متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد من الان الی قیام یوم.
المهم، آن «الی قیام یوم» که آخر وقت است، علت انگار قید برای جاعل باشد؛ یعنی آنقدر دیگر بیترا و پیکر نیست زبان بدون علت، مگر اینکه در عذری باشد که آن عذر، علتی ندارد؛ یعنی خودم خودم را به عذر نیندازم. آن حرام است، مثل همین سؤالی که از مراجع بعضاً میپرسند که آقا ما در عقدی میرویم خانه حاج خانم، برای نماز چه کار کنیم؟ برای غسل و فلان و اینها. گفتند که بینداز آخر وقت بهحدی که وقت نشود برای غسل، تیمم کن و نمازت را بخوان؛ ولی خب، فعل حرام. نماز درست، ولی کار خودت عاملش نباشی که به عذر بیفتی؛ خودت خودت را به عذر نیندازی.
«الآخره» آخرین آخر، میشود «اخریٰ». آخر میشود «آخرت». آخر مؤنثش میشود «آخرت». «آخر» و «آخره».
اگر بخواهد «آخر» چیز شود، میشود «اخرا».
«مسئله اول به روایت داود بن فرقد، بعضی اصحابنا عن ابی عبدالله علیه السلام: "اذا زالت الشمس فقد دخل وقت الظهر حتی یمضی مقدار ما یصلی المرء اربع رکعات ذلک فقد دخل وقت الظهر و العصر حتی یبقی من الشمس مقدار روح ما یصلی المصلی اربع رکعات بقیه مقدار ذلک فقد خرج وقت الظهر و بقیه وقت العصر حتی تغیب"».
روایت اول گفته بود چی، «فصل مقدم»؟ اثر اول و دوم اینجا چی بود؟ این بود که وقت اختصاصی برای نماز ظهر و عصر داشته باشیم. دومی چی بود؟ برای اولی استدلال آوردند به روایت داوود بن فرقد از بعضی از اصحابمان، از امام صادق علیه السلام. این "بعض اصحاب" خراب کرده، "مرسله" است؛ که وقتی شمس زوال پیدا کند، گفتیم زوال شمس معنایش چیست. کمترین حد که میشود "اذا" وقت ظهر داخل شده تا اینکه بگذرد مقدار چیزی که مصلی در آن چهار رکعت نماز بخواند؛ یعنی بهاندازه چهار رکعت وقت نماز، وقت از سر زوال اگر بگذرد، "فضا مزا ذالک فقد دخل وقت و الظهر و العصر".
آن به اندازه چهار رکعتی که از سر زوال است، میشود وقت اختصاصی ظهر. آنکه تمام شد، دیگر وقت اشتراکی ظهر و عصر داخل میشود تا اینکه باقی میماند از خورشید، یعنی از غروب شمس باقی مانده، از خورشید، یعنی از غروب، مقدار آن مقداری که مصلی در آن چهار رکعت نماز بخواند. باز دم غروب که شد به اندازه چهار رکعت که شد، میشود وقت اختصاصی. پس وقتی باقی ماند مقدار آن، خارج میشود وقت ظهر و باقی میماند وقت عصر تا اینکه خورشید غایب بشود؛ یعنی از غروب به اندازه چهار رکعت نماز مانده باشد، میشود وقت اختصاصی نماز. نماز ظهر آنجا… نباید...
این روایت داوود بن فرقد ازش چی فهمیده میشود؟ وقت اختصاصی نماز ظهر و نماز… «و ان کانت واضحت الدلاله». درسته که دلالتش واضح است، از جهت دلالت خیلی خوب بود، قشنگ دارد میگوید وقت اختصاصی ظهر، وقت اختصاصی. ولی از جهت سندی مرسله است.
و استدلال لسان عدم وقت اختصاصی نداریم. میتوان استدلال کرد به روایات کثیرة الواردة به مضمون: «روایت زیادی که با این مضمون وارد شده: "اذا زالت الشمس فقد دخل وقت الصلاتین"». وقتی که خورشید زوال پیدا کرد، وقت دو نماز از همان اول، وقت اشتراکی است. وقت اختصاصی. اولی مشهورم بابت. اولی شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و «بعد ضعف مستند الاول، یتعین الاخذ بالثانی». بعد از اینکه مستند اولی ضعیف بود، متعین میشود اخذ به دومی که قول اختصاصی است. قضا که هست، نماز ظهر نباید بخوانی، نماز عصر را باید بخوانی بعد ظهر و قضا. قاعدۀ برهان سبر و تقسیم. سبر با سین. سبر و تقسیم. امر دایر است بین دو تا چیز؛ وقتی شد با نفی یکی، دومی را اثبات میکند. اصل برهانش درست است، ولی در فضای رسانه و سیاست یک شگرد برای… بهش میگویند فرمول برنیز در رسانه. دیو و دلبری که این وقتی نفی شد، آن یکی اثبات میشود. سبر و تقسیم بره شخصیت تعطیل.
الان اینجا الان کل این کلام مال ساعت مدارکهای منسوب است به شیخ صدوق، غیرش.
اقتصاد اختیار عدم اختصاص نهایتش این است که تقدیم ظهر واجب میدانند صاحب مدارک، شیخ صدوق، همفکران، مگر در مورد وقت اختصاصی عصر، که آنجا دیگر ترتیب را باید… اگر به اندازه پنج رکعت وقت دارد، باید نماز ظهرش را بخواند. بعد به اندازه چهار رکعت وقت دارد. مغرب «هو الغروب». نماز مغرب از کی شروع میشود، از کی واجب میشود؟ از غروب. چیزهای جدید و جالبی میشنوید. «فامر متفق علیه». یک امری است که بر آن اتفاق است. اختلاف سر این نیست که وقت نماز مغرب از کی است. اختلاف سر این است که غروب را با چی تشخیص بدهیم. «الاختلاف فی ما یتحقق به الغروب». اختلاف فقط در آن چیزی است که با آن غروب محقق میشود. «مشهور اعتبر ذهاب الحمرۀ المشرقیه». مشهور تعریف غروب را این گرفتند. گفتند که حمرۀ مشرقیه از بین برود. مشرقیه چیست؟ مشرق ممدو. آن قرمزی سمت مخالف خورشید. الان اینجا کوه، اینجا آسمان است، اینجا غروب. اینجا وقتی دارد غروب میکند، هر چه این پایین میآید، برمیگردد. دیگر این الان همه جا نور هست. هر چه میآید پایین، خورشید میآید پایین، این هی میآید، نور دارد از شرق جمع میشود. هی دارد تاریک میشود به سمت مرکز. گفتند این وسط وقتی که تاریک شد حمره میشود. ذهاب حمرة مشرقی. وسط آسمان که نگاه میکنیم تاریک شد، دم غروب این حمرۀ مشرقیه را ما داریم؛ یعنی مشرق هم هنوز تا وسط که آمدی، مشرقیه از بین رفت. دیگر میشود مغربی. مشهور میگویند این غروب است. غروب را این میدانند. آبی اینجا هنوز روشن است ها. وسط آسمان، ذهاب حمرۀ مشرقی. «و غیره اکتفا بالاستتار». غیر مشهور اکتفا کرده به استتار. استتار چیست؟ این خورشید وقتی که غایب شد، ولو اینجا هنوز روشن است. کلاً آسمان روشن است، همین که این رفت استتار. قرص حاضره هستش.
