دروس تمهیدیه

جلسه سیزدهم

00:47:25
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالحسن المصطفی محمد (صلی الله علی محمد و آل محمد و آله الطیبین الطاهرین) و لعنة الله علی الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
«و هو آخر اجزاء الصلاة»؛ سلام، آخرین جزء نماز و «و بهیه تحقق الخروج عنها و تحل منافی»؛ به وسیله تسلیم و خروج از نماز، حلال می‌شود، چون نماز مثل احرام می‌ماند. تکبیر را که می‌گویید، انگار مُحرم می‌شوید و خروج از نماز هم حرام است، حتی اگر نمازتان باطل شده، حتی اگر نماز حدسی سر زده و نماز را تمام کنیم؛ بله، بعد از نماز هیئت نماز نباید خراب شود و با سلام است که حلال می‌شود و جایز می‌شود خروج از نماز و حلال می‌شود منافات. آنچه که منافات با نماز داشت، به وسیله سلام حلال می‌شود.
«و له صیغتان»؛ دو تا صیغه دارد سلام: «السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»، «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته». این دوتا واجب است. واجباتش این است و «و بایها بدعه تحقق به انصراف»؛ با هر کدام شروع کرد، انصراف با همان محقق می‌شود و نمازش تمام شده.
«و المستند فی ذالک اما وجوب تسلیم فهو المشهور و قیل باستحبابه»؛ همانی که سلام واجب است، خب مشهور است. یک عده هم گفتند که مستحب است، یعنی درباره واجب و یدالله علیهم و «وثق ابی به روایت اباعبدالله علیه السلام یقول فی رجل صل صبح فلما جلسه فی رکعت قبل ان یتشهد رف اذان صادق» (شنیدم درباره مردی که نماز صبح را خواند، وقتی نشست در دو رکعت قبل از اینکه تشهد بدهد، خون دماغ شد). «قال فلیخرج فلیخصل الانفه ثم یرجه» حضرت فرمودند: «برود، دماغش را بشوید، برگردد، فعالیت...» و «مصلات نمازشو تموم کنه»؛ نمازش را تمام کند. «فان آخر الصلاة التسلیم»؛ آخرین بخش از نماز سلام است و غیره غیر از این.
«موثق هم تسلیم و تحقق الانصراف به ما بدع به منهما» اینکه به هر کدام دلش خواست، می‌تواند نماز را تمام کند؛ مخیر است در صیغه تسلیم و محقق می‌شود انسان با هر کدام از این دوتا آغاز کند.
«فهو المشهور بین متأخرین»؛ مشهور است و «و یختضی الجمع بین صحیحه الحلبی و موثق الازرم»؛ اقتضای جمع بین صحیح حلبی و موثقه حضرمی است.
«کل ما ذکر الله عزوجل بهی و نبی فهو من الصلاة»؛ هر آنچه که خدا را و نبی را باهاش یاد کنی از نماز است. نماز تمام است. «السلام علینا و» آخر جزء نماز و این و «موثقت الحضرمی عن ابی عبدالله علیه السلام» عرض کردم که من با یک قومی نماز می‌خوانم. «فقال توسلم واحده ولا تل» حضرت فرمودند که یک سلام بدهی این‌ور، آن‌ور هم نگاه نکنی. این را هم بگو: «السلام علیک ایها النبی و رحمت الله». «السلام علیکم» (اینجا گفت) «السلام علیک ایها النبی» را بگو. این را بگو. ترکیبش می‌شود اینکه به هر کدام گفتی، گفتی «السلام علیکم و رحمة الله» مثلاً.
**احکام شکوک و شکیات نماز**
«من شکر فی ادائه لصلات الوقت یلزمو فعلها دونما لو شک فی خارجه»؛ از هر یک خطش ده تا سؤال. خب، کسی شک کند در ادای نماز در وقت، در وقت شک می‌کند، یعنی هنوز وقتش هست. در خودِ وقتِ نماز شک می‌کند: «نماز خواندم یا نه؟» لازم می‌آید او را فعل نماز. ولی اگر در خارج از وقت شک کرده بود، دیگر بر او لازم نیست. نه اداها و نه قضا. بله. بله.
