متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد). لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
و المسند فی ذلک، عمل خمر طهارت و نجاست. طبعاً، اختلاف روایات در مورد خمر در طهارت و نجاستش، اختلاف است؛ چراکه در روایات اختلاف وجود دارد. برخی روایات خمر را طاهر دانستهاند و برخی روایات نجس.
فمن الدال علی الطهاره: صحیحه الحنات. یکی از آنهایی که دلالت بر طهارت خمر دارد، صحیحه حنات است. "حَنَات" میگوید: "سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ یَشْرَبُ الْخَمْرَ ثُمَّ یَمُجُّهُ مِنْ فِیهِ فِیصَبُّ بَعْدَ دَهَنِهِ یُخْرِجُ فِی الْلَبَاسِ مَنْ یُخْرِبُ یَلَابِسُ مَنْ لَا اِشْکَالٌ تخم مرغ" (از حضرت پرسیدم در مورد مردی که خمر مینوشد، سپس آن را از دهانش بیرون میریزد و روی لباس من میریزد؛ اشکالی ندارد). "عَدْمُ عُمُومِ عَمُومِیَتِ نَدَارَهِ فِی خُونِی نَجَسَ نِیستَ نَ بِدُونِشَ چِی زَدَنْ مِجَاز." (این عمومیت ندارد و در خون نجس نیست، نه خودش چی زده، مجاز است).
دال علی النجاسه: یکی از روایاتی که دلالت بر نجاست دارد: "مُوَثَّقِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام صَلَّتْهُ عَنِ ادُّنِّ یَکوَنُ فِیهِ الْخَمْرُ هَلْ أَسْلَحَهَ أَنْ یَکُونَ فِیهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ مُکَمَّخٌ أَوْ زَیْتُونَ." (از حضرت درباره ظرفی پرسیدم که در آن خمر بوده است. آیا جایز است که در آن سَرکه، آب کامخ (آبلیمو یا آبغوره تند) یا زیتون ریخت؟) گفتند که آنی که با آن خورش درست میکنند – ظاهر "کامخ" به نظرم مضافٌالیه "آب" باشد، با "کام" اشتها آور میشود – کلمه فارسی "ادویه" که میگوییم چیست؟ فارسی داریم "ادویه معطر میآید"، "ادویه کاری". "کاری" خشک است دیگر، حالا "ادویه مرطوب"؛ "ادویهجات مرطوب" مثل همین آب، مثلاً آب زعفران. مثلاً "روغن زیتون". چکارش کنیم؟ میشود اینها را ریخت؟ "ظرفی که تو شراب بوده، نجس است، که باید شسته شود." بله آقا. "فَقَطْ یَغْاَلٌ" (فقط شستن). گاهی این طور گفته میشود؛ "بِتَقْدِیمِ أَخْبَارِ النَّجَاسَةِ." میگویند که آقا تعارض کرد. اخباری که میگوید پاک است، اخباری که میگوید نجس است. کدامش را مقدم کنیم؟ اخبار نجاست.
"لِصَحِیحَةِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیاَرٍ فِی کِتَابٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام." (به صحیحۀ علی بن مهزیار در نامۀ عبدالله بن محمد به ابوالحسن علیه السلام). علی بن مهزیار، امام جواد. در واقع نامۀ عبدالله بن محمد به امام جواد. خوانده شد: در نامۀ عبدالله بن محمد به ابوالحسن علیه السلام که امام کاظم علیه السلام است. "جَعَلْتُ فِدَاکَ." (فدایت شوم). "فِی کِتَابٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام." (در نامۀ عبدالله بن محمد به موسی بن جعفر). اینجور خواندم. نوشته بود: "فدا روا زراره عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیه السلام فی الخمر رجل انهما قال لا بعث به انتسلی فی فن تسلفی انما حرم شبهات و رویه عن غیر زراره عن ابی عبدالله علیه السلام صووبک خمر او نبیذ یعنی المذکر فغسله ان عرفت موضعه و ان لم تعرف موضعه فقسله کله و ان صلیت فیه فعد صلاتک فعلمنی ما آخوذ به فقط علیه السلام بخط و قراته خز به قول ابی عبدالله علیه السلام".
علی بن مهزیار میفرماید که در نامۀ عبدالله بن محمد – یعنی نامۀ عبدالله بن محمد به امام کاظم علیهالسلام – اینطور نوشته که آقا جان فدایتان بشوم. زراره از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل کرده درباره شرابی که به پیراهن مرد میرسد، پرسیده که چه حکمی دارد؟ اشکالی ندارد که در آن نماز بخوانیم. شربش حرام است؛ یعنی نجس نیست. از آن طرف، دیگران (غیر زراره) از امام صادق نقل کردهاند که حضرت فرمودند: اگر به پیراهنت خمر یا نبیذ رسید – یعنی مُسکر رسید – لباست را اگر موضعش را میدانی کجا رسیده، لباست را بشور، فقط مواظب باش بشور. اگر نمیدانی، کل لباست را. اگر نماز در آن خواندی، نمازت را اعاده کن. حالا تعارض دارد. تعارض دارد. نجس، مشکلی در نماز خواندن ندارد، برای نماز خواندن، نماز خواندن با آن مشکل دارد. "آفرین"! حالا به کدامش عمل کنم؟ "مَنْ یُعَلِّمُنِی مَا آخُذُ بِهِ؟" (من بیاموزید کدام را اخذ کنم؟) حضرت توقیع (نامه) کردند. نامه نوشتند با خط مبارکشان. حضرت کاظم علیهالسلام. و من قرائتش کردم. به عبدالله بن محمد جواب نامۀ عبدالله بن محمد را زدند که "خُذْ بِقَوْلِ أَبِی عَبْدِاللَّهِ" (قول ابی عبدالله را بگیر). آنی که قول امام باقر و امام صادق بود، آن را نگیر. آنی که قول امام صادق خالی بود، آن را بگیر. امام کاظم، ابوالحسن ثانی. آیتالله خالی. مخرج مشترک گرفتن انگار. امام باقر، امام صادق. امام باقر حذف میشود؟ نه دیگر. اینجا الآن مطلقاً اول ابی عبدالله کدام است؟ دوم. بعد هم حضرت در این اخبار تعارض هست. دو دسته روایت با هم تعارض کرده. حضرت دارند یکی از دو دسته را ترجیح میدهند. حالا اینکه علت و مناط ترجیحشان چی بوده، ما نمیدانیم. چرا آن یکی آن ور زراره نقل کرده، زراره است. این یکی دیگر است. یعنی اگر بحث بلاک راوی باشد، انگار در نظر سؤال این است که آن یک ترجیحی دارد. باقر هم، امام صادق. این یکی دیگر از امام صادق. شاید حضرت گرفتند "خُذْ" به هر مثلاً دو درصدی تعارض کرد، آنی که مشهورتر است، "خُذْ بِمَا وَافَقَ الکِتَابَ" (آنی که موافق کتاب است، بگیر). "خُذْ بِمَا خَالَفَ الْأُمَّةَ" (آنی که مخالف عامه است، بگیر). حمله بر تقیه میشود. بوده باشد؟ بله، تقیه بوده باشد. و این از باب مخالفت با تقیه است. عبدالله بن محمد، "بِتَقْرِیبٍ عَنِ الْإِمَامِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَدَّمَ أخبار النجاسة بعد نظره الا کلته طائفتین المتعارفتین." (بعد نظره اِلی کُلتا الطائفتین المتعارضتین). امام علیهالسلام اخبار نجاست را مقدم کرد. دو دست روایات بود: یکی اخبار طهارت بود، یکی اخبار نجاست بود. اخبار طهارت از زراره بود، اخبار نجاست غیر زراره بود. حضرت اخبار نجاست را مقدم کردند، بعد اینکه به هر دو طایفۀ روایات متعارض نگاه کردند. طایفۀ تعارض با هم دارد. در این حال، این را مقدم کرده. پس ما هم قول به نجاست را اقوا میدانیم.
