متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربالعالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، فعال الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام...
جای کدام شهیدیه؟ اینجا فکر کنم شب یلدا بوده. خود روایت، متن روایت، نه اینکه استفاده میکنیم، متن روایت آبی که به مردار… با همهٔ متنهای عربی میشود همین کار را کرد. مثلاً: این آقا باید اخراج شود. بگوییم: «این باید اخراج شود». آقا، بستگی دارد که از سیاسیون باشید یا نباشید. این کار بهتر میشود که مدرکی باشد. توجه! این چطور است؟ احتمال نمیدهیم که مثلاً یخچال کلاً مدرکش نباشد؟ فتوا یکجوری است که خیلی بوی ادبیات این روایت از آن فتوا به مشام نمیرسد. مثلاً، فتوای ادبیاتی دارد، روایاتی که داریم ادبیات دیگری دارد. اینجا ذهن را دور میکند از اینکه مدرکی باشد. برعکس، راهها و طرق مختلفی را میآید. فقاهت در این فضا ورود کردن. در همین مورد دوم در عرض، در طول، با اجماع که دیگر چیزی برابری نمیکند. «مُجْمَعٌ عَلَیْهِ» از این محکمتر است، دیگر با اجماع چیزی برابری نمیکند. کجا «مقتضی» میشود؟ مقتضی! نقطههای زیر را گذاشته، برای ما گذاشته. استدلال کلمهٔ قبلش فی، نقطهٔ زیر یا رو را گذاشته. «جدید المنار»، «میراث جدید»، چاپ اول ۹۳، و هم «اختصاص التعدد ثلاث فی قصد مالدوکر بلغلیل». خطوط نامحسوس باز بحث چیز شد. مالیات شما: افتادید! «اختصاص» اینکه سه بار باید بشوید آنچه را ذکر شد با آب قلیل. مازوکر چی بود؟ «بلوغ کلب و سَر خنزیر». اینکه گفتیم سه بار باید شسته بشود با آب قلیل. «فإن الموثقه المقیده بالصحیحه دلت علی اعتبار تعدد یختص بالقلیل، لا اطلاق الصحیحه بناءً علی عدم وجود کلمه مرتین مرتین إلا حینئذ فی غیر ال...» به خاطر اینکه موثقه... چه بسنده! موثقهٔ کی بوده؟ عمار؟ عمار گفته بود که سه بار بشوید! جان؟ قلیل و کر. علت را آن موثقه قید میزد صحیحه را. چون صحیحه که نگفته بود چند بار؟ گفته بود سه بار. پس سه بار موثقه را گرفتیم. گرفتیم امیرالمؤمنین. تفاوت شیرینی «غریبه الشیرینیم» دیگر. بالاخره آن موثقه دلالت دارد بر اعتبار تعدد مختص بالقلیل. متنجس بوده. معلوم میشود که قلیل مدّ نظر بوده. همانطور که با کمترین تحمل کجا؟ «فیحرک فیه ثم یفرغ من سبکه». که تحریکش میدهد. آب ۱۰ کیلویی اگر تکانی بدهد و بریزد، بیرون اختصاص به قلیل دارد. پس باقی میماند اطلاق صحیحه بنا بر اینکه آن صحیحه «مرتین» نداشته باشد. اطلاق صحیحه باقی میماند بر حال خودش در غیر دلیل. یعنی شامل قلیل نمیشود. آن پس باشد برای "کُر" که یک بار بود. اینکه سه بار بود، بشود برای علی. روشن، آقا. آن بالا گفت «ثم بالما». یک بار. قیدی که خود این مال ظرف متنجس بود و مال قلیل بود. آن قید نداشت، مال یک بار بود. این سه بار بود. سه بارش مال قلیل. آن یک بارش مال مطلق.
و اما وجوب الغسل سبعاً فی شرب الخنزیر: اگر خوک خورده باید هفت بار بشوید. «هل الصحیح علی بن جعفر عن اخیه علیه جناب علی بن از برادرشان برایشان کین موسی بن سنته عن خنزیر خنزیرن شرب من اناء کیف یصنع». آمد و یک ظرفی را خورده. حالا نمیدانم در آن دوره اصلاً در حجاز خوک و اینها بوده یا نبوده. برگهای خوک «مزگان»، مدینه بودند. علی بن جعفر مدینه بوده. جلوی پای امام جواد بلند میشد و خم میشد و اینها. به او میگویند که آقا چقدر این کارها را میکنی؟ تو عموی باباشی. جواب زندان از که؟ از علی بن جعفر. اصل سؤالش که معقول است. چون حکم قرآنی است. چقدر با این درگیر بودند که حالا مثلاً یک خوکی بیاید؟ آقا یک خوکی آمده، یک ظرفی را دهن زده، مثلاً آب خورده، چیزی خورده. «یغسل سبع مرات». هفت بار شسته. و اطلاقها یا ام... «الغسل بالکثیر». با چه آبی؟ قلیل یا کُر؟ پس فهمیده میشود چه با آب کُر بشویی، چه با آب قلیل بشویی، جفتش.
