متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد). فعال طیبین و الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
کافر جان این بحث خمر و اسیر عنبی، کدامشان؟ ببینید، یک «خمر» داریم و یک «اسیر عنبی». خمر، همان اسیر عنبی است که رویش یک فرآورده زائدی جوششی شکل گرفته، که اصطلاحاً به آن جوشش یا تخمیر میگویند. یعنی یا جوشاندهاندش، یا خودش جوشیده. اسمش را گذاشتهاند تخمیر یا جوشش. همان اسیر عنبیِ جوشیده. یاسرِ عنبی اگر اضافه شد به تخمیر و قلیان، در بحث خودِ نجاست و پاکی خمر اختلاف است. بعضی گفتند نجس است، بعضی گفتند پاک است. و خودِ ادله هم با هم تعارض داشت. جواد علیه السلام، نجاست را ترجیح دادیم.
در مورد این غلیان که به محض غلیان نجس است یا پاک است، میگویند تا قبل از ذهاب ثلثین (یعنی بقای عنبی بود)، صرفِ اسیر عنبی نجس نیست. ولی بحث ثُلثین و اینها را مطرح کردهاند. سؤال میکنند که آقا، این طرف نصفه برمیدارد، به من میفروشد. میدانم که نصفه میخورد، نصفه برمیدارد. کلاً قبل از ذهاب ثلثین و اطلاق و تنزیل منزله الخمر، یقتضی ترتب جمیع آثار را دارد. حدِ آن دو سوم است، ولی آنی که در استدلال میآورند این است: بله، آنی که استدلالی از فیض و اینها آوردهاند، نجاست است. آنی که در متن و مستند است، نجاست را قبول نمیکند.
آخر استاد، نظر آقای ایروانی در تیتر «عدم نجاست» را ایشان در این کتاب (در مقدمه خواندید، لابد دیگر). ما دنبال این نیستیم که به فتوا و نظر برسیم. نظرشان بر این است که ما میخواهیم روش استنباط با دو سه تا استدلال ساده نشان دهیم. شکار فقه این شکلی است. دنبال این نیستیم که حرفی را مطرح بکنیم. مقدم به قلیان، بله، حرام میشود. و اسیر عنبی با غلیان حرام میشود، ولی نجس نمیشود. پاک است.
ایشان استدلال میکند، میگوید حرام هست و نجس نیست. "چیزی که حرام هست را دارد میگوید نجس نیست." اصل اسیر عنبی که حرام نیست که بگویند نجس است. حرام شده، نجس نیست. در متن استدلال میآورند برای آنهایی که نجس میدانند. هیچ دفاعی هم نمیکنند. میگویند مصداق خمر است. حکم کافر که خیلی نظر ایشان هم شاذّه و هم جالب است، "کافر نیست." کجا؟
مورد دوم، مستندات تبعیت از قید مسکر: قید اعتراضی؟ این نویز هم ملاکش مسکریت است. در متن میآورد مسکریت. جدا از عسل نیست. نویز مشترک لفظی. اختلاف مسیر ضریبی هم طاهر است. در طهارتش هیچ بحثی نیست. قطعاً طاهر است. در حرمتش اختلاف است که آن هم اثبات نمیشود. برعکس اسیر عنبی. اسیر عنبی میگوید حرام است. حرام نیست. در نجاستش بحث است. ببخشید، حرام هست اگر جوشید. اگر جوشید حرام هست. در نجاستش بحث است. در مورد اسیر ضریبی میگوید نجس نیست. در حرمتش بحث است که آن هم اثبات نمیشود. الکافر جان، کافر میشوید. الکافر.
"الحکم بنجاسه الکتابی هو المشهور." حکم کردن به اینکه کتابی کافر است. کتابی کیست؟ یهود و نصاری و زرتشت. هم اختلاف دارند، کتاب اهل کتاب، اهل کتاب محسوب میشوی؟ و این همه کتاب نسبت به غیرش چطور؟ خب، وقتی ما کافر کتابی را نجس دانستیم، به نسبت به غیر کتابی، نسبت کافر غیر کتابی به طریق اولی. "آن غیر کتابی نجس است."
