متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین).
عدم وجود جاهل و ناسى بله وجود* اینجا منظور نامشخص است. درست باشه. همه آدم داره.
کتاب بزرگان عدم داره. خاصیتش چیه؟ کدام «لا تعاد الا من خمسة»؟ بعد گفته که اعاده نمیشه، نگفته بابت چی. الآن این طهارت نمیشه مگر بابت طهارت. مقتضای اطلاقش اینو میرسونه که بر این دوتا اعاده واجب نیست. فضلاً مفهومی داره دیگه؛ در صورتی که طهارت نباشد. دیگه عدم وجود وجود دارد. اعاده کردن نماز اعاده نمیشه مگر بابت یکی از این پنج تا، یعنی بابت این پنج تا نمیشه. اطلاقِ این "اعاده نمیشه" نشان میدهد که اعاده بر این دوتا واجب نیست. این بر جاهل و ناسی در طهارت از خَبَث ظاهراً. طهارت از خَبَث را الحاق به طهارت از حَدَث اینجا نکردند. به معنای قبلاً اینطور بود دیگه. قبلاً نبود تو بحث طهارت. کتاب طهارت با بخش اولش، متن اصل طهارت رو صفحه کجا کجا. قیمت حالت، مصداق طهارت دونسته. اینکه مصداق طهارت باشه و طهارت شرعی که میگیم این باشه. البته اونجا داره که "ان کنتم جنب فطهّروا". خوب باشه. حالا در صورت که من پیداش نکردم، ادامه داره که میگه: «لا تُنقَضُ السَّنَةُ الْفریضَةُ». و گفته: «المراد فرضه محاسبة». مبنای ایشون اینه که طهارتی که از روایت فهمیده، طهارت چیه؟ حَدَثی است نه طهارت خَبَثی. آن نکته طهارت را در مورد جَنَب آورده، در مورد حَدَث آورده، در مورد خَبَث نیاورده. و اصلِ اصلِ وُضعِ طهارت را برای حَدَث گرفته، نه خَبَث. لذا میگه اگه خَبَث بود باید قید میزد، نزده. اینها اصلاً کلاً تو بحث خَبَث است؛ اصل بر اینه که در خَبَث اگر جاهل و ناسی باشه، طهارتی اصلاً لازم نیست، مگر باز دوباره یه قیدی میخوره که ناسی رو ها، ناسی رو گفته اعاده کنه ولی جاهل گفته اعاده نمیخواد. که باز اینجا مخصص میشه برای قاعده. به لحاظ جلسه قبلم که هفته پیش همینو گفتیم دیگه. همین که گفتیم که اصلاً طهارت رو اصل وُضعِشو برای طهارت از حَدَث. اعاده اصل بر اینه که اعاده واجب است، مگر در کجا؟ طهارت چی بود؟ اصل بر اینه که اعاده واجب نیست، مگر در کجا؟ یعنی خلاف اصله. اعاده خلاف اصله. نماز اعاده نمیخواد خلاف اصله. مگر جایی که طهارت نداشتی. طهارت نداشتی. قدر متیقن چون خلاف اصله باید به قدر متیقن اکتفا کرد. قدر متیقن طهارتم طهارت چیه؟ نه در متخصص اینجا منظور نامشخص است.
اما لزوم ستر، فی اصلاح مخصص همینطور دیگه. مخصص قاعده «لا تُعَاد»، «لا» خط خورده است. گفته که این نمیخواد اعاده کنه، ولی اینجا در مورد ناسی گفته اعاده کنه. اصل بر این بود که اعاده نمیخواست، ولی باز دوباره میگه ناسی اعاده. شش تا با دوتا روایت، «لا تُعَاد»مون تو یه روایت پنج تا بود، تو یه روایت دیگه هم یکی بهش اضافه شد. «الا من ستة: الطهور، والقبلة، والوقت، والرکوع، والسجود، والنسیان». نسیان در چی؟ طهارت خَبَثی روشنه. «و المُستدَلُ فی ذالک اما لزوم الستر فی الصلاة». در نماز فقط ذکر فی المستنَد. المستمسک سید محسن حکیم. «مستمسک العروة» این. حوزه ۵۰ هزار تا طلبه داشت که سه تا علّامه دراومد. بحثِ تازگیشون که کلی چالشبرانگیز شد. صد سال است همه دنبال یه طلبه افغانی راه افتادیم. آخوند خراسانی. خیلی هم بهشون پریدن. حسابی کینههایی رو تخلیه کردند. سه تا علّامه: یکی علّامه امینی، علّامه طباطبایی، علّامه حکیم. او در کلام، این تفسیر، این در فقه. این سه تا علّامه. کتاب، یکی از بهترین کتب. کتاب شبی بخوابه، صبح بلند شه کتاب مستمسک. اینجوری اثبات ادله در واقع عروة. این کتاب یزدی. و ایشون وقتی کتاب نوشته بوده به این فکر بوده که اسمشو چی بذاره. متفاوت به قرآن میزنه. الله محسن. اسم ایشونم محسن بوده: سید محسن حکیم. "هر که استمساک به عروة الوُثقی کند در حالی که محسن است". قشنگتر نمیشدی؟
«مستمسک». در مستمسک ذکر شده دلیل بر اینکه در نماز پوشش واجب است. ان استفاده اینجا منظور نامشخص است. من النصوص حتی حالت عدم ناظر، غیرممکنه. مستمسک مرحوم سید فرموده که اینی که بخوایم از روایات استفاده بکنیم که پوشش همهجا لازم است حتی جایی که هیشکی نمیبینتت، اینکه بخوایم استفاده بکنیم از روایات که پوشش در نماز همه وقت همیشه لازمه، حتی وقتی که کسی نمیبینتت، حتی برای حالتی که ناظری نداری، این استفاده ممکن نیست. «والعمده هو الاجماع». اونی که میتونه دلیل باشه برای اینکه همیشه و همهجا ولو نمیبینتت بازم باید تو نماز خودتو بپوشونی اجماع است. هذا اینو داشته باش. «و ظاهر امکان و ذلک دلایل ما». ما میگیم که آقا میشه گفت، نمیشه دوتا خواهر رو با هم بگیریم؟ گفت: ما گرفتیم، شد. اثبات کرد. میگه ما اثبات. «و ظاهر امکان ذلک». ذلک لزوم سَتر در خلوت. «ففی صحیحة صفوان انه کتب الی ابوالحسن علیهالسلام یسائله». در صحیح صفوان از امام کاظم علیهالسلام هست که صفوان جمال، همه کارهاتو دوست دارم. شتر کرایه میدی بهت جمالی میگم. نوشت به امام کاظم علیهالسلام که سؤال کنه. «الرجل معه ثوبان، اصاب احدهما بول، و لم یدر ایهما، و حضرت صلاة و خاف فوتها». یه بابایی دوتا لباس داره. به یکی از این دوتا ادرار رسیده. اینم نمیدونه کدوم یکی از این دوتا لباس اون است. وقت نماز رسیده و این بابا از ازدسترفتن نماز میترسه. آروم باش نیست. «کیف یصنع»؟ چکار کنم؟ چه غلطی کنم؟ «قال: یُصلی فِیهِمَا جمیعاً». حضرت فرمودند تو هر دوتاش با هم نماز بخونه. حضرت صلاة. تو خود نماز حاضر شد. «فانه بِتَرکِ الاستفصال یُفهَمُ وُجوبُ السَتر، و الا کانَ المُناسبُ الاکتفاءُ بِالصَلاةِ عَارِیاً حَالَةَ الأَمنِ مِنَ النَاظِر». اینی که حضرت تفصیل نداد که ناظری حاضر هست یا نیست، اگه کسی نیست که خب لخت بخونه! حضرت استفصال ندادن. معلوم میشه کسی باشد و نباشد فرقی نمیکنه، در هر صورت باید لباس تنت باشد. معلوم شد چی گفتم؟ لباس باید بپوشد. اگر میتونست در خلوت، یعنی اگر مجاز بود که در خلوت لخت نماز بخونه دیگه نگفتن. گفتن نه آقا، معاصر شده خلوتم دیگه. چون حضرت قائل به تفصیل نشدند، تفصیل ندادند که تنهاست یا کسی کنارشه، که اگه کسی کنارشه با این لباسها بخونه، اگه کسی کنارش نیست لخت بخونه از باب اینکه وجوب ستر نداریم. نه، حضرت این تفصیل نداره. معلوم میشه که در هر صورت وجوب ستر که امتثال قطعی بشه که من با لباس نجس موندم دیگه! «فیهما» در اون دوتا. نماز را جمیعاً. منظور اینکه همه نمازاشو بخونه. سه ساعت مونده. میترسه قضا باشد، نماز ظهرم قضا بشه. وقتی سه ساعت وقت دارم شاید یه ساعت دیگه آب پیدا کردم. هیچی نمیرسونه. اینجا نامفهوم. فرق نمیکنه. مهم اینه که حضرت اجازه دادن. یعنی نگفتن که این عریان نماز میخونه، لخت بخونه. حضرت فرمودند که باید با لباس بخونه. حالا کاری نداریم به اینکه دوبار بخونه، یه بار بخونه، چند نماز. نه، تفصیل حضرت به ترک استفصال حضرت، یعنی حضرت نپرسید لباس داره نداره، کسی باهاش هست نیست. شاه محرم صید کرده. ۳۰ تا سؤال، عبد بوده، آزاد بوده، از احرام درآمده بوده، در نیامده بوده، دفعه اولش بوده، دفعه چندمش بوده، صبح بوده، شب، روز اول بوده، دوم بوده. ۳۰ تا سؤال. فهمیده میشه وجوب پوشش. وگرنه مناسب این بود که اکتفا بکنه به نماز در حالی که لخت است، به خاطر حالت امن از ناظر. چون کسی نمیبینتش، عریان نماز بخونه. اگه کسی نمیبینتش عریان بخونه، اگه میبینن با لباسهاش بخونه. گفتن در هر صورت باید این لباس، با لباس.
«رَجُلٌ مایُذَکّی دُبُرَیهِ اینجا عبارت «دُبُرَیهِ» نامفهوم است العجان». اما اینکه عورت در حق مرد، در حق مرد نه آنچه مازاد است. یعنی عورت مرد را فقط قبَل و دُبُر گرفتیم. بیشترش رو نه. مثل عجان یا عجّان. اوجان؟ کُجان؟ فاصله بین مَخرَج تا اُنس. مشخص به حساب نیاوردن. یه جوری نشون بدی که مَخرَج دیده نشه، تیکه فقط دیده بشه. پدر ناظر درمیاد. کجاست؟ به نظرت اینجا کجاست در مرکز؟ نفی زیادته، عدم الدلیل علیها. برای اینکه بگیم زیاده بر اون واجب نیست، کفایت میکنه همینقدر که بگیم دلیل براش نداریم.
«و اما اثبات مقدار المذکور صحیحة زرارة». برای اینکه اون مقدار مذکورم اثبات بکنیم، صحیحه زراره که وارد شده، "کسی که لباسش کنده شده". گفتن چون تسنیش میخوره که قبلش در مورد یه چیز دیگه بوده. «و ان کان رجلاً وضع یدیه علی سوءته». اگه مرده دستش رو بگیره عورتشو بپوشونه. دو طرف. توی مسجد اعظم اومدیم نماز بخونیم بنده خدا جوونی بود طلبه بود لباس شخصی بود اومد بغل ما وایساد گفت حاج آقا هواتونو لطف میکنید به من بدید. گفتم چطور؟ گفت من تهران اومدم امتحان داشتم اینجا، دیشب خوابیدم زدم به جدول، لباسهام رو شستم اومدم. شلوارم سوراخ شد. میدونم سجده برم از اینجا نامفهوم سانسور کردن. اگه مرد اگه زن بود، مرد بود با سرعت میپوشونه که جفتشم حالا یکیه در واقع. «ثم یجلسان». تو اون بخش که جفتشون حالا او به نحوی این به نحوی، هر دو باید نشسته بخونند نمازاشون. «فیروما ایما» این عبارت نامفهوم است میشینن با چشم اشاره میکنند «و لا یسجدان و لا یرکعان». نه سجده میرن نه رکوع. «فَیَبدو ما خَلْفَهُما» که میزنه بیرون.
