متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربّ العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین.
و اما غیرالکتابی معنوی... که گفتیم نجاست معنوی به چه معناست؟ یعنی خمس درونی، از آن فاصله بگیر، چیز خوبی نیست، کسِ خوبی نیست. نه اینکه اگر دستت به آن خورد، بدنت نجس میشود. ممکن است که نجس شود؛ اینجا تفاوتی نمیکند، یعنی ذاتی در برابر عرضی، معنوی در برابر ظاهری. اینگونه تقسیمبندی میشود. میخواهیم بگوییم نجاستش عرضی و معنوی تفاوتی نمیکند؛ یعنی در نهایت، نجاست ظاهری درنمیآید، خباثتی دارد، پلیدی در روایت وجود دارد. نجاست ذاتی باشد. اضافه بر این، این احتمال که مقصود از "نجس" دعای ذاتی باشد، یعنی معنوی باشد، روایات دلالت بر نجاست ذاتی ندارد. آیه منظورش نجاست معنوی است. شیر مادر حلال، پاک، شیر مادر پاک... نجاست آکتر شیر مادر پاک. المتنازع فیه، تنازع داریم اینجا: ظاهری، ذاتی و ظاهر.
آقا، "و ما غیرالکتابی فکادت ان تکون نجاسة متسالماً علیها." غیرکتابی، تقریباً نجاستش مورد تسالم است. تقریباً بر این موضوع اجماع است که غیرکتابی، اگر اهل کتاب نباشد، نجاست ذاتی و نجاست ظاهری دارد؛ هم ذاتی، هم ظاهری. فقط "یستدل لها بالآیة الکریمة المتقدمة". گاهی برای آن به آیه کریمهای که گذشت، استدلال میکنند. "و لکن قد تقدم تاملٌ فی دلالتها". ولی در دلالت آن آیه دیدیم که تأمل نمیشد چیزی از آن آیه در مورد نجاست ذاتی و ظاهری درآورد. تأمل بود در دلالت.
حالا یک بحثهایی هم هست که تشکیکی داشته باشیم که این نجاست را تشکیکی بگیریم و مشرکین را تشکیکی بگیریم، کلاً فضا عوض میشود؛ چون قرآن میفرماید که: "ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون." اکثر مؤمنین هم مشرکاند. مراتب دقیقی دارد. مراتبی از شرک قابل جمع با ایمان هم هست. همین که خدا را قبول دارد، ولی اسباب را مستقل میداند، این هم مراتبی از شرک، نجاست است. نجاست معنوی، ظاهری.
دیگر لفظ "نجس" مصدرش که "نجاست" است. حالا، صفت مشبهه: "ِنَجِس". "نجس" که "نجاستِ نجس" مصدر "نجس" است. "نَجِس" مثل "نَجُسَ". "نَجِسَةٌ " هم داریم. یک چیزی که تو سقف لازمه درونی و لازمه ظاهری. "نَجِسَم" داریم. صفت "نجس"، صفت مشبهه است. "نجس" از کدامش است؟ "فلانی عَدل است." شدت.
"و لکن البر من اتقی و لکن البر من آمن بالله." فقیر بر کسی است که ایمان آورده، نه بار مَلا. این نجاست با مَلکه شده. میتواند هم ظاهری باشد، هم ذاتی باشد، هم عرضی باشد. بله، آتئیست غیر کتابی است. آتئیست که کتاب ندارد. جزوههای سیمی دادن، سیمی کردن. ایمیل.
سو ناصبی همین دشمن اهلبیت است و کسی که توهین به اهلبیت میکند. شاهین نجفی، خرو، من همچنین سعید وهابی. هم دیدم توسل، فلان داعشی قدیم بوده. خب "فإنه محکومٌ بالنجاسة". اگر نگیریم که محکوم به نجاست نشوند، ارتباط داریم باهاشان. مشکلات... دشمن اهلبیت. حالا مثلاً داعشی محکوم به نجاست.
"لموثقة عبدالله بن ابی یعفور عن ابی عبدالله (علیهالسلام): و ایاک اَن تغتسل من غُسالة الحمام... تَجَمُّع غُسالة الیهودی و النصرانی و المجوسی و الناصب لنا اهلالبیت. و هو شرُّهم." (آخرش خیلی...) "انّ الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقاً انجس من الکلب و انّ الناصب لنا اهلالبیت لَأنجس من الکلب."
بله، مبادا از غسالهی حمام، از آبی که مثل الان چاه نبوده، از زیر این چشمههای حمام (اتاقکهایی که حمام میکنند) یک شیبی داشته، آب میآمده بیرون. وسط کجا؟ چاه مشغول چه کاریه؟ عمیق... در جلو در امام رضا حمام بود. طرف پشت در ایستاده بود. حضرت در ۴۸ بهار بودند که نوره استفاده کردند. میگفتند از این آب حمام که میآید، بعضیها جمع میکردند، دوباره با آن استحمام میکردند. اگر تمیز باشد، مثلاً میگذاشتند تمیزش میکردند، تصفیه میکردند. حمام... استفاده نکن. جمع میشود. از آب و فاضلاب استفاده میکنند چون توی اینها عصاره یهودی هم میآید، غسالهی نصرانی هم میآید، غسالهی مجوسی هم میآید، عصاره ناصبی هم میآید. این ناصبی از همه اینها بدتر است. چون خدای متعال مخلوقی نجستر از سگ ندارد. ناصبی از سگ هم نجستر است.
