متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالم، و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الفال الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
و المسند فی ذلک: در بحث طهارت با زمین و اینکه زمین یکی از مطهرات است، به اینجا رسیدیم که «مطهریه الارض لباس القدم و ثل الحذاء». اینکه زمین کف پا و مانند کفش، یعنی کف کفش را، مثل اینهایی که از جلو بانک میگذرند… رحمت الله والدی! کف پا و مانند کفش. «فلم ینقل فیها خلاف الا من الخلاف». تنها در این مسئله خلافی نقل نشده، مگر از **خلاف** شیخ طوسی. چه صنعت بلاغیای دارد: «خلاف»! خدایا، بهار آمد و بهار نیامد، دولت مهندس مشایی... خلاف در این مسئله اختلافی نقل نشده، مگر خلاف شیخ طوسی در خلاف مخالفت با این مسئله.
و یدل علیها **صحیح الحلبی**. «دخلنا مع أبی عبدالله علیه السلام فنزلنا فی مکان بیننا و بین المسجد ذقاق قذر». رفتیم جایی که بین ما و بین مسجدِ منزلی وارد شدیم، مکانی وارد شدیم، یک کوچه نجس بود. سگم دویده بود و پاشیده بود، آب نیست، آب قلیل محسوب نمیشود اگر زمین خیس باشد، بله برف، آب قلیل به حساب میآید، اگر یقین دارید در اون مسیر... پس یک کوچه نجسی. «دخلت علی أبی عبدالله علیه السلام، فقال: من أین أقبلتم؟» بر امام صادق علیه السلام وارد شدم. حضرت فرمودند: «کجا بودی؟ از کجا وارد شدی؟ جاتون کجاست؟ کجا مینشینی؟» مثل یوسف مشهدی، «کی میری؟» اولین سؤال که میکنند معروف است: «سلام، چطوری؟ کی اومدی؟ کی میری؟» معمولاً تهرانیها، «از تا کی هستی؟ کی میخواهی بری؟» البته غرضی ندارد. خلاصه، تعرف یعنی میدانیم که شاه عبدالعظیم جای منزل گرفته بود، مسجد کوچه نجس. حضرت فرمودند که: «إن بینکم و بین المسجده ذقاق قذر». بین شما تا مسجد، کوچه نجس است. «إن الارض...» یا حضرت فرمودند یا ما گفتیم. البته اشکالی هم ندارد. «ان الارض تطهر بعضها بعضا»؛ زمین بعضیِ بعضیِ دیگر را پاک میکند. یعنی نجاست یک تیکه پا رسیده، چند قدم که میروی پاک میشود. خود زمین پاکش میکند. این از رزق ما بخش سالمش است. راست میگوید. «من النار إلی النار». به ولایت من اقرار نداشت. انداختن تلویزیون (کلاس درس خارج) منظور است. غیر از این «سید علویان» داریم. پیدا شد و به عموم تعلیل دلالت میکند. تحلیلش چی بود؟ «ان الارض تطهر بعضه بعضا». هوس خربزه کرده. سه تا خربزه از آتش و به آتش. معدود کرمان، «یا امیرالمومنین»... عفونت. یک قاف و ولایت باب عجیب و غریب عرضه ولایت (ستاره یعنی اح) عرضه ولایت بر موجودات. منبری نیست، یعنی مردم نمیفهمند. خیلی سخت است توضیح هر چیزی به تک تک موجودات. ارزش یک فهم دقیق فلسفی هم میخواهد.
خب، تحلیلی که حضرت آخرش آوردند که زمین پاک میکند، «تعدیلاً مثل العصی». فقط پا منظور نیست. کفش را هم در بر میگیرد. «تعدیّاً به أَمثال الکفش». حالا مثل عصا، یعنی ته عصا (ویلچر). اختلافی نیست. تمسک به اطلاق الحدیث. «لا حاجه الی» تمسک به عموم، بلکه اصلا تمسک میکنیم به اطلاق حدیث. نیازی نداریم که تمسک کنیم به آن تعلیل. نگوییم آقا، تحلیلش عمومیت دارد، بگوییم حدیث اطلاق دارد. «أرض تطهّرون بعضها بعضا». زمین بعضیاش، بعضی را (یعنی از این ور زمین میروی، آن ور زمین پاک میکند). مطلقاً. «تطهر مطلقاً». کفش را پاک میکند، مطلقاً پاک میکند، مطلق را پاک میکند. پس این اطلاقش دیگر اصلاً نیازی نیست ما به عموم تعلیل، که بگوییم آقا، تحلیل که عمومیت دارد. دربرگیرنده همه را پاک میکند (افراد را، نه احوالش کنیم). افرادی نکنیم بگوییم که آقا مطلقاً پاککننده است، هر چه بیاید روش، چند قدمی که گذر میکند نجاست را زمین میگیرد. فارسی نیست. هر جایی امکانپذیر است، هر جایی را، نه بعضی فارسی. زمین پاک میکند، نه اونی که روش میآید. اطلاق دارد. زمین هر چه روش بیاید پاک میکند. پاک میکند، پاک و مطهر هستند. مصادیقی که مطهر هستند، کفش و عصا و اینها مصادیقی از آنهایند. یک قدم برداشتی، نجس شد. تو خون پا گذاشتی. زمین نجاست آن یک تکه دیگر از زمین را دارد. کوچه نجس بوده، نه کفش. اینها. یک کوچه نجس. میخواهی بیایی. یک تکهاش را پا میذاری، کفشت نجس میشود. اشکال ندارد. «ذقاق قذر». کوچه نجس است. نه عصا، نجس نباید باشد. دیگر پاک میکند. تکه کوچک نجس است. شما که داری عبور میکنی، کفشت پاک میشود. غصه نخور که یک تکه اگر پات نجس شد، همین چند قدم که میروی، زمین پاکت میکند.