«و تحدید عورة المرأة فی الصلاة بما ذکرنا». اینم که زن هم باید عورتشو در نماز بپوشونه به اون چیزی که گفتیم: همه بدن غیر از وجه. «استفاده موسی ابن جعفر» از امام واحده ؟ یه خانم فقط یه ملافه داره، با ملافه میپوشوندن. بخش واجب نیست. مقدار واجب. با دستش فقط دو طرف رو بپوشونه. نه حالا مثلاً شما فرض بکنید که طرف لباس زیرش این باشه که هم جلو رو میپوشونه ولی سوراخه. لباس نداره. شورتی باشه، سوراخ. اونم که سوراخ افتاده رو منطقه اوجان. توی این فرض گفتن بشینه. نه نه، اون اصلاً یه فرض دیگه است. یه فرض دیگهست. اصلاً یه جنسی باشه، شدت پیدا کنه پیدا کنه. اون یک فرض. یک فرض. اون فرضی که طرف اصلاً لباس نداره، سوراخ سوراخم افتاده روی مَخرَج. خاصیت هدایه میگه: میگه دو تا چیزه که با اینکه تثنی اینجا نامفهوم است، ولی واژهاش مُفرده. خاصیت الیه این دوتا، دوتاش یکی محسوب است. (لباس ندارد مطلقاً. این لباس دارد). دو تا فرض: این شلوار دارد، شورت دارد. خانم چیزی ندارد غیر از یک ملافه. حضرت فرمودند: «تلتف فیها». میپیچه در خودش ملافه رو و میاره رو سرش. سرشم میپوشونه و تصلی ؟ نمازشو میخونه. «فان خرجت رجلها و لیس تقدیر علی ذلک فلا بعث». اگه پاها دیگه زد بیرون، هیچ. بالاخره معلوم میشه این دیگه اشکالی برش نیست. قدیمی معروف این داستان، شوهر خواهرش اومده بود تو حیاط، اینا داشتن سبزی خرد میکردن، دامن پاش بود دامنه رو کشید رو سرش. ابراز و به مقدار المذکور. همون که گفتیم. اون مقدار از صورتی که گفتیم میتونه بیرون بذاره. «فللروایات الخمار» به خاطر روایاتی است که خمار. «ففی ما سال ابن ابی یعفور قال ابوعبدالله علیه السلام». بله، اثبات کرد همه بدن رو. گفتن حضرت در مورد وجه صحبتی نکردن. گفتن همه بدن رو بپوشونه. «تلتف فیها کل بدن رو بپوشونه». ستر را هم اضافه کردن. اگه نمیتونه، پاشو از باب عُسر، دیگه اون پا استثنا شد جواب عُسر. نه از باب قاعده.
بعد حالا دارن صورت رو با قاعده تفکیک میکنند. اسباب تو ترجمهها چی گفتن؟ اطلاق داره. «راسها». «راس» وقتی میگن «راس» با صورت، سرتو بشور. لطفاً وجه نیست. بستگی داره. یه وقت میگه سرت رو زیر آب نکن، اونجا به نحوی است که وجه رو دربر میگیرد. سر رو بپوشان. همین الان سرتو بپوشون. سر و صورت دو تا حوزه منفک از هم. تو آب رفتن یکی یکسره محسوب میشه، یکی محاسبه دوتا محسوب میشه. لُنگ گرفته، چادر، پیراهن بلند، اِزار، شلوار نیست. اونکه گفته غلط اصطلاح است. چیزی در واقع لغوی ترجمه نکرده، اصطلاحی ترجمه کرده. روسری. هرچی که روسر بندازی بهش میگن روسری، ولی ما تو فارسی میگیم روسری، روسری به یه چیز خاصی میگیم روسری. درسته؟ اینم همینه. یعنی اینجا از اِزار. اِزار به عبا و اونام گفته میشه. ولی اینجا اِزار و لُنگ. که حالا باز به نظرم لُنگم خیلی دقیق نیست. چادر اینجا بهتره. خمار روسریه، چادر نیست. اِزار رو چادر بگیریم، خمار رو روسری بگیریم. «من بقیه ثوباً ؟». پیراهن بلند. پیراهن بلند به نظرم بهتره تا قَمیس. باب حدود گفته که اگر دو نفر مجردین تحت اِزار واحد. میگه که اگر دو نفر لخت، دو تا مرد کنار هم زیر اِزار واحد خوابیدن، این حکمش شلوار. خوابیدن. یه عبا مثلاً یه پارچه روشون انداختن. یه پارچه چادر، پارچه بلند که همه رو بپوشونه. به ترتیب میاد. اِزار همه رو میپوشونه در نیمتنه، خمار سر و گردن. نماز میخواند زن در این سه لباس. ذلک. خب، حالا از کجا میخوایم استفاده بکنیم؟ استثناء وجه رو هم از اینجا استثنا شد که صورت را نگفتن بپوشونه. گفتن سر رو بپوشونه. بله، بلکه گاهی استفاده میشه آن استثنای وجه من «التعبیر به جمله تغطی راسها». از همین جملهای که سرش را بپوشاند. «راسها و وجهها الوارد» اینجا نامفهوم است «سَحَتَ سابقه»، سابق بود. «و عمل الکفان والقدمان». خب دست کف پا رو هم که شما استثنا کردی. کف دست و کف پا. دو دست و دو پا استثنا که حجاب در نمازهاست، نه بیرون تو خیابون. «فی الصلاه تثتر اینها بر مره واجب». ؟ پس کفایت میکنه اثبات استثناءُهُما، القصور فی المقتضی. همینقدر که مقتضی قاصر است از اینکه این دوتا را در بر بگیره. اینکه بدنش را بپوشونه، این دوتا هم مشمول پوشش همه بدن نیستند. به همینقدر که مقتضی قاصر است از اینکه اینو در بر بگیره، کفایت میکنه برای اینکه دوتا رو استثنا کنیم.