«توضیح بعد الفراق لا یلت»؛ کسی که شک کند در جزئی یا شرطی بعد از اینکه نمازش تمام شده، به شکش اعتنا نمی‌شود و «و شاک فی فعل بعد دخول فی غیره یبنی علی تحققه»؛ کسی در یک فعلی شک می‌کند بعد از اینکه داخل شده در غیر آن. وقتی رفته توی سجده، در مورد رکوع شک می‌کند. تحقق، یعنی می‌گوید: «اصل این است که ان‌شاءالله رکوع به جا آورده». ولی وقتی هنوز وارد در کار بعدی نشده، «ییتی بهی» انجامش می‌دهد. این قبل از فراق از نماز بود، یعنی همان جزء یا شرط. احسنت.
«و شاک فی صحت المعطی تو ذهنم بود»؛ کسی که شک کند در صحت آنجا که انجام شده، بنا می‌گذارد بر صحت. «لم یدخل فی غیره» اگر در این کاری که انجام داده شک کند مثلاً حمدش را خوانده، «خون درست بود یا غلط؟» می‌گذارد بر صحت.
«و ثلاثیه والاولتین من الربائیه مبتلن له»؛ شک در تعداد رکعات از نماز دو رکعتی، نماز سه رکعتی و دوتای اول از چهار رکعتی، مبتلّ است برای نماز.
«و شاک بین الاثنین و ثلاث من الربائیه»؛ دو رکعت اول، شک بین دو و سه از نماز چهار رکعتی بعد اتمام ذکر واجب سجده الاخیره؛ بعد از اینکه ذکر واجب سجده دوم را به جا آورد «یبنی علی الصلاة رکعت»؛ یک رکعت نماز احتیاط ایستاده یا دو رکعت نماز احتیاط نشسته.
فریدون سرباز شده بود، توی پادگان بود و بعد این که بعد از مدتی، داداشش می‌میرد. می‌گویند «سکته نکند، ناراحت نشود». بعد می‌آیند سر صبحگاه می‌گویند که: «همه سربازها به خط! به صف! همه سربازهایی که داداش‌شون زنده است، بایستند. فریدون یک قدم بیا جلو.» چند وقت ننه باباش... فریدون دو قدم بیا جلو... فک و فامیلاش با یک اتوبوس می‌رفتند جایی این‌ها سر پیچ. خلاصه فک و فامیل دارند. سر جاشون بایستند. فریدون قدم برود. «قذالک»؛ دوباره همان احتیاط که گفتیم نماز احتیاط است.
«و شاک بین فنتین و الاربع»؛ بین دو و چهار شک کند بعد اتمام ذکر واجب سجده الاخره؛ بعد از ذکر سجده، ذکر واجب سجده دوم باشد، بنا را می‌گذارد بر چهار. «و یحداتو برکتین من قیام»؛ دو رکعت نماز احتیاط ایستاده می‌خواند. دیگر نشسته‌اش را نگفتیم.
«و شاک بین فینتین و ثلاث و الارض»؛ شک دارد دو یا سه یا چهار رکعت خوانده. بعد اتمام ذکر واجب سجده الاخیره؛ ذکر واجبش را در سجده دوم گفته باشد. «رکعتین منجول»؛ دو رکعت نماز احتیاط ایستاده، دو رکعت نماز احتیاط نشسته. کلاً هر دو رکعت نشسته، یک رکعت ایستاده به حساب نشسته.
«و شاک بین الاربعه و خمس»؛ بین چهار و پنج، «خمس» توی ذهنم است. چهار و پنج بعد از ذکر سجده اخیر باید «الاربعه» بنا را بر چهار بگذارد و «و یسجد سجده دو رگ»؛ دو تا سجده سهو می‌رود.