و اما وجوب تطهیر الاوانی ثلاثاً بالقلیل فی غیر ذالک: اینی که گفتند ظرفها را باید سه بار با آب قلیل بشویی، اگر در غیر آنها باشد. غیر چه چیزها؟ سه تا. یک: بلوغ، دو: کلب، سه: شرب خنزیر. سه: موت جُرز. که آقا بالاخره ملاک این بوده که با تعبد قبول کنیم این را. بعضی چیزها هستش که مُناط حکم روشن است یا عرفی معقول. اگر صرف تمیز شدن باشد، هفت بارش هم زیاد است! چه خبر است؟ یک بار، دو بار، تهش سه بار. کثیفی نیست. یک ملاک دیگری پشت حکم است. آن هم فعلاً در دسترس ما نیست. لذا نمیتوانیم تغییر... برای بحثهای جدی از همین آقای سید کمال حیدری، دعوای جنجالی سر خود ایشان است. و خود ایشان یک دعوای جنجالی با حوزه دارد. یک سری آرای جدید مطرح کرده. همینهاست. مثلاً میگوید که زکات، کی گفته که فقط مثلاً در مورد شتر؟ شتر خودش موضوعیت ندارد. در مورد زکات از این باب که وسیلهٔ حمل بار بوده. آن موقع شتر بوده. الان به کشتی... درد فتواست. بعضیها فرضیه است. ایشان درد فتوا... احراز! نمیدانم. چون خیلی محکم در این حوزه ورود کرده. و میگوید مثلاً اگر ممکن است در کانادا ما بگوییم به کانگوروها زکات تعلق میگیرد، بر فرض. چون آن گوشت رایج فلان است. مثلاً اینجا گوسفند بوده، آنجا کانگورو. استفادهاش چیست؟ «سابات المتقدمه». به خاطر اعمال. به خاطر موثقهٔ انار که گذشت. کوزه! کوزه و اناء. ظرف. حرفی ازش بود. اسمش را آوردیم. ظرفی که نجس است، چه شکلی بشوییم؟ چه شکلی شسته میشود؟ و «کم مرتین یغسل»؟ چند بار شسته میشود؟ فرمود: «یغسل ثلاث مرات». سه بار شسته میشود. «یثبو فیه الماء». آب را درش میریزند. «فیحرک فیه». آنی که تکان میدهند، آب میریزند، تکان میدهند، خارج. آخر دوباره آب دیگر. سه بار که این کار را کردند، دیگر پاک. فهمیدیم که باید با آب قلیل باشد. در غیر آنها میرساند که دیگر این نه بلوغ کلب است، نه شرب خنزیر، نه موت جُرز. در غیر این سه تا، این موثقه میرساند که من سه بار قلیل مشخص توضیح و عمل... «اکتفاء بالمره». ادامه اش نیست؟ مگر خب شاید حدیث قبلی داشته. یکی، یک جایی باید باشد. احتمالاً اینها یکی باشد. و «عمل اکتفا بالمره فی الغسل بالکثیر». اینکه اگر با آب کُر میشوییم، یک بارش کفایت میکند. همین مواردی که... «فاطلاق دلیل المطره الغسل الذی اقتصر یقتصر فی تقیته علی مورد الموثقه و هو الغسل القلیل». به خاطر اطلاق دلیل مطهریت غسل. آن ادلهای که آمد و گفت شستن مطهر است. اطلاق گفتند. مگر چند بار؟ اطلاقم که با یک بار حاصل. آقا این را بردار و بشور. شامل یک بار هم میشود. اطلاقش با یک بار هم حاصل. آن دلیلی که گفت شستن مطهریت دارد، اکتفا میشود در تقییدش به مورد موثقه. فقط یک چیزی قید میزند. آن هم چه بود؟ اگر قلیل بود. فقط قیدش مال آنجاست. یعنی ملاکش را کُرّیت و قلیلیتاش. اگر قلیل شد، تعداد عوض میشود. موثقه فقط این بخش را دارد قید میزند. وگرنه اگر قلیل نبود، اطلاق سر جای خودش است. سر جای خودش بود و یک بار شستن کفایت. این همه ادلهای که: «فلیغتسل» و فلان و «یغسل کل ما اصابه ذلک الماء». اکتفا میشود در تقییدش بر مورد موثقه. مورد موثقه چه بود؟ همان شستن با آب قلیل. روشن آقا جان. خسته اید. ادلهای که گفت بشور، یک بار شستن باهاش کفایت. اگر قلیل باشد، دیگر کفایت. اگر قلیل نبود، یک بار. اگر با آب کُر، یعنی آب کثیر، شستیم، یک بارش.
و اما استثنا و اوان الخمر: خب، باز دوباره ظرف خمر استثنا. «فالاطلاق موثقه عمار المتقدمه». باز به خاطر اینکه خبر موثقهٔ عمار که گذشت، اطلاق خود عمار...
لابد منظورش همین انباری است که گفتیم. اما عمار بود. «فی قدح او اناء یشرب فیه الخمر». فرمود: در قدح، پیاله، عرق. کو ساغر و کو ساقی! چه بود؟ بله، ساغر. در قدح یا ظرفی که درش خمر ریخته میشود. حافظ با اینکه اهل توحید بود، ولی ماشاءالله خوب همه چیز را خبر داشتیم. با جزئیات از عرقخوریها خبر داشتی! این چیست؟ آن چیست؟ اینجا چه کار میکنم؟ آنجا چه کار میکنم؟ «یُغْسَلُهُ ثلاثه». فرمودند که سه بار ظرفی که درش شراب خوردهاند را.