منم آیت الله العظمی بهجت. "قیبوبة الشمس" بهش میگویند. دوستش داشتی؟ بله.
این همین اذان اهل سنت، مصطفی پنجساله از مشهد از کلاس. اکتفا با الاستتار. «الاخبار الداله و الاخبار الدالته علی القولین کثیره». حالا شما این را میخندید، این درس یک سال و نیم، دو، بیشتر. بله. کمر میشکند. در درس خارج کمر میشکند. مخصوصاً این بحث صلاه ده سال، پانزده سال خارج. چون فارسی. اخباری که دلالت بر دو قول دارد، بسیار است. «و ان کان الدال علی الثانی اکثر حیث بلغ عشرین او اکثر». روایاتی که به دلالت بر دومی دارد، یعنی استتار قرص، بیشتر است از آن جهت که به ۲۰، بلکه بیش از ۲۰ میرسد. ۲۰ روایت.
«عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام: "سمعته یقول: وقت المغرب اذا غربت الشمس فغاب قرصها"». وقت مغرب وقتی است که خورشید غروب کند و قرص غایب شود.
«و ما یمکن دلالت علی الاول لا یتجاوز العشر». ولی آن چیزی که ممکن است دلالت داشته باشد بر قول اول یعنی حمرۀ مشرقیه، بیش از ده تا نیست. «که روایت برید بن معاویه عن ابی جعفر علیه السلام: "اذا غابت الحمره من هذا الجانب یعنی من المشرق فقد غابت الشمس من شرق الارض و غربها"». وقتی این حمره از سمت شرق غایب شد، دیگر زمین نه، خورشید نه در شرق است نه در غرب؛ یعنی کلاً دیگر خورشید. البته اینها بحث شد در خارجش که این را حضرت فرمودند از باب علامیت برای وقتهایی که خورشید دیده نمیشود، زمستان است و فلان. چکیده، آن چیزی است که در درس خارج حاصل شد. این اگر شد، دیگر قطعاً مغرب شده؛ یعنی در یک نکته خیلی مهمی که از فضای فقه و فضای تشریع اهلبیت، یک فضای با لونبندی و درجهبندی در بلوغ همین را داریم. صادقی تهرانی که بلوغ نماز را ده سالگی گرفته، بلوغ روزه را یازده سالگی. این حرف خوبی است. یک بوهایی از این هست. حالا درسته که بر خلاف مشهور و شاذ است و اینها، ولی اصل مسئله و مطلب و نوع نگاه و نوع ورود، نوع نگاه قشنگی به روایت. کمی ذهن را به این فضا میبرد که اهلبیت خیلی مثل ما نبودند قانونگذاری بکنند. دیگر از فردا همه اینجوری هر چه پلاک نمیدانم چی چی است، جمع. آرام آرام.
حالا فعلاً نمازش را بگو بخواند. حالا روزهاش را دو سال دیگر بهش بگو. فعلاً وضویش را دیدی، دیگر در روایت فقط بگو آب به صورتش بزند. سال بعد بگو دستهایش را هم بشوید. سال بعد بگو پاهایش را هم بشوید. سال بعد بگو اداء نماز درآورد، بازی کند. اینکه ما میگوییم فلسفه مهم است، به خاطر این است که این نگاههای تشکیکی و تدریجی را فلسفه نخوانده از این محروم. ولی آن نگاهی که در فلسفه هست، این است و خیلی کمک میکند. نگاه… خلاصه این در مدل قانونگذاری اهلبیت هم دیده میشود که دارند آرام آرام در نماز. دیدید مثلاً یک تایمی را دارند میگذارند برای اینکه نافله خوانده بشود. همه جمع بشوند. نمیخواهی بخوانی؟ از همانجا نماز اول وقتت را، نماز واجب میخواهی بخوانی. هی دارند پلنبندی میکنند برای حالات مختلف. برای نماز مغرب هم همین که یک وقتی روشن است، داری میبینی ذهاب قرص، همانجا عرض کنم که نمازت را بخوان. یک جایی یک وقت زمستان است، ابری است. این دیگر مغربی مثلاً به بعضی جاها زاویه تابشش مختلف است. عرض کنم که به استوا خورشید نزدیکتر است و جای دیگر از خورشید دورتر است. دیگر مثلاً اسکاندیناوی از خورشید دور است، ولی استوا به خورشید نزدیک. خب، این کسی که به خورشید نزدیک است، راحت میتوان طلوع و غروبش را فهمید. آن نه. آنجا همین کمک. «فقد غابت الشمس من شرق الارض و غربها».