«و اما ذيل صحيحة علي بن جعفر المتقدمة، لا يدل على وجوب ستر جميع الرجل عند القدرة، بل على وجوب سترها فی الجمله». جمله آخر صحیح علی بن جعفر که گذشت، دلالت نداره بر اینکه همه پا رو اگر میتونه باید بپوشونه. چون حضرت فرمودند که: «ان خرجت رجلها» اگر پاش بیرون موند، ملافه رو رو کل بدن کشید، پاها بیرون موند اینم نمیتونست بپوشونه، پاشو بپوشونه. پاشو بپوشونه. «فبالجمله» ؟ نه نه. یعنی حتی کف پا رو. یعنی برس پوشش به پاش. پا از کف پا، از نوک انگشتو میگن پا تا کمر. درست؟ چون اتفاقاً نه نه، اینجا اصلاً در مقام بالجمله نیست. چون طرف توی عملیاتش مونده تا جایی که میشه پا رو بپوشونه، بپوشونه. یعنی از این کمر به پایین تا هرجاش که میره این ملافه ببره. پس دقیقاً در مقام بیان فیالجمله است. یعنی اصلاً در مقام بیان بالجمله نیست که شما ازش بخوای برداشت بکنی همه پا را باید پوشوند. نه، طرف تو همون ابتدائیاتش گیره. بعد ما بهش بگیم بالجمله همه پا رو بپوشون. فتوا نمیده. طرف دیگه تو اضطراره. نوک انگشتش اومده، نمیتونه بپوشونه. آقا این طرف یه ملافه داره، مگه چقدر جواب میده؟ تا جایی که میشه پاشو بپوشونه. معلوم میشه که اصلاً منظور بالجمله نیست. منظور اینکه استناد بکنیم برای اینکه بگیم کشش پا بالجمله واجب است، این روایت اینو در مقام اضطراره. اونم داریم میگیم فیالجمله تا جایی که میشه پا رو بپوشونه. اصلاً دلالت نداره کسی در مقام اضطرار نیست، بالجمله پاشو بپوشونه. روشن شد؟ اثبات فقط صورت اشکال نداره. اینکه تا جایی که میشه همه بدنش رو بپوشونه با ملافه، همه پاپوشش واجب است در حال اختیار. اینو روایت نمیگه. روشنه. اینی که شامل قدم در حال اختیار و تمام پا. قدم نه پا. «رجل» ؟ پاشو بپوشونه. پا از اصلاً دقیقاً تو عبارت عربی پا از ساق به بالا اینا منظوره؟ یا یه وقت کلش منظوره؟ که وقتی کلش منظور بود، اینجا که دقیقاً کلیت پا منظوره. کلیتش، نه کل کلیتش. منظوره تا جایی که میشه پاشو بپوشونه. درست شد؟ دستمو بگیر. طرف داره میفته. میگه دستمو بگیر. دستمو بگیر یعنی حتماً کف دستمو بگیر؟ از هرجایی دستم میتونی بگیر که من فقط نیفتم. میگه الان من اینجا قدر متیقن کفهام. منم نمیتونم کفو بگیرم، پس هیچی. برو! اینکه منظور نیست. و ذیل صحیح علی بن جعفر که گذشت، دلالت نداره بر وجوب پوشاندن همه پا عندالقدرة، بلکه دلالت داره بر وجوب ستر پا فیالجمله. روشنه دیگه؟ تفصیلاً فالجمله بالجمله.
«و اما الاباحه فالمعروف اعتبارها». میخواستم بگم که کلاً سؤالا رو کنسل بکنیم. دو سه روز بذاریم برای سؤال. حالا شاید از فردا مجبور بشیم همین کارو بکنیم که دیگه تو جلسه بخونیم. بعد انشالله محدوده رو که تموم کردیم، یکی دو روزی بیایم فقط سؤالا رو جواب بدیم. «و اما الاباحه فالمعروف اعتبارها فی لباس المصلی و فی مکانه، بالرغم من عدم وجود روایات تدل علی اباحه اباحه لباس المصلی و فی مکانه یبااحه ؟». اباحه لباس نمازگزار که مباح باشه، غصبی نباشه. معروف شرط دونستن اون لباسی است که مصلی میپوشد و در مکانش، یعنی مکانشم باید مباح باشه. بهرغم اینکه روایتی نداریم که دلالت بکنه بر این لزوم، لزوم اباحه لباسش و لزوم اباحه مکانش. اما لباس فقط اختلف فی المقدار اللازم اباحته. اختلاف در اینکه اون مقداری که اباحش لازمه چه مقداری؟ یه عده گفتن کل مکان، کل لباسی که باهاش نماز میخونه باید مباح باشه. یعنی حتی جورابشم اگر غصبی باشه، ساعتش هم اگه قصبی باشه، عمامش هم اگه قصبی باشه، عرقچینشم اگه قصبی باشه، نمازش باطله. «فقیل بِاعتبارها فی جمیع لباس». یه عده گفتن فقط مقداری که لازمه، اون مقداری که باهاش عورت پوشیده میشه، فقط باید غصبی نباشه. یه عده گفتن کل لباس نباید غصبی باشد. و «قیل بِاعتبارها فی خصوص ما یتحقق به ستر العوره». یه عده هم گفتن که آقا اباحه شرط است در خصوص آنچه که باعث عورت محقق میشه. نماز آزاد در مقدار لازم. حالا پس اون مقدار لازم فرق کرد با مقدار عورت. مقدار لازم یعنی لباسهای ضروری. یعنی مثلاً پیراهن و شلوار و اینا. لباسهای غیر ضروری و لباسهای زن. اینجا نامفهوم است. لباس به حساب نمیاریم. جورابش الان غصبیه. جوراب که لباس به حساب نمیاد. شلوار لباس به حساب میاد. اون قول لازم اینه. قول اول گفت مقدار لازم. قول دوم گفت همه لباس. قول سوم گفت مقداری که باید ستر لازم داشته باشد. این اینجا نامفهوم است. اون لباسی که ستر کرده فقیر ؟. شروع میشه. یه عده گفتن همه لباس. یه عده هم گفتن مقدار ستر عورت فقط. «يستدل على الاعتبار حيث انه واجب فی الصلاة، فلا يجوز أن يكون بالمغصوب». تو استدلال، یه عده گفتن که آقا پوشش از آن جهت که در نماز واجبه، پس جایز نیست که با لباس غصبی باشه. چون پوشش بپوشونی با غصبی نمیتونی بپوشی. چون «استحالة أن يكون الحرام مصداقاً للواجب». چون تصور واجب غصب حرام است. هیچ وقت هم حرام مصداق برای عصیان واجب نمیتونی بگی. من دارم با این کار حرام واجبی را انجام میدم. قصد قربت پیدا کنی، به خدا نزدیک بشی. چه شکلی؟ باید فعل حرام داری خودتو به خدا نزدیک میکنی. شدت علاقهام رو باهات با لُنگ و لِقَدی که بهت میزنم برسونم. با حرام ابراز علاقه کنم. معنا نداره. «مَسی» هیچ وقت حرام مصداقی برای اعتیان واجب نمیشه. با غصبی نمیشه انجام داد واجب در نماز و لباس نمازگزار. «و نتیجه ذلک اعتبارها فی خصوص ساتر للعورة». و نتیجه آن اینه. خب، پس مصداق واجب گفتی دیگه. واجب الان اینجا چیه؟ پس اون مقدار واجب نباید مصداق حرام و مصداقش باشه، که مقدار واجب عورت بود. همان.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین).