منظور: «لابد من ضمّ تعلیل». البته باید یک کار، تعلیل را باید ضمیمه کنیم به نفی به احسان، نه «لا بأس». «لا بأس» به خاطر فلان چیز. ضمیمه کنیم و به این نتیجه برسیم که ای دل، «لا بأس» فقط به عدم حرمت نجس کردن مسجد تعلق ندارد، فقط بحث نجس مسکن مسجد نیست. ادعا نکنی که امام گفتند «لا بأس» یعنی اشکال ندارد، مسجد متنجس نمیشود. نه، این مطلق است و زمین از نظر مطهر بودن شامل هر چیزی است. پس هم تعلیل، هم «لا بأس». اشکال ندارد، اشکال ندارد، چرا که فلان. خب هم اشکال ندارد، هم تحلیل. هر دویش با هم معلوم میشود که کلاً زمین مطهر است برای هر آنچه که نجاستزا باشد. چه بخواهی با آن نماز بخوانی، مسجد بروی، چه میدانم حسینیه… نخور که با این کفش نجس وارد مسجد میشود. مجلس، مسجد متنجس میشود. نفی آن را وصل نکن. «کینتفی». که «کینتفی» احتمال حرمت تنجیس المسجد (یعنی اگر اینجا مسجد را نجس کنی، اشکال ندارد)، مسجد نیست. میگوید اینجا چون اصلاً پات نجس نیست که فکر کنیم مسجد نجس میشود (تحلیل نبود). حضرت میدانستند من با پای نجستم وارد مسجد میشوم. چون مسجد پاک است. چرا ولی گفتند؟ دیگر بابت اینکه مشکل ندارد. این هم تحلیلش.
و اما طهارت الاطراف با مقدار المتعارَف. مقدار متعارف. اما اینکه آن اطراف به مقدار متعارف تطهیر میشود، یعنی اطراف مقدار متعارفش، بغل پا، سمت انگشت. «بدطلاق صحیح». بعد ندرت اصابت الباطن. فقط اولاً که صحیح، صحیح حلبی اطلاق دارد. بعدش هم خیلی کم پیش میآید که فقط آدم کف پایش نجس شده باشد. بزرگوار! یک جوری پا را تو پهن گذاشته، فقط سرانگشتان پاک مانده. رو پاشنه رفته، رو پهن رفته. مقیّد.
و اما کفایت المسح بها. اما اینکه همین قدر که رو زمین تماس پیدا بکند، مسح بزنیم، پیدا بکند برای طهارت پا بس است. «عموم تعلیل متقدم تطهّر» همین را میرساند. و مشترط است زوال عین نجاست. بها، ولی شرط که عین نجاست با زمین پاک بشود. نه اینکه بیست قدم آمده، هنوز ببیند که این پهن انگشتش مثلاً روی آن رفته. خب، این هم واضح است. «أجل، لا یلزم زوالها بهما». بله، لازم نیست که آن نجاست با مشی و مسح زائل بشود، با زمین زائل بشود. لازم نیست حتماً راه بروی، همین کار یک بارم بکشی لبه جدول، بکشی کلاً نجاست رو بگیری، کفایت میکند. «ولیکفی زوالها بخرقه ثم المشی». میشود اصلاً شما با پارچه و مشی و مسح، با یک پارچهای زائل بشود، بعد راه میرود. یا بعد مسح پیدا میکند. «لعدم احتمال الفرق». چون فرقی بین مشی و مسح نیست. و عموم تعلیل. و تعلیلم که گفت: «إن الارض» (زمین پاککننده). بین مشی و مسح و خرقه فرقی نیست. شرط اول باید برطرف بشود با هر چیزی، بعدش چند قدم فارسی میشود. یک کاری با پارچهای هم میشود تو رساله. فرقی بین مشی و مسح با خرقه نیست. «إن الارض» (زمین پاک کننده است).