و أمّا النبیذ و المذکر: انواع عرق خرما، آب خرما و عرق خرما. این را آب به خرما میبندند، بعد میجوشانند. آن خود آب خرما را "نبیذ"؛ شرابی است که از خرما میگیرند. "عَصِيرَ التَّمْرِی." (آب خرما). آب به خرما اضافه میکنند، بعد میجوشانند. "عَصِيرَ نَبَذَ" این هم آب انگور است. آن عرض کنم که هر وقت آب، هر آبی از انگور گرفته شود، "عصیر عنبی" است. اگر بماند و "مُذَکَّر" شود، میشود خمر یا بجوشانندش. از چی؟ نه. شراب انگور. و اما النبیذ و المذکر نجس. همین که آب میگیرند، نجس نمیشود. وقتی که مانده، میماند. پخته میشود، گرما بهش میخورد. نبیذ و مذکر. مایع. هر چیزی که مسکر باشد و مایع باشد، استفاده نجاست دارد.
از همین ابوالحسن که گذشت، از امام کاظم علیهالسلام. علی ابن یقطین. خیلی شخصیت فوقالعادهای است. علی ابن یقطین انسان دوستداشتنی و یک شخصیت الگو هم هست. جا دارد برایش کنگرهها و همایشها گرفته شود. نفوذی موسی بن جعفر در دربار رشید و معاون اول رشید. کار سختی بود. گوگل نه. هارون شک کرد. هارون به او گفتند که این شیعه است. گفت: از کتابتهای مرموزی داریم. هارون راه افتاد. گفتش که بدون اینکه سر و صدا بکند، من میخواهم بیایم چکش بکنم، ببینم دارد چکار میکند. همان لحظه نامه رسید از علی ابن یقطین که از همین الان مدل عامه وضو میگیری تا نامه دستش رسید. میخواست نماز بخواند. رفت تو اندرونی مدل عامه وضو بگیرد. هارون رشید آمد چکش کند. ایستاد دید که این دارد به سبک اهل سنت وضو میگیرد تو اندرونی مخفیانه. برگشت به اینکه فلان فلان شده! تو میخواهی این یار صدیق، محبوب، عزیز من را از من بگیری! من تو خودت نفوذی ایجاد کردهام! حکم اعدام همین را داد. گفت: این را بگویید اعدامش کنند. موسی بن جعفر رسید: برگرد به همان وضو سابقت. مدیریت میکردند اهل بیت. حریم، ولی خیلی ماجراها داشتیم ما در سیره امام کاظم علیهالسلام که بحثش را داشتیم. خیلی داستان از علی ابن یقطین گفتهای.
خوب، عرض کنم که پس میشود استفاده کرد نجاست نبیذ و مذکر مایع را از صحیحۀ علی ابن یقطین از موسی بن جعفر علیهمالسلام: "إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا." (همانا خداوند عزوجل خمر را به خاطر نامش حرام نکرده است). از اسمش خوشم نمیآید. "اَه" بهش میگویند خمر. "خمر" نباشد. اسمش که بدش نمیآید. به خاطر عاقبتش. عاقبتش هم چیست؟ مستی. زوال عقل است. چون مست میکند. خدا بدش میآید. چون مست میکند، خدا حرام کرده. "فَمَا کَانَ عَاقِبَتُهُ عَاقِبَةَ الْخَمْرِ، فَهُوَ خَمْرٌ." (پس هرچه عاقبتش، عاقبت خمر باشد، آن خمر است). هرچه عاقبتش، عاقبت خمر باشد، مستت کند، عقلت را بگیرد. "شامپاین" بهش میگویی؟ بفرمایید: "ویسکی"، "عرق سگی"، "نبیذ"، "بچه خوب"، "ماری جوانا". جامد هم که هستش. منظور از "مُسکر" دقیقاً خب، عقل را از دست دادن. در چه حدی؟ حالا خیلی عقل. "ذَهَبَ مَنْ عَقْلِهِ شَیْءٌ فَلَا یَرْجِعُ إِلَیْهِ أَبَدًا." (وقتی کسی گناهی انجام بدهد، چیزی از عقلش کم میشود، دیگر هیچ وقت به او برنمیگردد). که توبه جبران میکند یا نمیکند؟ ولی در مورد عقل آن بخشش یک بحث دیگری است. عقل طبیعی. بله. نقل اینکه حضرت پرسیدند که "آقا، چرا شما معصیت انجام نمیدهید؟" حضرت فرمودند: "تَلَابُصُ مُخَیِّلَتِی." (به مخیلۀ من آمده) که غازورات بخوری؟! گفت: نه! همه معصیت، مثل بوسه خوردن شفاف است. فساد کثیفیش شفاف نیست. برای معصوم همش. آن زوال عقل یعنی اینکه همین عقل طبیعی و مادی او چرا آسیب میشود. مغزش دیگر کار نمیکند. مغز او. عقل معنوی.
"خمر" اطلاق دارد. حالا چیزش را، مثل بنگ و اینها را جدا کردهاند تو روایت. "إذا جَامِدٌ اِذَا کَانَ وَ فَقَا دَلَّتْ بِهَا خَمْرُونَ تَنْزِیلِهِ مُو لِمُکَاتَبَةِ اِبْنِ فَضَّالٌ." (اگه جامد باشه و فقها دلالت کرد به خمر، تنزیل آن است، مطابق مکاتبه ابن فضال). این "خمر" است "تنزیلاً"؛ یعنی نازل منزله خمر. آقای بهلول رفت یک دل سیر گریه کند. آره، به خاطر مکاتبه ابن فضال. دوران امام کاظم علیهالسلام دورۀ عرق خوری بوده که همه سؤالات "أَسْئِلَةٌ عَنِ الْفُقَهَاءِ." (سؤالات فقهی). یکی از رفقا کار کرده روی موضوع. پایاننامهاش بوده. سؤالاتی که از اهل بیت کردند، نشان میدهد که مسائل هر دورانی چی بوده. موضوع قشنگ. کتابش را هم من دارم. 800 صفحه پایاننامۀ کفش. انصافاً هم کتابش خیلی عالی. اینجا مشهد. با سؤالاتی که از اهل بیت جمع کردند کلاً جمع کرده مسائل مردم امام را. چکار میکرد؟ در راستای این خیلی موضوع جالبی بود. امام صادق، وضع مالیتان خوب بوده. همین که امام صادق بود، این دوره دوره رفاه مردم است. دورۀ رفاه هم که باشد، بزن و بکوب و عرق و ورق و بله. جالب است. اینها خودش کشف آن فضا میکند. و کشف فضا خیلی کمک میکند به کسی که میخواهد هم روایات را بفهمد، هم سیستم فقهی را و چه روش را اگر میخواهد پیدا بکند، میخواهد کار فرهنگی بکند، کار سیاسی بکند.
"خمر و فیه حد شارب الخمر." (خمر و در آن حد شرب خمر است) اینکه خمر باشد، برگردد. کسی خمر خورد، حد خمر دارد. میزنند: 80 تا. اینها تقریباً "أَنَّ الْمُقْتَضَی إِطْلَاقِ التَّنْزِیلِ الْحُکْمِ بِالْجَاسِ." (این اقتضای اطلاق تنزیل حکم به نجاست است). با این توضیح که مقتضای اطلاق تنزیل است. این را کامل به نازل منزله او گرفتن، کلاً فقها را و خمر دانستن. کلاً حکمش یکی است. و چون خمر نجس بود، فقها هم همین را میگویند.
