متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن قیام.
***
**اما بطلانها به نقصان هما:** اگر هر دو سجده سهواً از دست برود، نماز باطل است؛ زیرا «فلعن السجود من احد الخمسه المستثنات» (صحیحه لاتعاد متقدمه رکوع). به خاطر اینکه سجده یکی از چیزهایی بود که استثنا شده بود، در صحیحه لاتعاد یکی از استثناشدهها بود.
در بحث رکوع گذشت که وقتی هیچکدام از سجدهها انجام نشود، مطلقاً سجود از دست رفته است. و سجود هم سهواً یا عمداً اگر از دست برود. و اطلاق السجود فیها و ان کان شامل ایضاً، الا انها قد خرجت بالمقید اسماعیل متقدم. اطلاق سجود در آنجا درست است که شامل یک سجده هم میشود. بله، (اگر انجام نشود) باید نمازش باطل شود؛ چرا که شما دو سجده مگر نگفتهاید؟ «سجود هرچند شامل میشود برای یک سجده هم»، ولی آن یک سجده با مقید یک سجده، نه دو سجده.
اگر یک سجده از دستش رفته، اشکال کجا بود؟ اسماعیل بن جابر، قضا. بعد نماز این را قضا میآورد. یک سجده را بعد نماز اجازه دادهاند قضا نماید، دو سجده نه. پس «لاتعاد» مگر بابت سجده. خب، این که فرمودند که اعاده نمیخواهد، قضا میخواهد؛ آن سجودی که گفتند منظورش (چه میشود؟)
***
**و اما بطلانها به زیادت عمداً:** این دو سجده عمداً زیاد شود، عمداً یا سهواً زیاد شود؛ یعنی بشود سه سجده، نماز باطل است. «الاطلاق صحیح بصیر»، به خاطر اصلاح صحیحه بصیر.
«قال اباعبدلله علیه السلام: من زاده فی صلاته علیه الاعاده». فرمودند که هر کس در نمازش چیزی اضافه کرد، تأکید در نماز چیزی اضافه بشود، بعدش اعاده واجب است. ولی قاعده "لاتعاد" را داریم. «بنا علی شمولها لزیاده». بنا بر این بگذاریم که قاعده "لاتعاد" شامل این مورد است. آن توی بحث چیزش بود که حکومت داشت تکبیر (حکومت در سجود با هم همسو است) در رکوع یکی تکبیر، یکی برای اینکه حکومت سجده و که مقتضای اطلاقم همینه که شامل زیادت بشود.
پنجره بستین. حدیث «لاتعاد» دو تا مبنا شامل میشود. یکی نقصان، یکی نقصان و زیادت. یکی اینکه فقط... دوم را گرفتی، میشود اینجا استناد کنی به حدیث بطلانها به زیارت سجده واحده سه. گفتیم که اگر یک دانه سجده اضافه کند سهواً قبلی با چی رابطه خاصی ندارد؟ دو تا دلیل.
توی آن بحث «تکبیرهالاحرام» نسبتش... نسبت به حکومت خودش. حدیث «لاتعاد» دو تا مبنا دارد. یک عده گفتند فقط شامل نقصان میشود، (و) شامل زیادت هم میشود. یعنی اگر زیاد کردی رکوع، سجده، اینها را، باید اعاده کنی. همکارم اشاره کردند (زیرنویس کردند) «داره رد میشه».
روی این مبنا، روی مبنای اینکه زیادت را شامل میشود، میشود استناد کرد به این حدیث برای اینکه بگویی چهار تا سجده، نماز را باطل میکند. زیادت رکنی میشود دیگر. «صدا نمیشه»! زیارت هما. هر کدامش زیاد بشود بالاخره. چرا با یک سجده باطل نمیشود اگر سهواً باشد؟ به خاطر صحیحه منصور بن حازم از ابی عبیدالله علیه السلام. «صلا فذکر انه زاده سج». مردی که نماز خواند، یادش افتاد که یک سجده اضافه رفته است. «قال لا یعید صلاته من سجده و یعیدها من رک». فرمودند که نمازش را بابت سجده اعاده نمیکند، بابت رکعت اعاده میکند. یعنی بابت یک سجده اعاده ندارد، دو تا سجده.
«المقیده الاصلاح» گفته بود که «من زاده فی صلاته…» هرچیز توی نمازت زیاد کنی، اعاده دارد. رکنیه. هر زیادتی نه، زیادتی رکنی. زیادی رکنی سجده و رکوع. روبروی هم میآیند؛ یعنی رکوعش را اگر اشتباه برود، درباره سجده به معنای رکوعش را اگر سهواً یکی اضافه برود، نماز باطل است. سجود نه؛ چون سجود دوتایش با هم یکی محسوب میشود. اما رکوع چی؟ یکیش، یکی محسوب میشود. روشن است؟ آفرین، آفرین.
***
**به نقصانها زیادت یک دانه:** یک دانه کدام؟ یعنی عمداً یک دانه سجده اضافه برود. کجا؟ دو یا سه، چهار؟ چهار گفته که زیادت هم یکی اضافه بشود، مشکل ندارد. باطل. عمداً اگر سه تا (سجده) کنی، باطل است. زیادت (نماز باطل). زیادت امام به این دو تا یکی اضافه بشود، نه به هر کدامش اضافه میشود عمداً. نشانه سر اول چهار تا میگیریم جواب یک دانه سجده اضافه سهویش را حکومت از باب قید جدا کرده از… یعنی قید آمده آن اسلام را درآورده، ولی سه تایش ذیل اطلاق. پس اطلاق گفته دقت. اطلاق گفته به نماز چیزی اضافه کنی، نمازت باطل است. به سجده چیزی اضافه کنی، نمازت… قید زده، گفته سهواً یک دانه سجده اضافه کنی نه. پس چی میشود؟ میشود سه تا سجده، نماز باطل. عمداً چهار تا سجده، سهواً و سه تا سجده سهواً، نماز… هرچه اضافه کنی، هرچه اضافه شود، نماز باطل است. بله. حالا یک حالت داریم عمداً یک مقید داریم، گفته «سجده سهو مبطل نیست». در غیر این همش سه سجده. سجده عمداً طبیعی. اگر چهار سجده باشد یا سهواً روشن است. تو فقط یک سجده، یک سجده سهوی. یعنی فقط سه، نه چهار. فقط یک سجده سهوی خورده بود. در غیر آن همه سلامت.
