متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
الطیبین الطاهرین. "و آیتالکم به محض الاشتراک و استناد الجفاف الی الاشراق." اینی که خشکی را باید نسبت داد به تابش آفتاب. شیخ اشراق که بودند؟ فی الازهر، صحیح. چرا باید تابش خشککننده باشد؟ ولو اینکه تنها خشککننده هم نباشد، ولی باید اسناد داده شود؛ یعنی بگوییم: "این در اثر تابیدن خشک شد." درست است؟ حالا باد هم آمد، ولی در اثر تابیدن بالاخره خشک شد. فتح الشمس. بله، مشترک، غیر مضر است. حالا اگر بادی هم وزید، آن وسطها، البته برای خشککردن باشد، بله. اگر بادی هم آن وسط آمد و کمک کرد به خشککردن، ضرر ندارد. "فلاطلاق ما دلّ علی مطهریه الشمس" به خاطر اینکه آنچه دلالت بر مطهریت شمس داشت، اطلاق دارد؛ یعنی قید نزدند به اینکه فقط شمس خالی باید خشک بکند. خورشید باید مطهِّر باشد، اینجا خورشید گفتند. اینی که گفتند: آقا، شمس مطهریت دارد، اطلاق دارد. قیدش نزدند به اینکه نباید چیز دیگری دخالت بکند یا باید دخالت بکند؛ باد باشد، نباشد. چه به شرط شیء، چه به شرط لا. اطلاق لا به شرطه است دیگر. الآن اینجا تابش… تابش -بعضی، تابش- نسبت به باد به شرط است؛ یعنی باید با وزیدن باد خشک کند. خورشید به شرط لا؛ آفتاب باشد و باد نباشد. از ظاهر اصلاح "خورشید خشکش کند" به شرط اینکه باد نیاید، اصلاح مقامی ندارد و دلالت لفظی هم که ندارد. "ناظرٌ الی المتعارف و هو اشتراک الریاح مع الاشراق فی عملیه التجفیف فی الجمله." متعارف چیست، آقا؟ گفته: باد و خورشید خشک کنند. متعارف چیست؟ هر آدمی میفهمد.
مرجع تقلیدی فتوا داده بودند -بزرگوار- که قلیان روزه را باطل نمیکند. شنیدهاید دیگر؟ قلیان روزه را باطل نمیکند. رفته بود خانه یکی از مقلدینش، ظهر ماه رمضان، قلیان را چاق کرده. یک قوری و سماور هم گذاشته، چایی دبش. بعد، قلیان را چاق کرد، آورد. چایی هم ریخت و رفت بالا. ایشان گفتند که شما ظاهراً، گفت که: "خب، این الان چی بود؟" "شما فتوا دادید قلیان... قلیان را فتوا دادم. چایی را که دیگر فتوا دادم. هر عاقلی میفهمد قلیان بدون چایی نمیچسبد." خورشید میخواهد خشک بکند، باد هم میآید آن وسط. خورشید خشک بکند، باد هم میآید دیگر. طبیعتاً اشتراک باد و تابش است در عملیات خشکشدن. "فی الجمله"، همیشه هست دیگر. مگر اینکه بگویند: آقا، باد به تنهایی بخواهد خشک بکند. آنجا دیگر نمیگویند: خورشید هم... خورشید خشک کرده. وقتی باد به تنهایی، یک جایی ببری توی اتاق تاریکی، باد فقط بیاید... خورشید باز هم طبعاً میآید دیگر. فضای باز است دیگر. خورشید به نسبت "به شرط الا" اشاره به "به شرط لا" بود.
