دروس تمهیدیه

جلسه هفتم

00:46:28
11

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
«القبلة»: «یجب استقبال القبلة فی جمیع الصلوات الواجبة». در همه نمازهای واجب، واجب است که انسان رو به قبله باشد، اما در مورد نمازهای نافله این‌گونه نیست؛ هرچند فضیلت در این است که رو به قبله باشد. می‌توان در حین حرکت و پشت به قبله نیز نماز خواند. قبله چیست؟ مکان‌هایی است که در آن کعبه مشرفه قرار دارد. اختلاف سر این است که قبله خود کعبه است یا جایگاه کعبه؟ که البته اگر خود کعبه قبله باشد، یک سری مشکلاتی پیش می‌آید، مثلاً بحث خراب کردنش یا اندازه آن. یعنی شما اگر یک صف طولانی داشته باشید، نمی‌توانید رو به کعبه بایستید؛ چون کعبه -مثلاً- از چهار متر بیشتر نیست. بله، کعبه از چهار متر که بیشتر نیست. جهتی که شما می‌ایستید، هر طرفش بیشتر از چهار متر نیست. هر طرف کعبه چهار متر نیست، یک دیوارش هم کوچک است. صف نماز جماعت حرم، صف اول سی متر را از صحن جامع، حداقل. اگر رو به روی آن هفت متر باشد.
«فالمستند فی ذالک اما وجوب الاستقبال...» (جایگاه، نه جایگاه کعبه) یعنی آن محدوده، نه خود کعبه، نه ساختمان! مسجدالحرام یعنی وسط مسجدالحرام. این دیگر می‌رود به سمت... یعنی از زوایای مختلف به یک عمقی می‌رسد، نه اینکه روبه‌رو معادل‌گذاری شود. هفت متر، یک صفی است، در برابر یعنی لایه‌لایه خط برمی‌دارد تا می‌رسد به یک مرکزی. شعاع دایره‌ای که به سمت مرکز هی دارد نیم‌دایره‌های کوچک‌تر می‌خورد، می‌آید به مرکزی. بیشتر نمی‌شود. بعد مسافت خط نیم‌دایره را فرض بگیرید، آخه مرکز کعبه باشد، اینجا دیوار کعبه باشد، درست همین است. حالا امتداد بدهیم تا هرجا. کاش قادر بودم.
اگر خود ساختمان کعبه را بگیرید، الان از اینجا که نماز می‌خوانید (از اینجا که از کعبه بالاتر) برج میلاد اگر دیگر نمی‌تونی نماز بخوانی توی هواپیما، دیگر نمی‌تونی نماز بخونی. خود ملاک ساختمان کعبه نیست. مسجدالحرام کجاست؟ مسجدالحرام که به هر چهار سمت.
«اما وجوب الاستقبال فی الصلاة الواجبة»: اینی که در نماز واجب باید رو به قبله باشی، ضرورت دینی تو است. «و کذالک» به خاطر اینکه ضرورت دینی اقتضای این را دارد و در عبارت بر این می‌کند که یک بدیهی دینی است که نماز «جملةٌ من النصوص». یک سری روایات هم داریم که دلالت بر این دارد: «صحیحة زرارة عن أبی جعفر علیه السلام لا صلاة إلا الی القبلة». امام باقر فرمودند که نمازی نیست، مگر رو به قبله.
