دروس تمهیدیه

جلسه چهل و یکم

00:47:04
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. من الان الی قیام یوم الـ... از دم، نه از دم فلان، از دم این‌جوریه. و نفس... یک بحثی هم هست در فلسفه طبیعیون؛ در فلسفه می‌گویند که نفس مساوی دم. اصلاً قائل به این نیستند که نفس مجرده و چیزی ماورای ماده است. از شیرینی بحث نفس... این از بحث بسیار شیرین و از بحث عالی فلسفه است. گفته‌اند همین خون، نفس است. همین خون. و مزاج هم اختلاط همین دم با سایر چیزهاست. به همان هم نفس می‌گویند. ولی حتماً دم با نفس یک نسبت خیلی نزدیکی دارد. درست است که در فلسفه اسلامی و خصوصاً صدرایی، این‌ها معادل هم گرفته نمی‌شود (دم و نفس)، ولی ارتباط خیلی نزدیکی با هم دارد که مثلاً هنگام غضب، هنگامی که یعنی نفس به هیجان آمده و دم هم به هیجان می‌آید. یا مثلاً شهوت و مانند آن. عصبانی می‌شود فلانی... نمی‌دانم. آدم‌های دموی آدم‌های خوش‌گذرانند. اصلاً کلاً از روی رگ و پوست و صورت و این‌ها می‌شود فهمید. لک‌ها بیرون زده یا نزده؟ از نوع استخوان‌بندی بدن و فلان و این‌ها. مثلاً اشتهایشان به مسائل جنسی و این‌ها مثلاً چند برابر بقیه است. میلشان زیاد است. یا عصبانیتشان چه شکلی است؟ یا خوش‌گذرانی و تفریحشان چه شکلی است؟ نفسانی، یعنی خیلی زمینه‌های نفسانی در آن‌ها بیشتر است. با سودا و یا مثلاً فضای دیگری دارد.
نجس است از نفس، یعنی از کسی که آخرین صاحبِ نفسِ خون جهنده داشته باشد.
یکی از اساتید آمده بودند. بهترین هتل‌های مشهد. خدمتشان اتاقی که گرفته بودند، در آن هتل اتاقی بود که قبلاً یکی از دوستان، یعنی یکی از دوستان، یکی از دوستان من به واسطه ایشان آشنا شدیم. ایشان دانشمند به نظرم هسته‌ای بود و عربستان ایشان را مسمومش کرده بودند. آمد اینجا، چند وقتی مشهد بود، متوسل به امام زمان علیه السلام تا حالش خوب بشود. و از دنیا رفت. این توی هتل، روی تخت افتاده بود. جوانی با زن و بچه. استاد ما که آمده بودند اینجا، ما سری آخر که آمدیم، یکی از دوستان روی تخت خوابیده بود. اتاق شما. یک حدیث کسا برایش خواندیم و بعد هم به رحمت خدا رفت. ایشان بعد یک نگاهی کردم، گفتم: بله، نفس شما خیلی حق دارد. نفس می‌فرستد، می‌رود. پس اگر خون جهنده داشته باشد، خونش نجس است.