واحدی وهابی گفتش که بین شیعه و سگ چقدر فاصله است؟ دکتر واحدی، خدا رحمت کند، گفتش که بین شیعه و سگ چقدر فاصله است؟ ایشان با انگشت روی میز کشید، فرمود: از اینجا تا آنجا! بله.
"هذا کله حسب ما... حسب ما تقتضیه الصناعة." (اگر با سرش بیاید میشود حَسب، اگر نیاید میشود حَسَب.) "حسب ما تقتضیه الصناعة. الا انّ ما الیه المشهور لا ینبغی الحیدة عنه." یعنی: همه اینها به حسب آن چیزی است که صناعت اقتضا میکند؛ یعنی صنعت قواعد فقهی و اصولی. مگر اینکه آنچه مشهور بر آن است، از آن دوری کنیم. نظر مشهور چی بود؟ میگوید: "با قواعد فقه و اصولی که رفتیم، ما نتوانستیم نجاست ذاتی و ظاهری غیر کتابی و غیر کتابی را اثبات بکنیم." ولی ما باشیم و فتوا یمان. مخالفت با اجماع و شهرت.
با قواعد که میرویم، اثبات نمیشود. ولی مشهور قائل به نجاست هم کتابی، هم غیر کتابی است. و شایسته نیست حیات دوری از این قول مشهور. حدیث آخر حضرت بین نجاست آن ناصبی... خب، وقتی ما اثبات کردیم که ناصبی نجس است به ذاته... آنها بهش اضافه میکنند. آنجا گفته که غسالهی اینها جمع میشود. خب، ایشان هم از باب اینکه مراعات پاکی و نجاست نمیکنند، خب غسالهاش هم میآید. در مورد نجاستش فقط اینها را گفتیم. چون یهودی "اشدّ الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا" هستند. از جهت دشمنی از همه اینها بدتر، یهود است. ولی اینجا تو نجاست فرمود که "انجس من الکلب" مال ناصبی. معلوم میشود که ملاک این بحث، ملاک دشمنی و فلان و اینها نیست. ظاهری نجس داریم نسبت به آن نجسی که ؟ خصوصیت بکنی، نجاست ذاتی.
مشهور، نجاست ذاتی و ظاهری مطلق کافر را میگوید. چطور تو آنجایی هم که ازت گفتم، فقط دستش را بشورد بیاید بنشیند... در هر دو صورت ذاتی باشد. کباب نجاست ظاهریاش هم تمیز. نه؛ اجاره نجاست کرده. نصرانی مطلقاً یک بار شستن آب هم که اولش فقط تمیز است، دیگر آب دومی دارد میآید. بعد از اختلاف نبود، دیگر همه قبول دارند چی را؟ بله، مشهور مخالف است. مشهور چرا رد شد؟ ظاهری را عرضی قائل شد. همان قواعد فقه و اصولی، روایت دلالت نداشت، آیه دلالت نداشت. باید جمع بین روایات کرد.
"بقیة النجاسات و من النجاسات الکلب و الخنزیر البَرّیان." یکی دیگر از نجاسات... (من اسرار جهانگیری دارم که میتوانم با آن امتیاز بگیرم.) نجاسات الکلب و الخنزیر البَرّیان. یکی دیگر از نجاسات، سگ و خوک بریانی صحرایی است.
"و اما عرق الجنب، عرق الجنب من حرام، فقیل بنجاسته او بحرمة الصلاة." کسی که از حرام جنب شود، حالا زنا، استمنا، هر چه؛ گفتند که عرق او نجس است یا نماز نجس یا قالب نجاست شدن است، یا به اینکه نماز خواندن در آن عرق حرام است. به حرمت صلاة؛ یعنی آن لباسی که آن عرق به آن خورده، در آن نماز حرام است. استمناء میکند، نجس است. عرق، همان حال که عرق صبح این کار را کرده. طرفدار از خوبهای ؟ عراقی جنب. جوادی گفتم که آقا، یک لباسی که میگفتید روایتی که امام رضا (علیهالسلام) در آن هزار رکعت نماز خواندم، آیا منظورتان لباس زیر است؟ مستند نجاست الکلب و الخنزیر البریه. ساکت شد. گوشه قشنگ دیگر غلاف کرد. عرق دارید میکنید. حجاجت سگ و خوک صحرایی و متساوی علیها. اجماع برش داریم.
"و دلّت علی ذلک مجموعةٌ من الروایات." بر نجاست اینها، مجموعهای از روایات دلالت دارد. "مثالها فی الکلب من الصحیحة المتقدمة فی الناصبی." همین که سگ نجس است، همین روایت قبلی دیگر: "خدا خلقی نجستر از سگ نیافریده." "و مثالها فی الخنزیر." جالب است که در عین اینکه نجس است، چقدر حیوان خوبی است؛ یعنی محبوب خداست، هم محبوب اهلبیت بوده، ویژگیهای خیلی خوب... یک روایت دارد که ۱۰ تا صفت دارد و حتی توی مجامع روایی نیست روایتش. مرحوم نخودکی را نقل کرده. فلان صفت: صفت قانع این است، صفت متوکلین، صفت محبین... ۱۰ تا صفت را برایش گفتند. و یکی از اصحاب کهف هم اسمش نمونه سوال است. سید سیّد علی بن جعفر را داریم "عن خنزیر یشرب من اِنا، کیف یُصنَع به؟" در مورد خوکی پرسیدم که از ظرفی خورده، چگونه باید با او برخورد کرد؟ فرمود: هفت بار بشور.
