متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین) و لعنة الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
اگر آخر کلاس شد، بگویید تا انشاءالله پنج دقیقه آخر را برای سؤالات اختصاص دهیم. خیلی فشرده، آن پنج دقیقه آخر: «سؤالات و تحقیق شک المکلف فی نیة».
۱ وقتی مکلف در نیت نماز شک کند، مثلاً نماز ظهر میخواند یا نماز عصر؛ یعنی، او نیت نماز را میکند. اگر نیت ظهر بود و قبلاً نماز نخوانده بود، میداند که نماز دوم است، دیگر اینجا نمیتواند نیت نماز ظهر کند. والا اگر قبلش نماز خوانده باشد و نیت نماز ظهر بکند، نمازش باطل میشود. بله، اگر قبلاً نمازی خوانده و نیت ظهر کند، باطل است. اگر نخوانده، نیت نماز ظهر میکند. اگر قبلاً نمازی خوانده، نیت نماز ظهر میکند و نمازش باطل میشود.
۲ «مستند فی ذلک اما انه یلزم کان الباعث الی الفعل المعین امر الله سبحانه». خبر جمله اکید است. جمله در متن عربی: «اما أنه یلزم أن یکون الباعث الی الفعل المعین امر الله سبحانه». معنی فارسی: «اما اینکه لازم است انگیزه انجام فعل معین، امر خدا باشد.» دلیلش چیست؟، «فلان ذلک لازم العبادیه». زیرا انگیزه الهی داشتن و انجام امر خدا، لازمه عمل عبادی است.
۳ «و بذلک یتضح بطلان العبادة فی حالت الریا». به این وسیله، بطلان عبادت در حال ریا واضح میشود. «فقدل باعث المذکور» جمله در متن عربی: «فقد فقد الباعث المذکور». معنی فارسی: «زیرا انگیزه مذکور را ندارد». هنگام ریا، فرد چنین انگیزهای ندارد. زیرا «محرم و مبتل»، زیرا ریا، هم حرام است هم مبطل. بلکه این ریا، هم حرام است و هم مبطل. حتی «قطع نظر عن ذلک»، حتی اگر فرض کنیم که عبادت نباشد و عبادتی وجود نداشته باشد، صرف ریا کافی است برای اینکه کار را باطل کند. انجام دادن عمل حرام صرفنظر از عبادت (یعنی، بر فرض که آن کار، کار عبادی نباشد و انگیزه امرالله را در پی نداشته باشد)، خود ریا، عمل را باطل میکند. خود ریا حرام است، از ریا نه در عبادت. اگر آن انگیزه لازم نباشد، انگیزه را برای عبادت نخواهد و از انگیزه برای عبادت صرفنظر کنیم، خود ریا به این عبادت لطمه میزند. آیا عبادتش در صورت ریا باطل میشود؟ بله، عبادت هنگام ریا «محرم فی نفسه، مبتلان بحسب عبادت». نه، بحثمان این است که عبادت خالص نیست. بحث این است که باعثی که لازم بود (یعنی آن باعث مذکور) فاقد است. آن باعث مذکور را برای چه میخواستیم؟ برای عبادت. همهاش با هم. باعث مذکوری که لازمه عبادیت بود، همهاش میشود «ذلک»؟. روشن شد؟ باعث مذکوری که لازمه عبادیت بود، بر فرض که از این هم چشمپوشی کردیم، خود ریا آسیب میزند و باطلش میکند.
۴ زراره و حمران اسم صحیح است از امام باقر (علیه السلام): «عمل عملاً یطلب به وجه الله و دار الآخرة و ادخل فیه رضا احد من الناس کان مشرک». اگر بندهای عملی انجام دهد که با آن عمل، وجه خدا و دار آخرت را طلب کند و رضایت یکی از مردم را هم در آن داخل کند، مشرک است.
اشکالاتی دارد. استدلال به این روایت که فرد شرک است این است که این شرک فقهی نیست، شرک کلامی هم نیست، شرک اخلاقی یا شرک تربیتی است. «فان تعبیر به شرک یدل علی الحرمة»؛ این تعبیر به شرک، دلالت بر حرمت دارد. حالا این استدلال علت لازم برای بطلان است. میگویند اینی که در روایت، شرک را آورده، خب شرک هم حرام است و حرمت هم موجب بطلان است و حرمت در عبادت، موجب بطلان است.
۵ اینی که گفتند «مشرک» است، یعنی عبادتش باطل است. و کدام استحاله؟ همیشه در عبادت، بخشی از عبادت، ملازم با حرام است. گاهی تقارن در تعبیر مقارنت پیدا میکند. تو در نماز هستی، و نمازت باطل نیست، وقتی که نهی تعلق میگیرد به فعل. نه، تقارن و تصادف پیدا بکند دو تا فعل. گاهی دوتا فعل مستقل است؛ نمازش یک چیز است، نگاه به نامحرم یک چیز دیگر است. گاهی نهی تعلق میگیرد که آن نهی در واقع میخورد به آن فعلی که خودش رکن نماز است، خودش یک بخشی از نماز است. قیامش هم انگار برای نماز است، هم غصب است. این میشود اجتماع امر ...؟. مصداق اجتماع دو تا فعل با هم تقارن پیدا کرده. به قول شهید صدر: «با این دست، زکات میدهد؛ با آن دست، عرق مینوشد.» آیا هم یک فعل، هم حرمت داشته؟ اگر به یک فعل، به یک جزئی از یک فعل، نهی تعلق گرفت، کل آن فعل، اگر عبادی باشد، حرام است و باطل است. این نماز است که میگوید: «آقا، یک کلمه را تو در قنوت، از باب ریا بگویم»، گفتند: «نمازت باطل است.»
۶ «و فی الحدیث الصحیح رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یؤتی برجال الی النار»؛ در حدیث صحیح آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور میدهد مردانی را به سمت جهنم ببرند. «فیقول لهم خازن النار»؛ نگهبان جهنم به آنها میگوید: «یا اشقیا، ما کان حالکم؟» ای شقاوتمندان، حال شما چه بود؟ «قالوا: کنا نعمل لغیر الله»؛ گفتند: «ما برای غیر خدا کار میکردیم.» گفته میشود که: «خذوا ثوابکم ممن عملتم له»؛ ثوابتان را از کسی که برایش کار کردید، بگیرید. حالا قرار بود آخر سؤالات را جواب دهم، فقط ایشان تعیین حالت امکان وقوع سؤال کرد، چون سؤال را ما تا آخر صلات طرح کردیم. هر چقدر بماند، دیگر...
۷ «و النافلة اما اعتبار تعیین فی حالت امکان وقوع الصلاة علی وجهین». یعنی، وقتی میشود نماز را نماز خواند، با وجهین =دو جنبه، هم میتواند نافله باشد، هم واجب باشد، هم ظهر باشد، هم عصر باشد. هرچی، مثل نماز صبح و نافلهاش. اینجا باید چکار کند؟ تعیین کند نمازش را که دارد نافله صبح میخواند یا خود نماز صبح را میخواند.