و اما عدم الحکم به طهاره مع الشکّ فی ک... **ممشیٌ علیه** (شاید بهتر: «ممشی علیه بالارض»). اما اینکه حکم نمیکنیم اگه شک بکنیم که آنی که روش قدم گذاشتیم زمین بوده یا نه، کف مثلاً هواپیما، کف قطار، کف اتوبوس، شک است دیگر. آیا این «ارض» به حساب میآید یا اینجا که شک داریم رو میگوییم حکم طهارت؟ بله، «لعدم إحراز الشرط و هو المشي علی الارض و المسّ بها». چون شرط این بود که یا مشی بر زمین کنی یا مسح بر زمین کنی. «ارض بر سعید»، جایش خالی است، تیمم بکن (یعنی زمین باشد). و قاعده الطهاره لا تجری للاستصحاب. اینجا چون استصحاب داریم، قاعده طهارت دیگر جاری نیست. چون که چرا طرفدار… خب، مسئله جایی که ما شک داریم اینجایی که داریم راه میرویم زمین است. بهش حالا ما یقین داریم که کفش نجس هست. شک داریم در اینکه آن مطهر بودنِ شمس، خورشید مطهر است. شمس الشموس، شمس و ضحاها. «شمس رسول الله». الشمس رسول الله. بل گمراه بود بر حقیقت ولایت اهل بیت و ابوبکر ستاره بودند. چرا اونها گفتند که اینها یک چیزی دارند توی برخی روایات، تطبیق دادند به دوره بنی امیه.
«الشمس تطهر الارض و کل غیر منقول». خورشید هم زمین را پاک میکند و هر چیزی که منقول نیست (هر چیزی که قابل نقل نیست و ثابت است). «کل اشجار والا آبا» مثل درخت و درختان. حضرت فرمودند: «الشمس رسول الله للناس دینامیر المومنین علیه السلام». طلا، رسول الله دمید. پیغمبر در آن دمید. علم را. خیلی این گنجینه روایاتمان واقعاً یکی از خسارتهای مطالبه ما همین غربت با همینهاست. آن هم که مردم تشنه شدند همینهاست. من رفتم دانشگاه تهران دیدم یک عمر چیزهایی خواندم که به درد اینها نمیخورد. آدم میرود تو فضای تبلیغ و دانشگاه تازه میفهمد اینها که من خواندم به درد اینها نمیخورد. اینها که اینها میخواهند من نخواندم. «انس با روایت». وقتش الان به شرط «استناد الجفاف إلی الإشراق». به شرط اینکه خشکی را به تابش نسبت دهیم. ولو به مشارکت ریح فی الجمله. ولو اجمالاً یک بادی هم بیاید، ولی همه خشک شده رو به باد نسبت نمیدهیم. نمیگوییم باد خشکش کرد. میگوییم آفتاب و باد با هم خشکش کردند. با هم خشک کنند. اشکال آفتاب باشد، مسافر در ماشین. بادی بیاید، یک چیزی بیاید، جابجا میشود. هی میرود و میآید. اما اینکه «کان الشمس مطهرت للعرض». این است که خورشید زمین را تطهیر میکند. «فهو المشهور». مشهور است. «و قیل: إنها توجب و جواز السجود و التیمم دون الطهارة». گفتند که خورشید موجب جواز سجده و تیمم میشود، نه موجب طهارت. آقا خورشید باعث میشود که سجده جایز بشود. یعنی اگر آفتاب خورد به این زمین نجس، سجده بهش جایز میشود، تیمم بهش جایز میشود، نه اینکه طاهر میشود.
جایز میشود، جایز میشود با طهارت. بزرگوار رفته رو پشت بام این کار را کرده. «أَوْ في المکان الذی صلّی فیه». بزرگوار رفته تو مصلی این کار را کرده. فلان کردن به این مصلی نماز جمعهتان که گفتند یک باغ نادری هست اینجا (قبل نادره). گفتند یکی وایساده داره ادرار میکند. گفت: «نکن آقا، زشته». گفت: «نه آقا، من حاج بند آمده بود، حاجت داشتم، اومدم اینجا درخواست مجلس مقتضی نیست» ها؟ رضا جعفر. «فإن الشمس فصل علیه فهو طاهر». اگر خورشید پاکش کرد، بهش نماز بخوانید. پاک یعنی طهارت. در واقع طهارت بابت سجده است. اگر مطهر باشد، طاهر غیر مطهر. شمس فقط در این حد اجازه میدهد که سجده بر زمین جایز بشود، نه اینکه به زمین طهارت به آن معنا. بله، مکان میخورَد. تمام شد. مشهور بخورَد. این دلیل قول مشهور است که قول مشهور جواز سجده را قائل است. هم پاک میداند واقعاً. مشهور خطه را درست ندیده بودم، فکر کردم که این دلیل "قیل" درباره مشهور است. در حالی که نه، این دلیل مشهور، مدار "قیل" را رد میکند.