"وَ أَمَّا الْعَصِيرُ الْعِنَبِیُّ فَلَا اِشْکَالَ فِی حُرْمَتِهِ بِالْغَلَيَانِ." (اما آب انگور، پس اشکالی در حرمت آن به هنگام جوشیدن نیست). تو قلیان اگر بریزی، اشکال دارد؟ اگر غلیان پیدا کرد، اشکالی نیست که حرام است قطعاً. چیست؟ حرام است. اگر جوش خورد، یک جوش که بخورد، حرام است. "عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام کُلُّ اَسِيرٍ اَصَابَتْهُ نَارٌ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى یَذْهَبَ ثُلُثَاهُ." (عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام: هر عصارهای که به آن آتش برسد، حرام است تا دو سوم آن از بین برود). "عصیر، عصیر راه." البته مرحوم صاحب حدائق فرمودند که فقط به آب انگور گفته میشود. از شیر. بخش جلوتر. تو انگوری که آب دارد. بقیه اینها آب ندارد. نه کشمش آب دارد، نه خرما خشک است. جفتش انگور آب دارد. لذا "عصیر" عصاره است. هر عصیری منظور همین عصیر عنبی است. نه عصیر هرچی. آب هرچی گرفتی، حرام است. که حالا مثلاً اگر آب پرتقال مثلاً گرفتی جوشاندن، یا نه، آب پوست پرتقال. هر عصیری که بهش حالا این چیزها که اینجوری است. از انار چی میگیرند؟ شیره، رب انار. آب انار را میجوشانند، میشود رب انار. پس فقط آب انگور اگر بهش آتش رسید، حرارت رسید، حرام است. تا کی حرام است؟ دو سومش برود و یک سومش بماند.
"وَ إِنَّمَا الْاِشْکَالَ فِی نَجَاسَةٍ." (و اشکال در نجاست است). پس در حرمتش که بحثی نیست. قطعاً حرام است اگر جوش خورد. قطعاً حرام است. در اینکه حالا نجس هم هست یا نه، بحث "لِأَنَّ لَا مُلَازَمَةٍ بَیْنَ الْحُرْمَةِ وَالنَّجَاسَةِ." (چون ملازمتی بین حرمت و نجاست نیست). حرام است، نجس باشد؟ و هرچی هم که نجس است، حرام باشد. مطمئناً بچۀ حرام باشد. لطفاً نجس، نجس باشد. ظاهراً حرام است. بله. از باب خواص یک چله باید بگذرد بشود شراب. یک چله بگذرد بشود سرکه. غنیانی توضیح میداد در مورد اینکه چه شکلی عرق میسازند. طبیباً الآن مشکلساز است به خاطر چیست؟ چوبش را وقتی میاندازند، انگورها را بدون چوب باید بگیرند. اینها با چوب میگیرند و یک کارهایی کردهاند. سر همین همه کشته میشوند شرابهایی که الآن درست کردهاند.
"عَن الْمُعَاوِیَةِ بْنِ عَمَّارٍ بِالنَّقْلِ تَهْذِیبِ." (از معاویة بن عمار به نقل تهذیب). "تَهْذِیبُ الْأَحْکَامِ" شیخ طوسی. گاهی استدلال میشود بر عدم نه، بر آن شک نجاستش. به صحیحۀ معاویة بن عمار به نقل تهذیب. "سَأَلْتُ اَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام." (ساعت ابی عبدالله). یعنی ممکن است نقلهای دیگر این شکلی نباشد. نقل تهذیبش این شکلی است. "اَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ مِنْ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِالْحَقِّ یَتِینی بِالْبُخْتُجِ وَ یَقُولُ قَدْ طُبِخَ عَلَی السُّلْوَ فَرَاکُهُ حَرْفَ اَفْعَهِ اَشْبَهُ بِقَوْلِهِ فَهُوَ یُشْبِهُ عَلَی الْعِلْمِ نَجَسٌ." (از حضرت پرسیدم از مردی از اهل معرفت که با حق آشناست، بختج (آب انگور پخته) به من میدهد و میگوید: روی آتش پخته شده، به اندازهای که حروف افعی (حباب) شبیه سخن او شده است. او شبیه علم نجس است). گفتم: "آقا جان یک آقایی از اهل معرفت به حق است. شیعه است. میشناسد، میفهمد. اسم من شیعه است. آب انگور جوشیدنی. خودش میگوید گذاشتم یک سومش برود، یک سوم مانده، دو سومش رفته، یک سوم مانده. ولی من میدانم که این به نصف که میرسد، میخورد. من هم اینی که میگوید این یک سومه، بخورم یا نه؟ چون میدانم که خودش نصفه میگیرد، در حالی که خودش به نصف میخورد. میدانم این نصفه میخورد ولی میگوید که من یک سوم میگیرم. کدامش را قبول کنم؟ به علمم عمل کنم یا به حرفش؟" "بِعِلْمِکَ عَمَلٌ" (به علم خود عمل کن). "شَرَابَ اللَّبَاسَ لَا تَشْرَبْ." (شراب ننوش). چون "عَنِ الْبُخْتُجِ نَصَفُهُ مَأْخُوذٌ." (از بختج نصفش گرفته شده است). یعنی آب انگورها نصفه برمیدارد. میزند به بدن. برمیدارد کلاً خودش میگوید: "هُوَ الْعَصِيرُ الْمَطْبُوخُ عَلَی مَا ذَکَرَهُ الْفَیْضِ الْکَاشِیِّ." (آن همان آب انگور پختۀ است، بنابر آنچه فیض کاشانی ذکر کرده است). جانم. خیلی خوشحالی. "عصیر مطبوخ" (آب انگوری که جوشاندهاند). بنابر آنچه که فیض کاشانی نقل فرموده. جناب فیض فرمودند که بختج، عصیر مطبوخ است. و اطلاق و تنزیلش به منزلت خمر، اقتضا میکند ترتبۀ جمیع آثار التي من جمله نجاست. اطلاق اینکه فرمودند این خمر است. "خَمْرٌ لَا تَشْرَبُوا، لَا تَشْرَبُوا." (خمر ننوشید، ننوشید). فرمودند که آقا این نازل منزلۀ خمر است. بله. معلوم میشود که همه آثاری که خمر دارد، بر این هم مترتب میشود. که یکی از آثارش چی بود؟ نجاست. روشن آقا. آثار خمر مترتب میشود. احساس میکنم یک تکه کانال را عوض کردی. یکی از آثار نجاست. اصل کاری را نمیگویی. اینی که این را تنزیل منزلت خمر کرده، آفرین! به این دلیل که از اطلاق این چیز، تنزیل منزلت خمرش میکنیم. بعد میگوید این اقتضا دارد که همه آثار امر هم بر این مترتب بشود. یکی از آثارش هم که که مطلق، مطلقاً نازل منزله آن دانسته، معلوم میشود که هر آنچه که او دارد، این هم دارد. یکی نجاست است. حتی خط بعدی. به واسطه النار "تَخْمِیرٌ" میکنند؛ یعنی میجوشانند. یا نه، از خوبهای عراق صبح به صبح یک پیک میزنند، میآیند کلاس. مکه برگشته بود. یک شیشه "ویسکی" دارد. گفتند که مادر این چیست؟ گفت: مادر جون من آنجا دیدم که من نمیتوانم دور کعبه بچرخم. یک پیک از این زدم. از مقربین. مصداق للخمر حقیقتاً فی الحقه حکمه آن ذاک. این را که گفتیم، همه را جایی بود که عصیر عنبی بجوشد؛ یعنی آتش بخورد. اما اگر خود به خود باشد، یک عده گفتند که مصداق خمر حقیقتاً. مصداق خمر و حکمش ملحق به آن میشود در این وقت. اگر خود به خود هم به قول آقا "تخماری" بود، باز هم خمر میشود. و چی میشود؟ آقا جان. حکم خمر بر او بار میشود. همه آثاری که آنجا داشت، اینجا هم دارد. از اینکه با سیرورت عرفاً بهش میگویند: مصداق خمر دیگر. بله، بله. یک روایت قشنگ در مورد چیز هست. "یَشْرَبُونَ النَّبِیذَ." این را سرچ بکنید. چی ساختی! "قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَهُمْ عَلَی الطَّرِيقِ آخَرُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مُوشَکٌ لَفْظِیٌّ مَا الْعَسَلُ قَالَ اللَّهُ بَیْنَ الْإِسَیدِ الْخَمْرِ وَ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ." (حضرت فرمود: ستایش برای خدایی است که آنان را بر راهی دیگر قرار داد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: سخن من شبیه عسل است. فرمود امام: خداوند میان خمر و دوستی ما اهلبیت). "وَ قَالَ فَإِنْ فَعَلَهَا الْمُنْکُوبُ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ یَجِدُ رَبًّا رَؤُوفًا و نَبِیئًا عَطُوفًا و إِمَامًا لَهُ عَلَی الْحَوْضِ وَ تَجِدُ أَنْتَ رَوحَکَ فِی بَرْهُوتٍ." (و فرمود: اگر بدبختان از آنها این کار را کنند، پروردگاری مهربان، پیامبری بخشنده و امامی بر حوض کوثر خواهند یافت. و تو خودت را در برهوت مییابی). تو بدبخت، دماغ تو را به خاک بمالم. من این را شفاعت میکنم. اصلاً شده من پوز تو را به خاک بمالم، این را شفاعت میکنم. تو چی میگویی، بدبخت! این امام دارد. تو چی؟ سلام و دونات. حواله امام رضا بود. خود حضرت الآن رضویه.