و اما وجوب غسل البدن عند تنجسه بالبول: چی دربارهٔ قدح یا ظرفی که درش خمر نوشیده شده؟ فرمود: سه بار بشویش. ظاهراً یک روایتی همهٔ اینها با هم در یکی جدا. روایت یکی موثقهٔ متقدمه است که وصف موثقه است. چون انبار که مذکّر کسب تعویض کرده. حالا شاید یک جایی باشد همهٔ اینها یکی باشد. مثلاً یک اصلی باشد. اصل کتاب کل آن اصل میخورد. ماه کامل برادر من! متقدمت. اما اینکه بدن را باید اگر بول ریخته به بدن اصابت کرده، باید با آب قلیل دو بار بشویی؟ «واحده فی الکثیر». با آب کُر یک بار. «حل صحیحه ابی اسحاق النحوی عن ابی عبدالله علیه الصلاه و السلام». نقل کرده ایشان، «عن البول یُصیب الجسد». گفتم آقا یک ادراری به بدن رسیده. «صب علیه الماء مرتین». عصمتالله چه میگوید؟ و غیرها. غیر صحیحهٔ ابی اسحاق هم داریم. «فان التعبیر بالصب یختص بالقلیل». اینکه آب بریز! آب بریز! یعنی در ظرفی که میخواهی بریزی، معلوم میشود که آب چیست؟ قلیل. آب بریز در آب. «غُسل بالکثیر و تنجس بغیر البول مشمولین لإطلاق دلیل مطهریه فتکفیل فتکفی مره». حالا خب، پس این آب قلیلش معلوم شد. اگر با آب قلیل میخواهی بشویی آنجایی از بدن را که بهش بول رسیده، آن انگشت هم با آب چی؟ قلیل. با آب قلیل میخواهی این را بشویی، چند بار؟ دو بار. حالا اگر با آب کُر خواستی بشویی، یا تنجسی بود که با بول نبود، خون بود. بدنت با خون متنجس شده. یکی کُر کُر بود. این هم در ادامهٔ ازدواج هر کدام از اینها کُر قلیل دلیل. اگر، اگر، اگر بشوییم. غیرش برد به تن رسیده، میخواهیم با آب غلیظ بشوییم. روایت ترکیبی. پس این دوتا مشمول میشود برای اطلاق دلیل مطهریت "غسل". آن ادلهای که گفته بود بشور، که گفتیم یک بار شستن کفایت میکند. اطلاق داشت. همهٔ اینها را میگوییم با یک بار شستن حاصل.
و اما حکم الثوب: «فدلت علیه صحیحه محمد بن مسلم». اما حکم پیراهن، لباس. سید محمّد بن مسلم بر آن دلالت دارد. «اباعبدالله علیه السلام عن الثوب یُصیبه البول». گفتم آقا به لباسم ادرار رسیده. پروستات داشتند مثلاً؟ نمیدانم. «اغسله فی المرکن مرکن مرکل مرکان مرتین». «توتش» دو بار بشورش. «مکن». احسنت! در «مرکل» بشورد. «فان غسلته فی ماء جارٍ فمره واحده». اگر در آب جاری شستی، یک بار. ماده «رکن» برادر من. «گشتنت را مرکل نوشته». پس در لگن رختشویی دو بار بشو. اگر چند بار؟ «الاخره یدل علی الاکتفاء بالمره فی الجاری و لزوم التعدد فی غیره». این روایت دلالت دارد اگر در آب جاری میشویی، چقدر کفایت میکند؟ آقای زمانی! در غیر آب جاری. کما انه «یختص بحاله تنجس الثوب بالبول و طبقه تبقی حالت التنجس به غیره مشموله لاطلاق دلیل مطهریه غسل». همانگونه که اختصاص دارد به حالت نجس بودن لباس به بول. و باقی میماند حالت تنجس به غیر بول. یعنی حالا اگر با خون نجس شده، چی؟ لباس با خون نجس شده. حتی با منی نجس شده. مشمول ادله، ادلهای که گفته بشور، میشود. آن هم چقدر کفایت میکند؟
پاراگراف یک توضیح خیلی سریع، جمع و جور، شسته رفته. یک دونات میگیرم. سؤال را عوض میکنم. دو بار دونات بلند شد. مسیحی جان فضا میآید. بعد روایت بابل و آمل. یکی بابل، ساری. بله. مشهد، قوچان. لباس ندارم. پیراهن صباغیان. خب، این با آب جاری یک بار. «ترد» اطلاق دارد دیگر. مظلومی. بقیهٔ ما. دونات آزاد. جهانگیری. دلار جهانگیری داریم. این هم دونات جهان دولت جهانگیری. اطلاقش دیگر. اطلاق با تمام کارشکنیهای تحریمها را دور زد. بالاخره لحظات آخر دیگر چیز شد. جاری اینجوری میگویند وقتی روبروی هم قرار میدهند، دیگر غیر قلیل میشود همهاش. جاری کُر هم شامل میشود. اگر دستهبندی کردند در بحث فقها معمولاً اینها را از هم تفکیک میکنند، ولی در روایات نه.
و اما لزوم المرتین لدی المشهور فی القلیل فی بقیه الاجسام اذا تنجست: اما اینکه بقیهٔ اجسام حالا این پیراهن بود، پیراهن خودت بود. حالا آن کاسه دستشویی و آن دیوار توالت و آن شیر آب و آن سرآفتابه و اینهایی که متنجس به بول شده، اینها باید چند بار شسته بشوند؟ مشهور گفتند چند بار؟ اگر با آب قلیل است، دو بار. زبان حال به زبان حال گفت: برادر من! «حاضر من البدن الی غیر امام عدم فهم خصوصی» چون که از بدن و تعدی میکنیم از بدن پیراهن به غیر این دوتا. و میفهمیم که خصوصیتی در این دوتا نیست. بدن را گفت اگر متنجس شده با آب قلیل دو بار بشوی. پیراهن هم گفت اگر با بول متنجس شده با آب قلیل دو بار بشوی. میفهمیم پس ملاکش چیست؟ بول است. نه آن مصاب. «مصیب» مهم است، نه «مصاب». «مصیبول مسافر». هرچی میخواهد باشد. بول به هرچی رسید، چند بار بشویی؟ «عدم فهم خصوصیه» یعنی خصوصیتی درش نیست. از ملاک مصیب است، نه مصاب. ملاک بول است. بعید است. بعید است. با این تفاوت. «ان عهده الدعو المذکوره علی مدعیها». این ادعای الغای خصوصیت به عهدهٔ مدعیاش است. یعنی ما خیلی این را قبول... راوی، یعنی اینی که دارد میگوید این به عهدهٔ خود راوی که نقل کرده خصوصیت کرده. یعنی من باشم زیر بار خصوصیت نمیروم. خصوصیت فتوا دادن، خصوصیت کرده! زنون آبی برای اینکه ممکن است فقط در مورد بدن و لباس چون مباشر با ماست این جاری بشود. در غیر ما باشد. زنی که نمیشود که.