و «و غیره». غیر از این. صحیح هم دارد. «و احتمال مال و إرادة نظافة من الطهارة فی زمان امام الباقر علیه السلام دون المستلزم بعید». احتمال اینکه از این مسئله نظافت اراده شده باشد، نه طهارت در زمان امام باقر و معنای مصطلحش نباشد، طهارت در معنای شرعی و فقهیاش نباشد (طهارت معنای پاکی نظافت باشد)، تمیز باشد، کثیف نیست. خواستی زمین را لیس بزنی، کثیف نیست. در آن دوره امام باقر با نظافت این معنا را داشته. این بعید است. و طهارت به معنای طهارت امروزی بود. طاهر در مقام تعلیل است. چرا که طاهر است، پاک است. «مطهر لکل غیر منقول». اینی که هر غیر منقولی را پاک میکند. سوابق، چیزی که ثابت باشد. سرّش مشهور. این هم مشهور است. و «دل علیه اطلاق صحیح المتقدم». دلالت دارد بر اطلاق صحیحی که گذشت (صحیح زراره) برای غیر الارض. شمس، خورشید خشکش کرد (نماز). سطح یا مکانی که در آن نماز خوانده میشود. مکان، در و دیوار. بله، غیر زمین را هم شامل بشود. از لوح، الواح و اَفشاب مفروشه بر آن، یعنی کف را پارکت کردهاند مثلاً. کف زمین چوب است. چوب مفروش (کف را با چوب فرش کردهاند)، با شیشه مثلاً. کف مثل ماجرای حضرت سلیمان. کف زمین شیشهای بود. این را هم شامل میشود. و «یتعدا إلی غیر المفروشه». به غیر مفروشه تقدیم میکند. حالا کف را با چوب فرش نکردهاند. «کل مصبّت فی البناء». ولی سر جای خود در بنا ثابت است. حالا دیوار مثلاً نما را آجری کردهاند، نمیدانم نوار چوبی کردهاند، سقف چوبی زدهاند مثلاً. آنهایی که تو شمال میزنند (شیروانی)، آن هم مثلاً خورشید پاکش میکند. گربهای مرده بود، باران زده بود، این لیز خورده بود، افتاده بود. فرجی، آفتاب میزند. احسنت. حالا کلاغ که چون حلال گوشت است ها، حلال گوشت. حاج شیخ آبگوشت میخورد. حسابی مریض بود، بنده خدا. عبدالکریم، مؤسسه حوزه (قاف)، مریض بود (اومده تو اندرونی داشت آبگوشت میخورد). سر این خادمشان پرده را زد کنار، گفت: «حاج آقا، مشغول خوردنید، ببخشید. اگر پشت پرده خبری نیست به ما بگید، الکی روزه نگیریم، به ما بگید». از آن روایت دارد میگوید پشت بام رو زمینی که چیزه. دیگر سطح مکان. «فلمکان الذی یصلّی فیه». مکانی که میخواهد در آن نماز بخواند. حضرت نگفتند فقط کفش. به دیوارش هم میخورد باشد، اشکال ندارد. تنم خیس بود، خورد به دیوار. چی پاک است؟ حالا دستم خیس است. خیس بزنم، اشکال دارد؟ بعد حالا به کفش با دست خیس بزنم، اشکال ندارد؟ دیوار اشکال دارد؟ پس همین را پاک کردهام، همان را پاک کردهام. این را پاک کردهام، آن را پاک کردهام. همه را پاک میکند. هر چه ثابت بشود، آفتابش مستقیم. «مثل الابواب و غیرها». مثل در و غیر در. «لعدم القول بالفصل». چون کسی قائل به تفصیل در این موارد نشده که بین این و آن فرقی باشد. بین در و سقف و بگو پشت بام، بین اینها کسی نگفته فرق است در پشت بام و در سطح. خاصیت ویژهای است در مکانی که نماز خوانده میشود. خاصیت ویژهای است. نه، حالا مکانی که نماز خوانده نمیشود چی؟ درجه نماز من حسابی باید ویژه به این برسم.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالم، و صلی الله علی سیدنا و نبینا القاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الفال الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
و المسند فی ذلک: در بحث طهارت با زمین و اینکه زمین یکی از مطهرات است، به اینجا رسیدیم که «مطهریه الارض لباس القدم و ثل الحذاء». اینکه زمین کف پا و مانند کفش، یعنی کف کفش را، مثل اینهایی که از جلو بانک میگذرند… رحمت الله والدی! کف پا و مانند کفش. «فلم ینقل فیها خلاف الا من الخلاف». تنها در این مسئله خلافی نقل نشده، مگر از **خلاف** شیخ طوسی. چه صنعت بلاغیای دارد: «خلاف»! خدایا، بهار آمد و بهار نیامد، دولت مهندس مشایی... خلاف در این مسئله اختلافی نقل نشده، مگر خلاف شیخ طوسی در خلاف مخالفت با این مسئله.