"عصیر زبیبی، فلا اشکال فی طهارت." (آب کشمش، پس اشکالی در طهارت آن نیست). آب کشمش که اصلاً قطعاً پاک است. "عَدَمُ وُجُودِ مَا یُثْبِتُ، یَسْبِتُ نَجَاسَتَهُ." (نداریم و اثبات نجاست آن را). برای اینکه نداریم. و "أَنَّمَا الْاِشْکَالُ فِی حُرْمَتِهِ." (همانا اشکال در حرمت آن است). پس قطعاً پاک است. بحث سر این است که خوردنش حرام است. در قبلی برعکس بود. عصیر عنبی وقتی غلیان میکرد، قطعاً خوردنش حرام بود، ولی اینکه نجس است یا نه، محل بحث بود. عصیر زبیبی قطعاً پاک است. اینی که خوردنش حرام است یا نه. بله. اشک به اخبار آقا. "مُبَاحَثَةٌ یُشِیرُ هَذَا الْبَحْثُ أَوْ لَا سَاقِطٌ." (بحث میشود به این بحث اشاره کنیم یا نه، ساقط است). و اخبار حرمت العصیر بالقلیان، "لَا یُمْکِنُ التَّمَسُّکُ بِهَا." (نمیتوان به آن استناد کرد). این دیگر آنجا اخباری که گفته اگر عصیر غلیان کرد، "کُلُّ عَصِيرٍ أَصَابَتْهُ النَّارُ." (هر عصاره ای که آتش به آن برسد). اینجا دیگر شامل آن چرا؟ چون آب دارد. عصیر وقتی که آب، آب انگور کمک هزینه. عصیر چونکه اصلاً عنوان. تو که عنوان عصیر اینجا اصلاً صدق نمیکند. همانجور که واضح است، چون آبی ندارد که ازش بخواهی بگیری. "فَإِنَّ الْعَصِیرَ مِنَ الشَّیْءِ الْعَصِیرَ." (پس عصاره از همان چیزی است که عصاره از آن گرفته میشود). عصیر آنی است که از یک چیز عصاره بگیری. و عصیر له. کشمش که خشک است، آب ندارد که اصلاً میخواهی بگیری. "وَ إِذَا کُنَّا نُعَبِّرُ بِالْعَصِيرِ الزَّبِیبِیِّ بِنَحْوِ الْمُسَامِحَةِ وَالْمُأْثَرِ تَسَامُحٌ وَ مَجَازًا." (و اگر با تسامح و به طور مجازی از اصطلاح "عصیر زبیبی" (آب کشمش) استفاده میکنیم). آب ندارد. کشمش میشود، بدبخت. "قَبْلَ الْجِفَافِ لَا یَجْرِی اخْتِلاَفُ الْمَوْضُوعِ." (قبل از خشکی، اختلاف موضوعی رخ نمی دهد). خیلی تیکه قشنگ و مهم. چه شکلی حساب کنیم؟ اگر انگور وقتی انگور بود، آبش را میگرفتیم و غلیان پیدا میکرد، چی بود؟ حرام. حالا میگوییم که تا قبلش که این بود، انگور است. دیگر. یکم ماند. انگور است. خشک شد، شد کشمش. حالا آبش را میگیریم. میجوشانیم. این را هم بگوییم حرام است؟ حساب میکنیم، میگوییم که موضوع عوض شده. موضوع انگور است. اینجا موضوع کشمش است. در استصحاب ما وحدت موضوع میخواهیم. باید آنی که تیمم (وضو) روی آن داریم، همان باید باشد که روی آن شک داریم. نه اینکه تیمم را یک چیز دیگر داریم، یک چیز دیگر تیمم داریم. که اگر آب انگور را وحدت موضوع نداریم. "مَوْضُوعُ الْحُرْمَةِ السَّابِقَةِ هُوَ الْعَصِیرُ." (موضوع حرمت سابق، عصیر بود). آب عصاره علی حبیب عصاره. اصلاً به کشمش بار نمیشود. تو کربلا نمیدانم خوردید یا نه. آب کشمش، "مسیر" و اینها. این سیاهی که میدهند آب کشمش. فوقالعادهای است. آب پیاز میدهند، آب کشمش میدهند، آب لیمو عمانی میدهند، آب نخود – نخود هم همان فرق بله. "وَ عَلَیْهِ فَالْمُنَاسِبُ الْحُکْمُ بِالْحِلِّیَةِ." (و بر این اساس، مناسب است که حکم به حلال بودن کنیم). پس بنابراین، مناسب این است که حکم کنیم به حلیت عصیر زبیبی. اما استصحاب. حالا اینجا برعکس میکنیم. میگوییم تا قبلش که انگور خالی بود، کشمش خالی بود، پاک بود. الآن که آب کشمش است و جوشاندیم، باز هم میگوییم آب کشمش، کشمش ناپخته بود. اینجا کشمش پخته بود. ولی خوشگذر. عصیر بود. این کشمش است. آب انگور بود. این کشمش است1. اول قاعدۀ "الحلیه" یا به خاطر استصحاب یا به خاطر قاعده که چی میگوید؟ حرام. غزل نجاست است. حتی حرام به عینه.
"وَ أَمَّا الْعَصِیرُ التَّمْرِی." (و اما آب خرما). "عصیر تمری" (آب خرما). پس "فَلَا مُوجَبَ لِاِحْتِمَالِ حُرْمَتِهِ" (پس دلیلی برای احتمال حرمتش نیست). مگر روایت "کل عصیر اصابت النار" که این هم باز و غیر صادق علیه. آبی ندارد. آب بهش میریزند و میجوشانند. این هم مثل عصیر زبیبی است. آب خودش نیست. آب بهش اضافه میکنند. آب میوه و "غیر صادق علیه کَمَا هُوَ وَاضِحٌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ." (صادق نیست، همانگونه که واضح است و ستایش بر پروردگار جهانیان).
