ما ماندیم چیه این ۲۰ درصد؟ رنگ آب کره حیوانیه فضولاته که با فاضلاب و اینها را بازیافت میکنند. و اما بله نفسش بالا بود، "محرم" حرام محلش کار نداشت. مطلقاً مردار چی بود؟ نجس بود. "زن نفس" ذو نفس که باشه مردار نجس، یعنی مردار گاو هم نجس. البته غسل و "مسمیت" مساس نمیخواهد ولی نجس. مردار اسبم نجسه و اگر "مولانا صلاح باشه" مادامی که ذو نفس باشه طهاره. بعد عموم فی ادله النجاسه به خاطر اینکه عموم در ادله نجاست که باز نمیرساند اینجا را. "کیلا نفسه" ذو نفس مردارش چی باشه؟ چون قصور دارد. آن عموم دوباره سراغ چی میآید؟ آقای زمانی انتخابات شورای نگهبان نتوانسته احراز صلاحیت کنه. حالا چیکار میکنه؟ اصالت الطهاره، اصل بر طهارت، قاعده فقهی جاری میشود، طهاره. بلکه اصلاً برای طهارتش هم دلیل داریم: "صباتی المتقدمه فی البول و قائد". صحیحه متقدمه فی البول و الغائط آن دلیل بر طهارت موثقه ثابتیه که در "قا" غائط گذشت. یادتونه؟ "کل ما لیس لهو دم فلا بس خصوص بله." صحیح: "کل ما لیس له دم سائل فلا بأس به."
و اما تفسیر المیته بما ذکر و عدم اختصاصها بما "تهتفوا" تموت ان خود به خود بمیره، نکشنش. تفسیر میته به آنچه ذکر شد که چی باشه؟ تزکیه شرعی شده باشه و اختصاص ندارد به آنچه که خود به خود بمیره یعنی اگر شما کشتی، بد کشتی بازم بله. خفش کردی "ولمنخنقه و متردیت و النطیه و ما اکل به ما مات حتما." منخنقه، متردیه، نطیحه و ما اکل به، و ما مات حتف انف خلاصه میگوید: از بلندی بیندازی، خفش بکنی، نمیدانم بترسانی سکته بکند، اینها همه را خود به خود بمیره، مرگ طبیعی. "فنتفع به جلده به صورت طبیعی حتما بزارم." فینتفع بجلده بصورت طبیعی؟ یا حتماً بگذارم؟ اِی و "سمیته" سمعت یا صید کردی فینتفع بجلده. اگر تیر انداختی بسم الله گفتی از پوستش استفاده کن یعنی شکار کردی. صید و "ذباهه" ذَباحه. شکار اگر صید کردی از پوستش استفاده کن. و عمل میته در برابر صید و ذباحه است. فقط مرگ طبیعی نیست. اگر کشتی بسم الله نگفته بودی چی؟ بازم "متر" میتة آفرین. آمد به حاج آقا تو مسجد گفتش که حاج آقا یه گوسفندی سر بریدیم. بعد نماز نشسته گفت: "چهجوری از کجا بفهمیم پاک نجس؟" گفت که "اگر اوداج اربعه منقطع شده است حلال و الا فحرام." مشغول تحقیقاتی. حلاله. تخلیه بشه بپره. به واسطه مقابلش مقابله میته صید دلالت بر این داره بهم "الحکم باله و التهاره علی المأخوذ منسوق المسلم." الحکم بالحلیه و الطهاره علی المأخوذ من سوق المسلم. اما اینکه حکم میکنیم به حلال بودن و طهارت آنچه که از بازار مسلم گرفته میشه "فلکونی امارتاً." فلکونه اماره. از باب اینکه مسلمان میگیری؛ "عمارت" اماره برای اینکه کشته. دیگه حالیش میشود. مسلمان انشاءالله میفهمی این چیزا را. محمد بن مسلم "حيث سعلو ابا جعفر علیه السلام." حيث سئل اباجعفر این سه بزرگوار از امام باقر علیه السلام پرسیدند: "انشراء الله من الاسوا" ان نشتری اللحم من الاسواق از بازار گوشت بخریم. "ولا یدرا ما صنع القصابون" و لا ندری ما صنع القصابون حیونا را "درآورد" تزکیه کردند. چی ساختن قصاب؟ "کل اذا کان ذلک فی سوق المسلمین ولا تسل." کل اذا کان ذلک فی سوق المسلمین ولا تسأل. اگر تو بازار مسلمین بخور، سؤال نکن. اینو داریم مضافاً الی سیره "القعیه" قطعیه. یک سیره قطعیه، سیره متشرعه داریم برای اینکه وقتی داری از بازار مسلمین میخری، "فخر" فحص لازم نیست. تو نهایتاً اینکه شبهه موضوعیه میشه. در شبهه موضوعیه که بلا اشکال فحص لازم. فحص کجا لازم؟ در زمانی که در شبهه از باب فکر نکنی واجبه. اگر از احرام درآمدی فحص کن. گربهای هم بکشی باید بری بکشی. گفته: "فستاد" فَسدتَ امر کرده به کی صید کنیم. انتقال احتمالی ذلک علی المأخوذ من ید المسلم ایضاً. اما حکم به آن "چالک علیت" حلیت و طهارت بر آنچه از دست مسلمان یعنی طهارتش را که حلیتش را که گفتیم طهارتش را میخواهیم بگوییم "ها ای زن!" همینطور. حالا بحث چی بود؟ "هلو حرارت عن ید المسلم فلمدار علی هذا علی ید المسلم دون السوق." حلیة و طهارت عن ید المسلم، فالمدار علی هذا علی ید المسلم دون السوق. "سوق مسلمی" سوق مسلمان که نگفتن. یعنی بازار مسلمین یعنی مثلاً بازار رضا، زیست خاور، در و دیوار ملاکه. با محله و در و دیوار و آجر و اینها که کار ندارند که. بازار دکانهای متعدد داره این داره حلالش میکنه. ۵ تا مغازه کنار هم بود حلال میشه؟ یه دونه از بازار بهش اطلاق نمیشه پس نمیشه ازش خرید. بازار و مغازه و دکان و اینها که دخالتی در حکم نداره. از باب کاشفیتش از دست مسلمان که یعنی چون از دست مسلمون داریم اینجا میگیری، "سوق مسلمین" سوق مسلمانان بازاری که توش مسلمان داره جنس میفروشه. از این باب که این مسلمه حالیش میشه اینا را. انشاءالله بازار بازار کفاره، گوشت و اینها همه مسلمان حلالش را مشخص میکنند، "برند" بر مبنای شرع میکنند. توی اروپا محدوده همه جاش همینجور نیست. یکم معضلات زندگی در غرب همین بخش حلال حرامای عرض کنم که بلکه حجت از باب کاشفیتش از دست مسلمان. پس مدار بر اینکه گفتیم مدار بر دست مسلمان نه "سوخت" سوق. ملاک چیه؟ "ید مسلمه" ید مسلم. نپرس! چرا گفتن از سوق مسلمین بگیر سؤال نکن؟ چون "سوء مسلمین" سوق مسلمین چقدر مغازه بغل همه چون مسلمونه. پس چون مسلمونه ید مسلم هم حالا یک نفر باشه. منظورش و علت ملاک اینکه حضرت فرمود سؤال نکن، استفاده کن از "سوره" سوق یا سیره مسلم. هرچی گرفتی استفاده کن. ملاکش چی بود؟ سوق بودنش مسلم بودنش. مسلم بودن کشور اسلامیه دیگه. اینها اصل اولی بر اینه که از مسلم اگه چیزی گرفتی استعمال کن مگر اینکه بدونی که مقید نیست. اکثر کشورهای اسلامی اینجور نیست. تو همین بندرعباس. بندرعباس بله رفتیم بازار ماهی بخریم حلال حرام را "ریختنتم" ریخته بودند و یادم میآید میخریدن خرچنگ. گفتم که اهل سنتی؟ گفت: "نه مشتریات. اهل سنتم؟" گفت: "نه." گفتم که: "پس اینها چیه؟ خرچنگ؟" "کمرو سفت میکنه." مشتری "در مغزم." در ذهنم "پنجشنبهها اینجا قلقله میشه چه خبره." منظور: "پنجشنبهها اینجا غلغله است، چه خبر است؟" بازار مسلمین کتلت میکنن میخورن سگ دریایی. "تعمیم حجیت سوق المسلمین لهالت یا الله سبح ید الکافرین." تعمیم حجیت سوق المسلمین للحلیة. یا الله! سُبّ ید الکافرین. دادیم گفتیم حتی اگر قبلش هم دست کافر بوده باشه. کتاب طهارتیم. کلاس فقه مدرسه مشهد ایران طبیعی. آره بله حین حرف زدن که من نفهمیدم چی دارد میگوید. قبلش در واقع دست کافری هم بوده و جنس. ما یک شورای تعیین صلاحیت باید بگذاریم برای هر که صلاحیت. الاطلاق سید المتقدمه چون صحیحه. صحیح قبلی اطلاق داشت. اعم از اینکه قبلش دست کافر بوده باشه یا نبوده باشه مسلم. و به اعتبار ان حجیت سوق المسلمین، مسلمین نوشته "هیا" هی من باب "عماریته" اماریته علی تذکیه "ولاع ماریت" و لا اماریت "عمارات" اماره مع الجزم به عدم فحث المسلم. اینی که قید زدیم به احتمال فس مسلم یعنی احتمال بدی که خود مسلمه در آنجایی که احتمال بدیم مسلمان از تزکیهاش فرق "کرده" نکرده. اگر از کافر گرفتهاند، خودش بحث کرده بله. چرا این احتمال را مطرح کردیم، این قید را زدیم؟ به اعتبار اینکه حجیت "سوء" سوق مسلمی از چه حجت داشت؟ ازش گرفتن از باب اینکه اماره بود بر تزکیه. پس ملاک چیه؟ اگر از دست کافر گرفته و "فصل" فحص از تزکیه کرده. از دست خودش هم میشه احتمالم بدی که فحص از تزکیه کرده باز ازش از کافری که گرفته حواسش بوده که فرض کنه که آن تزکیه کرده یا نکرده. ماموریت همراه جزم. "ولا اماریت" و لا اماره یقین بدن فصل دیگه وقتی جزم داشته باشی که مسلم فرض نکرده، اماریت نداره معلومه. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام حرام نجسه، یعنی اعتبار نجاست شده از خود آن موثقه برداشت. از مفهوم مستقیم اعتبار حرمت "شبا پشت در خونه فقرا میزارم شبها." آقا دست شما درد نکند. صحبت طاهر موثقه حلالگوشت... وسایل عمار... "کُلّ موکِل الاحما." خوب اینجا چه استفاده کرده؟ پایین حلالگوشت، انگار برای مورد دوم که اعتبار نجاست شده برای حرامگوشت، اعتبار حرمت نفسها منظور، همان استدلال به موثقه. نه من تو قشم... منظور من توقش نیست، خود همان موثقه، یعنی همان مفهوم موثقه. بله، یعنی برداشت اولیه. یک اختلافی بین شهید و سایر اصولیون، بقیه مفهوم مفهوم مفهوم، نمیدانم. "منط" منظور: "منت" و اما نجاست منی... معنی کلاً اینوری میخواهم ببندم. شیرینی را امروز بگیرم. محل... چطور شیرینی؟ "سرشار ماشین کرد بیرون." به طلبه فحش خواهر مادر را داد. آمد جلو گفت: "ماجرای مالک را شنیدی؟" گفت: "نه، مالک چی بوده؟" گفت: "طرف به مالک فحش داد، مالک رفت تو مسجد برای این دو رکعت نماز خواند که خدا هدایتش کند. ولی من میخواستم بگویم من مالک نیستم، من خواهر مادرتو میآورم جلو چشم." "نفس اذا کان محللا نجاست منی ذ نفس" یعنی خود منیه "ز نفس نباشه." منی جهنده "زکان" زکات حلالگوشت بشه. "تو مغز حرام گوشته که قبلاً داشتیم، خونه جهنده داشته باشه و حلالگوشت باشه." منی گاو و گوسفند و شتر و این حرف فلجمال اجماع به خاطر "جهنده" و الا خب پس اولین دلیل چی شده؟ فصل اول اجماع. ببین حواسم هست، اینها را داشتم ولی حواسم هست. و الا اگر اجماع را نخواهیم قائل بشویم، پس مقتضای عموم موثقه، موثقه ابن ابی، ابن ابوبکر: "فن کان منما یعکل لحمه ف الصلاه فی وبره و بعله و شعروه و البانی و کل شیء منه جائزون." برادر چی میگوید؟ که اگر اجماع قبول نکردیم از این عمومی که در این روایت موثق ابن ابی... وجود داره، میفهمیم که چی؟ این آقایون نفسهای محلی، این خالهبزغالهها، بچهها... ترجمه روایت در مورد حیواناتی صحبت میکند که حلالگوشت بود. "فصلاة فی" یعنی آقا تو موش تو "روحش" معمولاً در این سیاق کلمه "رویش" یا "بدنش" به کار میرود، خوب یا تو "قاعتش" قالب ریخته شده یا تو "شیراز" منظور: "شیرآب" یا "شیروانی" یا "فاضلاب"، فیلم استخری از ادرار میره اون تو، یا مثلاً روی لباست "بولش" بول یا ادرارش ریخته باشه، یا موهایش ریخته باشه "جایزه" جائز است اون نماز خواندن. آفرین! به چی به چه استدلال کردی؟ آره خیلی قشنگ و دور زدن شیرینی فعلاً یکیش فعلاً جلوئه. حالا دارم طهارت للعموم. مقتضای عموم این موثقه طهارته "کل شیء عمومش میرسونه که هرچی که از این حلالگوشت باشه نماز درش جایزه." وقتی نماز جایزه به دلالت الزامی یعنی نجس نیست. بله، پس هر چیزی که از حلالگوشت باشه، از این فضولات با لغات فضولات و اینها پاکه منی و همه را شامل پژمان که گفت حلاله. پژمان که نگفت اجماع! گفتش که اگر حلالگوشت بشه نجسه وگرنه مقتضای عموم طهارته اگر اجماع نبود و الا تنزل میکنه اگر اجماع نبود اقتضای روایت طهارت بود. چون اجماع است اقتضای روایت را دیگه بهش اعتنا نمیکنی. اخذ به اجماع میکنیم، میگیم نجس. خب باشه اجماع تخصیص بخوره. ما نرسیدیم، مشکل نداره. الان یه روایت وقتی تعارض میکنی از معصوم نیست. یکی میگه نماز تو حمام نیست، یکی میگه نماز در حمام اشکال نداره. چیکارش میکنی؟ دکتر "مع جائز" منظور: "معالجواز" یا "با جواز". عرض کنم که بله کل شیء الّا من کاملا همه قبول دارند. منی فلان آنها چیه؟ درسته. فتو کنار اگر تعارض مستقر شد، مرجح نداشتیم هیچ کاری نتونستیم بکنیم. اجماع و هم طهارت منی مالا نفس له. اصالت الطهاره، طهارت منی چیزی که نفس ندارد یعنی خون جهنده نداره به خاطر اصالت الطهاره. پس چی؟ چند تا حالت: یکی ز نفس بشه، آب دهن "مردس" مرده است، نفس محرم سفر محلل محرم چی بود؟ "لا یعکل لحما." محلل چی بود؟ طلا در مورد این نفسی که حرامگوشت بود، سگ الان دیگه شمال تهران بچهها زیاد شده به خاطر همزیستی با سگهاست. محل گل و قاعده منی نجس این هم به خاطر از غیر از نفس چی؟ چه منی هر دو جانب بنز نبض ملق ماهی خونسرد. خونسرده با خونسردی میآید میخورد. اما طهارت منی "مال آنا نفسه و اصالت الطهاره به خاطر اصالت و طهارت قاعده." قاعده قاعده فقهی بعد از قصور ادله النجاسه عن شموله. ادله نجاست نمیتوانست این را برساند "مالا نفس له" منی "مالا" نجس باشه. ادله نجاست این را نمیتوانست برساند چون نتوانست برساند نوبت چی رسید؟ قاعده طهارت. ادلهای که میگفت نجاسات را میگفت آقای بهلولی احسنت. ادلهای که نجاسات را میگفت از اینکه بخواهد منی "مولانا نفس" مالانفس له را هم در موردش بحث بکند، قصور داشت. باز انصراف داره به مفصله نفس نفس منی و خون اطلاق نمیشود. منی از خون تولید میشود. هرچه قطره خون یک قطره منی میشود. ظاهر این ادلهای که میگویم قصور دارد این همین "زکرم" ذکرم منی برای مالان مفصله را قصور دارد. چون قصور داره جهنده بود، تولید نفس اصلاً خود منی با نفس اصلاً بحث جهنده نفس مرتبط با نفس بحث نفس یعنی این داره پمپاژ میشود، تولید میشود، حرکت دارد. یک نفسی که دارد این را پمپاژ میکند، اصلاً اینها فرع بر این جهنده بودن یعنی من مقدم واقعی مربوط به چیه؟ مربوط به نفسه. در مورد غیر و اصلاً مجازاً طهارت طهارته. پس نه تنها دلیل برای نجاستش نداشتیم و اصالت الطهاره جاری میکرد، بلکه دلیل برای طهارتش هم "حبس بن قیاس" حفص بن غیاث عن جعفر بن محمد عن ابی علیهم السلام: "لا یفسد الماء الا ما کانت له نفس سائله." روشنه همین آب را فاسد نمیکند یعنی نجس نمیکند مگر چیزی که نفس سائله داشته باشد، خون جهنده داشته باشد. "فان اطلاقه یشمل که اطلاق کانت لهو نفس سائل هر آنچه که نفس ساحله داره چون قید نزده ما که فساد ما رو گفته که ازش نجاست فهمیده میشه هم منی مردار همه رو نفس ساحله نداره معنیش." یعنی: و اطلاق آن شامل هر آنچه که نفس سائله دارد میشود، چون قید نزده است. ما که فساد آب را گفتهایم که از آن نجاست فهمیده میشود (شامل) هم منی مردار همه را که نفس سائله ندارد، میشود.
و اما نجاست میته با "الغید المذکور" القید المذکور. اینی که میته با اون قیدی که گفتیم نجسه، کدام میته که تزکیه شرعی نشده. "فمتصالم" متسالم علیها محل اجماع. "وقدلت" و قد دلت علیها روایات یمکن دعوا تواترها الاجمالی. دلالت دارد بر آن روایاتی که ممکن است ادعای تواتر اجمالی آن روایات صحیح: ادعای تواتر اجمالی در آن روایات، تواتر اجمالی چی بوده؟ در "حلقه ثانیه" علم اصول، بحث تواتر لفظی، معنوی، اجمالی لفظی، معنوی، اجمالی. لفظی: کدام لفظ عیناً تواتر دارد؟ "من کنت مولا فهذا علی" تواتر معنوی. معنا تواتر دارد، عین لفظ نیامده ولی همین معنا، مضمون را به تواتر گفتند. تواتر اجمالی: نه لفظ نه معنا، محتوا. مثل چی؟ مثل شجاعت امیرالمومنین. هزار تا روایت داریم، اینجا یک چیز گفته، اونجا یک چیز گفته، این یک کلامه، آن یک کلمه است. از همه اینها با هم استنباط میشود امیرالمومنین قطعاً شجاع. روشنه، محتوا تواتر اجمالی دارد. میشود ادعا کرد که "موتور" مضمون اجمالی "غیر مذکر" منظور: "غیر مُذکّی" تعریف خود میته اینه. غیر "مذکورش" مُذكّی اش همان نفسه. مثلاً عیناً اجمالاً بعضی الفاظش متواتر باشه. در مورد مردار، مردار "ز نفس" ذات نفس اجمالی را ازش فهمید. کسانی که زراره عن الباقر علیه السلام "فعره کره" فاره فی کره. موش توش... موش "فعره" فاره فی السمن فمات فی. خرید کلاً فضای ذهنی ایشان تو انتخابات و سیاست روزنامه کیهان و مو موشها را نریزی تو کرهها. وقتی موش میافتد تو کره، توش بمیره مادر نوش جان. کره جامد بود "فلقها" فَلا تُلقِها و ما یلیها. موش را دربیار و هرآنچه که دور و بر موشه. "زائب" ذائب اگر کره مایع بود "فلا تاکل ها." و به به آن کره را کلاً دیگه نخور. برای چراغ ازش استفاده "استسباح" استصباح. روغن روغن چراغ بحثی دارد تو مکاسب. بحث خیلی بامزهایه که این چراغ هم زیر سقف نباید استفاده کنیم، زیر آسمون که به سقف دودش به سقف نماز سخت. بله روغن استحاله... استحاله میشه. رفتیم از این کرههای گیاهی باز خریدیم. خانواده آب کرد که استفاده کنه. حالا کره گیاهی که اصلاً نداریم مزخرف. آبش کردن. این مثلاً ۲۰ درصدش سفید بود که اصلاً ما ماندیم چیه این ۲۰ درصد؟ رنگ آب کره حیوانیه فضولاته که با فاضلاب و اینها را بازیافت میکنند. و اما بله نفسش بالا بود، "محرم" حرام محلش کار نداشت. مطلقاً مردار چی بود؟ نجس بود. "زن نفس" ذو نفس که باشه مردار نجس، یعنی مردار گاو هم نجس. البته غسل و "مسمیت" مساس نمیخواهد ولی نجس. مردار اسبم نجسه و اگر "مولانا صلاح باشه" مادامی که ذو نفس باشه طهاره. بعد عموم فی ادله النجاسه به خاطر اینکه عموم در ادله نجاست که باز نمیرساند اینجا را. "کیلا نفسه" ذو نفس مردارش چی باشه؟ چون قصور دارد. آن عموم دوباره سراغ چی میآید؟ آقای زمانی انتخابات شورای نگهبان نتوانسته احراز صلاحیت کنه. حالا چیکار میکنه؟ اصالت الطهاره، اصل بر طهارت، قاعده فقهی جاری میشود، طهاره. بلکه اصلاً برای طهارتش هم دلیل داریم: "صباتی المتقدمه فی البول و قائد". صحیحه متقدمه فی البول و الغائط آن دلیل بر طهارت موثقه ثابتیه که در "قا" غائط گذشت. یادتونه؟ "کل ما لیس لهو دم فلا بس خصوص بله." صحیح: "کل ما لیس له دم سائل فلا بأس به."
و اما تفسیر المیته بما ذکر و عدم اختصاصها بما "تهتفوا" تموت ان خود به خود بمیره، نکشنش. تفسیر میته به آنچه ذکر شد که چی باشه؟ تزکیه شرعی شده باشه و اختصاص ندارد به آنچه که خود به خود بمیره یعنی اگر شما کشتی، بد کشتی بازم بله. خفش کردی "ولمنخنقه و متردیت و النطیه و ما اکل به ما مات حتما." منخنقه، متردیه، نطیحه و ما اکل به، و ما مات حتف انف خلاصه میگوید: از بلندی بیندازی، خفش بکنی، نمیدانم بترسانی سکته بکند، اینها همه را خود به خود بمیره، مرگ طبیعی. "فنتفع به جلده به صورت طبیعی حتما بزارم." فینتفع بجلده بصورت طبیعی؟ یا حتماً بگذارم؟ اِی و "سمیته" سمعت یا صید کردی فینتفع بجلده. اگر تیر انداختی بسم الله گفتی از پوستش استفاده کن یعنی شکار کردی. صید و "ذباهه" ذَباحه. شکار اگر صید کردی از پوستش استفاده کن. و عمل میته در برابر صید و ذباحه است. فقط مرگ طبیعی نیست. اگر کشتی بسم الله نگفته بودی چی؟ بازم "متر" میتة آفرین. آمد به حاج آقا تو مسجد گفتش که حاج آقا یه گوسفندی سر بریدیم. بعد نماز نشسته گفت: "چهجوری از کجا بفهمیم پاک نجس؟" گفت که "اگر اوداج اربعه منقطع شده است حلال و الا فحرام." مشغول تحقیقاتی. حلاله. تخلیه بشه بپره. به واسطه مقابلش مقابله میته صید دلالت بر این داره بهم "الحکم باله و التهاره علی المأخوذ منسوق المسلم." الحکم بالحلیه و الطهاره علی المأخوذ من سوق المسلم. اما اینکه حکم میکنیم به حلال بودن و طهارت آنچه که از بازار مسلم گرفته میشه "فلکونی امارتاً." فلکونه اماره. از باب اینکه مسلمان میگیری؛ "عمارت" اماره برای اینکه کشته. دیگه حالیش میشود. مسلمان انشاءالله میفهمی این چیزا را. محمد بن مسلم "حيث سعلو ابا جعفر علیه السلام." حيث سئل اباجعفر این سه بزرگوار از امام باقر علیه السلام پرسیدند: "انشراء الله من الاسوا" ان نشتری اللحم من الاسواق از بازار گوشت بخریم. "ولا یدرا ما صنع القصابون" و لا ندری ما صنع القصابون حیونا را "درآورد" تزکیه کردند. چی ساختن قصاب؟ "کل اذا کان ذلک فی سوق المسلمین ولا تسل." کل اذا کان ذلک فی سوق المسلمین ولا تسأل. اگر تو بازار مسلمین بخور، سؤال نکن. اینو داریم مضافاً الی سیره "القعیه" قطعیه. یک سیره قطعیه، سیره متشرعه داریم برای اینکه وقتی داری از بازار مسلمین میخری، "فخر" فحص لازم نیست. تو نهایتاً اینکه شبهه موضوعیه میشه. در شبهه موضوعیه که بلا اشکال فحص لازم. فحص کجا لازم؟ در زمانی که در شبهه از باب فکر نکنی واجبه. اگر از احرام درآمدی فحص کن. گربهای هم بکشی باید بری بکشی. گفته: "فستاد" فَسدتَ امر کرده به کی صید کنیم. انتقال احتمالی ذلک علی المأخوذ من ید المسلم ایضاً. اما حکم به آن "چالک علیت" حلیت و طهارت بر آنچه از دست مسلمان یعنی طهارتش را که حلیتش را که گفتیم طهارتش را میخواهیم بگوییم "ها ای زن!" همینطور. حالا بحث چی بود؟ "هلو حرارت عن ید المسلم فلمدار علی هذا علی ید المسلم دون السوق." حلیة و طهارت عن ید المسلم، فالمدار علی هذا علی ید المسلم دون السوق. "سوق مسلمی" سوق مسلمان که نگفتن. یعنی بازار مسلمین یعنی مثلاً بازار رضا، زیست خاور، در و دیوار ملاکه. با محله و در و دیوار و آجر و اینها که کار ندارند که. بازار دکانهای متعدد داره این داره حلالش میکنه. ۵ تا مغازه کنار هم بود حلال میشه؟ یه دونه از بازار بهش اطلاق نمیشه پس نمیشه ازش خرید. بازار و مغازه و دکان و اینها که دخالتی در حکم نداره. از باب کاشفیتش از دست مسلمان که یعنی چون از دست مسلمون داریم اینجا میگیری، "سوق مسلمین" سوق مسلمانان بازاری که توش مسلمان داره جنس میفروشه. از این باب که این مسلمه حالیش میشه اینا را. انشاءالله بازار بازار کفاره، گوشت و اینها همه مسلمان حلالش را مشخص میکنند، "برند" بر مبنای شرع میکنند. توی اروپا محدوده همه جاش همینجور نیست. یکم معضلات زندگی در غرب همین بخش حلال حرامای عرض کنم که بلکه حجت از باب کاشفیتش از دست مسلمان. پس مدار بر اینکه گفتیم مدار بر دست مسلمان نه "سوخت" سوق. ملاک چیه؟ "ید مسلمه" ید مسلم. نپرس! چرا گفتن از سوق مسلمین بگیر سؤال نکن؟ چون "سوء مسلمین" سوق مسلمین چقدر مغازه بغل همه چون مسلمونه. پس چون مسلمونه ید مسلم هم حالا یک نفر باشه. منظورش و علت ملاک اینکه حضرت فرمود سؤال نکن، استفاده کن از "سوره" سوق یا سیره مسلم. هرچی گرفتی استفاده کن. ملاکش چی بود؟ سوق بودنش مسلم بودنش. مسلم بودن کشور اسلامیه دیگه. اینها اصل اولی بر اینه که از مسلم اگه چیزی گرفتی استعمال کن مگر اینکه بدونی که مقید نیست. اکثر کشورهای اسلامی اینجور نیست. تو همین بندرعباس. بندرعباس بله رفتیم بازار ماهی بخریم حلال حرام را "ریختنتم" ریخته بودند و یادم میآید میخریدن خرچنگ. گفتم که اهل سنتی؟ گفت: "نه مشتریات. اهل سنتم؟" گفت: "نه." گفتم که: "پس اینها چیه؟ خرچنگ؟" "کمرو سفت میکنه." مشتری "در مغزم." در ذهنم "پنجشنبهها اینجا قلقله میشه چه خبره." منظور: "پنجشنبهها اینجا غلغله است، چه خبر است؟" بازار مسلمین کتلت میکنن میخورن سگ دریایی. "تعمیم حجیت سوق المسلمین لهالت یا الله سبح ید الکافرین." تعمیم حجیت سوق المسلمین للحلیة. یا الله! سُبّ ید الکافرین. دادیم گفتیم حتی اگر قبلش هم دست کافر بوده باشه. کتاب طهارتیم. کلاس فقه مدرسه مشهد ایران طبیعی. آره بله حین حرف زدن که من نفهمیدم چی دارد میگوید. قبلش در واقع دست کافری هم بوده و جنس. ما یک شورای تعیین صلاحیت باید بگذاریم برای هر که صلاحیت. الاطلاق سید المتقدمه چون صحیحه. صحیح قبلی اطلاق داشت. اعم از اینکه قبلش دست کافر بوده باشه یا نبوده باشه مسلم. و به اعتبار ان حجیت سوق المسلمین، مسلمین نوشته "هیا" هی من باب "عماریته" اماریته علی تذکیه "ولاع ماریت" و لا اماریت "عمارات" اماره مع الجزم به عدم فحث المسلم. اینی که قید زدیم به احتمال فس مسلم یعنی احتمال بدی که خود مسلمه در آنجایی که احتمال بدیم مسلمان از تزکیهاش فرق "کرده" نکرده. اگر از کافر گرفتهاند، خودش بحث کرده بله. چرا این احتمال را مطرح کردیم، این قید را زدیم؟ به اعتبار اینکه حجیت "سوء" سوق مسلمی از چه حجت داشت؟ ازش گرفتن از باب اینکه اماره بود بر تزکیه. پس ملاک چیه؟ اگر از دست کافر گرفته و "فصل" فحص از تزکیه کرده. از دست خودش هم میشه احتمالم بدی که فحص از تزکیه کرده باز ازش از کافری که گرفته حواسش بوده که فرض کنه که آن تزکیه کرده یا نکرده. ماموریت همراه جزم. "ولا اماریت" و لا اماره یقین بدن فصل دیگه وقتی جزم داشته باشی که مسلم فرض نکرده، اماریت نداره معلومه. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...