متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. «اللهم صلی علی محمد و آل محمد»
نجاست یا ظاهری است یا معنوی. ظاهری عرضی است، معنوی ذاتی است. ظاهری ذاتی مثل سگ؛ و عرضی متنجسها. معنوی ذاتی کافر غیرکتابی، کتابی عرضی؛ یعنی ذاتش پلید نیست. نجاست اشکال ندارد. مطهر کتابی عربی بودن ظاهری نیست. ظاهری ناصبی ظاهری و ذاتی و معنوی هم هستند؛ یعنی تقسیم قابل جمع است. با هم میشود یک چیزی هم معنوی پهلوی هم هست. عرضی خیلی دیگر معنا ندارد. هر چیزی که ظاهری باشد، معنوی هم هست؛ ولی هر چیزی معنوی باشد، لزوماً ظاهری نیست. یک معنون نجس مثل مُدرّسان شریف، پول ربوی نجاست معنوی دارد، نه ظاهری؛ ولی از چیز سگ نجستر نیست، مستند فی ذلک.
اما مطهّریه الماء: آب. نمیخواهیم خودت برگرد. تا شنبه تو حرم داره میره. پوست ارتکاز المتشرعه المتوارث یداً بِیدٍ عن المعصوم. اینکه اجمالاً آب مطهر است، اجمالاً، اجمالاً، از امور بدیهیات است، از امور بدیهی است که ارتکاز متشرع آن را اختصاص دارد. کدام که نسل به نسل و دست به دست به ارث از معصوم تا به حال است. آب فیالجمله در هیچ بحثی نیست. دلیلش که مضافش مطلقش دوباره سه بارش، یک بارش تمسک، ایضاً فقوله تعالی: «و انزلنا من السماء ماءً طهوراً». طهور به معنای «مطهر» یا «طهور» میشود. همچنین میتوان توسل کرد. اول پس داریم هی پله پله میآییم پایین. دلیل اول ارتکاز که اصلاً واضح است. مرحله دوم آیه قرآن. اجمالاً بدیهی است. دوم تمسک به آیه «انزلنا من السماء ماءً طهوراً»؛ از آسمان آب طهور فرستاد. بناءً علی ارادة المطّهریه، آهنگ معنای مطهریت اراده باشد. مطهّریتش صفت مشبهه. همانجور که مثلاً میگوییم «ظلوم» به معنای «ظالم»، «مظلوم». مثلاً توضیح بر این است. اعتکاف الان متشرعه اونی که الان داریم میگیم دیگر، بهتر از این از کلمه «طهور» به معنای «طاهر» باشد یا معنای «مُطَهِّر». حبیب به معنای «مُحِب» یا «محبوب». هرگاه اینجا اراده کردیم فاعلیت را، مطهریت و به صحیح داوود بن فرقد، عن ابیعبدالله علیه السلام، از آیه به صحیح از داوود از امام صادق: «کان بنی اسرائیل اذا اصاب احدهم قطرة بول غرضوا لحومهم بالمقارید». بنی اسرائیل وقتی که بهشان یک قطره ادرار میرسید، با قیچی آن تکه را گوشت را، مخصوصاً اگر از خود محل ادرار چیزی آمده بود، سُمباده میزدند؛ اعدام. یک بچه، بچه کوچک، کندهکاری برایت. «و صلی الله علیکم بعوس اما بین السماء و الارض». خدا برای شما توسعه داد به چیزی که واسعتر است از بین آسمان و زمین. مایه طهارت قرار داد. «فانظروا کیف تکونو تکونو» ببینید چه شکلی اجازه دادند، توسعه دادند؛ یعنی این را به راحتیتان کردند. بله. کما یمکن التمسک به اوامر غَسل الوارد فی مثل ثوبه و البدن و نحوهما. شستن توسط برای شستن امر شده بود که آب، آب از آب استفاده کنیم. نجس شده، بشور. تنت نجس شده، بشور. کلمه قصد آورد. «فَغسلوا» منظور روایت: بشور. خوب شستن فرع بر این است که آب مطهر باشد که من بشورم دیگر. «العلة التزامی بینه به معنی الاخص مِن لوازمه بخاص لازم، رابطه رابطه این لازمه بین» به معنای «اخص» وقتی میگوید بشور، بله آب پاککننده است. پس میشود تمسک کرد به اوامر غَسْل؛ دستوری که دادند که بشور که وارد شده در مثل: پیراهن، بدن و مانند آن دو که از شستن مطهریت را میفهمند. اینکه میگوید بشور، یعنی آب مطهری که میشوریم دیگر.
و اما مطهّریته لکل متنجس: هر متنجسی را پاک میکند. «فَمُتسالَمٌ علیها الا فی مثل المضاف». در این اجماع داریم مگر در مثل مضاف که مضاف مطهر نیست. تمسک لذاک میشود تمسک کرد به آن. حالا برای تمسک به این، یا این دلیل را بیاریم. اما بما دلّ علی مطهّریته فی بعض الموارد الخاصه، کساب و البدن بعد الغاء خصوصیت الموارد؛ موثقهی عمار الوارد فی من رأی فعرة متصلة، خط فی عنئه الذی و انه یغسل کل ما اصابه ذلک الماء. فان اقتضاء عموم عموم فیها، مطهریه الماء المتنجس. رضا، بخوانم اول؟ ببخشید.