استحاله. مطهر چهارم، استحاله النجس المتنجس اذا استحال الی جسم آخر. نجس یا متنجس. یک سگ، استحاله توی نمکزار، تبدیل به نمک میشود. سگ یا خر مرده -مثلاً مردار- استحاله میشود، تبدیل به نمک، مثلاً استحاله نجس مردار یا متنجس. متنجس، ظرف شراب. حالا خود شراب، استحاله شد، شد سرکه. و لطیفهای محمود جزایری نقل میکند. یکی را گرفتند؛ "آلت خمر" همراهش. ظرفش. گفت که: "ان معک آلت الخمر." "آلت خمر همراه؟" "رحمک الله. و ان معک آلت الزنا." اینجام، اگر ظرف، اگر این خمر شد خل (سرکه)، ظرفش هم... ظرفش هم پاک میشود وقتی استحاله شود به جسم دیگر. "کل خشب رماد." یک چوب متنجس، زغال بشود، خاکستر بشود. "ولا مثل طین اذا تحول خزفا." ولی اگر گل را برداشتی، کوزه کردی؛ دیگر سالم نشدهها. یک گل نجس را برداشتی، کوزه. این هنوز چیست؟ مستند فی ذالک اما وجه الطهاره فی مثل خشب المتحول رمادا. اما اینکه اگر یک چوبی خاکستر شد، این پاک است. "فلزوال موضوع المحکوم علیه بالنجاسه" چون موضوعی که برایش حکم نجاست میکردی، موضوع چی شد، آقا؟ "برادر، ساقی، کشتی منو امروز." آن موضوع چی شد؟ چون موضوعی که حکم نجاست رویش میشد، میگفتیم این چوب نجس است. این موضوع چی شد؟ و تولد موضوع جدید. یک موضوع جدید متولد شد. "و ممکن اثبات و طهارته به قاعده طهارت." یک چیز جدید تولید شد که الان با قاعده طهارت میگوییم: "کل اصل اولیه." یک موضوع جدیدی متولد شد که اصل اولیهاش چیست؟ طهارت. "لزوال موضوع سابق عرفا." چون موضوع منتفی شد. وحدت موضوع دیگر نداریم. یکی از ارکان استصحاب از بین رفت. استصحاب جاری نمیکنیم. و فقط چی میشود؟ اگر جزئی از خودش بشود، بله. انگور متنجس، منظورتان است. هنوز نجاستش هست، ولی خودش نه. مثلاً، اگر گفتند: آقا، انگور خوردنش حرام است، انگور حرام است. دیگر کشمش که...
طهارت مثل طین المتحول خزفا: یک گلی را بردارند، کوزه کنند. استحاله کوزهگری، مستحکم ساخت. چه جالب! استحاله بعد از او. "ما فی نظر العرف، موضوع..." گفت: بهترین خاک برای کوزه، "خاک مرده" است. بهترین عاقبت: "خاک گل کوزهگران خواهی شد." میگوید توی عمق یک متر و نیم در زمین، خاک مرده، بهترین خاک برای کوزه است. خیلی چیز... خاک روی مرده، خاک زمین است دیگر. خاکِ خاکِ مرد دسترسی... نظر العرف، موضوع. خب، اینجا استحاله صورت نگرفته. عرف، موضوع را همان گل میداند. شکلش عوض شد. عرف نمیگوید که ماهیتش عوض شد. اوصافش عوض شد. و "کن الاختلاف اوصاف." فرم گرفته و سفت شده و پخته شده وگرنه در نظر عرف، موضوع عوض... چه موضوع؟ عرض کردم از جهت تنجسش. اگر یک چیزی بود که نجس بود، انگوری بود که نجس... کشمش الان. انقلاب "اثمشهش" ؟ بزن. قلب الخمر خلاً. وقتی که شراب سرکه بشود، پاک میشود. البته این انقلاب است دیگر، استحاله نیست. "و یطهر الاناء ایضاً به تبع." ظرفش هم به تبع پاک میشود. اما طهارت الخمر انقلاب، یک چیزی به یک چیز دیگر، تغییر پیدا... عملاً خیلی تفاوت آنچنانی ندارند. "روایت انقلاب خلق استحاله میشه." حالا تحقیقش با اسناد. اما طهارت الخمر به انقلاب خل: این که خمر تبدیل به سرکه؟ عبید بن زراره، ابی عبدالله علیه السلام. به خاطر عبیدالله، عبید بن زراره، امام صادق. "و السلطان حبس حتی ساره خمر." یک بابایی اسیر میفروشد. آب انگور. سلطان حبسش کرده. حالا سلطان یا رَجُل را حبس کرده، یا اسیر را سلطان حبسش کرده. این شد خمر، "حتی ساره خمرا فجعله صاحببه خلاً." یک مدت گذشت، آب انگورِ... شد شراب. خب، این طرف گذاشت دیگر، بماند. دیگر نمیخواهد شراب بفروشد که. گذاشت آنقدر بماند که سرکه شد. "فقال اذا تحول ان اسم الخمر فلا بأس." حضرت فرمود: اگر اسم خمر دیگر برای آن صادق نیست و بهش میگویند خل، دیگر اشکالی... یک کمی طول برداشت کرد. ما قبلش، زمین پاتو بگیری. صاحب زراره، سنش بالا بوده که پسرش بخواهد راوی باشد. حالا نمیدانم چرا تحقیق دارد. صاحب رَجُل را خل کرد. حبسش کرد سلطان از صاحبش. اسیرها را صاحب مالک حضرت معصومه. الان حواله جدی و اما طهارت الاناء طبعاً. آنی که ظرف، در طبعش پاک میشود. "فللاطلاق المتقدم بعده دلاله الاتزامیه." خب، اسم خمر وقتی دیگر متحول شد، ظرف خمر متحول شد. تا حالا بهش میگفتند "اناء خمر". حالا میگویند "اناء خل". علت التزامی دارد. بله، خمر اگر از اسم خودش در آمد، پاک است. "اناء خمر" چیست؟ کم شده از ظرف؟ قبلاً به خمر که برخورد کرده که تیکه پایین که شده یکسوم خودش. این یکی از ظرفش هم تغییر... یکی از امام ائمه. خیلی عنایت به این داشتند که مسائل فقهی نباید فلسفی بشود. اگر بخواهد فلسفی بشود، خیلی چیزها حل نمیشود. یکیش همین مورد بحث نجاست؛ لباست خونی بوده، میشویی. الان یک کمی قرمز کمرنگ هنوز هست ولی یک بار شسته و عصر و فلان و همه چی هم بوده. چطور میشود خون نباشد ولی رنگ خون باشد؟ خیلی ضعیف. عرف میگوید: "خون رفت." اینجا از همین قبیل است. تماس داشته این بدنه. آنجا بوده، یک کم آمده پایین و حالا به بالا میخورد و فلان و اینها. نیست. رطوبت بخار. میگوید که: آقا، این ظرف خمر بوده، شده ظرف سرکه. تمام. اینجا نباید دخالت در "فیل شاه" ؟. خیلی متنش قشنگ عاشقانه. ولی واقعاً متنش فوقالعاده است. خیلی قوی. عرف میگوید: "عوض متبدل موضوع." ظرف خمر نجس. ظرف سرکه پاک. انقلاب، فردا فعالیتاً علی نجاست. چطور میشود ظرف نجس باشد؟ آنی که تویش است هم طاهر باشد، هم حلال فعلی باشد. نه شأنی و نوعی و فعلی باشد ولی ظرف نجس. خب، وقتی آنی که تویش است را به شما میگوید: "آقا، تبل پیدا کرده، پاک شده." اینها هم که لازم و ملزوم همند. این هم اناء خمر بوده تا حالا، خمری شد. خیلی پاک است، خوردنشم حلال است، ولی ظرفش نجس است؟ نجس مضاف ملاقاتم به تبع! نگاه عرفی حل. لازم و ملزومی که نگاه فلسفی نمیشود. در عرف یک سری چیزها گفته میشود، لازمش این است. طرف اقرار میکند. اراکی بحثشان که میشد، بحث معقول و اینها. بحثهای عقلی فلسفی. شیخ محمدعلی، شما معقول نخوانی توی این بحث دخالت نکن. الان انتقال حلال فعلی، طاهر فعلی، شأنی و اقتضایی. نه اینکه شأنش این است که حلال بشود، میشود حلال. همین الان حلال است، همین الان پاک است.