«و ذکر شیخ نائینی…» آخرش را مفتوح بخوانید. مورد مطلق و مقید. مرحوم ذکر کرده… شیخ نائینی، این که مورد از موارد مطلق و مقید است، ایشان گفته که مطلق و مقید یک جای مطلق گفته. آن یکی دارد قیدش را میزند. یعنی این دو تا حالت را اصلاً دارد با هم یکی میکند. نمیخواهد بگوید که دو تا فرض داریم. میخواهد بگوید یکی است. «فان روایات الاستتار تدل باطلاقها علی تحقق مغرب بالاستتار». روایت استتار اطلاق دارد. با اطلاقش دلالت دارد بر اینکه مغرب با استتار محقق میشود. «سواء ان عدمت الحمره ام لا». آنجا نسبت به قید «ان حمره» ساکت است، نگفته از بین برود. مطلق کدام است؟ روایات استتار قرص. مقیدش کدامها میشود؟ ذهاب حمره. «بينما روایات الحمره تحدد المغرب بالاستتار و زیاده». حال آنکه روایات حمره مغرب را محدودش را مشخص کرده، گفته که محدوده مغرب، یعنی حد زده مغرب را به استتار و یک چیز بیشتری. «زیاده». و زیادتش هم چیست؟ هم استتار باشد، هم ذهاب حمره. «و هی انعدام الحمره». آن زیادت همان انهدام حمره.
«فیکون المورد… الاول جان الامیر». جان الامير. میگوید امیر آمد. این همان است که در فارسی میگوییم که اثبات. خیلی فارسی نمیکند. اگر شما گفتی امیر آمد، رفقای امیر و دم و دستگاه و خدم و حشَمش نیامدند؟ اگر گفتی امیر آمد، امیر جان الامير. یعنی «و لا جاءنی غیر الامیر». لاجانی را دلالت دارد، مفهوم ازش گرفته نمیشود. حالا اگر گفتند که با استتار نماز بخوان، یعنی دارد انعدام حمره را نفی میکند. میگوید امیر آمد. دارد نفی میکند که غیر امیر آمد؟ با استتار قرص نماز مغرب واجب میشود. انهدام حمره را دارد نفی میکند. میخواهد بگوید هیچکدام از اینها در مقام نفی دیگری نیست. این حرف شیخ نائینی. هیچکدام از این دو قول در مقام نفی دیگری نیست. اینها با هم یک جایی بتوانند جمع بشوند، آن هم موردی است که هم استتار صورت گرفته باشد، هم… دو قول میشود این "یا آن یا این یا آن" ندارد. "یا امیر آمد، یا غیر امیر" نه "امیر آمد، غیر امیر هم آمد". چه تغییری اینجا؟ تغییر استتار از… یعنی استتار مع انهدام او بدون... بیشتر از آن وقتی که فقط نه در برابر قول استتار قرص در کنار قید استتار قرص. استتار قرص مفهومی است و این را گرفته بودند. اینجا گفتیم استتار قرص. جای دیگر هم گفتیم مشرقی. بحث این است که با استتار قرص میشود نماز خواند یا نه. مدارکت را بیاور. مدارک به نسبت مثلاً کارت ملی و اینها را در بر میگیرد. فتوکپی، عرض کنم که پایان خدمتت را در بر نمیگیرد. حالا همین حالا رفتی آنجا بهت میگوید پایان خدمتم کو؟ میگوید شما نگفتی. میگوید گفتم مدارک. فلان جزوه را خوانده بودی میفهمیدی که مدارک که میگوییم اینجا یعنی این. حالا استتار قرص اینجا یعنی این. دقت روایات حمره مشرقيه میآید برای اینکه بگوید استتار قرصی که ما میگوییم در فضای نماز مغرب یعنی مشهور. پس مورد میشود بر … اتبع است. باید بشود اتبع. غلط. آن بحث فتوایش بحث جدای است. بحث سر این است که اینها دو تا قول است یا یک قول؟ قول نداریم. استتار و حمره. آن یکی قید این است. این حرف شیخ نائینی عامه است. از باب تقیه صادر شده. پس تغییرش ممتنع نیست. به آنچه دلالت دارد بر آمدن امیر همراه... «ترجیح با طایفۀ الثانیه». به این وسیله ترجیح میشود با طایفه بین مطلق و مقید. ترجیح با کدام است؟ مقید.
«اقوا ظهوراً به تعبیر شیخ اعظم شیخ ان». هر کدام که ظهورش قویتر است بین مطلق و مقید، ظهور کدام قویتر است؟ پس به این وسیله ترجیح با طایفه دوم میشود. و قیل فی وجه ترجیحها ایضاً و آن الاولی موافق… یک عده گفتند در وجه ترجیحش که دومی را به اولی ترجیح میدهیم، این است که قول اول، استتار قرص موافق عامه است. اهل سنت الان که الان اینطور است. آن موقع که دوران اهلبیت بود و آن همه سختی و فلان و اینها. شما میخواستید نمازت را عقبتر بیندازی یا مثلاً روزهات را دیرتر باز بکنی، از باب تقیه. یعنی تقیه کنید. از باب تقیه روزهتان را مثلاً آن ساعت باز کنید یا نمازتان را ساعت با اینها بخوانید. تقیه بوده. و دسته اول که استتار قرص است، طبیعتاً میشود آیت بهجت. دسته دوم را از باب علامیت گرفتند برای دسته اول. در کتاب بهجت الفقیه که ما خارج که میخواندیم، خارج وحشت الفقیه کتاب بینظیری است. هفت هشت ده نسل دیگر باید بگذرد تا بفهمند آقای بهجت در فقه که بود. فقه و اص…
علامت این علامت آن فقط و قیل «اختلاف فی نهایه صلاة المغرب». اختلاف ترجیح، ترجیح طایفه دوم. همین که ذهاب حمره مشرفیه را ترجیح دادند. چرا؟ به اینکه دسته اول که انهدام حمره باشد موافق عامه است. اختلاف واقع شده در نهایت صلاة مغرب. حالا نماز مغرب تا کی وقت دارد؟ این که دیگر اوج پدر درآور فقه این تیکهاش است. اصل دعوا اینجاست. «فالمشهور الی نصف اللیل». مشهور گفتند تا نیمه و «قیل الی غیبوبۀ الشفق». مرحله مرحله کردن. شفق وسط آسمان هنوز آبی هست. تاریک شده ولی آبی. این کامل که سیاه شد، این را میگویند. اینجوری که یادم است. شفق. «المناسب الاول مناسب نصف اللیل لقوله تعالی: "اقم الصلاة لدلوک الشمس الا غسق اللیل"». چون فرموده که نمازت را اقامه کن به خاطر دلوک. دلوک چیست؟ غسق چیست؟ حالا جلوتر میگوید. نصف شب. «الدال علی جواز ایقاع مغرب الی غسق اللیل». که دلالت دارد بر اینکه جایز است واقع کردن مغرب تا نیمه شب. «انتصاف و غسق همان نصف شب علی ما فی صحیحه زراره». برابر آنچه که در صحیحه زراره. «قیل و المعارض که صحیحه اسماعیل بن جابر اباب عبدالله». حالا یک عده گفتند آقا این معارض دارد. «عن وقت المغرب، وقت مغرب کیست؟ حضرت فرمودند: "ما بین غروب الشمس الی سقوط شفق"». نصف شب. شفق زودتر از نصف شب است. مثلاً نصف شب اگر یازده و نیم باشد، شفق میشود ده مثلاً. «لابد من طرحه طرحش کرد به مخالفت لتلاق کتاب الکریم». طرح میکنیم روایت. چرا طرح میشود؟ این دارد میگوید سقوط و قرآن موافق با کدام است؟ بین دعوای غسق و شفق قرآن موافق با کدام است؟ پس شفق این است که دو خط، سه خط خوانده میشود. اینها هر کدامش مثلاً شاید یک ماه بحث خارج داشته. «المعروف چرا غسق را قید نزده به شفق، به سقوط شفق». روایت اسلامی استعمال، منظورتان اینم با بله.