"المستند فی ذلک." اما نجاست الکتابی. اینکه کتابی چه حکمی دارد، مختار مشهور. مختار چگونه؟ شرق آسیای بتپرست؟ بله، اختلاف مشهور میگوید نجساَند. رهبری میگویند نیستند. و ایشان که اصلاً کلاً در مورد کافر مطلقاً قائل به این است که نجاست اینها نجاست عرضی است، نه نجاست ذاتی. "بازار دست خیس بهش بخوره نجس." امام یا آقا، از کجا دلار نخوندی؟ دونات چی شده؟ دوست ندارم.
نجاست کتاب، مشهور، مختار مشهور و روایات مختلفه (روایات هم فراوان و مختلفه است) و هی فی کل الجانبین کثیره. دو طرف زیاد دارد. هم روایتی که میگوید طهارت اهل کتاب که میگوید نجاست. همه مادری، لعل نجاست. روایاتی که دلالت بر نجاست اهل کتابی دارد، شهید میشوند. جالب است، کافر کتابی، شهید هم میشود؟ حالا آمورش، شهیدان دیگر. مادر شهید نجس است، مثلاً. امام، مادر شهید، شهیدِ کسی حاجت نمیدهد. این هم جالب است.
"علی النجاسه صحیح حتی سعید الاعرج." مجید جان، از چیزهایی که دلالت بر نجاست دارد، صحیحه سعید اعرج است. ایشان سعید غیر اعرج بود، تا شب یلدا احتمالاً. "عن الیهودی و النصرانی." از امام صادق (علیه السلام) در مورد نیمخورده یهودی و نصرانی پرسیدم. "فقال لا بأس." نه، نیمخورده یهودی. میتوانم بخورم. نیمخورده یهودی، یهودی پیدا کن.
"طهاره." از چیزهایی که دلالت بر طهارت دارد، صحیحه ایس بن قاسم است. چند تا؟ "ابا عبدالله علیه السلام عن مواکله الیهودی و النصرانی و المجوسی." با یهودی و نصرانی و مجوسی. "فقال، اذا کان من طعامک و توضا." خیلی مهم است. "فلا بأس." حکمی که بعداً خیلی به دردمان میخورد. به چه معناست؟ اگر از غذای توست، درست کردی، دستش را شسته. همغذا میشویم با یهودی و نصرانی. غذا را تو درست کردی، اشکال ندارد.
"فلو یقال به ترجیح الولا اولاچ." اولا، طرف نجس است. نجاست کتاب. دستم. کل دستش. اگر شسته باشد، دیگر بشود، حله؟ بله، گاهی گفته میشود به ترجیح اولا یعنی دستهای که روایاتِ دسته سنگینوزنها، دسته نجاست، "لم موافقت اهل الکتاب الکریم." کتاب الکریم اینجا این دو تا روایت تعارض کرده است. کدامش را ترجیح میدهی؟ آنهایی که میگویند کتابی نجس است. چون مشرکین نجسند. اینها هم که قائل به تثلیثند. همه درب و داغون. نفی صفات دیگر. خدا را عادل ندانی، مشرک نیستی؟ بالاخره اینها خودشان از آب رد میشدند، به موسی گفتند یک بت برای ما بتراش. ما پیغمبر داشتیم، مشرک بودند؟ بله، مثل پیامبر زرتشت، مگر نبود؟ مثلاً اختلاف در مورد اینکه پیغمبر بوده یا نبوده. زرتشت هم کلاً آتشپرست است دیگر. الان توی یزد احترام میگذارند به پاسخ.