۸ «فلعدم تحقق العنوان بدون قصده». چرا باید تعیین کند؟ به خاطر اینکه بدون قصد، عنوان محقق نمیشود. نماز صبحش را بگذاریم نماز صبح، یا بگوییم نافله صبح؟ عنوان نماز او چه قصدی کرده؟ قصد مصلی در واقع تابع قصد اوست. بستگی دارد که او چه قصدی کرده که حالا عنوانش را معین کند. «و اما عدم اعتبار تعیین فی حالت العدم»؛ اما در حالت عدم وقوع دو وجه، «کما فی النافلتین»؛ مانند دو نافله، «فلعدم تحقق تعیین لهما فی الواقع بل قصد المعینة امر غیر ممکن». حالا اگر آن حالت «امکان وقوع صلات بر وجهین» بود، حالا فرض بر این است که آن «عدم» باشد، «عدم امکان وقوع صلات بر وجهین». نماز نمیتواند دو وجه داشته باشد، «عدم» دو تا لیست مخاطبین است.
در دو لیست میگوید: فقط کی لیستین باشد، الان فقط ایشان لیستین است؟ بقیه همه…
اما عدم اعتبار تعیین در حالت عدم؛ یعنی، نماز دو تا مصداق نداشته باشد. اینجا تعیین عنوان نماز لازم نیست، مثل نذر دو تا نافله. چرا؟ به خاطر اینکه هر دو تا نافله، بین دو تا نافله فرقی نیست. عنوان هم ممکن است. «عدم تحقق تعیین لهما فی الواقع»، اینجا نمیتوانیم که عنوان نماز را بخواهیم در واقع تعیین بکنیم، تعیین واقعی ندارد، درست است؟ روشن است؟ نافله وقتی تو یک سطح است، الان من نیت کردم دو تا نافله بخوانم، آیا باید تعیین بکنم؟ نافله اول و نافله اول چی بوده؟ نافله اول با نافله دوم چه تمایزی دارد که بگوییم این بر آن ترجیحی دارد و تفاوتی دارد. یک نافله خواندم دیگر! یکی از دو تا را خواندم. کدامش را دقیقاً؟ واجب ابداً تعیین نمیخواهد.
این حُکم این است که یک نذری است، یک وجوبی دارد پشتش. «قبل البد و بعد از ترقی محقق نمیشود»؛ بلکه اصلاً ممکن نیست که محقق شود. گفتی از حصار شکستی، حصر؟ شکستی، آمدی بیرون.
۹ «بل تحقق تعیین لهما فی الواقع بل قصد المعینة امر غیر ممکن است». اینکه تحقق تعیین برای هر دو تا در واقع، بلکه قصد معینه، امری غیرممکن است.
«و اما لزوم قصد الادا و القضا». اما اینکه باید مشخص کنی داری نماز ادا میخوانی یا قضا، «اذا اشتغلت ذمته بالقضاء ایضاً»؛ وقتی که ذمهاش مشغول به قضا است، محمدزاده، اینجا باید چکار کنیم؟ میخواهی گزینه 50-50 استفاده کنی؟ تماس ؟. تماس صحبت کنیم.
شما «قضا» گفتن، «قضا» گفتن. وقتی امر هر جا که زمینه تردد امر وجود دارد، باید تعیین کنیم. وقتی زمینه تردد نیست، صحیح است نمیخواهد. مثلاً در نافلتین، زمینه تردد نیست، چون این با این فرق ندارد. وقتی زمینه تردد هست، باید تعیین کنیم. نماز قضا هم به گردنت هست، نماز واجب الان آمده است. الان کدامش را داری میخوانی؟ اینجا تعیین خب، بله میشود هر نمازی را آدم یک نیت نماز احتیاطی قضایی هم داشته باشد. «حصول تعیین بدون ذلک»، چون بدون این قصد، بدون قصد ادا یا قضا، تعیین حاصل نمیشود.
۱۰ «اما اینکه قصد لازم نیست حالت الاشتغال بصلات و تردد بین القضا و الادا». حالا اگر طرف ذمهاش مشغول شده بود به نماز (همین «حالت اشتغال به نماز» یعنی «مشغولش خودش مشغول نماز شده») و مردد است که نماز قضا است یا ادا، اینجا لازم نیست که قصد بکند؛ یعنی مشخص میکند: «حصول الامتصال بقصد امتثال الامر المتوجه واقعاً»، کافی است بگوید: «خدایا، اونی که به من تعلق گرفته را من دارم همونو انجام میدهم.» اینجا کفایت میکند. مشغول عمل است. همین الان تو از من یک نمازی میخواهی، نمیدانم نمازی که از من میخواهی، نمیدانم اینی که دارم انجام میدهم، نمازی که تو از من خواستی، دارم «ادائاً» انجام میدهم (یعنی تو وقتش، خارج از وقتش)، ولی به نیت اون نمازی که تو از من خواستی دارم انجامش میدهم. دارم روزه میگیرم. به گردن من بوده، نمیدانم کی و چی و چطور بوده. منتها حافظ ؟ زمین ده روز، بیست روز، پنجاه روز میگیرد. کفایت میکند. توالی شرط نماز بخوان. صورت مسئله را «برداشت کجایی ؟» کی! قبل از نماز، بعدش میشود: در حال خواندن. یعنی قسمتی که شهر ؟ چیست: «پشم ش خرگوش». چهارپایان سه حالت دارند: یا موی خشن دارند.
۱۱ «و اما نیت ظهر را للمتردد». نیت ظهر کند وقتی که، بلکه از ترس دوناتم بین ظهر و عصر مردد باشد و قبلش نماز نخوانده. نیت چی میکند؟ «لا یخلو من احد الاحتمالین».
یک کلاس فقهی داشتیم، بعضیها میخوابیدند. مباحث ؟ برایشان خیلی هم شوخ بود. بدنم ؟ از این طیف شیرازیها. سر کارشناس شبکه امام حسین ، سر کلاس، یهو ساکت شد. چند نفر این جوری کردند.
۱۲ گنج والا بخوام کوچولو، «اعتبار اینکه واقع لا یخلی من احد الاحتمالین». این نمازی که شما داری میخوانی، یا نماز ظهر است یا نماز عصر. «فان کان قد نواها واقعاً»، اصلاً «فمن یلزم العدول بها الی»، یا نماز عصر داری میخوانی، ببخشید، نه ظهر است، یا واقعاً داری نماز عصر میخوانی؟ الان اگر، پس چند تا حالت است. یکی اینکه داری میخوانی، یک حالت قبلی داشته. قبلش یک نماز، یک نماز یا نماز نخوانده، درست است؟ فرض الان فرض بر این است که من قبل این نماز، من نمازی نخواندهام. روشن است یا نه؟ قبلش خوانده است. قبلش نماز خوانده باشد، دیگر شک در نماز نمیکند. دو تا نماز عصر است ؟. واقعاً نماز ظهر است؟ واقعاً اونی که در واقع یا ظهر است یا اگر نماز عصر باشد که عدول میکند. عدول میکند به نماز چی؟ به نماز ظهر. عدولم ؟ درست است؟ چرا؟ چون قبلش نماز یعنی لازم بوده چی بخوانم. اگر به نماز، اگر نماز ظهر دارم میخوانم که باز نیت نماز ظهر میکنم که باز خودش میشود درست. نماز ظهر با هر چی نیتی وارد نماز شده. «الله اکبر». پس اگر نیت در واقع نماز عصر را نیت کرده، لازم است که عدول کند به نماز ظهر. «عدول بها الی الظهر»، از نماز عصر به نماز، به وسیله این نیت، به نماز ظهر عدول کند.
