متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
الطیبین. قبیل از رکوع، سبب اینکه قیام، قیامِ متصل به رکوع، رکن ثابت شده است، لتقوم مفهوم رکوع بالقیام القبلی، به خاطر اینکه اصلاً مفهوم رکوع وابسته به این است که از قیام خم شوی. قیام نباشد، رکوعی نیست. رکوع، _بهش میگویند_ رکوع؛ یعنی از حالت ایستاده خم شوی. عبارت «ان قیام و الاخلال به اخلال به» از آن جهت است که عبارت است از انحنای خاص از قیام، و اخلال به قیام، اخلال به رکوع است.
«میخواهید سیاسی بشوید؟ کتاب فتنه تقلب را بخوانید که چه خبر بوده تو این مملکت.» بله، «تقلب ۳۲ هزار»، کتابش خیلی عالی است. دیشب رسید دستم. کار و زندگی، همهچیز را گذاشتم کنار. اعصابم ریخته به هم.
بیبی؟ این دو کلمه به نظر مربوط نیستند. رکوع عبارت است از انحنای خاص از قیام. و اخلال به قیام، اخلال به {رکوع} است.
و عمل انتقال الی الجلوس عند عدم القدره علی القیام. بقیه، یکون واضحاً بعد سقوط الصلاة به حال. اما انتقال به جلوس، وقتی که قدرت بر قیام ندارد؛ بهجای ایستاده، نشسته میخواند. چند روز پیش یکی از بچه {های} دانشجو، یکی از اینها نصف بلند شده بود. گفتم: «بقیه بنشینید.» شرمنده شد که همه ایستادهاند. اینجوری است. ببخشید. من ایستاده نشستم. رفتیم وضو بگیریم و اینها. پیراهن مخصوصی تنش بود. از شیشه سرویس مشخص بود. این بنده خدا ایستاده. گفتم: «چیه؟ داری ایستاده مینشینی؟»
«سلام به حال» شایسته است که واضح باشد بعد از اینکه نماز که دیگر در هیچ صورتی ساقط نمیشود. اگر نتوانست ایستاده بخواند، خب، حالت بعدی، فرض بعدی، «آلترناتیو»ش، به قول شما، نشسته. «فقط دلت علیه. {حجت در مورد} این زن صحیح جمیل.» جمیل؟ جمیل! در «رج» باید باشد، احیاناً. یکلحظه زمانیها را نریزی روی دلالت صحیحه جمیل، از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند: «ما حد المرض الذی یصلی صاحبه قائماً؟» -بیماری که بیمار در آن نشسته نماز میخواند، حدش چیست؟- حضرت {فرمودند}: «و یحرج ولاکنه اعلم به نفسه، اذا قویه فلیکون.» حضرت فرمودند: «گاهی مرد به مشقت میافتد، به حرج میافتد. خودش؛ یعنی هر وقت که به «وقوع» و حرج افتاد، هر وقت که حرجی در میان بود {و} دیگر واقعاً نمیشود، توانش را ندارد، هر کسی هم به حال خودش آگاهتر است. اگر قوت دارد، بایستد.»
مشقت و حل سقوط نماز، که در هیچ حالی ثابت نمیشود. هر چی که رفت، یک جایگزینش. تنها تکلیفی که در هیچ حالی ساقط نمیشود، نماز است. حج ساقط میشود، زکات ساقط میشود، خمس ساقط میشود، روزه ساقط میشود؛ نماز در هیچ حالتی ساقط نمیشود. داری خفه میشوی، میمیری هم باید با چشمت بخوانی. «غرقاً. محمد، تبعیض للقادر علی القیام فی الصلاه.» اما اینکه اگر کسی قدرت بر قیام دارد، در نماز همان میزانی که قدرت دارد را بخواند. «إذا قوی» هر چقدر قوت دارد، «بس». فهمیده میشود.
«القراءه تلزم فی رکعتین الا اولتین من الصلاه.» قرائت «حمد» در دو رکعت اول نماز لازم است. قرائت حمد و فریضه لد المشهور. قرائت سوره، کاملاً مشهور گفتهاند. سوره کامله هم بعد از حمد مشهور. «إن البسمله بسم الله الرحمن الرحیم جزء من کل سوره.» مشهور این است که بسم الله از هر سوره چی؟ آقا، جز. یعنی آیه اول هر سورهای بسم الله (است). مشهور، نظرشان این است. آقا قبول ندارد الا سوره توبه. در همه قرائتش واجب است، مگر سوره توبه.
«والمستند فی ذلک، اما وجوب الفاتحه فی الاولتین.» اینی که در دو رکعت اول فاتحه واجب است، «خاطره خودتان را بخوانید.» لاخلاف فیه. هیچ اختلافی تویش نیست. «أدل علیه صحیحه محمد بن مسلم.» «جعفر علیه السلام، کتاب فی صلاته.» گفتم: «آقا، یکی هست که حمد تو نمازش نمیخواند. جهر اخوات.» یا باید با جهر بخواند حمد را، یا باید با اخفات بخواند. و غیره.
و اما وجوبها? «ف النافلت» ایضاً، نافله هم بخوانی، اصلاً نماز نیست. و اما لزوم قرائت سوره کامله بعد الحمد. مشهور گفتهاند باید بعد از حمد سوره خواند. سوره کامله باید خواند. نه مثل اهل سنتها برداری بخوانی: «سجده بلند بعد فقط.» محل الاختلاف تبع اختلاف روایات. به خاطر اینکه محل اختلاف به خاطر اینکه اختلاف در روایات داریم، بهتبعیت از اختلاف روایات، این مسئله اختلافی شده. این دو تا یک دانه محسوب میشود.
ففی روایت منصور بن حازم، روایت منصور بن حازم: «قال ابا عبدالله علیه السلام: لا تقرأ فی المکتوبه باقل من سوره ولا باکبر.» حضرت فرمودند: «در نماز واجب کمتر از یک سوره و بیشتر از یک سوره.» سوره وقتی گفته میشود، یعنی غیر از حمد که میگویند فاتحه. در مورد سوره، البته سوره به یک سوره نمیگویند، به یک دسته از آیات میگویند. لذا ایشان فتوای فقهیش به این است که شبیه به این من شنیدم که مثلاً آیا بلند سوره بقره را میشود بهعنوان یک سوره فرض کرد {و} باهاش {نماز خواند؟} آیهای که حجمش یک سوره بیشتر است، میشود آیه الکرسی؟ سورهای که به حجم آیه که حجم یک سوره داشته باشد، بعید نیست. بلندی آیه الکرسی در مورد آیه الکرسی هم اختلاف.