«شکوه المذکور حالت القیام وقتی شکش این شکلی گفتیم در حالت ایستاده بود»؛ یعنی «یجلس و یطبق حکم الشاک بین ثالث و رابعه»؛ می‌نشیند و تطبیق می‌دهد حکم کسی که شک دارد بین سه و چهار.
«و زن به عدد رکعات به حکم الیقین»؛ اگر در تعداد رکعات ظَنّ داشت، به خلاف «فی الافعال»؛ ولی اگر در افعال ظَنّ داشت، «فنه به حکم شک» در تعداد رکعات، ظَنّ ملحق به یقین می‌شود. در افعال، ظَنّ ملحق به شک می‌شود.
«مستند فیذالک اما توضیحات صلاح یلزم فعلها فیلوقت احکام شکوک را داریم» و نماز مسافر، نماز جماعت، نماز جمعه هر جلسه، جلسه جدا بگوییم.
اما این کسی که شک می‌کند در ادای نماز، لازم می‌آید فعل آن نماز در وقت. شک دارد که نماز و الان آفرین. «فله استحاب عدم العدا»؛ چرا حساب می‌کند عدمِ ادا را؟ یقین داشت که نخوانده ولی شک کرده. «و به قطعه نظر ذالک چلک بر فرضم که قطع نظر کنیم از اون استثحاب»؛ و به فرض اینکه قطع نظر کنیم از آن استصحاب هم «تکفی قاعده الاشتغال الیقینی یستد الفراغ الیقینی»؛ کفایت می‌کند قاعده اشتغال یقینی که استدعا دارد فراغ یقینی را. «لزوم الاحراز ضمت قطعا مشغول شده تا کی مشغوله تا وقتی که قطعا به متن فارغ بشه الان زمه من فارغ فارغ شده هنوز مشغول»؛ لزوم احراز فارغ شدن. قطعاً مشغول شده تا کی مشغول است؟ تا وقتی که قطعاً به متن، فارغ شود. الان ذمه من فارغ شده؟ فارغ شده؟ هنوز مشغول است. باید احراز شود با چی احراز می‌شود؟ هر وقت نماز را خواند. امیرالمؤمنین می‌گویند که هیچ چیزی مثل خواب نقض هممّ نمی‌کند. آدم تصمیم‌های جدی می‌گیرم که می‌خوابد و یادش می‌رود. با خمیازه هم تقریباً به همین جا می‌رسد.
**زراره و فضیل عن ابی جعفر**
بر اینکه ما در نیازیم. خب، این دو تا اصل را ما آمدیم گفتیم در حالی که ما اصلاً نیازی به اصل نداریم وقتی دلیل مُحرز داریم. دلیل مُحرز امام باقر است: «متستقنته او شککْت فی وَقْتِ فریضتِن اَنَّکَ لَمْ تُصَلِّحا او فی وَقْتِ فوتْها اَنَّکَ لَمْ تُصَلِّها صَلَّیْتَها». هر وقت یقین پیدا کردی یا شک پیدا کردی در وقت فریضه، شک و یقین داشته که این نماز را نخواندی یا اینکه در وقت فوتش، یقین و شک پیدا کردی که نماز را نخواندی، نماز را برو بخوان. «بعد ما خرج وقت الفوت»؛ بعد از اینکه وقت فوت خارج شد، اگر شک کردی «فقط دخل حائلن»؛ بعد مانعی پیش آمد برای اینکه نماز بخوانی، حتی نمی‌خواهد اعاده کنی بابت شک تا اینکه یقین داشته باشیم. «فن استقنطف علیکم انتسلیها فی ای حالت کن»؛ اگر یقین پیدا کردی که نماز نخواندی، باید نماز بخوانی در هر حالتی که هستی. روشن است؟ بله. دیگر آن می‌شود حالت یقین. چون به قرینه شک در ورزش کاری پیش بیاید، بله. یا یقین پیدا کنید در وقت فوتش.