۱۳ اگر نماز ظهر خوانده، نماز باطل است. آنجا پس این حالت، چون از نماز لاحق باید به سابق عدول کند. منی که قبلش نخواندم، واجب است عدول کنم به نماز. کسی که نماز قبلیاش را نخوانده. سابق را نخوانده و این، «و ان کان ظهراً» نماز ظهر داشتیم میخوانده. «امر واضح». بطلان حالت اداء ظهر.
«قبلاً اما اگه قبلش نماز ظهر خونده»، اینجا حکمش چیست؟ باطل است. چرا؟ «احتمال نیتها ظهراً واقعاً». قبلش خواندهای. احتمالاً نماز هم که خواندهای چی بوده؟ ظهر بوده. «و العدول من السابقه الی اللاحقه» جایز نیست. حالا نمازی که الان داری میخوانی در واقع نماز عصر است. نماز ظهر میکنی، درست است؟ نماز ظهرم که خواندهای، الان تکلیف نماز ظهر اصلاً نداری. تکلیف نماز عصر داری. از نماز سابق داری به لاحق در واقع عدول میکنی که این جایز نیست.
۱۴ «و انما الجائز هو العکس»؛ و تنها جایز این است که برعکس باشد: از لاحق به سابق جایز است. «علیهما الا ان الثانی به خصوص دلیل خاص علی جوازه و وجوب»، قاعده هرچند اقتضا دارد عدم جواز هر دو تایشان را. یعنی هم از لاحق به سابق، هم سابق به لاحق. بر اساس قاعدهی بر اساس قاعده، بله. کدام قاعده؟ قاعده میگوید که عدول مطلقاً جایز نیست. نماز دیگر، اصل با عدم جواز عدول است، ولی تخصیص خورده است این قاعده. گفته: «یه جا درست است، از سابق درست است.» اصل قاعده که جواز نیست و آن ثانی که همان عکس بود، یعنی لاحق به سابق بود، به خصوص دلیل خاصی داریم که هم جایز است، بلکه واجب است باید عدول کرد.
۱۵ زراره از امام باقر (علیه السلام): «اذان ظهر حتی صلیت العصر فذکرتها». نماز ظهر یادت رفته، نماز عصر را میخوانی، یاد نماز ظهرت میافتی. «و انت فی الصلات» تو در نماز عصر، جزء نماز ظهرت میافتی (وابوّت فراق ؟ یا بعد از نماز عصر، یاد نماز ظهرت میافتی). «فنوا الاولی» نیت نماز اولی را کن که نماز ظهر، «ثم صل العصر» بعد نماز عصرت را بخوان. «فانما هی اربع مکان اربع». این چهار تاست به جای آن چهار تا، چهار تاهای دوم به جای چهار تاهای اول.
«و ان کن ملل المغرب رکعت» جمله در متن عربی: «و ان کنت فی صلاة المغرب رکعتا». معنی فارسی: «اگر در نماز مغرب، دو رکعت خواندی»، «رود در حوزه سیاست» ؟. و اگر نماز را، اگر نماز، اگه نماز مغرب را دو رکعت خواند، بعد یاد عصر افتاد، پس نیت عصر کردی، یاد عصر افتادی؟ به نیت نماز تکبیرة الاحرام!
۱۶ «الله اکبر، التکبیر الله اکبر رکن تبطل الصلاة بترکه عمداً او سهواً». تکبیر که همان «الله اکبر» است، رکنی است که نماز به ترک آن باطل میشود، چه عمداً ترک کنی، چه سهواً ترک کنی. «کما تبطل بزیادته عمداً لا سهواً». حالا اگر دو تا «الله اکبر» عمدی گفتی، نمازت باطل است. ولی اگر سهواً دو تا گفتی، نمازت باطل نیست. اگر کم بشود، بدون «الله اکبر»، عمد و سهو هر دو باعث بطلان است. اگر اضافه بشود، عمداً باطل است، سهواً اشکالی ندارد.
۱۷ «اما وجوب التکبیر لصلات»؛ اینی که برای نماز تکبیر واجب است، «فتقتضی ضرورت الدینیه»، روایاتی داریم، «منها ما ورد فی ناس تکبیر». ناسی که تکبیر میزند، بارش در کسی که تکبیر را فراموش کرده است.
«صحیح صحیحه زراره» روایت صحیح از زراره است. دستههای مختلفی از روایات است. از امام جعفر صادق (علیه السلام) «عن الرجل ینسی تکبیرة الافتتاح». از امام باقر راوی گمان کرده پرسیدم در مورد مردی که تکبیر آغاز نماز را فراموش میکند (نه تکبیرهای وسط نماز، تکبیر دارد) «قال ینبیء». حضرت فرمودند که «یع =یُعید الله اکبر»؛ دوباره «الله اکبر» بگوید.
۱۸ «و لایجزی ترجمته او مرادفها او تغییر هیئتها». ترجمه «الله اکبر» کفایت نمیکند. مرادف «الله اکبر» کفایت نمیکند. تغییر هیئتش کفایت نمیکند. «به رغم انه الروایات لم تدل علی صیغت خاصه تکبیر». درست است در روایات برای تکبیر نگفتند «الله اکبر»، «الا و لا». پس چرا ما میگوییم فقط همین؟ «فلار تکاز ذالک فی اذهان متشرعه». چون متشرعه وقتی بهش میگویی تکبیر، چی میفهمد؟ «الله اکبر». از شارع مقدس که منشائی ندارد. این ارتکاز غیر از اینکه از شارع مقدس دست به دست شده است، دست به دست کردند، زدند دیوار «سیره عملی ارتکاز ذهن».
۱۹ «و اما بطلان الصلاة بترک العمدی». اگر عمداً «الله اکبر» را ترک کند، رو گوشی نشسته بودی تا حالا؟ چرا رو گوشی؟ آیتالله غریبی قبلاً رفته بود زندان. موفق بشی آقای غیوری که نماینده امام بود توی هلال احمر، فرزندم شما چرا اینجایی؟ حاج آقا من 5 فقره قتل انجام دادهام.
۲۰ اگر عمداً ترک کرد، «فلومن ذلک مقتضا جزئیه». چرا باطل است؟ چون که تکبیر جزء نماز است و وقتی جزء منتفی شد، کل هم منتفی میشود. در نبود جزء، کل هم دیگر کل نیست. همه اجزا باید باشند تا عمل کامل شود.
۲۱ «اما بطلانها به ترک سهوی». اگر یادم نبود «الله اکبر» را نگفتم، چرا باطل است؟ «مقتضی القاعده»؛ به خاطر اینکه قاعده این را اقتضا دارد. «ازال المركب ینعدم به عدم جزئه». برای اینکه وقتی یک چیزی مرکب بود، یک جزءش که نبود، کل مرکب هم دیگر منهدم میشود.