«علی عن ابی عبدالله علیه السلام: ان فاتحه الکتاب تجوز وحدها فی الفریضه.» فاتحه الکتاب در نماز واجب بهتنهایی جایز است. «و یمکن الجمع به حمل الولا علی الاستحباب.» بگوییم اونی که گفته یک سوره هم بخوان، یعنی سوره مستحب است. «ولا معنا بعد امکان ثانیه علی التقیه.» اگر دومی را حمله بر تقیه کردیم، دسته دوم که میگوید: «حمله بهتنهایی خالی حمد خالی کفایت میکند.» دیگر معنایی ندارد. چی جمع کنم؟ دیگر معنا ندارد. درسته که ممکن است بعد امکان جمع، معنا ندارد که بعد از امکان جمع حمل بر تقیه بکنیم. «فن اعمال المرجحات، فر و استقرار تعارض.»
چون که بحث تقیه: «خذ بما خالف الامه است.» مخالف چیاست؟ مرجحات. مرجحات را کی استفاده میکنیم؟ وقتی تعارض پیش بیاید. چه تعارضی؟ تعارض مستقر. دوباره اول تعارض مستقر پیش میآید، بعد میرویم سراغ اعمال مرجحات. نمینویسد، ولی فکر میکنی؟ طوطی که بهت دادند حرف میزند؟ شنیدی که رفت طوطی بخرد، بهش جغد انداختند؟ انداختند. یک سال روی این کار میکرد. رفیقش گفت: «طوطیات به حرف آمد؟» گفت: «حرف نمیزند، ولی وقتی حرف میزنم، خیلی {گوش میدهد - یعنی با دقت گوش میکند}.»
یک تعارض بدوی داریم. تعارض مطلق با مقید بدوی است، مستقر نمیشود. یک تعارض مستقر داریم. تعارض مستقر وقتی شد، نوبت به اعمال مرجحات میرسد. یکی از مرجحات مخالفت با ائمه است. و حمل بر تقیه. الان ما اینجا اگر تعارض شکل گرفت، تعارض مستقر وقتی امکان جمع باشد، دیگر اصلاً تعارض مستقر نمیشود. طرح؛ یعنی اینکه اولاً که توانستی جمعش کنی این دو تا را. چون طرح مال عملیات تعارض و همان اعمال مرجحات و اینهاست که یکی ترجیح بدهیم، آن یکی را بیندازیم کنار. یا جفتش را باهم بیندازیم کنار بسیج.
مرجحی نبود. آها! تا وقتی که میشود جمع کنیم. تا جایی که امکان جمع هست، نوبت به اعمال مرجحات نمیرسد. روشن. تعارض؟ تعارض مطلق مقید قابلیت جمع وقتی نداشته باشد، میشود عوارض مستقر. جمعش به همین است. «غیر متحقق بعد امکان جمع بما ذکر.» گفتیم یکی حمل بر استحباب میکنیم، یکی حمله به وجوب. توی یکیش گفتم آقا نماز کفایت میکند با حمد خالی، تو یکی گفته سوره هم بخوان. این تعارض چگونه جمع میکنیم؟ میگوید: «سوره چی بخوان؟» این اعمال مرجحات محقق نیست؛ یعنی نوبت بهش نمیرسد بعد از اینکه جمع ممکن است به ما ذکر با آن تعریف که گفتیم نماز مثلاً فرادا است که سوره هم حتماً باید خوانده شود. تو نماز مثلاً جماعت، اگر جمع، جمع تبریک، حجت اعمال مرجحات. تعارض مستقر اعمال مرجحات هر کدام تقیه بود، میگذاریمش کنار. گفتند: «نوبت دوم، تقیه است.»
بریم آیا جهانگیری احتمالاً جهانگیری نام شخص خاصی است که در جمع حضور دارد و با ایشان صحبت می شود برای اینکه موافق با نظر اهل سنت، بله، بله. مقدار واجبش و «الاحتیاط لا ینبغی ترکه.» ولی احتیاط این است که ترک آن شایسته نیست. حالا ترک و هورا به احتیاط اگر بزنیم، شاید بهتر باشد. ترک احتیاط شایسته؛ یعنی باز هم احتیاط کن. احتیاط کن؛ یعنی صورتم را بخوان. و به «سور» نخوره ها. بیاید احتیاط باشد. ترک صورت احتیاط، ترک اعتیاد شایسته نیست. «الاحتیاط ترک» بعضیها میگویند: «الاحتیاط ترک الاحتیاط.» به این است که احتیاط را درک کنیم. بعضیها میگویند که احتیاط، مخالفت مشهور که حفظ بشویم از مخالفت مشهور. مشهور چی گفته بودند ما؟ مخالفت با اینها از باب احتیاط. ما که جمع نکردیم. گفتیم از باب احتیاط آن دومی را اولاً جمع نکرد. گفتیم این است، آن نیست. این واجب آن مستحب. مستحبش را ولی اشتباه است دیگر. مستحب است ولی از باب اینکه مخالفت با مشهور نشود، همین مستحب را بهعنوان واجب عمل... مستحبی که جمع نکردند که این را حمل بر مستحب بکنند، شاید دل و...
اما جزئیه البسمله. همان که بسم الله جز چیست؟ دو سوره. روز فاتحه. «تکون من المسلمات بالنسبه الی الفاتحه.» در مورد سوره حمد که از مسلمات است که بسم الله یکی از هفت آیه است. «به صحت محمد بن مسلم صلوات ابا عبدالله علیه السلام عن سبع المثانی والقرآن العظیم.» از حضرت سبع قرآن عظیم چیست؟ «هی الفاتحه.» همان فاتحه است. بله. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. عنصر، بله. هم یک آیش، هم بالاترین آیش بسم الله است. سوره حق که میگویند قویترین ملائکه موکل قرآن، ملائکه سوره حمدند. قویترین ملائکه موکل آیات، ملائکه موکل بسم الله. کارهای مختلفی میکند. سه تا ملک موکل دارد: عبدالحد، عبدالصمد، عبدالواحد. قویترینشان ملائکه سوره حمدند.