اولین شک، چهار تا حالت شد پایین. بعد هم آخر جمع که شک آن بالا. دوتای اول که توی وقت فریضه بود، چه یقین، چه شک. بعد وقت فریضه اگر یقین داری، بخوان. اگر شک داری، مانع پیش آمد و اعاده دیگر نمی‌خواهد. ولی اگر یقین داری، توی هر حالتی هستی، باید بخوانی. این جمله آخر در واقع توضیح همان «بی وقت فوت هاست».
**و اما عدم وجود القضا علی الشاک خارج الوقت**
اما اینکه کسی که شک دارد در خارج وقت، قضا بر او واجب چرا که گذشت؟ «علی انا فی قنا عنها»؛ بنا بر اینکه ما از این صحیح هم بی‌نیازیم. چرا؟ «الامر بالعدا قد سقط جزما به خروج ال اما بالامتصال عصیان»؛ امر به ادا قطعاً ساقط شده به خروج وقت. امر به امتثال یا عصیان. قضا واجب نیست. چرا؟ برای اینکه وقتی به ما می‌گویند نماز بخوان، حالا وقتش گذشته، می‌گویند آقا بین زوال تا غروب، نماز ظهر و عصر را بخوان. حالا با خروج وقت، قطعاً این امر دیگر الان... الان منی که ساعت هشت شب یادم افتاد، این امر چون گفته بود «بین این...». این امر از کی تا کی بالفعل بود؟ از زوال تا غروب. نیست. به دو دلیل. یا خاطر اینکه امتثال کردم، یا عصیان کردم و نماز خواندم یا نخواندم. به هر حال امر به نماز ظهر و عصر ساعت هشت شب بالفعل نیست. حالا آقا امر به نماز قضا چی؟ هشت شب، امر به نماز ادا بر تو بالفعل نیست. امر به نماز قضا که بالفعل است، می‌گوییم نه، این هم شکی در حدوثش داریم. «فیکون مجرا للبراء»؛ اینجا می‌شود مجرای برائت. حالا بحث قضا خودش بحث دیگری است. مبنای اولیه را فعلاً داری می‌گویی. یک امر دلیل مج برای قضا، «دلیل اغزمافات کمافات». اکثراً این را گفتند. گفتند یک دلیل مجزایی می‌آید می‌گوید قضا کن وگرنه وقتی بهت می‌گوید این تایم تا این تایم، مثل انتخاب درس. می‌گوید آقا از ساعت هشت صبح تا هشت شب بیا انتخاب درس کنیم. حالا شما ده شب یادت افتاد. چه کار می‌کنی؟ می‌روی چک می‌کنی که نکند یک تکمله‌ای، تتمه‌ای، چیزی گفته باشند که مثلاً آن‌هایی که انتخاب درس نکردند، الان بیایند که ویژه گذاشتیم برای این. وگرنه اصل بر این است که دیگر تمام، برائت بدون فخر، که اصلاً محلش نیست.
**اما اینکه شاک در جزء یا شرط التفات پیدا نمی‌کند بعد از فراق**
یعنی چی؟ «لا یلتفت»؛ اعتنا نمی‌کند. اعتنایی به شکش وقتی نماز تمام شده نمی‌کند. آقا من این رکوعی که رفتم چطور بود؟ «خونه که گفتم چی بود؟» (کدام آیه را گفتم؟) چرا؟ «فلق قاعده الفراق»؛ این قاعده فراق با آن قاعده اشتغال یقینی، فراق یقین می‌خواهد، فرق می‌کند. قاعده فراغ می‌گوید وقتی گذشتی، تمام شد. «المصطفاد من موثق محمد بن مسلم ابی جعفر علیه السلام»؛ قاعده فراق که استفاده می‌شود، موثقه محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام: «کل ما شککت فیه من ما قد»؛ هر آنچه که شک کردی از آنچه تمام شده، تا تاریخ، «تاریخه مشکوک بعد از دخول فی غیره اما بنا بر تحقق مشکوک»؛ تاریخش مشکوک است. بعد از دخول در غیر آن، اما بنا بر تحقق مشکوک، مشکوک محقق شده بعد از اینکه دخول کردی در جزء بعدی.