و اما کفایه المره فتنجس به غیر البول: حالا اگر با غیر نجس شده، یک بار شستنش کفایت میکند. چرا؟ «فلاطلاق دلیل مطهریه الغسل». بشور! با یک بار شستن حاصل میشود. با یک بار طهارت هم حاصل میشود. بعد «عدم مقید». مقیدی هم نیاورد که اگر بول است، اگر فلان. فقط در مورد بول ما مقید داشتیم که همان موثقه بود. وگرنه در بقیهٔ چیزها مقیدی نداریم که اگر معنی مثلاً چند بار بشور، نمیدانم. حتی در مورد قاعد هم نداریم. عمدتاً نسبت به اینکه بخواهد این را برساند شامل نمیشود. اینجا اطلاق داریم. اطلاق شاملش. «حکم به کفایه اصابه ماء مطلق بلا حاجت الی عصر او تعدد». همین قدر که آب باران رسید، دیگر فشار هم نمیخواهد. تعدد باران هم باران بهش رسید، پاکش کرد. این را از کجا گفتیم؟ «فالمشهور لم یعرف فیه نسبه الخلاف للمتقدمین». مشهور است که هیچ اختلافی بین متقدمین از فقها در این مسئله نمیبینیم. و نسبتی هم داده نشده. نه تنها نمیبینی، حتی نسبتی هم ندادند که فلانی در این مسئله مخالف است. و «تدل علیه مرسله الکاهلی». دلالت دارد بر مرسلهٔ کاهلی. «ان رجل عن ابی...» متقدمین لابد از متأخرین مخالف دارند. «لا خلاف» همان اجماع است. ولی اینجا میگوید مشهور است که اختلاف قید زده. متقدمین. متقدمین اختلاف نیست. علم متأخرین اختلاف با تأخیر این اختلاف داشته باشند. خود همین هم محل اختلاف. و «تدل علیهم» ملاک اجماع این است که کسی که منابع در دستش بوده، منابع در دست او بوده که به دست ما نرسیده. حتی ممکن است خود مجلسی هم شامل. «علیه مرسله الکاهلی، عن رجل عن ابی عبدالله علیه السلام». مرسلهٔ کاهلی از مردی از امام صادق. مردی خرابش میکند. «کل شیء ان یراهما المطر فقد طهر». هرچی که آب باران ببینتش، بهش برسد، پاک میشود. «بناءً علی تمامیه کبری الانجبار بفتح المشهود». بنابراین که کبرای انجبار... کبرا جابریت را قبول داشته باشیم. کبرای جابریت چی بود؟ مؤمنی جبران میکند ضعف سند را. اگر این کبرای جاهلیت را قبول داری، چون مشهور به این روایت عمل کردند، روایت را حجت بدانی، نه خود شخص کاهلی. این هم از بحث.
زمین را بخواهیم مطرح کنیم دیگر، احتمالاً بخوانم سریع دو خط را. خب، سریع بخوانم.
«الارض». یکی از مطهرات. پس مطهر اول چی بود آقا جان؟ آب بود. مطهر دوم: زمین. «تطهر الارض باطن القدم و الحذاء و اطرافهما بالمقدار المتعارف بالمشی علیها او بالمصحبهما بشرط زوال عین النجاسه». زمین زیر پا را، باطن کف، کف پا را پاک میکند. و کفش را. جفتش درست است. فروش منظور نیست. کف پا و کف کفش را پاک میکند. و اطراف این دوتا را. کف پا نمیگویند. کف دست تا سر انگشتها را میگویند کف دست. میگویند «باطن کف» یا «راحت الید». راحت کف دستش انگشتر میگویند. «اصابه کف دست». کف گرگی. در عرب هم تا سر انگشتان بهش میگویند باطن اصابه. اطرافش به همین معناست. اطراف سر انگشتها و حتی بغلها که میآید، یک کمی اطراف از پایین میآید به سمت بالا. به اطراف آن دو را به مقدار متعارف. به مقدار متعارفی که اطرافش است. با چی پاک میکند؟ یا با مشی یا با مسح. یا راه بری، بکشی به زمین. خون، خون گوسفند پاک یا نجس است؟ نجس. ساقط جان! حالا کف کفش خونی شده را. روی زمین میکشی. قشنگ هیچ اثری از نجاست نمیماند. مطهر است. نجاست میشود. مس مسح به زمین. به شرط اینکه عین نجاست به وسیلهٔ زمین زائل بشود.
«واذا تحقق المشی و شک فی المم ارون اولا لم یحکم بطهاره». اگر چند قدم راه رفت، شک کرد در اینکه آنی که دارد روش راه میرود، زمین است یا نه. کف سرامیک، نمیدانم آسفالت. البته اختلافی زمین است. آن زمین است. اینجا زمین نیست. این کف را الان زمین. نمیدانم. حالا محل بحث. البته اگر معمولی طبیعی باشد، مثلاً سرامیک نمیشود زمین فرض کرد. اگر شک کردی در اینکه زمین است یا نه، حکم طهارت…
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله ربالعالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، فعال الطیبین الطاهرین و لعنتالله علی القوم الظالمین من الان الی قیام...