انتقال، انتقال خون. ششم، مطهر انتقال: "اذا سار النجس جزئاً من حیوان طاهر." یک نجسی آمد، رفت. شد عضو یک حیوان طاهری، جزئی از بدنش میشود دیگر. عرق خورده، ولی حالا بحث اینکه این بحث نجاست خواری شامل این هم میشود یا نه. سه بار فشار، مثل خون انسان وقتی که جزئی از پشه بشود و مانند او. مستند فی ذلک، اطلاق ما دل علی طهارت اجزاء المنتقل الی. اطلاق دلیلش اطلاق، آنچه دلالت دارد بر طهارت اجزایی که انتقال پیدا میکند. گفته: اگر یک جزئی انتقال پیدا کرد، پاک است. اطلاق هم دارد. چشمی که هنوز در میار، سرد شدن سرکه جدا میشود. آن مال غسلش است که اگر دست بهش زدی، غسل میت بار نمیکند خودش که. بله، "جمع وثقت قیاس عن جعفر عن ابی: لا بأس بهدم البراغی" (شپش) "و الب" (پشه). "و بول الخشاشیف." بول ترجمه کردید. خشاشیف هم شاید درست بشود گفتن خفاش. خفاش و "سیرت المت باگ الاسلام" ؟. "سیره الاسلام مطهر للکافر." دم براغ. خصوصیت هم انگار تویش هست. "دم براغیس" یعنی اینکه خون خود او که حالا انتقال هم پیدا کرده دیگر. پشه که از خودش خون ندارد که. پشه خونی خورده، جزوش شده. همه خون پشه پاک است. همه خون هم که از خودش نیست، پس خونی هم که انتقال شده، بالاخره یک انتقالی بهش پیدا کرده ولی جزئی ازش شده. اگر شما میدانی این پشه الان همین الان خون خودتو بزنی، نجسهها. این را بدانید ها. نجس است. ولی پشه را اگر دیده باشید، تجربه داشته باشید، وقتی میکشید قهوهایه قهوهای است. یک چیز قهوهای، عصاره قهوه. آن خونی که جزوش شده، خون آدم. نه دیگر، نه. جز نشده و جزئی از او بشود. خون یکیدگ است، نجس است. جزئی از آن نشده. هنوز رنگ این و آن با هم فرق میکند. خون سرخ، تازه خون آدم است. خون پشه، خون قهوهای تیره مردس مرده است.
الاسلام مطهر للکافر. اسلام کافر را پاک میکند به جمیع اجزاعه. بله، لباسها. همه همه اجزایش را پاک میکند به نحو اطلاق. هم لباسش را پاک میکند، هم... و "المستند فی ذالک اما مطهریه الاسلام للکافر، اینکه اسلام مطهریت دارد برای کافر، به خاطر اینکه "فلزوال موضوع نجاست." موضوع نجاست زایل میشود. و "شمول ما دل علی طهارت المسلم." موضوع نجاست، کافر بود دیگر. الان کافر نداریم. و این هم مسلم است. مسلم که حکم ابتدایی و اصلی و اولیهاش چیست؟ طهارت. مگر در مورد ناصبی و اینها که دیگر بحثی نبود. مطهراً جمیع اجزاک، العرق و البثاق. مثل همان خوشرو توضیح میدهد این که مطهر است برای همه اجزایش؛ مانند عرق و بزاق دهانش. "فلان نجاستها کان تبع لنجاست بدنه." فقط ذالت. چرا این نجس بود؟ بدنش نجس بود. حالا چون نجاست این اجزای او تابع بود به خاطر نجاست بدنش؛ موهایش خیس بود، عرق کرده بود، تنش عرق کرده بود. به خاطر اینکه بدنش نجس است، عرقش نجس بود. دیگر بدنش نجس است، بزاقش نجس بود. دیگر موضوع منتفی شد، این هم پاک. عرق بدن نجس. عرق بدن نجس نیست که. ولی سیره یکی دیگر هم سیره است. قبلاً عرق کرده. چی نگرفته باشد. این که الان لباسش پاک میشود، یک وقت دیگر وقتمان هم گذشته. این است که مهم این است که لباسهای قبلیاش که تویش قبلاً نجس بوده غسل نجس است در مورد جنابت و اینهایش هم گفتند "الاسلام یجب ما قبل." این جنب هم دیگر نیست. و بحث کافر.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