جزئیات بسم الله از بقیه صور، غیر از توبه، عدد توبه. فقط ادعایی علیه الاجماع، ادعای اجماع برش شده. دلیل خاص و دلیل لفظی فقط برای کدام داریم؟ سوره حمد. برای بقیه چی داریم؟ اجماع. مسلمات. نه تنها اجماع، بلکه چهبسا از مسلمات شمرده شده که بسم الله هر سورهای، آیهای از آن صورت. آیه اولش. ضرورت فقهی؛ یعنی بین فقهای بسته، واضح است. «فقط یستدل له به صحیح معاویه بن عمار.» توبه را در ادامه انفال گرفتند. بسم الله الرحمن الرحیم برای نماز. که بسم الله را سوره حمد بخوانم. حضرت فرمود: «بله.» کتاب عقرب. بسم الله الرحمن الرحیم. سوره حمد را خواندم، سوره خواستم بخوانم، باز هم بسم الله بگویم؟ بله. «به تقریب عنصاد عن الاستحباب بعد عدم معنا له وضوحه فلابد و ان یکون عن بج.» متنی که در اینجا نوشته شده و کلماتی مثل "عنصاد" و "بج" که به نظر میرسد از تلفظ گوینده رونویسی شدهاند، به دلیل عدم وضوح در متن اصلی و حفظ نکردن معنی جملهای، اصلاح نشدهاند. در اصل، این قسمت در ویرایش معنی ندارد، اما به دلیل حفظ متن اصلی آن را نگهداشتهام
میداند که این مستحب است. وقتی برایت واضح است یک چیزی مستحب است، دیگر سؤال نمیکنی که آقا انجامش بدهم. سوره هم بخوانم؟ میگوید: «سوره را میخواهم بخوانم، بسم الله بگویم؟» یعنی میداند که سوره خواندن مستحب است، یا لااقل میداند بسم الله الرحمن الرحیم گفتن. مستقیم بگوییم بهتر است. استحبابش را میداند که دارد سؤال میکند. چهکار کنم؟ میخواهم سوره بخوانم. برایش واضح است که برایش واضح است که مستحب است. میخواهد سؤال بکند که واجب هم هست یانه. سؤال از استحباب بعد از عدم معنا برای آن برای استحباب به وضوح استحباب؛ یعنی چون برایش واضح است که استحباب دارد، دیگر سؤال از استحباب که نمیکند، بگویم «بج». وقتی استحبابش روشن است، پس سؤال دیگر در مورد چیست؟ سلام. برای شب یلدای سال بعد.
استدلال چی بود؟ خود سوره. آها، نماز باید بگویم یا نه بگویم؟ بسم الله ملازم با جزئیات ازش وقتی میگوییم واجب است؛ یعنی جزئی از سوره است. احتمال ارادت الوجوب نفسه. چون وجوب نفسی که معنا ندارد که واجب است یعنی خودش واجب است. واجب است، روشن است. سخیه که در تفسیر به شدت بهش نیاز است که شما بسم الله چه شکلی «تف»؟ این بحث بحثهای خوبی اولش دارد. خیلی جالب بود برایم؛ یعنی همین را شما به اسم آقای رحیمپور از قدیم منتشر کنید و فحش. رحیمپور میگوید که میگویند که این جمله چون قشنگ است. حالا یکم دارد میگذرد. اشکال ندارد. لوازم خواندنش خیلی نکته دارد. خیلی نکات قشنگی دارد. خیلی چیزهایی که اصلاً بله بله. یک جملاتی دارد تفسیر خواندن هر کی نظام را یک حرفی میزند که تضعیف میشود، من احساس میکنم که دارد تو صورت من مشت. «انقدر در کانهو سیلی به من میزند.» میگوید: «مثل مشت به من است.» دو در مورد چیز فرمودند که خیلی از آقایان مشغول کارهای فقهی بیخاصیتند. از کارهای اصلی ماندهاند. جمله میخواستم بخوانم؛ یعنی دیشب که دیدم میخواستم برایتان بخوانم، پیدایش نکردم. پیدایش هزار تا مسئله واجب مانده. و سی صفحه مانده.
«حواس ثمره حکم به جزئیات بسم الله برای سوره.» خب، یکی از ثمراتش همین است که شما در نماز آیات میتوانی بسم الله بگیری و رکوع بروی یا نه؟ یک ثمره. ثمره دوم. کتاب خیلی رمزی گفته. نماز آیات. سامانه دوم شما بسم الله را به نیت سوره کوثر گفتی. عدول میکنی از سوره کوثر به سوره فلق. اگر بسم الله جز سوره بوده، بعد برگرد دوباره بسم الله بگی. اگر جزءاش نبوده، میتوانی فلق را روشن. آقا، بعد وضوح لزوم قرائت اولاً که بسم الله لازم است که قرائتش حتی اگر جزئیات، حتی اگر جز سوره هم نبود، بالاخره باید بسم الله را تظاهروا فی مثل الادعا. پس اینور که جدا بحث وجوبش که کار نداریم که بسم الله را بگی. ثمره آنجا که ظاهر نمیشود، اینجا ظاهر میشود. ثمره ظاهر میشود در مثل شمردن آن بهعنوان یک آیه از نماز آیات. یا لزوم لزوم تعیین سوره در قرائت ها. که وقتی داری سوره را میخوانی، باید تعیین کنی که بسم الله چه سورهای را داری میخوانی.
«الرکوع واجب فی کل رکعتین الا رکا صلاه آیات.» رکوع واجب است در هر رکعتی یک بار، غیر از نماز آیات که چند بار واجب است؟ پنج بار. «کما انه رکناتبل الصلاه بزیادة و نقیصه، عمداً و سهواً. ادا صلات الجماعه.» رکوع رکن هم هست. زیاد بشود، کم بشود، عمداً، سهواً نماز باطل است؛ غیر از نماز جماعت که اگر اضافه بشود کم بشود، نه اضافه بشود، اشکالی فیها. در نماز جماعت اگر زیاد بشود للمتابعه. رکوع بودی، سهواً بلند شدی. نه عمد. برگردی، ولی باطل.
خضوع انحنا لازم است در آن قصه خضوع ولو ارتکازاً. انحنا ولو ارتکازی باشد، ذهنی، چشمی باشد. گاز به خضوع میخورد؛ یعنی {ر} ارتکاز از اونی که تو متن دارد، مورد ۶. دکتر با مفهوم رکوع، لغتاً به ذلک. که باید رکوع به قصد خضوع بشود. این ارتکازش باید قاعدتاً به قصد خضوع برگردد، ولو قصد خضوعش ارتکازی باشد. اگر عملاً به این، خب، پس تحقیقش با شما. آها، آها، آفرین. ارتکاز لغوی، اصطلاحی نیست. ارتکاز؛ یعنی ولو به یه چیزی تکیه بدهد، برود پایین. رکوع معنای تکیه دادن. بله، مثل چیز میماند. چهار صفحه مانده. آره. به قدری که انگشتر، انگشتهای دستش به دو تا زانو برسد.