«المعروف فی بدایه وقت صلاه العشا ما بعد صلاة المغرب». معروف این است که آغاز وقت نماز عشا ما بعد صلاة مغرب است؛ یعنی وقت اختصاصی مغرب که تمام شد، وقت عشا شروع. «و قیل عند سقوط شفق». نه شفق که سقوط کرد، نماز شفق باز زودتر است. گفتم ده مثلاً میشود تقریباً هشت. بله، بله. اذان. شاکی سنی بوده تا حالا رو نکرده. و گفته شده که هنگام سقوط شفق. «و المناسب الاول». اول چی بود؟ خودش منظوری دارد از اطلاق. احتمالاً منظورش استعمال، ولی اطلاق وقتی میآید معنایش همان اطلاق اصولیه. حالا «ابی عبدالله علیه السلام صحیح زراره امام صادق علیه السلام صلاه رسول الله بالناس المغرب و العشاء اخره قبل الشفق من غیر عله فی جماعه». پیغمبر با مردم نماز مغرب و عشا را خواندند قبل از شفق بدون علت با جماعت. «و انما وقت علی امته». نماز مغرب و عشا آن موقع خواندند تا بر امت وسعت پیدا کند وقتش. فکر نکنند آقا دیگر اگر همان اول وقت نخواندی، دیگر نمازت دستت رفته. عقبترم بعد یک ساعت هم میشود وقت عشا. سریع بخوانیم این را. چند خواندی؟ وقت عشا ممتد میشود. «الی نصف لیل عند مشهور». گفتند نماز عشا هم نصف شب. «خلافاً للمنسوب لشیخ مفید و طوسی من امتداده الی ثلث اللیل». شیخ مفید و شیخ طوسی گفتند که این امتدادش تا یک سوم شب است. یک سوم شب زودتر از نیمه شب میشود. آن نیمه شب یک سوم. «و المناسب الاول مناسب قول مشهور لاطلاق آیه الغسق و صحیحه امام آخرت لالا اخفی ان اشق علی امتی لاکن اخّر... ».
«اذا لم أخف ان اشق علی امتی لاکّخرت العشاء الی ثلث اللیل». اگر نمیترسیدم که بر امتم مشقت داشته باشد، نماز عشا را به یک سوم شب میانداختم و تو در رخصتی تا نصف شب که همان غسق لیل است. حضرت فرمودند اگر سخت نبود میگفتم نماز دیگر یک سوم تمام، ولی گفتم سخت است بگذار تا نصف شب وقت بدهم. عشا. «و المعارض مدفوعان…». زنده باد مخالف من. «به ما سبق». معارض دفع شده و آنچه که به آخره، این است که باز دوباره در این تایم سه رکعت اول مخصوص مغرب، چهار رکعت آخر مخصوص عشا است. «فله مرسله داوود بن فرقد المتقدمه کبرای انجبارم اینجا آورده». «المتقدم عند البحث عن الظهرین». که گذشت هنگام بحث از ظهرین. «المنجب و سندا بفتح المشهور بنا علی کبرا القاعده». میدانسته که انجبار شده از جهت سندی با فتوای مشهور بنا بر قاعده. یعنی کبرای.
و اما امتداد و اینکه وقتش تمام… دلار جهانگیری یعنی چی؟ چشمانم که تا به تا نیست که. دیگر طلوع الفجر. اینی که مضطر وقت دارد تا طلوع فجر. تا اذان صبح وقت دارد اگر حائض بوده، بفرمایید بیهوش بوده، عمل جراحی داشته، بیهوش بوده. آن هم گفتند که تا ولو کارش حرام بوده، ولی تا نماز صبح باید ادائاً بخواند. عروسی بوده، حالا جایی بوده فلسفه او زودتر باید برویم. «امام ابی عبدالله علیه السلام صحیحه ابی بصیر از امام صادق: "اذا نام احدکم المغرب و العشاء و لم یکن ای لم یکن قد صلیهما قبل الفجر قدر ما یصلیهما کلتیهما فلیصلهما"».
اگر خوابید و نماز مغرب و عشا را نخوانده بود یا یادش رفت، قبل الفجر. قبل از اذان صبح، به قدر ما یصلیهما. «کلتیهما فلیصلهما». اگر پاشد در حد خواندن این دو تا نماز وقت دارد. در حد خواندن جفتش؛ یعنی بهاندازه هفت رکعت وقت دارد. پاشد مثلاً اذان صبح مشهد الان پنج و دوازده دقیقه است. به نظرم این پاشد پنج و سه دقیقه. چه حرکتی؟ یک دقیقه سی ثانیه میگیرم. مشتری. آن که فجر کاذب که مال سحر است. مجلس صادق که میشود نماز. اینجا به اندازه هفت رکعت وقت دارد. جفتش را ادائاً. «اهد أهما فلیبدا بالعشاء الاخره». چهار دقیقه وقت دارد. این فقط آخرت. عشا اول بخواند. بعدش نماز مغرب را چی بخواند؟ قضا. غیر از این هم داریم. الحمدلله رب…
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد من الان الی قیام یوم.