میشود تمسک کرد برای آن یا به آنچه دلالت دارد بر مطهریت آب در بعضی موارد خاصه مثل پیراهن و بدن، بعد از الغای خصوصیت موارد. یعنی بگوییم که مورد پیراهن، مورد بدن، خصوصیتی ندارد. وقتی گفته «بشور»، یعنی اگر پیراهن را شستی مطهر است. یعنی هرچیز را بشوری مطهر است. پیراهن و بدن. یا به اینها استدلال بکنیم، یا موثقهی عمار که وارد شده درباره کسی که دید یک موش متلاشی را در ظرفی که دارد وضو میگیرد یا دستش را میخواهد با آن بشورد. «یَغْسِل کُلَّ ما اصابَه ذلک الماء». هرآنچه که آن آب بهش رسیده. هرچی آب بهش رسیده، آب بهش رسیده. آب متنجس بوده دیگر. ملاقات داشته با مُردار موش. موش هم که جزء چه بود؟ چرا میته؟ چون نفس سائله داشت. موش چون نفس سائله داشت، مردارش نجس بود. اینهم که الان آب ملاقات پیدا کرده با مُردار او. پس آب متنجس است. این آب به هرچی رسید؛ به پرده رسید، به فرش رسید، به در رسید، به هرچی رسید، آن را بشور. وقتی میگوید آن را بشور، یعنی وقتی میشوی، آب مطهریت دارد برای پرده و در و دیوار و اینها. پس فقط پیراهن و بدن نیست. «فإن مقتضی العموم فیها» اینی که فرمود: «کُلَّ ما اصابَه»، اینکه عموم دارد، «کُل» آورده. از آن چه فهمیده میشود؟ این است که آب برای هر متنجسی چیست؟ مطهّر است. روشن؟ آقا جان سؤالی؟ اشکالی؟
فی المطهریة. مطهریت. مضاف مطهریت ندارد. و اما مطهریته للماء المتنجس. آب مضافی که متنجس است. همه متنجس را با آب میشود شُست، به جزء آب. خود آب مضاف که از حالت مضاف ... فقط جواب بود. اما عدم تطهیر المضاف. بحث اینجا است: خود مضاف مطهریت ندارد. اینکه چه شکلی مضاف را باید تطهیر کرد، آن یک بحث. و اما اینکه آب متنجس را هم میشود با آب پاک کرد ... «فلعموم تعلیل فی صحیحة ابن بزیغ عن الرضا علیه السلام: ما البئْر واسع لا یفسّده شیء الا ان یَتغیر ریحه او طعمه، فینزه حتی یذهب الريح و یَطیب طعمه». آب چاه وسعت دارد، چیزی فاسدش نمیکند، الّا اینکه بویش عوض شود یا طعمش عوض شود. اینکه اگر بویش عوض شد و طعمش عوض شد، اینجا آبش کشیده میشود تا اینکه بو برود و طعمش پاک شود. لعنلهُ ماده، بِکشید از چاه که دیگر بویش عوض شود، طعمش عوض شود، طعمش طیب شود. کم کم دیگر کلاً نجاست برطرف شد. خب این «لعنلهُ ماده» عموم دارد. یعنی این تعلیلی که آوردند، «لعنلهُ ماده، العلّه طعمه». هر چیزی که ماده دارد مُطَهِّر است. قلیل، قلیل المتنجس بالکر کفا ذلک فی حصول طهارت له. اگر یک قلیل متنجس یا آب قلیل متنجس متصل شد به یک کُر، خب این آب کُر چون ماده دارد، اینو متنجس را برطرف میکند. یا آب چاه متنجس بود، یک مقداری برداشتی. این چون ماده دارد، این آبی که میآید، اینی که مانده را تنجسش را برطرف میکند. آب دارد آب را پاک میکند. منبع دیگر، حکم حتی مال چاه است، اصوله. خب این مفروض گرفته اصول طهارت. یعنی اینکه تماس بگیرم. تو خودت رو میخواهیم. ولش کن.
آب نمیتواند مضاف را پاک بکند. گلابی که خونی شده را نمیشود با آب پاک کرد. آب بهش میبندیم پاک بشود، مگر اینکه استحاله بشود. آنقدر آب ببندی که دیگر گلاب نباشد، آب بشود. آب بود و لم یخال فیه الا علامه. در این مسئله هیچکس مخالف نیست. علامه حِلّی، آیة الله علی الاطلاق، که میگویند تو فقه به کس دیگری علامه نمیگویند. فی المختص خصوصیه مطهّر است. میتواند تطهیر بکند. آب مضاف، آب میتواند آب مضاف را تطهیر بکند. خب چرا همه مخالفاند؟ یعنی همه میگویند که مخالف. همه میگویند که آب نمیتواند مطهر مضاف باشد.