اما وجوب رکوع «فیسلات»: این است که در نماز رکوع واجب است. «فهو من ضروریات الدین.» نماز سه تا. «ثلاثه اسلاس، سه ثلث است. یک سوم طهور، ثلثون رکوع و ثلث سجود.» یک سومش طهارت، یک سوم رکوع، یک سوم سجود. و غیرها. غیر از این است. پیام استفاده بیانیهای که حضرت خواستهاند نماز را {یاد بدهند}. «صلات الآیات تبلتل الصلاه بزیاده الانبیاء و سهویه.» رکنی که نماز با کم و زیاد شدن_ش_ قاعده «لا تعاد المصطفى من حدیث زراره ابی جعفر علیه السلام.» حدیث زراره از امام باقر استفاده میشود، همین را میگفت: «لا تعادو صلاه الا من خمسه الطهور و الوقت والقبله و رکوع و سجود.» بله. «القرائه سنه و تشهد سنه ولا تنقض السنت الفریضه.» قرائت سنت، تشهد سنت. سنت فریضه را نقض نمیکند. یعنی اگر سنت را بهجا نیاوردی، فریضه از دست نمیرود. «فانه ب اطلاقه یشمل الزیاده.» اطلاق داشت، گفت: «اعاده نمیشود مگر بابت رکوع.» چرا؟ زیاد بشود، چه کم بشود، شامل زیاد هم میشود. و مجرد و عدم امکان تصورها فی بعضی افراد مستثنا اطلاق به لحاظ. درسته بعضیهایش زیادت بردار نیست، مثل وقت و طهور و قبله. زیادت بردار است در آن. زیادت شامل مجرد اینکه نمیشود تصور کرد زیادت را در بعضی افراد مستثنا نمیکند از اینکه اطلاق منعقد بشود به لحاظ آنچه که ممکن است درش زیادت فرض بشود. خب، استثناء الجماعه تو سه تا زیادت معنا نداشت. زیادت معنا داشت. آن که آن سه تا زیادت معنا ندارد، دلیل نمیشود که ما تو این دو تا که معنا دارد، معنایش را نگیریم. اطلاق شامل زیادت این دو تا جماعت استثنا شده است از چی؟ زیادت.
«علی بن یقطین، سبع ابوالحسن علیه السلام، قبل الامام اذان کاظم علیه السلام.» پرسیدم: «یه آقایی رکوع میرود با امام، اقتدا بهش میکند. بعد سرش را بالا میآورد قبل از امام، برگردد به رکوع با همان امام؟» ار {تکاز} انحنا لازم به قصد لزوم قصد خضوع، ولو به یک چیزی تکیه کند. و همام مفهوم رکوع و لغتاً به ذلک. به خاطر اینکه مفهوم رکوع در لغت وابسته به همین قصد خضوع و اینهاست. محمد تتهید. اینی که گفتیم زراره امام زراره، اذان نقل کرده: «فن وصلت اطراف اصابع رکوع اکل رکبت رکبتیک اجزاک ذلک.» اگر سر انگشت را در رکوع رسید به زانوهایت، احسنت. اختلافی بین فقها. گفتهاند: «صرف اینکه برسد نباید دستش را بگذارد.» اختلاف فتوای امام آقای. رکعت سجدتان در هر رکعتی. موضوع در هر رکعت صفحه آخر است. در هر رکعتی لازم است. «و هما رکن.» دو تا با هم یک رکن است. نگفته: «هما رکنان.» دو تا با هم یک رکن است. «صلات بنقصانها» اگر این دو تا نقصان پیدا کرد، نماز باطل میشود. عمداً و سهواً. عمداً و سهواً. زیاد بشود، کم بشود، نماز. «او نقص نقص واحده.» اگر یک دانه زیاد بشود یا یک دانه کم بشود سهواً. نقص واحده، یک یکیش نقص پیدا کند. یکیش را نخوانده. بهجای دو تا سجده یک سجده رفته یا سه تا سجده رفته سهواً. اگر برود، نمازش باطل نیست. سجده عمداً. عمداً یکی برود یا عمداً سه تا برود. این دو تا دو تا. به زیادتی. زیادت، امام سهواً. عمداً سهواً چهار تا بشود یا هیچی. ویدیو کم و زیاد بشود سهواً، عمداً نماز باطل است. یک دانه سجده، یک سجده، یک سجده کم بشود. اگر کم بشود که مشخص سهواً اگر یک دانه کم بشود، اشکال ندارد. اضافه بشود، باز هم اشکال ندارد. حالا اگر دو تایش بهش اضافه بشود؛ یعنی به هر سجدهای از هرکدام از این یک دانه، یکی. آره، هر یکیش اضافه بشود، بشود چهار تا. یا جفتش نقصان پیدا کند هیچی. این بله، سهوی باشد و عمدی باشد. یک دانه اضافه بشود از این جهت که مثلاً بله بله.
«إن یکون علی الا» در سجده لازم است که بر زمین باشد. «او ما انبتته من غیر المعقول و الملبوس.» ملموس نداشته. زمین میرویاند. بر زمین میروید، ولی معکول و ملبوس الحسینیه علی مشرف، «مشرفها آلاف و التحیه.» بهتر این است که بر تربت اباعبدالله باشد که بر آن کسی که به این تربت شرف داده، هزاران... «کما یلزم اضافه الی وضع الجهه علی الارض او ما به حکمها.» همانگونه که لازم است پیشانی را؛ یعنی اضافه بر اینکه پیشانی را زمین میگذارد، روی آنچه که به حکم زمین است. درست اضافهترین اعضا سجده بر شش عضو. «واجب الکفین و رکبتین و ابهام القدمین.» دو تا کف دست، دو تا زانو و دو تا سر انگشت شست پا. «و لا یلزم فی غیر الجبهه مماستن ما یصح السجود علیه.» لازم نمیآید در غیر پیشانی تماس مستقیم با آنچه که سجده برش {جایز است}. فقط پیشانی نباید مانع داشته باشد. زانو مانع دارد، شلوار. کف دست، دستکش، عبا. دست روی هوا مشکلی ندارد، ولی پیشانیت نباید مماس باشد.
«المثنی فی ذلک.» اما وجوب سجدتین فی کل رکعه. تو هر رکعتی دو تا سجده واجب است. «فتضی ضرورت الدین.» و روایت داریم درباره کسی که سجده دوم فراموش کرد. «اسماعیل بن جابر ابی عبدالله علیه السلام: رجل نسیه ان یسجد سجده الثانیه حتی قام فذکر.» یک بابایی فراموش کرد که سجده دوم را بهجا بیاورد. پا شد. یادش آمد. درحالیکه ایستاده بود، یادش آمد که سجده نکرده. حضرت فرمودند: «فلیسجد ما لم یرکع.» تا رکوع نرفته، تا وقتی وارد رکن بعدی نشدی، رکن قبلی را بهجا {بیاور}. «فاذا رکع فذکر بعد رکوعه.» اگر رفت رکوع، یادش آمد سجده قبلی را بهجا نیاورده. تمام بشود. سلام بدهد. «سمیه از شدوها فانها غذا.» تمامش کند، قضایش را بعد نماز بهجا بیاور. و اما بطلان الصلاة به نقصانها عمداً. اگر سجده را عمداً کم بگذارد، نمازش باطل است. لازم جزئیه. چون جزء و قبلاً گفتیم که جز وقتی آسیب ببیند. اما اگر عدم هو عدم بطلان در وقتی که یک سجده از دست رفته و غیر یک سجده از اجزایی که رکنی نیست، هرچی که از دست برود و رکن نباشد و یک دانه سجده هم که چون خودش بهتنهایی رکن نیست، فقط وقتی که فراموش بکند، نماز را باطل نمیکند. آن هم بابت اینکه دلیل خاصترین. «کسایی حتی سابقه و غیرها به خاطر صحیح قبلی و غیر از آن.» و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
الطیبین. قبیل از رکوع، سبب اینکه قیام، قیامِ متصل به رکوع، رکن ثابت شده است، لتقوم مفهوم رکوع بالقیام القبلی، به خاطر اینکه اصلاً مفهوم رکوع وابسته به این است که از قیام خم شوی. قیام نباشد، رکوعی نیست. رکوع، _بهش میگویند_ رکوع؛ یعنی از حالت ایستاده خم شوی. عبارت «ان قیام و الاخلال به اخلال به» از آن جهت است که عبارت است از انحنای خاص از قیام، و اخلال به قیام، اخلال به رکوع است.