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد). لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
و المسند فی ذلک، عمل خمر طهارت و نجاست. طبعاً، اختلاف روایات در مورد خمر در طهارت و نجاستش، اختلاف است؛ چراکه در روایات اختلاف وجود دارد. برخی روایات خمر را طاهر دانستهاند و برخی روایات نجس.
فمن الدال علی الطهاره: صحیحه الحنات. یکی از آنهایی که دلالت بر طهارت خمر دارد، صحیحه حنات است. "حَنَات" میگوید: "سَأَلْتُ أَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ یَشْرَبُ الْخَمْرَ ثُمَّ یَمُجُّهُ مِنْ فِیهِ فِیصَبُّ بَعْدَ دَهَنِهِ یُخْرِجُ فِی الْلَبَاسِ مَنْ یُخْرِبُ یَلَابِسُ مَنْ لَا اِشْکَالٌ تخم مرغ" (از حضرت پرسیدم در مورد مردی که خمر مینوشد، سپس آن را از دهانش بیرون میریزد و روی لباس من میریزد؛ اشکالی ندارد). "عَدْمُ عُمُومِ عَمُومِیَتِ نَدَارَهِ فِی خُونِی نَجَسَ نِیستَ نَ بِدُونِشَ چِی زَدَنْ مِجَاز." (این عمومیت ندارد و در خون نجس نیست، نه خودش چی زده، مجاز است).
دال علی النجاسه: یکی از روایاتی که دلالت بر نجاست دارد: "مُوَثَّقِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام صَلَّتْهُ عَنِ ادُّنِّ یَکوَنُ فِیهِ الْخَمْرُ هَلْ أَسْلَحَهَ أَنْ یَکُونَ فِیهِ خَلٌّ أَوْ مَاءٌ مُکَمَّخٌ أَوْ زَیْتُونَ." (از حضرت درباره ظرفی پرسیدم که در آن خمر بوده است. آیا جایز است که در آن سَرکه، آب کامخ (آبلیمو یا آبغوره تند) یا زیتون ریخت؟) گفتند که آنی که با آن خورش درست میکنند – ظاهر "کامخ" به نظرم مضافٌالیه "آب" باشد، با "کام" اشتها آور میشود – کلمه فارسی "ادویه" که میگوییم چیست؟ فارسی داریم "ادویه معطر میآید"، "ادویه کاری". "کاری" خشک است دیگر، حالا "ادویه مرطوب"؛ "ادویهجات مرطوب" مثل همین آب، مثلاً آب زعفران. مثلاً "روغن زیتون". چکارش کنیم؟ میشود اینها را ریخت؟ "ظرفی که تو شراب بوده، نجس است، که باید شسته شود." بله آقا. "فَقَطْ یَغْاَلٌ" (فقط شستن). گاهی این طور گفته میشود؛ "بِتَقْدِیمِ أَخْبَارِ النَّجَاسَةِ." میگویند که آقا تعارض کرد. اخباری که میگوید پاک است، اخباری که میگوید نجس است. کدامش را مقدم کنیم؟ اخبار نجاست.
"لِصَحِیحَةِ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیاَرٍ فِی کِتَابٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام." (به صحیحۀ علی بن مهزیار در نامۀ عبدالله بن محمد به ابوالحسن علیه السلام). علی بن مهزیار، امام جواد. در واقع نامۀ عبدالله بن محمد به امام جواد. خوانده شد: در نامۀ عبدالله بن محمد به ابوالحسن علیه السلام که امام کاظم علیه السلام است. "جَعَلْتُ فِدَاکَ." (فدایت شوم). "فِی کِتَابٍ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام." (در نامۀ عبدالله بن محمد به موسی بن جعفر). اینجور خواندم. نوشته بود: "فدا روا زراره عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیه السلام فی الخمر رجل انهما قال لا بعث به انتسلی فی فن تسلفی انما حرم شبهات و رویه عن غیر زراره عن ابی عبدالله علیه السلام صووبک خمر او نبیذ یعنی المذکر فغسله ان عرفت موضعه و ان لم تعرف موضعه فقسله کله و ان صلیت فیه فعد صلاتک فعلمنی ما آخوذ به فقط علیه السلام بخط و قراته خز به قول ابی عبدالله علیه السلام".
علی بن مهزیار میفرماید که در نامۀ عبدالله بن محمد – یعنی نامۀ عبدالله بن محمد به امام کاظم علیهالسلام – اینطور نوشته که آقا جان فدایتان بشوم. زراره از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل کرده درباره شرابی که به پیراهن مرد میرسد، پرسیده که چه حکمی دارد؟ اشکالی ندارد که در آن نماز بخوانیم. شربش حرام است؛ یعنی نجس نیست. از آن طرف، دیگران (غیر زراره) از امام صادق نقل کردهاند که حضرت فرمودند: اگر به پیراهنت خمر یا نبیذ رسید – یعنی مُسکر رسید – لباست را اگر موضعش را میدانی کجا رسیده، لباست را بشور، فقط مواظب باش بشور. اگر نمیدانی، کل لباست را. اگر نماز در آن خواندی، نمازت را اعاده کن. حالا تعارض دارد. تعارض دارد. نجس، مشکلی در نماز خواندن ندارد، برای نماز خواندن، نماز خواندن با آن مشکل دارد. "آفرین"! حالا به کدامش عمل کنم؟ "مَنْ یُعَلِّمُنِی مَا آخُذُ بِهِ؟" (من بیاموزید کدام را اخذ کنم؟) حضرت توقیع (نامه) کردند. نامه نوشتند با خط مبارکشان. حضرت کاظم علیهالسلام. و من قرائتش کردم. به عبدالله بن محمد جواب نامۀ عبدالله بن محمد را زدند که "خُذْ بِقَوْلِ أَبِی عَبْدِاللَّهِ" (قول ابی عبدالله را بگیر). آنی که قول امام باقر و امام صادق بود، آن را نگیر. آنی که قول امام صادق خالی بود، آن را بگیر. امام کاظم، ابوالحسن ثانی. آیتالله خالی. مخرج مشترک گرفتن انگار. امام باقر، امام صادق. امام باقر حذف میشود؟ نه دیگر. اینجا الآن مطلقاً اول ابی عبدالله کدام است؟ دوم. بعد هم حضرت در این اخبار تعارض هست. دو دسته روایت با هم تعارض کرده. حضرت دارند یکی از دو دسته را ترجیح میدهند. حالا اینکه علت و مناط ترجیحشان چی بوده، ما نمیدانیم. چرا آن یکی آن ور زراره نقل کرده، زراره است. این یکی دیگر است. یعنی اگر بحث بلاک راوی باشد، انگار در نظر سؤال این است که آن یک ترجیحی دارد. باقر هم، امام صادق. این یکی دیگر از امام صادق. شاید حضرت گرفتند "خُذْ" به هر مثلاً دو درصدی تعارض کرد، آنی که مشهورتر است، "خُذْ بِمَا وَافَقَ الکِتَابَ" (آنی که موافق کتاب است، بگیر). "خُذْ بِمَا خَالَفَ الْأُمَّةَ" (آنی که مخالف عامه است، بگیر). حمله بر تقیه میشود. بوده باشد؟ بله، تقیه بوده باشد. و این از باب مخالفت با تقیه است. عبدالله بن محمد، "بِتَقْرِیبٍ عَنِ الْإِمَامِ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَدَّمَ أخبار النجاسة بعد نظره الا کلته طائفتین المتعارفتین." (بعد نظره اِلی کُلتا الطائفتین المتعارضتین). امام علیهالسلام اخبار نجاست را مقدم کرد. دو دست روایات بود: یکی اخبار طهارت بود، یکی اخبار نجاست بود. اخبار طهارت از زراره بود، اخبار نجاست غیر زراره بود. حضرت اخبار نجاست را مقدم کردند، بعد اینکه به هر دو طایفۀ روایات متعارض نگاه کردند. طایفۀ تعارض با هم دارد. در این حال، این را مقدم کرده. پس ما هم قول به نجاست را اقوا میدانیم.