و یدل علیها **صحیح الحلبی**. «دخلنا مع أبی عبدالله علیه السلام فنزلنا فی مکان بیننا و بین المسجد ذقاق قذر». رفتیم جایی که بین ما و بین مسجدِ منزلی وارد شدیم، مکانی وارد شدیم، یک کوچه نجس بود. سگم دویده بود و پاشیده بود، آب نیست، آب قلیل محسوب نمیشود اگر زمین خیس باشد، بله برف، آب قلیل به حساب میآید، اگر یقین دارید در اون مسیر... پس یک کوچه نجسی. «دخلت علی أبی عبدالله علیه السلام، فقال: من أین أقبلتم؟» بر امام صادق علیه السلام وارد شدم. حضرت فرمودند: «کجا بودی؟ از کجا وارد شدی؟ جاتون کجاست؟ کجا مینشینی؟» مثل یوسف مشهدی، «کی میری؟» اولین سؤال که میکنند معروف است: «سلام، چطوری؟ کی اومدی؟ کی میری؟» معمولاً تهرانیها، «از تا کی هستی؟ کی میخواهی بری؟» البته غرضی ندارد. خلاصه، تعرف یعنی میدانیم که شاه عبدالعظیم جای منزل گرفته بود، مسجد کوچه نجس. حضرت فرمودند که: «إن بینکم و بین المسجده ذقاق قذر». بین شما تا مسجد، کوچه نجس است. «إن الارض...» یا حضرت فرمودند یا ما گفتیم. البته اشکالی هم ندارد. «ان الارض تطهر بعضها بعضا»؛ زمین بعضیِ بعضیِ دیگر را پاک میکند. یعنی نجاست یک تیکه پا رسیده، چند قدم که میروی پاک میشود. خود زمین پاکش میکند. این از رزق ما بخش سالمش است. راست میگوید. «من النار إلی النار». به ولایت من اقرار نداشت. انداختن تلویزیون (کلاس درس خارج) منظور است. غیر از این «سید علویان» داریم. پیدا شد و به عموم تعلیل دلالت میکند. تحلیلش چی بود؟ «ان الارض تطهر بعضه بعضا». هوس خربزه کرده. سه تا خربزه از آتش و به آتش. معدود کرمان، «یا امیرالمومنین»... عفونت. یک قاف و ولایت باب عجیب و غریب عرضه ولایت (ستاره یعنی اح) عرضه ولایت بر موجودات. منبری نیست، یعنی مردم نمیفهمند. خیلی سخت است توضیح هر چیزی به تک تک موجودات. ارزش یک فهم دقیق فلسفی هم میخواهد.