«دلت»، هر نماز واجبی را جمله می‌گوید که نماز رو به قبله نباشد. همه نمازهای واجب باید روی قبله باشد. آن را برای نماز مستحبی گرفته‌اند. دیگر نماز واجب رو به قبله، برای نماز مستحبی هر طرف کردی اشکال دارد. «وجه الله» تو حرم هم ضریح. نماز می‌خوانند، پشت به قبله و این‌ها. دیدم چه خوب است در حرم رو به مزار امام، ولو پشت به قبله نماز مستحبی، نماز زیارت بله. «نحو الامام» مثلاً ضریح امام رضا نماز می‌خواندند. شد: «منحرف ز کعبه به میخانه راه ما، ای بهتر از هزار یقین اشتباه». شد: «منحرف ز کعبه به میخانه رستن.» بهترین حالت حالا بالا سر امام که خب فضیلتش مشخص است. تا صحن جمهوری را بالای سر. همه‌اش بالای سر به حساب. بلکه چه بسا طبرسی هم صحن بعدِ جمهوری چیست؟ صحن غدیر تا صحن شیخ طوسی را همه را می‌شود بالای سر. تا خیابان بالای سر. شد: «منحرف ز کعبه به میخانه راه ما، ای بهتر از هزار یقین اشتباه.» چیست؟ «بالا پا بالا پا و پایین سر.» اصل، اصلشان تکه‌ای بود که قبلاً شیشه می‌خورد. الان شیشه را کج کرده. بزرگان مقید بودند، آن تکه نماز می‌خواندند. قبرای طبرسی پشت موبایل رئیسی، خود خود بالای سر، کامل بالای سر. قبرای طبرسی بهترین جای حرم. قشنگ پشت دیوار است که چیز است، پشت آن دیوار.
«الا من خمسه حدیث»: حدیث داریم که نماز را اعاده نمی‌کنند، مگر بابت پنج چیز: «الطهور و الوقت و القبلة و الرکوع و السجود.» بابت این پنج تا باید اعاده کرد که یکیش چیست؟ قبله است. پس معلوم می‌شود که رکن است که باید اعاده صورت بگیرد. اگر رو به قبله نبود، باید با خود شمال. معتقدم اعتبار القبلة فی ای زن نافله استقبال شرط است یا نه؟ رو به قبله باید باشد یا نمی‌خواهد؟
پس مقتضای اطلاق، آنچه که گذشت، این است که در نافله هم اعتبار قبله لازم است. یعنی باید رو به قبله بودن شرط باشد. «و لکن دلت جملة من الروایات علی جواز المشی». نماز نافله را در حرکت. خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله محمدعلی روحانی را که چند روز قبل به رحمت خدا رفتند. «تعبیر سید محمدعلی نه نه ما سید محمد روحانی». تفسیر و این‌ها خیلی ویژه بوده. استاد محمدعلی فوق‌العاده بود، خوانساری بودند. «آن فیلم معروف اذان و وضو آیت‌الله سیستانی.» وضو ایشان را. سیستانی نیست، ایشان روزی هجده تا نماز (از خود ایشان شنیدم) شانزده و هجده شرکت، ده و نیم. دیگر ایشان تو حیاط مسجد امام آخر که دیگر ناخوش‌احوال بودند، قدم می‌زد تا اذان ظهر. محاسن خیلی بلندی هم داشته، چهره ویژه‌ای داشت. تو حیاط، پشت به قبله، نماز ظهرشان که تمام می‌شد، می‌نشست رو به جمعیت، پشت به قبله، نماز جعفر، چهارده معصوم با پدرشان و مادرشان حضرت معصومه. یکی دیگر که حالا یادم باشد. خب این نماز را می‌خواند، ذکرهاش را جدا می‌گفت، نمازها را می‌خواند. هر کدامش سیصد تا ذکر دارد. سیصد تا را تو راه و صبح و عصر و شب و این‌ها. پنجاه تا کتاب استخاره، ایشان باز می‌کرد. مطالعه مسلط هم بود. سروش نود بار هم چون حج رفته. رکورد سروش نود سال تقریباً. پس می‌شود در بعداً ایشان هم فرمود که همه نافله‌ها را، همه نافله‌ها را، حتی قفص. قفیله را می‌شود حرکت. یادم نیست چی بود. خیلی نکات ناو و خاطرات.