"و الروایات التی ظاهرها المعارضة لابد من توجیهها بِشکلٍ آخر." روایاتی که ظاهرش معارضه این است، باید به نحو دیگری توجیهش کرد. آنهایی که میگوید ثور خوک مثلاً نجاست ندارد و فلان اینها، ولی یک جور دیگر... چرا؟
در تتمه خنزیر محمد، تخصص به "البرّی" قید "برّی" را زدیم، یعنی سگ و خوک دریایی را شامل نمیشود و فقط صحراییاش. کلب و الخنزیر، "حقیقةٌ فالبرّی." برای اینکه اصلاً استعمال حقیقی این دو کلمه به حیوان صحرایی است. استعمال حیوان دریایی مجازی و "اطلاقهما علی البحرین مجاز للمشابهة". از باب شباهت بهش میگویند سگ دریایی، خوک دریایی. سگ دریایی نداریم! خوک دریایی! به افتخارش دست بزن! فقط دلت ؟ بحث و روایات "علی نجاسته، عدم جواز الصلاة فیه لکنها جمیعاً ضعیفة."
اما عرق چی شد؟ بچههای دوره پارسال خیلی شروع کردند. اما عرق جنب از حرام، بعضی از روایات دلالت دارد بر نجاستش یا اینکه نماز در آن صحیح نیست، ولی همه این روایات چیست آقا؟ "ففی حدیث علی بن الحکم عن الحسن (علیهالسلام): "لا تغتسل من غُسالة ماء الحمام، فإنّه یغتسل فیه من الزنا و یغتسل فیه ولد الزنا." این هم آقا برای همان بحث خوب است ها. "من الزنا"، شما میگویید یک بار هم بشورد که حلال است. زنا، عرق جنب از زنا، عرق تنش است. تف به هووش ؟. حدیث علی بن حکم از رجلی... خانم ضعیفش میکند. از امام کاظم (علیهالسلام) فرمود که از غسالهی آب حمام غسل نکن. چرا؟ "که غسل میکند در او از زنا". یعنی طرف زنا کرده یا منظور این است که منی همراهش است. عرقی که به تنش بوده، نجاست ذاتی که نجاست نداریم، عرقی که تنش است به آب سرایت میکند و یک آب را نجس میکند. عرقش اینجا اولویت دارد معنی... برای اینکه وقتی غسل میشویند (حمام که میرود)، آن را حالا با یک آب معمولی و آفتابه و فلان و اینها میتواند بشوید. حمام که آمده، عریان شده که تنش را بشوید. نه عرق دارد، نه خودش نجاست ذاتی دارد، نه نجاست عرضی دارد، نه معنوی.
آلله! برای ما اهلبیت کی از همه اینها بدتر است؟ از ولدالزنا بدتر است. در مناسبتی به یاد پدر بزرگوار بودم. "لکنها ضعیفة ارسالاً و سنداً و دلالةً." جهانگیری و دلالت بر اینکه سنداً و دلالةً وضعیت سندی مشکلش این است که مُرسله است. از جهت دلالی هم مشکلش این است که عرق فرقی ندارد. نه اشاره بهش شده، نه فرض عقلایی دارد. آیا داشت کمیته حقیقتیاب؟ آره، دوشنبههای بدون حجاب. گفتم اگر بدن زانی والحکم ؟ نجاسته بدن زانی نجس است. اگر میخواهی به روایت استناد بکنی به عرق و اینها، کار نداری. میگوید بدنش نجس است. آب به تنش رسیده که ؟. آن هم هیچ دلیلی بر این نداریم که بدن زانی نجس باشد و یکی از نجاسات، خود زانی باشد و ولدالزنا. باید برویم سراغ بحث بعدی: عمل زنا باعث نجاست عرضی بشود.
"المُطَهِّرات." از ۱۲ نفر خورده (؟). "یَطْهُرُ المُتَنَجِّس بِأحَدِ الاُمور التّالیة." چیزی که نجس شده، با یکی از این امور پاک میشود.
