متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در آیه «و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناحٌ»، چیزی که برداشت شد یا مو برداشت کردن (!) این بود که نماز را مطلقاً «عندالخوف» شکسته بخوانند. و استدلالشان به این است؛ میفرمایند که: «فان حمل الضرب علی خصوص ما کان به مقدار مسافۀ بلاوج.» اینکه لفظ «ضَرَبتُم» را حمل کرده: «اذا ضربتم فی الارض» بر خصوص آن چیزی که به مقدار مسافت باشد؛ راهرفتنی که مسافت خاصی داشته باشد.
اما اینکه بخواهیم «ضرب» را حمل بکنیم بر خصوص آن چیزی که مسافت خاصی دارد، چه ندارد؟ یعنی «ضربتم فی الارض» همینقدر که شما یک مسیری را طی کردی، حالا در خانه، لزوماً این دیگر نماز خوف تعلق نمیگیرد. از خانه زدی بیرون، حالا درگیری با دشمن، ولو دشمن دو تا کوچه بالاتر است، درگیری خیابانی است، و آمدی بیرون که بروی با او درگیر بشوی، این هم «ضَربٌ فی الارض» است، هم خوف است. مسافتی را این آیه نگفته، چیزی به اسم مسافت در این آیه مطرح نیست. و اینکه عدهای گفتند باید به شرط سفر باشد و اینها، دیگر وجهی ندارد. سفر در شرط نیست. اصل «ضرب» به همراه «خوف»، این دو تا ملاک برای اینکه نماز شکسته بشود.
«و تقُیّد به محمولٌ علی الغالب منتمر الخوف عند الضرب، حیثُ یُجابه العدو.» یعنی اینکه بخواهیم قید «ضَرب» را برای «خوف» بیاوریم؛ چرا قید «ضَرب» را آورده؟ قید زدن به «ضَرب»، اینکه قید زده با «ضَرب» مقیدش کرده، «ضَرب» را برای «خوف» آورده، حمل میشود بر غالب. یعنی غالباً خوف همراه «ضَرب» است؛ یعنی یک مسیر را طی میکنی، مسافتی را طی میکنی، دچار خوف میشوی. «مَنتَرُ وُ الخوف» (پیدایش خوف) «عند» وقتی شما میخواهی مواجهه با دشمن بشوی، چون خوف اینجا بیشتر ملاکش (یعنی اصلش خوف در مواجهه با دشمن است)، نماز خوف مال آنجاست. مواجهه با دشمن هم معمولاً یک طی مسافتی را دارد. حمل بر غالب شده که مسافتی در آن طی میشود و خوف آنجا معمولاً «ضَرب» پیدا میشود. وگرنه این قید، قید احترازی نیست، قید چیست؟ غالبی است. غیر غالبی است و مفهوم ندارد. یعنی «اذا ضربتم فی الارض» مفهومی در آن نیست که حتماً باید «ضربٌ فی الارض» باشد، نه. چون خوف معمولاً همراه با «ضَربٌ فی الارض» است، از این باب «ضَربٌ فی الارض» مطرح شده. وگرنه ملاک اصلی چیست؟ «ان خفتم أن یفتنکم الذین کفروا». ملاک اصلی همان خوف از فتنه است. «قالبی رواعبکم التی فی حجورکم». «قالبی» مثل توضیح «قالبی». توضیح که یکی بود، مثل خرید توزیعی داریم، قید اعتراضی داریم. «روائب»ی که در دامن شما بزرگ میشود. توضیح: مثلاً گوشتهایی که در فروشگاه رفاه فروخته میشود، مثلاً گوشتها آلوده است.
بر ما روایت شده صدوق از زراره از ابی جعفر علیه السلام. دلالت دارد بر آن همچنین آنچه که صدوق روایت کرده از زراره از امام باقر علیه السلام. «قلتُ له: صلاهُ الخوف و صلاهُ السفر تُقصّران جمیع؟ قال: نعم. و صلاهُ الخوف أحقّ أن تقصر من صلاهِ سفرٍ، لأنّ فیها.» دلالت دارد بر آن همچنین آنچه که صدوق روایت کرده از زراره از امام باقر علیه السلام که به حضرت عرض کردم: «صلاه خوف و صلاه سفر با هم قصر میشود؟» حضرت فرمود: «بله.» با هم یعنی هر دو قصر میشود، نه با هم. یعنی هم این قصر میشود هم آن. حضرت فرمودند که: «بله، نماز خوف شایستهتر است به اینکه شکسته بشود از نماز سفر، به خاطر اینکه این خوف را هم در آن، که خوف ندارد، عرض کنم که فقط سفر شکسته میشود، اینی که خوف هم دارد.» البته ایشان میگوید که این دلالت دارد بر اینکه ملاک خوف است، ولی انگار روایت یهکمی چون حضرت دارند قیاس میکنند. آنی که سفر خالی بود شکسته میشد، اینی که هم سفر است، هم ترس است، شکسته نشود؟ انگار یهکمی روایت بوی این را میدهد. ایشان برعکس دارند استدلال میکنند.
خب، آن هم باز نیست. هر جایی که ترسیدی که نماز... نماز آیات واجب میشود، ولی نماز شکسته نمیشود. هر خوفی نماز آیات دارد، عمومی باشد، ولی اینجوری نیست که شکسته شدن نماز بشود. هرکی ترسید نماز شکسته. ملاک را ملاک سفر را جدا گرفتند از ملاک نماز. آن ملاک سفر، این ملاکش خوف. ایشان برداشتش این بود، ولی یهکمی سیاق روایت به این نمیخورد. حالا جدا کردند گفتند «ضربٌ فی الارض» («ضربٌ فی الارض») از باب غالبی است.
شرایط الصلاه، للصلاه عده شرایط کلوقت و القبله و الطهاره و غیره. نماز چند تا شرط دارد مثل وقت و قبله و طهارت و غیره. نبکرها کما یلی. که ما ذکر اوقات یومیه (اوقات یومیه)، وقت ظهرین (وقت نماز ظهر و عصر) من الزوال الی الغروب (از زوال تا غروب). «زو» منظور اینجا زوال سایه است، یعنی سایهاش دیگر از بین میرود. یعنی خورشید آمد، زوال شمس. وقتی که نماز ظهر میشود، خورشید میآید، دیگر هیچی سایه برایش نمیماند. زوال شاخص در واقع. این شاخص دیگر سایه ازش... وقت نماز ظهر و عصر از زوال تا غروب.
«و المشهور اختصاص الظهر ب اوله، و العصر ب آخره.» این تایمی از زوال تا غروب است. مشهور گفتند که به اندازه یک چهار رکعت از اول این وقت، مگر چهار رکعت از آخر این. آن چهار رکعت اول وقت مخصوص نماز ظهر است. چهار رکعت آخر وقت مخصوص نماز عصر است. و اگر... اگر توی آن چهار رکعت وقت نماز ظهر، نماز عصر را خواند باطل است. چهار رکعت اختصاصی نماز عصر، اگر نماز ظهر را خواند باطل است. بله، دیگر وقت اختصاصی است. بعضی وقتها اختصاصی با وقت فضیلت قاطی کرده. اختصاصی یعنی در آن وقت دیگر نماز ظهر دیگر نباید بخواند. فقط عصر اول عصر را بخواند. بعد زوال شمس اضافه مصدر به فاعلش میشود، نه. زوالی شمس «لزُل» میشود. خوب.