جای کدام شهیدیه؟ اینجا فکر کنم شب یلدا بوده. خود روایت، متن روایت، نه اینکه استفاده میکنیم، متن روایت آبی که به مردار… با همهٔ متنهای عربی میشود همین کار را کرد. مثلاً: این آقا باید اخراج شود. بگوییم: «این باید اخراج شود». آقا، بستگی دارد که از سیاسیون باشید یا نباشید. این کار بهتر میشود که مدرکی باشد. توجه! این چطور است؟ احتمال نمیدهیم که مثلاً یخچال کلاً مدرکش نباشد؟ فتوا یکجوری است که خیلی بوی ادبیات این روایت از آن فتوا به مشام نمیرسد. مثلاً، فتوای ادبیاتی دارد، روایاتی که داریم ادبیات دیگری دارد. اینجا ذهن را دور میکند از اینکه مدرکی باشد. برعکس، راهها و طرق مختلفی را میآید. فقاهت در این فضا ورود کردن. در همین مورد دوم در عرض، در طول، با اجماع که دیگر چیزی برابری نمیکند. «مُجْمَعٌ عَلَیْهِ» از این محکمتر است، دیگر با اجماع چیزی برابری نمیکند. کجا «مقتضی» میشود؟ مقتضی! نقطههای زیر را گذاشته، برای ما گذاشته. استدلال کلمهٔ قبلش فی، نقطهٔ زیر یا رو را گذاشته. «جدید المنار»، «میراث جدید»، چاپ اول ۹۳، و هم «اختصاص التعدد ثلاث فی قصد مالدوکر بلغلیل». خطوط نامحسوس باز بحث چیز شد. مالیات شما: افتادید! «اختصاص» اینکه سه بار باید بشوید آنچه را ذکر شد با آب قلیل. مازوکر چی بود؟ «بلوغ کلب و سَر خنزیر». اینکه گفتیم سه بار باید شسته بشود با آب قلیل. «فإن الموثقه المقیده بالصحیحه دلت علی اعتبار تعدد یختص بالقلیل، لا اطلاق الصحیحه بناءً علی عدم وجود کلمه مرتین مرتین إلا حینئذ فی غیر ال...» به خاطر اینکه موثقه... چه بسنده! موثقهٔ کی بوده؟ عمار؟ عمار گفته بود که سه بار بشوید! جان؟ قلیل و کر. علت را آن موثقه قید میزد صحیحه را. چون صحیحه که نگفته بود چند بار؟ گفته بود سه بار. پس سه بار موثقه را گرفتیم. گرفتیم امیرالمؤمنین. تفاوت شیرینی «غریبه الشیرینیم» دیگر. بالاخره آن موثقه دلالت دارد بر اعتبار تعدد مختص بالقلیل. متنجس بوده. معلوم میشود که قلیل مدّ نظر بوده. همانطور که با کمترین تحمل کجا؟ «فیحرک فیه ثم یفرغ من سبکه». که تحریکش میدهد. آب ۱۰ کیلویی اگر تکانی بدهد و بریزد، بیرون اختصاص به قلیل دارد. پس باقی میماند اطلاق صحیحه بنا بر اینکه آن صحیحه «مرتین» نداشته باشد. اطلاق صحیحه باقی میماند بر حال خودش در غیر دلیل. یعنی شامل قلیل نمیشود. آن پس باشد برای "کُر" که یک بار بود. اینکه سه بار بود، بشود برای علی. روشن، آقا. آن بالا گفت «ثم بالما». یک بار. قیدی که خود این مال ظرف متنجس بود و مال قلیل بود. آن قید نداشت، مال یک بار بود. این سه بار بود. سه بارش مال قلیل. آن یک بارش مال مطلق.
و اما وجوب الغسل سبعاً فی شرب الخنزیر: اگر خوک خورده باید هفت بار بشوید. «هل الصحیح علی بن جعفر عن اخیه علیه جناب علی بن از برادرشان برایشان کین موسی بن سنته عن خنزیر خنزیرن شرب من اناء کیف یصنع». آمد و یک ظرفی را خورده. حالا نمیدانم در آن دوره اصلاً در حجاز خوک و اینها بوده یا نبوده. برگهای خوک «مزگان»، مدینه بودند. علی بن جعفر مدینه بوده. جلوی پای امام جواد بلند میشد و خم میشد و اینها. به او میگویند که آقا چقدر این کارها را میکنی؟ تو عموی باباشی. جواب زندان از که؟ از علی بن جعفر. اصل سؤالش که معقول است. چون حکم قرآنی است. چقدر با این درگیر بودند که حالا مثلاً یک خوکی بیاید؟ آقا یک خوکی آمده، یک ظرفی را دهن زده، مثلاً آب خورده، چیزی خورده. «یغسل سبع مرات». هفت بار شسته. و اطلاقها یا ام... «الغسل بالکثیر». با چه آبی؟ قلیل یا کُر؟ پس فهمیده میشود چه با آب کُر بشویی، چه با آب قلیل بشویی، جفتش.