۱. "الماء." اولین چیزی که جزو مطهرات است، "مطهرٌ لکلّ متنجسٍ بما ذلک الماء المتنجس." آب، پاککننده هر چیز متنجسی است. از آن جهت که در آن آب متنجس است؛ یعنی متنجس که اصلاً متنجس میشود، به خاطر رطوبت است دیگر. یک رطوبتی دارد که متنجس میشود ؟. میشود چیزی بدون رطوبت متنجس بشود؟ چون با آب متنجس شده، با آب پاک میشود. نجس شدن با آب پاک. "الماء" که میآید، "الماء" الف و لام بعد از اسمای اشاره وقتی میآید، میشود "عطف بیان". به شما ؟ نه. ۱۱ تا ؟. اسید ؟. مترشح ؟. اینجا ما داشتیم ؟. اجل ؟. بله، "عطف بیان" یا "بدل کل از کل". الف و لام بعد از اسمای اشاره وقتی میآید، "آن آب متنجس". فرمودند که: "بما فی ذلک الماء المتنجس." یعنی "بهما، به آنچه در آن است، آب متنجس است." اینجوری نمیشود معنی. آبی دارد. آب پاک. یک آب بیشتری بهش میخورد. "بما فی ذلک"، "به آنچه در آن آب متنجس است." احتمال برای معلم ؟. "برای هر متنجسی، مطهر است، به ما فی ذلک الماء المتنجس." نجس هم مطهر است. آب آفتابه نجس است، با آب پاک میشود. ؟ آب آب پاک. آب نجس هم پاک. آب متنجس را اصول طهارت را رعایت میکند. آبی هم که میرسد، درست است متنجس میشود، ولی آب دوباره همین آب را هم پاک میکند؛ یعنی اتصال پیدا میکند با نجاست، میخواهد نجس را برطرف کند. آب که با او برخورد میکند... البته آن رطوبتی هم که گفتیم، تقریباً همین را میرساند، ولی خب این الان شفافتر است، بهتر. با آب هر متنجسی پاک میشود. آب به متنجس که میرسد، خود این آب متنجس میشود. آب دوباره همین آب متنجس را هم پاک میکند. روشن است. جزئیات همه را پاک میکند. این آبی هم که بهش رسیده را پاک میکند. مقدار اولش. یعنی کلاً تماسش باعث تنجس آب میشود، ولی خدا این آبی که باز هم آن آب را هم ؟ پاک کند، معنای لازم دارد.
"من آن جهت به انّه لا یطهر به المضاف مادام مضافاً." بله، مضاف تا وقتی مضاف است با آب پاک، طهارت پیدا نمیکند. بهوسیله آن مطهر نیست. آب اضافه کنید، آب مطهر هم خود آب مضاف مطهر نیست. هم اگر متنجس مضاف باشد، تا زمانی که مضاف است، آب نمیتواند پاکش کند. ؟ مضاف با آن پاک نمیشود.
"و یلزم فی تطهیر الأوانی إذا تنجّست بِبُلوغ الکلب، یلزم الغسل بالقلیل ثلاثةً اُولاه بِتُرابٍ و بالکثیر مرّةً واحدةً بعد الغسل بِتُرابٍ." لازم میآید در تطهیر ظروف (ظرفی که نجس شده)، وقتی با آب دهان سگ یا سگ نجس شده باشد، یک بار شستن با آب غلیظ، سه بار. که اولین طهارت با خاک باشد؛ یعنی یک بار با خاک بشویی، یک طهارت. دو تا طهارت هم با آب. و اگر آب کثیر داری (آب کُر داری)، "مرّة الواحدة بعد الغسل بِتُرابٍ." اول یک بار خاکشویی بکنی، یک بار هم با آب کُر.
"و إذا تنجّست بِشُرْب الخنزیر او بِموت جرّاتٍ فیها، طهارتها بالغسل سبعاً بلا فرق بین القلیل و الکثیر." وقتی با آب دهان خوک نجس شود، یا به مرگ موش در آن نجس شود، طهارتش با شستن هفت بار است. فرقی نمیکند آب قلیل باشد یا آب کُر.
" و فی غیر ذلک، تطهر بالغسل ثلاثاً بالقلیل و مرّةً بالکثیر." بقیه نجاسات سه بار با آب قلیل پاک میشود و یک بار با آب کُر. "الا فی آوانی الخمر." مگر اینکه ظرف خمر بوده باشد. کثیر که همهجا باید سه بار بشوییم، حتی اگر با آب کُر بشویی. "هذا فی الأوانی." این در مورد ظروف است.
"و اما غیرها..." بقیه (غیر ظرف، حالا لباس، چوب). بله، بله جواب. "فالبدن یطهر بِقِلّةٍ فی القلیل مرّتین و فی الکثیر مرّة." اگر بدن با بول نجس شد، اگر با آب قلیل بشویی، دو بار. با آب کُر بشویی، یک بار پاک میشود.
"و الثیاب إذا تنجّست بالبول، تطهر بغسلها مرّتین فی غیر الجاری و فیه مرّة." لباس اگر بهوسیله بول نجس شده، اگر تو غیر آب جاری بشویی، دو بار. در آب جاری، یک بار میشویی. رودخانه و... عرض کنم که آقا با ؟
"و اما بقیة الأجسام..." دیگر؛ یعنی نه اوانی، نه بدن، نه لباس. دیگر حالا هر چه هست، کلید... کلیدی که قلب را وا کند.
"فالمشهور هو قول فی القلیل ایضاً اذا ؟ المتنجس بالبول و فی غیره یُکْتَفَی مرّةً مطلقاً." بقیه اجسام اگر با بول نجس شود، مشهور این است که لازم است در آب قلیل دو بار بشویند. در غیر متنجس به بول، حتی غائط ؟، منی، خون، یک بار شستن کفایت میکند مطلقاً؛ چه آب کُر باشد.
"و المشهور فی الماء المَطَلّ ؟ المشهور در مورد آب باران گفته: "ان مجرد اصابته للمتنجس تُوجِب طهارةً." شما لباس... این را قبلاً گفتم، فکر کنم. آقای باران، همین قدر که بهش بخورد، لباس شما پاک است. "بلا حاجةٍ الی عصرٍ" دیگر نیاز به فشار هم نیست. احتیاج به فشار "او تعددٍ." یا چند مرحله باریدن لازم نیست. دو بار، سه بار ببارد، یک بار فقط ببارد، آب بهش بخورد، کفایت میکند.
بسمالله الرحمن الرحیم. الحمدلله ربّ العالمین و صلیالله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین.