«وقت العشائین من المغرب الی نصب.» وقت نماز مغرب و عشا از مغرب تا نصف شب. «و المشهور اختصاص المغرب و الاش کذالک و یمتد وقتهما للمضطر الی الفجر صادق.» وقت نماز مغرب و عشا شد از مغرب تا نصف شب. و مشهور این است که مغرب و عشا دوباره همان شکلی وقت مخصوص دارد. یعنی از اول میشود وقت اختصاصی نماز مغرب. چهار رکعت آخرش میشود وقت اختصاصی نماز فجر. و وقت این دو امتداد پیدا میکند برای مضطر. کسی که شرایطی نداشت مثلاً حائظ بوده، مثلاً بیمار بوده، مسافر بوده، به هر دلیلی نتوانسته نماز مغرب و عشا را بخواند. یک خانمی، این هم معمولاً از مسائلی است که دقت به آن نمیشود، یک خانم ساعت یک شب پاک میشود. نیمهشب شرعی گذشته، ولی او باید پاشود برود غسل بکند و نماز مغرب و عشایش. وقتش را اذان صبح امتداد پیدا میکند برای مضطر.
«و وقت الصبح من الفجر الی طلوع الشمس.» وقت نماز صبح از فجر تا طلوع آفتاب. «و المسند فی ذلک اما انا بِدایه وقت الظهرین هو الزوال، فقد اتفق علیه المسلمون.» اما اینکه شروع وقت نماز ظهر و عصر زوال است، فقداً اتفق علیه المسلمین. مسلمین بر آن اتفاق دارند. ضروریات «ینصَبُ الخلاف فی الإله ابن عباس و الحسن و شعب.» خلافی اختلاف اینجا نسبت داده نشده در بین مسلمین، دیگر بین شیعه و سنی هم نیست که بین شیعه مثلاً باشد. عموم مسلمین آن را قبول دارند، غیر سه نفر که از علما: ابن عباس، یکی حسن بصری و یکی شعب. «فجوزوا للمسافر الصلاه قبل الزوال.» که اینها گفتند اگر کسی مسافر است، میتواند قبل از زوال خورشید، یعنی میبیند که الان میخواهد راه بیفتد و در سفر و اینها، این قبل اینکه اذان ظهر بشود، میتواند نماز ظهرش را بخواند و راه بیفتد. حالا شاید روایتی چیزی شنیده بودهاند. یدلّ علی ذلک قول تعالی (برای مطلبی که گفتیم دلالت دارد این آیه): «اَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلوکِ الشَّمسِ». نماز را هنگام دلوک به جا بیاور. «و دلوکُ هو الزوال.» «دلوکم» همین زوال است. و میشود وقت وقتی که سایه دیگر از بین میرود.
و من السنه الشریفه روایات تتجاوز الثلاثین (که صحیحه زراره عن ابی جعفر علیه السلام). و از سنت شریفه روایاتی است که به بیش از ۳۰ حدیث میرسد مثل صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام. فرمود: «اذا زالت الشمس دخل الوقتان: الظهر و العصر.» وقتی که خورشید زوال پیدا کند، من وقت نماز ظهر، دو تا وقت داخل میشود: یکی نماز ظهر، یکی نماز عصر. «اذا غابت الشمس دخل الوقتان: المغرب و العشاء.» وقتی که خورشید غیبت بکند، دو تا وقت داخل میشود. غیبت هم همان غروب است. «المغرب و العشاء»، «الاخره» آخر هم عشا میگویند نماز عشا. ۳۰ تا روایت داریم استفاده میشود. استعاف و سند الصدوق الی زراره صحیح علی ما فی مشیختم یا مشیختها. و سند صدوق به زراره بنابر آنچه که در مشیخه فرموده سندش صحیح است.
«فی مقابل ذلک روایاتٌ کثیرهٌ تدل علی أن الوقت بعد مضی فتره من الزوال.» اما به مقدار «سیرورتٍ» بعد الزوال، به مقدار ذراع، او به مقدار قدم، او به غیر ذلک. در مقابل این دستهای که گفتند که به محض زوال شمس نماز ظهر و عصر واجب میشود و به محض غیبت شمس نماز مغرب و عشا واجب میشود، یک روایت دیگری داریم که دلالت دارد، دسته دوم از روایات دلالت دارد بر اینکه وقت نماز ظهر بعد از اینکه یک تایمی از زوال بگذرد، بعد «مضی فتره». یک زمانی بگذرد. یعنی زوال بشود، یهکمی هم گفتند بگذرد که حالا میگوییم چقدر. اما به مقدار «سیرورتٍ» (سروری!؟). این مقداری که باید بگذرد یا به آن اندازهای که سایهای که بعد از زوال حادث میشود به اندازه یک ذراع بشود. چنین شاخصی که میآید، این شاخص سایه دارد. وقتی سایهاش سفت شد، هیچی، دیگر سایه نداشت. امشب وقت زوال. همین که یک آن که میآید جلو، دیگر میشود وقت. کمترین حد شهرهای مختلف، مدینه و کوفه و بصره، زاویه تابش متفاوت. آخرین محدوده که دیگر تمام میشود، آخرین حدش میرسد و دوباره برمیگردد سایه، این وقت نماز میشود زوال شمس.
عرض کنم که اینکه شروع میکند. یک دسته از روایات گفته: همین نقطه، نقطه شروع نماز ظهر و عصر است. نه، این باید بیاید برود به اندازه یک ذراع بشود. نیم متر. یعنی وقتی زوال صورت میگیرد، سایه تا نیم متر که رفت، به سر نیم متر که رسید، الان وقت ظهر شد و نماز ظهر واجب میشود. یا به مقدار قدم. یک دسته دیگر گفته که نه، آن ذراع، نیم متر. قدم هر آنقدر که یادم میآید در بحث درس خارجمان، هر دو قدم یک ذراع نیم متر. هر چهار قدم یک متر است. هر دو قدمی اگر نیم متر باشد، یک محاسبهای توی حاشیه لمعه کردند که این آخر میآید به محاسبه کرده. خیلی هم جالب است که به ذراع و «ضراب» (ضرای!؟) نمیدانم چند قدم، وجب وجب چیست. آخرش میآید ختم میشود به موی یابو که هر ده تا مو میشود یک معیار. آخر به آنجا ختم میشود. قدم به نظرم هر دو قدم یک ذراع. این که یادم است اینجوری است. پس حالا یک دسته از روایات گفته بود که صرف زوال کفایت میکند، گفته که باید یک فترتی بگذرد. یک تایمی باید بگذرد که این تایمی که باید بگذرد یا یک ذراع باشد یا یک قدم یا یک چیز دیگر. سه تا پس شد: یک قدم از شاخه، سایه شاخص، گام. مثال الاول.