و اما وجوب تطهیر الاوانی ثلاثاً بالقلیل فی غیر ذالک: اینی که گفتند ظرفها را باید سه بار با آب قلیل بشویی، اگر در غیر آنها باشد. غیر چه چیزها؟ سه تا. یک: بلوغ، دو: کلب، سه: شرب خنزیر. سه: موت جُرز. که آقا بالاخره ملاک این بوده که با تعبد قبول کنیم این را. بعضی چیزها هستش که مُناط حکم روشن است یا عرفی معقول. اگر صرف تمیز شدن باشد، هفت بارش هم زیاد است! چه خبر است؟ یک بار، دو بار، تهش سه بار. کثیفی نیست. یک ملاک دیگری پشت حکم است. آن هم فعلاً در دسترس ما نیست. لذا نمیتوانیم تغییر... برای بحثهای جدی از همین آقای سید کمال حیدری، دعوای جنجالی سر خود ایشان است. و خود ایشان یک دعوای جنجالی با حوزه دارد. یک سری آرای جدید مطرح کرده. همینهاست. مثلاً میگوید که زکات، کی گفته که فقط مثلاً در مورد شتر؟ شتر خودش موضوعیت ندارد. در مورد زکات از این باب که وسیلهٔ حمل بار بوده. آن موقع شتر بوده. الان به کشتی... درد فتواست. بعضیها فرضیه است. ایشان درد فتوا... احراز! نمیدانم. چون خیلی محکم در این حوزه ورود کرده. و میگوید مثلاً اگر ممکن است در کانادا ما بگوییم به کانگوروها زکات تعلق میگیرد، بر فرض. چون آن گوشت رایج فلان است. مثلاً اینجا گوسفند بوده، آنجا کانگورو. استفادهاش چیست؟ «سابات المتقدمه». به خاطر اعمال. به خاطر موثقهٔ انار که گذشت. کوزه! کوزه و اناء. ظرف. حرفی ازش بود. اسمش را آوردیم. ظرفی که نجس است، چه شکلی بشوییم؟ چه شکلی شسته میشود؟ و «کم مرتین یغسل»؟ چند بار شسته میشود؟ فرمود: «یغسل ثلاث مرات». سه بار شسته میشود. «یثبو فیه الماء». آب را درش میریزند. «فیحرک فیه». آنی که تکان میدهند، آب میریزند، تکان میدهند، خارج. آخر دوباره آب دیگر. سه بار که این کار را کردند، دیگر پاک. فهمیدیم که باید با آب قلیل باشد. در غیر آنها میرساند که دیگر این نه بلوغ کلب است، نه شرب خنزیر، نه موت جُرز. در غیر این سه تا، این موثقه میرساند که من سه بار قلیل مشخص توضیح و عمل... «اکتفاء بالمره». ادامه اش نیست؟ مگر خب شاید حدیث قبلی داشته. یکی، یک جایی باید باشد. احتمالاً اینها یکی باشد. و «عمل اکتفا بالمره فی الغسل بالکثیر». اینکه اگر با آب کُر میشوییم، یک بارش کفایت میکند. همین مواردی که... «فاطلاق دلیل المطره الغسل الذی اقتصر یقتصر فی تقیته علی مورد الموثقه و هو الغسل القلیل». به خاطر اطلاق دلیل مطهریت غسل. آن ادلهای که آمد و گفت شستن مطهر است. اطلاق گفتند. مگر چند بار؟ اطلاقم که با یک بار حاصل. آقا این را بردار و بشور. شامل یک بار هم میشود. اطلاقش با یک بار هم حاصل. آن دلیلی که گفت شستن مطهریت دارد، اکتفا میشود در تقییدش به مورد موثقه. فقط یک چیزی قید میزند. آن هم چه بود؟ اگر قلیل بود. فقط قیدش مال آنجاست. یعنی ملاکش را کُرّیت و قلیلیتاش. اگر قلیل شد، تعداد عوض میشود. موثقه فقط این بخش را دارد قید میزند. وگرنه اگر قلیل نبود، اطلاق سر جای خودش است. سر جای خودش بود و یک بار شستن کفایت. این همه ادلهای که: «فلیغتسل» و فلان و «یغسل کل ما اصابه ذلک الماء». اکتفا میشود در تقییدش بر مورد موثقه. مورد موثقه چه بود؟ همان شستن با آب قلیل. روشن آقا جان. خسته اید. ادلهای که گفت بشور، یک بار شستن باهاش کفایت. اگر قلیل باشد، دیگر کفایت. اگر قلیل نبود، یک بار. اگر با آب کُر، یعنی آب کثیر، شستیم، یک بارش.
و اما استثنا و اوان الخمر: خب، باز دوباره ظرف خمر استثنا. «فالاطلاق موثقه عمار المتقدمه». باز به خاطر اینکه خبر موثقهٔ عمار که گذشت، اطلاق خود عمار...
لابد منظورش همین انباری است که گفتیم. اما عمار بود. «فی قدح او اناء یشرب فیه الخمر». فرمود: در قدح، پیاله، عرق. کو ساغر و کو ساقی! چه بود؟ بله، ساغر. در قدح یا ظرفی که درش خمر ریخته میشود. حافظ با اینکه اهل توحید بود، ولی ماشاءالله خوب همه چیز را خبر داشتیم. با جزئیات از عرقخوریها خبر داشتی! این چیست؟ آن چیست؟ اینجا چه کار میکنم؟ آنجا چه کار میکنم؟ «یُغْسَلُهُ ثلاثه». فرمودند که سه بار ظرفی که درش شراب خوردهاند را.