مقتضی قاصر. ادلهای که میگویند آب مُطَهِّر است، فقط یک سری موارد خاص را گفته که مثلاً لباس و ظرف و بدن و اینها باشد، نه اینقدر توسعه داشته باشد که حتی مضاف را هم در بر بگیرد. پس این را که بخواهیم تعدی کنیم از موارد خاصه. موارد خاص چیها بود آقای بهلولی؟ پارسال درس میخوانی؟ بنده خدا کی بهش گفت بره زن بگیره؟ شاید اول بود. پارسال تا شب یلدا تو قصور ادله بودی. بعد که بره سر خونه زندگی، همهچیز را شامل میشود. موارد خاصه مال موارد خاصه بوده و بعد نمیرسد. اینکه موارد خاصی، یعنی مواردی که شستنی است. شستنی. کسی گلاب را نمیگوید شستنی. لباس را میگویند شستنی. لباس ببر بشور. گلابت را ببر بشور. دو نفر رفته بودند، گفته بود آقا خیارشور داری؟ خیارشور؟ خیارشور نه، خیار بشور. دستگاه کهنه شور. مثلاً کهنه شور داریم ولی عرقشور مثلاً عرق میشوره. نمیدانم ادرارشور. آقا به شهادت مواد شستنی. موارد شستنی. چیزی که شستنی باشد را شامل میشود. میگوییم با آب. آب مضاف. گلاب که شستنی نیست. مضاف اصلاً مجازاً بهش «بله بله». حالا «آه» میگوییم بشور. متنجس را بشور. این کف حیاط که خیس است، بشور. ولی نمیگویند این گلاب را ببر بشور. روشن است؟ آب هندوانهات را بشور. شستی؟ نخور! بریز دور. من که آنقدر آب بریزی که دیگر آب هندوانه استهلاک... بله وجه ندارد. بعد از اینکه چون احتمال خصوصیت میدهیم. احتمال خصوصیت، احتمال خصوصیت میدهند در این شستنیها. در اینکه آب نیستند، خصوصیتی هست. خوب مضاف نیستند.
و موثقهی عمار لایُمکن تمسک به عمار: «یَغْسِل کُلَّ ما اصابَه ذلک الماء». هرچی این آب بهش رسیده، بشور. «قصد شستن» که گفتم شستنی محسوب نمیشود. میگوید شستنیها را بشور. شستنی. بله. الان شستنیها چند تا؟ شستنی نام ببرید. آفرین. ابقاء خصوصیت؟ الغاء خصوصیت؟ تطهیره له من باب الاستهلاک و السالم بِانتفاع موضوع، امرون علی مقتضی القاعده. بله. این که بخواهد آب مضاف را تعطیل کند، «تطهیر و هو ما لهو جُو» مضاف بخواهد مضاف به تطهیر بکند از باب استهلاک اگر باشد به فنا برود و سالم انتفاع موضوع بشود. میگفتیم آبلیموی نجس. دیگر آبلیمو نمانده که بخواهد نجس باشد. آب قلیل میگوییم که آب هم شسته میشود. یعنی در عین آب بودنش، یک آبی بهش اضافه. این خیس است. نه بحث آب نیست. خیس. میگوییم این زمین خیس. آب قلیون این شکلی است دیگر. آب متنجس قلیون شده. چیزی بوده که اصابت با آب قلیان نجس پیدا میکرد. میگوید آقا این ظرف را بشور. یعنی آب که میریزی آنجا دیگر ظرف ملا. خود گلاب را میخواهیم بشوریم. ما انگاری عین نجاست را بر میداشتیم. آفرین. بله. یا مثلاً اگر آب خوردن بود، آب آخر، آب بود دیگر. آب بود. موضوع دارد منتفی میشود. آبلیمو میخواستیم بخوریم. چهکار کنیم که بشود خورد؟ آب بریز. آب خوردن. آب خوردن پاک. آب خوردن حفظ میشد. نماند. «گوساله به انتفاع موضوع». دیگر قاعده اصالت الطهارت. همین دیگر. آنقدر آب، آب است الان. یا میخواهی شما ... نیست دیگر. موضوع خوردن است. آب ریختی که پاک شده، ولی اینجا این آبلیمو. اینی که الان پاک است، چیست؟ آبی است که بوی آبلیمو میدهد. الان ما این آبلیموی متنجس را آنقدر آب ریختیم که دیگر آبلیمو بودنش از بین رفت. یک شیء جدیدی شد که آب است و بوی آبلیمو میدهد. میگوییم این شیء جدید چه حکمی دارد؟ میگوید پاک است. روشن است؟ موضوع رشته جدید شد دیگر. این شیء ثالثی که الان تولید شد، این چیست؟ حکمش چیست؟ پاک. آبلیمو نیست. موضوع عوض شد. آبلیمو دیگر نیست که بخواهد نجس بشود. آبلیموی متنجس چهکنیم؟ آبلیموی متنجس پاک شود. آنقدر آب بهش بریز که دیگر اصلاً آبلیمو نباشد. آب مطلق بوی آبلیمو بدهد، اشکال ندارد. بوی تنجس باید بدهد. آبلیموی متنجس بود، از بین رفت.