عدم وجود جاهل و ناسى بله وجود* اینجا منظور نامشخص است. درست باشه. همه آدم داره.
کتاب بزرگان عدم داره. خاصیتش چیه؟ کدام «لا تعاد الا من خمسة»؟ بعد گفته که اعاده نمیشه، نگفته بابت چی. الآن این طهارت نمیشه مگر بابت طهارت. مقتضای اطلاقش اینو میرسونه که بر این دوتا اعاده واجب نیست. فضلاً مفهومی داره دیگه؛ در صورتی که طهارت نباشد. دیگه عدم وجود وجود دارد. اعاده کردن نماز اعاده نمیشه مگر بابت یکی از این پنج تا، یعنی بابت این پنج تا نمیشه. اطلاقِ این "اعاده نمیشه" نشان میدهد که اعاده بر این دوتا واجب نیست. این بر جاهل و ناسی در طهارت از خَبَث ظاهراً. طهارت از خَبَث را الحاق به طهارت از حَدَث اینجا نکردند. به معنای قبلاً اینطور بود دیگه. قبلاً نبود تو بحث طهارت. کتاب طهارت با بخش اولش، متن اصل طهارت رو صفحه کجا کجا. قیمت حالت، مصداق طهارت دونسته. اینکه مصداق طهارت باشه و طهارت شرعی که میگیم این باشه. البته اونجا داره که "ان کنتم جنب فطهّروا". خوب باشه. حالا در صورت که من پیداش نکردم، ادامه داره که میگه: «لا تُنقَضُ السَّنَةُ الْفریضَةُ». و گفته: «المراد فرضه محاسبة». مبنای ایشون اینه که طهارتی که از روایت فهمیده، طهارت چیه؟ حَدَثی است نه طهارت خَبَثی. آن نکته طهارت را در مورد جَنَب آورده، در مورد حَدَث آورده، در مورد خَبَث نیاورده. و اصلِ اصلِ وُضعِ طهارت را برای حَدَث گرفته، نه خَبَث. لذا میگه اگه خَبَث بود باید قید میزد، نزده. اینها اصلاً کلاً تو بحث خَبَث است؛ اصل بر اینه که در خَبَث اگر جاهل و ناسی باشه، طهارتی اصلاً لازم نیست، مگر باز دوباره یه قیدی میخوره که ناسی رو ها، ناسی رو گفته اعاده کنه ولی جاهل گفته اعاده نمیخواد. که باز اینجا مخصص میشه برای قاعده. به لحاظ جلسه قبلم که هفته پیش همینو گفتیم دیگه. همین که گفتیم که اصلاً طهارت رو اصل وُضعِشو برای طهارت از حَدَث. اعاده اصل بر اینه که اعاده واجب است، مگر در کجا؟ طهارت چی بود؟ اصل بر اینه که اعاده واجب نیست، مگر در کجا؟ یعنی خلاف اصله. اعاده خلاف اصله. نماز اعاده نمیخواد خلاف اصله. مگر جایی که طهارت نداشتی. طهارت نداشتی. قدر متیقن چون خلاف اصله باید به قدر متیقن اکتفا کرد. قدر متیقن طهارتم طهارت چیه؟ نه در متخصص اینجا منظور نامشخص است.
اما لزوم ستر، فی اصلاح مخصص همینطور دیگه. مخصص قاعده «لا تُعَاد»، «لا» خط خورده است. گفته که این نمیخواد اعاده کنه، ولی اینجا در مورد ناسی گفته اعاده کنه. اصل بر این بود که اعاده نمیخواست، ولی باز دوباره میگه ناسی اعاده. شش تا با دوتا روایت، «لا تُعَاد»مون تو یه روایت پنج تا بود، تو یه روایت دیگه هم یکی بهش اضافه شد. «الا من ستة: الطهور، والقبلة، والوقت، والرکوع، والسجود، والنسیان». نسیان در چی؟ طهارت خَبَثی روشنه. «و المُستدَلُ فی ذالک اما لزوم الستر فی الصلاة». در نماز فقط ذکر فی المستنَد. المستمسک سید محسن حکیم. «مستمسک العروة» این. حوزه ۵۰ هزار تا طلبه داشت که سه تا علّامه دراومد. بحثِ تازگیشون که کلی چالشبرانگیز شد. صد سال است همه دنبال یه طلبه افغانی راه افتادیم. آخوند خراسانی. خیلی هم بهشون پریدن. حسابی کینههایی رو تخلیه کردند. سه تا علّامه: یکی علّامه امینی، علّامه طباطبایی، علّامه حکیم. او در کلام، این تفسیر، این در فقه. این سه تا علّامه. کتاب، یکی از بهترین کتب. کتاب شبی بخوابه، صبح بلند شه کتاب مستمسک. اینجوری اثبات ادله در واقع عروة. این کتاب یزدی. و ایشون وقتی کتاب نوشته بوده به این فکر بوده که اسمشو چی بذاره. متفاوت به قرآن میزنه. الله محسن. اسم ایشونم محسن بوده: سید محسن حکیم. "هر که استمساک به عروة الوُثقی کند در حالی که محسن است". قشنگتر نمیشدی؟
«مستمسک». در مستمسک ذکر شده دلیل بر اینکه در نماز پوشش واجب است. ان استفاده اینجا منظور نامشخص است. من النصوص حتی حالت عدم ناظر، غیرممکنه. مستمسک مرحوم سید فرموده که اینی که بخوایم از روایات استفاده بکنیم که پوشش همهجا لازم است حتی جایی که هیشکی نمیبینتت، اینکه بخوایم استفاده بکنیم از روایات که پوشش در نماز همه وقت همیشه لازمه، حتی وقتی که کسی نمیبینتت، حتی برای حالتی که ناظری نداری، این استفاده ممکن نیست. «والعمده هو الاجماع». اونی که میتونه دلیل باشه برای اینکه همیشه و همهجا ولو نمیبینتت بازم باید تو نماز خودتو بپوشونی اجماع است. هذا اینو داشته باش. «و ظاهر امکان و ذلک دلایل ما». ما میگیم که آقا میشه گفت، نمیشه دوتا خواهر رو با هم بگیریم؟ گفت: ما گرفتیم، شد. اثبات کرد. میگه ما اثبات. «و ظاهر امکان ذلک». ذلک لزوم سَتر در خلوت. «ففی صحیحة صفوان انه کتب الی ابوالحسن علیهالسلام یسائله». در صحیح صفوان از امام کاظم علیهالسلام هست که صفوان جمال، همه کارهاتو دوست دارم. شتر کرایه میدی بهت جمالی میگم. نوشت به امام کاظم علیهالسلام که سؤال کنه. «الرجل معه ثوبان، اصاب احدهما بول، و لم یدر ایهما، و حضرت صلاة و خاف فوتها». یه بابایی دوتا لباس داره. به یکی از این دوتا ادرار رسیده. اینم نمیدونه کدوم یکی از این دوتا لباس اون است. وقت نماز رسیده و این بابا از ازدسترفتن نماز میترسه. آروم باش نیست. «کیف یصنع»؟ چکار کنم؟ چه غلطی کنم؟ «قال: یُصلی فِیهِمَا جمیعاً». حضرت فرمودند تو هر دوتاش با هم نماز بخونه. حضرت صلاة. تو خود نماز حاضر شد. «فانه بِتَرکِ الاستفصال یُفهَمُ وُجوبُ السَتر، و الا کانَ المُناسبُ الاکتفاءُ بِالصَلاةِ عَارِیاً حَالَةَ الأَمنِ مِنَ النَاظِر». اینی که حضرت تفصیل نداد که ناظری حاضر هست یا نیست، اگه کسی نیست که خب لخت بخونه! حضرت استفصال ندادن. معلوم میشه کسی باشد و نباشد فرقی نمیکنه، در هر صورت باید لباس تنت باشد. معلوم شد چی گفتم؟ لباس باید بپوشد. اگر میتونست در خلوت، یعنی اگر مجاز بود که در خلوت لخت نماز بخونه دیگه نگفتن. گفتن نه آقا، معاصر شده خلوتم دیگه. چون حضرت قائل به تفصیل نشدند، تفصیل ندادند که تنهاست یا کسی کنارشه، که اگه کسی کنارشه با این لباسها بخونه، اگه کسی کنارش نیست لخت بخونه از باب اینکه وجوب ستر نداریم. نه، حضرت این تفصیل نداره. معلوم میشه که در هر صورت وجوب ستر که امتثال قطعی بشه که من با لباس نجس موندم دیگه! «فیهما» در اون دوتا. نماز را جمیعاً. منظور اینکه همه نمازاشو بخونه. سه ساعت مونده. میترسه قضا باشد، نماز ظهرم قضا بشه. وقتی سه ساعت وقت دارم شاید یه ساعت دیگه آب پیدا کردم. هیچی نمیرسونه. اینجا نامفهوم. فرق نمیکنه. مهم اینه که حضرت اجازه دادن. یعنی نگفتن که این عریان نماز میخونه، لخت بخونه. حضرت فرمودند که باید با لباس بخونه. حالا کاری نداریم به اینکه دوبار بخونه، یه بار بخونه، چند نماز. نه، تفصیل حضرت به ترک استفصال حضرت، یعنی حضرت نپرسید لباس داره نداره، کسی باهاش هست نیست. شاه محرم صید کرده. ۳۰ تا سؤال، عبد بوده، آزاد بوده، از احرام درآمده بوده، در نیامده بوده، دفعه اولش بوده، دفعه چندمش بوده، صبح بوده، شب، روز اول بوده، دوم بوده. ۳۰ تا سؤال. فهمیده میشه وجوب پوشش. وگرنه مناسب این بود که اکتفا بکنه به نماز در حالی که لخت است، به خاطر حالت امن از ناظر. چون کسی نمیبینتش، عریان نماز بخونه. اگه کسی نمیبینتش عریان بخونه، اگه میبینن با لباسهاش بخونه. گفتن در هر صورت باید این لباس، با لباس.
«رَجُلٌ مایُذَکّی دُبُرَیهِ اینجا عبارت «دُبُرَیهِ» نامفهوم است العجان». اما اینکه عورت در حق مرد، در حق مرد نه آنچه مازاد است. یعنی عورت مرد را فقط قبَل و دُبُر گرفتیم. بیشترش رو نه. مثل عجان یا عجّان. اوجان؟ کُجان؟ فاصله بین مَخرَج تا اُنس. مشخص به حساب نیاوردن. یه جوری نشون بدی که مَخرَج دیده نشه، تیکه فقط دیده بشه. پدر ناظر درمیاد. کجاست؟ به نظرت اینجا کجاست در مرکز؟ نفی زیادته، عدم الدلیل علیها. برای اینکه بگیم زیاده بر اون واجب نیست، کفایت میکنه همینقدر که بگیم دلیل براش نداریم.
«و اما اثبات مقدار المذکور صحیحة زرارة». برای اینکه اون مقدار مذکورم اثبات بکنیم، صحیحه زراره که وارد شده، "کسی که لباسش کنده شده". گفتن چون تسنیش میخوره که قبلش در مورد یه چیز دیگه بوده. «و ان کان رجلاً وضع یدیه علی سوءته». اگه مرده دستش رو بگیره عورتشو بپوشونه. دو طرف. توی مسجد اعظم اومدیم نماز بخونیم بنده خدا جوونی بود طلبه بود لباس شخصی بود اومد بغل ما وایساد گفت حاج آقا هواتونو لطف میکنید به من بدید. گفتم چطور؟ گفت من تهران اومدم امتحان داشتم اینجا، دیشب خوابیدم زدم به جدول، لباسهام رو شستم اومدم. شلوارم سوراخ شد. میدونم سجده برم از اینجا نامفهوم سانسور کردن. اگه مرد اگه زن بود، مرد بود با سرعت میپوشونه که جفتشم حالا یکیه در واقع. «ثم یجلسان». تو اون بخش که جفتشون حالا او به نحوی این به نحوی، هر دو باید نشسته بخونند نمازاشون. «فیروما ایما» این عبارت نامفهوم است میشینن با چشم اشاره میکنند «و لا یسجدان و لا یرکعان». نه سجده میرن نه رکوع. «فَیَبدو ما خَلْفَهُما» که میزنه بیرون.