خب، تحلیلی که حضرت آخرش آوردند که زمین پاک میکند، «تعدیلاً مثل العصی». فقط پا منظور نیست. کفش را هم در بر میگیرد. «تعدیّاً به أَمثال الکفش». حالا مثل عصا، یعنی ته عصا (ویلچر). اختلافی نیست. تمسک به اطلاق الحدیث. «لا حاجه الی» تمسک به عموم، بلکه اصلا تمسک میکنیم به اطلاق حدیث. نیازی نداریم که تمسک کنیم به آن تعلیل. نگوییم آقا، تحلیلش عمومیت دارد، بگوییم حدیث اطلاق دارد. «أرض تطهّرون بعضها بعضا». زمین بعضیاش، بعضی را (یعنی از این ور زمین میروی، آن ور زمین پاک میکند). مطلقاً. «تطهر مطلقاً». کفش را پاک میکند، مطلقاً پاک میکند، مطلق را پاک میکند. پس این اطلاقش دیگر اصلاً نیازی نیست ما به عموم تعلیل، که بگوییم آقا، تحلیل که عمومیت دارد. دربرگیرنده همه را پاک میکند (افراد را، نه احوالش کنیم). افرادی نکنیم بگوییم که آقا مطلقاً پاککننده است، هر چه بیاید روش، چند قدمی که گذر میکند نجاست را زمین میگیرد. فارسی نیست. هر جایی امکانپذیر است، هر جایی را، نه بعضی فارسی. زمین پاک میکند، نه اونی که روش میآید. اطلاق دارد. زمین هر چه روش بیاید پاک میکند. پاک میکند، پاک و مطهر هستند. مصادیقی که مطهر هستند، کفش و عصا و اینها مصادیقی از آنهایند. یک قدم برداشتی، نجس شد. تو خون پا گذاشتی. زمین نجاست آن یک تکه دیگر از زمین را دارد. کوچه نجس بوده، نه کفش. اینها. یک کوچه نجس. میخواهی بیایی. یک تکهاش را پا میذاری، کفشت نجس میشود. اشکال ندارد. «ذقاق قذر». کوچه نجس است. نه عصا، نجس نباید باشد. دیگر پاک میکند. تکه کوچک نجس است. شما که داری عبور میکنی، کفشت پاک میشود. غصه نخور که یک تکه اگر پات نجس شد، همین چند قدم که میروی، زمین پاکت میکند.
منظور: «لابد من ضمّ تعلیل». البته باید یک کار، تعلیل را باید ضمیمه کنیم به نفی به احسان، نه «لا بأس». «لا بأس» به خاطر فلان چیز. ضمیمه کنیم و به این نتیجه برسیم که ای دل، «لا بأس» فقط به عدم حرمت نجس کردن مسجد تعلق ندارد، فقط بحث نجس مسکن مسجد نیست. ادعا نکنی که امام گفتند «لا بأس» یعنی اشکال ندارد، مسجد متنجس نمیشود. نه، این مطلق است و زمین از نظر مطهر بودن شامل هر چیزی است. پس هم تعلیل، هم «لا بأس». اشکال ندارد، اشکال ندارد، چرا که فلان. خب هم اشکال ندارد، هم تحلیل. هر دویش با هم معلوم میشود که کلاً زمین مطهر است برای هر آنچه که نجاستزا باشد. چه بخواهی با آن نماز بخوانی، مسجد بروی، چه میدانم حسینیه… نخور که با این کفش نجس وارد مسجد میشود. مجلس، مسجد متنجس میشود. نفی آن را وصل نکن. «کینتفی». که «کینتفی» احتمال حرمت تنجیس المسجد (یعنی اگر اینجا مسجد را نجس کنی، اشکال ندارد)، مسجد نیست. میگوید اینجا چون اصلاً پات نجس نیست که فکر کنیم مسجد نجس میشود (تحلیل نبود). حضرت میدانستند من با پای نجستم وارد مسجد میشوم. چون مسجد پاک است. چرا ولی گفتند؟ دیگر بابت اینکه مشکل ندارد. این هم تحلیلش.
و اما طهارت الاطراف با مقدار المتعارَف. مقدار متعارف. اما اینکه آن اطراف به مقدار متعارف تطهیر میشود، یعنی اطراف مقدار متعارفش، بغل پا، سمت انگشت. «بدطلاق صحیح». بعد ندرت اصابت الباطن. فقط اولاً که صحیح، صحیح حلبی اطلاق دارد. بعدش هم خیلی کم پیش میآید که فقط آدم کف پایش نجس شده باشد. بزرگوار! یک جوری پا را تو پهن گذاشته، فقط سرانگشتان پاک مانده. رو پاشنه رفته، رو پهن رفته. مقیّد.
و اما کفایت المسح بها. اما اینکه همین قدر که رو زمین تماس پیدا بکند، مسح بزنیم، پیدا بکند برای طهارت پا بس است. «عموم تعلیل متقدم تطهّر» همین را میرساند. و مشترط است زوال عین نجاست. بها، ولی شرط که عین نجاست با زمین پاک بشود. نه اینکه بیست قدم آمده، هنوز ببیند که این پهن انگشتش مثلاً روی آن رفته. خب، این هم واضح است. «أجل، لا یلزم زوالها بهما». بله، لازم نیست که آن نجاست با مشی و مسح زائل بشود، با زمین زائل بشود. لازم نیست حتماً راه بروی، همین کار یک بارم بکشی لبه جدول، بکشی کلاً نجاست رو بگیری، کفایت میکند. «ولیکفی زوالها بخرقه ثم المشی». میشود اصلاً شما با پارچه و مشی و مسح، با یک پارچهای زائل بشود، بعد راه میرود. یا بعد مسح پیدا میکند. «لعدم احتمال الفرق». چون فرقی بین مشی و مسح نیست. و عموم تعلیل. و تعلیلم که گفت: «إن الارض» (زمین پاککننده). بین مشی و مسح و خرقه فرقی نیست. شرط اول باید برطرف بشود با هر چیزی، بعدش چند قدم فارسی میشود. یک کاری با پارچهای هم میشود تو رساله. فرقی بین مشی و مسح با خرقه نیست. «إن الارض» (زمین پاک کننده است).