یک بحث اختلاف که یادم است که اگر من ساکن بودم می‌توانم پشت به قبله بخوانم؟ گفتند نه. اگر در حال راه رفتن بودی، قبله تو ذهنم است. دیدم آره. من می‌خواهم این را قبله قرار بدهم، ولی «اجعل‌ها قبلة» باز فرق می‌کند. ادامه‌اش را و «تنها گوشی کسائی حتی یعقوب بن شعیب صلاة أبا عبدالله علیه السلام». صحیح یعقوب می‌گوید از امام صادق نماز می‌خواند درحالی‌که دارد راه می‌رود. امام می‌تواند با اشاره نماز بخواند، ولی «یجعل السجود اخفض من الرکوع». با اشاره نمازش را بخواند، ولی اینکه پلک را جمع می‌کند، توی سجده بیشتر جمع بکند به نسبت رکوع. تو رکوع یک کمی پلک را بیاورد پایین، تو سجده بیشتر بیاورد. «اخفض، خفض» پایین آوردن، «خفضِ سر» باشد یا «خفض پلک». «فلازم جواز المشی عرفا سقوط و شرطیة القبلة». خب وقتی که اجازه می‌دهند راه برود، عرفاً دیگر پس معلوم می‌شود که روبه‌قبله‌بودن ملاک. همه‌اش روبه‌قبله باشد. «و لابد من حمل صحیحة علی نافله لعدم احتمال إرادة الفریضة منها.» چون جا نمی‌شود احتمال داد که منظور از این صحیحه اراده فریضه بوده. حتماً باید حملش کنیم، صحیحه را بر نافله و بگوییم که این «یصلی بها و یمشی» منظور نافله است.
«و اما عن القبلة یما ذکره دون نفس البنیة». بله، «یصلی و هو یمشی». چون ما قبله را برداشتیم که «لات صلا الا من قبله». امر واضح و مسلمی که قبله لازم است و اینم دارد راه می‌رود، نماز می‌خواند. طبعاً نماز واجب. «یما ذکر دون نفس البنیة» قبله، آنی است که ذکر شد. یعنی مکانی که کعبه توشه، نه خود ساختمان، نه خود کعبه، نه خود بنا. «خله لزوم انهدام القبلة به انهدام البنیة». چون اگر سیل آمد و زلزله آمد و این‌ها، این خانه فرو ریخت، دیگر کسی نماز نمی‌تواند بخواند. بعدش هم حالا شما میّت را روبه‌قبله می‌کنید، روبه‌ساختمان، روبه‌مکانه، مکانی که کعبه توشه. ساختمان کعبه که زیر خاک نیست که. یعنی سه طبقه زیر است. میت سه طبقه پایین است. یعنی کعبه مثلاً زیرسازی کرده‌اند، برده‌اند پایین. ساختمان ارتفاع آجرها. بنا چون اگر قبله منهدم شد، بنیه منهدم. اگر بنیه منهدم شد، قبله منهدم می‌شود. «و لا تعد به اعادة بناها». و اگر برنمی‌گردد، بنیه قبلی دیگر وقت نمی‌شود. «و ایضا یلزم منه بطلان صلاة الفردان الواقعة اعلا او اخف من مکة». و همچنین لازم می‌آید که آن نمازهایی که توی زمین‌های بلندتر یا پایین‌تر از مکه خوانده می‌شود با خودم از مکه که برمی‌گشتیم، همان نماز صبح اولی که از جده پرواز کردیم و این‌ها، نماز توی هواپیما خواندیم. اولین نماز بعد از مکه‌مان تو هواپیما. ملاک ساختمان کعبه باشد، بله باطل است. ولی ملاک ساختمان کعبه نیست. مسجد.