و اما ان حکم العناء الذی ولق فیه الکلب ما تقدّم. ظرفی که سگ لیسیده باشد، حکمش چیزی است که گذشت. عن ابیعبدالله علیه السلام: «اذا سُئل عن الکلب». یک چیزی تو سوییت داشت. یکی از اسما، صفات بود. بق بق بود چی بود. یک معنای بدی هم اسم صوت مثلاً چیز بود. مجامعت و اینها بود. از امام صادق درباره سگ سؤال شد. «فقال: رجس و نجس لا یُتَوَضَّأ بفضله». جهانگیری چی؟ وقتش بود. زمانی؟ خبر داشت. شما همه بهتر از من میدانید. امروز بوده باشد، فردا. «نجسون دارم سیگار کنت میکشید». بهش گفتم که «چرا کنت میکشی؟». روایت چیست؟ «گفت: میگه من کنت مولا علی ...». استعمال نجسه. با باقیماندهاش نمیشود وضو گرفت. «وَصفَ ذلک الماء. بِپاش بریز. تراب اول مرة ثم بالمرَتَیْن». اول یک بار با خاک بشور، بعد دو بار با آب. حالا این «مرَتَیْن» توی روایتی که وسایل گفته ندارد. توی روایتی که جناب محقق حلی در معتبر نقل کرده، «مرَتَیْن» دارد. بناءً علی وجود ... بناء به آنچه که محقق در معتبر نقل کرده که آنجا کلمه «مرَتَیْن» وجود دارد و باید چهکار کرد؟ دو بار شست. و اما بناء علی عدم وجودها، اقل اکثرش دیگر. بناءً علی عدم وجودها، اما اگر بنا بگیریم بر عدم وجود «مرَتَیْن» نیاید، گفته با آب بشور. اسلام شامل چند بار میشود؟ کفایت المرة، درست است؟ اطلاقش کفایت مرة را اقتضا دارد. یعنی بشوریم، کفایت میکند. الّا آن موثقهی عمار العاتیه دلّت علی أن العناء المتنجس بأی نجاسه کانت، یجب غسله ثلاث مرات. نداریم خیلی. یک موثقهی عمار داریم گفته کلاً هر متنجسی را باید چند بار بشوری. پس میفهمیم که اینجا اونی که سگ دهن زده را باید سه بار بشوری. یکیاش سه بار بشورد، یک بارش با تراب میشود، دو بارش پس دلالت دارد بر اینکه هر ظرف متنجسی، با هر نجاستی که ظرف متنجس شده باشد، سه بار واجب است شستنش. «و لا یحتمل ان ولوق اضعف نجاسة من غیره». احتمال نمیرود که آب دهان سگ نجاستش کمتر از بقیه است. خب بول اگر خورد سه بار بشور. چهمیدانم منی اگر خورد سه بار بشور. آب دهان سگ اگر خورد؟ مگر این ضعیفتر از آنها است؟ انواع کامل مویده. میگوید هر نجاستی سه بار بشور. روایت یهجوری احساس برادریم را مشخصه دیگر. عقلی ضعیفتر نیست. نجاست ضعیفتر نیست. فرمود: «خدا هیچ خلقی را به اندازه سگ نجس نیافریده».
و بذلک تُسَبَّح الموثقه مقیّدت لِصحیحه، و فی نفس الوقت تُسَیَّر و صحیحه مُقیّدت للموثق من ناحیه لزوم تعبیر بهادا. یعنی لبیک یا حسین. حالا به این وسیله، موثقه، موثقهی عمار. صحیحه چی بود؟ عمار. موثقهی عمار. موثقهی عمار فقط یک توضیح میدهم میروم. موثقهی عمار میگوید ظرف را باید سه بار شست. صحیح بغداد گفت ظرف، ظرف متنجس را باید یک بار شست. حالا موثق مقید شد برای صحیحه، چه قیدی؟ ظرف متنجس. درست است؟ آن گفت ظرف آنجا مار مطلق بود. اینجا ما سه بار دارد شستنش، با فرض اینکه چیز نباشد دیگر. نقل معتبر نباشد. نقل علامه، نقل محقق نباشد. نقل محقق نباشد، گفت بشور با آب، بعدش با آب بشور. اینجا میگوید سه بار بشور. آن مطلق بود. مقیدش از این جهت. پس این موثقه صحیح بغباغ تو اینجا مطلق بود، موثقه قیدش زد. حالا یک طرف دیگر باز صحیحه مقید میشود برای موثقه. از یک طرف موثقه را از یک طرف از طرف سه بارش موثقه، صحیحه را از طرف خاکمالی. موثق خاکمالی نداشت، صحیح خاکمالی داشت. میگوییم چون سگ خاکمالی داشت، اینو باز قید بزنند بر لزوم تاخیر، تاخیر خاکمالی. پس در همان وقت صحیح مقید میشود موثقه از جهت از ناحیه لزوم خاکمالی و این یعنی اینکه هر کدام از اینها مقیدهای است برای دیگری جهتی. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. «اللهم صلی علی محمد و آل محمد»
نجاست یا ظاهری است یا معنوی. ظاهری عرضی است، معنوی ذاتی است. ظاهری ذاتی مثل سگ؛ و عرضی متنجسها. معنوی ذاتی کافر غیرکتابی، کتابی عرضی؛ یعنی ذاتش پلید نیست. نجاست اشکال ندارد. مطهر کتابی عربی بودن ظاهری نیست. ظاهری ناصبی ظاهری و ذاتی و معنوی هم هستند؛ یعنی تقسیم قابل جمع است. با هم میشود یک چیزی هم معنوی پهلوی هم هست. عرضی خیلی دیگر معنا ندارد. هر چیزی که ظاهری باشد، معنوی هم هست؛ ولی هر چیزی معنوی باشد، لزوماً ظاهری نیست. یک معنون نجس مثل مُدرّسان شریف، پول ربوی نجاست معنوی دارد، نه ظاهری؛ ولی از چیز سگ نجستر نیست، مستند فی ذلک.