و أمّا النبیذ و المذکر: انواع عرق خرما، آب خرما و عرق خرما. این را آب به خرما میبندند، بعد میجوشانند. آن خود آب خرما را "نبیذ"؛ شرابی است که از خرما میگیرند. "عَصِيرَ التَّمْرِی." (آب خرما). آب به خرما اضافه میکنند، بعد میجوشانند. "عَصِيرَ نَبَذَ" این هم آب انگور است. آن عرض کنم که هر وقت آب، هر آبی از انگور گرفته شود، "عصیر عنبی" است. اگر بماند و "مُذَکَّر" شود، میشود خمر یا بجوشانندش. از چی؟ نه. شراب انگور. و اما النبیذ و المذکر نجس. همین که آب میگیرند، نجس نمیشود. وقتی که مانده، میماند. پخته میشود، گرما بهش میخورد. نبیذ و مذکر. مایع. هر چیزی که مسکر باشد و مایع باشد، استفاده نجاست دارد.
از همین ابوالحسن که گذشت، از امام کاظم علیهالسلام. علی ابن یقطین. خیلی شخصیت فوقالعادهای است. علی ابن یقطین انسان دوستداشتنی و یک شخصیت الگو هم هست. جا دارد برایش کنگرهها و همایشها گرفته شود. نفوذی موسی بن جعفر در دربار رشید و معاون اول رشید. کار سختی بود. گوگل نه. هارون شک کرد. هارون به او گفتند که این شیعه است. گفت: از کتابتهای مرموزی داریم. هارون راه افتاد. گفتش که بدون اینکه سر و صدا بکند، من میخواهم بیایم چکش بکنم، ببینم دارد چکار میکند. همان لحظه نامه رسید از علی ابن یقطین که از همین الان مدل عامه وضو میگیری تا نامه دستش رسید. میخواست نماز بخواند. رفت تو اندرونی مدل عامه وضو بگیرد. هارون رشید آمد چکش کند. ایستاد دید که این دارد به سبک اهل سنت وضو میگیرد تو اندرونی مخفیانه. برگشت به اینکه فلان فلان شده! تو میخواهی این یار صدیق، محبوب، عزیز من را از من بگیری! من تو خودت نفوذی ایجاد کردهام! حکم اعدام همین را داد. گفت: این را بگویید اعدامش کنند. موسی بن جعفر رسید: برگرد به همان وضو سابقت. مدیریت میکردند اهل بیت. حریم، ولی خیلی ماجراها داشتیم ما در سیره امام کاظم علیهالسلام که بحثش را داشتیم. خیلی داستان از علی ابن یقطین گفتهای.
خوب، عرض کنم که پس میشود استفاده کرد نجاست نبیذ و مذکر مایع را از صحیحۀ علی ابن یقطین از موسی بن جعفر علیهمالسلام: "إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یُحَرِّمِ الْخَمْرَ لِاسْمِهَا." (همانا خداوند عزوجل خمر را به خاطر نامش حرام نکرده است). از اسمش خوشم نمیآید. "اَه" بهش میگویند خمر. "خمر" نباشد. اسمش که بدش نمیآید. به خاطر عاقبتش. عاقبتش هم چیست؟ مستی. زوال عقل است. چون مست میکند. خدا بدش میآید. چون مست میکند، خدا حرام کرده. "فَمَا کَانَ عَاقِبَتُهُ عَاقِبَةَ الْخَمْرِ، فَهُوَ خَمْرٌ." (پس هرچه عاقبتش، عاقبت خمر باشد، آن خمر است). هرچه عاقبتش، عاقبت خمر باشد، مستت کند، عقلت را بگیرد. "شامپاین" بهش میگویی؟ بفرمایید: "ویسکی"، "عرق سگی"، "نبیذ"، "بچه خوب"، "ماری جوانا". جامد هم که هستش. منظور از "مُسکر" دقیقاً خب، عقل را از دست دادن. در چه حدی؟ حالا خیلی عقل. "ذَهَبَ مَنْ عَقْلِهِ شَیْءٌ فَلَا یَرْجِعُ إِلَیْهِ أَبَدًا." (وقتی کسی گناهی انجام بدهد، چیزی از عقلش کم میشود، دیگر هیچ وقت به او برنمیگردد). که توبه جبران میکند یا نمیکند؟ ولی در مورد عقل آن بخشش یک بحث دیگری است. عقل طبیعی. بله. نقل اینکه حضرت پرسیدند که "آقا، چرا شما معصیت انجام نمیدهید؟" حضرت فرمودند: "تَلَابُصُ مُخَیِّلَتِی." (به مخیلۀ من آمده) که غازورات بخوری؟! گفت: نه! همه معصیت، مثل بوسه خوردن شفاف است. فساد کثیفیش شفاف نیست. برای معصوم همش. آن زوال عقل یعنی اینکه همین عقل طبیعی و مادی او چرا آسیب میشود. مغزش دیگر کار نمیکند. مغز او. عقل معنوی.
"خمر" اطلاق دارد. حالا چیزش را، مثل بنگ و اینها را جدا کردهاند تو روایت. "إذا جَامِدٌ اِذَا کَانَ وَ فَقَا دَلَّتْ بِهَا خَمْرُونَ تَنْزِیلِهِ مُو لِمُکَاتَبَةِ اِبْنِ فَضَّالٌ." (اگه جامد باشه و فقها دلالت کرد به خمر، تنزیل آن است، مطابق مکاتبه ابن فضال). این "خمر" است "تنزیلاً"؛ یعنی نازل منزله خمر. آقای بهلول رفت یک دل سیر گریه کند. آره، به خاطر مکاتبه ابن فضال. دوران امام کاظم علیهالسلام دورۀ عرق خوری بوده که همه سؤالات "أَسْئِلَةٌ عَنِ الْفُقَهَاءِ." (سؤالات فقهی). یکی از رفقا کار کرده روی موضوع. پایاننامهاش بوده. سؤالاتی که از اهل بیت کردند، نشان میدهد که مسائل هر دورانی چی بوده. موضوع قشنگ. کتابش را هم من دارم. 800 صفحه پایاننامۀ کفش. انصافاً هم کتابش خیلی عالی. اینجا مشهد. با سؤالاتی که از اهل بیت جمع کردند کلاً جمع کرده مسائل مردم امام را. چکار میکرد؟ در راستای این خیلی موضوع جالبی بود. امام صادق، وضع مالیتان خوب بوده. همین که امام صادق بود، این دوره دوره رفاه مردم است. دورۀ رفاه هم که باشد، بزن و بکوب و عرق و ورق و بله. جالب است. اینها خودش کشف آن فضا میکند. و کشف فضا خیلی کمک میکند به کسی که میخواهد هم روایات را بفهمد، هم سیستم فقهی را و چه روش را اگر میخواهد پیدا بکند، میخواهد کار فرهنگی بکند، کار سیاسی بکند.
"خمر و فیه حد شارب الخمر." (خمر و در آن حد شرب خمر است) اینکه خمر باشد، برگردد. کسی خمر خورد، حد خمر دارد. میزنند: 80 تا. اینها تقریباً "أَنَّ الْمُقْتَضَی إِطْلَاقِ التَّنْزِیلِ الْحُکْمِ بِالْجَاسِ." (این اقتضای اطلاق تنزیل حکم به نجاست است). با این توضیح که مقتضای اطلاق تنزیل است. این را کامل به نازل منزله او گرفتن، کلاً فقها را و خمر دانستن. کلاً حکمش یکی است. و چون خمر نجس بود، فقها هم همین را میگویند.