«تجاوز المصطفاده قاعده تجاوزی که استفاده میشه از صحیحه زراره سلام رجلن شک فی الاذان وقد دخل فی العقامه»؛ بابایی در اذان شک کرده، داخل حدیث خیلی ساده است. می‌خوانم که «تکبیر گفته شکی در از آن و اقامه بزرگوار تک تک می‌خواهد بپرسد»؛ شک در تکبیر، شک در رکوع کرده و در حالی که سجده است. «قال یمضی علی صلاته»؛ آقا، نمازش را بخواند. وقتی از چیزی خارج شدی، داخل در چیز دیگر شدی، دیگر به شک خود، شک هیچ نیست. این شک را لاشک فرض می‌کنیم. شک است، انگار شک نیست. تزریقش می‌کنیم این شک را.
**و اما لزوم الاتیان بالمشکوک قبل از ذالک**
اما اگر وارد در جزء بعدی نشدی، باید مشکوک را انجام بدهی. چرا؟ «فالمفهوم شرط فی ذیل صحیح»؛ مفهوم شرطی در ذیل صحیح است. چون حضرت مفهوم شرط را «خرج فیش غیره»؛ جمله شرطیه بود دیگر «دخلت». یعنی «اذا لم تدخل فی غیره شک و کر» مفهوم داشت. اگر خارج شدی و دخول در یک چیز دیگر کردی، خارج نشدی یا خارج شدی و دخول در دیگری نکردی. «مضاف الی اقتضا الا استصحاب لذالک»؛ اضافه بر اقتضای استصحاب برای آن. ضمن اینکه استصحاب هم اینجا، استصحاب شک دارم که عرض کنم که اذان گفتم یا نگفتم. موقع اذان شک دارم. اذان دارم یا ندارم؟ حالت قبلی بر عدمِ اذان بود. اذان را نگفتم.
**اما کسی که شک می‌کند در صحت آنچه که آورده**
بنا را می‌گذارد بر صحت. هر چند داخل در... یعنی کار را انجام داده‌ها. نه قبلی. اصلاً قبلی کار انجام شده. شک دارد که انجام داده یا نه. الان می‌دانم انجام دادم. شکی در صحت‌اش کردم. می‌گذارم بر صحت‌اش. هرچند داخل در جزء بعدی نشد. «مقدم و به ذالک یتضح الفارق بین قاعدت التجاوز حیث یعتبر فی تطبیقها الدخول فی جز الله و بین اصالت صحه حیات الله یععتبر فیها ذا»؛ و به این دلیل که گفتیم، واضح می‌شود فرق بین قاعده تجاوز. فرقش چیست؟ قاعده تجاوز در تطبیقش، یعنی وقتی می‌خواهی پیاده‌اش کنی، شرط نیست که داخل در جزء بعدی شده باشی. ولی در اصالت الصحه (ببخشید)، در قاعده تجاوز، شرط هست که داخل در جزء بعدی شده باشی. ولی در اصالت الصحه، شرطِ دخول داخل شدن در جزء بعدی در کدام شرط است؟ قاعده فراق و تجاوز معمولاً یکی می‌گیرد. معمولاً یکی. یک تفاوت‌های باریکی دارد که توی قواعد فقهی آمده. «و بین اصالت و سحک از آن جهت که معتبر نیست در اصالت و سحر ذالک دخول در مذکور اینی که بین این دوتا قاعده تفاوته از کجاست»؛ و بین اصالت صحت از آن جهت که معتبر نیست در اصالت صحت، دخول در مذکور. اینی که بین این دو تا قاعده تفاوت است از کجاست؟ «تجاوز قد اعتبرت الدخول فی ال جز الله به خلاف موثق التی هیالم مستند الاصالة صحه حیث لم تعتبر ذ صحیحه زراره که اون صحیح مستند بود برای قاعده تجاوز به خاطر اون صحیحه قاعده تجاوز را قبول داشتیم دخلت فی غیره درست شد داشتیم ولی تو موثقه محمد بن مسلم که مستند اصالت صحه بود غیره اینو شرط رکعات»؛ تجاوز، دخول در جزء بعدی را معتبر دانسته، به خلاف موثقه‌ای که مستند أصالة الصحة است و در آن داخل شدن در جزء بعدی معتبر دانسته نشده است. صحیحه زراره که آن صحیح مستند بود برای قاعده تجاوز به خاطر آن صحیحه. قاعده تجاوز را قبول داشتیم. «دخلت فی غیره» (درست شد)، داشتیم. ولی توی موثقه محمد بن مسلم که مستند اصالت صحت بود، غیره این را شرط نمی‌داند. رکعات هم همین‌طور.