«هاز =هذا این که جدا مضافاً الی دلالت صحیحه المتقدمه و غیرها علی ذلک». همان صحیحهای که گذشت، که صحیحه زراره بود، دلالت بر این داشت که طرف فراموش کرده بود تکبیرة الافتتاح را، و هم غیر از آن دلالت دارد که فراموش و سهو.
۲۲ «و لا یمکن تمسک به اطلاق استثنا من فی حدیث لاتعاد لنفی البطلان». آقا، تو حدیث «لاتعاد» که نگفته بود. خب، چون آنجا نگفته بود تکبیر را، گفته بود: «لاتعاد» الا بابت این پنج تا. میگوییم که مستثنیمنه که نماز بود. «لاتعاد». «لاتعاد الصلاة» مستثنیمنه است، ازش استثنا شده بود. تکبیر جزء اینها نبود. اطلاق این مستثنیمنه چی میگوید؟ میگوید نمازت اگر تکبیر نداشته، نیاز به اعاده نه. چرا؟
۲۳ پس نمیشود توسل کرد به اطلاق مستثنی در حدیث «لاتعاد» برای نفی بطلان که بگوییم نماز باطل نیست. «لکونه ناظراً الی من دخل فی الصلاة»، به خاطر اینکه حدیث ناظر به کسی است که داخل در نماز شده است. تو هنوز به نماز نرفتهای که بعداً بخواهد بگوید آقا تو شامل برات نمیشود، تو اعاده نمیخواهی. اصلاً نمازی نبوده که بگویی اعاده نمیخواهد. «سالم انتفاع موضوع و تارک لتکبیر ولو سهواً لا یکون داخلاً فی الصلاة». و تارک تکبیر، ولو سهواً، داخل در نماز نیست.
۲۴ «و البطلان بزیادته عمداً». اگر دو تا تکبیر گفتیم عمداً، چی؟ هرکی در نمازش چیزی اضافه کند، اعاده بر او لازم است.
«و اما عدم البطلان بزیادته سهواً». اگر حواسم نبود آقای محمدزاده و سهواً یک لحظه خوابم برد، اینجا چی؟ من یک چند لحظه خوابم برد؟. اضافه کردن باطل نیست. «اطلاق المستثنا من فی حدیث لاتعاد»، به خاطر اینکه این اطلاق میگیرد. چون داخل در نماز شده و گفتن بابت حواسش نیست. با اولی وارد شده، حالا دومی دارد اشتباه میکند. آفرین.
۲۵ حالا نکته: بنا بر اینکه شامل بشود برای حالت زیاده است، همچنین که اگر زیادت هم شد، بگوییم «لاتعاد» متقدمه، این حدیث «لاتعاد»، حکومت دارد بر صحیحه ابیبصیر. لسانش، لسان حکومت است. حکومت چکار میکند؟ یک حدیث، موضوع حدیث دیگر است. و حکومت اعدام میکند یا توسعه میدهد یا تضییق میکند. یا به مبنای استاد ما، یا توسعه میدهد یا تضییق میکند یا تغییر میدهد. تضییق کرده. آفرین.
۲۶ «و دعوا الاختصاص بالنقیص دعوا مدفوعات»، جان تز گفته اصلاً این زیادت محسوب نمیشود.
دعوا اختصاص به نقیصه است. یکی ادعا میکند، میگوید آقا حدیث «لاتعاد» اختصاص به جایی دارد که اعمال کم بشود. زیادت اصلاً مربوط به حدیث نیست. چرا؟ برای اینکه سه تا از چیزایی که دارد اصلاً زیاد بردار نیست. طهور، قبله. دو تا مثلاً دو بار قبله. زیادتش چیست؟ دو بار مغرب شد مثلاً؟ الان زیاد رفتی تو حدیث. لسان چیست؟ نقیصه است. لسان زیادت نیست. سهتاش در مورد نقیصه است. اون دو تای دیگرش هم در مورد نقیصه بگیریم. کل روایت را در مورد نقیصه بگیریم. یعنی بابت نقیصه، چیزی مگر این پنج تا شما میخواهی بگویی بابت زیادت، چیزی «لاتعاد». حالا معنا ندارد. «مدفوعات لا یمنع من عمومه فی الباقی بعد تعصفها».
هم وطنی که خارج از ایران است، اگر دلت برای وطنت تنگ شده در توالت را وا کن.
اینجا به خاطر اینکه اختصاص به نقیصه ندارد، از عمومش در باقی استفاده میکنیم. خب، در مورد رکوع و سجود چی؟ آنجا فقط نقیصه است؟ بله، نه، زیادت هم شامل میشود. «بعد تعصفها زیادت در باقی»، تو اون دو تای دیگر که زیادت فرض داشت. پس حدیث «لاتعاد» هم نقیصه را میگوید هم زیادت را. پس زیادت تکبیرةالاحرام سهواً را هم شامل میشود.
۲۷ «القیام»، آنهایی که مخالف قیام هستند بفرمایند. «المعروف بین جمع من المتاخرین»، بین تعدادی از متأخرین این است که «رکنیة القیام حالت تکبیرة الاحرام و قبل الرکوع رکن». قیام رکن است در حالت تکبیرة الاحرام و یک کوچولو قبل از رکوع. «و فی غیر ذلک یکون واجباً غیر رکن». تو این دو تا هم واجب بود هم رکن. تو غیر این دو تا واجبه ولی رکن نیست.
۲۸ «و من لا یتمکن من القیام یصلی قاعداً». کسی که نمیتواند ایستاده نماز بخواند، نشسته میخواند. «و من قدر علی القیام فی بعض الصلوات»؛ کسی که قادر است بر قیام در بعضی از نمازها. بعد دو رکعت هم نمیتوانی. عکس شاه سعودی را انداخته، میگوید: «رقصش را ایستاده میکند، نمازش را نشسته میخواند.»
۲۹ «اما رکنیة القیام رفیع فی مقدارها خلاف». در مورد رکنیت قیام، در مقدارش اختلاف است. «فالمختار لدا جمع من المتاخرین رکنه حالتین المتقدمتین». آنچه نزد تعدادی از متأخرین اختیار شده، این است که قیام رکن است در دو حالتی که گذشت. رکوع، «لان المناسب لحدیث لاتعاد و ان کان هو عدم رکنیت مطلقا لعدم کوهن کونه احد الخمسة المستثناه». درسته که حدیث «لاتعاد» میگوید که مطلقاً قیام رکن نیست؛ چون حرفی از قیام توش نبود که اگر قیام نبود، بخواهی بابت اعاده کنی (یعنی چه عمداً چه سهواً، چه این قیام چه آن قیام). مطلقاً هیچ کدامش را ندانست برای اینکه یکی از آن پنج تایی که استثنا شده به حساب نیاورد. «الا انا رکنیته حالت التکبیر قد عم ثبت بموثقه عمار». ولی رکنیت قیام در حالت تکبیر، از موثقه عمار اثبات شده است.
۳۰ «ان وجبت علیه صلاة من قیام فنسیه». نماز بر او واجب شده و نماز در حال قیام واجب شد و فراموش کرد. «حتی افتاح الصلاة و هو قاعد». نشسته نماز خواند. دوباره از نو ایستاده بخواند. معلوم میشود که قیام رکن است. الحمدلله رب
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل الطیبین الطاهرین) و لعنة الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
اگر آخر کلاس شد، بگویید تا انشاءالله پنج دقیقه آخر را برای سؤالات اختصاص دهیم. خیلی فشرده، آن پنج دقیقه آخر: «سؤالات و تحقیق شک المکلف فی نیة».