***
**بطلانها به نقصانها:** نقصان چی؟ دو تا سجده. سجده واحد. یک سجده کم بشود؛ یعنی یک سجده بجا آورده، یکیش را بجا نیاورده، نماز باطل. «اسماعیل بن جابر المقدم و غیرها صحیح اسماعیل» همین میگفت. و غیر از این هم داریم.
***
**و اما لزوم کون سجود:** علی ما ذکر. لازم است که سجده بر چی باشد؟ و آنهایی که ذکر کردیم، زمین باشد، در حکم زمین باشد. «معکول و ملبوس و ملبس من بوس، چلبوس». چمن رو هم بعضی اجازه دادند سجده، گفتند هم از زمین.
هشام بن حکم از ابی عبدالله علیه السلام: هشام حدیث «السجود علیه». «اما تخصصیش کلام بوده، به من خبر بده از آنچه سجده بر آن جایز است و آنچه سجده جایز نیست». نوع سوالم توی فضای کلامی، نوع پاسخم فضای کلامی. حضرت به این فقهی جواب نمیدهد.
«قال: السجود لا یجوز الا علی الارض او علی ما انبت الارض الا ما اکله تفاوت آدم با آدم چیه واقعاً؟ تو جواب آدم فیلسوف، متکلم این ذهن قوی و باز میکنه به این چی میگن؟ به بقیه خیلی فرق میکنه. واقعاً سطح راوی را وقتی آدم بداند، سطح روایت را میتواند بفهمد چقدر متفاوت. سجده جایز نیست مگر بر زمین یا بر آنچه که از زمین میروید، مگر آنچه خورده میشود یا پوشیده میشود. این خودش الان رفته الان پنجاه تا فرع در همه اینها در (است)، و حدیث و «سجود النبی صلی الله علیه و سلم علی الخمره» المنقول از عایشه و میمون مشهور. حدیث سجده پیغمبر بر حصیر، که این حدیث از عایشه و میمون نقل شده، همسرشان خالی میمون اسم همسر مشهور، مشهور از این سجادههاشون جای حصیر تو خودش. زمان مضافاً للجبه.
اعتبار اینکه سجده یعنی شرط بودن سجده بر اعضای ششگانه، مضاف به جبهه که هفت تا (است). پیشانی. «فله صحیح زر جعفری علیه السلام غار رسول الله از سجود علی سبعت اعظم». هفت اعظم بر هفت استخوان است سجده: کف الجبهه، والیدین، والرکبتین، والإبهامین من الرجلین. پیشانی و دو دست و دو زانو و دو شست پا.
***
**و اما وجه الافضلیه علی ما ذکر:** گفتیم بر تربت اباعبدالله فضیلت دارد. «فلما رواه معاویه بن عمار» این فضاهای این روایت این شکلی هم باز مال ماه معمولاً فضای روایت عاطفی و محبت امام حسین و کربلا و هیئتی، آره، مداح بوده اینها. مثلاً «کان ابی عبدالله علیه السلام خرید دیوار». چقدر حضور ذهن دارد در مصرف ابی عبدالله علیه السلام. تذکر. خود نگاه هستند، دل خوردنها در پیش است، خرمشهرها (آزاد) برای امام صادق علیه السلام. یک خطی بود، بستهای بود از دیباج و صفرا، از ابریشم زرد. «فیها تربت ابی عبدالله». یک حالت خوشگل مشکل مرتب درش تربت اباعبدالله داشتند. «صلاح سببه علی سجاده و سجده علیه». این هم جالب است. وقتی آره میپاشیدم توی سجاده. وقتی که وقت نماز میشده ازت میپرسیدم توی سجاده و بر آن سجده میکردم. حالا احتمالا مهر نبود، خاک بوده. «ثم قال علیه السلام: بعد فرمودند: ان السجود علی تربت ابی عبدالله علیه السلام یخرق الحجب». سجده بر تربت اباعبدالله حجابهای هفتگانه را دیروز توی درس تفسیر یک بحثی کردیم بین انسان و خدا. حجاب ریال. از بحثش مفصل است. عدد صاحبش کمتر است، پخته کمتر است، ولی همون از اسرار، اسرار، اسرار، اسرار چیه؟ بالاخره به ما بگو این اسرار را. اگر بگویم که دیگر سر نیست. از اسرار. در حجاب نیست.
«الو ان الافضلیت المذکوره لا تحتاج... الو دلیل بعد تعطر تلک تربه بفضل دمن اریق علی وجه الارض فی سبیل اعلا کلمه الاسلام». یک بخشیش را توی مناجات شعبانیه این شروعی که هست و گفتند میتوانیم پیدا بکنیم. «حتی تخرق بله افسار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه». افسار القلوب پاره کند حجب نور را. این در مورد حجب نور تازه اول حجابهای ظلمانیه. بعد به یک بخشیش هم در شرح حدیث «جنود عقل و جهل» امام آنجا هم بحث هست. خوب توی ذهنم است که بحث حجاب را. جایش.
افضلیاتی که ذکر شده احتیاج به دلیل ندارد. بعد از آنکه معطر است آن خاک به بهترین خونهایی که بر روی زمین ریخته شده در راه بالا بردن کلمه اسلام.
