دروس تمهیدیه

جلسه ششم

00:36:22
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد. اللهم صلِّ علی محمد و آل الطیبین الطاهرین. لعنه‌الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
«فله علامات؛ منها ما یشیر الیه». زوال چند علامت دارد؛ یکی از آن علامت‌ها، آنی است که به آن اشاره می‌شود: «فان کل ما وضع شاخصٌ عمودیٌ علی‌الارض یحدث له ظل طویلٌ، الی جانب الغرب». هر وقت شاخصی به‌صورت عمودی بر زمین گذاشته شود، سایه طولانی برایش به سمت غرب شکل می‌گیرد؛ چون آفتاب از سمت شرق می‌تابد و سایه به سمت غرب می‌افتد (این قبل از ظهر است؛ چون بعد از ظهر آفتاب به سمت غرب می‌آید و سایه به سمت شرق می‌افتد). «عند شروق شمسٍ الی جانب الغرب». هنگام طلوع آفتاب، یک سایه بلند همان ابتدا پدید می‌آید و «یاخذ تدریجاً بالنقصان»، آهسته‌آهسته سایه کاهش می‌یابد «الی خط نصف النهار». تا اینکه خورشید به خط نصف‌النهار برسد، «فینتهی الظل». سایه دیگر تمام می‌شود. همین که خورشید به نصف‌النهار رسید و سپس از آن عبور می‌کند، سایه‌ای شروع به افتادن به این سمت (سمت شرق) می‌کند. درست شد؟
«و تلک الزیاده دلیلٌ علی عبور الشمس» این که سایه شروع به زیاد شدن می‌کند، معلوم می‌شود که خورشید از نصف‌النهار عبور کرده است. معیار زوال، رسیدن خورشید به نصف‌النهار است. ما این را از اتمام نصف‌النهار کشف می‌کنیم. (نصف‌النهار، خط فرضی در کره زمین است؛ خط فرضی از قطب شمال به قطب جنوب. بله، از بالا به پایین می‌شود. وسط هم می‌شود. اشتباه فیلم جغرافیاتون را نریزیم).
«تلك الزیاده بعد ذلک»، بعد از اینکه شروع می‌کند به زیاد‌شدن، «تلک الزیاده دلیلٌ علی عبور الشمس خط نصف النهار». این که سایه زیاد می‌شود، دلیل بر این است که خورشید از خط نصف‌النهار رد شده است؛ «الذی به یتحقق الزوال». که به‌وسیله همین عبور خورشید از خط نصف‌النهار، زوال محقق می‌شود. «هذا اذا لم تسر الشمس مسامتاً للشاخص». این زوال که گفتیم سایه شروع به زیاد شدن می‌کند، همین که شروع به زیاد شدن کرد دلالت دارد بر این که خورشید رد شده است. همه این‌ها که گفتیم، مال وقتی است که خورشید هم‌سمت با شاخص نباشد. «مسامتاً» یعنی هم‌سمت بودن، در یک سمت بودن.
والا اگر هم‌سمت باشند، مثلاً «کما فی مکه المکرمه فی بعض أیام السنه» که دو روز در سال اصلاً کعبه سایه ندارد. خورشید صاف بالای آن باشد، دقیقاً بالای شاخصه. ۶ خرداد و ۲۴ خرداد (۶ تیر) در این دو روز، شما می‌توانید ساعت ۱۳:۵۷ (فکر کنم ۱۳:۵۷ ما می‌شود که اذان آن‌ها می‌شود) خورشید دقیقاً بالای کعبه است. و شما می‌توانید قبله را با آن تشخیص دهید. ۱۳:۵۷ دقیقه. در این دو روز شاخص را می‌گذارید، هرجا که افتاد سایه، آنجا می‌شود جهت قبله. به هر ترتیب روبه‌رویش می‌شود خورشید؛ یعنی دقیقاً خورشید بالای کعبه است، جهت سایه می‌شود قبله. (ما قبله خانه‌مان را در قم چه شکلی پیدا کنیم؟)
وگرنه، یعنی اگر هم‌سمت باشه، همان‌جور که در مکه مکرمه در بعضی از ایام سال، «انعدم الظل». دیگر اصلاً سایه منهدم می‌شود؛ نه اینکه سایه رو به زیادت می‌رود. بقیه روزهای سال کم می‌شود و به زیاد می‌رسد، ولی در بعضی روزها، «حدوث الظل». پس یک «زیادت الظل» داشتیم، یک «حدوث الظل» داشتیم. علامت زوال، «زیاد الظل» یا «حدوثه». «حدوث» مال چه روزی است؟
پاسخ از طلاب: جان؟! در این دو روز.