۱ وقتی مکلف در نیت نماز شک کند، مثلاً نماز ظهر میخواند یا نماز عصر؛ یعنی، او نیت نماز را میکند. اگر نیت ظهر بود و قبلاً نماز نخوانده بود، میداند که نماز دوم است، دیگر اینجا نمیتواند نیت نماز ظهر کند. والا اگر قبلش نماز خوانده باشد و نیت نماز ظهر بکند، نمازش باطل میشود. بله، اگر قبلاً نمازی خوانده و نیت ظهر کند، باطل است. اگر نخوانده، نیت نماز ظهر میکند. اگر قبلاً نمازی خوانده، نیت نماز ظهر میکند و نمازش باطل میشود.
۲ «مستند فی ذلک اما انه یلزم کان الباعث الی الفعل المعین امر الله سبحانه». خبر جمله اکید است. جمله در متن عربی: «اما أنه یلزم أن یکون الباعث الی الفعل المعین امر الله سبحانه». معنی فارسی: «اما اینکه لازم است انگیزه انجام فعل معین، امر خدا باشد.» دلیلش چیست؟، «فلان ذلک لازم العبادیه». زیرا انگیزه الهی داشتن و انجام امر خدا، لازمه عمل عبادی است.
۳ «و بذلک یتضح بطلان العبادة فی حالت الریا». به این وسیله، بطلان عبادت در حال ریا واضح میشود. «فقدل باعث المذکور» جمله در متن عربی: «فقد فقد الباعث المذکور». معنی فارسی: «زیرا انگیزه مذکور را ندارد». هنگام ریا، فرد چنین انگیزهای ندارد. زیرا «محرم و مبتل»، زیرا ریا، هم حرام است هم مبطل. بلکه این ریا، هم حرام است و هم مبطل. حتی «قطع نظر عن ذلک»، حتی اگر فرض کنیم که عبادت نباشد و عبادتی وجود نداشته باشد، صرف ریا کافی است برای اینکه کار را باطل کند. انجام دادن عمل حرام صرفنظر از عبادت (یعنی، بر فرض که آن کار، کار عبادی نباشد و انگیزه امرالله را در پی نداشته باشد)، خود ریا، عمل را باطل میکند. خود ریا حرام است، از ریا نه در عبادت. اگر آن انگیزه لازم نباشد، انگیزه را برای عبادت نخواهد و از انگیزه برای عبادت صرفنظر کنیم، خود ریا به این عبادت لطمه میزند. آیا عبادتش در صورت ریا باطل میشود؟ بله، عبادت هنگام ریا «محرم فی نفسه، مبتلان بحسب عبادت». نه، بحثمان این است که عبادت خالص نیست. بحث این است که باعثی که لازم بود (یعنی آن باعث مذکور) فاقد است. آن باعث مذکور را برای چه میخواستیم؟ برای عبادت. همهاش با هم. باعث مذکوری که لازمه عبادیت بود، همهاش میشود «ذلک»؟. روشن شد؟ باعث مذکوری که لازمه عبادیت بود، بر فرض که از این هم چشمپوشی کردیم، خود ریا آسیب میزند و باطلش میکند.
۴ زراره و حمران اسم صحیح است از امام باقر (علیه السلام): «عمل عملاً یطلب به وجه الله و دار الآخرة و ادخل فیه رضا احد من الناس کان مشرک». اگر بندهای عملی انجام دهد که با آن عمل، وجه خدا و دار آخرت را طلب کند و رضایت یکی از مردم را هم در آن داخل کند، مشرک است.
اشکالاتی دارد. استدلال به این روایت که فرد شرک است این است که این شرک فقهی نیست، شرک کلامی هم نیست، شرک اخلاقی یا شرک تربیتی است. «فان تعبیر به شرک یدل علی الحرمة»؛ این تعبیر به شرک، دلالت بر حرمت دارد. حالا این استدلال علت لازم برای بطلان است. میگویند اینی که در روایت، شرک را آورده، خب شرک هم حرام است و حرمت هم موجب بطلان است و حرمت در عبادت، موجب بطلان است.
۵ اینی که گفتند «مشرک» است، یعنی عبادتش باطل است. و کدام استحاله؟ همیشه در عبادت، بخشی از عبادت، ملازم با حرام است. گاهی تقارن در تعبیر مقارنت پیدا میکند. تو در نماز هستی، و نمازت باطل نیست، وقتی که نهی تعلق میگیرد به فعل. نه، تقارن و تصادف پیدا بکند دو تا فعل. گاهی دوتا فعل مستقل است؛ نمازش یک چیز است، نگاه به نامحرم یک چیز دیگر است. گاهی نهی تعلق میگیرد که آن نهی در واقع میخورد به آن فعلی که خودش رکن نماز است، خودش یک بخشی از نماز است. قیامش هم انگار برای نماز است، هم غصب است. این میشود اجتماع امر ...؟. مصداق اجتماع دو تا فعل با هم تقارن پیدا کرده. به قول شهید صدر: «با این دست، زکات میدهد؛ با آن دست، عرق مینوشد.» آیا هم یک فعل، هم حرمت داشته؟ اگر به یک فعل، به یک جزئی از یک فعل، نهی تعلق گرفت، کل آن فعل، اگر عبادی باشد، حرام است و باطل است. این نماز است که میگوید: «آقا، یک کلمه را تو در قنوت، از باب ریا بگویم»، گفتند: «نمازت باطل است.»
۶ «و فی الحدیث الصحیح رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) یؤتی برجال الی النار»؛ در حدیث صحیح آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور میدهد مردانی را به سمت جهنم ببرند. «فیقول لهم خازن النار»؛ نگهبان جهنم به آنها میگوید: «یا اشقیا، ما کان حالکم؟» ای شقاوتمندان، حال شما چه بود؟ «قالوا: کنا نعمل لغیر الله»؛ گفتند: «ما برای غیر خدا کار میکردیم.» گفته میشود که: «خذوا ثوابکم ممن عملتم له»؛ ثوابتان را از کسی که برایش کار کردید، بگیرید. حالا قرار بود آخر سؤالات را جواب دهم، فقط ایشان تعیین حالت امکان وقوع سؤال کرد، چون سؤال را ما تا آخر صلات طرح کردیم. هر چقدر بماند، دیگر...
۷ «و النافلة اما اعتبار تعیین فی حالت امکان وقوع الصلاة علی وجهین». یعنی، وقتی میشود نماز را نماز خواند، با وجهین =دو جنبه، هم میتواند نافله باشد، هم واجب باشد، هم ظهر باشد، هم عصر باشد. هرچی، مثل نماز صبح و نافلهاش. اینجا باید چکار کند؟ تعیین کند نمازش را که دارد نافله صبح میخواند یا خود نماز صبح را میخواند.