المهم، آن «الی قیام یوم» که آخر وقت است، علت انگار قید برای جاعل باشد؛ یعنی آنقدر دیگر بیترا و پیکر نیست زبان بدون علت، مگر اینکه در عذری باشد که آن عذر، علتی ندارد؛ یعنی خودم خودم را به عذر نیندازم. آن حرام است، مثل همین سؤالی که از مراجع بعضاً میپرسند که آقا ما در عقدی میرویم خانه حاج خانم، برای نماز چه کار کنیم؟ برای غسل و فلان و اینها. گفتند که بینداز آخر وقت بهحدی که وقت نشود برای غسل، تیمم کن و نمازت را بخوان؛ ولی خب، فعل حرام. نماز درست، ولی کار خودت عاملش نباشی که به عذر بیفتی؛ خودت خودت را به عذر نیندازی.
«الآخره» آخرین آخر، میشود «اخریٰ». آخر میشود «آخرت». آخر مؤنثش میشود «آخرت». «آخر» و «آخره».
اگر بخواهد «آخر» چیز شود، میشود «اخرا».
«مسئله اول به روایت داود بن فرقد، بعضی اصحابنا عن ابی عبدالله علیه السلام: "اذا زالت الشمس فقد دخل وقت الظهر حتی یمضی مقدار ما یصلی المرء اربع رکعات ذلک فقد دخل وقت الظهر و العصر حتی یبقی من الشمس مقدار روح ما یصلی المصلی اربع رکعات بقیه مقدار ذلک فقد خرج وقت الظهر و بقیه وقت العصر حتی تغیب"».
روایت اول گفته بود چی، «فصل مقدم»؟ اثر اول و دوم اینجا چی بود؟ این بود که وقت اختصاصی برای نماز ظهر و عصر داشته باشیم. دومی چی بود؟ برای اولی استدلال آوردند به روایت داوود بن فرقد از بعضی از اصحابمان، از امام صادق علیه السلام. این "بعض اصحاب" خراب کرده، "مرسله" است؛ که وقتی شمس زوال پیدا کند، گفتیم زوال شمس معنایش چیست. کمترین حد که میشود "اذا" وقت ظهر داخل شده تا اینکه بگذرد مقدار چیزی که مصلی در آن چهار رکعت نماز بخواند؛ یعنی بهاندازه چهار رکعت وقت نماز، وقت از سر زوال اگر بگذرد، "فضا مزا ذالک فقد دخل وقت و الظهر و العصر".
آن به اندازه چهار رکعتی که از سر زوال است، میشود وقت اختصاصی ظهر. آنکه تمام شد، دیگر وقت اشتراکی ظهر و عصر داخل میشود تا اینکه باقی میماند از خورشید، یعنی از غروب شمس باقی مانده، از خورشید، یعنی از غروب، مقدار آن مقداری که مصلی در آن چهار رکعت نماز بخواند. باز دم غروب که شد به اندازه چهار رکعت که شد، میشود وقت اختصاصی. پس وقتی باقی ماند مقدار آن، خارج میشود وقت ظهر و باقی میماند وقت عصر تا اینکه خورشید غایب بشود؛ یعنی از غروب به اندازه چهار رکعت نماز مانده باشد، میشود وقت اختصاصی نماز. نماز ظهر آنجا… نباید...
این روایت داوود بن فرقد ازش چی فهمیده میشود؟ وقت اختصاصی نماز ظهر و نماز… «و ان کانت واضحت الدلاله». درسته که دلالتش واضح است، از جهت دلالت خیلی خوب بود، قشنگ دارد میگوید وقت اختصاصی ظهر، وقت اختصاصی. ولی از جهت سندی مرسله است.
و استدلال لسان عدم وقت اختصاصی نداریم. میتوان استدلال کرد به روایات کثیرة الواردة به مضمون: «روایت زیادی که با این مضمون وارد شده: "اذا زالت الشمس فقد دخل وقت الصلاتین"». وقتی که خورشید زوال پیدا کرد، وقت دو نماز از همان اول، وقت اشتراکی است. وقت اختصاصی. اولی مشهورم بابت. اولی شاید برای شما هم اتفاق بیفتد و «بعد ضعف مستند الاول، یتعین الاخذ بالثانی». بعد از اینکه مستند اولی ضعیف بود، متعین میشود اخذ به دومی که قول اختصاصی است. قضا که هست، نماز ظهر نباید بخوانی، نماز عصر را باید بخوانی بعد ظهر و قضا. قاعدۀ برهان سبر و تقسیم. سبر با سین. سبر و تقسیم. امر دایر است بین دو تا چیز؛ وقتی شد با نفی یکی، دومی را اثبات میکند. اصل برهانش درست است، ولی در فضای رسانه و سیاست یک شگرد برای… بهش میگویند فرمول برنیز در رسانه. دیو و دلبری که این وقتی نفی شد، آن یکی اثبات میشود. سبر و تقسیم بره شخصیت تعطیل.
الان اینجا الان کل این کلام مال ساعت مدارکهای منسوب است به شیخ صدوق، غیرش.
اقتصاد اختیار عدم اختصاص نهایتش این است که تقدیم ظهر واجب میدانند صاحب مدارک، شیخ صدوق، همفکران، مگر در مورد وقت اختصاصی عصر، که آنجا دیگر ترتیب را باید… اگر به اندازه پنج رکعت وقت دارد، باید نماز ظهرش را بخواند. بعد به اندازه چهار رکعت وقت دارد. مغرب «هو الغروب». نماز مغرب از کی شروع میشود، از کی واجب میشود؟ از غروب. چیزهای جدید و جالبی میشنوید. «فامر متفق علیه». یک امری است که بر آن اتفاق است. اختلاف سر این نیست که وقت نماز مغرب از کی است. اختلاف سر این است که غروب را با چی تشخیص بدهیم. «الاختلاف فی ما یتحقق به الغروب». اختلاف فقط در آن چیزی است که با آن غروب محقق میشود. «مشهور اعتبر ذهاب الحمرۀ المشرقیه». مشهور تعریف غروب را این گرفتند. گفتند که حمرۀ مشرقیه از بین برود. مشرقیه چیست؟ مشرق ممدو. آن قرمزی سمت مخالف خورشید. الان اینجا کوه، اینجا آسمان است، اینجا غروب. اینجا وقتی دارد غروب میکند، هر چه این پایین میآید، برمیگردد. دیگر این الان همه جا نور هست. هر چه میآید پایین، خورشید میآید پایین، این هی میآید، نور دارد از شرق جمع میشود. هی دارد تاریک میشود به سمت مرکز. گفتند این وسط وقتی که تاریک شد حمره میشود. ذهاب حمرة مشرقی. وسط آسمان که نگاه میکنیم تاریک شد، دم غروب این حمرۀ مشرقیه را ما داریم؛ یعنی مشرق هم هنوز تا وسط که آمدی، مشرقیه از بین رفت. دیگر میشود مغربی. مشهور میگویند این غروب است. غروب را این میدانند. آبی اینجا هنوز روشن است ها. وسط آسمان، ذهاب حمرۀ مشرقی. «و غیره اکتفا بالاستتار». غیر مشهور اکتفا کرده به استتار. استتار چیست؟ این خورشید وقتی که غایب شد، ولو اینجا هنوز روشن است. کلاً آسمان روشن است، همین که این رفت استتار. قرص حاضره هستش.