بله، حالا در مدینه هم ظاهراً بعضی روزها این‌جوری است، شاید در ایران خودمان هم بعضی روزها این‌جوری باشد. حالا آنجا کعبه شاخص است. الان شاخص خاصی نداریم. بله، حرم امام رضا (علیه‌السلام) مثلاً می‌شود یک روزی برایش کشف کرد که دقیقاً در این روز بالای حرم از دو خط وسط می‌افتد. بله، ما زاویه دارد تابش. در هر صورت، سایه منهدم می‌شود.
مرکزیت زمین را یاد گرفتید؟ گفتند که کعبه مرکز هسته مرکزی است. «و ما یحدث بعد ذالک یکون علامه علی»، بله، گفتند که بررسی کردند، در فیزیک ظاهراً دیدند که این مثلاً پرتوهای انرژی همه به یک نقطه که می‌رسد، خیلی شدت پیدا می‌کند. آن هم مکه است. گفتند. (چیزی بود، تازه الان گفتی یادم آمد. یک کلیپی در مورد کعبه بود، فکر کنم من هم منتشرش کردم، یادم نیست. چیز خیلی جالبی. ۱۳:۱۴ دقیقه. کاری در مورد کعبه انجام دادند که کعبه و مکه ویژگی‌هایش چیست. یک موسسه انگلیسی بود، الان یادم نیست).
«و قد قیل: ان المدار فی منتصف اللیل علی طلوع الفجر دون طلوع الشمس». این که «مدار در نصف شب بر طلوع فجر است، نه طلوع شمس». معیار برای اینکه کشف کنیم نصف شب را، طلوع فجر است، نه طلوع شمس. یعنی از غروب تا طلوع فجر، نه از غروب تا طلوع شمس.
خب، چرا طلوع شمس را نمی‌گیرید؟ به خاطر اینکه داری می‌گویی نصف شب. نصف شب، کی (توی آن تایم) طلوع، طلوع اذان؟ یعنی از طلوع فجر تا طلوع آفتاب جزو شب به حساب می‌آید که شما بگویی نصف شب. درست شد؟ «فللوجدان العرفی القاضی بعدم کون ما بین الطلوعین جزءاً من اللیل». وجدان عرفی قضاوت می‌کند به اینکه بین‌الطلوعین جزو شب محسوب نمی‌شود. اول صبح می‌زنم بیرون، لااقل نمی‌گوید شب. (حالا لااقل نمی‌گوید شب، آخر شب آمدم بیرون). اگر به یکی بگویند شب بیا، قبل از طلوع شمس به ربع ساعت متصلاً. این هم یک ربع مانده به طلوع آفتاب آمد. (متصلٌ نمی‌دانم. امتثال امر. «و فی صحیحه مرازم عن ابی عبدالله (علیه‌السلام)»: «متی صلی صلاه اللیل، فصلیها آخر اللیل»). کی نماز شب بخوانم؟ حضرت: «آخر شب». شب را به حساب آوردی که تا طلوع آفتاب می‌شود نماز شب خواند، می‌شود. تاریخ این‌گونه می‌فهمد.
و اما به نسبت نماز شب: نماز شب اگر دوتا دور را در وقت خواندید، بقیه‌اش اداء خوانده می‌شود. نکته مهم. امام در اذان صبح - گفتم روایت دارد - «کان ابی یأتم فی الوتر بعد از صبح». (چیزی عطفی؟ سرچ کنید). کامل. جالبی از امام رضا (علیه‌السلام) است. (پدرم غالباً جوری که نماز وتر را بعد از اذان صبح می‌خوانده). خیلی جالب امام رضا (علیه‌السلام)، نماز وتر.
مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی را اگر به رساله «لقاءالله» می‌فهمید، که سالک در تابستان یک ساعت و نیم قبل از طلوع فجر، در زمستان سه ساعت مشغول به تهجد و بیداری شب بوده‌اند. (ساعت؟!). ایشان سر اذان صبح که تمام می‌شده، الله اکبر می‌گفته، نماز شروع می‌کرد. آیت الله اراکی قدس سره فرمودند که ما پشت ایشان نماز خواندیم؛ سر اذان که تمام شد، نماز صبحشان را شروع کرد. یک نماز طولانی خواند که وقتی تمام شد و تسبیحات را گفتیم، دیدیم آفتاب زد. (قنوت نماز صبحش. حالا نماز شبش که طولانی بوده. قنوت نماز شب ایشان که آن شعر معروف را می‌خوانده: «زان پیشتر که عالم فانی شود خراب / ما را ز جام باده گُلگون خراب کن»). گریه می‌کرده. آن که به کنار. ما نماز شبش بوده. در نماز صبح هم یک دعای طولانی در قنوت داشته. می‌فرمود که الان به شما می‌گویند که یک نسل قدیمی از علما بودند که نماز شب سه ساعت می‌خواندند. دو سه نسل دیگر بگذرد، مردم می‌گویند که یک نسلی از طلبه‌ها بودند نماز صبح می‌خواندند. بیدار می‌شدند نماز صبح. به اینجا می‌رسیم.
«کان ابی یأتم فی الوتر». این ملکی تبریزی استاد امام نبود؛ به آن معنا، نه. ولی یکی دوبار شرکت کردند. معروف، می‌گویند استاد امام اشتباه است. منبر و این‌ها هم نمی‌رفته. خیلی هم زبان انظاری عجیب و غریبی داشته. گاهی مردم می‌آمدند، ایشان فقط یک کلمه می‌فرمودند: «ای مردم!» چند نفر غش می‌کردند. (روی نفس عجیب). علامه حسن‌زاده آملی فرمودند که من اولین بار مزار ایشان می‌خواستم بروم. نمی‌دانستم. مثلاً الان نبود که معروف باشد مزار ایشان. قبل انقلاب آمدم قبرستان شیرخان. شنیده بودم ایشان اینجا دفن است. ده بار رفتی پیدا نمی‌کنی. همه توهم، توهم قبور. فرمودند که آمدم دنبال قبر میرزا جوادآقا می‌گشتم. یکم گشتم، پیدا نکردم. ناامید شدم. آمدم بیرون. دیدم یک آقایی ایستاده آنجاست. بعداً رفتم عکسش را دیدم، دیدم خود ایشان بود. علامه طباطبایی قدس سره می‌فرمودند که بروید کنار مزار ایشان، به ایشان اصرار کنید که ایشان در عالم معنا اصرار کنند به حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) که حضرت معصومه (سلام‌الله علیها) تربیت معنوی شما را بر عهده بگیرند. «رضوان الله علیه». اللهم صل علی محمد.
«شیوه خواندن: قال همینه دیگه مرد حسابی. فجر کاذب فجر صادق». خدا خیرت بده. خیلی وقت‌ها پدرم وقت را بعد از طلوع فجر صادق، بعد اذان صبح می‌خوانده است. «ربما یود الذین کفر و لو كانوا مسلمين». (خیلی وقت‌ها).
«و اما بالنسبه الی عدم الاجزاء مع عدم الاحراز». اما اگر احراز نکند وقت را، اجزا ندارد. احراز چی نکند؟ دخول وقت . اجزا کفایت بکند، دیگر نمی‌خواهد قضا به جا بیاورد. یک قضا داریم، یک اعاده در وقت. قضا خارج از اجزا. یعنی دیگر نیاز به اعاده و قضا. اول رساله‌ها چی می‌نویسند؟ «العمل به هذا الکتاب إن‌شاءالله مجزی عندالله». «فلأجله، قاعده الاشتغال الیقینی یستدعی الفراغ الیقینی».