«و تحدید عورة المرأة فی الصلاة بما ذکرنا». اینم که زن هم باید عورتشو در نماز بپوشونه به اون چیزی که گفتیم: همه بدن غیر از وجه. «استفاده موسی ابن جعفر» از امام واحده ؟ یه خانم فقط یه ملافه داره، با ملافه میپوشوندن. بخش واجب نیست. مقدار واجب. با دستش فقط دو طرف رو بپوشونه. نه حالا مثلاً شما فرض بکنید که طرف لباس زیرش این باشه که هم جلو رو میپوشونه ولی سوراخه. لباس نداره. شورتی باشه، سوراخ. اونم که سوراخ افتاده رو منطقه اوجان. توی این فرض گفتن بشینه. نه نه، اون اصلاً یه فرض دیگه است. یه فرض دیگهست. اصلاً یه جنسی باشه، شدت پیدا کنه پیدا کنه. اون یک فرض. یک فرض. اون فرضی که طرف اصلاً لباس نداره، سوراخ سوراخم افتاده روی مَخرَج. خاصیت هدایه میگه: میگه دو تا چیزه که با اینکه تثنی اینجا نامفهوم است، ولی واژهاش مُفرده. خاصیت الیه این دوتا، دوتاش یکی محسوب است. (لباس ندارد مطلقاً. این لباس دارد). دو تا فرض: این شلوار دارد، شورت دارد. خانم چیزی ندارد غیر از یک ملافه. حضرت فرمودند: «تلتف فیها». میپیچه در خودش ملافه رو و میاره رو سرش. سرشم میپوشونه و تصلی ؟ نمازشو میخونه. «فان خرجت رجلها و لیس تقدیر علی ذلک فلا بعث». اگه پاها دیگه زد بیرون، هیچ. بالاخره معلوم میشه این دیگه اشکالی برش نیست. قدیمی معروف این داستان، شوهر خواهرش اومده بود تو حیاط، اینا داشتن سبزی خرد میکردن، دامن پاش بود دامنه رو کشید رو سرش. ابراز و به مقدار المذکور. همون که گفتیم. اون مقدار از صورتی که گفتیم میتونه بیرون بذاره. «فللروایات الخمار» به خاطر روایاتی است که خمار. «ففی ما سال ابن ابی یعفور قال ابوعبدالله علیه السلام». بله، اثبات کرد همه بدن رو. گفتن حضرت در مورد وجه صحبتی نکردن. گفتن همه بدن رو بپوشونه. «تلتف فیها کل بدن رو بپوشونه». ستر را هم اضافه کردن. اگه نمیتونه، پاشو از باب عُسر، دیگه اون پا استثنا شد جواب عُسر. نه از باب قاعده.
بعد حالا دارن صورت رو با قاعده تفکیک میکنند. اسباب تو ترجمهها چی گفتن؟ اطلاق داره. «راسها». «راس» وقتی میگن «راس» با صورت، سرتو بشور. لطفاً وجه نیست. بستگی داره. یه وقت میگه سرت رو زیر آب نکن، اونجا به نحوی است که وجه رو دربر میگیرد. سر رو بپوشان. همین الان سرتو بپوشون. سر و صورت دو تا حوزه منفک از هم. تو آب رفتن یکی یکسره محسوب میشه، یکی محاسبه دوتا محسوب میشه. لُنگ گرفته، چادر، پیراهن بلند، اِزار، شلوار نیست. اونکه گفته غلط اصطلاح است. چیزی در واقع لغوی ترجمه نکرده، اصطلاحی ترجمه کرده. روسری. هرچی که روسر بندازی بهش میگن روسری، ولی ما تو فارسی میگیم روسری، روسری به یه چیز خاصی میگیم روسری. درسته؟ اینم همینه. یعنی اینجا از اِزار. اِزار به عبا و اونام گفته میشه. ولی اینجا اِزار و لُنگ. که حالا باز به نظرم لُنگم خیلی دقیق نیست. چادر اینجا بهتره. خمار روسریه، چادر نیست. اِزار رو چادر بگیریم، خمار رو روسری بگیریم. «من بقیه ثوباً ؟». پیراهن بلند. پیراهن بلند به نظرم بهتره تا قَمیس. باب حدود گفته که اگر دو نفر مجردین تحت اِزار واحد. میگه که اگر دو نفر لخت، دو تا مرد کنار هم زیر اِزار واحد خوابیدن، این حکمش شلوار. خوابیدن. یه عبا مثلاً یه پارچه روشون انداختن. یه پارچه چادر، پارچه بلند که همه رو بپوشونه. به ترتیب میاد. اِزار همه رو میپوشونه در نیمتنه، خمار سر و گردن. نماز میخواند زن در این سه لباس. ذلک. خب، حالا از کجا میخوایم استفاده بکنیم؟ استثناء وجه رو هم از اینجا استثنا شد که صورت را نگفتن بپوشونه. گفتن سر رو بپوشونه. بله، بلکه گاهی استفاده میشه آن استثنای وجه من «التعبیر به جمله تغطی راسها». از همین جملهای که سرش را بپوشاند. «راسها و وجهها الوارد» اینجا نامفهوم است «سَحَتَ سابقه»، سابق بود. «و عمل الکفان والقدمان». خب دست کف پا رو هم که شما استثنا کردی. کف دست و کف پا. دو دست و دو پا استثنا که حجاب در نمازهاست، نه بیرون تو خیابون. «فی الصلاه تثتر اینها بر مره واجب». ؟ پس کفایت میکنه اثبات استثناءُهُما، القصور فی المقتضی. همینقدر که مقتضی قاصر است از اینکه این دوتا را در بر بگیره. اینکه بدنش را بپوشونه، این دوتا هم مشمول پوشش همه بدن نیستند. به همینقدر که مقتضی قاصر است از اینکه اینو در بر بگیره، کفایت میکنه برای اینکه دوتا رو استثنا کنیم.