الطیبین الطاهرین. "و آیتالکم به محض الاشتراک و استناد الجفاف الی الاشراق." اینی که خشکی را باید نسبت داد به تابش آفتاب. شیخ اشراق که بودند؟ فی الازهر، صحیح. چرا باید تابش خشککننده باشد؟ ولو اینکه تنها خشککننده هم نباشد، ولی باید اسناد داده شود؛ یعنی بگوییم: "این در اثر تابیدن خشک شد." درست است؟ حالا باد هم آمد، ولی در اثر تابیدن بالاخره خشک شد. فتح الشمس. بله، مشترک، غیر مضر است. حالا اگر بادی هم وزید، آن وسطها، البته برای خشککردن باشد، بله. اگر بادی هم آن وسط آمد و کمک کرد به خشککردن، ضرر ندارد. "فلاطلاق ما دلّ علی مطهریه الشمس" به خاطر اینکه آنچه دلالت بر مطهریت شمس داشت، اطلاق دارد؛ یعنی قید نزدند به اینکه فقط شمس خالی باید خشک بکند. خورشید باید مطهِّر باشد، اینجا خورشید گفتند. اینی که گفتند: آقا، شمس مطهریت دارد، اطلاق دارد. قیدش نزدند به اینکه نباید چیز دیگری دخالت بکند یا باید دخالت بکند؛ باد باشد، نباشد. چه به شرط شیء، چه به شرط لا. اطلاق لا به شرطه است دیگر. الآن اینجا تابش… تابش -بعضی، تابش- نسبت به باد به شرط است؛ یعنی باید با وزیدن باد خشک کند. خورشید به شرط لا؛ آفتاب باشد و باد نباشد. از ظاهر اصلاح "خورشید خشکش کند" به شرط اینکه باد نیاید، اصلاح مقامی ندارد و دلالت لفظی هم که ندارد. "ناظرٌ الی المتعارف و هو اشتراک الریاح مع الاشراق فی عملیه التجفیف فی الجمله." متعارف چیست، آقا؟ گفته: باد و خورشید خشک کنند. متعارف چیست؟ هر آدمی میفهمد.
مرجع تقلیدی فتوا داده بودند -بزرگوار- که قلیان روزه را باطل نمیکند. شنیدهاید دیگر؟ قلیان روزه را باطل نمیکند. رفته بود خانه یکی از مقلدینش، ظهر ماه رمضان، قلیان را چاق کرده. یک قوری و سماور هم گذاشته، چایی دبش. بعد، قلیان را چاق کرد، آورد. چایی هم ریخت و رفت بالا. ایشان گفتند که شما ظاهراً، گفت که: "خب، این الان چی بود؟" "شما فتوا دادید قلیان... قلیان را فتوا دادم. چایی را که دیگر فتوا دادم. هر عاقلی میفهمد قلیان بدون چایی نمیچسبد." خورشید میخواهد خشک بکند، باد هم میآید آن وسط. خورشید خشک بکند، باد هم میآید دیگر. طبیعتاً اشتراک باد و تابش است در عملیات خشکشدن. "فی الجمله"، همیشه هست دیگر. مگر اینکه بگویند: آقا، باد به تنهایی بخواهد خشک بکند. آنجا دیگر نمیگویند: خورشید هم... خورشید خشک کرده. وقتی باد به تنهایی، یک جایی ببری توی اتاق تاریکی، باد فقط بیاید... خورشید باز هم طبعاً میآید دیگر. فضای باز است دیگر. خورشید به نسبت "به شرط الا" اشاره به "به شرط لا" بود.