منم آیت الله العظمی بهجت. "قیبوبة الشمس" بهش میگویند. دوستش داشتی؟ بله.
این همین اذان اهل سنت، مصطفی پنجساله از مشهد از کلاس. اکتفا با الاستتار. «الاخبار الداله و الاخبار الدالته علی القولین کثیره». حالا شما این را میخندید، این درس یک سال و نیم، دو، بیشتر. بله. کمر میشکند. در درس خارج کمر میشکند. مخصوصاً این بحث صلاه ده سال، پانزده سال خارج. چون فارسی. اخباری که دلالت بر دو قول دارد، بسیار است. «و ان کان الدال علی الثانی اکثر حیث بلغ عشرین او اکثر». روایاتی که به دلالت بر دومی دارد، یعنی استتار قرص، بیشتر است از آن جهت که به ۲۰، بلکه بیش از ۲۰ میرسد. ۲۰ روایت.
«عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام: "سمعته یقول: وقت المغرب اذا غربت الشمس فغاب قرصها"». وقت مغرب وقتی است که خورشید غروب کند و قرص غایب شود.
«و ما یمکن دلالت علی الاول لا یتجاوز العشر». ولی آن چیزی که ممکن است دلالت داشته باشد بر قول اول یعنی حمرۀ مشرقیه، بیش از ده تا نیست. «که روایت برید بن معاویه عن ابی جعفر علیه السلام: "اذا غابت الحمره من هذا الجانب یعنی من المشرق فقد غابت الشمس من شرق الارض و غربها"». وقتی این حمره از سمت شرق غایب شد، دیگر زمین نه، خورشید نه در شرق است نه در غرب؛ یعنی کلاً دیگر خورشید. البته اینها بحث شد در خارجش که این را حضرت فرمودند از باب علامیت برای وقتهایی که خورشید دیده نمیشود، زمستان است و فلان. چکیده، آن چیزی است که در درس خارج حاصل شد. این اگر شد، دیگر قطعاً مغرب شده؛ یعنی در یک نکته خیلی مهمی که از فضای فقه و فضای تشریع اهلبیت، یک فضای با لونبندی و درجهبندی در بلوغ همین را داریم. صادقی تهرانی که بلوغ نماز را ده سالگی گرفته، بلوغ روزه را یازده سالگی. این حرف خوبی است. یک بوهایی از این هست. حالا درسته که بر خلاف مشهور و شاذ است و اینها، ولی اصل مسئله و مطلب و نوع نگاه و نوع ورود، نوع نگاه قشنگی به روایت. کمی ذهن را به این فضا میبرد که اهلبیت خیلی مثل ما نبودند قانونگذاری بکنند. دیگر از فردا همه اینجوری هر چه پلاک نمیدانم چی چی است، جمع. آرام آرام.
حالا فعلاً نمازش را بگو بخواند. حالا روزهاش را دو سال دیگر بهش بگو. فعلاً وضویش را دیدی، دیگر در روایت فقط بگو آب به صورتش بزند. سال بعد بگو دستهایش را هم بشوید. سال بعد بگو پاهایش را هم بشوید. سال بعد بگو اداء نماز درآورد، بازی کند. اینکه ما میگوییم فلسفه مهم است، به خاطر این است که این نگاههای تشکیکی و تدریجی را فلسفه نخوانده از این محروم. ولی آن نگاهی که در فلسفه هست، این است و خیلی کمک میکند. نگاه… خلاصه این در مدل قانونگذاری اهلبیت هم دیده میشود که دارند آرام آرام در نماز. دیدید مثلاً یک تایمی را دارند میگذارند برای اینکه نافله خوانده بشود. همه جمع بشوند. نمیخواهی بخوانی؟ از همانجا نماز اول وقتت را، نماز واجب میخواهی بخوانی. هی دارند پلنبندی میکنند برای حالات مختلف. برای نماز مغرب هم همین که یک وقتی روشن است، داری میبینی ذهاب قرص، همانجا عرض کنم که نمازت را بخوان. یک جایی یک وقت زمستان است، ابری است. این دیگر مغربی مثلاً به بعضی جاها زاویه تابشش مختلف است. عرض کنم که به استوا خورشید نزدیکتر است و جای دیگر از خورشید دورتر است. دیگر مثلاً اسکاندیناوی از خورشید دور است، ولی استوا به خورشید نزدیک. خب، این کسی که به خورشید نزدیک است، راحت میتوان طلوع و غروبش را فهمید. آن نه. آنجا همین کمک. «فقد غابت الشمس من شرق الارض و غربها».