«میخواهید سیاسی بشوید؟ کتاب فتنه تقلب را بخوانید که چه خبر بوده تو این مملکت.» بله، «تقلب ۳۲ هزار»، کتابش خیلی عالی است. دیشب رسید دستم. کار و زندگی، همهچیز را گذاشتم کنار. اعصابم ریخته به هم.
بیبی؟ این دو کلمه به نظر مربوط نیستند. رکوع عبارت است از انحنای خاص از قیام. و اخلال به قیام، اخلال به {رکوع} است.
و عمل انتقال الی الجلوس عند عدم القدره علی القیام. بقیه، یکون واضحاً بعد سقوط الصلاة به حال. اما انتقال به جلوس، وقتی که قدرت بر قیام ندارد؛ بهجای ایستاده، نشسته میخواند. چند روز پیش یکی از بچه {های} دانشجو، یکی از اینها نصف بلند شده بود. گفتم: «بقیه بنشینید.» شرمنده شد که همه ایستادهاند. اینجوری است. ببخشید. من ایستاده نشستم. رفتیم وضو بگیریم و اینها. پیراهن مخصوصی تنش بود. از شیشه سرویس مشخص بود. این بنده خدا ایستاده. گفتم: «چیه؟ داری ایستاده مینشینی؟»
«سلام به حال» شایسته است که واضح باشد بعد از اینکه نماز که دیگر در هیچ صورتی ساقط نمیشود. اگر نتوانست ایستاده بخواند، خب، حالت بعدی، فرض بعدی، «آلترناتیو»ش، به قول شما، نشسته. «فقط دلت علیه. {حجت در مورد} این زن صحیح جمیل.» جمیل؟ جمیل! در «رج» باید باشد، احیاناً. یکلحظه زمانیها را نریزی روی دلالت صحیحه جمیل، از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردند: «ما حد المرض الذی یصلی صاحبه قائماً؟» -بیماری که بیمار در آن نشسته نماز میخواند، حدش چیست؟- حضرت {فرمودند}: «و یحرج ولاکنه اعلم به نفسه، اذا قویه فلیکون.» حضرت فرمودند: «گاهی مرد به مشقت میافتد، به حرج میافتد. خودش؛ یعنی هر وقت که به «وقوع» و حرج افتاد، هر وقت که حرجی در میان بود {و} دیگر واقعاً نمیشود، توانش را ندارد، هر کسی هم به حال خودش آگاهتر است. اگر قوت دارد، بایستد.»
مشقت و حل سقوط نماز، که در هیچ حالی ثابت نمیشود. هر چی که رفت، یک جایگزینش. تنها تکلیفی که در هیچ حالی ساقط نمیشود، نماز است. حج ساقط میشود، زکات ساقط میشود، خمس ساقط میشود، روزه ساقط میشود؛ نماز در هیچ حالتی ساقط نمیشود. داری خفه میشوی، میمیری هم باید با چشمت بخوانی. «غرقاً. محمد، تبعیض للقادر علی القیام فی الصلاه.» اما اینکه اگر کسی قدرت بر قیام دارد، در نماز همان میزانی که قدرت دارد را بخواند. «إذا قوی» هر چقدر قوت دارد، «بس». فهمیده میشود.
«القراءه تلزم فی رکعتین الا اولتین من الصلاه.» قرائت «حمد» در دو رکعت اول نماز لازم است. قرائت حمد و فریضه لد المشهور. قرائت سوره، کاملاً مشهور گفتهاند. سوره کامله هم بعد از حمد مشهور. «إن البسمله بسم الله الرحمن الرحیم جزء من کل سوره.» مشهور این است که بسم الله از هر سوره چی؟ آقا، جز. یعنی آیه اول هر سورهای بسم الله (است). مشهور، نظرشان این است. آقا قبول ندارد الا سوره توبه. در همه قرائتش واجب است، مگر سوره توبه.
«والمستند فی ذلک، اما وجوب الفاتحه فی الاولتین.» اینی که در دو رکعت اول فاتحه واجب است، «خاطره خودتان را بخوانید.» لاخلاف فیه. هیچ اختلافی تویش نیست. «أدل علیه صحیحه محمد بن مسلم.» «جعفر علیه السلام، کتاب فی صلاته.» گفتم: «آقا، یکی هست که حمد تو نمازش نمیخواند. جهر اخوات.» یا باید با جهر بخواند حمد را، یا باید با اخفات بخواند. و غیره.
و اما وجوبها? «ف النافلت» ایضاً، نافله هم بخوانی، اصلاً نماز نیست. و اما لزوم قرائت سوره کامله بعد الحمد. مشهور گفتهاند باید بعد از حمد سوره خواند. سوره کامله باید خواند. نه مثل اهل سنتها برداری بخوانی: «سجده بلند بعد فقط.» محل الاختلاف تبع اختلاف روایات. به خاطر اینکه محل اختلاف به خاطر اینکه اختلاف در روایات داریم، بهتبعیت از اختلاف روایات، این مسئله اختلافی شده. این دو تا یک دانه محسوب میشود.
ففی روایت منصور بن حازم، روایت منصور بن حازم: «قال ابا عبدالله علیه السلام: لا تقرأ فی المکتوبه باقل من سوره ولا باکبر.» حضرت فرمودند: «در نماز واجب کمتر از یک سوره و بیشتر از یک سوره.» سوره وقتی گفته میشود، یعنی غیر از حمد که میگویند فاتحه. در مورد سوره، البته سوره به یک سوره نمیگویند، به یک دسته از آیات میگویند. لذا ایشان فتوای فقهیش به این است که شبیه به این من شنیدم که مثلاً آیا بلند سوره بقره را میشود بهعنوان یک سوره فرض کرد {و} باهاش {نماز خواند؟} آیهای که حجمش یک سوره بیشتر است، میشود آیه الکرسی؟ سورهای که به حجم آیه که حجم یک سوره داشته باشد، بعید نیست. بلندی آیه الکرسی در مورد آیه الکرسی هم اختلاف.