«و اما ذيل صحيحة علي بن جعفر المتقدمة، لا يدل على وجوب ستر جميع الرجل عند القدرة، بل على وجوب سترها فی الجمله». جمله آخر صحیح علی بن جعفر که گذشت، دلالت نداره بر اینکه همه پا رو اگر میتونه باید بپوشونه. چون حضرت فرمودند که: «ان خرجت رجلها» اگر پاش بیرون موند، ملافه رو رو کل بدن کشید، پاها بیرون موند اینم نمیتونست بپوشونه، پاشو بپوشونه. پاشو بپوشونه. «فبالجمله» ؟ نه نه. یعنی حتی کف پا رو. یعنی برس پوشش به پاش. پا از کف پا، از نوک انگشتو میگن پا تا کمر. درست؟ چون اتفاقاً نه نه، اینجا اصلاً در مقام بالجمله نیست. چون طرف توی عملیاتش مونده تا جایی که میشه پا رو بپوشونه، بپوشونه. یعنی از این کمر به پایین تا هرجاش که میره این ملافه ببره. پس دقیقاً در مقام بیان فیالجمله است. یعنی اصلاً در مقام بیان بالجمله نیست که شما ازش بخوای برداشت بکنی همه پا را باید پوشوند. نه، طرف تو همون ابتدائیاتش گیره. بعد ما بهش بگیم بالجمله همه پا رو بپوشون. فتوا نمیده. طرف دیگه تو اضطراره. نوک انگشتش اومده، نمیتونه بپوشونه. آقا این طرف یه ملافه داره، مگه چقدر جواب میده؟ تا جایی که میشه پاشو بپوشونه. معلوم میشه که اصلاً منظور بالجمله نیست. منظور اینکه استناد بکنیم برای اینکه بگیم کشش پا بالجمله واجب است، این روایت اینو در مقام اضطراره. اونم داریم میگیم فیالجمله تا جایی که میشه پا رو بپوشونه. اصلاً دلالت نداره کسی در مقام اضطرار نیست، بالجمله پاشو بپوشونه. روشن شد؟ اثبات فقط صورت اشکال نداره. اینکه تا جایی که میشه همه بدنش رو بپوشونه با ملافه، همه پاپوشش واجب است در حال اختیار. اینو روایت نمیگه. روشنه. اینی که شامل قدم در حال اختیار و تمام پا. قدم نه پا. «رجل» ؟ پاشو بپوشونه. پا از اصلاً دقیقاً تو عبارت عربی پا از ساق به بالا اینا منظوره؟ یا یه وقت کلش منظوره؟ که وقتی کلش منظور بود، اینجا که دقیقاً کلیت پا منظوره. کلیتش، نه کل کلیتش. منظوره تا جایی که میشه پاشو بپوشونه. درست شد؟ دستمو بگیر. طرف داره میفته. میگه دستمو بگیر. دستمو بگیر یعنی حتماً کف دستمو بگیر؟ از هرجایی دستم میتونی بگیر که من فقط نیفتم. میگه الان من اینجا قدر متیقن کفهام. منم نمیتونم کفو بگیرم، پس هیچی. برو! اینکه منظور نیست. و ذیل صحیح علی بن جعفر که گذشت، دلالت نداره بر وجوب پوشاندن همه پا عندالقدرة، بلکه دلالت داره بر وجوب ستر پا فیالجمله. روشنه دیگه؟ تفصیلاً فالجمله بالجمله.
«و اما الاباحه فالمعروف اعتبارها». میخواستم بگم که کلاً سؤالا رو کنسل بکنیم. دو سه روز بذاریم برای سؤال. حالا شاید از فردا مجبور بشیم همین کارو بکنیم که دیگه تو جلسه بخونیم. بعد انشالله محدوده رو که تموم کردیم، یکی دو روزی بیایم فقط سؤالا رو جواب بدیم. «و اما الاباحه فالمعروف اعتبارها فی لباس المصلی و فی مکانه، بالرغم من عدم وجود روایات تدل علی اباحه اباحه لباس المصلی و فی مکانه یبااحه ؟». اباحه لباس نمازگزار که مباح باشه، غصبی نباشه. معروف شرط دونستن اون لباسی است که مصلی میپوشد و در مکانش، یعنی مکانشم باید مباح باشه. بهرغم اینکه روایتی نداریم که دلالت بکنه بر این لزوم، لزوم اباحه لباسش و لزوم اباحه مکانش. اما لباس فقط اختلف فی المقدار اللازم اباحته. اختلاف در اینکه اون مقداری که اباحش لازمه چه مقداری؟ یه عده گفتن کل مکان، کل لباسی که باهاش نماز میخونه باید مباح باشه. یعنی حتی جورابشم اگر غصبی باشه، ساعتش هم اگه قصبی باشه، عمامش هم اگه قصبی باشه، عرقچینشم اگه قصبی باشه، نمازش باطله. «فقیل بِاعتبارها فی جمیع لباس». یه عده گفتن فقط مقداری که لازمه، اون مقداری که باهاش عورت پوشیده میشه، فقط باید غصبی نباشه. یه عده گفتن کل لباس نباید غصبی باشد. و «قیل بِاعتبارها فی خصوص ما یتحقق به ستر العوره». یه عده هم گفتن که آقا اباحه شرط است در خصوص آنچه که باعث عورت محقق میشه. نماز آزاد در مقدار لازم. حالا پس اون مقدار لازم فرق کرد با مقدار عورت. مقدار لازم یعنی لباسهای ضروری. یعنی مثلاً پیراهن و شلوار و اینا. لباسهای غیر ضروری و لباسهای زن. اینجا نامفهوم است. لباس به حساب نمیاریم. جورابش الان غصبیه. جوراب که لباس به حساب نمیاد. شلوار لباس به حساب میاد. اون قول لازم اینه. قول اول گفت مقدار لازم. قول دوم گفت همه لباس. قول سوم گفت مقداری که باید ستر لازم داشته باشد. این اینجا نامفهوم است. اون لباسی که ستر کرده فقیر ؟. شروع میشه. یه عده گفتن همه لباس. یه عده هم گفتن مقدار ستر عورت فقط. «يستدل على الاعتبار حيث انه واجب فی الصلاة، فلا يجوز أن يكون بالمغصوب». تو استدلال، یه عده گفتن که آقا پوشش از آن جهت که در نماز واجبه، پس جایز نیست که با لباس غصبی باشه. چون پوشش بپوشونی با غصبی نمیتونی بپوشی. چون «استحالة أن يكون الحرام مصداقاً للواجب». چون تصور واجب غصب حرام است. هیچ وقت هم حرام مصداق برای عصیان واجب نمیتونی بگی. من دارم با این کار حرام واجبی را انجام میدم. قصد قربت پیدا کنی، به خدا نزدیک بشی. چه شکلی؟ باید فعل حرام داری خودتو به خدا نزدیک میکنی. شدت علاقهام رو باهات با لُنگ و لِقَدی که بهت میزنم برسونم. با حرام ابراز علاقه کنم. معنا نداره. «مَسی» هیچ وقت حرام مصداقی برای اعتیان واجب نمیشه. با غصبی نمیشه انجام داد واجب در نماز و لباس نمازگزار. «و نتیجه ذلک اعتبارها فی خصوص ساتر للعورة». و نتیجه آن اینه. خب، پس مصداق واجب گفتی دیگه. واجب الان اینجا چیه؟ پس اون مقدار واجب نباید مصداق حرام و مصداقش باشه، که مقدار واجب عورت بود. همان.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...