و اما عدم الحکم به طهاره مع الشکّ فی ک... **ممشیٌ علیه** (شاید بهتر: «ممشی علیه بالارض»). اما اینکه حکم نمیکنیم اگه شک بکنیم که آنی که روش قدم گذاشتیم زمین بوده یا نه، کف مثلاً هواپیما، کف قطار، کف اتوبوس، شک است دیگر. آیا این «ارض» به حساب میآید یا اینجا که شک داریم رو میگوییم حکم طهارت؟ بله، «لعدم إحراز الشرط و هو المشي علی الارض و المسّ بها». چون شرط این بود که یا مشی بر زمین کنی یا مسح بر زمین کنی. «ارض بر سعید»، جایش خالی است، تیمم بکن (یعنی زمین باشد). و قاعده الطهاره لا تجری للاستصحاب. اینجا چون استصحاب داریم، قاعده طهارت دیگر جاری نیست. چون که چرا طرفدار… خب، مسئله جایی که ما شک داریم اینجایی که داریم راه میرویم زمین است. بهش حالا ما یقین داریم که کفش نجس هست. شک داریم در اینکه آن مطهر بودنِ شمس، خورشید مطهر است. شمس الشموس، شمس و ضحاها. «شمس رسول الله». الشمس رسول الله. بل گمراه بود بر حقیقت ولایت اهل بیت و ابوبکر ستاره بودند. چرا اونها گفتند که اینها یک چیزی دارند توی برخی روایات، تطبیق دادند به دوره بنی امیه.
«الشمس تطهر الارض و کل غیر منقول». خورشید هم زمین را پاک میکند و هر چیزی که منقول نیست (هر چیزی که قابل نقل نیست و ثابت است). «کل اشجار والا آبا» مثل درخت و درختان. حضرت فرمودند: «الشمس رسول الله للناس دینامیر المومنین علیه السلام». طلا، رسول الله دمید. پیغمبر در آن دمید. علم را. خیلی این گنجینه روایاتمان واقعاً یکی از خسارتهای مطالبه ما همین غربت با همینهاست. آن هم که مردم تشنه شدند همینهاست. من رفتم دانشگاه تهران دیدم یک عمر چیزهایی خواندم که به درد اینها نمیخورد. آدم میرود تو فضای تبلیغ و دانشگاه تازه میفهمد اینها که من خواندم به درد اینها نمیخورد. اینها که اینها میخواهند من نخواندم. «انس با روایت». وقتش الان به شرط «استناد الجفاف إلی الإشراق». به شرط اینکه خشکی را به تابش نسبت دهیم. ولو به مشارکت ریح فی الجمله. ولو اجمالاً یک بادی هم بیاید، ولی همه خشک شده رو به باد نسبت نمیدهیم. نمیگوییم باد خشکش کرد. میگوییم آفتاب و باد با هم خشکش کردند. با هم خشک کنند. اشکال آفتاب باشد، مسافر در ماشین. بادی بیاید، یک چیزی بیاید، جابجا میشود. هی میرود و میآید. اما اینکه «کان الشمس مطهرت للعرض». این است که خورشید زمین را تطهیر میکند. «فهو المشهور». مشهور است. «و قیل: إنها توجب و جواز السجود و التیمم دون الطهارة». گفتند که خورشید موجب جواز سجده و تیمم میشود، نه موجب طهارت. آقا خورشید باعث میشود که سجده جایز بشود. یعنی اگر آفتاب خورد به این زمین نجس، سجده بهش جایز میشود، تیمم بهش جایز میشود، نه اینکه طاهر میشود.
جایز میشود، جایز میشود با طهارت. بزرگوار رفته رو پشت بام این کار را کرده. «أَوْ في المکان الذی صلّی فیه». بزرگوار رفته تو مصلی این کار را کرده. فلان کردن به این مصلی نماز جمعهتان که گفتند یک باغ نادری هست اینجا (قبل نادره). گفتند یکی وایساده داره ادرار میکند. گفت: «نکن آقا، زشته». گفت: «نه آقا، من حاج بند آمده بود، حاجت داشتم، اومدم اینجا درخواست مجلس مقتضی نیست» ها؟ رضا جعفر. «فإن الشمس فصل علیه فهو طاهر». اگر خورشید پاکش کرد، بهش نماز بخوانید. پاک یعنی طهارت. در واقع طهارت بابت سجده است. اگر مطهر باشد، طاهر غیر مطهر. شمس فقط در این حد اجازه میدهد که سجده بر زمین جایز بشود، نه اینکه به زمین طهارت به آن معنا. بله، مکان میخورَد. تمام شد. مشهور بخورَد. این دلیل قول مشهور است که قول مشهور جواز سجده را قائل است. هم پاک میداند واقعاً. مشهور خطه را درست ندیده بودم، فکر کردم که این دلیل "قیل" درباره مشهور است. در حالی که نه، این دلیل مشهور، مدار "قیل" را رد میکند.