و اما وجوب غسل البدن عند تنجسه بالبول: چی دربارهٔ قدح یا ظرفی که درش خمر نوشیده شده؟ فرمود: سه بار بشویش. ظاهراً یک روایتی همهٔ اینها با هم در یکی جدا. روایت یکی موثقهٔ متقدمه است که وصف موثقه است. چون انبار که مذکّر کسب تعویض کرده. حالا شاید یک جایی باشد همهٔ اینها یکی باشد. مثلاً یک اصلی باشد. اصل کتاب کل آن اصل میخورد. ماه کامل برادر من! متقدمت. اما اینکه بدن را باید اگر بول ریخته به بدن اصابت کرده، باید با آب قلیل دو بار بشویی؟ «واحده فی الکثیر». با آب کُر یک بار. «حل صحیحه ابی اسحاق النحوی عن ابی عبدالله علیه الصلاه و السلام». نقل کرده ایشان، «عن البول یُصیب الجسد». گفتم آقا یک ادراری به بدن رسیده. «صب علیه الماء مرتین». عصمتالله چه میگوید؟ و غیرها. غیر صحیحهٔ ابی اسحاق هم داریم. «فان التعبیر بالصب یختص بالقلیل». اینکه آب بریز! آب بریز! یعنی در ظرفی که میخواهی بریزی، معلوم میشود که آب چیست؟ قلیل. آب بریز در آب. «غُسل بالکثیر و تنجس بغیر البول مشمولین لإطلاق دلیل مطهریه فتکفیل فتکفی مره». حالا خب، پس این آب قلیلش معلوم شد. اگر با آب قلیل میخواهی بشویی آنجایی از بدن را که بهش بول رسیده، آن انگشت هم با آب چی؟ قلیل. با آب قلیل میخواهی این را بشویی، چند بار؟ دو بار. حالا اگر با آب کُر خواستی بشویی، یا تنجسی بود که با بول نبود، خون بود. بدنت با خون متنجس شده. یکی کُر کُر بود. این هم در ادامهٔ ازدواج هر کدام از اینها کُر قلیل دلیل. اگر، اگر، اگر بشوییم. غیرش برد به تن رسیده، میخواهیم با آب غلیظ بشوییم. روایت ترکیبی. پس این دوتا مشمول میشود برای اطلاق دلیل مطهریت "غسل". آن ادلهای که گفته بود بشور، که گفتیم یک بار شستن کفایت میکند. اطلاق داشت. همهٔ اینها را میگوییم با یک بار شستن حاصل.
و اما حکم الثوب: «فدلت علیه صحیحه محمد بن مسلم». اما حکم پیراهن، لباس. سید محمّد بن مسلم بر آن دلالت دارد. «اباعبدالله علیه السلام عن الثوب یُصیبه البول». گفتم آقا به لباسم ادرار رسیده. پروستات داشتند مثلاً؟ نمیدانم. «اغسله فی المرکن مرکن مرکل مرکان مرتین». «توتش» دو بار بشورش. «مکن». احسنت! در «مرکل» بشورد. «فان غسلته فی ماء جارٍ فمره واحده». اگر در آب جاری شستی، یک بار. ماده «رکن» برادر من. «گشتنت را مرکل نوشته». پس در لگن رختشویی دو بار بشو. اگر چند بار؟ «الاخره یدل علی الاکتفاء بالمره فی الجاری و لزوم التعدد فی غیره». این روایت دلالت دارد اگر در آب جاری میشویی، چقدر کفایت میکند؟ آقای زمانی! در غیر آب جاری. کما انه «یختص بحاله تنجس الثوب بالبول و طبقه تبقی حالت التنجس به غیره مشموله لاطلاق دلیل مطهریه غسل». همانگونه که اختصاص دارد به حالت نجس بودن لباس به بول. و باقی میماند حالت تنجس به غیر بول. یعنی حالا اگر با خون نجس شده، چی؟ لباس با خون نجس شده. حتی با منی نجس شده. مشمول ادله، ادلهای که گفته بشور، میشود. آن هم چقدر کفایت میکند؟
پاراگراف یک توضیح خیلی سریع، جمع و جور، شسته رفته. یک دونات میگیرم. سؤال را عوض میکنم. دو بار دونات بلند شد. مسیحی جان فضا میآید. بعد روایت بابل و آمل. یکی بابل، ساری. بله. مشهد، قوچان. لباس ندارم. پیراهن صباغیان. خب، این با آب جاری یک بار. «ترد» اطلاق دارد دیگر. مظلومی. بقیهٔ ما. دونات آزاد. جهانگیری. دلار جهانگیری داریم. این هم دونات جهان دولت جهانگیری. اطلاقش دیگر. اطلاق با تمام کارشکنیهای تحریمها را دور زد. بالاخره لحظات آخر دیگر چیز شد. جاری اینجوری میگویند وقتی روبروی هم قرار میدهند، دیگر غیر قلیل میشود همهاش. جاری کُر هم شامل میشود. اگر دستهبندی کردند در بحث فقها معمولاً اینها را از هم تفکیک میکنند، ولی در روایات نه.
و اما لزوم المرتین لدی المشهور فی القلیل فی بقیه الاجسام اذا تنجست: اما اینکه بقیهٔ اجسام حالا این پیراهن بود، پیراهن خودت بود. حالا آن کاسه دستشویی و آن دیوار توالت و آن شیر آب و آن سرآفتابه و اینهایی که متنجس به بول شده، اینها باید چند بار شسته بشوند؟ مشهور گفتند چند بار؟ اگر با آب قلیل است، دو بار. زبان حال به زبان حال گفت: برادر من! «حاضر من البدن الی غیر امام عدم فهم خصوصی» چون که از بدن و تعدی میکنیم از بدن پیراهن به غیر این دوتا. و میفهمیم که خصوصیتی در این دوتا نیست. بدن را گفت اگر متنجس شده با آب قلیل دو بار بشوی. پیراهن هم گفت اگر با بول متنجس شده با آب قلیل دو بار بشوی. میفهمیم پس ملاکش چیست؟ بول است. نه آن مصاب. «مصیب» مهم است، نه «مصاب». «مصیبول مسافر». هرچی میخواهد باشد. بول به هرچی رسید، چند بار بشویی؟ «عدم فهم خصوصیه» یعنی خصوصیتی درش نیست. از ملاک مصیب است، نه مصاب. ملاک بول است. بعید است. بعید است. با این تفاوت. «ان عهده الدعو المذکوره علی مدعیها». این ادعای الغای خصوصیت به عهدهٔ مدعیاش است. یعنی ما خیلی این را قبول... راوی، یعنی اینی که دارد میگوید این به عهدهٔ خود راوی که نقل کرده خصوصیت کرده. یعنی من باشم زیر بار خصوصیت نمیروم. خصوصیت فتوا دادن، خصوصیت کرده! زنون آبی برای اینکه ممکن است فقط در مورد بدن و لباس چون مباشر با ماست این جاری بشود. در غیر ما باشد. زنی که نمیشود که.