حالا این دو دسته روایات را میخواهیم. کلاً تا غروب به نیم متر نمیرسد. آخر شاخص آن قدری که گفتند شاخص مدینه، دیوار مسجد پیغمبر و این دیوار هم اینجا روایت اقامت یک انسان، مثال الاول. اولش چی بود؟ ذراع. این دسته حالا در واقع دو تا بحث اصلی در آن بود: یکی به مقدار ذراع، یکی به مقدار قدم. به مقدار ذراعش، «مثال الاول» (که ذراع باشد) «الذی تتجاوز روایاتُه العشر.» روایتش از ۱۰ تا روایت بیشتر است. صدوق عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام. «سألته عن وقت الظهر.» از امام باقر علیه السلام پرسیدم درباره وقت نماز ظهر. حضرت فرمودند: «ذراعٌ من زوال الشمس.» از زوال شمس یک ذراع. «و وقت العصر زراعاتٌ من وقت الظهر.» یعنی باز از آن وقتی که نماز ظهر که یک ذراع بود، حالا باز از آنجا دو ذراع که رفتی، میشود وقت نماز عصر. یعنی در مجموع روشن است. «فذلک اربعه اقدام من زوال الشمس.» دو ذراع میشود چهار قدم که گفتم. آره، هر دو قدمی میشود یک ذراع که آن دو ذراع میشود چهار قدم از زوال. بعد فرمودند: «و ما قال انها مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کان قائماً.» دیوار مسجد پیغمبر یک قامت، به اندازه قامت انسان بود. از آن به عنوان شاخص ازش استفاده میکردند. آفتاب که میخورد، سایه که میافتاد، از بعد زوال وقتی یک ذراع سایه برمیگشت، اینجا نماز ظهر. از وقت نماز ظهر هم وقتی دو ذراع رد میشد، نماز عصر. «صلی العصر» نماز عصر میخواندند.
مقصود، اگر زوال کلاً محو شدن سایه بدانیم، خب میگوید خورشید در مدینه بعضی روزها. مکه که بعضی روزها قشنگ محو میشود. در مکه دو روز در سال بالای کعبه قرار میگیرد خورشید. بفرما نور بیاید معلوم میشود که وقت نماز ظهر است. از بغل کامل ۴۵ دقیقه. بله، در کانادا شمالش این شکلی است. میدانی که چرا ذراع و ذراعان قرار دادند حکم را؟ «قلت: الی ذلک.» فرمود که: «لمکان النافله.» این یک ذراعی که، این یک ذراعهایی که مهلت دادند، برای اینکه نافله بخوانیم. یعنی وقت اذان ظهر شد، توی این یک ذراع، این هشت رکعت را بخوان، خنک بشود بعد بخوان. حساب کردم تقریباً ۴۰ دقیقه فاصله میشود از اذان ظهر تا آن تایمی که پیغمبر نماز میخواند. اذان نماز. کاسب بودند، مشغول کار بودند. تو از مغازهها بیایند جمع بکنند، وضو بگیرند، نافله بخوانند. زمان «لمکان النافله لکه انتنفل من زوال الشمس الا...» به خاطر نافله است که یک ذراع عقب انداختیم. و این اختیار را داری که نافله بخوانی از زوال شمس تا اینکه یک ذراع بشود. «فاذا بلغ فیه ذراعاً من الزوال، بدأت بالفریضه و ترکت النافله.» اما اگر سایهات یک ذراع رسید از زوال، یعنی زوال گذشت و سایه به یک ذراع رسید یا همان سایه شاخص به یک ذراع رسید، فریضه را شروع کن و دیگر نافله را ترک کن. فریضه! «فترکّت النافله.» بله. نه نافله و واجب. فریضه یعنی نماز ظهر. اگر دو ذراع شد، فریضه را شروع کن و نافله را ترک کن. یعنی باز دوباره نماز عصر. خوب، ذراعینی که دارم میگویم به غیر از ذراع اولیه.
«و مثال الثانی، روایتین او اکثر، صحیحه سعید الاعرج.» مثال دوم که به دو روایت یا بیشتر میرسد. «ذراعان من وقت الظهر.» از وقت ذراعین از وقت ظهر. صحیحه اعرج عنه، وقت ظهر شمس. از حضرت پرسیدم در مورد وقت ظهر که آیا وقت نماز ظهر همان زوال شمس است؟ فرمود: «بعد از زوال به قدم او نحوه ذلک الا فی سفر یوم اذا زالت.» فرمود که بعد از زوال به یک قدم یا مانند آن. خود زوال نیست. از زوال یک قدم که گذشت یا مثل یک قدم که همان حول و حوش مقدار یک قدم و همان اندازهها است که گذشت. این «به غیر ذالک» رو آخر بالا که داشت به همان قدم زدیم. دیگر به مقدار قدم او به «غیر ذالک». دو تا. یعنی به اندازه یک ذراع، به اندازه یک قدم و همان چیزها. یک قدم یا همان گام. فارسی (گام) فرق میکند ها. گام فارسی ما یک گام داریم. گام را در عربی میگویند «خطوه». معنای گام نیست ها، اشتباه نکنید. قدم است. یک کف پا. یک قدم گردو شکستن! حواستان باشد. پس بعد از زوال به یک قدم یا مانند آن. مگر در سفر یا در روز جمعه. «فان وقتها اذا زالت.» که در سفر همین که زوال شد، دیگر نمازت را بخوان. نماز روز جمعه هم همین که زوال شد، دیگر نمازت را بخوان.
جواب ناظر لها یفهم منها ان الغرض من جعل تاخیر اداء نافله فمن لم تکن ثابت فی حقه کل مسافر اولم یرد اداها و به امکان ادا الوجبه بدایت از زوال و معتنزل لابد من طرح حال مخالفت ها صریح القرآن الکریم و ما هو ثابت بین الاصحاب به ضرورت. جواب داد به اینکه این دسته دوم از روایات هم ناظر به این روایت است که ازش فهمیده میشود غرض از اینکه گفتند عقب بیندازید، این هم باز به خاطر همان ادای نافله است. ادا نافله را بین یک قدم تا یک ذراع گرفتند که این تایم رو کافی است، یک قدم سقفش هم یک ذراع. بین ۲۰ الی ۴۰ دقیقه تاخیر بیندازیم. بین ۲۰ دقیقه تا ۴۰ دقیقه تاخیر میدهد. یعنی حالا الزامی ندارد که حتماً ۲۰ دقیقه باشد یا ۴۰ دقیقه باشد. همین قدر که یک فاصله بیندازیم برای نافله. روشن است. پس تاخیر را گفتند برای ادای نافله. پس کسی که نافله در حقش ثابت نبود (اینجا) دیگر میتواند از همان وقت زوال نمازش را بخواند. اگر حالا مسافر است، مسافر که نافله ندارد. یا اینکه اصلاً اراده نکرده ادای نافله را. «لم یُرد أدائها». نمیخواهد نافله بخواند. آنی که نمیخواهد نافله بخواند، از همان وقت زوال، یک قدم بین یک قدم تا یک ذراع فاصله بینداز. نافلههای نماز جمعه قبل از نماز جمعه قبل، اختلافی است. بله، نماز صبح اگر ۱۱ رکعت قبل از اذان صبح خوانده، نافله صبح را هم میتواند قبل از اذان صبح. پس برایش ممکن است که واجب را ادا بکند از شروع زوال.