«و ذکر شیخ نائینی…» آخرش را مفتوح بخوانید. مورد مطلق و مقید. مرحوم ذکر کرده… شیخ نائینی، این که مورد از موارد مطلق و مقید است، ایشان گفته که مطلق و مقید یک جای مطلق گفته. آن یکی دارد قیدش را میزند. یعنی این دو تا حالت را اصلاً دارد با هم یکی میکند. نمیخواهد بگوید که دو تا فرض داریم. میخواهد بگوید یکی است. «فان روایات الاستتار تدل باطلاقها علی تحقق مغرب بالاستتار». روایت استتار اطلاق دارد. با اطلاقش دلالت دارد بر اینکه مغرب با استتار محقق میشود. «سواء ان عدمت الحمره ام لا». آنجا نسبت به قید «ان حمره» ساکت است، نگفته از بین برود. مطلق کدام است؟ روایات استتار قرص. مقیدش کدامها میشود؟ ذهاب حمره. «بينما روایات الحمره تحدد المغرب بالاستتار و زیاده». حال آنکه روایات حمره مغرب را محدودش را مشخص کرده، گفته که محدوده مغرب، یعنی حد زده مغرب را به استتار و یک چیز بیشتری. «زیاده». و زیادتش هم چیست؟ هم استتار باشد، هم ذهاب حمره. «و هی انعدام الحمره». آن زیادت همان انهدام حمره.
«فیکون المورد… الاول جان الامیر». جان الامير. میگوید امیر آمد. این همان است که در فارسی میگوییم که اثبات. خیلی فارسی نمیکند. اگر شما گفتی امیر آمد، رفقای امیر و دم و دستگاه و خدم و حشَمش نیامدند؟ اگر گفتی امیر آمد، امیر جان الامير. یعنی «و لا جاءنی غیر الامیر». لاجانی را دلالت دارد، مفهوم ازش گرفته نمیشود. حالا اگر گفتند که با استتار نماز بخوان، یعنی دارد انعدام حمره را نفی میکند. میگوید امیر آمد. دارد نفی میکند که غیر امیر آمد؟ با استتار قرص نماز مغرب واجب میشود. انهدام حمره را دارد نفی میکند. میخواهد بگوید هیچکدام از اینها در مقام نفی دیگری نیست. این حرف شیخ نائینی. هیچکدام از این دو قول در مقام نفی دیگری نیست. اینها با هم یک جایی بتوانند جمع بشوند، آن هم موردی است که هم استتار صورت گرفته باشد، هم… دو قول میشود این "یا آن یا این یا آن" ندارد. "یا امیر آمد، یا غیر امیر" نه "امیر آمد، غیر امیر هم آمد". چه تغییری اینجا؟ تغییر استتار از… یعنی استتار مع انهدام او بدون... بیشتر از آن وقتی که فقط نه در برابر قول استتار قرص در کنار قید استتار قرص. استتار قرص مفهومی است و این را گرفته بودند. اینجا گفتیم استتار قرص. جای دیگر هم گفتیم مشرقی. بحث این است که با استتار قرص میشود نماز خواند یا نه. مدارکت را بیاور. مدارک به نسبت مثلاً کارت ملی و اینها را در بر میگیرد. فتوکپی، عرض کنم که پایان خدمتت را در بر نمیگیرد. حالا همین حالا رفتی آنجا بهت میگوید پایان خدمتم کو؟ میگوید شما نگفتی. میگوید گفتم مدارک. فلان جزوه را خوانده بودی میفهمیدی که مدارک که میگوییم اینجا یعنی این. حالا استتار قرص اینجا یعنی این. دقت روایات حمره مشرقيه میآید برای اینکه بگوید استتار قرصی که ما میگوییم در فضای نماز مغرب یعنی مشهور. پس مورد میشود بر … اتبع است. باید بشود اتبع. غلط. آن بحث فتوایش بحث جدای است. بحث سر این است که اینها دو تا قول است یا یک قول؟ قول نداریم. استتار و حمره. آن یکی قید این است. این حرف شیخ نائینی عامه است. از باب تقیه صادر شده. پس تغییرش ممتنع نیست. به آنچه دلالت دارد بر آمدن امیر همراه... «ترجیح با طایفۀ الثانیه». به این وسیله ترجیح میشود با طایفه بین مطلق و مقید. ترجیح با کدام است؟ مقید.
«اقوا ظهوراً به تعبیر شیخ اعظم شیخ ان». هر کدام که ظهورش قویتر است بین مطلق و مقید، ظهور کدام قویتر است؟ پس به این وسیله ترجیح با طایفه دوم میشود. و قیل فی وجه ترجیحها ایضاً و آن الاولی موافق… یک عده گفتند در وجه ترجیحش که دومی را به اولی ترجیح میدهیم، این است که قول اول، استتار قرص موافق عامه است. اهل سنت الان که الان اینطور است. آن موقع که دوران اهلبیت بود و آن همه سختی و فلان و اینها. شما میخواستید نمازت را عقبتر بیندازی یا مثلاً روزهات را دیرتر باز بکنی، از باب تقیه. یعنی تقیه کنید. از باب تقیه روزهتان را مثلاً آن ساعت باز کنید یا نمازتان را ساعت با اینها بخوانید. تقیه بوده. و دسته اول که استتار قرص است، طبیعتاً میشود آیت بهجت. دسته دوم را از باب علامیت گرفتند برای دسته اول. در کتاب بهجت الفقیه که ما خارج که میخواندیم، خارج وحشت الفقیه کتاب بینظیری است. هفت هشت ده نسل دیگر باید بگذرد تا بفهمند آقای بهجت در فقه که بود. فقه و اص…
علامت این علامت آن فقط و قیل «اختلاف فی نهایه صلاة المغرب». اختلاف ترجیح، ترجیح طایفه دوم. همین که ذهاب حمره مشرفیه را ترجیح دادند. چرا؟ به اینکه دسته اول که انهدام حمره باشد موافق عامه است. اختلاف واقع شده در نهایت صلاة مغرب. حالا نماز مغرب تا کی وقت دارد؟ این که دیگر اوج پدر درآور فقه این تیکهاش است. اصل دعوا اینجاست. «فالمشهور الی نصف اللیل». مشهور گفتند تا نیمه و «قیل الی غیبوبۀ الشفق». مرحله مرحله کردن. شفق وسط آسمان هنوز آبی هست. تاریک شده ولی آبی. این کامل که سیاه شد، این را میگویند. اینجوری که یادم است. شفق. «المناسب الاول مناسب نصف اللیل لقوله تعالی: "اقم الصلاة لدلوک الشمس الا غسق اللیل"». چون فرموده که نمازت را اقامه کن به خاطر دلوک. دلوک چیست؟ غسق چیست؟ حالا جلوتر میگوید. نصف شب. «الدال علی جواز ایقاع مغرب الی غسق اللیل». که دلالت دارد بر اینکه جایز است واقع کردن مغرب تا نیمه شب. «انتصاف و غسق همان نصف شب علی ما فی صحیحه زراره». برابر آنچه که در صحیحه زراره. «قیل و المعارض که صحیحه اسماعیل بن جابر اباب عبدالله». حالا یک عده گفتند آقا این معارض دارد. «عن وقت المغرب، وقت مغرب کیست؟ حضرت فرمودند: "ما بین غروب الشمس الی سقوط شفق"». نصف شب. شفق زودتر از نصف شب است. مثلاً نصف شب اگر یازده و نیم باشد، شفق میشود ده مثلاً. «لابد من طرحه طرحش کرد به مخالفت لتلاق کتاب الکریم». طرح میکنیم روایت. چرا طرح میشود؟ این دارد میگوید سقوط و قرآن موافق با کدام است؟ بین دعوای غسق و شفق قرآن موافق با کدام است؟ پس شفق این است که دو خط، سه خط خوانده میشود. اینها هر کدامش مثلاً شاید یک ماه بحث خارج داشته. «المعروف چرا غسق را قید نزده به شفق، به سقوط شفق». روایت اسلامی استعمال، منظورتان اینم با بله.