***
**و اما ادب اعتبار الماسه به لحاظ بقیه الاعزا:** اما اینکه گفتم فقط چی باید مماس باشد با خاک؟ پیشانی، بقیهاش اگر مانع داشت، اشکال ندارد؛ دستکش داشتی، جوراب، اشکال ندارد. «فیکفیل اثباته اصل البرائه برای اثباتش». که بقیه نمیخواهد مماس باشد، اصل برائت اکتفا میکند. شک داریم واجب است مماس باشد، شبهه وجوبیه. چون اونی که میخواهد مقتضی در اعتبار مماسه بودنش قاصر است. از آن دلیلی که گفته بر روی زمین باشد، نگفته من مماس باشد، گفته رو زمین باشد. فقط پیشانی را دلیل داریم که گفته و مماس باشد، هم رو زمین باشد، هم مانع نداشته باشد. این جرمی که روی مهر میگیرد، مانع محسوب بشود نماز باطل (است)؟
«سجود علی الارض و نباتها منصرف الی الجبهه بخصوصها». سجده کن بر زمین خبر نبات زمین؛ یعنی روییدنی زمین انصراف به چی دارد؟ به پیشانی. بقیه جاها روی زمین بودنش شرط نیست. البته باید در حالت سجده قرار بگیرد. مثل این پیرمرده که میزنند پیشونی. تهران خیلی یک چیز فاجعهایه تهران. مثلاً پنج تا صف صندلیایه. یک سقف آدم میایستد، در نماز مثلاً میخواهد دست و پاش کف باشگاه ورزشی، ناهار میخورید. کجا بود؟ «منصرف الی ولاکن اینو داشته باش این جدا الیالاصل بعد از صحیحه الفضیل احدهما علیهم السلام». ولی نوبت نمیرسد به بعد از صحیحه فضیل. و برید از یکی از صادقین علیهم السلام. «لا بعث بالقیام علی المصلی من الشعر و صو». اشکالی ندارد بر قیام بر مصلی نماز بخوانی، قیام کنی بر مو و پشم ارز. ولی سجدهاش بر زمین باشد. دست و پا یعنی پات روی مو و پشم است، ولی سجده رو رو زمین میری. «و ان کان من نبات الارض فلا بعث بالقیام علیه و سجود علیه». اگر از نبات ارز باشد، سجده کنی یا عرض باشد یا نباشد، عرض باشد باز اگر نبات ارز باشد هم مشکلی ندارد. اشکال ندارد با قیام علیه و سجود.
***
**از تشهد و هو واجب فی الثنائیه مرةً:** در نماز دو رکعتی یک بار واجب است. «فإذا رفع راس من السجده الثانیه فی رکعت الثانیه». از سجده دوم که در رکعت دوم بلند شدی، تشهد بجا (بیاور). «و فی الثلاثیه و الرباعیه مررتین». در نماز سه رکعتی و چهار رکعتی دو بار. «الثانیه منها» دو دفعه دوم از دو دفعه. «اسانی من دفعه دوم از این دو بار را رفع و راس من السجده الاخیر فی رکعت الآخر». رکعت آخرش بعد از سجده آخرش. نماز تکه سوم (و) آخر. بعد از سجده آخر رکعت آخر، خب.
**و کیفیت و کیفیت هو:** «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده، اللهم صل علی محمد و آل محمد».
**اما وجوبه فی المواضع المذکوره:** اینجاهایی که گفتیم واجب است، (در) دو رکعتی و سه رکعتی چهار رکعتی اینها، «فمتصالم علیه». بر آن تصالم داریم. «ولکن قد یوثر استفاده محله الوجب من النصوص». یک وقتهایی دشوار است بشود محل واجبش را از نصوص استفاده کرد. اینکه دقیقاً همینهایی که گفتیم باشد، توی روایات خیلی اینجوری نیست؛ راحت نیست. «الاف ثانیه من الظهر و غیره». توی رکعت دوم نماز ظهر و عصر روایت داریم که تشهد کن. واضحه. پدر صاحب بچه دربیاید. بعد آن مسائلی که واضح نیست دیگه چیه. این را که نماز است که چهارده قرن ملت دارند میخوانند. تو بخواهی بروی کشفش کنی. آنهایی که مثلاً مثل اقتصاد و چه میدانم مسائل سیاسی و آنها که دیگر.
«ففی صحیحه الحلبین ابی عبدالله علیه السلام». در صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام. «اذا قمت فی رکعتین فیها یرحمک الله ترکه فجلس فتشهد و قم مثلاً». وقتی در دو رکعت از ظهر قیام کردی یا غیر ظهر، تشهد درش نگفتی، یادت آمد. اینی که نگفتی را در رکعت سوم قبل از اینکه رکوع بری، یادت آمد که تشهد رکعت دوم را نگفتی، بنشین تشهدت را بگو، پاشو بقیه نمازت را واجب.