۸ «فلعدم تحقق العنوان بدون قصده». چرا باید تعیین کند؟ به خاطر اینکه بدون قصد، عنوان محقق نمیشود. نماز صبحش را بگذاریم نماز صبح، یا بگوییم نافله صبح؟ عنوان نماز او چه قصدی کرده؟ قصد مصلی در واقع تابع قصد اوست. بستگی دارد که او چه قصدی کرده که حالا عنوانش را معین کند. «و اما عدم اعتبار تعیین فی حالت العدم»؛ اما در حالت عدم وقوع دو وجه، «کما فی النافلتین»؛ مانند دو نافله، «فلعدم تحقق تعیین لهما فی الواقع بل قصد المعینة امر غیر ممکن». حالا اگر آن حالت «امکان وقوع صلات بر وجهین» بود، حالا فرض بر این است که آن «عدم» باشد، «عدم امکان وقوع صلات بر وجهین». نماز نمیتواند دو وجه داشته باشد، «عدم» دو تا لیست مخاطبین است.
در دو لیست میگوید: فقط کی لیستین باشد، الان فقط ایشان لیستین است؟ بقیه همه…
اما عدم اعتبار تعیین در حالت عدم؛ یعنی، نماز دو تا مصداق نداشته باشد. اینجا تعیین عنوان نماز لازم نیست، مثل نذر دو تا نافله. چرا؟ به خاطر اینکه هر دو تا نافله، بین دو تا نافله فرقی نیست. عنوان هم ممکن است. «عدم تحقق تعیین لهما فی الواقع»، اینجا نمیتوانیم که عنوان نماز را بخواهیم در واقع تعیین بکنیم، تعیین واقعی ندارد، درست است؟ روشن است؟ نافله وقتی تو یک سطح است، الان من نیت کردم دو تا نافله بخوانم، آیا باید تعیین بکنم؟ نافله اول و نافله اول چی بوده؟ نافله اول با نافله دوم چه تمایزی دارد که بگوییم این بر آن ترجیحی دارد و تفاوتی دارد. یک نافله خواندم دیگر! یکی از دو تا را خواندم. کدامش را دقیقاً؟ واجب ابداً تعیین نمیخواهد.
این حُکم این است که یک نذری است، یک وجوبی دارد پشتش. «قبل البد و بعد از ترقی محقق نمیشود»؛ بلکه اصلاً ممکن نیست که محقق شود. گفتی از حصار شکستی، حصر؟ شکستی، آمدی بیرون.
۹ «بل تحقق تعیین لهما فی الواقع بل قصد المعینة امر غیر ممکن است». اینکه تحقق تعیین برای هر دو تا در واقع، بلکه قصد معینه، امری غیرممکن است.
«و اما لزوم قصد الادا و القضا». اما اینکه باید مشخص کنی داری نماز ادا میخوانی یا قضا، «اذا اشتغلت ذمته بالقضاء ایضاً»؛ وقتی که ذمهاش مشغول به قضا است، محمدزاده، اینجا باید چکار کنیم؟ میخواهی گزینه 50-50 استفاده کنی؟ تماس ؟. تماس صحبت کنیم.
شما «قضا» گفتن، «قضا» گفتن. وقتی امر هر جا که زمینه تردد امر وجود دارد، باید تعیین کنیم. وقتی زمینه تردد نیست، صحیح است نمیخواهد. مثلاً در نافلتین، زمینه تردد نیست، چون این با این فرق ندارد. وقتی زمینه تردد هست، باید تعیین کنیم. نماز قضا هم به گردنت هست، نماز واجب الان آمده است. الان کدامش را داری میخوانی؟ اینجا تعیین خب، بله میشود هر نمازی را آدم یک نیت نماز احتیاطی قضایی هم داشته باشد. «حصول تعیین بدون ذلک»، چون بدون این قصد، بدون قصد ادا یا قضا، تعیین حاصل نمیشود.
۱۰ «اما اینکه قصد لازم نیست حالت الاشتغال بصلات و تردد بین القضا و الادا». حالا اگر طرف ذمهاش مشغول شده بود به نماز (همین «حالت اشتغال به نماز» یعنی «مشغولش خودش مشغول نماز شده») و مردد است که نماز قضا است یا ادا، اینجا لازم نیست که قصد بکند؛ یعنی مشخص میکند: «حصول الامتصال بقصد امتثال الامر المتوجه واقعاً»، کافی است بگوید: «خدایا، اونی که به من تعلق گرفته را من دارم همونو انجام میدهم.» اینجا کفایت میکند. مشغول عمل است. همین الان تو از من یک نمازی میخواهی، نمیدانم نمازی که از من میخواهی، نمیدانم اینی که دارم انجام میدهم، نمازی که تو از من خواستی، دارم «ادائاً» انجام میدهم (یعنی تو وقتش، خارج از وقتش)، ولی به نیت اون نمازی که تو از من خواستی دارم انجامش میدهم. دارم روزه میگیرم. به گردن من بوده، نمیدانم کی و چی و چطور بوده. منتها حافظ ؟ زمین ده روز، بیست روز، پنجاه روز میگیرد. کفایت میکند. توالی شرط نماز بخوان. صورت مسئله را «برداشت کجایی ؟» کی! قبل از نماز، بعدش میشود: در حال خواندن. یعنی قسمتی که شهر ؟ چیست: «پشم ش خرگوش». چهارپایان سه حالت دارند: یا موی خشن دارند.
۱۱ «و اما نیت ظهر را للمتردد». نیت ظهر کند وقتی که، بلکه از ترس دوناتم بین ظهر و عصر مردد باشد و قبلش نماز نخوانده. نیت چی میکند؟ «لا یخلو من احد الاحتمالین».
یک کلاس فقهی داشتیم، بعضیها میخوابیدند. مباحث ؟ برایشان خیلی هم شوخ بود. بدنم ؟ از این طیف شیرازیها. سر کارشناس شبکه امام حسین ، سر کلاس، یهو ساکت شد. چند نفر این جوری کردند.
۱۲ گنج والا بخوام کوچولو، «اعتبار اینکه واقع لا یخلی من احد الاحتمالین». این نمازی که شما داری میخوانی، یا نماز ظهر است یا نماز عصر. «فان کان قد نواها واقعاً»، اصلاً «فمن یلزم العدول بها الی»، یا نماز عصر داری میخوانی، ببخشید، نه ظهر است، یا واقعاً داری نماز عصر میخوانی؟ الان اگر، پس چند تا حالت است. یکی اینکه داری میخوانی، یک حالت قبلی داشته. قبلش یک نماز، یک نماز یا نماز نخوانده، درست است؟ فرض الان فرض بر این است که من قبل این نماز، من نمازی نخواندهام. روشن است یا نه؟ قبلش خوانده است. قبلش نماز خوانده باشد، دیگر شک در نماز نمیکند. دو تا نماز عصر است ؟. واقعاً نماز ظهر است؟ واقعاً اونی که در واقع یا ظهر است یا اگر نماز عصر باشد که عدول میکند. عدول میکند به نماز چی؟ به نماز ظهر. عدولم ؟ درست است؟ چرا؟ چون قبلش نماز یعنی لازم بوده چی بخوانم. اگر به نماز، اگر نماز ظهر دارم میخوانم که باز نیت نماز ظهر میکنم که باز خودش میشود درست. نماز ظهر با هر چی نیتی وارد نماز شده. «الله اکبر». پس اگر نیت در واقع نماز عصر را نیت کرده، لازم است که عدول کند به نماز ظهر. «عدول بها الی الظهر»، از نماز عصر به نماز، به وسیله این نیت، به نماز ظهر عدول کند.