آن روایتی که می‌گوید که کعبه یک شعاعی دارد تا بیت‌المعمور. آن روایت خوبی است که از کعبه تا بیت‌المعمور می‌گوید شما کعبه را، زمین را طواف می‌کنید، ملائکه کعبه تو بیت‌المعمور. جوادی هم تو کتاب چی، سهوای حج. کتاب خیلی زیبایی دارد. تو آن کتاب می‌فرمایند که اگر کافر سوار هواپیما بود، ورود کافر در حریم مکه. کسی بدون احرام نمی‌تواند وارد مکه شود. ثانیاً کافر مطلقاً نمی‌تواند وارد مکه شود. از آن حریم هم، حتی از حریم هوایی‌اش هم نباید رد شود. از آسمان مکه و کعبه هم نباید. خود شهرک نه، محدوده تو حرم است دیگر. خب. «رضا قیل انا لازمه کل القولین بطلان صلاة بعض الصف الطویل و تنها صحة الصلاة به من یخرج من موقف خط مستقیم الی الکعبة». حالا یک اشکالی می‌شود. می‌گوییم آقا لازمه هر دو تا قول این است که نماز باطل شود، نماز بعضی از صف‌های طولانی خیلی طولانی شد، نمازش باطل شود و صحت نماز منحصر به کسی که از موقف خودش خارج می‌شود در برابر خط مستقیم به کعبه. یعنی همین که کشید خط مستقیم، نماز درست می‌شود. فقط تو آن خطی که دقیقاً روبروی ساختمان کعبه است، اشکال. «قلنا ان المدار علی المواجهة العرفیة دون التقیه». آنی که ملاک است، مواجهه دقیق نیست که دقیقاً مواجه شود با خود همین دوازده متری که گفتند ضلع کعبه است، بلکه عرفی است. یعنی بگویند رو به مکه دارد نماز می‌خواند، رو به قبله است.
تنهایی احمدی‌نژاد یک سخنرانی کرده بود، گفته بود که آمریکایی‌ها دست از این بچه‌بازی‌ها بردارند و فکر نکنند که اگر ما را تحت فشار گذاشتند، مردم ما رو به قبله می‌شوند. در رسانه‌های آلمانی و انگلیسی ترجمه بکند. تیتر هست. روزنامه اشپیگل به نظرم زده بود که رئیس‌جمهور ایران گفت که آمریکایی‌ها دست از همجنس‌بازی بردارند. «بچه‌بازی، مردمم به زور به سمت عربستان». استعاره و کنایه است. استعاره‌های زبان‌های دیگر. همین الان تو روایاتش، مثلاً دیشب تو بحث مقایسه خارجی که داریم باهاش مواجه شدیم. «قذف صاحبه بزنا فی بدنه». تو این گیر کردیم چی می‌خواهد بگوید. یک تکه کنایه‌ای بود، یک تکه‌ای بوده برای آن فرهنگ، آن فضا بوده. «بزنا فی» نه، «بزنای در بدنش». فارسی‌اش اینجوری زیاد. «پدرش در آمد». شما می‌خواهی الان ترجمه عربی «خرج أبو». خوردم زمین، پدرم در آمد. «أکلت الأرض و خرج أبی». زمین خوردم، بابام رفت. حالا آنم گاهی طلبه‌های کم‌سواد می‌بینی، مثلاً «جواز صبر» در روایات می‌گوید: حضرت فرمودند: «ادخل یا بی‌مادر». بیا تو بی‌مادر. «لا ام لک» یعنی اینکه آدم بی‌ریشه، بی‌ادب، ما می‌گوییم بی‌ادب، مادر. فلان مثلاً.
این مواجهه هی وسعت می‌گیرد. هر چقدر بعد بیشتر می‌شود. «فقبر الإمام فقبل الامام الحسین علیه السلام مثلاً قد لا تتحقق مواجهته من قرب الا فی حق خمسة اشخاص». خب رو به امام حسین، رو به ضریح و این‌ها که می‌کنی، رو به قبر مزار اباعبدالله علیه السلام برای پنج نفر بیشتر فراهم نیست. چه جور؟ الان نصف کره زمین را مثلاً به کربلا، پشت‌بام سلام می‌دهی به امام حسین. مال پنج نفر فقط می‌توانند مواجهه باهاش بشوند. چه جوری می‌خواهی به بقیه بگویی که «اونی که نزدیک است تا پنج نفر جا دارد. بعد تو از اینور دنیا می‌خواهی بگویی که رو به کربلا کند؟» در حالی که از دور همه شهر می‌توانند باهاش مواجه شوند. پس این یک سیر دورانی است که روبه‌رو سیر خطی پایتخت. توضیح داده‌اند.