«و قد یتوهم انه عبید بن زراره تدل علی استحبابه». کجا رفتم؟ از کجا به کجا؟ گاهی توهم میشود که صحیحه عبید هم دلالت بر استحباب تشهد دارد. بعضی گفتند آقا اصلاً تشهد مستحب است. گفتی، گفتی. نگفتی، نگفت. صحیح چیه؟ (این است که) «عرض کردم: الرجل یحد بعد یرفع راسه من السجود الاخیر از طریق آخر که بلند میشود، تم نمازش سنت در نماز تشهدش را جواب». پاسخش چیه؟
«ان السنه فی مصطلح النصوص تعنی ما سنه الرسول فی مقابل الـ…» آقا این سنتی که آنجا میگویند، نه سنت یعنی مستحب است. سنت یعنی آنچه پیغمبر واجب کرده. یک ماه فرضه الله داریم یا رسول داریم. ما فرض پیغمبر واجب کرده. سنتی که ملحق میشود. چون اصلاً پیغمبر که سنت کرده یعنی همش ملحق میشود به یک فرض دارد که غالب اصلی عبادت است. یک سنت دارد که بهش ملحق میشود آسیب دید ورش میداری یا مثلاً در سفر کلاً ورش میداری. آقا واسه همین مثلاً شک در نماز دو رک (رکعت) نماز را باطل میکند؛ چرا؟ چون رسول ندارد تو فرض. ولی تو آن «ما سنها رسول» یک رکعت اضافه میکنی چی میکنی؟ روشن است. آره. نمازش تمام است. تا سجده آخر رفته. تموم شده. «دیسکانت» شده و با این باد کلاً تموم شد. در بخش سنت. سنتی که پیغمبر گذاشتند بعد ملحق میکند. ولی جواب واجبه. ولی میشود ملحقش کرد. «انا سنت فی مصطلح النصوص». در اصطلاح روایات وقتی میگویند سنت، منظورشان آن چیزی است که «ما سنه الرسول»، آنی که پیامبر سنت گذاشتند. در مقابل فرض به معنای «ما اوجبه الله سبحانه». پیغمبر واجب کردند.
«و علیه فدلیل وجوب اتیانه فی رکعت الاخره القعیه». بنابراین نماز تو دو رکعتی (را) داشتیم. تشهد را توی دوم نماز ظهر را داشتیم. آخر از کجا آورد؟ از سیره معصومین که تبلور پیدا کرده در سیره متشرعه. وجوب اتیانش در رکعت آخر منحصر است به سیره قطعیه، سیره معصومین که متارث بوده برای متشرعه. به ارث رسیده برای متشرعه، متشرعی که متصل بوده به زمان معصوم. دیدیم اینها اینجوری میخوانند و زمان یاد گرفتن از معصوم، یاد گرفتن.
آقا و اما کیفیت هو بما تقدم. نماز و آن چیزی که گفتیم تشهد به آنچه که گفتیم مشهور است و «ناصب الی بعض الاکتفا به شهادت الاولا». یک عده گفتند آقا همون شهادت اول «لا اله الا الله» کفایت میکند. پس تشهد اول در تشهد اول همان شهادت اولا کفایت. یک دستور جدا داری بابت یک تشهد جدا. این تشهد جداش اصل. آن تشهد تو نماز مستحب. تشهد جدا داریم برای بعد از حدث. تشهد تو نماز مستحب. «بسم الله و بالله بدل شهادتین». شهادت کفایت میکند. «علیها به کاملها روایتی که بخواهد همه این را گفته باشد نداریم». کامل گفته بودیم هیچ روایت نیامده کامل نگفته باشد. ما از جمع روایات این را (میفهمیم). کسانی حتی محمد بن مسلم از ابی عبدالله علیه السلام سوال: چه بامزه! همون همیشگی رفیق! «مستقر شدی در حالت جلوس این را شهادتین را میگویی بعد منصرف میشوی بقیهاش بصیر و زراره».
«قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الصلاة علی النبی من تمام الصلاة». روایت قشنگ. صلوات بر پیغمبر از اتمام نماز است؛ یعنی نماز با آن تمام میشود. «اذا ترکها متعمدا فلا صلات له». اگر عمداً این را ترک کند اصلاً نمازی ندارد. جلوتر هم میآید. سلام به پیغمبر را با سلام به خدا یکی دانسته. صلوات یعنی صلوات اوج مقام یک عبد است دیگر که صلات برای خدا وابسته به این باشد که صلات برای تو فرستاده. از این مقام بالاتر فرض ندارد. صلات به او محقق نمیشود مگر از کانال صلات به تو. بله. اشکال ندارد. این روایت دارد میگوید که اگر عمداً ترک بکند صلات بر پیغمبر را، اینکه تشهد صلوات دارد را اینجا اثبات کردید. شهادت را گفته بود. ما صلوات آوردیم. ذکرش را صلواتش را از اینجا آورد.
تعیین الموضع الا انه تکفی لذالک از سیرت قطعیه. درست است جایش را نگفتم کجاست؟ صلوات فقط گفته توی تشهد صلوات بفرستد. کجایش؟ اولش؟ آخرش؟ این هم از صیغه قطع. سیره متشرعه که از سیره اهل بیت گرفته شده بود، برای این بود که صلوات را آخرش میفرستادند. نماز باطل است. خودش مهم است. بله. چرا شافعیه؟ بله. فلسطینیها هم شافعی. بله. نماز کدام؟ الان توی همین آخرین روایت تمام صلات است صلوات بر پیغمبر. تمام صلوات برای خداست. کسی این را نگوید «لا صلات له». آن صلات اصطلاحی، نه نه نه. این نماز حقیقت شرعیه. نمازت بدون صلوات به پیغمبر تموم نیست. وسطی هم نماز. دومی (هم) نماز. میگوییم صلوات، و آن الصلاة علی النبی. صلوات. آن الصلات دوم نماز. تشهد فی الصلاة یعنی تشهد میشناسد این نماز. او اصلاً از کیفیت سوال نمیکند. از عدد دارد سوال میکند. بعد از کیفیت سوال. یعنی یک تشهدی توی ذهنش بوده. بعد دوباره میفهمد. میفهمی که این یک چیزهای ویژهای دارد به حضرت به آنهایی که توی ذهنش بوده، دیگر آنها را چیز گرفتن. اینهایی که نمیدانسته. توجه نماز مواجه بشوند. نماز میخوانده. یعنی یک حدی از واجبات داشته. شاید سلام صلوات میفرستاده در نمازی که قبلش خوانده. آمده خدمت حضرت. چی بوده؟ روشنه؟ آفرین. به حضرت دارند کمالش را میگویند. کمال تشهد را دارم میگویم. خب از تسلیم. التسلیم. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد، و آله الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن قیام.