و اما کفایه المره فتنجس به غیر البول: حالا اگر با غیر نجس شده، یک بار شستنش کفایت میکند. چرا؟ «فلاطلاق دلیل مطهریه الغسل». بشور! با یک بار شستن حاصل میشود. با یک بار طهارت هم حاصل میشود. بعد «عدم مقید». مقیدی هم نیاورد که اگر بول است، اگر فلان. فقط در مورد بول ما مقید داشتیم که همان موثقه بود. وگرنه در بقیهٔ چیزها مقیدی نداریم که اگر معنی مثلاً چند بار بشور، نمیدانم. حتی در مورد قاعد هم نداریم. عمدتاً نسبت به اینکه بخواهد این را برساند شامل نمیشود. اینجا اطلاق داریم. اطلاق شاملش. «حکم به کفایه اصابه ماء مطلق بلا حاجت الی عصر او تعدد». همین قدر که آب باران رسید، دیگر فشار هم نمیخواهد. تعدد باران هم باران بهش رسید، پاکش کرد. این را از کجا گفتیم؟ «فالمشهور لم یعرف فیه نسبه الخلاف للمتقدمین». مشهور است که هیچ اختلافی بین متقدمین از فقها در این مسئله نمیبینیم. و نسبتی هم داده نشده. نه تنها نمیبینی، حتی نسبتی هم ندادند که فلانی در این مسئله مخالف است. و «تدل علیه مرسله الکاهلی». دلالت دارد بر مرسلهٔ کاهلی. «ان رجل عن ابی...» متقدمین لابد از متأخرین مخالف دارند. «لا خلاف» همان اجماع است. ولی اینجا میگوید مشهور است که اختلاف قید زده. متقدمین. متقدمین اختلاف نیست. علم متأخرین اختلاف با تأخیر این اختلاف داشته باشند. خود همین هم محل اختلاف. و «تدل علیهم» ملاک اجماع این است که کسی که منابع در دستش بوده، منابع در دست او بوده که به دست ما نرسیده. حتی ممکن است خود مجلسی هم شامل. «علیه مرسله الکاهلی، عن رجل عن ابی عبدالله علیه السلام». مرسلهٔ کاهلی از مردی از امام صادق. مردی خرابش میکند. «کل شیء ان یراهما المطر فقد طهر». هرچی که آب باران ببینتش، بهش برسد، پاک میشود. «بناءً علی تمامیه کبری الانجبار بفتح المشهود». بنابراین که کبرای انجبار... کبرا جابریت را قبول داشته باشیم. کبرای جابریت چی بود؟ مؤمنی جبران میکند ضعف سند را. اگر این کبرای جاهلیت را قبول داری، چون مشهور به این روایت عمل کردند، روایت را حجت بدانی، نه خود شخص کاهلی. این هم از بحث.
زمین را بخواهیم مطرح کنیم دیگر، احتمالاً بخوانم سریع دو خط را. خب، سریع بخوانم.
«الارض». یکی از مطهرات. پس مطهر اول چی بود آقا جان؟ آب بود. مطهر دوم: زمین. «تطهر الارض باطن القدم و الحذاء و اطرافهما بالمقدار المتعارف بالمشی علیها او بالمصحبهما بشرط زوال عین النجاسه». زمین زیر پا را، باطن کف، کف پا را پاک میکند. و کفش را. جفتش درست است. فروش منظور نیست. کف پا و کف کفش را پاک میکند. و اطراف این دوتا را. کف پا نمیگویند. کف دست تا سر انگشتها را میگویند کف دست. میگویند «باطن کف» یا «راحت الید». راحت کف دستش انگشتر میگویند. «اصابه کف دست». کف گرگی. در عرب هم تا سر انگشتان بهش میگویند باطن اصابه. اطرافش به همین معناست. اطراف سر انگشتها و حتی بغلها که میآید، یک کمی اطراف از پایین میآید به سمت بالا. به اطراف آن دو را به مقدار متعارف. به مقدار متعارفی که اطرافش است. با چی پاک میکند؟ یا با مشی یا با مسح. یا راه بری، بکشی به زمین. خون، خون گوسفند پاک یا نجس است؟ نجس. ساقط جان! حالا کف کفش خونی شده را. روی زمین میکشی. قشنگ هیچ اثری از نجاست نمیماند. مطهر است. نجاست میشود. مس مسح به زمین. به شرط اینکه عین نجاست به وسیلهٔ زمین زائل بشود.
«واذا تحقق المشی و شک فی المم ارون اولا لم یحکم بطهاره». اگر چند قدم راه رفت، شک کرد در اینکه آنی که دارد روش راه میرود، زمین است یا نه. کف سرامیک، نمیدانم آسفالت. البته اختلافی زمین است. آن زمین است. اینجا زمین نیست. این کف را الان زمین. نمیدانم. حالا محل بحث. البته اگر معمولی طبیعی باشد، مثلاً سرامیک نمیشود زمین فرض کرد. اگر شک کردی در اینکه زمین است یا نه، حکم طهارت…
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...