تنزل، بر فرض که آقا این را هم قبول نکنیم، تنزل کنیم. دیگر باید طرحش بکنیم. چرا؟ اگر این دسته دوم از روایات را، یعنی این کل این بخشها، کلاً این مبنای دومی که قائل بود که از زوال نیست، کلاً آنی که قائل است که نماز از زوال شروع نمیشود را یا باید این را بگوییم که از زوال شروع نمیشود به این معنا که برای نافله. یا اگر این را نمیخواهی بگویی، دیگر باید طرحش بکند. با تو. چرا؟ به خاطر اینکه مخالف قرآن است. «شمس» نماز را از وقت زوال دانسته. وقت زوال واجب نیست. مخالف قرآن و طرحش کرد. یا آنجور حملش کن بگو از وقت زوال واجب است، از وقت ذراع متعین است. یعنی واجب است ولی نافله را قبلش بخوان. یعنی وقت شروع شد ولی فعلاً نماز نخوان به خاطر نافله. ولی اگر میخواهی بگویی که نماز اصلاً از وقت زوال واجب نشده، یک قدم بعد زوال واجب میشود. یک مخالف قرآن است و مخالف ضرورت بین اصحاب. آنی که بین اصحاب ثابت بوده به ضرورت این بوده که نماز از خود زوال واجب است. چون مخالف با اینهاست، طرحش میکنیم. بدیهی بوده بین اصحاب، آنچه که ثابت بوده بین اصحاب به ضرورت، این به ضرورت، عرض کنم که قضیه موجه است دیگر. اساساً معمولاً با سیتا و اینها خیلی تباطر شکل نمیگیرد. اجمالی هم که میگویند هزار تا روایت داریم در مضامین مختلف که ازش چیزهای مختلفی فهمیده میشود که میفهمی که امام زمان به دنیا آمدهاند. امام زمان از نسل امام عسکریاند.
اجمالی غروب. اینکه وقت نماز ظهر و عصر تا غروب و با غروب قضا میشود. «فهو المشهور بین اصحابنا.» این هم بین اصحاب ما مشهور است و «تدلُ علیه صحیحه مُعَمَر بن یحیی به این اسامه.» مشهور و دلالت دارد بر آن صحیحه محمد بن یحیی. «سمعتُ ابی جعفر علیه السلام.» از امام باقر شنیدم. تا غروب وقت اختصاصی که میرسد قضا میشود، ولی در واقع یک خلاف مشهور. و دلالت دارد بر آن صحیحه محمد بن یحیی از امام باقر. شنیدم حضرت فرمود: «وقت العصر الی غروب الشمس.» یک قولی داریم که نماز ظهر دیگر قضاست. این هم قول مهمی است در بین شیعه. خب، وقت عصر تا غروب خورشید. اخطار جماعت منهم صاحب الحدائق یک جماعتی که یکی از این جماعت صاحب نظرند اختیار کردند: «امتداد المذکور خاصّ به الاعذار دون المختار». اینکه گفتند این امتداد مذکور که تا غروب است، ایشان فرمودند که مال کسی است که عذر دارد، نه کسی که مختار است. مختار را هم ایشان گفتند که با همان دو ذراع نمازش قضا میشود. اگر عذر داری، تا غروب. وگرنه با شروع وقت نماز عصر دیگر نماز ظهرت قضا شده. اگر عذر داری، ساعت ۲ اذان عصر دو قضا. مگر اینکه عذر داشته باشی، مسافر باشی، حائظ باشی، مجنونی بوده که افاقه کرده، بیهوش بوده به هوش آمده، علیه بوده، مجنون حتی رفیق بوده و مانند این. افاقه یعنی هوشیار شده. سرحال و عرض کنم که آب نداشته یا هر چی. اینها میشود چی؟ برای کسی که عذر دارد، امتداد هست. برای مختار نیست. «استنادا الی مثل صحیحه عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله.» که استناد میکند به مثل صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام: «لکل صلاهٍ وقتان.» هر نمازی دو وقت دارد. «و اول الوقت افضله.» اول وقت افضل. ایشان استناد کردهها. استناد به این روایت کرده: «و لیس لهدن ان یجعل آخر الوقت وقتاً الا فی عذرٍ من غیر الله.» کسی حق ندارد نمازش را بیندازد آخر وقت مگر اینکه عذری داشته باشد، در عضوی باشد بدون علت. یعنی خودش هم خودش را به عذر نیندازد. عذر واقعی داشته باشد.
رفیع اشکال. این استدلال چیست؟ «ان جمله اول الوقت افضله تدل علی جواز تاخیره.» اول وقت افضل. بعد از اول وقت هم خوب است ولی اول وقت بهتر است. آخر وقت هم درست است ولی اول وقت بهتر است. کراهت، مثلاً ثواب را ندارد. تاخیر. و الا لم یکن وجه لتعبیر به قول افضل. میخواهد تاخیر را هم جایز بداند. وگرنه وجه ندارد که بخواهد بگوید افضل. بین واجب و حرام که دیگر نمیگویند افضل. از اول وقت عقب بیندازد دیگر حرام است. به نماز چند وقتش گذشته. بهترین که آن هم درست است این بهتر. پس این استناد به این روایت تام نیست. جان. بعدش بین اول وقت و آن نماز عصر که مثلاً ساعت ۲ مثلاً باشد. آنجا یک وقتی هست دیگر. آنجا چه وقتی است؟ نماز ساعت ۱۱ و نیم تا ساعت ۲ گفتم اول وقت بهتر است. خب، بعد غیر اول وقت هنوز خودش نسبی است. اول وقت، آخر وقت، همهاش نسبی است. اگر دو تا تایم بخواهیم ملاحظه بکنیم. دو تا یک ساعت مثلاً ملاحظه بکنیم. یک ساعت اول میشود اول وقت. یک ساعت دوم میشود آخر. مثلاً ساعت یک دارد میخواند. این الان چی محسوب میشود؟ آخر وقت محسوب. آخر وقت بیندازد. مقدار یک ذراع و اینها را فرصتی دادند به بعدش. دیگر روایت «الظهر و دخل الوقتان: الظهر و العصر.» چون دخولش با هم یکی است، خروجش هم با هم یکی میشود.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد فعال طیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در آیه «و اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم جناحٌ»، چیزی که برداشت شد یا مو برداشت کردن (!) این بود که نماز را مطلقاً «عندالخوف» شکسته بخوانند. و استدلالشان به این است؛ میفرمایند که: «فان حمل الضرب علی خصوص ما کان به مقدار مسافۀ بلاوج.» اینکه لفظ «ضَرَبتُم» را حمل کرده: «اذا ضربتم فی الارض» بر خصوص آن چیزی که به مقدار مسافت باشد؛ راهرفتنی که مسافت خاصی داشته باشد.