**اما در عدد رکعات وقتی شک کنیم**
«اصل الاولی فیه به مقتضا اطلاق دلیل الا استصحاب و اقتضا لزوم البناء علی الاق علیه التقید فی باب عدد رکعات به ما دل علی لزوم البناء علی الاکثر والاتیان بما یحتمل نقصانه بعد از تسلیم»؛ اصل اولیه در مورد شک، به مقتضای اِطلاق دلیلِ استصحاب و اقتضای لزومِ بنا بر اقل، این است که در باب عدد رکعات، موضوع به آن چیزی مقید شده که دلالت دارد بر لزومِ بنا بر اکثر و اتیان به آنچه که احتمال نقصانش می‌رود بعد از تسلیم. اصل اولیه در شک، به مقتضای اِطلاق دلیلِ استصحاب، هر چند اقتضا دارد لزوم بنا بر اقل؛ یعنی شما همین که کمترینش را انجام دادی، با دلیل استثناء آن ساقط می‌شود. وقتی شک کردی، وقتی بنا را انجام می‌دهی، دیگر وقتی بنا را بر همان اقل می‌گذاری، دیگر تمام شده دیگر. اقتضا دارد لزوم بنا بر اقل را. اقلش را که انجام دادی، دیگر وارد شدی دیگر. شکی در ماقبل که نداری که. درست است؟ وقتی من آقا استصحاب دارم، می‌گویند تا جایی برو که می‌دانی خانه زید است. حالا این خانه زید از در حیاتش، خود حیاتش، اندرونی، در اندرونی، اتاق، همه این‌ها را هست دیگر. همین‌قدر که پایم را گذاشتم توی آن مجموعه وسیعی که همه‌اش مال زید است، دیگر دست از حساب برنمی‌دارم. تا پشت در استصحاب می‌کنم که اینجا خانه زید هست یا نیست. پایم را گذاشتم توی خانه زید، دیگر دست از حساب بنا بر اقل که گذاشتم، دیگر تمام است دیگر. بله. درست است که بنا بر اقل تمام است. اقتضا دارد لزوم بنا بر اقل را. ولی اینجا پیدایش، یعنی ترعه پیدایش و رخ دادن بر آن قیدی زده شده. در باب عدد رکعات، یک قید دارد: بنا بر اکثر. که باید بنا را بگذاری بر اکثر. یعنی تا اکثرش حاصل نشده، باید استصحاب کنی نه اقل. در تعداد رکعات باید بگوییم تا اکثرش حاصل نشده، باید نماز را روشن کرد. «والاتیان و چیزی رو بیاری که احتمال میدی نقصانش را بعد از سلام»؛ و چیزی را بیاوری که احتمال می‌دهی نقصانش را بعد از سلام هست. یعنی سلام را که دادی، احتمال می‌دهی یک رکعت از دست رفته باشد. آن یک رکعت چه کار می‌کنی؟ نماز احتیاط! الان من شک دارم سه رکعت خواندم یا چهار رکعت. باید چه کار بکنم؟ لزوم بنا بر اقل بود دیگر. بله. بسته. یک رکعت دیگر هم بخوانم بین سه و چهار. اکثر بگذارم به خاطر دلیل خاص. قید خورد.