«علی عن ابی عبدالله علیه السلام: ان فاتحه الکتاب تجوز وحدها فی الفریضه.» فاتحه الکتاب در نماز واجب بهتنهایی جایز است. «و یمکن الجمع به حمل الولا علی الاستحباب.» بگوییم اونی که گفته یک سوره هم بخوان، یعنی سوره مستحب است. «ولا معنا بعد امکان ثانیه علی التقیه.» اگر دومی را حمله بر تقیه کردیم، دسته دوم که میگوید: «حمله بهتنهایی خالی حمد خالی کفایت میکند.» دیگر معنایی ندارد. چی جمع کنم؟ دیگر معنا ندارد. درسته که ممکن است بعد امکان جمع، معنا ندارد که بعد از امکان جمع حمل بر تقیه بکنیم. «فن اعمال المرجحات، فر و استقرار تعارض.»
چون که بحث تقیه: «خذ بما خالف الامه است.» مخالف چیاست؟ مرجحات. مرجحات را کی استفاده میکنیم؟ وقتی تعارض پیش بیاید. چه تعارضی؟ تعارض مستقر. دوباره اول تعارض مستقر پیش میآید، بعد میرویم سراغ اعمال مرجحات. نمینویسد، ولی فکر میکنی؟ طوطی که بهت دادند حرف میزند؟ شنیدی که رفت طوطی بخرد، بهش جغد انداختند؟ انداختند. یک سال روی این کار میکرد. رفیقش گفت: «طوطیات به حرف آمد؟» گفت: «حرف نمیزند، ولی وقتی حرف میزنم، خیلی {گوش میدهد - یعنی با دقت گوش میکند}.»
یک تعارض بدوی داریم. تعارض مطلق با مقید بدوی است، مستقر نمیشود. یک تعارض مستقر داریم. تعارض مستقر وقتی شد، نوبت به اعمال مرجحات میرسد. یکی از مرجحات مخالفت با ائمه است. و حمل بر تقیه. الان ما اینجا اگر تعارض شکل گرفت، تعارض مستقر وقتی امکان جمع باشد، دیگر اصلاً تعارض مستقر نمیشود. طرح؛ یعنی اینکه اولاً که توانستی جمعش کنی این دو تا را. چون طرح مال عملیات تعارض و همان اعمال مرجحات و اینهاست که یکی ترجیح بدهیم، آن یکی را بیندازیم کنار. یا جفتش را باهم بیندازیم کنار بسیج.
مرجحی نبود. آها! تا وقتی که میشود جمع کنیم. تا جایی که امکان جمع هست، نوبت به اعمال مرجحات نمیرسد. روشن. تعارض؟ تعارض مطلق مقید قابلیت جمع وقتی نداشته باشد، میشود عوارض مستقر. جمعش به همین است. «غیر متحقق بعد امکان جمع بما ذکر.» گفتیم یکی حمل بر استحباب میکنیم، یکی حمله به وجوب. توی یکیش گفتم آقا نماز کفایت میکند با حمد خالی، تو یکی گفته سوره هم بخوان. این تعارض چگونه جمع میکنیم؟ میگوید: «سوره چی بخوان؟» این اعمال مرجحات محقق نیست؛ یعنی نوبت بهش نمیرسد بعد از اینکه جمع ممکن است به ما ذکر با آن تعریف که گفتیم نماز مثلاً فرادا است که سوره هم حتماً باید خوانده شود. تو نماز مثلاً جماعت، اگر جمع، جمع تبریک، حجت اعمال مرجحات. تعارض مستقر اعمال مرجحات هر کدام تقیه بود، میگذاریمش کنار. گفتند: «نوبت دوم، تقیه است.»
بریم آیا جهانگیری احتمالاً جهانگیری نام شخص خاصی است که در جمع حضور دارد و با ایشان صحبت می شود برای اینکه موافق با نظر اهل سنت، بله، بله. مقدار واجبش و «الاحتیاط لا ینبغی ترکه.» ولی احتیاط این است که ترک آن شایسته نیست. حالا ترک و هورا به احتیاط اگر بزنیم، شاید بهتر باشد. ترک احتیاط شایسته؛ یعنی باز هم احتیاط کن. احتیاط کن؛ یعنی صورتم را بخوان. و به «سور» نخوره ها. بیاید احتیاط باشد. ترک صورت احتیاط، ترک اعتیاد شایسته نیست. «الاحتیاط ترک» بعضیها میگویند: «الاحتیاط ترک الاحتیاط.» به این است که احتیاط را درک کنیم. بعضیها میگویند که احتیاط، مخالفت مشهور که حفظ بشویم از مخالفت مشهور. مشهور چی گفته بودند ما؟ مخالفت با اینها از باب احتیاط. ما که جمع نکردیم. گفتیم از باب احتیاط آن دومی را اولاً جمع نکرد. گفتیم این است، آن نیست. این واجب آن مستحب. مستحبش را ولی اشتباه است دیگر. مستحب است ولی از باب اینکه مخالفت با مشهور نشود، همین مستحب را بهعنوان واجب عمل... مستحبی که جمع نکردند که این را حمل بر مستحب بکنند، شاید دل و...
اما جزئیه البسمله. همان که بسم الله جز چیست؟ دو سوره. روز فاتحه. «تکون من المسلمات بالنسبه الی الفاتحه.» در مورد سوره حمد که از مسلمات است که بسم الله یکی از هفت آیه است. «به صحت محمد بن مسلم صلوات ابا عبدالله علیه السلام عن سبع المثانی والقرآن العظیم.» از حضرت سبع قرآن عظیم چیست؟ «هی الفاتحه.» همان فاتحه است. بله. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم. عنصر، بله. هم یک آیش، هم بالاترین آیش بسم الله است. سوره حق که میگویند قویترین ملائکه موکل قرآن، ملائکه سوره حمدند. قویترین ملائکه موکل آیات، ملائکه موکل بسم الله. کارهای مختلفی میکند. سه تا ملک موکل دارد: عبدالحد، عبدالصمد، عبدالواحد. قویترینشان ملائکه سوره حمدند.