چرا کفایت نمی‌کند اگر احراز نکردی وقت را؟ چون ذمه شما قطعاً مشغول به نماز صبح شده است. ولی هنوز فراغ یقینی حاصل نشده است. بله، «استصحاب عدم دخول». به خاطر اینکه پس حساب می‌کنیم عدم دخول. «بعد ذلک، دخول الوقت. اجزاء ما اتی به مع فرض تحقق القربه». بله، وقتی واضح شود برای نمازگزار، بعد از آن، بعد از اینکه نمازش را خواند، اینکه داخل وقت شده بوده، درست شد، کفایت می‌کند آنچه را عصیان کرده، شک داشته وقت نماز شده یا نه. وارد نماز شد. وسط نماز یقین پیدا کرد که نمازش را در وقت خوانده.
حالا اینجا یک عده گفتند یک رکعتش حالا در بحث اختلافی یک رکعت از اول یا از آخر. اختلاف از آخر که قطعی است. اگر از آخر باشد: «من ادرك رکعه من اوله، ادرك الصلاه كلها». فکر کنم این است. یک رکعت که می‌خواند، نماز از قواعد مهم فقه، بعد عرض کنم که در صلات هم مخصوصاً از آخر وقت که قطعی است ادراک وقت. از آخر وقت. از اول وقتش بحث است. که اگر من الله اکبر گفتم و رفتم تو نماز و برایم مشتبه بود، یک رکعتش را قطعاً رکعت دوم که خواندم در وقت بود، دیگر الان شده بود. آن رکعت اولم در وقت نبود. اینجا اختلافی اطلاق دارد. «من أدرك» باشد، اشکال کفایت اختلافی است. بحث مفصلی در درس خارجی وجود دارد. قبول دارند. اختلافش سر این است که آخر وقت منظور است یا اول وقت هم شامل می‌شود. وقتی واضح شود بعد از آن، دخول وقت کفایت می‌کند آنچه اتیان کرده است «مع فرض تحقق القربه». با این فرض که قربت محقق شده باشد.
حالا دعوا سر چیست؟ دعوا سر این است که می‌شود کسی قبل از وقت قصد قربتش منعقد بشود و وارد نماز بشود. آفرین! در قصد قربت شما چی می‌خواهی؟ امتثال امر مولا. با این نیت کدام امر؟ اصولی خیلی خوبی هم دارد. حالا این که هنوز مولا امر نکرده. تو وقتی اذان می‌شود، مولا امر می‌کند. «صله امری نکرده». تو قبل اذان نماز خواندی به نیت امتثال امر کدام؟ همان امری که نیامده را امتثال می‌خواستی بکنی؟ اگر قائل به این شدی که قصد قربت اینجا محقق می‌شود، آنجا نماز، نماز، نماز. ولی اگر قائل شدی که محقق نشده، نماز درست نیست.
«دخول الوقت لایثبت بالعلم، امتثال امر امری نیست». امری نیست که من می‌خواهم به نیت امتثال نماز بخوانم.
«اما اینکه دخول وقت، بالعلم ثابت می‌شود، فله حجیت عقلاً». کتابی از ایشان رونمایی شد: «تحلیل الاصول». (بعد ۶۳ سال من این کتاب را منتشر نکردم به خاطر اینکه می‌ترسیدم شهرت و فلان و این‌ها). عجیبی این همه کتاب منتشر کردید، "بنیاد مرسوس" نوشتید، نمی‌دانم این همه آثار فراوان، این را چطور می‌ترسیدند از بحث شهرت و این‌ها؟ بحث انتساب به امام (قدس سره). شاید منظورش ۴ تا کتاب از اصولشان، تقریر شده. آقای اردبیلی، آقای سبحانی. این دو تا را یادم است مراجعه می‌کردیم. دو تا دیگر هم هست. به نظر خود من، من کتاب آقای سبحانی، اصول‌های سبحانی، خیلی جامع و کامل است. دوجلدی هم هست. یک جلدی یا دوجلدی؟ معمولاً این آثار آقای جوادی تازگی هفته پیش "تحریر الاصول" منتشر شد. تقریر درس خارج اصول امام (قدس سره). بع زیر آب این بحث‌ها را آنجا زدند. منتشر شده بود. بحث حجیت علم و حجیت قطع، زیر آبش را زدند. حالا مراجعه بکنید، جالب است. خسارت ما دلالی علم می‌کنیم، تولید علم نمی‌کنیم. دلال علمی.