اما مطهّریه الماء: آب. نمیخواهیم خودت برگرد. تا شنبه تو حرم داره میره. پوست ارتکاز المتشرعه المتوارث یداً بِیدٍ عن المعصوم. اینکه اجمالاً آب مطهر است، اجمالاً، اجمالاً، از امور بدیهیات است، از امور بدیهی است که ارتکاز متشرع آن را اختصاص دارد. کدام که نسل به نسل و دست به دست به ارث از معصوم تا به حال است. آب فیالجمله در هیچ بحثی نیست. دلیلش که مضافش مطلقش دوباره سه بارش، یک بارش تمسک، ایضاً فقوله تعالی: «و انزلنا من السماء ماءً طهوراً». طهور به معنای «مطهر» یا «طهور» میشود. همچنین میتوان توسل کرد. اول پس داریم هی پله پله میآییم پایین. دلیل اول ارتکاز که اصلاً واضح است. مرحله دوم آیه قرآن. اجمالاً بدیهی است. دوم تمسک به آیه «انزلنا من السماء ماءً طهوراً»؛ از آسمان آب طهور فرستاد. بناءً علی ارادة المطّهریه، آهنگ معنای مطهریت اراده باشد. مطهّریتش صفت مشبهه. همانجور که مثلاً میگوییم «ظلوم» به معنای «ظالم»، «مظلوم». مثلاً توضیح بر این است. اعتکاف الان متشرعه اونی که الان داریم میگیم دیگر، بهتر از این از کلمه «طهور» به معنای «طاهر» باشد یا معنای «مُطَهِّر». حبیب به معنای «مُحِب» یا «محبوب». هرگاه اینجا اراده کردیم فاعلیت را، مطهریت و به صحیح داوود بن فرقد، عن ابیعبدالله علیه السلام، از آیه به صحیح از داوود از امام صادق: «کان بنی اسرائیل اذا اصاب احدهم قطرة بول غرضوا لحومهم بالمقارید». بنی اسرائیل وقتی که بهشان یک قطره ادرار میرسید، با قیچی آن تکه را گوشت را، مخصوصاً اگر از خود محل ادرار چیزی آمده بود، سُمباده میزدند؛ اعدام. یک بچه، بچه کوچک، کندهکاری برایت. «و صلی الله علیکم بعوس اما بین السماء و الارض». خدا برای شما توسعه داد به چیزی که واسعتر است از بین آسمان و زمین. مایه طهارت قرار داد. «فانظروا کیف تکونو تکونو» ببینید چه شکلی اجازه دادند، توسعه دادند؛ یعنی این را به راحتیتان کردند. بله. کما یمکن التمسک به اوامر غَسل الوارد فی مثل ثوبه و البدن و نحوهما. شستن توسط برای شستن امر شده بود که آب، آب از آب استفاده کنیم. نجس شده، بشور. تنت نجس شده، بشور. کلمه قصد آورد. «فَغسلوا» منظور روایت: بشور. خوب شستن فرع بر این است که آب مطهر باشد که من بشورم دیگر. «العلة التزامی بینه به معنی الاخص مِن لوازمه بخاص لازم، رابطه رابطه این لازمه بین» به معنای «اخص» وقتی میگوید بشور، بله آب پاککننده است. پس میشود تمسک کرد به اوامر غَسْل؛ دستوری که دادند که بشور که وارد شده در مثل: پیراهن، بدن و مانند آن دو که از شستن مطهریت را میفهمند. اینکه میگوید بشور، یعنی آب مطهری که میشوریم دیگر.
و اما مطهّریته لکل متنجس: هر متنجسی را پاک میکند. «فَمُتسالَمٌ علیها الا فی مثل المضاف». در این اجماع داریم مگر در مثل مضاف که مضاف مطهر نیست. تمسک لذاک میشود تمسک کرد به آن. حالا برای تمسک به این، یا این دلیل را بیاریم. اما بما دلّ علی مطهّریته فی بعض الموارد الخاصه، کساب و البدن بعد الغاء خصوصیت الموارد؛ موثقهی عمار الوارد فی من رأی فعرة متصلة، خط فی عنئه الذی و انه یغسل کل ما اصابه ذلک الماء. فان اقتضاء عموم عموم فیها، مطهریه الماء المتنجس. رضا، بخوانم اول؟ ببخشید.