و اما غیرالکتابی معنوی... که گفتیم نجاست معنوی به چه معناست؟ یعنی خمس درونی، از آن فاصله بگیر، چیز خوبی نیست، کسِ خوبی نیست. نه اینکه اگر دستت به آن خورد، بدنت نجس میشود. ممکن است که نجس شود؛ اینجا تفاوتی نمیکند، یعنی ذاتی در برابر عرضی، معنوی در برابر ظاهری. اینگونه تقسیمبندی میشود. میخواهیم بگوییم نجاستش عرضی و معنوی تفاوتی نمیکند؛ یعنی در نهایت، نجاست ظاهری درنمیآید، خباثتی دارد، پلیدی در روایت وجود دارد. نجاست ذاتی باشد. اضافه بر این، این احتمال که مقصود از "نجس" دعای ذاتی باشد، یعنی معنوی باشد، روایات دلالت بر نجاست ذاتی ندارد. آیه منظورش نجاست معنوی است. شیر مادر حلال، پاک، شیر مادر پاک... نجاست آکتر شیر مادر پاک. المتنازع فیه، تنازع داریم اینجا: ظاهری، ذاتی و ظاهر.
آقا، "و ما غیرالکتابی فکادت ان تکون نجاسة متسالماً علیها." غیرکتابی، تقریباً نجاستش مورد تسالم است. تقریباً بر این موضوع اجماع است که غیرکتابی، اگر اهل کتاب نباشد، نجاست ذاتی و نجاست ظاهری دارد؛ هم ذاتی، هم ظاهری. فقط "یستدل لها بالآیة الکریمة المتقدمة". گاهی برای آن به آیه کریمهای که گذشت، استدلال میکنند. "و لکن قد تقدم تاملٌ فی دلالتها". ولی در دلالت آن آیه دیدیم که تأمل نمیشد چیزی از آن آیه در مورد نجاست ذاتی و ظاهری درآورد. تأمل بود در دلالت.
حالا یک بحثهایی هم هست که تشکیکی داشته باشیم که این نجاست را تشکیکی بگیریم و مشرکین را تشکیکی بگیریم، کلاً فضا عوض میشود؛ چون قرآن میفرماید که: "ما یؤمن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون." اکثر مؤمنین هم مشرکاند. مراتب دقیقی دارد. مراتبی از شرک قابل جمع با ایمان هم هست. همین که خدا را قبول دارد، ولی اسباب را مستقل میداند، این هم مراتبی از شرک، نجاست است. نجاست معنوی، ظاهری.
دیگر لفظ "نجس" مصدرش که "نجاست" است. حالا، صفت مشبهه: "ِنَجِس". "نجس" که "نجاستِ نجس" مصدر "نجس" است. "نَجِس" مثل "نَجُسَ". "نَجِسَةٌ " هم داریم. یک چیزی که تو سقف لازمه درونی و لازمه ظاهری. "نَجِسَم" داریم. صفت "نجس"، صفت مشبهه است. "نجس" از کدامش است؟ "فلانی عَدل است." شدت.
"و لکن البر من اتقی و لکن البر من آمن بالله." فقیر بر کسی است که ایمان آورده، نه بار مَلا. این نجاست با مَلکه شده. میتواند هم ظاهری باشد، هم ذاتی باشد، هم عرضی باشد. بله، آتئیست غیر کتابی است. آتئیست که کتاب ندارد. جزوههای سیمی دادن، سیمی کردن. ایمیل.
سو ناصبی همین دشمن اهلبیت است و کسی که توهین به اهلبیت میکند. شاهین نجفی، خرو، من همچنین سعید وهابی. هم دیدم توسل، فلان داعشی قدیم بوده. خب "فإنه محکومٌ بالنجاسة". اگر نگیریم که محکوم به نجاست نشوند، ارتباط داریم باهاشان. مشکلات... دشمن اهلبیت. حالا مثلاً داعشی محکوم به نجاست.
"لموثقة عبدالله بن ابی یعفور عن ابی عبدالله (علیهالسلام): و ایاک اَن تغتسل من غُسالة الحمام... تَجَمُّع غُسالة الیهودی و النصرانی و المجوسی و الناصب لنا اهلالبیت. و هو شرُّهم." (آخرش خیلی...) "انّ الله تبارک و تعالی لم یخلق خلقاً انجس من الکلب و انّ الناصب لنا اهلالبیت لَأنجس من الکلب."
بله، مبادا از غسالهی حمام، از آبی که مثل الان چاه نبوده، از زیر این چشمههای حمام (اتاقکهایی که حمام میکنند) یک شیبی داشته، آب میآمده بیرون. وسط کجا؟ چاه مشغول چه کاریه؟ عمیق... در جلو در امام رضا حمام بود. طرف پشت در ایستاده بود. حضرت در ۴۸ بهار بودند که نوره استفاده کردند. میگفتند از این آب حمام که میآید، بعضیها جمع میکردند، دوباره با آن استحمام میکردند. اگر تمیز باشد، مثلاً میگذاشتند تمیزش میکردند، تصفیه میکردند. حمام... استفاده نکن. جمع میشود. از آب و فاضلاب استفاده میکنند چون توی اینها عصاره یهودی هم میآید، غسالهی نصرانی هم میآید، غسالهی مجوسی هم میآید، عصاره ناصبی هم میآید. این ناصبی از همه اینها بدتر است. چون خدای متعال مخلوقی نجستر از سگ ندارد. ناصبی از سگ هم نجستر است.