۱۳ اگر نماز ظهر خوانده، نماز باطل است. آنجا پس این حالت، چون از نماز لاحق باید به سابق عدول کند. منی که قبلش نخواندم، واجب است عدول کنم به نماز. کسی که نماز قبلیاش را نخوانده. سابق را نخوانده و این، «و ان کان ظهراً» نماز ظهر داشتیم میخوانده. «امر واضح». بطلان حالت اداء ظهر.
«قبلاً اما اگه قبلش نماز ظهر خونده»، اینجا حکمش چیست؟ باطل است. چرا؟ «احتمال نیتها ظهراً واقعاً». قبلش خواندهای. احتمالاً نماز هم که خواندهای چی بوده؟ ظهر بوده. «و العدول من السابقه الی اللاحقه» جایز نیست. حالا نمازی که الان داری میخوانی در واقع نماز عصر است. نماز ظهر میکنی، درست است؟ نماز ظهرم که خواندهای، الان تکلیف نماز ظهر اصلاً نداری. تکلیف نماز عصر داری. از نماز سابق داری به لاحق در واقع عدول میکنی که این جایز نیست.
۱۴ «و انما الجائز هو العکس»؛ و تنها جایز این است که برعکس باشد: از لاحق به سابق جایز است. «علیهما الا ان الثانی به خصوص دلیل خاص علی جوازه و وجوب»، قاعده هرچند اقتضا دارد عدم جواز هر دو تایشان را. یعنی هم از لاحق به سابق، هم سابق به لاحق. بر اساس قاعدهی بر اساس قاعده، بله. کدام قاعده؟ قاعده میگوید که عدول مطلقاً جایز نیست. نماز دیگر، اصل با عدم جواز عدول است، ولی تخصیص خورده است این قاعده. گفته: «یه جا درست است، از سابق درست است.» اصل قاعده که جواز نیست و آن ثانی که همان عکس بود، یعنی لاحق به سابق بود، به خصوص دلیل خاصی داریم که هم جایز است، بلکه واجب است باید عدول کرد.
۱۵ زراره از امام باقر (علیه السلام): «اذان ظهر حتی صلیت العصر فذکرتها». نماز ظهر یادت رفته، نماز عصر را میخوانی، یاد نماز ظهرت میافتی. «و انت فی الصلات» تو در نماز عصر، جزء نماز ظهرت میافتی (وابوّت فراق ؟ یا بعد از نماز عصر، یاد نماز ظهرت میافتی). «فنوا الاولی» نیت نماز اولی را کن که نماز ظهر، «ثم صل العصر» بعد نماز عصرت را بخوان. «فانما هی اربع مکان اربع». این چهار تاست به جای آن چهار تا، چهار تاهای دوم به جای چهار تاهای اول.
«و ان کن ملل المغرب رکعت» جمله در متن عربی: «و ان کنت فی صلاة المغرب رکعتا». معنی فارسی: «اگر در نماز مغرب، دو رکعت خواندی»، «رود در حوزه سیاست» ؟. و اگر نماز را، اگر نماز، اگه نماز مغرب را دو رکعت خواند، بعد یاد عصر افتاد، پس نیت عصر کردی، یاد عصر افتادی؟ به نیت نماز تکبیرة الاحرام!
۱۶ «الله اکبر، التکبیر الله اکبر رکن تبطل الصلاة بترکه عمداً او سهواً». تکبیر که همان «الله اکبر» است، رکنی است که نماز به ترک آن باطل میشود، چه عمداً ترک کنی، چه سهواً ترک کنی. «کما تبطل بزیادته عمداً لا سهواً». حالا اگر دو تا «الله اکبر» عمدی گفتی، نمازت باطل است. ولی اگر سهواً دو تا گفتی، نمازت باطل نیست. اگر کم بشود، بدون «الله اکبر»، عمد و سهو هر دو باعث بطلان است. اگر اضافه بشود، عمداً باطل است، سهواً اشکالی ندارد.
۱۷ «اما وجوب التکبیر لصلات»؛ اینی که برای نماز تکبیر واجب است، «فتقتضی ضرورت الدینیه»، روایاتی داریم، «منها ما ورد فی ناس تکبیر». ناسی که تکبیر میزند، بارش در کسی که تکبیر را فراموش کرده است.
«صحیح صحیحه زراره» روایت صحیح از زراره است. دستههای مختلفی از روایات است. از امام جعفر صادق (علیه السلام) «عن الرجل ینسی تکبیرة الافتتاح». از امام باقر راوی گمان کرده پرسیدم در مورد مردی که تکبیر آغاز نماز را فراموش میکند (نه تکبیرهای وسط نماز، تکبیر دارد) «قال ینبیء». حضرت فرمودند که «یع =یُعید الله اکبر»؛ دوباره «الله اکبر» بگوید.
۱۸ «و لایجزی ترجمته او مرادفها او تغییر هیئتها». ترجمه «الله اکبر» کفایت نمیکند. مرادف «الله اکبر» کفایت نمیکند. تغییر هیئتش کفایت نمیکند. «به رغم انه الروایات لم تدل علی صیغت خاصه تکبیر». درست است در روایات برای تکبیر نگفتند «الله اکبر»، «الا و لا». پس چرا ما میگوییم فقط همین؟ «فلار تکاز ذالک فی اذهان متشرعه». چون متشرعه وقتی بهش میگویی تکبیر، چی میفهمد؟ «الله اکبر». از شارع مقدس که منشائی ندارد. این ارتکاز غیر از اینکه از شارع مقدس دست به دست شده است، دست به دست کردند، زدند دیوار «سیره عملی ارتکاز ذهن».
۱۹ «و اما بطلان الصلاة بترک العمدی». اگر عمداً «الله اکبر» را ترک کند، رو گوشی نشسته بودی تا حالا؟ چرا رو گوشی؟ آیتالله غریبی قبلاً رفته بود زندان. موفق بشی آقای غیوری که نماینده امام بود توی هلال احمر، فرزندم شما چرا اینجایی؟ حاج آقا من 5 فقره قتل انجام دادهام.
۲۰ اگر عمداً ترک کرد، «فلومن ذلک مقتضا جزئیه». چرا باطل است؟ چون که تکبیر جزء نماز است و وقتی جزء منتفی شد، کل هم منتفی میشود. در نبود جزء، کل هم دیگر کل نیست. همه اجزا باید باشند تا عمل کامل شود.
۲۱ «اما بطلانها به ترک سهوی». اگر یادم نبود «الله اکبر» را نگفتم، چرا باطل است؟ «مقتضی القاعده»؛ به خاطر اینکه قاعده این را اقتضا دارد. «ازال المركب ینعدم به عدم جزئه». برای اینکه وقتی یک چیزی مرکب بود، یک جزءش که نبود، کل مرکب هم دیگر منهدم میشود.