"کتاب کریم فرمود انم المشرکون نجسون." ترکیه نجس. اختلاف در ترکیه. "اهل الکتاب مشرکون لانهم یقولون بتثلیس." اهل کتاب. "و الا ان یقال." حالا ایشان میخواهد بیاید یک عملیات فنی اجتهادی بزند، حالش را ببر. "بهتر این است که اینجور گفته بشود." "ان روایات النجاسه، ان روایات النجاسه لا تدل علی نجاست ذاتیه." روایتی که در مورد نجاست دلالت به نجاست ذاتی، یعنی چه؟ آیا قرائتی، فلان مدفوع مثل سگ است، مثل سگ و خوک، یعنی در عرض نجاستش ذاتی باشد، از خودش باشد؟ بله، الان نجاست الارضیه است. بلکه نجاست عرضی، یعنی چه؟ عرضی یعنی چون مراعات حلال و حرام و پاکی و نجاست نمیکند، کثیف است. همانجور که در مورد زن حائض خیلی وقتها گفتند از او اعتراض کن، نیمخوردهاش را نخور. چون در مورد زن حائضی که مراعات نمیکند، نجاست با پکیو (؟) دستش کثیف است. نجاست سرایت میکند به تنش، به دستش. نیمخورده.
شیخ انصاری من دیدم که یک زن حائضی پخته. از کرامات شیخ گفتند دیگر. از کرامات شیخ است که گفته این (؟). من دیدم که این فیلم که زن مراعاتهایی که بزرگان میکردند عجیب غریب بوده دیگر. قرآن عجیب غریب بوده. یکی از آقایان تازگی فرمودند، همین پنجشنبه جمعه بود، یکی از اساتید ما که چهل سال محشور بودند با آقای بهجت، سی سال بلکه بیشتر، سی چهل سال. فرمود که آقای بهجت مشهد که بودند، هر روز حرم میرفتند، حرم دو سه ساعت. مگر روزهایی که باران میآمد. روزی که باران میآید، بیرون نمیآمدند. ایشان و شیخ علیاکبر مرندی. که قاضی بودند و مرند (؟) بودند. ایشان هیچوقت، این دو بزرگوار نقل شده که هیچوقت در باران بیرون نیامدند. چه روایتی دارد؟ چه میدانم. خیلی مقید بود. آقای بهجت جزئیات ضوابط.
آیتالله مصباح میفرمودند که من تبعید که بودم، آقای بهجت خب خیلی علاقه داشتند با این مصباح. اصلاً ورود ایشان در عالم سیاست به سفارش آقای بهجت بود. من تبعید که بودم، آقای بهجت یک مقدار آذوقه آورده بودند برای همسر ما. با خانمشان آمده بودند. بعد تا سر کوچه میآیند، آذوقه را میدهند به خانم. در میزنند و تحویل خانواده ما میدهند و میروند. بچه ته کوچه. من تعجب کردم که چرا ایشان این کار را کردهاند؟ بعداً یک روایتی دیدم، دیدم خیلی محکم هم نیست، ولی روایت گفته که آداب در مورد سفر هم هست که اگر کسی سفر بود، کراهت دارد مرد نامحرم در خانه او را بزند. تا اینجا رعایت میکرد آقای بهجت. عصمت داشته؟ یقین آدم میتواند قطعاً توی مراتبی داشته. عصمت؟ قطعاً حرام و مکروه در تمام عمر ایشان سر نزده. بلکه بیشتر از اینها هم میشود. حالا در صورت خارج از بحث. این مراعاتها هست دیگر. بین بزرگان، بین علما. شیخ هم حالا از همین جهت مراعات میکرد.
معنایش چیست؟ یعنی او چون مراعات نمیکند با او حشر و نشر نداشته باش. با او مواکله نداشته باش. بعد این را هم که میگوید اگر دستش را شست، از همین جهت است. خودش نجس نیست. از باب اینکه مراعات نمیکند. معمولاً ترشحات به دست و پا و بدن اینهایش میرسد. بله، بله. حساب منظورتان یقین به نجاستش را نمیتوان داشت. اسب بر نجاست اوست. الان شک داریم که پاک کرده خودش را یا نه. نجاست عرضیهای که حاصل میشود. "ملاقات نجاست چون مراعات نجاست-پاکی را نمیکند." "ریاست فکأنها تُرید ان تقول." انگار میخواهی اینجور بگویی: "ان اصاله الطهاره لا تجری فی حق الکتابی، بل المسلم فقط." یک اصل طهارت داریم. اصالت طهارت که اصل بر این است هر چیز از دست هر کسی بگیری پاک است. این را در مورد کافر نمیگوییم. نه اینکه او نجس است. میگوییم اصالت الطهاره فرق میکند. این دو تا با هم فرق دارند. میگوید "اصالت الطهاره روش جاری نکن." از آن جاهای فنی. تغییر کجاست؟ آیه خود قرآن میگوید اهل کتاب مشرکین. محلول کتاب کفر اصطلاحی است، نه کفر به معنای کفر فقهی نیست. منافقین. در مورد منافقین تعبیر کفر به کار برده، "کافرون." بله. کلشان کافر نیستند.