**و مع الشک فی القید، یحکم به الطهاره.** اگر در قید شک بشود، کدام قید؟ چه خون جهنده دارد یا نه؟ حکم می‌شود به طهارت.
**و الخارج بالحَک...** (آفرین، خارج با حَک) **مع الشک فی دمیته، طاهر.** وقتی می‌خارانی، من یک چیزی می‌آید. یک حس خوبی دست می‌دهد. یک چیزی دارد خارج می‌شود. نمی‌دانی چیست. اونی که خارج... و اونی که خارج است و شک داری در اینکه خون است یا نه... خوب بله، همراه شکِ خون بودنش، طاهره. یک چیزی بیرون زده. من نمی‌دانم خون است یا نه. یک لایه از پوست انگار برداشته شده، ولی خیلی هم معلوم نیست که خون باشد. این چیست الان؟ اگر آب بهش رسید چی؟ به لباس اصابت کرد؛ طاهره. مشکوک من جهت ظلمت، تاریکی. من نیست، چی به چی است. مشکوک است، معلوم نیست چیست. **ولا یجب الاستعلام.** استعلام... استعلام خلافی کنید؟ پس اونی که در ظلمت مشکوک است از جهت ظلمت. دستم مرطوب است. یک رطوبتی دیده می‌شود. یک گرمایی دیده می‌شود. در ظلمت معلوم نیست که چیست. یک چیز مشکوکی است. و استعلام واجب نیست. لازم نیستش که تفحص بکنی ببینی چیست. تفحصش. مثلاً پوست تنم را خاراندم، احساس کردم کمی مرطوب است. خون آمد یا نیامد؟ ان‌شاءالله عرق تن توست. بله، نگاه می‌کنی؟ باز هم واجب نیست. نکته مهم و خوبی.
**و المستند فی ذلک، اما نجاسه الدم فی الجمله؛** اینی که خون نجس است فی الجمله، نجاستش ثابت است و **فمتسالم علیها** و بر آن اجماع است. بلکه از ضروریات است. **وقد دلت علی ذلک روایات کثیره فی موارد خاصه.** اولین مطلب، روایات زیادی در موارد خاص دلالت دارد. کلی روایت داریم. بله، کدام روایات؟ اجمالاً در اینکه حالا چه مقدارش و چطور و از کی و از چی و آیا زن نفس باشد یا نباشد، این‌ها اختلافی است. فی الجمله اصلش اینکه خون نجس است. بحث دم الرعاف... (شورای عالی انقلاب فرهنگی را شعاف؟) ای آشنا، رئیس شعاف ناراحت می‌شود. رئیس روحانی... کرم رعاف. رعاف، خون دماغ. و قلع السن، دندان. دندان کشیدن. خون می‌آید. **و الجروح،** جراحت‌هایی که برمی‌ که در مورد همه این‌ها روایات داریم که نجس است.
**و من هنا یشکل الحصول علی عموم یقتضی نجاسه طبعی!** یُشکِل بگوییم: مشکل است. اشکال می‌شود از اینجاست که مشکل می‌شود حصول بر عمومیت که اقتضا کند نجاست طبیعی دم. سخت است که بگوییم یک عمومی دارد که می‌خواهد بگوید هر آنچه خون است، بما هو خون. نمی‌شود از این‌ها پیدا کرد. از پایین به بالا منتقل شدنش سخت است. که اگر گفته: خون دماغ، خون دماغ نجس است. بگویید مطلق دم نجس است. گفته: خون دندان نجس است. بله.
**اللهم الا التمسک بالارتکاز القاضی...** (ارتکاز قاضی نه، ارتکاز قضاوت کننده) **بالموجبه الکلیه.** اوه اوه، اطلاق موثقه عمار عن ابی عبدالله علیه السلام. بله، الله، بله. حالا می‌شود این‌جور گفت. مگر اینکه این‌جور بگوییم. بگوییم که: آقا تمسک کنیم به ارتکاز که ارتکاز قائل به چیست؟ موجبه کلیه است. موجبه کلیه یعنی چه؟ دیگر اجمالاً نباشد، تفصیلاً باشد. بگوید: دم بما هو دم، هر آنچه. این را می‌گوید ارتکاز روایت. اگر خون نجس است، دیگر یا به اطلاق موثقه عمار. ارتکازی که نه. ارتکاز به ارتکاز القاضی (الف لام نباید داشته باشد، ارتکاز بدون الف لام) ارتکاز القا... ارتکازی که قضاوت کننده به اطلاق موثقه عمار از امام صادق علیه السلام. سؤال شده اما **تشرب منه الحمامه.** کبوتر. از حضرت پرسیدند اونی که کبوتر ازش می‌خورد چه حکمی دارد؟ **فقال: کل ما اکل لحمه فتوضا من سوره.** برای هر حیوانی که گوشتش حلال است، از نیم خورده او وضو بگیر. و شُرب از نیم خورده او. کبوتر حلال گوشت است. خورده، گاو مثلاً. **الا ان ترا فی منقاره دما.** مگر رفته موشی را برداشته مثلاً منقارش خونی است. اگر منقارش خونی است، منقار را می‌زند توی نجاست‌خوار. یعنی اگر یک چیزی را خورد که آن خون داشت. نجاست کبوتر. این استظهار شما، برادرم. **فی منقاره دما فلا توضأ منه ولا تشرب.** اگر در منقارش خون دیدی، چرا حضرت فرمودند که: اگر خون دیدی، وضو نگیر و ننوش؟ ملاقات. آها، به خاطر اینکه دم نجس است. آن هم ملاقی است با نجس است. آب قلیل هم است. متنجس می‌شود. و دم هم اینجا چی داشت؟ هر خونی. خون خاصی نگفته. مطلق خون نجس است.