نکته خیلی جالب. ایشان توی اصول آقای جوادی کلاً نظریات خاص و متفاوت زیاد دارند. خبر واحد را حجت نمی‌دانند، اجماع را مشکلات جدی کاشفیت. کاشفیت حجت. «کل حجیه حجیت» (یعنی چه؟) «اقلاً، بل الیه الامام». امام (قدس سره) کلاً در اصول شغل‌زده از نو ساخته، کوبیده، از نو. «تنتهی حجیت کل حجیت به خاطر حجیت علم». که اقلی نیست، بلکه به او منتهی می‌شود. حجیت هر حجتی، حجتش چیست؟ آقا حجت علم چیست؟ چیست؟ عقلی ذاتی. آفرین. مهدکودک ۱۱ اثبات. ای حقیقت. و اگر حجیت علم می‌خندم، اگر حجیت علم نبود، اثبات هر حقیقتی.
«و اما ثبوت ذلک بالاطمینان». اما با اطمینان هم دخول وقت ثابت می‌شود؛ «فلأن انعقاد سیره العقلاء علی العمل به فی اموره». به خاطر اینکه سیره عقلا منعقد است بر اینکه به اطمینان عمل می‌کنند در امورشان. «ردعٌ شرعیٌ عنه، فیثبت الامضاء». از آنجایی که رد شرعی از عمل به اطمینان وارد نشده، امضای عمل به اطمینان ثابت می‌شود از طرف شارع. «بینه» چیست؟ دو تا شاهد عادل. آفرین.
«دلیلٌ علی حجیتها، فی خصوص المقام». «الا انه یمکن الاستدلال علی حجیتها بالبینه». بینه هر چند دلیلی دلالت ندارد بر حجیتش در خصوص مقام. درست است؟ برای اینجا روایت نداریم که دو تا شاهد عادل اگر بهت گفتند وقت داخل شده، به حرفشان گوش بده. ولی کلی‌اش را داریم که گفتند دو تا شاهد عادل قائم مقام علم است برای هر چیزی. کلی گفتم بر حجیتش بر. حالا می‌شود، می‌شود استدلال کرد برای حجیت بینه به یکی از دو امر. حالا الاول: دقت کنید. نوع استدلال خیلی مهم و قشنگ است.
«التاسس بما دل علی حجیه البینه فی باب القضاء». چند روزی دلم به شدت برای قم تنگ شده. وقتی در رفتم دیگر پیدام نکردی. نه قم که دارم می‌روم برای رفتن و ماندن. تمسک به آنچه دلالت بر حجیتش (دیشب درس یکی از اساتید گوش دادم که می‌رفتیم، خیلی هوایی) در «فی باب القضاء». به آنچه دلالت چی! دونات توسط، در حجیت بینه در باب قضاء. «صلی الله علیه و آله و سلم فی صحیحه هشام بن حکم (رضوان الله علیه)؛ انما اقضی بینكم بالبينات و الایمان». پیغمبر فرمودند: من بین شما با چی قضاوت می‌کنم؟ با بینه و یمین. پیش پیغمبر هم که بروی، پیغمبر می‌گوید: "دلیل‌ات چیست؟ بینه چی داری؟ سند چی داری؟ کی شهادت می‌دهد برایت؟ قسم می‌خوری؟ نمی‌خوری؟" این‌ها می‌شود بینه و یمین. بینه هم دو تا شاهد عادل.