میشود تمسک کرد برای آن یا به آنچه دلالت دارد بر مطهریت آب در بعضی موارد خاصه مثل پیراهن و بدن، بعد از الغای خصوصیت موارد. یعنی بگوییم که مورد پیراهن، مورد بدن، خصوصیتی ندارد. وقتی گفته «بشور»، یعنی اگر پیراهن را شستی مطهر است. یعنی هرچیز را بشوری مطهر است. پیراهن و بدن. یا به اینها استدلال بکنیم، یا موثقهی عمار که وارد شده درباره کسی که دید یک موش متلاشی را در ظرفی که دارد وضو میگیرد یا دستش را میخواهد با آن بشورد. «یَغْسِل کُلَّ ما اصابَه ذلک الماء». هرآنچه که آن آب بهش رسیده. هرچی آب بهش رسیده، آب بهش رسیده. آب متنجس بوده دیگر. ملاقات داشته با مُردار موش. موش هم که جزء چه بود؟ چرا میته؟ چون نفس سائله داشت. موش چون نفس سائله داشت، مردارش نجس بود. اینهم که الان آب ملاقات پیدا کرده با مُردار او. پس آب متنجس است. این آب به هرچی رسید؛ به پرده رسید، به فرش رسید، به در رسید، به هرچی رسید، آن را بشور. وقتی میگوید آن را بشور، یعنی وقتی میشوی، آب مطهریت دارد برای پرده و در و دیوار و اینها. پس فقط پیراهن و بدن نیست. «فإن مقتضی العموم فیها» اینی که فرمود: «کُلَّ ما اصابَه»، اینکه عموم دارد، «کُل» آورده. از آن چه فهمیده میشود؟ این است که آب برای هر متنجسی چیست؟ مطهّر است. روشن؟ آقا جان سؤالی؟ اشکالی؟
فی المطهریة. مطهریت. مضاف مطهریت ندارد. و اما مطهریته للماء المتنجس. آب مضافی که متنجس است. همه متنجس را با آب میشود شُست، به جزء آب. خود آب مضاف که از حالت مضاف ... فقط جواب بود. اما عدم تطهیر المضاف. بحث اینجا است: خود مضاف مطهریت ندارد. اینکه چه شکلی مضاف را باید تطهیر کرد، آن یک بحث. و اما اینکه آب متنجس را هم میشود با آب پاک کرد ... «فلعموم تعلیل فی صحیحة ابن بزیغ عن الرضا علیه السلام: ما البئْر واسع لا یفسّده شیء الا ان یَتغیر ریحه او طعمه، فینزه حتی یذهب الريح و یَطیب طعمه». آب چاه وسعت دارد، چیزی فاسدش نمیکند، الّا اینکه بویش عوض شود یا طعمش عوض شود. اینکه اگر بویش عوض شد و طعمش عوض شد، اینجا آبش کشیده میشود تا اینکه بو برود و طعمش پاک شود. لعنلهُ ماده، بِکشید از چاه که دیگر بویش عوض شود، طعمش عوض شود، طعمش طیب شود. کم کم دیگر کلاً نجاست برطرف شد. خب این «لعنلهُ ماده» عموم دارد. یعنی این تعلیلی که آوردند، «لعنلهُ ماده، العلّه طعمه». هر چیزی که ماده دارد مُطَهِّر است. قلیل، قلیل المتنجس بالکر کفا ذلک فی حصول طهارت له. اگر یک قلیل متنجس یا آب قلیل متنجس متصل شد به یک کُر، خب این آب کُر چون ماده دارد، اینو متنجس را برطرف میکند. یا آب چاه متنجس بود، یک مقداری برداشتی. این چون ماده دارد، این آبی که میآید، اینی که مانده را تنجسش را برطرف میکند. آب دارد آب را پاک میکند. منبع دیگر، حکم حتی مال چاه است، اصوله. خب این مفروض گرفته اصول طهارت. یعنی اینکه تماس بگیرم. تو خودت رو میخواهیم. ولش کن.
آب نمیتواند مضاف را پاک بکند. گلابی که خونی شده را نمیشود با آب پاک کرد. آب بهش میبندیم پاک بشود، مگر اینکه استحاله بشود. آنقدر آب ببندی که دیگر گلاب نباشد، آب بشود. آب بود و لم یخال فیه الا علامه. در این مسئله هیچکس مخالف نیست. علامه حِلّی، آیة الله علی الاطلاق، که میگویند تو فقه به کس دیگری علامه نمیگویند. فی المختص خصوصیه مطهّر است. میتواند تطهیر بکند. آب مضاف، آب میتواند آب مضاف را تطهیر بکند. خب چرا همه مخالفاند؟ یعنی همه میگویند که مخالف. همه میگویند که آب نمیتواند مطهر مضاف باشد.