**و انه به مقتضی اطلاق کلمه الدم، یدل علی نجاسه مطلق الدم.** خود کلمه دم را چون مطلق آورد، نگفتند خون چی، خون کی. هر خونی به منقارش بود. مطلق دم.
مدرسه... و **یترتب علی وجود العموم المذکور الحکم بنجاسه دم البیض.** بیضه اسلام در خطر است. مترتب است بر وجود عموم مذکور. علما در کتاب‌های الحفاظت می‌گویند من بیضه اسلام، جهاد واجب می‌شود. بیضه اسلام: سفیدی. عموم مذکور، حکم به نجاست. می‌گوییم از این عموم مذکور که گفتیم، یک فرعی درمی‌آید. وقتی عموم دم نجس بود، دم بیضه هم نجس خواهد بود. خونی که در تخم مرغ. **بخلافه هی بِناءً علی عدمه.** به خلافی که هست. بنا بر فرض عدمش. مترتب است بر وجود عموم مذکور. این حکمی که چی؟ خون داخل تخم مرغ یک اختلافی وجود دارد. و اینکه بعضی‌ها می‌گویند: نه، خون آن نجس نیست. و این را شامل آن نمی‌دانند. اگر خون داخل تخم مرغ را بخوریم، تقریباً 80 درصد خاموش کردن خون را روی پوست که می‌ماند. این یک شاهدی است برای اینکه نصب کنیم. شسته‌رفته بگویید: پاک است، تخم مرغ پاک است. عدم وجود خلاف. اگر این عموم مذکور وجود داشته باشد، خون تخم مرغ نجس است. مذکور وجود نداشته باشد، خون تخم مرغ دیگر نجس نیست.
نمی‌شود شسته‌رفته گفت. عزیز دلم. **عدم وجود عموم...** اوه اوه. **وجود عموم عدم عموم.** قرمزی. پس چی شد آقا؟ بناءً علی عدم عمومِ وجود عدم، اگر بگویی: مذکور وجود دارد، خون داخل تخم مرغ هم نجس است. اگر بگویی: مذکور وجود ندارد، خون داخل تخم مرغ آقای رُزی پارک... چرا که حکم می‌شود بر آن به طهارت بیضه. **لأصاله الطهاره.** چرا؟ اصاله الطهاره. دلیل که نداریم که خون داخل تخم مرغ گفته بشود نجس. آن هم که گفته خون، اگر عموم را قبول کنی، توش درمی‌آید بیرون. دیگر نداشت.