***
**اما بطلانها به نقصان هما:** اگر هر دو سجده سهواً از دست برود، نماز باطل است؛ زیرا «فلعن السجود من احد الخمسه المستثنات» (صحیحه لاتعاد متقدمه رکوع). به خاطر اینکه سجده یکی از چیزهایی بود که استثنا شده بود، در صحیحه لاتعاد یکی از استثناشدهها بود.
در بحث رکوع گذشت که وقتی هیچکدام از سجدهها انجام نشود، مطلقاً سجود از دست رفته است. و سجود هم سهواً یا عمداً اگر از دست برود. و اطلاق السجود فیها و ان کان شامل ایضاً، الا انها قد خرجت بالمقید اسماعیل متقدم. اطلاق سجود در آنجا درست است که شامل یک سجده هم میشود. بله، (اگر انجام نشود) باید نمازش باطل شود؛ چرا که شما دو سجده مگر نگفتهاید؟ «سجود هرچند شامل میشود برای یک سجده هم»، ولی آن یک سجده با مقید یک سجده، نه دو سجده.
اگر یک سجده از دستش رفته، اشکال کجا بود؟ اسماعیل بن جابر، قضا. بعد نماز این را قضا میآورد. یک سجده را بعد نماز اجازه دادهاند قضا نماید، دو سجده نه. پس «لاتعاد» مگر بابت سجده. خب، این که فرمودند که اعاده نمیخواهد، قضا میخواهد؛ آن سجودی که گفتند منظورش (چه میشود؟)
***
**و اما بطلانها به زیادت عمداً:** این دو سجده عمداً زیاد شود، عمداً یا سهواً زیاد شود؛ یعنی بشود سه سجده، نماز باطل است. «الاطلاق صحیح بصیر»، به خاطر اصلاح صحیحه بصیر.
«قال اباعبدلله علیه السلام: من زاده فی صلاته علیه الاعاده». فرمودند که هر کس در نمازش چیزی اضافه کرد، تأکید در نماز چیزی اضافه بشود، بعدش اعاده واجب است. ولی قاعده "لاتعاد" را داریم. «بنا علی شمولها لزیاده». بنا بر این بگذاریم که قاعده "لاتعاد" شامل این مورد است. آن توی بحث چیزش بود که حکومت داشت تکبیر (حکومت در سجود با هم همسو است) در رکوع یکی تکبیر، یکی برای اینکه حکومت سجده و که مقتضای اطلاقم همینه که شامل زیادت بشود.
پنجره بستین. حدیث «لاتعاد» دو تا مبنا شامل میشود. یکی نقصان، یکی نقصان و زیادت. یکی اینکه فقط... دوم را گرفتی، میشود اینجا استناد کنی به حدیث بطلانها به زیارت سجده واحده سه. گفتیم که اگر یک دانه سجده اضافه کند سهواً قبلی با چی رابطه خاصی ندارد؟ دو تا دلیل.
توی آن بحث «تکبیرهالاحرام» نسبتش... نسبت به حکومت خودش. حدیث «لاتعاد» دو تا مبنا دارد. یک عده گفتند فقط شامل نقصان میشود، (و) شامل زیادت هم میشود. یعنی اگر زیاد کردی رکوع، سجده، اینها را، باید اعاده کنی. همکارم اشاره کردند (زیرنویس کردند) «داره رد میشه».
روی این مبنا، روی مبنای اینکه زیادت را شامل میشود، میشود استناد کرد به این حدیث برای اینکه بگویی چهار تا سجده، نماز را باطل میکند. زیادت رکنی میشود دیگر. «صدا نمیشه»! زیارت هما. هر کدامش زیاد بشود بالاخره. چرا با یک سجده باطل نمیشود اگر سهواً باشد؟ به خاطر صحیحه منصور بن حازم از ابی عبیدالله علیه السلام. «صلا فذکر انه زاده سج». مردی که نماز خواند، یادش افتاد که یک سجده اضافه رفته است. «قال لا یعید صلاته من سجده و یعیدها من رک». فرمودند که نمازش را بابت سجده اعاده نمیکند، بابت رکعت اعاده میکند. یعنی بابت یک سجده اعاده ندارد، دو تا سجده.
«المقیده الاصلاح» گفته بود که «من زاده فی صلاته…» هرچیز توی نمازت زیاد کنی، اعاده دارد. رکنیه. هر زیادتی نه، زیادتی رکنی. زیادی رکنی سجده و رکوع. روبروی هم میآیند؛ یعنی رکوعش را اگر اشتباه برود، درباره سجده به معنای رکوعش را اگر سهواً یکی اضافه برود، نماز باطل است. سجود نه؛ چون سجود دوتایش با هم یکی محسوب میشود. اما رکوع چی؟ یکیش، یکی محسوب میشود. روشن است؟ آفرین، آفرین.
***
**به نقصانها زیادت یک دانه:** یک دانه کدام؟ یعنی عمداً یک دانه سجده اضافه برود. کجا؟ دو یا سه، چهار؟ چهار گفته که زیادت هم یکی اضافه بشود، مشکل ندارد. باطل. عمداً اگر سه تا (سجده) کنی، باطل است. زیادت (نماز باطل). زیادت امام به این دو تا یکی اضافه بشود، نه به هر کدامش اضافه میشود عمداً. نشانه سر اول چهار تا میگیریم جواب یک دانه سجده اضافه سهویش را حکومت از باب قید جدا کرده از… یعنی قید آمده آن اسلام را درآورده، ولی سه تایش ذیل اطلاق. پس اطلاق گفته دقت. اطلاق گفته به نماز چیزی اضافه کنی، نمازت باطل است. به سجده چیزی اضافه کنی، نمازت… قید زده، گفته سهواً یک دانه سجده اضافه کنی نه. پس چی میشود؟ میشود سه تا سجده، نماز باطل. عمداً چهار تا سجده، سهواً و سه تا سجده سهواً، نماز… هرچه اضافه کنی، هرچه اضافه شود، نماز باطل است. بله. حالا یک حالت داریم عمداً یک مقید داریم، گفته «سجده سهو مبطل نیست». در غیر این همش سه سجده. سجده عمداً طبیعی. اگر چهار سجده باشد یا سهواً روشن است. تو فقط یک سجده، یک سجده سهوی. یعنی فقط سه، نه چهار. فقط یک سجده سهوی خورده بود. در غیر آن همه سلامت.