جزئیات بسم الله از بقیه صور، غیر از توبه، عدد توبه. فقط ادعایی علیه الاجماع، ادعای اجماع برش شده. دلیل خاص و دلیل لفظی فقط برای کدام داریم؟ سوره حمد. برای بقیه چی داریم؟ اجماع. مسلمات. نه تنها اجماع، بلکه چهبسا از مسلمات شمرده شده که بسم الله هر سورهای، آیهای از آن صورت. آیه اولش. ضرورت فقهی؛ یعنی بین فقهای بسته، واضح است. «فقط یستدل له به صحیح معاویه بن عمار.» توبه را در ادامه انفال گرفتند. بسم الله الرحمن الرحیم برای نماز. که بسم الله را سوره حمد بخوانم. حضرت فرمود: «بله.» کتاب عقرب. بسم الله الرحمن الرحیم. سوره حمد را خواندم، سوره خواستم بخوانم، باز هم بسم الله بگویم؟ بله. «به تقریب عنصاد عن الاستحباب بعد عدم معنا له وضوحه فلابد و ان یکون عن بج.» متنی که در اینجا نوشته شده و کلماتی مثل "عنصاد" و "بج" که به نظر میرسد از تلفظ گوینده رونویسی شدهاند، به دلیل عدم وضوح در متن اصلی و حفظ نکردن معنی جملهای، اصلاح نشدهاند. در اصل، این قسمت در ویرایش معنی ندارد، اما به دلیل حفظ متن اصلی آن را نگهداشتهام
میداند که این مستحب است. وقتی برایت واضح است یک چیزی مستحب است، دیگر سؤال نمیکنی که آقا انجامش بدهم. سوره هم بخوانم؟ میگوید: «سوره را میخواهم بخوانم، بسم الله بگویم؟» یعنی میداند که سوره خواندن مستحب است، یا لااقل میداند بسم الله الرحمن الرحیم گفتن. مستقیم بگوییم بهتر است. استحبابش را میداند که دارد سؤال میکند. چهکار کنم؟ میخواهم سوره بخوانم. برایش واضح است که برایش واضح است که مستحب است. میخواهد سؤال بکند که واجب هم هست یانه. سؤال از استحباب بعد از عدم معنا برای آن برای استحباب به وضوح استحباب؛ یعنی چون برایش واضح است که استحباب دارد، دیگر سؤال از استحباب که نمیکند، بگویم «بج». وقتی استحبابش روشن است، پس سؤال دیگر در مورد چیست؟ سلام. برای شب یلدای سال بعد.
استدلال چی بود؟ خود سوره. آها، نماز باید بگویم یا نه بگویم؟ بسم الله ملازم با جزئیات ازش وقتی میگوییم واجب است؛ یعنی جزئی از سوره است. احتمال ارادت الوجوب نفسه. چون وجوب نفسی که معنا ندارد که واجب است یعنی خودش واجب است. واجب است، روشن است. سخیه که در تفسیر به شدت بهش نیاز است که شما بسم الله چه شکلی «تف»؟ این بحث بحثهای خوبی اولش دارد. خیلی جالب بود برایم؛ یعنی همین را شما به اسم آقای رحیمپور از قدیم منتشر کنید و فحش. رحیمپور میگوید که میگویند که این جمله چون قشنگ است. حالا یکم دارد میگذرد. اشکال ندارد. لوازم خواندنش خیلی نکته دارد. خیلی نکات قشنگی دارد. خیلی چیزهایی که اصلاً بله بله. یک جملاتی دارد تفسیر خواندن هر کی نظام را یک حرفی میزند که تضعیف میشود، من احساس میکنم که دارد تو صورت من مشت. «انقدر در کانهو سیلی به من میزند.» میگوید: «مثل مشت به من است.» دو در مورد چیز فرمودند که خیلی از آقایان مشغول کارهای فقهی بیخاصیتند. از کارهای اصلی ماندهاند. جمله میخواستم بخوانم؛ یعنی دیشب که دیدم میخواستم برایتان بخوانم، پیدایش نکردم. پیدایش هزار تا مسئله واجب مانده. و سی صفحه مانده.
«حواس ثمره حکم به جزئیات بسم الله برای سوره.» خب، یکی از ثمراتش همین است که شما در نماز آیات میتوانی بسم الله بگیری و رکوع بروی یا نه؟ یک ثمره. ثمره دوم. کتاب خیلی رمزی گفته. نماز آیات. سامانه دوم شما بسم الله را به نیت سوره کوثر گفتی. عدول میکنی از سوره کوثر به سوره فلق. اگر بسم الله جز سوره بوده، بعد برگرد دوباره بسم الله بگی. اگر جزءاش نبوده، میتوانی فلق را روشن. آقا، بعد وضوح لزوم قرائت اولاً که بسم الله لازم است که قرائتش حتی اگر جزئیات، حتی اگر جز سوره هم نبود، بالاخره باید بسم الله را تظاهروا فی مثل الادعا. پس اینور که جدا بحث وجوبش که کار نداریم که بسم الله را بگی. ثمره آنجا که ظاهر نمیشود، اینجا ظاهر میشود. ثمره ظاهر میشود در مثل شمردن آن بهعنوان یک آیه از نماز آیات. یا لزوم لزوم تعیین سوره در قرائت ها. که وقتی داری سوره را میخوانی، باید تعیین کنی که بسم الله چه سورهای را داری میخوانی.
«الرکوع واجب فی کل رکعتین الا رکا صلاه آیات.» رکوع واجب است در هر رکعتی یک بار، غیر از نماز آیات که چند بار واجب است؟ پنج بار. «کما انه رکناتبل الصلاه بزیادة و نقیصه، عمداً و سهواً. ادا صلات الجماعه.» رکوع رکن هم هست. زیاد بشود، کم بشود، عمداً، سهواً نماز باطل است؛ غیر از نماز جماعت که اگر اضافه بشود کم بشود، نه اضافه بشود، اشکالی فیها. در نماز جماعت اگر زیاد بشود للمتابعه. رکوع بودی، سهواً بلند شدی. نه عمد. برگردی، ولی باطل.
خضوع انحنا لازم است در آن قصه خضوع ولو ارتکازاً. انحنا ولو ارتکازی باشد، ذهنی، چشمی باشد. گاز به خضوع میخورد؛ یعنی {ر} ارتکاز از اونی که تو متن دارد، مورد ۶. دکتر با مفهوم رکوع، لغتاً به ذلک. که باید رکوع به قصد خضوع بشود. این ارتکازش باید قاعدتاً به قصد خضوع برگردد، ولو قصد خضوعش ارتکازی باشد. اگر عملاً به این، خب، پس تحقیقش با شما. آها، آها، آفرین. ارتکاز لغوی، اصطلاحی نیست. ارتکاز؛ یعنی ولو به یه چیزی تکیه بدهد، برود پایین. رکوع معنای تکیه دادن. بله، مثل چیز میماند. چهار صفحه مانده. آره. به قدری که انگشتر، انگشتهای دستش به دو تا زانو برسد.