خونی که بیرون نیامده را اصلاً بهش اطلاق خون فقهی نمی‌کنیم. خون در تخم مرغ از تخم مرغ خون زد بیرون؟ بعضی از اهل سنت می‌گویند که دست به هر آدمی بزنید، دست خیس بزنی، دست نجس می‌شود. چرا؟ به چند دلیل. یکی بحث اینکه از نطفه بوده. قالب استحاله به سال هم نیست. نطفه بوده. نطفه نجس بوده. این هم نجس است. استصحاب می‌کنیم نجاستش را. تو بدنش همش خون در جریان است. خون هم که نجس است. مفتی مفت می‌زند توی آب. خیس بخورد. و **اصالته عدم وجود عموم.** یک بخشش خود عموم است که اصلاً دم مطلق دم خاصه. یکی اینکه اصلاً چرا این دعوا پیش می‌آید؟ یکی از جاهایی که دعوایش پیش می‌آید این است که اصلاً دمی که هنوز بیرون نزده، بهش دم نمی‌گوییم. روشن شد؟
کل یعنی عموم اینجا را قبول. **دمٌ دیدی، نکرهٌ لایفید عمومه.** یک خونی دیدی. خون انصراف به چی دارد؟ اگر حیوانی از یک چیزی بیرون زده و اگر خون باشد. اگر توش باشد. اگر علی مرده‌ای را بردارد بیاره. مثلاً یک چیزی که توش خون است را بردارد بیاره. یک حیوان زنده بیارید که توش خون است. آن در جریان است. بحث‌های فقهی دارد. **غایته لا یجوز اکله.** ولی آخرش این است، حالا چه طهارت، چه نجاست. این خون تخم مرغ چه پاک باشد، چه نجس، آخرش خوردنش حلال نیست. جایز نیست.
**لتلاقی دلیل حرمت تناوله تعالی انما حرم علیکم المیته و دم.** اینجا دیگر اطلاق خودش از دم که دم، اکلش حرام است. آنجا ممکن است بگوییم هر دمی نجس نیست، ولی اینجا می گوییم هر دمی خوردنش حرام است. خون مف... اینکه در داخل تخم مرغ است، خون سلمنا. در مورد خون دو تا مسئله است. یک: خوردنش. دو: طهارت. در طهارتش اختلاف است. در مورد اکلش دیگر اختلافی نیست، چون فرموده: **حرم علیکم الدم.** حرام است اکل. اطلاق دارد هر آنچه که دم به حساب بیاید. خوردن خون. آیا امام سابقه داشته که فتوا استاد را عوض کند؟
**و اما طهاره من غیر ذی النفس.** طهارت دم از غیر ذی النفس. اگر نفس نداشت، خونش طهارت دارد. **فلأصاله الطهاره بعد عدم تمامیه العموم.** خوب هم درمی‌رود از زیرش. چغر و بدبدن است. **امکن تمسک بصحیحه حبش بن قیاس بتقریب المتقدم عند بحث ان طهاره منی غیر ذی النفس.** اینکه اگر خون جهنده نداشت، خونش پاک است. به خاطر اصالت طهارت. بعد از اینکه عموم را تمام دانستیم. عمومی که شما درآوردی از آن دم که هر خونی نجس باشد، این عموم ثابت شده نیست. و هر جا که مشکوک بود، حکم می‌کنیم به اصالت طهارت. وگرنه... وگرنه **انعم له انمله، انوم له انوم له انوم له.** یک کلمه نامفهوم ربّ. و الا اگر عموم را تمام بدانیم... حالا عموم را که تام می‌دانی، نیاز به مخصص داریم. اینجا می‌توانیم مخصص بیاوریم برای مخصص. تمسک به صحیحه حبس بن قیاس با تقریبی که گذشت. گفته بود: **لا یفسد الماء الا ما کانت ما کانت له نفس سائله.** با تقریبی که گذشت هنگام بحث از طهارت منی غیر ذی النفس. می‌گوییم خونش هم آب را فاسد نمی‌کند دیگر. وقتی آب را فاسد نمی‌کند یعنی چی؟ ندارد نجاست. پس این تخصیص. فساد اعم از زمین. بله بله.
عدم تمامیت عموم و یک خصوصیت. گفتیم: چی؟ مخصص می‌خواهد. عمومش مخصص. هر آنچه که دم است نجس است یا نه؟ بعضی‌هاش نجس نیست. اگر بعضی نجس نیست که هر جا شک کردیم، اصالت طهارت جاری می‌کنیم. اگر همش نجس است که مخصص می‌خواهد. روشن است چی گفتم؟ یک فامیلی داشتیم، خدا رحمتش کند. کمی شیرین‌عقل بود. دکتر مشکل چشم داشت. دکتر بهش گفته بود که: خوب عزیزم این چند تاست؟ گفته بود: می‌دانم دو تاست، ولی نمی‌بینم. دوتاست می‌دانم ولی... بله، فرصت دادم فکر کنید قشنگ. هرچی زده بودید پرید.