"اذا کان من طعامک و توضا." اولویت چیست؟ اولویت چی به چی؟ بهترینجور گفته بشود چیست؟ که گفتیم آقا، آن روایات را چه کنیم؟ بگوییم آقا، ما اصلاً آمدیم چهکار کردیم؟ گفتیم کار ندارد. چرا شما نوبت رساندی به مرجحات؟ صاف رفته سراغ مرجح. گفتی این با او تعارض دارد. مرجح خاص ویژهای دارد. میگوید باید به جایی برسد که تمام احکام برایت ارشادی بشود. خیلی حرف است. تمام احکام برایت ارشادی بشود. رسول، این ارشادیه، مولوی، مولوی. ارشاد یعنی چه؟ وارد بشی. در بزن. اگر کسی ذائقه نه، آن تو مسائل بد در وسایل فرعی است. کار ذائقه معصوم دستش باشد. اول فتوا را بدهد، بعد روایت را نگاه کند. میگوید من میدانم امام بخواهد اینجا یک همچین فتوایی بدهد. این را میگوید. اول فتوا را میدهد، بعدش را بررسی میکند.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: "مالک، اگر از من چیزی را بپرسند، قبل از اینکه بداند نظر من چیست، حرفی را میزند." حالا یکی دیگر از مطالبی که برای بهجت میفرمودند، این بود که فقیه، فقیه نمیشود، مگر اینکه هر روایت متعارضی را که دید، بتواند حل بکند. در نظر فقیه تعارض شکل نمیگیرد. ماجرای قبلی نگفتند که به قول ابی عبدالله، "اون را بگذار کنار، حالا تو این را بگیر." او هم هست، این هم هست. فقیه اگر باشی، میفهمی او مال کجاست، این مال کجاست. فقیه باشی، تعارض نمیبینی. ذهنهای بدوی و ساذج، ساده است که تا میرسد به تعارض، برویم سراغ مرجحات. حالا تعارض هم خیلی خوب گرفتی. چرا صاف سراغ مرجحات؟ "الجمع مهما أمكن." تا میتوانی جمع کن. جمع کن تا نوبت به طرح نرسد، نوبت به مرجحات نرسد. حالا چطور جمعش میکنیم؟ خودش درست، خودش درست. ثورش (؟) را بخورم. نه، باهاش همغذا بشوم. بله، همغذا میشوی اگر دستش را شست. آنجا دستش را نشسته. یعنی اصل اولی بر این است که او مراعات نجاست نمیکند. با او همغذا نشو. اگر دیدی شسته و تر و تمیز آمد نشست. این وجه اولویت است که انهُ مِن اینجا وقتمان هم گذشت. "من امکان تقدیم بالمرجح همراه امکان جمع عرفی. دیگر نوبت نمیرسد به اینکه بخواهیم مرجحات را مقدم بدانیم." "هذا." این را داشته باش. "معنویه دون نجاست المتنازع فیها." اضافه بر اینکه ممکن است مقصود احتمالاً بدتر استدلال. استدلال به آیه کردی. محتمله، محتمل. شاید آیه منظورش نجاست ظاهری باشد. ممکن است نجاست. همینقدر که احتمالش آمد، استدلال شما باطل شد. همانقدر که احتمال دارد نجاست ظاهری باشد که متنازع فیه، ظاهریه. احتمال دارد نجاست معنوی باشد. نجاست معنوی شد، دیگر اصلاً استدلال به آن معنا ندارد.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد). فعال طیبین و الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
کافر جان این بحث خمر و اسیر عنبی، کدامشان؟ ببینید، یک «خمر» داریم و یک «اسیر عنبی». خمر، همان اسیر عنبی است که رویش یک فرآورده زائدی جوششی شکل گرفته، که اصطلاحاً به آن جوشش یا تخمیر میگویند. یعنی یا جوشاندهاندش، یا خودش جوشیده. اسمش را گذاشتهاند تخمیر یا جوشش. همان اسیر عنبیِ جوشیده. یاسرِ عنبی اگر اضافه شد به تخمیر و قلیان، در بحث خودِ نجاست و پاکی خمر اختلاف است. بعضی گفتند نجس است، بعضی گفتند پاک است. و خودِ ادله هم با هم تعارض داشت. جواد علیه السلام، نجاست را ترجیح دادیم.