***
**بطلانها به نقصانها:** نقصان چی؟ دو تا سجده. سجده واحد. یک سجده کم بشود؛ یعنی یک سجده بجا آورده، یکیش را بجا نیاورده، نماز باطل. «اسماعیل بن جابر المقدم و غیرها صحیح اسماعیل» همین میگفت. و غیر از این هم داریم.
***
**و اما لزوم کون سجود:** علی ما ذکر. لازم است که سجده بر چی باشد؟ و آنهایی که ذکر کردیم، زمین باشد، در حکم زمین باشد. «معکول و ملبوس و ملبس من بوس، چلبوس». چمن رو هم بعضی اجازه دادند سجده، گفتند هم از زمین.
هشام بن حکم از ابی عبدالله علیه السلام: هشام حدیث «السجود علیه». «اما تخصصیش کلام بوده، به من خبر بده از آنچه سجده بر آن جایز است و آنچه سجده جایز نیست». نوع سوالم توی فضای کلامی، نوع پاسخم فضای کلامی. حضرت به این فقهی جواب نمیدهد.
«قال: السجود لا یجوز الا علی الارض او علی ما انبت الارض الا ما اکله تفاوت آدم با آدم چیه واقعاً؟ تو جواب آدم فیلسوف، متکلم این ذهن قوی و باز میکنه به این چی میگن؟ به بقیه خیلی فرق میکنه. واقعاً سطح راوی را وقتی آدم بداند، سطح روایت را میتواند بفهمد چقدر متفاوت. سجده جایز نیست مگر بر زمین یا بر آنچه که از زمین میروید، مگر آنچه خورده میشود یا پوشیده میشود. این خودش الان رفته الان پنجاه تا فرع در همه اینها در (است)، و حدیث و «سجود النبی صلی الله علیه و سلم علی الخمره» المنقول از عایشه و میمون مشهور. حدیث سجده پیغمبر بر حصیر، که این حدیث از عایشه و میمون نقل شده، همسرشان خالی میمون اسم همسر مشهور، مشهور از این سجادههاشون جای حصیر تو خودش. زمان مضافاً للجبه.
اعتبار اینکه سجده یعنی شرط بودن سجده بر اعضای ششگانه، مضاف به جبهه که هفت تا (است). پیشانی. «فله صحیح زر جعفری علیه السلام غار رسول الله از سجود علی سبعت اعظم». هفت اعظم بر هفت استخوان است سجده: کف الجبهه، والیدین، والرکبتین، والإبهامین من الرجلین. پیشانی و دو دست و دو زانو و دو شست پا.
***
**و اما وجه الافضلیه علی ما ذکر:** گفتیم بر تربت اباعبدالله فضیلت دارد. «فلما رواه معاویه بن عمار» این فضاهای این روایت این شکلی هم باز مال ماه معمولاً فضای روایت عاطفی و محبت امام حسین و کربلا و هیئتی، آره، مداح بوده اینها. مثلاً «کان ابی عبدالله علیه السلام خرید دیوار». چقدر حضور ذهن دارد در مصرف ابی عبدالله علیه السلام. تذکر. خود نگاه هستند، دل خوردنها در پیش است، خرمشهرها (آزاد) برای امام صادق علیه السلام. یک خطی بود، بستهای بود از دیباج و صفرا، از ابریشم زرد. «فیها تربت ابی عبدالله». یک حالت خوشگل مشکل مرتب درش تربت اباعبدالله داشتند. «صلاح سببه علی سجاده و سجده علیه». این هم جالب است. وقتی آره میپاشیدم توی سجاده. وقتی که وقت نماز میشده ازت میپرسیدم توی سجاده و بر آن سجده میکردم. حالا احتمالا مهر نبود، خاک بوده. «ثم قال علیه السلام: بعد فرمودند: ان السجود علی تربت ابی عبدالله علیه السلام یخرق الحجب». سجده بر تربت اباعبدالله حجابهای هفتگانه را دیروز توی درس تفسیر یک بحثی کردیم بین انسان و خدا. حجاب ریال. از بحثش مفصل است. عدد صاحبش کمتر است، پخته کمتر است، ولی همون از اسرار، اسرار، اسرار، اسرار چیه؟ بالاخره به ما بگو این اسرار را. اگر بگویم که دیگر سر نیست. از اسرار. در حجاب نیست.
«الو ان الافضلیت المذکوره لا تحتاج... الو دلیل بعد تعطر تلک تربه بفضل دمن اریق علی وجه الارض فی سبیل اعلا کلمه الاسلام». یک بخشیش را توی مناجات شعبانیه این شروعی که هست و گفتند میتوانیم پیدا بکنیم. «حتی تخرق بله افسار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه». افسار القلوب پاره کند حجب نور را. این در مورد حجب نور تازه اول حجابهای ظلمانیه. بعد به یک بخشیش هم در شرح حدیث «جنود عقل و جهل» امام آنجا هم بحث هست. خوب توی ذهنم است که بحث حجاب را. جایش.
افضلیاتی که ذکر شده احتیاج به دلیل ندارد. بعد از آنکه معطر است آن خاک به بهترین خونهایی که بر روی زمین ریخته شده در راه بالا بردن کلمه اسلام.