و «و غیره». غیر از این. صحیح هم دارد. «و احتمال مال و إرادة نظافة من الطهارة فی زمان امام الباقر علیه السلام دون المستلزم بعید». احتمال اینکه از این مسئله نظافت اراده شده باشد، نه طهارت در زمان امام باقر و معنای مصطلحش نباشد، طهارت در معنای شرعی و فقهیاش نباشد (طهارت معنای پاکی نظافت باشد)، تمیز باشد، کثیف نیست. خواستی زمین را لیس بزنی، کثیف نیست. در آن دوره امام باقر با نظافت این معنا را داشته. این بعید است. و طهارت به معنای طهارت امروزی بود. طاهر در مقام تعلیل است. چرا که طاهر است، پاک است. «مطهر لکل غیر منقول». اینی که هر غیر منقولی را پاک میکند. سوابق، چیزی که ثابت باشد. سرّش مشهور. این هم مشهور است. و «دل علیه اطلاق صحیح المتقدم». دلالت دارد بر اطلاق صحیحی که گذشت (صحیح زراره) برای غیر الارض. شمس، خورشید خشکش کرد (نماز). سطح یا مکانی که در آن نماز خوانده میشود. مکان، در و دیوار. بله، غیر زمین را هم شامل بشود. از لوح، الواح و اَفشاب مفروشه بر آن، یعنی کف را پارکت کردهاند مثلاً. کف زمین چوب است. چوب مفروش (کف را با چوب فرش کردهاند)، با شیشه مثلاً. کف مثل ماجرای حضرت سلیمان. کف زمین شیشهای بود. این را هم شامل میشود. و «یتعدا إلی غیر المفروشه». به غیر مفروشه تقدیم میکند. حالا کف را با چوب فرش نکردهاند. «کل مصبّت فی البناء». ولی سر جای خود در بنا ثابت است. حالا دیوار مثلاً نما را آجری کردهاند، نمیدانم نوار چوبی کردهاند، سقف چوبی زدهاند مثلاً. آنهایی که تو شمال میزنند (شیروانی)، آن هم مثلاً خورشید پاکش میکند. گربهای مرده بود، باران زده بود، این لیز خورده بود، افتاده بود. فرجی، آفتاب میزند. احسنت. حالا کلاغ که چون حلال گوشت است ها، حلال گوشت. حاج شیخ آبگوشت میخورد. حسابی مریض بود، بنده خدا. عبدالکریم، مؤسسه حوزه (قاف)، مریض بود (اومده تو اندرونی داشت آبگوشت میخورد). سر این خادمشان پرده را زد کنار، گفت: «حاج آقا، مشغول خوردنید، ببخشید. اگر پشت پرده خبری نیست به ما بگید، الکی روزه نگیریم، به ما بگید». از آن روایت دارد میگوید پشت بام رو زمینی که چیزه. دیگر سطح مکان. «فلمکان الذی یصلّی فیه». مکانی که میخواهد در آن نماز بخواند. حضرت نگفتند فقط کفش. به دیوارش هم میخورد باشد، اشکال ندارد. تنم خیس بود، خورد به دیوار. چی پاک است؟ حالا دستم خیس است. خیس بزنم، اشکال دارد؟ بعد حالا به کفش با دست خیس بزنم، اشکال ندارد؟ دیوار اشکال دارد؟ پس همین را پاک کردهام، همان را پاک کردهام. این را پاک کردهام، آن را پاک کردهام. همه را پاک میکند. هر چه ثابت بشود، آفتابش مستقیم. «مثل الابواب و غیرها». مثل در و غیر در. «لعدم القول بالفصل». چون کسی قائل به تفصیل در این موارد نشده که بین این و آن فرقی باشد. بین در و سقف و بگو پشت بام، بین اینها کسی نگفته فرق است در پشت بام و در سطح. خاصیت ویژهای است در مکانی که نماز خوانده میشود. خاصیت ویژهای است. نه، حالا مکانی که نماز خوانده نمیشود چی؟ درجه نماز من حسابی باید ویژه به این برسم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...