اما اینکه بخواهیم «ضرب» را حمل بکنیم بر خصوص آن چیزی که مسافت خاصی دارد، چه ندارد؟ یعنی «ضربتم فی الارض» همینقدر که شما یک مسیری را طی کردی، حالا در خانه، لزوماً این دیگر نماز خوف تعلق نمیگیرد. از خانه زدی بیرون، حالا درگیری با دشمن، ولو دشمن دو تا کوچه بالاتر است، درگیری خیابانی است، و آمدی بیرون که بروی با او درگیر بشوی، این هم «ضَربٌ فی الارض» است، هم خوف است. مسافتی را این آیه نگفته، چیزی به اسم مسافت در این آیه مطرح نیست. و اینکه عدهای گفتند باید به شرط سفر باشد و اینها، دیگر وجهی ندارد. سفر در شرط نیست. اصل «ضرب» به همراه «خوف»، این دو تا ملاک برای اینکه نماز شکسته بشود.
«و تقُیّد به محمولٌ علی الغالب منتمر الخوف عند الضرب، حیثُ یُجابه العدو.» یعنی اینکه بخواهیم قید «ضَرب» را برای «خوف» بیاوریم؛ چرا قید «ضَرب» را آورده؟ قید زدن به «ضَرب»، اینکه قید زده با «ضَرب» مقیدش کرده، «ضَرب» را برای «خوف» آورده، حمل میشود بر غالب. یعنی غالباً خوف همراه «ضَرب» است؛ یعنی یک مسیر را طی میکنی، مسافتی را طی میکنی، دچار خوف میشوی. «مَنتَرُ وُ الخوف» (پیدایش خوف) «عند» وقتی شما میخواهی مواجهه با دشمن بشوی، چون خوف اینجا بیشتر ملاکش (یعنی اصلش خوف در مواجهه با دشمن است)، نماز خوف مال آنجاست. مواجهه با دشمن هم معمولاً یک طی مسافتی را دارد. حمل بر غالب شده که مسافتی در آن طی میشود و خوف آنجا معمولاً «ضَرب» پیدا میشود. وگرنه این قید، قید احترازی نیست، قید چیست؟ غالبی است. غیر غالبی است و مفهوم ندارد. یعنی «اذا ضربتم فی الارض» مفهومی در آن نیست که حتماً باید «ضربٌ فی الارض» باشد، نه. چون خوف معمولاً همراه با «ضَربٌ فی الارض» است، از این باب «ضَربٌ فی الارض» مطرح شده. وگرنه ملاک اصلی چیست؟ «ان خفتم أن یفتنکم الذین کفروا». ملاک اصلی همان خوف از فتنه است. «قالبی رواعبکم التی فی حجورکم». «قالبی» مثل توضیح «قالبی». توضیح که یکی بود، مثل خرید توزیعی داریم، قید اعتراضی داریم. «روائب»ی که در دامن شما بزرگ میشود. توضیح: مثلاً گوشتهایی که در فروشگاه رفاه فروخته میشود، مثلاً گوشتها آلوده است.
بر ما روایت شده صدوق از زراره از ابی جعفر علیه السلام. دلالت دارد بر آن همچنین آنچه که صدوق روایت کرده از زراره از امام باقر علیه السلام. «قلتُ له: صلاهُ الخوف و صلاهُ السفر تُقصّران جمیع؟ قال: نعم. و صلاهُ الخوف أحقّ أن تقصر من صلاهِ سفرٍ، لأنّ فیها.» دلالت دارد بر آن همچنین آنچه که صدوق روایت کرده از زراره از امام باقر علیه السلام که به حضرت عرض کردم: «صلاه خوف و صلاه سفر با هم قصر میشود؟» حضرت فرمود: «بله.» با هم یعنی هر دو قصر میشود، نه با هم. یعنی هم این قصر میشود هم آن. حضرت فرمودند که: «بله، نماز خوف شایستهتر است به اینکه شکسته بشود از نماز سفر، به خاطر اینکه این خوف را هم در آن، که خوف ندارد، عرض کنم که فقط سفر شکسته میشود، اینی که خوف هم دارد.» البته ایشان میگوید که این دلالت دارد بر اینکه ملاک خوف است، ولی انگار روایت یهکمی چون حضرت دارند قیاس میکنند. آنی که سفر خالی بود شکسته میشد، اینی که هم سفر است، هم ترس است، شکسته نشود؟ انگار یهکمی روایت بوی این را میدهد. ایشان برعکس دارند استدلال میکنند.
خب، آن هم باز نیست. هر جایی که ترسیدی که نماز... نماز آیات واجب میشود، ولی نماز شکسته نمیشود. هر خوفی نماز آیات دارد، عمومی باشد، ولی اینجوری نیست که شکسته شدن نماز بشود. هرکی ترسید نماز شکسته. ملاک را ملاک سفر را جدا گرفتند از ملاک نماز. آن ملاک سفر، این ملاکش خوف. ایشان برداشتش این بود، ولی یهکمی سیاق روایت به این نمیخورد. حالا جدا کردند گفتند «ضربٌ فی الارض» («ضربٌ فی الارض») از باب غالبی است.
شرایط الصلاه، للصلاه عده شرایط کلوقت و القبله و الطهاره و غیره. نماز چند تا شرط دارد مثل وقت و قبله و طهارت و غیره. نبکرها کما یلی. که ما ذکر اوقات یومیه (اوقات یومیه)، وقت ظهرین (وقت نماز ظهر و عصر) من الزوال الی الغروب (از زوال تا غروب). «زو» منظور اینجا زوال سایه است، یعنی سایهاش دیگر از بین میرود. یعنی خورشید آمد، زوال شمس. وقتی که نماز ظهر میشود، خورشید میآید، دیگر هیچی سایه برایش نمیماند. زوال شاخص در واقع. این شاخص دیگر سایه ازش... وقت نماز ظهر و عصر از زوال تا غروب.
«و المشهور اختصاص الظهر ب اوله، و العصر ب آخره.» این تایمی از زوال تا غروب است. مشهور گفتند که به اندازه یک چهار رکعت از اول این وقت، مگر چهار رکعت از آخر این. آن چهار رکعت اول وقت مخصوص نماز ظهر است. چهار رکعت آخر وقت مخصوص نماز عصر است. و اگر... اگر توی آن چهار رکعت وقت نماز ظهر، نماز عصر را خواند باطل است. چهار رکعت اختصاصی نماز عصر، اگر نماز ظهر را خواند باطل است. بله، دیگر وقت اختصاصی است. بعضی وقتها اختصاصی با وقت فضیلت قاطی کرده. اختصاصی یعنی در آن وقت دیگر نماز ظهر دیگر نباید بخواند. فقط عصر اول عصر را بخواند. بعد زوال شمس اضافه مصدر به فاعلش میشود، نه. زوالی شمس «لزُل» میشود. خوب.