***
**و اما ادب اعتبار الماسه به لحاظ بقیه الاعزا:** اما اینکه گفتم فقط چی باید مماس باشد با خاک؟ پیشانی، بقیهاش اگر مانع داشت، اشکال ندارد؛ دستکش داشتی، جوراب، اشکال ندارد. «فیکفیل اثباته اصل البرائه برای اثباتش». که بقیه نمیخواهد مماس باشد، اصل برائت اکتفا میکند. شک داریم واجب است مماس باشد، شبهه وجوبیه. چون اونی که میخواهد مقتضی در اعتبار مماسه بودنش قاصر است. از آن دلیلی که گفته بر روی زمین باشد، نگفته من مماس باشد، گفته رو زمین باشد. فقط پیشانی را دلیل داریم که گفته و مماس باشد، هم رو زمین باشد، هم مانع نداشته باشد. این جرمی که روی مهر میگیرد، مانع محسوب بشود نماز باطل (است)؟
«سجود علی الارض و نباتها منصرف الی الجبهه بخصوصها». سجده کن بر زمین خبر نبات زمین؛ یعنی روییدنی زمین انصراف به چی دارد؟ به پیشانی. بقیه جاها روی زمین بودنش شرط نیست. البته باید در حالت سجده قرار بگیرد. مثل این پیرمرده که میزنند پیشونی. تهران خیلی یک چیز فاجعهایه تهران. مثلاً پنج تا صف صندلیایه. یک سقف آدم میایستد، در نماز مثلاً میخواهد دست و پاش کف باشگاه ورزشی، ناهار میخورید. کجا بود؟ «منصرف الی ولاکن اینو داشته باش این جدا الیالاصل بعد از صحیحه الفضیل احدهما علیهم السلام». ولی نوبت نمیرسد به بعد از صحیحه فضیل. و برید از یکی از صادقین علیهم السلام. «لا بعث بالقیام علی المصلی من الشعر و صو». اشکالی ندارد بر قیام بر مصلی نماز بخوانی، قیام کنی بر مو و پشم ارز. ولی سجدهاش بر زمین باشد. دست و پا یعنی پات روی مو و پشم است، ولی سجده رو رو زمین میری. «و ان کان من نبات الارض فلا بعث بالقیام علیه و سجود علیه». اگر از نبات ارز باشد، سجده کنی یا عرض باشد یا نباشد، عرض باشد باز اگر نبات ارز باشد هم مشکلی ندارد. اشکال ندارد با قیام علیه و سجود.
***
**از تشهد و هو واجب فی الثنائیه مرةً:** در نماز دو رکعتی یک بار واجب است. «فإذا رفع راس من السجده الثانیه فی رکعت الثانیه». از سجده دوم که در رکعت دوم بلند شدی، تشهد بجا (بیاور). «و فی الثلاثیه و الرباعیه مررتین». در نماز سه رکعتی و چهار رکعتی دو بار. «الثانیه منها» دو دفعه دوم از دو دفعه. «اسانی من دفعه دوم از این دو بار را رفع و راس من السجده الاخیر فی رکعت الآخر». رکعت آخرش بعد از سجده آخرش. نماز تکه سوم (و) آخر. بعد از سجده آخر رکعت آخر، خب.
**و کیفیت و کیفیت هو:** «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده، اللهم صل علی محمد و آل محمد».
**اما وجوبه فی المواضع المذکوره:** اینجاهایی که گفتیم واجب است، (در) دو رکعتی و سه رکعتی چهار رکعتی اینها، «فمتصالم علیه». بر آن تصالم داریم. «ولکن قد یوثر استفاده محله الوجب من النصوص». یک وقتهایی دشوار است بشود محل واجبش را از نصوص استفاده کرد. اینکه دقیقاً همینهایی که گفتیم باشد، توی روایات خیلی اینجوری نیست؛ راحت نیست. «الاف ثانیه من الظهر و غیره». توی رکعت دوم نماز ظهر و عصر روایت داریم که تشهد کن. واضحه. پدر صاحب بچه دربیاید. بعد آن مسائلی که واضح نیست دیگه چیه. این را که نماز است که چهارده قرن ملت دارند میخوانند. تو بخواهی بروی کشفش کنی. آنهایی که مثلاً مثل اقتصاد و چه میدانم مسائل سیاسی و آنها که دیگر.
«ففی صحیحه الحلبین ابی عبدالله علیه السلام». در صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام. «اذا قمت فی رکعتین فیها یرحمک الله ترکه فجلس فتشهد و قم مثلاً». وقتی در دو رکعت از ظهر قیام کردی یا غیر ظهر، تشهد درش نگفتی، یادت آمد. اینی که نگفتی را در رکعت سوم قبل از اینکه رکوع بری، یادت آمد که تشهد رکعت دوم را نگفتی، بنشین تشهدت را بگو، پاشو بقیه نمازت را واجب.