"وَ أَمَّا الْعَصِيرُ الْعِنَبِیُّ فَلَا اِشْکَالَ فِی حُرْمَتِهِ بِالْغَلَيَانِ." (اما آب انگور، پس اشکالی در حرمت آن به هنگام جوشیدن نیست). تو قلیان اگر بریزی، اشکال دارد؟ اگر غلیان پیدا کرد، اشکالی نیست که حرام است قطعاً. چیست؟ حرام است. اگر جوش خورد، یک جوش که بخورد، حرام است. "عَبْدُ اللَّهِ بْنُ سِنَانٍ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام کُلُّ اَسِيرٍ اَصَابَتْهُ نَارٌ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى یَذْهَبَ ثُلُثَاهُ." (عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام: هر عصارهای که به آن آتش برسد، حرام است تا دو سوم آن از بین برود). "عصیر، عصیر راه." البته مرحوم صاحب حدائق فرمودند که فقط به آب انگور گفته میشود. از شیر. بخش جلوتر. تو انگوری که آب دارد. بقیه اینها آب ندارد. نه کشمش آب دارد، نه خرما خشک است. جفتش انگور آب دارد. لذا "عصیر" عصاره است. هر عصیری منظور همین عصیر عنبی است. نه عصیر هرچی. آب هرچی گرفتی، حرام است. که حالا مثلاً اگر آب پرتقال مثلاً گرفتی جوشاندن، یا نه، آب پوست پرتقال. هر عصیری که بهش حالا این چیزها که اینجوری است. از انار چی میگیرند؟ شیره، رب انار. آب انار را میجوشانند، میشود رب انار. پس فقط آب انگور اگر بهش آتش رسید، حرارت رسید، حرام است. تا کی حرام است؟ دو سومش برود و یک سومش بماند.
"وَ إِنَّمَا الْاِشْکَالَ فِی نَجَاسَةٍ." (و اشکال در نجاست است). پس در حرمتش که بحثی نیست. قطعاً حرام است اگر جوش خورد. قطعاً حرام است. در اینکه حالا نجس هم هست یا نه، بحث "لِأَنَّ لَا مُلَازَمَةٍ بَیْنَ الْحُرْمَةِ وَالنَّجَاسَةِ." (چون ملازمتی بین حرمت و نجاست نیست). حرام است، نجس باشد؟ و هرچی هم که نجس است، حرام باشد. مطمئناً بچۀ حرام باشد. لطفاً نجس، نجس باشد. ظاهراً حرام است. بله. از باب خواص یک چله باید بگذرد بشود شراب. یک چله بگذرد بشود سرکه. غنیانی توضیح میداد در مورد اینکه چه شکلی عرق میسازند. طبیباً الآن مشکلساز است به خاطر چیست؟ چوبش را وقتی میاندازند، انگورها را بدون چوب باید بگیرند. اینها با چوب میگیرند و یک کارهایی کردهاند. سر همین همه کشته میشوند شرابهایی که الآن درست کردهاند.
"عَن الْمُعَاوِیَةِ بْنِ عَمَّارٍ بِالنَّقْلِ تَهْذِیبِ." (از معاویة بن عمار به نقل تهذیب). "تَهْذِیبُ الْأَحْکَامِ" شیخ طوسی. گاهی استدلال میشود بر عدم نه، بر آن شک نجاستش. به صحیحۀ معاویة بن عمار به نقل تهذیب. "سَأَلْتُ اَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام." (ساعت ابی عبدالله). یعنی ممکن است نقلهای دیگر این شکلی نباشد. نقل تهذیبش این شکلی است. "اَبَاعَبْدِاللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ مِنْ أَهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِالْحَقِّ یَتِینی بِالْبُخْتُجِ وَ یَقُولُ قَدْ طُبِخَ عَلَی السُّلْوَ فَرَاکُهُ حَرْفَ اَفْعَهِ اَشْبَهُ بِقَوْلِهِ فَهُوَ یُشْبِهُ عَلَی الْعِلْمِ نَجَسٌ." (از حضرت پرسیدم از مردی از اهل معرفت که با حق آشناست، بختج (آب انگور پخته) به من میدهد و میگوید: روی آتش پخته شده، به اندازهای که حروف افعی (حباب) شبیه سخن او شده است. او شبیه علم نجس است). گفتم: "آقا جان یک آقایی از اهل معرفت به حق است. شیعه است. میشناسد، میفهمد. اسم من شیعه است. آب انگور جوشیدنی. خودش میگوید گذاشتم یک سومش برود، یک سوم مانده، دو سومش رفته، یک سوم مانده. ولی من میدانم که این به نصف که میرسد، میخورد. من هم اینی که میگوید این یک سومه، بخورم یا نه؟ چون میدانم که خودش نصفه میگیرد، در حالی که خودش به نصف میخورد. میدانم این نصفه میخورد ولی میگوید که من یک سوم میگیرم. کدامش را قبول کنم؟ به علمم عمل کنم یا به حرفش؟" "بِعِلْمِکَ عَمَلٌ" (به علم خود عمل کن). "شَرَابَ اللَّبَاسَ لَا تَشْرَبْ." (شراب ننوش). چون "عَنِ الْبُخْتُجِ نَصَفُهُ مَأْخُوذٌ." (از بختج نصفش گرفته شده است). یعنی آب انگورها نصفه برمیدارد. میزند به بدن. برمیدارد کلاً خودش میگوید: "هُوَ الْعَصِيرُ الْمَطْبُوخُ عَلَی مَا ذَکَرَهُ الْفَیْضِ الْکَاشِیِّ." (آن همان آب انگور پختۀ است، بنابر آنچه فیض کاشانی ذکر کرده است). جانم. خیلی خوشحالی. "عصیر مطبوخ" (آب انگوری که جوشاندهاند). بنابر آنچه که فیض کاشانی نقل فرموده. جناب فیض فرمودند که بختج، عصیر مطبوخ است. و اطلاق و تنزیلش به منزلت خمر، اقتضا میکند ترتبۀ جمیع آثار التي من جمله نجاست. اطلاق اینکه فرمودند این خمر است. "خَمْرٌ لَا تَشْرَبُوا، لَا تَشْرَبُوا." (خمر ننوشید، ننوشید). فرمودند که آقا این نازل منزلۀ خمر است. بله. معلوم میشود که همه آثاری که خمر دارد، بر این هم مترتب میشود. که یکی از آثارش چی بود؟ نجاست. روشن آقا. آثار خمر مترتب میشود. احساس میکنم یک تکه کانال را عوض کردی. یکی از آثار نجاست. اصل کاری را نمیگویی. اینی که این را تنزیل منزلت خمر کرده، آفرین! به این دلیل که از اطلاق این چیز، تنزیل منزلت خمرش میکنیم. بعد میگوید این اقتضا دارد که همه آثار امر هم بر این مترتب بشود. یکی از آثارش هم که که مطلق، مطلقاً نازل منزله آن دانسته، معلوم میشود که هر آنچه که او دارد، این هم دارد. یکی نجاست است. حتی خط بعدی. به واسطه النار "تَخْمِیرٌ" میکنند؛ یعنی میجوشانند. یا نه، از خوبهای عراق صبح به صبح یک پیک میزنند، میآیند کلاس. مکه برگشته بود. یک شیشه "ویسکی" دارد. گفتند که مادر این چیست؟ گفت: مادر جون من آنجا دیدم که من نمیتوانم دور کعبه بچرخم. یک پیک از این زدم. از مقربین. مصداق للخمر حقیقتاً فی الحقه حکمه آن ذاک. این را که گفتیم، همه را جایی بود که عصیر عنبی بجوشد؛ یعنی آتش بخورد. اما اگر خود به خود باشد، یک عده گفتند که مصداق خمر حقیقتاً. مصداق خمر و حکمش ملحق به آن میشود در این وقت. اگر خود به خود هم به قول آقا "تخماری" بود، باز هم خمر میشود. و چی میشود؟ آقا جان. حکم خمر بر او بار میشود. همه آثاری که آنجا داشت، اینجا هم دارد. از اینکه با سیرورت عرفاً بهش میگویند: مصداق خمر دیگر. بله، بله. یک روایت قشنگ در مورد چیز هست. "یَشْرَبُونَ النَّبِیذَ." این را سرچ بکنید. چی ساختی! "قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَهُمْ عَلَی الطَّرِيقِ آخَرُ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مُوشَکٌ لَفْظِیٌّ مَا الْعَسَلُ قَالَ اللَّهُ بَیْنَ الْإِسَیدِ الْخَمْرِ وَ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ." (حضرت فرمود: ستایش برای خدایی است که آنان را بر راهی دیگر قرار داد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: سخن من شبیه عسل است. فرمود امام: خداوند میان خمر و دوستی ما اهلبیت). "وَ قَالَ فَإِنْ فَعَلَهَا الْمُنْکُوبُ مِنْهُمْ فَإِنَّهُ یَجِدُ رَبًّا رَؤُوفًا و نَبِیئًا عَطُوفًا و إِمَامًا لَهُ عَلَی الْحَوْضِ وَ تَجِدُ أَنْتَ رَوحَکَ فِی بَرْهُوتٍ." (و فرمود: اگر بدبختان از آنها این کار را کنند، پروردگاری مهربان، پیامبری بخشنده و امامی بر حوض کوثر خواهند یافت. و تو خودت را در برهوت مییابی). تو بدبخت، دماغ تو را به خاک بمالم. من این را شفاعت میکنم. اصلاً شده من پوز تو را به خاک بمالم، این را شفاعت میکنم. تو چی میگویی، بدبخت! این امام دارد. تو چی؟ سلام و دونات. حواله امام رضا بود. خود حضرت الآن رضویه.