«وقت العشائین من المغرب الی نصب.» وقت نماز مغرب و عشا از مغرب تا نصف شب. «و المشهور اختصاص المغرب و الاش کذالک و یمتد وقتهما للمضطر الی الفجر صادق.» وقت نماز مغرب و عشا شد از مغرب تا نصف شب. و مشهور این است که مغرب و عشا دوباره همان شکلی وقت مخصوص دارد. یعنی از اول میشود وقت اختصاصی نماز مغرب. چهار رکعت آخرش میشود وقت اختصاصی نماز فجر. و وقت این دو امتداد پیدا میکند برای مضطر. کسی که شرایطی نداشت مثلاً حائظ بوده، مثلاً بیمار بوده، مسافر بوده، به هر دلیلی نتوانسته نماز مغرب و عشا را بخواند. یک خانمی، این هم معمولاً از مسائلی است که دقت به آن نمیشود، یک خانم ساعت یک شب پاک میشود. نیمهشب شرعی گذشته، ولی او باید پاشود برود غسل بکند و نماز مغرب و عشایش. وقتش را اذان صبح امتداد پیدا میکند برای مضطر.
«و وقت الصبح من الفجر الی طلوع الشمس.» وقت نماز صبح از فجر تا طلوع آفتاب. «و المسند فی ذلک اما انا بِدایه وقت الظهرین هو الزوال، فقد اتفق علیه المسلمون.» اما اینکه شروع وقت نماز ظهر و عصر زوال است، فقداً اتفق علیه المسلمین. مسلمین بر آن اتفاق دارند. ضروریات «ینصَبُ الخلاف فی الإله ابن عباس و الحسن و شعب.» خلافی اختلاف اینجا نسبت داده نشده در بین مسلمین، دیگر بین شیعه و سنی هم نیست که بین شیعه مثلاً باشد. عموم مسلمین آن را قبول دارند، غیر سه نفر که از علما: ابن عباس، یکی حسن بصری و یکی شعب. «فجوزوا للمسافر الصلاه قبل الزوال.» که اینها گفتند اگر کسی مسافر است، میتواند قبل از زوال خورشید، یعنی میبیند که الان میخواهد راه بیفتد و در سفر و اینها، این قبل اینکه اذان ظهر بشود، میتواند نماز ظهرش را بخواند و راه بیفتد. حالا شاید روایتی چیزی شنیده بودهاند. یدلّ علی ذلک قول تعالی (برای مطلبی که گفتیم دلالت دارد این آیه): «اَقِمِ الصَّلاهَ لِدُلوکِ الشَّمسِ». نماز را هنگام دلوک به جا بیاور. «و دلوکُ هو الزوال.» «دلوکم» همین زوال است. و میشود وقت وقتی که سایه دیگر از بین میرود.
و من السنه الشریفه روایات تتجاوز الثلاثین (که صحیحه زراره عن ابی جعفر علیه السلام). و از سنت شریفه روایاتی است که به بیش از ۳۰ حدیث میرسد مثل صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام. فرمود: «اذا زالت الشمس دخل الوقتان: الظهر و العصر.» وقتی که خورشید زوال پیدا کند، من وقت نماز ظهر، دو تا وقت داخل میشود: یکی نماز ظهر، یکی نماز عصر. «اذا غابت الشمس دخل الوقتان: المغرب و العشاء.» وقتی که خورشید غیبت بکند، دو تا وقت داخل میشود. غیبت هم همان غروب است. «المغرب و العشاء»، «الاخره» آخر هم عشا میگویند نماز عشا. ۳۰ تا روایت داریم استفاده میشود. استعاف و سند الصدوق الی زراره صحیح علی ما فی مشیختم یا مشیختها. و سند صدوق به زراره بنابر آنچه که در مشیخه فرموده سندش صحیح است.
«فی مقابل ذلک روایاتٌ کثیرهٌ تدل علی أن الوقت بعد مضی فتره من الزوال.» اما به مقدار «سیرورتٍ» بعد الزوال، به مقدار ذراع، او به مقدار قدم، او به غیر ذلک. در مقابل این دستهای که گفتند که به محض زوال شمس نماز ظهر و عصر واجب میشود و به محض غیبت شمس نماز مغرب و عشا واجب میشود، یک روایت دیگری داریم که دلالت دارد، دسته دوم از روایات دلالت دارد بر اینکه وقت نماز ظهر بعد از اینکه یک تایمی از زوال بگذرد، بعد «مضی فتره». یک زمانی بگذرد. یعنی زوال بشود، یهکمی هم گفتند بگذرد که حالا میگوییم چقدر. اما به مقدار «سیرورتٍ» (سروری!؟). این مقداری که باید بگذرد یا به آن اندازهای که سایهای که بعد از زوال حادث میشود به اندازه یک ذراع بشود. چنین شاخصی که میآید، این شاخص سایه دارد. وقتی سایهاش سفت شد، هیچی، دیگر سایه نداشت. امشب وقت زوال. همین که یک آن که میآید جلو، دیگر میشود وقت. کمترین حد شهرهای مختلف، مدینه و کوفه و بصره، زاویه تابش متفاوت. آخرین محدوده که دیگر تمام میشود، آخرین حدش میرسد و دوباره برمیگردد سایه، این وقت نماز میشود زوال شمس.
عرض کنم که اینکه شروع میکند. یک دسته از روایات گفته: همین نقطه، نقطه شروع نماز ظهر و عصر است. نه، این باید بیاید برود به اندازه یک ذراع بشود. نیم متر. یعنی وقتی زوال صورت میگیرد، سایه تا نیم متر که رفت، به سر نیم متر که رسید، الان وقت ظهر شد و نماز ظهر واجب میشود. یا به مقدار قدم. یک دسته دیگر گفته که نه، آن ذراع، نیم متر. قدم هر آنقدر که یادم میآید در بحث درس خارجمان، هر دو قدم یک ذراع نیم متر. هر چهار قدم یک متر است. هر دو قدمی اگر نیم متر باشد، یک محاسبهای توی حاشیه لمعه کردند که این آخر میآید به محاسبه کرده. خیلی هم جالب است که به ذراع و «ضراب» (ضرای!؟) نمیدانم چند قدم، وجب وجب چیست. آخرش میآید ختم میشود به موی یابو که هر ده تا مو میشود یک معیار. آخر به آنجا ختم میشود. قدم به نظرم هر دو قدم یک ذراع. این که یادم است اینجوری است. پس حالا یک دسته از روایات گفته بود که صرف زوال کفایت میکند، گفته که باید یک فترتی بگذرد. یک تایمی باید بگذرد که این تایمی که باید بگذرد یا یک ذراع باشد یا یک قدم یا یک چیز دیگر. سه تا پس شد: یک قدم از شاخه، سایه شاخص، گام. مثال الاول.