«خاصا بباب القضاء». درست است؟ «انما اقضی بینكم بالبينات». قضاوت می‌کنم. «الی هذا المقام»، بل «بالاولویه». ولی می‌شود اینجا هم به طریق اولی گفت حکم جاری است. آفرین. باریک‌الله. این حجت است جایی که پای خون و آبرو و ناموس و این‌ها مطرح است، وقتی با بینه حکم می‌دهی، در مورد نماز به طریق اولی می‌شود حکم داد. روشن آقا؟ روشن نیست؟ اعدام می‌کنی نماز بخوانی؟
از ثانی، روایت؛ بله دیگر. «مسعده بن صدقه» یا «صدقه، عن ابی عبدالله (علیه‌السلام)». «کل شیء هو لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه فتدعه». همه چیز برایت حلال است تا اینکه علم پیدا کنی که حرام است به عینه‌اش و رهایش کنی. والا همه اشیا این شکلی است. «حتی یتبین لک غیر ذلک»، تا اینکه غیر این برای تو مبیّن می‌شود. «او تقوم به». پس قائم مقام علم دانستن بینه را. در خارج اصول إن‌شاءالله بحثش می‌رسد. امارات قائم مقام قطع می‌شود یا نمی‌شود؟ بحث بسیار جذاب و کاربردی. هلوی بخش‌های کاربردی اصول. لحظه کاربردیش این‌ها است. هشتاد درصد بحث کاربردی نباشد. بیست درصد کدام؟ اصالت الطهاره، اصالت الحلّیه. «حجیه البینه فی جمیع موارد» که دیگر حضرت اشیا کلاً فرمودند: همه چیز این‌جوری است. یا باور خودت اثبات بشود، واضح بشود یا چطور کنیم؟ یکی بیاید. پس تو همه امور بینه را جاری دانستیم. بینه در همه موارد حجت بود.
«عن حجیه البینه، یکون له وجه بنا علی عدم حجیه خبر الثقه». سپس بحث از حجیت بینه برایش یک وجهی هست. یعنی توجیه دارد، دلیل دارد، جا دارد. بنا بر اینکه خبر ثقه را حجت (یعنی چه آقا؟) نمی‌دانی جا دارد بحث کنیم از حجیت بینه. توضیح بیشتر. یقین برسیم، به قطع برسیم دیگر. حالا. وقتی که با خبر حجت قرار می‌گیرد، ما دنبال همین حجیت بودیم دیگر. وقتی با حرف یک نفر، وقتی حرف یک نفر حجت باشد، حرف دو نفر که قطعاً حجت است. چون بینه دو نفر است، خبر واحد یک نفر است. اگر قائل به حجیت خبر واحد هستی، قطعاً قائل به حجیت بینه هم. آقا، من از خوب‌های انفجار وگرنه وجهی برایش نیست. همان‌جور که اگر ما این بحث حجیت بینه را برای کسی آوردیم که قائل به حجیت خبر واحد باید باشد، نیست. چرا پسر قبله بخوانیم؟
«و اما حجیه خبر الواحد العدل». حالا گفتند: آقا، یک نفر هم بهت بگوید وقت اذان شده، حتی اگر عادل نباشد، چطور کند؟ آن بالا چی گفته بودند؟ در متن خبر ثقه عارف عادل را هم نیاورده. ثقه دروغ نمی‌گوید، به خاطر فون، پس آن به خاطر سیره عقلایی است که ازش رد شرعی صورت نگرفته. و چون رد نشده و حجت. عارف؟ یک کسی که آشنا شده، این خودش دارد اذان می‌گوید، صدای اذانش را می‌شنود. «فلمعروف الحجیه». چون معروف این است که حجت است. «لعنه من مصادیق خبر الثقه است».
«سید ظهیر زریح المحاربی»، که ایشان از شخصیت‌های فوق‌العاده است. از روات کم‌نظیر. صحیح زریح محاربی. بیشتر روایات معارفی. اگر دنبالش می‌گردی، خاص معرفتی نقل می‌کند. از «قال علی ابی‌عبدالله علیه‌السلام»: «صل الجمعه معهم بأذان هؤلاء؛ فانهم اشد شیء مواظبه علی الوقت». با اذان این‌ها نماز بخوان. نماز جمعه را بخوان. چون این‌ها خیلی حواسشان به وقت هست. (به اهل سنت عامه) چون این‌ها خیلی به وقت حساسند، و مراعات می‌کنند. وقتی اذان می‌گویند نمازت را. «التتلو جان نماز جمعه سر ظهر، شاخصشان، وقتشان را این‌ها. دقیقه‌ای برای وقت اذان ظهر و این‌ها. نماز صبحشان را هم بیشتر مواظبت می‌کنند». برای همین با وقت این‌ها می‌توانی، با اذان این‌ها نماز بخوانی.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00