اما وجوب رکوع «فیسلات»: این است که در نماز رکوع واجب است. «فهو من ضروریات الدین.» نماز سه تا. «ثلاثه اسلاس، سه ثلث است. یک سوم طهور، ثلثون رکوع و ثلث سجود.» یک سومش طهارت، یک سوم رکوع، یک سوم سجود. و غیرها. غیر از این است. پیام استفاده بیانیهای که حضرت خواستهاند نماز را {یاد بدهند}. «صلات الآیات تبلتل الصلاه بزیاده الانبیاء و سهویه.» رکنی که نماز با کم و زیاد شدن_ش_ قاعده «لا تعاد المصطفى من حدیث زراره ابی جعفر علیه السلام.» حدیث زراره از امام باقر استفاده میشود، همین را میگفت: «لا تعادو صلاه الا من خمسه الطهور و الوقت والقبله و رکوع و سجود.» بله. «القرائه سنه و تشهد سنه ولا تنقض السنت الفریضه.» قرائت سنت، تشهد سنت. سنت فریضه را نقض نمیکند. یعنی اگر سنت را بهجا نیاوردی، فریضه از دست نمیرود. «فانه ب اطلاقه یشمل الزیاده.» اطلاق داشت، گفت: «اعاده نمیشود مگر بابت رکوع.» چرا؟ زیاد بشود، چه کم بشود، شامل زیاد هم میشود. و مجرد و عدم امکان تصورها فی بعضی افراد مستثنا اطلاق به لحاظ. درسته بعضیهایش زیادت بردار نیست، مثل وقت و طهور و قبله. زیادت بردار است در آن. زیادت شامل مجرد اینکه نمیشود تصور کرد زیادت را در بعضی افراد مستثنا نمیکند از اینکه اطلاق منعقد بشود به لحاظ آنچه که ممکن است درش زیادت فرض بشود. خب، استثناء الجماعه تو سه تا زیادت معنا نداشت. زیادت معنا داشت. آن که آن سه تا زیادت معنا ندارد، دلیل نمیشود که ما تو این دو تا که معنا دارد، معنایش را نگیریم. اطلاق شامل زیادت این دو تا جماعت استثنا شده است از چی؟ زیادت.
«علی بن یقطین، سبع ابوالحسن علیه السلام، قبل الامام اذان کاظم علیه السلام.» پرسیدم: «یه آقایی رکوع میرود با امام، اقتدا بهش میکند. بعد سرش را بالا میآورد قبل از امام، برگردد به رکوع با همان امام؟» ار {تکاز} انحنا لازم به قصد لزوم قصد خضوع، ولو به یک چیزی تکیه کند. و همام مفهوم رکوع و لغتاً به ذلک. به خاطر اینکه مفهوم رکوع در لغت وابسته به همین قصد خضوع و اینهاست. محمد تتهید. اینی که گفتیم زراره امام زراره، اذان نقل کرده: «فن وصلت اطراف اصابع رکوع اکل رکبت رکبتیک اجزاک ذلک.» اگر سر انگشت را در رکوع رسید به زانوهایت، احسنت. اختلافی بین فقها. گفتهاند: «صرف اینکه برسد نباید دستش را بگذارد.» اختلاف فتوای امام آقای. رکعت سجدتان در هر رکعتی. موضوع در هر رکعت صفحه آخر است. در هر رکعتی لازم است. «و هما رکن.» دو تا با هم یک رکن است. نگفته: «هما رکنان.» دو تا با هم یک رکن است. «صلات بنقصانها» اگر این دو تا نقصان پیدا کرد، نماز باطل میشود. عمداً و سهواً. عمداً و سهواً. زیاد بشود، کم بشود، نماز. «او نقص نقص واحده.» اگر یک دانه زیاد بشود یا یک دانه کم بشود سهواً. نقص واحده، یک یکیش نقص پیدا کند. یکیش را نخوانده. بهجای دو تا سجده یک سجده رفته یا سه تا سجده رفته سهواً. اگر برود، نمازش باطل نیست. سجده عمداً. عمداً یکی برود یا عمداً سه تا برود. این دو تا دو تا. به زیادتی. زیادت، امام سهواً. عمداً سهواً چهار تا بشود یا هیچی. ویدیو کم و زیاد بشود سهواً، عمداً نماز باطل است. یک دانه سجده، یک سجده، یک سجده کم بشود. اگر کم بشود که مشخص سهواً اگر یک دانه کم بشود، اشکال ندارد. اضافه بشود، باز هم اشکال ندارد. حالا اگر دو تایش بهش اضافه بشود؛ یعنی به هر سجدهای از هرکدام از این یک دانه، یکی. آره، هر یکیش اضافه بشود، بشود چهار تا. یا جفتش نقصان پیدا کند هیچی. این بله، سهوی باشد و عمدی باشد. یک دانه اضافه بشود از این جهت که مثلاً بله بله.
«إن یکون علی الا» در سجده لازم است که بر زمین باشد. «او ما انبتته من غیر المعقول و الملبوس.» ملموس نداشته. زمین میرویاند. بر زمین میروید، ولی معکول و ملبوس الحسینیه علی مشرف، «مشرفها آلاف و التحیه.» بهتر این است که بر تربت اباعبدالله باشد که بر آن کسی که به این تربت شرف داده، هزاران... «کما یلزم اضافه الی وضع الجهه علی الارض او ما به حکمها.» همانگونه که لازم است پیشانی را؛ یعنی اضافه بر اینکه پیشانی را زمین میگذارد، روی آنچه که به حکم زمین است. درست اضافهترین اعضا سجده بر شش عضو. «واجب الکفین و رکبتین و ابهام القدمین.» دو تا کف دست، دو تا زانو و دو تا سر انگشت شست پا. «و لا یلزم فی غیر الجبهه مماستن ما یصح السجود علیه.» لازم نمیآید در غیر پیشانی تماس مستقیم با آنچه که سجده برش {جایز است}. فقط پیشانی نباید مانع داشته باشد. زانو مانع دارد، شلوار. کف دست، دستکش، عبا. دست روی هوا مشکلی ندارد، ولی پیشانیت نباید مماس باشد.
«المثنی فی ذلک.» اما وجوب سجدتین فی کل رکعه. تو هر رکعتی دو تا سجده واجب است. «فتضی ضرورت الدین.» و روایت داریم درباره کسی که سجده دوم فراموش کرد. «اسماعیل بن جابر ابی عبدالله علیه السلام: رجل نسیه ان یسجد سجده الثانیه حتی قام فذکر.» یک بابایی فراموش کرد که سجده دوم را بهجا بیاورد. پا شد. یادش آمد. درحالیکه ایستاده بود، یادش آمد که سجده نکرده. حضرت فرمودند: «فلیسجد ما لم یرکع.» تا رکوع نرفته، تا وقتی وارد رکن بعدی نشدی، رکن قبلی را بهجا {بیاور}. «فاذا رکع فذکر بعد رکوعه.» اگر رفت رکوع، یادش آمد سجده قبلی را بهجا نیاورده. تمام بشود. سلام بدهد. «سمیه از شدوها فانها غذا.» تمامش کند، قضایش را بعد نماز بهجا بیاور. و اما بطلان الصلاة به نقصانها عمداً. اگر سجده را عمداً کم بگذارد، نمازش باطل است. لازم جزئیه. چون جزء و قبلاً گفتیم که جز وقتی آسیب ببیند. اما اگر عدم هو عدم بطلان در وقتی که یک سجده از دست رفته و غیر یک سجده از اجزایی که رکنی نیست، هرچی که از دست برود و رکن نباشد و یک دانه سجده هم که چون خودش بهتنهایی رکن نیست، فقط وقتی که فراموش بکند، نماز را باطل نمیکند. آن هم بابت اینکه دلیل خاصترین. «کسایی حتی سابقه و غیرها به خاطر صحیح قبلی و غیر از آن.» و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...