در مورد این غلیان که به محض غلیان نجس است یا پاک است، میگویند تا قبل از ذهاب ثلثین (یعنی بقای عنبی بود)، صرفِ اسیر عنبی نجس نیست. ولی بحث ثُلثین و اینها را مطرح کردهاند. سؤال میکنند که آقا، این طرف نصفه برمیدارد، به من میفروشد. میدانم که نصفه میخورد، نصفه برمیدارد. کلاً قبل از ذهاب ثلثین و اطلاق و تنزیل منزله الخمر، یقتضی ترتب جمیع آثار را دارد. حدِ آن دو سوم است، ولی آنی که در استدلال میآورند این است: بله، آنی که استدلالی از فیض و اینها آوردهاند، نجاست است. آنی که در متن و مستند است، نجاست را قبول نمیکند.
آخر استاد، نظر آقای ایروانی در تیتر «عدم نجاست» را ایشان در این کتاب (در مقدمه خواندید، لابد دیگر). ما دنبال این نیستیم که به فتوا و نظر برسیم. نظرشان بر این است که ما میخواهیم روش استنباط با دو سه تا استدلال ساده نشان دهیم. شکار فقه این شکلی است. دنبال این نیستیم که حرفی را مطرح بکنیم. مقدم به قلیان، بله، حرام میشود. و اسیر عنبی با غلیان حرام میشود، ولی نجس نمیشود. پاک است.
ایشان استدلال میکند، میگوید حرام هست و نجس نیست. "چیزی که حرام هست را دارد میگوید نجس نیست." اصل اسیر عنبی که حرام نیست که بگویند نجس است. حرام شده، نجس نیست. در متن استدلال میآورند برای آنهایی که نجس میدانند. هیچ دفاعی هم نمیکنند. میگویند مصداق خمر است. حکم کافر که خیلی نظر ایشان هم شاذّه و هم جالب است، "کافر نیست." کجا؟
مورد دوم، مستندات تبعیت از قید مسکر: قید اعتراضی؟ این نویز هم ملاکش مسکریت است. در متن میآورد مسکریت. جدا از عسل نیست. نویز مشترک لفظی. اختلاف مسیر ضریبی هم طاهر است. در طهارتش هیچ بحثی نیست. قطعاً طاهر است. در حرمتش اختلاف است که آن هم اثبات نمیشود. برعکس اسیر عنبی. اسیر عنبی میگوید حرام است. حرام نیست. در نجاستش بحث است. ببخشید، حرام هست اگر جوشید. اگر جوشید حرام هست. در نجاستش بحث است. در مورد اسیر ضریبی میگوید نجس نیست. در حرمتش بحث است که آن هم اثبات نمیشود. الکافر جان، کافر میشوید. الکافر.
"الحکم بنجاسه الکتابی هو المشهور." حکم کردن به اینکه کتابی کافر است. کتابی کیست؟ یهود و نصاری و زرتشت. هم اختلاف دارند، کتاب اهل کتاب، اهل کتاب محسوب میشوی؟ و این همه کتاب نسبت به غیرش چطور؟ خب، وقتی ما کافر کتابی را نجس دانستیم، به نسبت به غیر کتابی، نسبت کافر غیر کتابی به طریق اولی. "آن غیر کتابی نجس است."