حالا این دو دسته روایات را میخواهیم. کلاً تا غروب به نیم متر نمیرسد. آخر شاخص آن قدری که گفتند شاخص مدینه، دیوار مسجد پیغمبر و این دیوار هم اینجا روایت اقامت یک انسان، مثال الاول. اولش چی بود؟ ذراع. این دسته حالا در واقع دو تا بحث اصلی در آن بود: یکی به مقدار ذراع، یکی به مقدار قدم. به مقدار ذراعش، «مثال الاول» (که ذراع باشد) «الذی تتجاوز روایاتُه العشر.» روایتش از ۱۰ تا روایت بیشتر است. صدوق عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام. «سألته عن وقت الظهر.» از امام باقر علیه السلام پرسیدم درباره وقت نماز ظهر. حضرت فرمودند: «ذراعٌ من زوال الشمس.» از زوال شمس یک ذراع. «و وقت العصر زراعاتٌ من وقت الظهر.» یعنی باز از آن وقتی که نماز ظهر که یک ذراع بود، حالا باز از آنجا دو ذراع که رفتی، میشود وقت نماز عصر. یعنی در مجموع روشن است. «فذلک اربعه اقدام من زوال الشمس.» دو ذراع میشود چهار قدم که گفتم. آره، هر دو قدمی میشود یک ذراع که آن دو ذراع میشود چهار قدم از زوال. بعد فرمودند: «و ما قال انها مسجد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) کان قائماً.» دیوار مسجد پیغمبر یک قامت، به اندازه قامت انسان بود. از آن به عنوان شاخص ازش استفاده میکردند. آفتاب که میخورد، سایه که میافتاد، از بعد زوال وقتی یک ذراع سایه برمیگشت، اینجا نماز ظهر. از وقت نماز ظهر هم وقتی دو ذراع رد میشد، نماز عصر. «صلی العصر» نماز عصر میخواندند.
مقصود، اگر زوال کلاً محو شدن سایه بدانیم، خب میگوید خورشید در مدینه بعضی روزها. مکه که بعضی روزها قشنگ محو میشود. در مکه دو روز در سال بالای کعبه قرار میگیرد خورشید. بفرما نور بیاید معلوم میشود که وقت نماز ظهر است. از بغل کامل ۴۵ دقیقه. بله، در کانادا شمالش این شکلی است. میدانی که چرا ذراع و ذراعان قرار دادند حکم را؟ «قلت: الی ذلک.» فرمود که: «لمکان النافله.» این یک ذراعی که، این یک ذراعهایی که مهلت دادند، برای اینکه نافله بخوانیم. یعنی وقت اذان ظهر شد، توی این یک ذراع، این هشت رکعت را بخوان، خنک بشود بعد بخوان. حساب کردم تقریباً ۴۰ دقیقه فاصله میشود از اذان ظهر تا آن تایمی که پیغمبر نماز میخواند. اذان نماز. کاسب بودند، مشغول کار بودند. تو از مغازهها بیایند جمع بکنند، وضو بگیرند، نافله بخوانند. زمان «لمکان النافله لکه انتنفل من زوال الشمس الا...» به خاطر نافله است که یک ذراع عقب انداختیم. و این اختیار را داری که نافله بخوانی از زوال شمس تا اینکه یک ذراع بشود. «فاذا بلغ فیه ذراعاً من الزوال، بدأت بالفریضه و ترکت النافله.» اما اگر سایهات یک ذراع رسید از زوال، یعنی زوال گذشت و سایه به یک ذراع رسید یا همان سایه شاخص به یک ذراع رسید، فریضه را شروع کن و دیگر نافله را ترک کن. فریضه! «فترکّت النافله.» بله. نه نافله و واجب. فریضه یعنی نماز ظهر. اگر دو ذراع شد، فریضه را شروع کن و نافله را ترک کن. یعنی باز دوباره نماز عصر. خوب، ذراعینی که دارم میگویم به غیر از ذراع اولیه.
«و مثال الثانی، روایتین او اکثر، صحیحه سعید الاعرج.» مثال دوم که به دو روایت یا بیشتر میرسد. «ذراعان من وقت الظهر.» از وقت ذراعین از وقت ظهر. صحیحه اعرج عنه، وقت ظهر شمس. از حضرت پرسیدم در مورد وقت ظهر که آیا وقت نماز ظهر همان زوال شمس است؟ فرمود: «بعد از زوال به قدم او نحوه ذلک الا فی سفر یوم اذا زالت.» فرمود که بعد از زوال به یک قدم یا مانند آن. خود زوال نیست. از زوال یک قدم که گذشت یا مثل یک قدم که همان حول و حوش مقدار یک قدم و همان اندازهها است که گذشت. این «به غیر ذالک» رو آخر بالا که داشت به همان قدم زدیم. دیگر به مقدار قدم او به «غیر ذالک». دو تا. یعنی به اندازه یک ذراع، به اندازه یک قدم و همان چیزها. یک قدم یا همان گام. فارسی (گام) فرق میکند ها. گام فارسی ما یک گام داریم. گام را در عربی میگویند «خطوه». معنای گام نیست ها، اشتباه نکنید. قدم است. یک کف پا. یک قدم گردو شکستن! حواستان باشد. پس بعد از زوال به یک قدم یا مانند آن. مگر در سفر یا در روز جمعه. «فان وقتها اذا زالت.» که در سفر همین که زوال شد، دیگر نمازت را بخوان. نماز روز جمعه هم همین که زوال شد، دیگر نمازت را بخوان.
جواب ناظر لها یفهم منها ان الغرض من جعل تاخیر اداء نافله فمن لم تکن ثابت فی حقه کل مسافر اولم یرد اداها و به امکان ادا الوجبه بدایت از زوال و معتنزل لابد من طرح حال مخالفت ها صریح القرآن الکریم و ما هو ثابت بین الاصحاب به ضرورت. جواب داد به اینکه این دسته دوم از روایات هم ناظر به این روایت است که ازش فهمیده میشود غرض از اینکه گفتند عقب بیندازید، این هم باز به خاطر همان ادای نافله است. ادا نافله را بین یک قدم تا یک ذراع گرفتند که این تایم رو کافی است، یک قدم سقفش هم یک ذراع. بین ۲۰ الی ۴۰ دقیقه تاخیر بیندازیم. بین ۲۰ دقیقه تا ۴۰ دقیقه تاخیر میدهد. یعنی حالا الزامی ندارد که حتماً ۲۰ دقیقه باشد یا ۴۰ دقیقه باشد. همین قدر که یک فاصله بیندازیم برای نافله. روشن است. پس تاخیر را گفتند برای ادای نافله. پس کسی که نافله در حقش ثابت نبود (اینجا) دیگر میتواند از همان وقت زوال نمازش را بخواند. اگر حالا مسافر است، مسافر که نافله ندارد. یا اینکه اصلاً اراده نکرده ادای نافله را. «لم یُرد أدائها». نمیخواهد نافله بخواند. آنی که نمیخواهد نافله بخواند، از همان وقت زوال، یک قدم بین یک قدم تا یک ذراع فاصله بینداز. نافلههای نماز جمعه قبل از نماز جمعه قبل، اختلافی است. بله، نماز صبح اگر ۱۱ رکعت قبل از اذان صبح خوانده، نافله صبح را هم میتواند قبل از اذان صبح. پس برایش ممکن است که واجب را ادا بکند از شروع زوال.