طهارت غیر ذی النفس. بدون اینکه به کتاب نگاه کنید، به بنده نگاه می‌کنید. اگر خون اگر خون جهنده نداشت، خونش پاک است یا نجس؟ چرا؟ ادله بالایی در مورد نجاست همه خون‌ها عمومیت نداشته باشد که می‌گوییم طهارت دارد. گرفتن دونات... چه کارهایی که با من نمی‌کند! اولین بار کاملاً نموداری است.
خون حیوان غیر جهنده نجاست... نجس هست. دلار جهانگیری. عمومیت تمامیت ندارد. خوب یا عموم تمامیت عموم عدم تمامیت دارد؟ آفرین. یا ندارد؟ تمامیت نداشته باشد، بر اساس اصالت طهارت ما می‌فهمیم چی؟ نجس نبودن، پاک. و الا تمامیت دارد، ما می‌گوییم نجس است. ولی به خاطر روایت، آن تمامیت دارد. پس ما می‌فهمیم که اولاً در حکم خانم، تخصیص این حبس بن. روایات نجس نمی‌کند مگر آن چیزی که نفسش سایله باشد. چرخش جمله شرطیه است یا نیست؟ مفهوم. فاسد نمی‌کند یعنی چی؟ خون هم جزئی از اجزای آب را متنجس نمی‌کند. این شد استدلال. علت فساد آب چیست؟ علت وقتی که با آن آب برخورد کند نجس است. آها، که اگر ملاقت هم پیدا کرد، باز نجس نمی‌کند. پس این روایت چی شد؟ چرا؟ به خاطر اینکه طبق آن روایت ما می‌فهمیم که خون نجس... خون غیر ذی النفس طاهر است.
**من شک فی القید.** اگر در قید شک کنیم، کدام قید؟ نفس بودن یا نبودن، طهارت. به خاطر اصالت... **و الحکم بطهاره.** ارزش باشد از یک حالت ضعیف به حالت شدید. یعنی بین شدت و ضعف، نه بین کلی و جزئی. خباصت فساد می‌آورد؟ نه، اشکال ندارد. الان فساد اعم از نجاست است. رابطه کلی و جزئی است. رابطه جنسی. رابطه جنس و نوع. اولویت ندارد مگر در شدت و ضعف. اینجا به خاطر این مورد وقتی انسان رو می‌شود زد، حیوان را می‌شود زد، این فرق می‌کند. چون در **و الحکم بطهاره علی الخارج بالحَک مع الشک.** خارج، خارش، حَک، شک. حکم به طهارت. اونی که با خارش می‌آید بیرون و شک داریم چی چیست. حکمش چیست؟ **مشکوک للظلمه.** اونی که به خاطر تاریکی مشکوک است. کی به کی است؟ تاریکی است. طهارت. چرا؟ دلیل نداریم. به خاطر اینکه تمامیت عموم را قبول ندارم.
**و اما عدم وجود الاستعلام.** استعلام واجب نیست. وزارت اطلاعات، استعلام. **فل کان شبهه موضوعیه التی اتفق اتفق فیها الا عدم لزوم الفحص.** چنین مورد شبهه در شبهه موضوعی است و همه اتفاق دارند که بحث در شبهه موضوعیه لازم نیست. حتی اخباریون گفتند. حتی اخباریون می‌گویند در شبهه موضوعیه تفحص لازم نیست. اخباریون که کلاً قالب احتیاطاً همه جا و کوتاه نمی‌آیند. برائت تن نمی‌دهند. همش احتیاط. به شبهه موضوعیه که می‌رسد، شبهه روی حکم دیگر نیست، روی موضوع. گفتند فس... از شبهه موضوع خارج است. قدر متیقن اخبار، براءت، شبهه موضوعیت. **رفَع ما لا یعلمون و اینها.** قدر مطلق است. دعوا سر این است که در این‌ها را دربر می‌گیرد یا نمی‌گیرد. اصلاً شک.