«الطهاره»: شرط دیگر نماز این است که باید با طهارت وارد نماز شود. «لا تصح الصلاة إلا مع طهارة من الحدث و طهارة اللباس و البدن من خبث الا ما استثنی». نماز صحیح نیست، مگر همراه طهارت از حدث و طهارت لباس و بدن از خبث، مگر چیزی که استثنا شده. بله، حدث چی بود؟ خبث اول کدام؟ خود نفس. بعدش در حالت لباس و بدن، مگر چیزی که استثنا شده. مثلاً در حد درهم، بغلی و این‌ها. «و المصلی مع الحدث یعید و لو کان ناسیا او». کسی که با حدث نماز خوانده، باید اعاده کند. هرچند حواسش نبوده، یادش رفته یا نمی‌دانسته. نمی‌دانسته، به خلاف المصلی بالخبث. خب نماز می‌خواند، اگر خونی به تنش بود، ادراری، مدفوعی، چیزی، این نماز را خوانده. فقط جایی که فراموش کرده، اعاده می‌کند. اگر نمی‌دانسته، دیگر اعاده بعد از نماز فهمید که یک قطره بول، یک قطره خونی روی تن ریخته، ولی اگر فراموش کرده، می‌دانسته ریخته، یادش رفت نماز بخواند، بعد یادش آمد. اینجا جاهل. مهم این است که جاهل باشد، اگر ناسی باشد.
«اعتبار الطهارة من الحدث»: اینی که طهارت از حدث شرط است و از مسلمات، بلکه از ضروریات دین است. «و یدل علیه قول تعالی»: دلالت دارد بر آن این آیه: «یا ایها الذین آمنوا اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم الی المرافق و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین و ان کنتم جنبا فاطهروا.» و «صحیحة زرارة عن أبی جعفر علیه السلام لا صلاة الا بطهور». از مسلمات، بلکه از ضروریات دین و دلالت دارد بر آن آیه وضو می‌فرماید که: «ان کنتم جنبا فاطهروا». کتابت از حدث، «لا صلاة الا بطهور». نماز فقط با طهارت درست است و غیر از این.
«و اعتبارها من الخبث فی اللباس»: اینی که باید طهارت از خبث داشت. لباس بحثی نیست. «فیدل علیه روایات کثیرة». روایت زیادی داریم که از خبث را شرط می‌داند. که «صحیحة زرارة» مثل «صحیحة زرارة». «قلت له اصاب ثوبی دم و رواف دم». «رواف» چی بود؟ خون. دم به لباس من خون دماغ رسیده. «او غیره». یا غیر از خون دماغ رسیده. «او شیء من المنی». یک چیزی از منی رسیده. «فعلمت أثره الی أن أصیب له ماء». این را حواسم بهش بود تا اینکه بیایم به آب برسم. «فأصبت الصلاة». یعنی آمدم به آب رسیدم، ولی یادم رفت که بشورم. فقط وضو گرفتم، یادم رفت لباسم را بشورم از خون دماغ. به آب رسیدم. حواسم بود، حواسم بود. این تو ذهنم بود. خودم به خودم یادآوری می‌کردم. تعلیم ترجمه، آها علامت، قشنگ‌ترین جایش را علامت گذاشتم. آهنگ قشنگ. “Thank you.” به آب برسم. به آب رسیدم، ولی نشستمش. یادم رفت بشورم. گفتم باشه. هر وقت به آب رسیدم، این را می‌شورم. به آب رسیدم. وضویم را گرفتم. به حضرت «سلام و نسیت ان به ثوبی شیئا و صلیت». یادم رفت که روی لباسم چیزی بود، نمازم را خواندم. «ثم انی ذکرت بعد ذلک». بعدش ادامه بعد نماز. «قال توحید الصلاة و تغسل». حضرت فرمودند که می‌شوری و نماز صبح. یعنی هم اعاده بهت واجب است، هم قضا. غیر از این روایت مزمر. «من أجلا الأصعب الذین لا طریق بهم الروای عن غیر الامام». این ضمیر آن کلاً معلوم نیست چیست. می‌گوید از امام پرسیدم، «سألته هو قلت لهو». که حالا مثل زراره وقتی باشد خب می‌دانیم شاگرد کی بوده و خودش هم ثقه است. نمی‌دانیم دوره کدام معصوم بودند. خودش هم معلوم نیست وضعیتش چطور است. اینی که در صحیحه مزمر آمده، ضرر نمی‌رساند، چون «مزمر» کسی است که اظهار کرده که زراره بوده از اجلاء اصحاب است که لایق ایشان نیست روایت از غیر امام. هیچ وقت زراره نمی‌آید از غیر امام روایت نقل بکند. امام. پس اینجا اظهار ضرری.