«هاز =هذا این که جدا مضافاً الی دلالت صحیحه المتقدمه و غیرها علی ذلک». همان صحیحهای که گذشت، که صحیحه زراره بود، دلالت بر این داشت که طرف فراموش کرده بود تکبیرة الافتتاح را، و هم غیر از آن دلالت دارد که فراموش و سهو.
۲۲ «و لا یمکن تمسک به اطلاق استثنا من فی حدیث لاتعاد لنفی البطلان». آقا، تو حدیث «لاتعاد» که نگفته بود. خب، چون آنجا نگفته بود تکبیر را، گفته بود: «لاتعاد» الا بابت این پنج تا. میگوییم که مستثنیمنه که نماز بود. «لاتعاد». «لاتعاد الصلاة» مستثنیمنه است، ازش استثنا شده بود. تکبیر جزء اینها نبود. اطلاق این مستثنیمنه چی میگوید؟ میگوید نمازت اگر تکبیر نداشته، نیاز به اعاده نه. چرا؟
۲۳ پس نمیشود توسل کرد به اطلاق مستثنی در حدیث «لاتعاد» برای نفی بطلان که بگوییم نماز باطل نیست. «لکونه ناظراً الی من دخل فی الصلاة»، به خاطر اینکه حدیث ناظر به کسی است که داخل در نماز شده است. تو هنوز به نماز نرفتهای که بعداً بخواهد بگوید آقا تو شامل برات نمیشود، تو اعاده نمیخواهی. اصلاً نمازی نبوده که بگویی اعاده نمیخواهد. «سالم انتفاع موضوع و تارک لتکبیر ولو سهواً لا یکون داخلاً فی الصلاة». و تارک تکبیر، ولو سهواً، داخل در نماز نیست.
۲۴ «و البطلان بزیادته عمداً». اگر دو تا تکبیر گفتیم عمداً، چی؟ هرکی در نمازش چیزی اضافه کند، اعاده بر او لازم است.
«و اما عدم البطلان بزیادته سهواً». اگر حواسم نبود آقای محمدزاده و سهواً یک لحظه خوابم برد، اینجا چی؟ من یک چند لحظه خوابم برد؟. اضافه کردن باطل نیست. «اطلاق المستثنا من فی حدیث لاتعاد»، به خاطر اینکه این اطلاق میگیرد. چون داخل در نماز شده و گفتن بابت حواسش نیست. با اولی وارد شده، حالا دومی دارد اشتباه میکند. آفرین.
۲۵ حالا نکته: بنا بر اینکه شامل بشود برای حالت زیاده است، همچنین که اگر زیادت هم شد، بگوییم «لاتعاد» متقدمه، این حدیث «لاتعاد»، حکومت دارد بر صحیحه ابیبصیر. لسانش، لسان حکومت است. حکومت چکار میکند؟ یک حدیث، موضوع حدیث دیگر است. و حکومت اعدام میکند یا توسعه میدهد یا تضییق میکند. یا به مبنای استاد ما، یا توسعه میدهد یا تضییق میکند یا تغییر میدهد. تضییق کرده. آفرین.
۲۶ «و دعوا الاختصاص بالنقیص دعوا مدفوعات»، جان تز گفته اصلاً این زیادت محسوب نمیشود.
دعوا اختصاص به نقیصه است. یکی ادعا میکند، میگوید آقا حدیث «لاتعاد» اختصاص به جایی دارد که اعمال کم بشود. زیادت اصلاً مربوط به حدیث نیست. چرا؟ برای اینکه سه تا از چیزایی که دارد اصلاً زیاد بردار نیست. طهور، قبله. دو تا مثلاً دو بار قبله. زیادتش چیست؟ دو بار مغرب شد مثلاً؟ الان زیاد رفتی تو حدیث. لسان چیست؟ نقیصه است. لسان زیادت نیست. سهتاش در مورد نقیصه است. اون دو تای دیگرش هم در مورد نقیصه بگیریم. کل روایت را در مورد نقیصه بگیریم. یعنی بابت نقیصه، چیزی مگر این پنج تا شما میخواهی بگویی بابت زیادت، چیزی «لاتعاد». حالا معنا ندارد. «مدفوعات لا یمنع من عمومه فی الباقی بعد تعصفها».
هم وطنی که خارج از ایران است، اگر دلت برای وطنت تنگ شده در توالت را وا کن.
اینجا به خاطر اینکه اختصاص به نقیصه ندارد، از عمومش در باقی استفاده میکنیم. خب، در مورد رکوع و سجود چی؟ آنجا فقط نقیصه است؟ بله، نه، زیادت هم شامل میشود. «بعد تعصفها زیادت در باقی»، تو اون دو تای دیگر که زیادت فرض داشت. پس حدیث «لاتعاد» هم نقیصه را میگوید هم زیادت را. پس زیادت تکبیرةالاحرام سهواً را هم شامل میشود.
۲۷ «القیام»، آنهایی که مخالف قیام هستند بفرمایند. «المعروف بین جمع من المتاخرین»، بین تعدادی از متأخرین این است که «رکنیة القیام حالت تکبیرة الاحرام و قبل الرکوع رکن». قیام رکن است در حالت تکبیرة الاحرام و یک کوچولو قبل از رکوع. «و فی غیر ذلک یکون واجباً غیر رکن». تو این دو تا هم واجب بود هم رکن. تو غیر این دو تا واجبه ولی رکن نیست.
۲۸ «و من لا یتمکن من القیام یصلی قاعداً». کسی که نمیتواند ایستاده نماز بخواند، نشسته میخواند. «و من قدر علی القیام فی بعض الصلوات»؛ کسی که قادر است بر قیام در بعضی از نمازها. بعد دو رکعت هم نمیتوانی. عکس شاه سعودی را انداخته، میگوید: «رقصش را ایستاده میکند، نمازش را نشسته میخواند.»
۲۹ «اما رکنیة القیام رفیع فی مقدارها خلاف». در مورد رکنیت قیام، در مقدارش اختلاف است. «فالمختار لدا جمع من المتاخرین رکنه حالتین المتقدمتین». آنچه نزد تعدادی از متأخرین اختیار شده، این است که قیام رکن است در دو حالتی که گذشت. رکوع، «لان المناسب لحدیث لاتعاد و ان کان هو عدم رکنیت مطلقا لعدم کوهن کونه احد الخمسة المستثناه». درسته که حدیث «لاتعاد» میگوید که مطلقاً قیام رکن نیست؛ چون حرفی از قیام توش نبود که اگر قیام نبود، بخواهی بابت اعاده کنی (یعنی چه عمداً چه سهواً، چه این قیام چه آن قیام). مطلقاً هیچ کدامش را ندانست برای اینکه یکی از آن پنج تایی که استثنا شده به حساب نیاورد. «الا انا رکنیته حالت التکبیر قد عم ثبت بموثقه عمار». ولی رکنیت قیام در حالت تکبیر، از موثقه عمار اثبات شده است.
۳۰ «ان وجبت علیه صلاة من قیام فنسیه». نماز بر او واجب شده و نماز در حال قیام واجب شد و فراموش کرد. «حتی افتاح الصلاة و هو قاعد». نشسته نماز خواند. دوباره از نو ایستاده بخواند. معلوم میشود که قیام رکن است. الحمدلله رب
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...