«و قد یتوهم انه عبید بن زراره تدل علی استحبابه». کجا رفتم؟ از کجا به کجا؟ گاهی توهم میشود که صحیحه عبید هم دلالت بر استحباب تشهد دارد. بعضی گفتند آقا اصلاً تشهد مستحب است. گفتی، گفتی. نگفتی، نگفت. صحیح چیه؟ (این است که) «عرض کردم: الرجل یحد بعد یرفع راسه من السجود الاخیر از طریق آخر که بلند میشود، تم نمازش سنت در نماز تشهدش را جواب». پاسخش چیه؟
«ان السنه فی مصطلح النصوص تعنی ما سنه الرسول فی مقابل الـ…» آقا این سنتی که آنجا میگویند، نه سنت یعنی مستحب است. سنت یعنی آنچه پیغمبر واجب کرده. یک ماه فرضه الله داریم یا رسول داریم. ما فرض پیغمبر واجب کرده. سنتی که ملحق میشود. چون اصلاً پیغمبر که سنت کرده یعنی همش ملحق میشود به یک فرض دارد که غالب اصلی عبادت است. یک سنت دارد که بهش ملحق میشود آسیب دید ورش میداری یا مثلاً در سفر کلاً ورش میداری. آقا واسه همین مثلاً شک در نماز دو رک (رکعت) نماز را باطل میکند؛ چرا؟ چون رسول ندارد تو فرض. ولی تو آن «ما سنها رسول» یک رکعت اضافه میکنی چی میکنی؟ روشن است. آره. نمازش تمام است. تا سجده آخر رفته. تموم شده. «دیسکانت» شده و با این باد کلاً تموم شد. در بخش سنت. سنتی که پیغمبر گذاشتند بعد ملحق میکند. ولی جواب واجبه. ولی میشود ملحقش کرد. «انا سنت فی مصطلح النصوص». در اصطلاح روایات وقتی میگویند سنت، منظورشان آن چیزی است که «ما سنه الرسول»، آنی که پیامبر سنت گذاشتند. در مقابل فرض به معنای «ما اوجبه الله سبحانه». پیغمبر واجب کردند.
«و علیه فدلیل وجوب اتیانه فی رکعت الاخره القعیه». بنابراین نماز تو دو رکعتی (را) داشتیم. تشهد را توی دوم نماز ظهر را داشتیم. آخر از کجا آورد؟ از سیره معصومین که تبلور پیدا کرده در سیره متشرعه. وجوب اتیانش در رکعت آخر منحصر است به سیره قطعیه، سیره معصومین که متارث بوده برای متشرعه. به ارث رسیده برای متشرعه، متشرعی که متصل بوده به زمان معصوم. دیدیم اینها اینجوری میخوانند و زمان یاد گرفتن از معصوم، یاد گرفتن.
آقا و اما کیفیت هو بما تقدم. نماز و آن چیزی که گفتیم تشهد به آنچه که گفتیم مشهور است و «ناصب الی بعض الاکتفا به شهادت الاولا». یک عده گفتند آقا همون شهادت اول «لا اله الا الله» کفایت میکند. پس تشهد اول در تشهد اول همان شهادت اولا کفایت. یک دستور جدا داری بابت یک تشهد جدا. این تشهد جداش اصل. آن تشهد تو نماز مستحب. تشهد جدا داریم برای بعد از حدث. تشهد تو نماز مستحب. «بسم الله و بالله بدل شهادتین». شهادت کفایت میکند. «علیها به کاملها روایتی که بخواهد همه این را گفته باشد نداریم». کامل گفته بودیم هیچ روایت نیامده کامل نگفته باشد. ما از جمع روایات این را (میفهمیم). کسانی حتی محمد بن مسلم از ابی عبدالله علیه السلام سوال: چه بامزه! همون همیشگی رفیق! «مستقر شدی در حالت جلوس این را شهادتین را میگویی بعد منصرف میشوی بقیهاش بصیر و زراره».
«قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الصلاة علی النبی من تمام الصلاة». روایت قشنگ. صلوات بر پیغمبر از اتمام نماز است؛ یعنی نماز با آن تمام میشود. «اذا ترکها متعمدا فلا صلات له». اگر عمداً این را ترک کند اصلاً نمازی ندارد. جلوتر هم میآید. سلام به پیغمبر را با سلام به خدا یکی دانسته. صلوات یعنی صلوات اوج مقام یک عبد است دیگر که صلات برای خدا وابسته به این باشد که صلات برای تو فرستاده. از این مقام بالاتر فرض ندارد. صلات به او محقق نمیشود مگر از کانال صلات به تو. بله. اشکال ندارد. این روایت دارد میگوید که اگر عمداً ترک بکند صلات بر پیغمبر را، اینکه تشهد صلوات دارد را اینجا اثبات کردید. شهادت را گفته بود. ما صلوات آوردیم. ذکرش را صلواتش را از اینجا آورد.
تعیین الموضع الا انه تکفی لذالک از سیرت قطعیه. درست است جایش را نگفتم کجاست؟ صلوات فقط گفته توی تشهد صلوات بفرستد. کجایش؟ اولش؟ آخرش؟ این هم از صیغه قطع. سیره متشرعه که از سیره اهل بیت گرفته شده بود، برای این بود که صلوات را آخرش میفرستادند. نماز باطل است. خودش مهم است. بله. چرا شافعیه؟ بله. فلسطینیها هم شافعی. بله. نماز کدام؟ الان توی همین آخرین روایت تمام صلات است صلوات بر پیغمبر. تمام صلوات برای خداست. کسی این را نگوید «لا صلات له». آن صلات اصطلاحی، نه نه نه. این نماز حقیقت شرعیه. نمازت بدون صلوات به پیغمبر تموم نیست. وسطی هم نماز. دومی (هم) نماز. میگوییم صلوات، و آن الصلاة علی النبی. صلوات. آن الصلات دوم نماز. تشهد فی الصلاة یعنی تشهد میشناسد این نماز. او اصلاً از کیفیت سوال نمیکند. از عدد دارد سوال میکند. بعد از کیفیت سوال. یعنی یک تشهدی توی ذهنش بوده. بعد دوباره میفهمد. میفهمی که این یک چیزهای ویژهای دارد به حضرت به آنهایی که توی ذهنش بوده، دیگر آنها را چیز گرفتن. اینهایی که نمیدانسته. توجه نماز مواجه بشوند. نماز میخوانده. یعنی یک حدی از واجبات داشته. شاید سلام صلوات میفرستاده در نمازی که قبلش خوانده. آمده خدمت حضرت. چی بوده؟ روشنه؟ آفرین. به حضرت دارند کمالش را میگویند. کمال تشهد را دارم میگویم. خب از تسلیم. التسلیم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...