"المستند فی ذلک." اما نجاست الکتابی. اینکه کتابی چه حکمی دارد، مختار مشهور. مختار چگونه؟ شرق آسیای بتپرست؟ بله، اختلاف مشهور میگوید نجساَند. رهبری میگویند نیستند. و ایشان که اصلاً کلاً در مورد کافر مطلقاً قائل به این است که نجاست اینها نجاست عرضی است، نه نجاست ذاتی. "بازار دست خیس بهش بخوره نجس." امام یا آقا، از کجا دلار نخوندی؟ دونات چی شده؟ دوست ندارم.
نجاست کتاب، مشهور، مختار مشهور و روایات مختلفه (روایات هم فراوان و مختلفه است) و هی فی کل الجانبین کثیره. دو طرف زیاد دارد. هم روایتی که میگوید طهارت اهل کتاب که میگوید نجاست. همه مادری، لعل نجاست. روایاتی که دلالت بر نجاست اهل کتابی دارد، شهید میشوند. جالب است، کافر کتابی، شهید هم میشود؟ حالا آمورش، شهیدان دیگر. مادر شهید نجس است، مثلاً. امام، مادر شهید، شهیدِ کسی حاجت نمیدهد. این هم جالب است.
"علی النجاسه صحیح حتی سعید الاعرج." مجید جان، از چیزهایی که دلالت بر نجاست دارد، صحیحه سعید اعرج است. ایشان سعید غیر اعرج بود، تا شب یلدا احتمالاً. "عن الیهودی و النصرانی." از امام صادق (علیه السلام) در مورد نیمخورده یهودی و نصرانی پرسیدم. "فقال لا بأس." نه، نیمخورده یهودی. میتوانم بخورم. نیمخورده یهودی، یهودی پیدا کن.
"طهاره." از چیزهایی که دلالت بر طهارت دارد، صحیحه ایس بن قاسم است. چند تا؟ "ابا عبدالله علیه السلام عن مواکله الیهودی و النصرانی و المجوسی." با یهودی و نصرانی و مجوسی. "فقال، اذا کان من طعامک و توضا." خیلی مهم است. "فلا بأس." حکمی که بعداً خیلی به دردمان میخورد. به چه معناست؟ اگر از غذای توست، درست کردی، دستش را شسته. همغذا میشویم با یهودی و نصرانی. غذا را تو درست کردی، اشکال ندارد.
"فلو یقال به ترجیح الولا اولاچ." اولا، طرف نجس است. نجاست کتاب. دستم. کل دستش. اگر شسته باشد، دیگر بشود، حله؟ بله، گاهی گفته میشود به ترجیح اولا یعنی دستهای که روایاتِ دسته سنگینوزنها، دسته نجاست، "لم موافقت اهل الکتاب الکریم." کتاب الکریم اینجا این دو تا روایت تعارض کرده است. کدامش را ترجیح میدهی؟ آنهایی که میگویند کتابی نجس است. چون مشرکین نجسند. اینها هم که قائل به تثلیثند. همه درب و داغون. نفی صفات دیگر. خدا را عادل ندانی، مشرک نیستی؟ بالاخره اینها خودشان از آب رد میشدند، به موسی گفتند یک بت برای ما بتراش. ما پیغمبر داشتیم، مشرک بودند؟ بله، مثل پیامبر زرتشت، مگر نبود؟ مثلاً اختلاف در مورد اینکه پیغمبر بوده یا نبوده. زرتشت هم کلاً آتشپرست است دیگر. الان توی یزد احترام میگذارند به پاسخ.