استحاله. مطهر چهارم، استحاله النجس المتنجس اذا استحال الی جسم آخر. نجس یا متنجس. یک سگ، استحاله توی نمکزار، تبدیل به نمک میشود. سگ یا خر مرده -مثلاً مردار- استحاله میشود، تبدیل به نمک، مثلاً استحاله نجس مردار یا متنجس. متنجس، ظرف شراب. حالا خود شراب، استحاله شد، شد سرکه. و لطیفهای محمود جزایری نقل میکند. یکی را گرفتند؛ "آلت خمر" همراهش. ظرفش. گفت که: "ان معک آلت الخمر." "آلت خمر همراه؟" "رحمک الله. و ان معک آلت الزنا." اینجام، اگر ظرف، اگر این خمر شد خل (سرکه)، ظرفش هم... ظرفش هم پاک میشود وقتی استحاله شود به جسم دیگر. "کل خشب رماد." یک چوب متنجس، زغال بشود، خاکستر بشود. "ولا مثل طین اذا تحول خزفا." ولی اگر گل را برداشتی، کوزه کردی؛ دیگر سالم نشدهها. یک گل نجس را برداشتی، کوزه. این هنوز چیست؟ مستند فی ذالک اما وجه الطهاره فی مثل خشب المتحول رمادا. اما اینکه اگر یک چوبی خاکستر شد، این پاک است. "فلزوال موضوع المحکوم علیه بالنجاسه" چون موضوعی که برایش حکم نجاست میکردی، موضوع چی شد، آقا؟ "برادر، ساقی، کشتی منو امروز." آن موضوع چی شد؟ چون موضوعی که حکم نجاست رویش میشد، میگفتیم این چوب نجس است. این موضوع چی شد؟ و تولد موضوع جدید. یک موضوع جدید متولد شد. "و ممکن اثبات و طهارته به قاعده طهارت." یک چیز جدید تولید شد که الان با قاعده طهارت میگوییم: "کل اصل اولیه." یک موضوع جدیدی متولد شد که اصل اولیهاش چیست؟ طهارت. "لزوال موضوع سابق عرفا." چون موضوع منتفی شد. وحدت موضوع دیگر نداریم. یکی از ارکان استصحاب از بین رفت. استصحاب جاری نمیکنیم. و فقط چی میشود؟ اگر جزئی از خودش بشود، بله. انگور متنجس، منظورتان است. هنوز نجاستش هست، ولی خودش نه. مثلاً، اگر گفتند: آقا، انگور خوردنش حرام است، انگور حرام است. دیگر کشمش که...
طهارت مثل طین المتحول خزفا: یک گلی را بردارند، کوزه کنند. استحاله کوزهگری، مستحکم ساخت. چه جالب! استحاله بعد از او. "ما فی نظر العرف، موضوع..." گفت: بهترین خاک برای کوزه، "خاک مرده" است. بهترین عاقبت: "خاک گل کوزهگران خواهی شد." میگوید توی عمق یک متر و نیم در زمین، خاک مرده، بهترین خاک برای کوزه است. خیلی چیز... خاک روی مرده، خاک زمین است دیگر. خاکِ خاکِ مرد دسترسی... نظر العرف، موضوع. خب، اینجا استحاله صورت نگرفته. عرف، موضوع را همان گل میداند. شکلش عوض شد. عرف نمیگوید که ماهیتش عوض شد. اوصافش عوض شد. و "کن الاختلاف اوصاف." فرم گرفته و سفت شده و پخته شده وگرنه در نظر عرف، موضوع عوض... چه موضوع؟ عرض کردم از جهت تنجسش. اگر یک چیزی بود که نجس بود، انگوری بود که نجس... کشمش الان. انقلاب "اثمشهش" ؟ بزن. قلب الخمر خلاً. وقتی که شراب سرکه بشود، پاک میشود. البته این انقلاب است دیگر، استحاله نیست. "و یطهر الاناء ایضاً به تبع." ظرفش هم به تبع پاک میشود. اما طهارت الخمر انقلاب، یک چیزی به یک چیز دیگر، تغییر پیدا... عملاً خیلی تفاوت آنچنانی ندارند. "روایت انقلاب خلق استحاله میشه." حالا تحقیقش با اسناد. اما طهارت الخمر به انقلاب خل: این که خمر تبدیل به سرکه؟ عبید بن زراره، ابی عبدالله علیه السلام. به خاطر عبیدالله، عبید بن زراره، امام صادق. "و السلطان حبس حتی ساره خمر." یک بابایی اسیر میفروشد. آب انگور. سلطان حبسش کرده. حالا سلطان یا رَجُل را حبس کرده، یا اسیر را سلطان حبسش کرده. این شد خمر، "حتی ساره خمرا فجعله صاحببه خلاً." یک مدت گذشت، آب انگورِ... شد شراب. خب، این طرف گذاشت دیگر، بماند. دیگر نمیخواهد شراب بفروشد که. گذاشت آنقدر بماند که سرکه شد. "فقال اذا تحول ان اسم الخمر فلا بأس." حضرت فرمود: اگر اسم خمر دیگر برای آن صادق نیست و بهش میگویند خل، دیگر اشکالی... یک کمی طول برداشت کرد. ما قبلش، زمین پاتو بگیری. صاحب زراره، سنش بالا بوده که پسرش بخواهد راوی باشد. حالا نمیدانم چرا تحقیق دارد. صاحب رَجُل را خل کرد. حبسش کرد سلطان از صاحبش. اسیرها را صاحب مالک حضرت معصومه. الان حواله جدی و اما طهارت الاناء طبعاً. آنی که ظرف، در طبعش پاک میشود. "فللاطلاق المتقدم بعده دلاله الاتزامیه." خب، اسم خمر وقتی دیگر متحول شد، ظرف خمر متحول شد. تا حالا بهش میگفتند "اناء خمر". حالا میگویند "اناء خل". علت التزامی دارد. بله، خمر اگر از اسم خودش در آمد، پاک است. "اناء خمر" چیست؟ کم شده از ظرف؟ قبلاً به خمر که برخورد کرده که تیکه پایین که شده یکسوم خودش. این یکی از ظرفش هم تغییر... یکی از امام ائمه. خیلی عنایت به این داشتند که مسائل فقهی نباید فلسفی بشود. اگر بخواهد فلسفی بشود، خیلی چیزها حل نمیشود. یکیش همین مورد بحث نجاست؛ لباست خونی بوده، میشویی. الان یک کمی قرمز کمرنگ هنوز هست ولی یک بار شسته و عصر و فلان و همه چی هم بوده. چطور میشود خون نباشد ولی رنگ خون باشد؟ خیلی ضعیف. عرف میگوید: "خون رفت." اینجا از همین قبیل است. تماس داشته این بدنه. آنجا بوده، یک کم آمده پایین و حالا به بالا میخورد و فلان و اینها. نیست. رطوبت بخار. میگوید که: آقا، این ظرف خمر بوده، شده ظرف سرکه. تمام. اینجا نباید دخالت در "فیل شاه" ؟. خیلی متنش قشنگ عاشقانه. ولی واقعاً متنش فوقالعاده است. خیلی قوی. عرف میگوید: "عوض متبدل موضوع." ظرف خمر نجس. ظرف سرکه پاک. انقلاب، فردا فعالیتاً علی نجاست. چطور میشود ظرف نجس باشد؟ آنی که تویش است هم طاهر باشد، هم حلال فعلی باشد. نه شأنی و نوعی و فعلی باشد ولی ظرف نجس. خب، وقتی آنی که تویش است را به شما میگوید: "آقا، تبل پیدا کرده، پاک شده." اینها هم که لازم و ملزوم همند. این هم اناء خمر بوده تا حالا، خمری شد. خیلی پاک است، خوردنشم حلال است، ولی ظرفش نجس است؟ نجس مضاف ملاقاتم به تبع! نگاه عرفی حل. لازم و ملزومی که نگاه فلسفی نمیشود. در عرف یک سری چیزها گفته میشود، لازمش این است. طرف اقرار میکند. اراکی بحثشان که میشد، بحث معقول و اینها. بحثهای عقلی فلسفی. شیخ محمدعلی، شما معقول نخوانی توی این بحث دخالت نکن. الان انتقال حلال فعلی، طاهر فعلی، شأنی و اقتضایی. نه اینکه شأنش این است که حلال بشود، میشود حلال. همین الان حلال است، همین الان پاک است.