تنزل، بر فرض که آقا این را هم قبول نکنیم، تنزل کنیم. دیگر باید طرحش بکنیم. چرا؟ اگر این دسته دوم از روایات را، یعنی این کل این بخشها، کلاً این مبنای دومی که قائل بود که از زوال نیست، کلاً آنی که قائل است که نماز از زوال شروع نمیشود را یا باید این را بگوییم که از زوال شروع نمیشود به این معنا که برای نافله. یا اگر این را نمیخواهی بگویی، دیگر باید طرحش بکند. با تو. چرا؟ به خاطر اینکه مخالف قرآن است. «شمس» نماز را از وقت زوال دانسته. وقت زوال واجب نیست. مخالف قرآن و طرحش کرد. یا آنجور حملش کن بگو از وقت زوال واجب است، از وقت ذراع متعین است. یعنی واجب است ولی نافله را قبلش بخوان. یعنی وقت شروع شد ولی فعلاً نماز نخوان به خاطر نافله. ولی اگر میخواهی بگویی که نماز اصلاً از وقت زوال واجب نشده، یک قدم بعد زوال واجب میشود. یک مخالف قرآن است و مخالف ضرورت بین اصحاب. آنی که بین اصحاب ثابت بوده به ضرورت این بوده که نماز از خود زوال واجب است. چون مخالف با اینهاست، طرحش میکنیم. بدیهی بوده بین اصحاب، آنچه که ثابت بوده بین اصحاب به ضرورت، این به ضرورت، عرض کنم که قضیه موجه است دیگر. اساساً معمولاً با سیتا و اینها خیلی تباطر شکل نمیگیرد. اجمالی هم که میگویند هزار تا روایت داریم در مضامین مختلف که ازش چیزهای مختلفی فهمیده میشود که میفهمی که امام زمان به دنیا آمدهاند. امام زمان از نسل امام عسکریاند.
اجمالی غروب. اینکه وقت نماز ظهر و عصر تا غروب و با غروب قضا میشود. «فهو المشهور بین اصحابنا.» این هم بین اصحاب ما مشهور است و «تدلُ علیه صحیحه مُعَمَر بن یحیی به این اسامه.» مشهور و دلالت دارد بر آن صحیحه محمد بن یحیی. «سمعتُ ابی جعفر علیه السلام.» از امام باقر شنیدم. تا غروب وقت اختصاصی که میرسد قضا میشود، ولی در واقع یک خلاف مشهور. و دلالت دارد بر آن صحیحه محمد بن یحیی از امام باقر. شنیدم حضرت فرمود: «وقت العصر الی غروب الشمس.» یک قولی داریم که نماز ظهر دیگر قضاست. این هم قول مهمی است در بین شیعه. خب، وقت عصر تا غروب خورشید. اخطار جماعت منهم صاحب الحدائق یک جماعتی که یکی از این جماعت صاحب نظرند اختیار کردند: «امتداد المذکور خاصّ به الاعذار دون المختار». اینکه گفتند این امتداد مذکور که تا غروب است، ایشان فرمودند که مال کسی است که عذر دارد، نه کسی که مختار است. مختار را هم ایشان گفتند که با همان دو ذراع نمازش قضا میشود. اگر عذر داری، تا غروب. وگرنه با شروع وقت نماز عصر دیگر نماز ظهرت قضا شده. اگر عذر داری، ساعت ۲ اذان عصر دو قضا. مگر اینکه عذر داشته باشی، مسافر باشی، حائظ باشی، مجنونی بوده که افاقه کرده، بیهوش بوده به هوش آمده، علیه بوده، مجنون حتی رفیق بوده و مانند این. افاقه یعنی هوشیار شده. سرحال و عرض کنم که آب نداشته یا هر چی. اینها میشود چی؟ برای کسی که عذر دارد، امتداد هست. برای مختار نیست. «استنادا الی مثل صحیحه عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله.» که استناد میکند به مثل صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام: «لکل صلاهٍ وقتان.» هر نمازی دو وقت دارد. «و اول الوقت افضله.» اول وقت افضل. ایشان استناد کردهها. استناد به این روایت کرده: «و لیس لهدن ان یجعل آخر الوقت وقتاً الا فی عذرٍ من غیر الله.» کسی حق ندارد نمازش را بیندازد آخر وقت مگر اینکه عذری داشته باشد، در عضوی باشد بدون علت. یعنی خودش هم خودش را به عذر نیندازد. عذر واقعی داشته باشد.
رفیع اشکال. این استدلال چیست؟ «ان جمله اول الوقت افضله تدل علی جواز تاخیره.» اول وقت افضل. بعد از اول وقت هم خوب است ولی اول وقت بهتر است. آخر وقت هم درست است ولی اول وقت بهتر است. کراهت، مثلاً ثواب را ندارد. تاخیر. و الا لم یکن وجه لتعبیر به قول افضل. میخواهد تاخیر را هم جایز بداند. وگرنه وجه ندارد که بخواهد بگوید افضل. بین واجب و حرام که دیگر نمیگویند افضل. از اول وقت عقب بیندازد دیگر حرام است. به نماز چند وقتش گذشته. بهترین که آن هم درست است این بهتر. پس این استناد به این روایت تام نیست. جان. بعدش بین اول وقت و آن نماز عصر که مثلاً ساعت ۲ مثلاً باشد. آنجا یک وقتی هست دیگر. آنجا چه وقتی است؟ نماز ساعت ۱۱ و نیم تا ساعت ۲ گفتم اول وقت بهتر است. خب، بعد غیر اول وقت هنوز خودش نسبی است. اول وقت، آخر وقت، همهاش نسبی است. اگر دو تا تایم بخواهیم ملاحظه بکنیم. دو تا یک ساعت مثلاً ملاحظه بکنیم. یک ساعت اول میشود اول وقت. یک ساعت دوم میشود آخر. مثلاً ساعت یک دارد میخواند. این الان چی محسوب میشود؟ آخر وقت محسوب. آخر وقت بیندازد. مقدار یک ذراع و اینها را فرصتی دادند به بعدش. دیگر روایت «الظهر و دخل الوقتان: الظهر و العصر.» چون دخولش با هم یکی است، خروجش هم با هم یکی میشود.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...