«و اما اعتبارها فی البدن»: خب وقتی طهارت از طهارت از خبث لباس شرط است، به طریق اولویت در بدن هم شرط است، روشن است. طریق اولویتش چیست؟ لباس که قابلیت انفکاک دارد، می‌شود جداش کرد، درآورد، عوض کرد. چه برسد به بدن که دیگر خود نمازگزار.
«و اما وجوب الاعادة علی من صلی مع الحدث مطلقا»: اما اینکه اعاده واجب است بر هر کسی که با حدث نماز بخواند مطلقاً، اگر جنب بوده پیش می‌آید دیگر. چسب زده، چسب رو ناخنش چسبیده. دو هفته بعد گوشه ناخنش برق می‌زند. بعد دو هفته، حالا این وسط هم داشته شب بیدار. ده روزش را به حال جنابت نماز خوانده. باید برود دوباره غسل کند و از اول همه را. جنب بوده. اختلافاتی هست که تو مسئله. پس کسی که با حدث نماز خوانده مطلقاً. «فلاطلاق الشریعة». یعنی مطلقاً یعنی چه ناسی بوده، چه غافل بوده، چه جاهل بوده. در هر صورت به نماز چکار کند؟ اعاده کند. غافل بوده، جاهل بوده، ناسیاً. «فلاطلاق الشرطیة المصفی آدم متقدمتین». چون آن شرطیتی که استفاده می‌شد از آیه «ان کنتم جنبا فاطهروا»، اطلاق دارد. یعنی حدث ازش فهمیده می‌شود. بسته زراره‌ایم که گذشت، فهمیده می‌شود که شرط طهارت حدث. «لا صلاة الا بطهور». دو تایی که گذشت، آیه و صحیحه حدیث «لاتعاد طهارة من الحدث من عهد الخمسة الم». آیه کریمه و صحیحه زراره که این دو تا گذشت، هم آیه گذشت، هم صحیح دلالت دارد بر آن حدیث. گفته بود چیا بود؟ کوچه پیدایش نمی‌کنم. «طهور، وقت، قبله، رکوع، سجود». که «طهور» شرط. خب طهارت یکی از پنچ تایی بود که استثنا شده بود. شهادت از حدث و باید با اگر طهارت نداشته، اعاده خبث و اما کسی که نسیان داشته یا جهل داشته چه خبر است و طهارت از خبث نداشته و «مقتضا اطلاق المستثناء من فی حدیث لا تعاد عدم وجود العادة علیه». مقتضای اطلاق مستثنا مگر در این حدیث در اطلاق این است که اعاده بر این دو واجب است، مگر اینکه صحیحه زراره دلالت دارد بر اینکه آنی که نسیان دارد، اعاده می‌کند، نه جاهل. صحیحه زراره چون «نسیت». «و قیدت» زده بود «نسیت». اگر گفته بود «جهل تو»، خب دربرنمی‌گیرد. ولی نسیان کرد که حضرت فرمود: «عدس طهارت»، طهارت از حدث ملاک طهارت از خبث. عرض کنم که مقید، استثنا شده. عمل. «فقرة الدلة فیها علی وجوب الاعاده علی النسی». جمعش می‌شود فقرات. فقره، فق. اما فقره‌ای که دلالت دارد در آن بر وجوب اعاده بر ناسی. فقط «تقدمت» معلوم بود بالا. صحیحه زراره معلوم بود که اگر کسی نسیان کرده، باید چکار کند؟ اعاده بر جاهل واجب نیست. «فهی ذالک ف شیئا». گمان کردم کیه، نجاستی به تن من رسیده. یقین نداشتم. نگاه کردم، چیزی ندیدم. لباسم پاشید. چک کردم، چیزی ندیدم. نمازم را خواندم. تمام که شد، دیدم که این قطره آستین. «تقصله و لا توح». برای نمازهای بعدی بشورش، ولی همان نمازی که خواندی، دیگر باشد. فصل لازم است دیگر. ملاک از بحث نفسش شبهه موضوعی است، شرط نیست.