واحدی وهابی گفتش که بین شیعه و سگ چقدر فاصله است؟ دکتر واحدی، خدا رحمت کند، گفتش که بین شیعه و سگ چقدر فاصله است؟ ایشان با انگشت روی میز کشید، فرمود: از اینجا تا آنجا! بله.
"هذا کله حسب ما... حسب ما تقتضیه الصناعة." (اگر با سرش بیاید میشود حَسب، اگر نیاید میشود حَسَب.) "حسب ما تقتضیه الصناعة. الا انّ ما الیه المشهور لا ینبغی الحیدة عنه." یعنی: همه اینها به حسب آن چیزی است که صناعت اقتضا میکند؛ یعنی صنعت قواعد فقهی و اصولی. مگر اینکه آنچه مشهور بر آن است، از آن دوری کنیم. نظر مشهور چی بود؟ میگوید: "با قواعد فقه و اصولی که رفتیم، ما نتوانستیم نجاست ذاتی و ظاهری غیر کتابی و غیر کتابی را اثبات بکنیم." ولی ما باشیم و فتوا یمان. مخالفت با اجماع و شهرت.
با قواعد که میرویم، اثبات نمیشود. ولی مشهور قائل به نجاست هم کتابی، هم غیر کتابی است. و شایسته نیست حیات دوری از این قول مشهور. حدیث آخر حضرت بین نجاست آن ناصبی... خب، وقتی ما اثبات کردیم که ناصبی نجس است به ذاته... آنها بهش اضافه میکنند. آنجا گفته که غسالهی اینها جمع میشود. خب، ایشان هم از باب اینکه مراعات پاکی و نجاست نمیکنند، خب غسالهاش هم میآید. در مورد نجاستش فقط اینها را گفتیم. چون یهودی "اشدّ الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا" هستند. از جهت دشمنی از همه اینها بدتر، یهود است. ولی اینجا تو نجاست فرمود که "انجس من الکلب" مال ناصبی. معلوم میشود که ملاک این بحث، ملاک دشمنی و فلان و اینها نیست. ظاهری نجس داریم نسبت به آن نجسی که ؟ خصوصیت بکنی، نجاست ذاتی.
مشهور، نجاست ذاتی و ظاهری مطلق کافر را میگوید. چطور تو آنجایی هم که ازت گفتم، فقط دستش را بشورد بیاید بنشیند... در هر دو صورت ذاتی باشد. کباب نجاست ظاهریاش هم تمیز. نه؛ اجاره نجاست کرده. نصرانی مطلقاً یک بار شستن آب هم که اولش فقط تمیز است، دیگر آب دومی دارد میآید. بعد از اختلاف نبود، دیگر همه قبول دارند چی را؟ بله، مشهور مخالف است. مشهور چرا رد شد؟ ظاهری را عرضی قائل شد. همان قواعد فقه و اصولی، روایت دلالت نداشت، آیه دلالت نداشت. باید جمع بین روایات کرد.
"بقیة النجاسات و من النجاسات الکلب و الخنزیر البَرّیان." یکی دیگر از نجاسات... (من اسرار جهانگیری دارم که میتوانم با آن امتیاز بگیرم.) نجاسات الکلب و الخنزیر البَرّیان. یکی دیگر از نجاسات، سگ و خوک بریانی صحرایی است.
"و اما عرق الجنب، عرق الجنب من حرام، فقیل بنجاسته او بحرمة الصلاة." کسی که از حرام جنب شود، حالا زنا، استمنا، هر چه؛ گفتند که عرق او نجس است یا نماز نجس یا قالب نجاست شدن است، یا به اینکه نماز خواندن در آن عرق حرام است. به حرمت صلاة؛ یعنی آن لباسی که آن عرق به آن خورده، در آن نماز حرام است. استمناء میکند، نجس است. عرق، همان حال که عرق صبح این کار را کرده. طرفدار از خوبهای ؟ عراقی جنب. جوادی گفتم که آقا، یک لباسی که میگفتید روایتی که امام رضا (علیهالسلام) در آن هزار رکعت نماز خواندم، آیا منظورتان لباس زیر است؟ مستند نجاست الکلب و الخنزیر البریه. ساکت شد. گوشه قشنگ دیگر غلاف کرد. عرق دارید میکنید. حجاجت سگ و خوک صحرایی و متساوی علیها. اجماع برش داریم.
"و دلّت علی ذلک مجموعةٌ من الروایات." بر نجاست اینها، مجموعهای از روایات دلالت دارد. "مثالها فی الکلب من الصحیحة المتقدمة فی الناصبی." همین که سگ نجس است، همین روایت قبلی دیگر: "خدا خلقی نجستر از سگ نیافریده." "و مثالها فی الخنزیر." جالب است که در عین اینکه نجس است، چقدر حیوان خوبی است؛ یعنی محبوب خداست، هم محبوب اهلبیت بوده، ویژگیهای خیلی خوب... یک روایت دارد که ۱۰ تا صفت دارد و حتی توی مجامع روایی نیست روایتش. مرحوم نخودکی را نقل کرده. فلان صفت: صفت قانع این است، صفت متوکلین، صفت محبین... ۱۰ تا صفت را برایش گفتند. و یکی از اصحاب کهف هم اسمش نمونه سوال است. سید سیّد علی بن جعفر را داریم "عن خنزیر یشرب من اِنا، کیف یُصنَع به؟" در مورد خوکی پرسیدم که از ظرفی خورده، چگونه باید با او برخورد کرد؟ فرمود: هفت بار بشور.