آقای فکور با رسم شکل. مصداقی چیز دیگری است. شبهه مفهوم حکم و موضوع. نسبت حکم و موضوع چی بود؟ بعد از ظهور نسبتش. نسبت سبب و مسبب در کار نیست. موضوع. مثال اولین ماه شد یا نه؟ خمر. مثال خمر: **الخَمْرُ حَرامٌ.** یک وقت شک داریم حکم خمر چیست، شبهه حکمیه است. یک وقت شک داریم خمر که حرام است، این الان خمر است یا نیست؟ حالا اینی که من شک دارم خمر هست یا نیست، آیا لازم است حلال طیب و یا لازم بکشی آقا؟ طرف دارد احتمال می‌دهد یک عرق توی کوزه باشد. تو مسلمان نمی‌روی سؤال کنی؟ گفتم: نه، خیلی چیز عجیبی است. موضوع مطلقاً فصل.
**و تدل علیه صحیحه زراره.** صحیحه زراره دلالت بر این دارد: **فهل علیه ان شککت فی انه اصابه شیء انظر فی.** می‌گوید: آقا اگر من شک کردم در اینکه به آن چیزی رسیده، یک نجاستی رسیده به من، واجب است نگاه بکنم؟ لباس زیرم احتلام. احتمال می‌دهم که این **دُمَل** مثلاً سر باز کرده باشد، لباس من را خون‌گرفته باشد یا لباس من متنجس شده باشد. واجب است نگاه کنم؟ خیلی رایج است. مخصوصاً برای امامان جماعت. لباسم خونی شده و جواد منتظر و بری بشوری و هیچی دیگر. **تَذهب الشکّ الذی وقع فی نفسک.** نه، ولی تو فقط اراده کردی که شکی که در نفس تو است را برطرف کنی. اگر این کار را کردی، فقط برای اینکه برطرف بشود، وگرنه وجوب فقهی. خیالت راحت بشود، نگاه کن، ولی واجب نیست. **ولا خصوصیه للمورد.** حالا او سؤالش مثلاً در مورد بول بوده. مورد خصوصیت ندارد، یعنی القای خصوصیت می‌کنیم. می‌گوییم مطلق نجاسات که یکی‌اش هم دم، خون است.
این پاراگراف هم بخوانیم خیلی سریع. **الخمر و النبیذ المذکّر و الفقاع.** خمر: آب انگور. نبیذ: آب خرما. فقاع: آبجو. خمر و فقاع که بحثش روشن است. نبیذ را گفته مذکر باشد (آب خرمای مسکر). **و الثلاثه المذکوره محکومه بالنجاسه.** این سه تایی که گفتیم حکمش نجاست است. **و قیل بنجاسه کل مُسکر مائع.** یک عده گفتند که هر مسکر مایعی نجس است. **العصیر العنبی.** عصیر عنبی (آب انگور) **یحرم بالغلیان.** وقتی بجوشد، آب انگوری که بجوشد، حرام است. **قبل از ذهاب ثلثین.** یک قول اینکه خورد، حرام است. دیگر بهش دست نمی‌زنی تا دوسومش. تا آن دوسوم نرفته حرام است. دوسوم که رفت، احتمالاً حلال. **ولکنه لا ینجس.** حرام می‌شود تا قبل از اینکه دوسومش برود. قول اول: خورد. دو ساعت دیگر دوسومش می‌رود. در این دو ساعت خوردنش حرام است، ولی نجس نیست.
**و اَمّا العصيرُ الزبیبی و التمری.** آب کشمشی و خرمایی. آب کشمش و خرما. **فلا یحرم بذلک.** پس حرام هم نیست. **فضلاً عن تنجسه.** چه برسد به تنجسش. اونی که حرام بود نجس نبود، اینی که حرام نیست نجس باشد؟! این حرام هم حتی نیست.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00