«خب علی هذا تکون صحیحة زرارة مخصصة لقاعدت لا تعاد به لحال ناسی». بر این اساس صحیحه زراره، زراره مخصص می‌شود. مخصص می‌شود سعید زراره. ادامه همان حدیث. آره، این «قلت و لوازم ناسی» مخصص می‌شود که باید قاعده «لاتعاد» که گفته باید اعاده بکند بابت طهارت، اعاده نمی‌شود، مگر بابت این پنج تا. یعنی باید اعاده بکند بابت طهور، باید اعاده بکنی. زراره صحیحه زراره بالا هم که دارد می‌گوید که باید بابت نسیان اعاده بکنیم. تخصیص دارد می‌زند. در واقع چی را به لحاظ ناسی؟ تو غیر این‌ها. «لات». حضرت فرمودند دیگر. اگر جز این‌ها نیست، «لاتعاد». می‌گوییم نه، اگر جز این‌ها نیست، ولی ناسی نسبت به خبث هم باز تو حله.
«ستر العورة»: «لا تصح الصلاة الا مع ستر العورة». نماز صحیح است. «رجلی القضیب و الفخذین و الدبر». احتمالاً برای ما ترجمه‌اش به کسر «ت» خوانده می‌شود. برای شما روشن است دیگر. آن محدوده جلو که دو بخش است. بخش بخش دورانی که چیز دارد که حرکت دارد. بخش دینامیکش را بهش می‌گویند قضیب، بخش استاتیک. انگلیسی‌اش را بگویم. «و فی المرأة جمیع بدنها الا الوجه». ولی در زن همه بدنش، غیر از صورت. زنش عورت به حساب می‌آید. به مقدار ما «یبرز من الخمار». غیر از صورت، یکی صورت. صورت. ما مقداری که از زیر چادر دیده می‌شود، «خمار». بعضی وقت‌ها نه، گردن را شامل نمی‌شود. همین صورت، گردی صورت، این جلو خالی است دیگر. این را با روبند می‌بندد. همین که می‌رود بالا، می‌شود مقدار صورت. این اشکال ندارد. «و الکفین الی زندین». یا «زندین، زندین». «کفین» تا مچ، «زند» مچ. «و القدمین الی الساق». ساق پا. این دو خط هم بخوانیم. «و یعتبر فی الساتر مضافا الی طهارة اباهته علی الم». در ساتر اضافه بر طهارتش، اباحتش هم. یعنی باید غصبی نباشد، مباح باشد. بنا بر نظر مشهور. از اجزای حیوانی که ماکول‌اللحم نیست، نباشد. شتر باشد اشکال ندارد، گوسفند باشد اشکال ندارد. ولی اگر یک مو از گربه هم باشد، نماز باطل است. «و لا من أجزاء غیر المذکا». اگر هم شتر است، شتری باشد که تزکیه شده. شرعی شده. موی مردار، گوسفند مردار، حریر خالص. لباس مردها شرط است که از خالص هم نباشد. الحمدلله رب…
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00