انتقال، انتقال خون. ششم، مطهر انتقال: "اذا سار النجس جزئاً من حیوان طاهر." یک نجسی آمد، رفت. شد عضو یک حیوان طاهری، جزئی از بدنش میشود دیگر. عرق خورده، ولی حالا بحث اینکه این بحث نجاست خواری شامل این هم میشود یا نه. سه بار فشار، مثل خون انسان وقتی که جزئی از پشه بشود و مانند او. مستند فی ذلک، اطلاق ما دل علی طهارت اجزاء المنتقل الی. اطلاق دلیلش اطلاق، آنچه دلالت دارد بر طهارت اجزایی که انتقال پیدا میکند. گفته: اگر یک جزئی انتقال پیدا کرد، پاک است. اطلاق هم دارد. چشمی که هنوز در میار، سرد شدن سرکه جدا میشود. آن مال غسلش است که اگر دست بهش زدی، غسل میت بار نمیکند خودش که. بله، "جمع وثقت قیاس عن جعفر عن ابی: لا بأس بهدم البراغی" (شپش) "و الب" (پشه). "و بول الخشاشیف." بول ترجمه کردید. خشاشیف هم شاید درست بشود گفتن خفاش. خفاش و "سیرت المت باگ الاسلام" ؟. "سیره الاسلام مطهر للکافر." دم براغ. خصوصیت هم انگار تویش هست. "دم براغیس" یعنی اینکه خون خود او که حالا انتقال هم پیدا کرده دیگر. پشه که از خودش خون ندارد که. پشه خونی خورده، جزوش شده. همه خون پشه پاک است. همه خون هم که از خودش نیست، پس خونی هم که انتقال شده، بالاخره یک انتقالی بهش پیدا کرده ولی جزئی ازش شده. اگر شما میدانی این پشه الان همین الان خون خودتو بزنی، نجسهها. این را بدانید ها. نجس است. ولی پشه را اگر دیده باشید، تجربه داشته باشید، وقتی میکشید قهوهایه قهوهای است. یک چیز قهوهای، عصاره قهوه. آن خونی که جزوش شده، خون آدم. نه دیگر، نه. جز نشده و جزئی از او بشود. خون یکیدگ است، نجس است. جزئی از آن نشده. هنوز رنگ این و آن با هم فرق میکند. خون سرخ، تازه خون آدم است. خون پشه، خون قهوهای تیره مردس مرده است.
الاسلام مطهر للکافر. اسلام کافر را پاک میکند به جمیع اجزاعه. بله، لباسها. همه همه اجزایش را پاک میکند به نحو اطلاق. هم لباسش را پاک میکند، هم... و "المستند فی ذالک اما مطهریه الاسلام للکافر، اینکه اسلام مطهریت دارد برای کافر، به خاطر اینکه "فلزوال موضوع نجاست." موضوع نجاست زایل میشود. و "شمول ما دل علی طهارت المسلم." موضوع نجاست، کافر بود دیگر. الان کافر نداریم. و این هم مسلم است. مسلم که حکم ابتدایی و اصلی و اولیهاش چیست؟ طهارت. مگر در مورد ناصبی و اینها که دیگر بحثی نبود. مطهراً جمیع اجزاک، العرق و البثاق. مثل همان خوشرو توضیح میدهد این که مطهر است برای همه اجزایش؛ مانند عرق و بزاق دهانش. "فلان نجاستها کان تبع لنجاست بدنه." فقط ذالت. چرا این نجس بود؟ بدنش نجس بود. حالا چون نجاست این اجزای او تابع بود به خاطر نجاست بدنش؛ موهایش خیس بود، عرق کرده بود، تنش عرق کرده بود. به خاطر اینکه بدنش نجس است، عرقش نجس بود. دیگر بدنش نجس است، بزاقش نجس بود. دیگر موضوع منتفی شد، این هم پاک. عرق بدن نجس. عرق بدن نجس نیست که. ولی سیره یکی دیگر هم سیره است. قبلاً عرق کرده. چی نگرفته باشد. این که الان لباسش پاک میشود، یک وقت دیگر وقتمان هم گذشته. این است که مهم این است که لباسهای قبلیاش که تویش قبلاً نجس بوده غسل نجس است در مورد جنابت و اینهایش هم گفتند "الاسلام یجب ما قبل." این جنب هم دیگر نیست. و بحث کافر.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...