مقتضی قاصر. ادلهای که میگویند آب مُطَهِّر است، فقط یک سری موارد خاص را گفته که مثلاً لباس و ظرف و بدن و اینها باشد، نه اینقدر توسعه داشته باشد که حتی مضاف را هم در بر بگیرد. پس این را که بخواهیم تعدی کنیم از موارد خاصه. موارد خاص چیها بود آقای بهلولی؟ پارسال درس میخوانی؟ بنده خدا کی بهش گفت بره زن بگیره؟ شاید اول بود. پارسال تا شب یلدا تو قصور ادله بودی. بعد که بره سر خونه زندگی، همهچیز را شامل میشود. موارد خاصه مال موارد خاصه بوده و بعد نمیرسد. اینکه موارد خاصی، یعنی مواردی که شستنی است. شستنی. کسی گلاب را نمیگوید شستنی. لباس را میگویند شستنی. لباس ببر بشور. گلابت را ببر بشور. دو نفر رفته بودند، گفته بود آقا خیارشور داری؟ خیارشور؟ خیارشور نه، خیار بشور. دستگاه کهنه شور. مثلاً کهنه شور داریم ولی عرقشور مثلاً عرق میشوره. نمیدانم ادرارشور. آقا به شهادت مواد شستنی. موارد شستنی. چیزی که شستنی باشد را شامل میشود. میگوییم با آب. آب مضاف. گلاب که شستنی نیست. مضاف اصلاً مجازاً بهش «بله بله». حالا «آه» میگوییم بشور. متنجس را بشور. این کف حیاط که خیس است، بشور. ولی نمیگویند این گلاب را ببر بشور. روشن است؟ آب هندوانهات را بشور. شستی؟ نخور! بریز دور. من که آنقدر آب بریزی که دیگر آب هندوانه استهلاک... بله وجه ندارد. بعد از اینکه چون احتمال خصوصیت میدهیم. احتمال خصوصیت، احتمال خصوصیت میدهند در این شستنیها. در اینکه آب نیستند، خصوصیتی هست. خوب مضاف نیستند.
و موثقهی عمار لایُمکن تمسک به عمار: «یَغْسِل کُلَّ ما اصابَه ذلک الماء». هرچی این آب بهش رسیده، بشور. «قصد شستن» که گفتم شستنی محسوب نمیشود. میگوید شستنیها را بشور. شستنی. بله. الان شستنیها چند تا؟ شستنی نام ببرید. آفرین. ابقاء خصوصیت؟ الغاء خصوصیت؟ تطهیره له من باب الاستهلاک و السالم بِانتفاع موضوع، امرون علی مقتضی القاعده. بله. این که بخواهد آب مضاف را تعطیل کند، «تطهیر و هو ما لهو جُو» مضاف بخواهد مضاف به تطهیر بکند از باب استهلاک اگر باشد به فنا برود و سالم انتفاع موضوع بشود. میگفتیم آبلیموی نجس. دیگر آبلیمو نمانده که بخواهد نجس باشد. آب قلیل میگوییم که آب هم شسته میشود. یعنی در عین آب بودنش، یک آبی بهش اضافه. این خیس است. نه بحث آب نیست. خیس. میگوییم این زمین خیس. آب قلیون این شکلی است دیگر. آب متنجس قلیون شده. چیزی بوده که اصابت با آب قلیان نجس پیدا میکرد. میگوید آقا این ظرف را بشور. یعنی آب که میریزی آنجا دیگر ظرف ملا. خود گلاب را میخواهیم بشوریم. ما انگاری عین نجاست را بر میداشتیم. آفرین. بله. یا مثلاً اگر آب خوردن بود، آب آخر، آب بود دیگر. آب بود. موضوع دارد منتفی میشود. آبلیمو میخواستیم بخوریم. چهکار کنیم که بشود خورد؟ آب بریز. آب خوردن. آب خوردن پاک. آب خوردن حفظ میشد. نماند. «گوساله به انتفاع موضوع». دیگر قاعده اصالت الطهارت. همین دیگر. آنقدر آب، آب است الان. یا میخواهی شما ... نیست دیگر. موضوع خوردن است. آب ریختی که پاک شده، ولی اینجا این آبلیمو. اینی که الان پاک است، چیست؟ آبی است که بوی آبلیمو میدهد. الان ما این آبلیموی متنجس را آنقدر آب ریختیم که دیگر آبلیمو بودنش از بین رفت. یک شیء جدیدی شد که آب است و بوی آبلیمو میدهد. میگوییم این شیء جدید چه حکمی دارد؟ میگوید پاک است. روشن است؟ موضوع رشته جدید شد دیگر. این شیء ثالثی که الان تولید شد، این چیست؟ حکمش چیست؟ پاک. آبلیمو نیست. موضوع عوض شد. آبلیمو دیگر نیست که بخواهد نجس بشود. آبلیموی متنجس چهکنیم؟ آبلیموی متنجس پاک شود. آنقدر آب بهش بریز که دیگر اصلاً آبلیمو نباشد. آب مطلق بوی آبلیمو بدهد، اشکال ندارد. بوی تنجس باید بدهد. آبلیموی متنجس بود، از بین رفت.