"و الروایات التی ظاهرها المعارضة لابد من توجیهها بِشکلٍ آخر." روایاتی که ظاهرش معارضه این است، باید به نحو دیگری توجیهش کرد. آنهایی که میگوید ثور خوک مثلاً نجاست ندارد و فلان اینها، ولی یک جور دیگر... چرا؟
در تتمه خنزیر محمد، تخصص به "البرّی" قید "برّی" را زدیم، یعنی سگ و خوک دریایی را شامل نمیشود و فقط صحراییاش. کلب و الخنزیر، "حقیقةٌ فالبرّی." برای اینکه اصلاً استعمال حقیقی این دو کلمه به حیوان صحرایی است. استعمال حیوان دریایی مجازی و "اطلاقهما علی البحرین مجاز للمشابهة". از باب شباهت بهش میگویند سگ دریایی، خوک دریایی. سگ دریایی نداریم! خوک دریایی! به افتخارش دست بزن! فقط دلت ؟ بحث و روایات "علی نجاسته، عدم جواز الصلاة فیه لکنها جمیعاً ضعیفة."
اما عرق چی شد؟ بچههای دوره پارسال خیلی شروع کردند. اما عرق جنب از حرام، بعضی از روایات دلالت دارد بر نجاستش یا اینکه نماز در آن صحیح نیست، ولی همه این روایات چیست آقا؟ "ففی حدیث علی بن الحکم عن الحسن (علیهالسلام): "لا تغتسل من غُسالة ماء الحمام، فإنّه یغتسل فیه من الزنا و یغتسل فیه ولد الزنا." این هم آقا برای همان بحث خوب است ها. "من الزنا"، شما میگویید یک بار هم بشورد که حلال است. زنا، عرق جنب از زنا، عرق تنش است. تف به هووش ؟. حدیث علی بن حکم از رجلی... خانم ضعیفش میکند. از امام کاظم (علیهالسلام) فرمود که از غسالهی آب حمام غسل نکن. چرا؟ "که غسل میکند در او از زنا". یعنی طرف زنا کرده یا منظور این است که منی همراهش است. عرقی که به تنش بوده، نجاست ذاتی که نجاست نداریم، عرقی که تنش است به آب سرایت میکند و یک آب را نجس میکند. عرقش اینجا اولویت دارد معنی... برای اینکه وقتی غسل میشویند (حمام که میرود)، آن را حالا با یک آب معمولی و آفتابه و فلان و اینها میتواند بشوید. حمام که آمده، عریان شده که تنش را بشوید. نه عرق دارد، نه خودش نجاست ذاتی دارد، نه نجاست عرضی دارد، نه معنوی.
آلله! برای ما اهلبیت کی از همه اینها بدتر است؟ از ولدالزنا بدتر است. در مناسبتی به یاد پدر بزرگوار بودم. "لکنها ضعیفة ارسالاً و سنداً و دلالةً." جهانگیری و دلالت بر اینکه سنداً و دلالةً وضعیت سندی مشکلش این است که مُرسله است. از جهت دلالی هم مشکلش این است که عرق فرقی ندارد. نه اشاره بهش شده، نه فرض عقلایی دارد. آیا داشت کمیته حقیقتیاب؟ آره، دوشنبههای بدون حجاب. گفتم اگر بدن زانی والحکم ؟ نجاسته بدن زانی نجس است. اگر میخواهی به روایت استناد بکنی به عرق و اینها، کار نداری. میگوید بدنش نجس است. آب به تنش رسیده که ؟. آن هم هیچ دلیلی بر این نداریم که بدن زانی نجس باشد و یکی از نجاسات، خود زانی باشد و ولدالزنا. باید برویم سراغ بحث بعدی: عمل زنا باعث نجاست عرضی بشود.
"المُطَهِّرات." از ۱۲ نفر خورده (؟). "یَطْهُرُ المُتَنَجِّس بِأحَدِ الاُمور التّالیة." چیزی که نجس شده، با یکی از این امور پاک میشود.