"کتاب کریم فرمود انم المشرکون نجسون." ترکیه نجس. اختلاف در ترکیه. "اهل الکتاب مشرکون لانهم یقولون بتثلیس." اهل کتاب. "و الا ان یقال." حالا ایشان میخواهد بیاید یک عملیات فنی اجتهادی بزند، حالش را ببر. "بهتر این است که اینجور گفته بشود." "ان روایات النجاسه، ان روایات النجاسه لا تدل علی نجاست ذاتیه." روایتی که در مورد نجاست دلالت به نجاست ذاتی، یعنی چه؟ آیا قرائتی، فلان مدفوع مثل سگ است، مثل سگ و خوک، یعنی در عرض نجاستش ذاتی باشد، از خودش باشد؟ بله، الان نجاست الارضیه است. بلکه نجاست عرضی، یعنی چه؟ عرضی یعنی چون مراعات حلال و حرام و پاکی و نجاست نمیکند، کثیف است. همانجور که در مورد زن حائض خیلی وقتها گفتند از او اعتراض کن، نیمخوردهاش را نخور. چون در مورد زن حائضی که مراعات نمیکند، نجاست با پکیو (؟) دستش کثیف است. نجاست سرایت میکند به تنش، به دستش. نیمخورده.
شیخ انصاری من دیدم که یک زن حائضی پخته. از کرامات شیخ گفتند دیگر. از کرامات شیخ است که گفته این (؟). من دیدم که این فیلم که زن مراعاتهایی که بزرگان میکردند عجیب غریب بوده دیگر. قرآن عجیب غریب بوده. یکی از آقایان تازگی فرمودند، همین پنجشنبه جمعه بود، یکی از اساتید ما که چهل سال محشور بودند با آقای بهجت، سی سال بلکه بیشتر، سی چهل سال. فرمود که آقای بهجت مشهد که بودند، هر روز حرم میرفتند، حرم دو سه ساعت. مگر روزهایی که باران میآمد. روزی که باران میآید، بیرون نمیآمدند. ایشان و شیخ علیاکبر مرندی. که قاضی بودند و مرند (؟) بودند. ایشان هیچوقت، این دو بزرگوار نقل شده که هیچوقت در باران بیرون نیامدند. چه روایتی دارد؟ چه میدانم. خیلی مقید بود. آقای بهجت جزئیات ضوابط.
آیتالله مصباح میفرمودند که من تبعید که بودم، آقای بهجت خب خیلی علاقه داشتند با این مصباح. اصلاً ورود ایشان در عالم سیاست به سفارش آقای بهجت بود. من تبعید که بودم، آقای بهجت یک مقدار آذوقه آورده بودند برای همسر ما. با خانمشان آمده بودند. بعد تا سر کوچه میآیند، آذوقه را میدهند به خانم. در میزنند و تحویل خانواده ما میدهند و میروند. بچه ته کوچه. من تعجب کردم که چرا ایشان این کار را کردهاند؟ بعداً یک روایتی دیدم، دیدم خیلی محکم هم نیست، ولی روایت گفته که آداب در مورد سفر هم هست که اگر کسی سفر بود، کراهت دارد مرد نامحرم در خانه او را بزند. تا اینجا رعایت میکرد آقای بهجت. عصمت داشته؟ یقین آدم میتواند قطعاً توی مراتبی داشته. عصمت؟ قطعاً حرام و مکروه در تمام عمر ایشان سر نزده. بلکه بیشتر از اینها هم میشود. حالا در صورت خارج از بحث. این مراعاتها هست دیگر. بین بزرگان، بین علما. شیخ هم حالا از همین جهت مراعات میکرد.
معنایش چیست؟ یعنی او چون مراعات نمیکند با او حشر و نشر نداشته باش. با او مواکله نداشته باش. بعد این را هم که میگوید اگر دستش را شست، از همین جهت است. خودش نجس نیست. از باب اینکه مراعات نمیکند. معمولاً ترشحات به دست و پا و بدن اینهایش میرسد. بله، بله. حساب منظورتان یقین به نجاستش را نمیتوان داشت. اسب بر نجاست اوست. الان شک داریم که پاک کرده خودش را یا نه. نجاست عرضیهای که حاصل میشود. "ملاقات نجاست چون مراعات نجاست-پاکی را نمیکند." "ریاست فکأنها تُرید ان تقول." انگار میخواهی اینجور بگویی: "ان اصاله الطهاره لا تجری فی حق الکتابی، بل المسلم فقط." یک اصل طهارت داریم. اصالت طهارت که اصل بر این است هر چیز از دست هر کسی بگیری پاک است. این را در مورد کافر نمیگوییم. نه اینکه او نجس است. میگوییم اصالت الطهاره فرق میکند. این دو تا با هم فرق دارند. میگوید "اصالت الطهاره روش جاری نکن." از آن جاهای فنی. تغییر کجاست؟ آیه خود قرآن میگوید اهل کتاب مشرکین. محلول کتاب کفر اصطلاحی است، نه کفر به معنای کفر فقهی نیست. منافقین. در مورد منافقین تعبیر کفر به کار برده، "کافرون." بله. کلشان کافر نیستند.