«المعروف فی بدایه وقت صلاه العشا ما بعد صلاة المغرب». معروف این است که آغاز وقت نماز عشا ما بعد صلاة مغرب است؛ یعنی وقت اختصاصی مغرب که تمام شد، وقت عشا شروع. «و قیل عند سقوط شفق». نه شفق که سقوط کرد، نماز شفق باز زودتر است. گفتم ده مثلاً میشود تقریباً هشت. بله، بله. اذان. شاکی سنی بوده تا حالا رو نکرده. و گفته شده که هنگام سقوط شفق. «و المناسب الاول». اول چی بود؟ خودش منظوری دارد از اطلاق. احتمالاً منظورش استعمال، ولی اطلاق وقتی میآید معنایش همان اطلاق اصولیه. حالا «ابی عبدالله علیه السلام صحیح زراره امام صادق علیه السلام صلاه رسول الله بالناس المغرب و العشاء اخره قبل الشفق من غیر عله فی جماعه». پیغمبر با مردم نماز مغرب و عشا را خواندند قبل از شفق بدون علت با جماعت. «و انما وقت علی امته». نماز مغرب و عشا آن موقع خواندند تا بر امت وسعت پیدا کند وقتش. فکر نکنند آقا دیگر اگر همان اول وقت نخواندی، دیگر نمازت دستت رفته. عقبترم بعد یک ساعت هم میشود وقت عشا. سریع بخوانیم این را. چند خواندی؟ وقت عشا ممتد میشود. «الی نصف لیل عند مشهور». گفتند نماز عشا هم نصف شب. «خلافاً للمنسوب لشیخ مفید و طوسی من امتداده الی ثلث اللیل». شیخ مفید و شیخ طوسی گفتند که این امتدادش تا یک سوم شب است. یک سوم شب زودتر از نیمه شب میشود. آن نیمه شب یک سوم. «و المناسب الاول مناسب قول مشهور لاطلاق آیه الغسق و صحیحه امام آخرت لالا اخفی ان اشق علی امتی لاکن اخّر... ».
«اذا لم أخف ان اشق علی امتی لاکّخرت العشاء الی ثلث اللیل». اگر نمیترسیدم که بر امتم مشقت داشته باشد، نماز عشا را به یک سوم شب میانداختم و تو در رخصتی تا نصف شب که همان غسق لیل است. حضرت فرمودند اگر سخت نبود میگفتم نماز دیگر یک سوم تمام، ولی گفتم سخت است بگذار تا نصف شب وقت بدهم. عشا. «و المعارض مدفوعان…». زنده باد مخالف من. «به ما سبق». معارض دفع شده و آنچه که به آخره، این است که باز دوباره در این تایم سه رکعت اول مخصوص مغرب، چهار رکعت آخر مخصوص عشا است. «فله مرسله داوود بن فرقد المتقدمه کبرای انجبارم اینجا آورده». «المتقدم عند البحث عن الظهرین». که گذشت هنگام بحث از ظهرین. «المنجب و سندا بفتح المشهور بنا علی کبرا القاعده». میدانسته که انجبار شده از جهت سندی با فتوای مشهور بنا بر قاعده. یعنی کبرای.
و اما امتداد و اینکه وقتش تمام… دلار جهانگیری یعنی چی؟ چشمانم که تا به تا نیست که. دیگر طلوع الفجر. اینی که مضطر وقت دارد تا طلوع فجر. تا اذان صبح وقت دارد اگر حائض بوده، بفرمایید بیهوش بوده، عمل جراحی داشته، بیهوش بوده. آن هم گفتند که تا ولو کارش حرام بوده، ولی تا نماز صبح باید ادائاً بخواند. عروسی بوده، حالا جایی بوده فلسفه او زودتر باید برویم. «امام ابی عبدالله علیه السلام صحیحه ابی بصیر از امام صادق: "اذا نام احدکم المغرب و العشاء و لم یکن ای لم یکن قد صلیهما قبل الفجر قدر ما یصلیهما کلتیهما فلیصلهما"».
اگر خوابید و نماز مغرب و عشا را نخوانده بود یا یادش رفت، قبل الفجر. قبل از اذان صبح، به قدر ما یصلیهما. «کلتیهما فلیصلهما». اگر پاشد در حد خواندن این دو تا نماز وقت دارد. در حد خواندن جفتش؛ یعنی بهاندازه هفت رکعت وقت دارد. پاشد مثلاً اذان صبح مشهد الان پنج و دوازده دقیقه است. به نظرم این پاشد پنج و سه دقیقه. چه حرکتی؟ یک دقیقه سی ثانیه میگیرم. مشتری. آن که فجر کاذب که مال سحر است. مجلس صادق که میشود نماز. اینجا به اندازه هفت رکعت وقت دارد. جفتش را ادائاً. «اهد أهما فلیبدا بالعشاء الاخره». چهار دقیقه وقت دارد. این فقط آخرت. عشا اول بخواند. بعدش نماز مغرب را چی بخواند؟ قضا. غیر از این هم داریم. الحمدلله رب…
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهل و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجاهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...