و اما ان حکم العناء الذی ولق فیه الکلب ما تقدّم. ظرفی که سگ لیسیده باشد، حکمش چیزی است که گذشت. عن ابیعبدالله علیه السلام: «اذا سُئل عن الکلب». یک چیزی تو سوییت داشت. یکی از اسما، صفات بود. بق بق بود چی بود. یک معنای بدی هم اسم صوت مثلاً چیز بود. مجامعت و اینها بود. از امام صادق درباره سگ سؤال شد. «فقال: رجس و نجس لا یُتَوَضَّأ بفضله». جهانگیری چی؟ وقتش بود. زمانی؟ خبر داشت. شما همه بهتر از من میدانید. امروز بوده باشد، فردا. «نجسون دارم سیگار کنت میکشید». بهش گفتم که «چرا کنت میکشی؟». روایت چیست؟ «گفت: میگه من کنت مولا علی ...». استعمال نجسه. با باقیماندهاش نمیشود وضو گرفت. «وَصفَ ذلک الماء. بِپاش بریز. تراب اول مرة ثم بالمرَتَیْن». اول یک بار با خاک بشور، بعد دو بار با آب. حالا این «مرَتَیْن» توی روایتی که وسایل گفته ندارد. توی روایتی که جناب محقق حلی در معتبر نقل کرده، «مرَتَیْن» دارد. بناءً علی وجود ... بناء به آنچه که محقق در معتبر نقل کرده که آنجا کلمه «مرَتَیْن» وجود دارد و باید چهکار کرد؟ دو بار شست. و اما بناء علی عدم وجودها، اقل اکثرش دیگر. بناءً علی عدم وجودها، اما اگر بنا بگیریم بر عدم وجود «مرَتَیْن» نیاید، گفته با آب بشور. اسلام شامل چند بار میشود؟ کفایت المرة، درست است؟ اطلاقش کفایت مرة را اقتضا دارد. یعنی بشوریم، کفایت میکند. الّا آن موثقهی عمار العاتیه دلّت علی أن العناء المتنجس بأی نجاسه کانت، یجب غسله ثلاث مرات. نداریم خیلی. یک موثقهی عمار داریم گفته کلاً هر متنجسی را باید چند بار بشوری. پس میفهمیم که اینجا اونی که سگ دهن زده را باید سه بار بشوری. یکیاش سه بار بشورد، یک بارش با تراب میشود، دو بارش پس دلالت دارد بر اینکه هر ظرف متنجسی، با هر نجاستی که ظرف متنجس شده باشد، سه بار واجب است شستنش. «و لا یحتمل ان ولوق اضعف نجاسة من غیره». احتمال نمیرود که آب دهان سگ نجاستش کمتر از بقیه است. خب بول اگر خورد سه بار بشور. چهمیدانم منی اگر خورد سه بار بشور. آب دهان سگ اگر خورد؟ مگر این ضعیفتر از آنها است؟ انواع کامل مویده. میگوید هر نجاستی سه بار بشور. روایت یهجوری احساس برادریم را مشخصه دیگر. عقلی ضعیفتر نیست. نجاست ضعیفتر نیست. فرمود: «خدا هیچ خلقی را به اندازه سگ نجس نیافریده».
و بذلک تُسَبَّح الموثقه مقیّدت لِصحیحه، و فی نفس الوقت تُسَیَّر و صحیحه مُقیّدت للموثق من ناحیه لزوم تعبیر بهادا. یعنی لبیک یا حسین. حالا به این وسیله، موثقه، موثقهی عمار. صحیحه چی بود؟ عمار. موثقهی عمار. موثقهی عمار فقط یک توضیح میدهم میروم. موثقهی عمار میگوید ظرف را باید سه بار شست. صحیح بغداد گفت ظرف، ظرف متنجس را باید یک بار شست. حالا موثق مقید شد برای صحیحه، چه قیدی؟ ظرف متنجس. درست است؟ آن گفت ظرف آنجا مار مطلق بود. اینجا ما سه بار دارد شستنش، با فرض اینکه چیز نباشد دیگر. نقل معتبر نباشد. نقل علامه، نقل محقق نباشد. نقل محقق نباشد، گفت بشور با آب، بعدش با آب بشور. اینجا میگوید سه بار بشور. آن مطلق بود. مقیدش از این جهت. پس این موثقه صحیح بغباغ تو اینجا مطلق بود، موثقه قیدش زد. حالا یک طرف دیگر باز صحیحه مقید میشود برای موثقه. از یک طرف موثقه را از یک طرف از طرف سه بارش موثقه، صحیحه را از طرف خاکمالی. موثق خاکمالی نداشت، صحیح خاکمالی داشت. میگوییم چون سگ خاکمالی داشت، اینو باز قید بزنند بر لزوم تاخیر، تاخیر خاکمالی. پس در همان وقت صحیح مقید میشود موثقه از جهت از ناحیه لزوم خاکمالی و این یعنی اینکه هر کدام از اینها مقیدهای است برای دیگری جهتی. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهلم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...