۱. "الماء." اولین چیزی که جزو مطهرات است، "مطهرٌ لکلّ متنجسٍ بما ذلک الماء المتنجس." آب، پاککننده هر چیز متنجسی است. از آن جهت که در آن آب متنجس است؛ یعنی متنجس که اصلاً متنجس میشود، به خاطر رطوبت است دیگر. یک رطوبتی دارد که متنجس میشود ؟. میشود چیزی بدون رطوبت متنجس بشود؟ چون با آب متنجس شده، با آب پاک میشود. نجس شدن با آب پاک. "الماء" که میآید، "الماء" الف و لام بعد از اسمای اشاره وقتی میآید، میشود "عطف بیان". به شما ؟ نه. ۱۱ تا ؟. اسید ؟. مترشح ؟. اینجا ما داشتیم ؟. اجل ؟. بله، "عطف بیان" یا "بدل کل از کل". الف و لام بعد از اسمای اشاره وقتی میآید، "آن آب متنجس". فرمودند که: "بما فی ذلک الماء المتنجس." یعنی "بهما، به آنچه در آن است، آب متنجس است." اینجوری نمیشود معنی. آبی دارد. آب پاک. یک آب بیشتری بهش میخورد. "بما فی ذلک"، "به آنچه در آن آب متنجس است." احتمال برای معلم ؟. "برای هر متنجسی، مطهر است، به ما فی ذلک الماء المتنجس." نجس هم مطهر است. آب آفتابه نجس است، با آب پاک میشود. ؟ آب آب پاک. آب نجس هم پاک. آب متنجس را اصول طهارت را رعایت میکند. آبی هم که میرسد، درست است متنجس میشود، ولی آب دوباره همین آب را هم پاک میکند؛ یعنی اتصال پیدا میکند با نجاست، میخواهد نجس را برطرف کند. آب که با او برخورد میکند... البته آن رطوبتی هم که گفتیم، تقریباً همین را میرساند، ولی خب این الان شفافتر است، بهتر. با آب هر متنجسی پاک میشود. آب به متنجس که میرسد، خود این آب متنجس میشود. آب دوباره همین آب متنجس را هم پاک میکند. روشن است. جزئیات همه را پاک میکند. این آبی هم که بهش رسیده را پاک میکند. مقدار اولش. یعنی کلاً تماسش باعث تنجس آب میشود، ولی خدا این آبی که باز هم آن آب را هم ؟ پاک کند، معنای لازم دارد.
"من آن جهت به انّه لا یطهر به المضاف مادام مضافاً." بله، مضاف تا وقتی مضاف است با آب پاک، طهارت پیدا نمیکند. بهوسیله آن مطهر نیست. آب اضافه کنید، آب مطهر هم خود آب مضاف مطهر نیست. هم اگر متنجس مضاف باشد، تا زمانی که مضاف است، آب نمیتواند پاکش کند. ؟ مضاف با آن پاک نمیشود.
"و یلزم فی تطهیر الأوانی إذا تنجّست بِبُلوغ الکلب، یلزم الغسل بالقلیل ثلاثةً اُولاه بِتُرابٍ و بالکثیر مرّةً واحدةً بعد الغسل بِتُرابٍ." لازم میآید در تطهیر ظروف (ظرفی که نجس شده)، وقتی با آب دهان سگ یا سگ نجس شده باشد، یک بار شستن با آب غلیظ، سه بار. که اولین طهارت با خاک باشد؛ یعنی یک بار با خاک بشویی، یک طهارت. دو تا طهارت هم با آب. و اگر آب کثیر داری (آب کُر داری)، "مرّة الواحدة بعد الغسل بِتُرابٍ." اول یک بار خاکشویی بکنی، یک بار هم با آب کُر.
"و إذا تنجّست بِشُرْب الخنزیر او بِموت جرّاتٍ فیها، طهارتها بالغسل سبعاً بلا فرق بین القلیل و الکثیر." وقتی با آب دهان خوک نجس شود، یا به مرگ موش در آن نجس شود، طهارتش با شستن هفت بار است. فرقی نمیکند آب قلیل باشد یا آب کُر.
" و فی غیر ذلک، تطهر بالغسل ثلاثاً بالقلیل و مرّةً بالکثیر." بقیه نجاسات سه بار با آب قلیل پاک میشود و یک بار با آب کُر. "الا فی آوانی الخمر." مگر اینکه ظرف خمر بوده باشد. کثیر که همهجا باید سه بار بشوییم، حتی اگر با آب کُر بشویی. "هذا فی الأوانی." این در مورد ظروف است.
"و اما غیرها..." بقیه (غیر ظرف، حالا لباس، چوب). بله، بله جواب. "فالبدن یطهر بِقِلّةٍ فی القلیل مرّتین و فی الکثیر مرّة." اگر بدن با بول نجس شد، اگر با آب قلیل بشویی، دو بار. با آب کُر بشویی، یک بار پاک میشود.
"و الثیاب إذا تنجّست بالبول، تطهر بغسلها مرّتین فی غیر الجاری و فیه مرّة." لباس اگر بهوسیله بول نجس شده، اگر تو غیر آب جاری بشویی، دو بار. در آب جاری، یک بار میشویی. رودخانه و... عرض کنم که آقا با ؟
"و اما بقیة الأجسام..." دیگر؛ یعنی نه اوانی، نه بدن، نه لباس. دیگر حالا هر چه هست، کلید... کلیدی که قلب را وا کند.
"فالمشهور هو قول فی القلیل ایضاً اذا ؟ المتنجس بالبول و فی غیره یُکْتَفَی مرّةً مطلقاً." بقیه اجسام اگر با بول نجس شود، مشهور این است که لازم است در آب قلیل دو بار بشویند. در غیر متنجس به بول، حتی غائط ؟، منی، خون، یک بار شستن کفایت میکند مطلقاً؛ چه آب کُر باشد.
"و المشهور فی الماء المَطَلّ ؟ المشهور در مورد آب باران گفته: "ان مجرد اصابته للمتنجس تُوجِب طهارةً." شما لباس... این را قبلاً گفتم، فکر کنم. آقای باران، همین قدر که بهش بخورد، لباس شما پاک است. "بلا حاجةٍ الی عصرٍ" دیگر نیاز به فشار هم نیست. احتیاج به فشار "او تعددٍ." یا چند مرحله باریدن لازم نیست. دو بار، سه بار ببارد، یک بار فقط ببارد، آب بهش بخورد، کفایت میکند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...