"اذا کان من طعامک و توضا." اولویت چیست؟ اولویت چی به چی؟ بهترینجور گفته بشود چیست؟ که گفتیم آقا، آن روایات را چه کنیم؟ بگوییم آقا، ما اصلاً آمدیم چهکار کردیم؟ گفتیم کار ندارد. چرا شما نوبت رساندی به مرجحات؟ صاف رفته سراغ مرجح. گفتی این با او تعارض دارد. مرجح خاص ویژهای دارد. میگوید باید به جایی برسد که تمام احکام برایت ارشادی بشود. خیلی حرف است. تمام احکام برایت ارشادی بشود. رسول، این ارشادیه، مولوی، مولوی. ارشاد یعنی چه؟ وارد بشی. در بزن. اگر کسی ذائقه نه، آن تو مسائل بد در وسایل فرعی است. کار ذائقه معصوم دستش باشد. اول فتوا را بدهد، بعد روایت را نگاه کند. میگوید من میدانم امام بخواهد اینجا یک همچین فتوایی بدهد. این را میگوید. اول فتوا را میدهد، بعدش را بررسی میکند.
امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: "مالک، اگر از من چیزی را بپرسند، قبل از اینکه بداند نظر من چیست، حرفی را میزند." حالا یکی دیگر از مطالبی که برای بهجت میفرمودند، این بود که فقیه، فقیه نمیشود، مگر اینکه هر روایت متعارضی را که دید، بتواند حل بکند. در نظر فقیه تعارض شکل نمیگیرد. ماجرای قبلی نگفتند که به قول ابی عبدالله، "اون را بگذار کنار، حالا تو این را بگیر." او هم هست، این هم هست. فقیه اگر باشی، میفهمی او مال کجاست، این مال کجاست. فقیه باشی، تعارض نمیبینی. ذهنهای بدوی و ساذج، ساده است که تا میرسد به تعارض، برویم سراغ مرجحات. حالا تعارض هم خیلی خوب گرفتی. چرا صاف سراغ مرجحات؟ "الجمع مهما أمكن." تا میتوانی جمع کن. جمع کن تا نوبت به طرح نرسد، نوبت به مرجحات نرسد. حالا چطور جمعش میکنیم؟ خودش درست، خودش درست. ثورش (؟) را بخورم. نه، باهاش همغذا بشوم. بله، همغذا میشوی اگر دستش را شست. آنجا دستش را نشسته. یعنی اصل اولی بر این است که او مراعات نجاست نمیکند. با او همغذا نشو. اگر دیدی شسته و تر و تمیز آمد نشست. این وجه اولویت است که انهُ مِن اینجا وقتمان هم گذشت. "من امکان تقدیم بالمرجح همراه امکان جمع عرفی. دیگر نوبت نمیرسد به اینکه بخواهیم مرجحات را مقدم بدانیم." "هذا." این را داشته باش. "معنویه دون نجاست المتنازع فیها." اضافه بر اینکه ممکن است مقصود احتمالاً بدتر استدلال. استدلال به آیه کردی. محتمله، محتمل. شاید آیه منظورش نجاست ظاهری باشد. ممکن است نجاست. همینقدر که احتمالش آمد، استدلال شما باطل شد. همانقدر که احتمال دارد نجاست ظاهری باشد که متنازع فیه، ظاهریه. احتمال دارد نجاست معنوی باشد. نجاست معنوی شد، دیگر اصلاً استدلال به آن معنا ندارد.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...