"عصیر زبیبی، فلا اشکال فی طهارت." (آب کشمش، پس اشکالی در طهارت آن نیست). آب کشمش که اصلاً قطعاً پاک است. "عَدَمُ وُجُودِ مَا یُثْبِتُ، یَسْبِتُ نَجَاسَتَهُ." (نداریم و اثبات نجاست آن را). برای اینکه نداریم. و "أَنَّمَا الْاِشْکَالُ فِی حُرْمَتِهِ." (همانا اشکال در حرمت آن است). پس قطعاً پاک است. بحث سر این است که خوردنش حرام است. در قبلی برعکس بود. عصیر عنبی وقتی غلیان میکرد، قطعاً خوردنش حرام بود، ولی اینکه نجس است یا نه، محل بحث بود. عصیر زبیبی قطعاً پاک است. اینی که خوردنش حرام است یا نه. بله. اشک به اخبار آقا. "مُبَاحَثَةٌ یُشِیرُ هَذَا الْبَحْثُ أَوْ لَا سَاقِطٌ." (بحث میشود به این بحث اشاره کنیم یا نه، ساقط است). و اخبار حرمت العصیر بالقلیان، "لَا یُمْکِنُ التَّمَسُّکُ بِهَا." (نمیتوان به آن استناد کرد). این دیگر آنجا اخباری که گفته اگر عصیر غلیان کرد، "کُلُّ عَصِيرٍ أَصَابَتْهُ النَّارُ." (هر عصاره ای که آتش به آن برسد). اینجا دیگر شامل آن چرا؟ چون آب دارد. عصیر وقتی که آب، آب انگور کمک هزینه. عصیر چونکه اصلاً عنوان. تو که عنوان عصیر اینجا اصلاً صدق نمیکند. همانجور که واضح است، چون آبی ندارد که ازش بخواهی بگیری. "فَإِنَّ الْعَصِیرَ مِنَ الشَّیْءِ الْعَصِیرَ." (پس عصاره از همان چیزی است که عصاره از آن گرفته میشود). عصیر آنی است که از یک چیز عصاره بگیری. و عصیر له. کشمش که خشک است، آب ندارد که اصلاً میخواهی بگیری. "وَ إِذَا کُنَّا نُعَبِّرُ بِالْعَصِيرِ الزَّبِیبِیِّ بِنَحْوِ الْمُسَامِحَةِ وَالْمُأْثَرِ تَسَامُحٌ وَ مَجَازًا." (و اگر با تسامح و به طور مجازی از اصطلاح "عصیر زبیبی" (آب کشمش) استفاده میکنیم). آب ندارد. کشمش میشود، بدبخت. "قَبْلَ الْجِفَافِ لَا یَجْرِی اخْتِلاَفُ الْمَوْضُوعِ." (قبل از خشکی، اختلاف موضوعی رخ نمی دهد). خیلی تیکه قشنگ و مهم. چه شکلی حساب کنیم؟ اگر انگور وقتی انگور بود، آبش را میگرفتیم و غلیان پیدا میکرد، چی بود؟ حرام. حالا میگوییم که تا قبلش که این بود، انگور است. دیگر. یکم ماند. انگور است. خشک شد، شد کشمش. حالا آبش را میگیریم. میجوشانیم. این را هم بگوییم حرام است؟ حساب میکنیم، میگوییم که موضوع عوض شده. موضوع انگور است. اینجا موضوع کشمش است. در استصحاب ما وحدت موضوع میخواهیم. باید آنی که تیمم (وضو) روی آن داریم، همان باید باشد که روی آن شک داریم. نه اینکه تیمم را یک چیز دیگر داریم، یک چیز دیگر تیمم داریم. که اگر آب انگور را وحدت موضوع نداریم. "مَوْضُوعُ الْحُرْمَةِ السَّابِقَةِ هُوَ الْعَصِیرُ." (موضوع حرمت سابق، عصیر بود). آب عصاره علی حبیب عصاره. اصلاً به کشمش بار نمیشود. تو کربلا نمیدانم خوردید یا نه. آب کشمش، "مسیر" و اینها. این سیاهی که میدهند آب کشمش. فوقالعادهای است. آب پیاز میدهند، آب کشمش میدهند، آب لیمو عمانی میدهند، آب نخود – نخود هم همان فرق بله. "وَ عَلَیْهِ فَالْمُنَاسِبُ الْحُکْمُ بِالْحِلِّیَةِ." (و بر این اساس، مناسب است که حکم به حلال بودن کنیم). پس بنابراین، مناسب این است که حکم کنیم به حلیت عصیر زبیبی. اما استصحاب. حالا اینجا برعکس میکنیم. میگوییم تا قبلش که انگور خالی بود، کشمش خالی بود، پاک بود. الآن که آب کشمش است و جوشاندیم، باز هم میگوییم آب کشمش، کشمش ناپخته بود. اینجا کشمش پخته بود. ولی خوشگذر. عصیر بود. این کشمش است. آب انگور بود. این کشمش است1. اول قاعدۀ "الحلیه" یا به خاطر استصحاب یا به خاطر قاعده که چی میگوید؟ حرام. غزل نجاست است. حتی حرام به عینه.
"وَ أَمَّا الْعَصِیرُ التَّمْرِی." (و اما آب خرما). "عصیر تمری" (آب خرما). پس "فَلَا مُوجَبَ لِاِحْتِمَالِ حُرْمَتِهِ" (پس دلیلی برای احتمال حرمتش نیست). مگر روایت "کل عصیر اصابت النار" که این هم باز و غیر صادق علیه. آبی ندارد. آب بهش میریزند و میجوشانند. این هم مثل عصیر زبیبی است. آب خودش نیست. آب بهش اضافه میکنند. آب میوه و "غیر صادق علیه کَمَا هُوَ وَاضِحٌ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ." (صادق نیست، همانگونه که واضح است و ستایش بر پروردگار جهانیان).
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...