**ابی عبدالله علیه السلام یا عمار اجمع لک سهل کله فی کلمتین**
«یا عمار اجمع لک سهل کله فی کلمتین»؛ من همه احکام سهو را برای تو در دو کلمه جمع می‌کنم. «متا ما شک فخذ بالکثر»؛ هر وقت شک کردی، بیشتر بگیر. «فضا سلماز نننت انک نق»؛ سلام که دادی، تمام کن آنچه را گمان کردی که ناقص است. که نقصان نماز را باید اینجا کامل کرد. «و علیه بنابراین اصل اولی اون بود که بلال بزار بر اکثر مذکوره هو الحکم با صحت کل صلات بنا علی اکثر این حکم است که هر نمازی که در تعداد رکعات شک میشه درست است و بنار باید بر اکثر گذاشت»؛ و بر این اساس، اصل اولیه آن بود که باید بنا را بر اکثر گذاشت. حکم مذکور این است که هر نمازی که در تعداد رکعات آن شک می‌شود، درست است و باید بنا را بر اکثر گذاشت. «الا خاص علی عکس دلیل خاصی عکس این بیاد که بگه بنار بذار بر عقل فیلتازم به تخصیصه ذالک فی الثنائیه و غیرها»؛ مگر اینکه دلیل خاصی بر خلاف این باشد که بگوید بنا را بر اقل بگذار. پس این اختصاص پیدا می‌کند در ثنائیه (نماز دو رکعتی) و غیرها.
نماز دو رکعتی و این‌ها گفته اصلاً اینجا شک کردی، نمازت باطل است. اصل بر این است که وقتی شک کردی، نمازت باطل نیست. برعکس می‌گذارید. ولی نماز دو رکعتی به این دلیل است که وقتی... یعنی خلاف تخصیص خورده. می‌گوید همین که شک کردی، نماز باطل است. لازم می‌آید به تخصیصش، همانگونه که بعداً ملاحظه می‌کنیم در نماز بطلان به ۱، ۲، ۳، ۴ و ۰.۵ به بچه‌های خوبی بودی امروز. بطلان به شک در دو رکعت اول، که حالا چه نماز دو رکعتی باشد چه نماز سه رکعتی و یا چهار رکعتی باشد، در دو رکعت اول شک کنیم در همه‌اش چیست؟ آقا توی رکعت اول شک موجب بطلان نماز است. «خلاف لصدوق قبول ندارم»؛ خلاف صدوق که قبول ندارم. «۱ نماز با من صدوق مخالف است هیس و نصب له الحکم باتخیر بین الاعاده و البنا علی الا که ایشون تو این دو رکعتی‌ها گفته که مخیری یا نماز را اعاده کنی یا بنا بر اقل بزاری بگو فرض فلسیت زراره بقیه که قائلند که باطله به خاطر چه قالب بطلانن»؛ در این دو رکعتی‌ها، برایش حکم به تخییر بین اعاده و بنا بر اقل قائل شده‌اند. اما بقیه که قائل به بطلان هستند، به چه دلیل قائل به بطلان‌اند؟
«قال ابو جعفر علیه السلام فرمودند که کان الذی فرض الله علی العباد اش عشره اشرکات وهم اونی که خدا بر بنده‌هاش واجب کرده ۱۰ رکعته که تو این ده رکعت قرائت داریم یعنی همه ده رکعت باید قرائت توش باشه تسبیحات نداره وهم یعنی شک شک کردی نمازت یعنی سهوا منظورشون از وهم همون سهوه»؛ امام باقر علیه السلام فرمودند: «آنچه را که خداوند بر بند گانش واجب کرده، ده رکعت است که در این ده رکعت، قرائت داریم، یعنی همه ده رکعت باید قرائت در آن باشد. تسبیحات ندارد. وهم یعنی شک. شک کردی، نمازت... یعنی سهواً. منظورشان از وهم، همان سهو است.» «فرزاد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سبعا حضرت ۷ رکعت اضافه کردند و فیهن الوهم تو این هفت تا وهم سهم اشکال نداره وهم داره قرائت نداره»؛ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هفت رکعت اضافه کردند و در این هفت رکعت، وهم و سهو اشکال ندارد. وهم دارد، قرائت ندارد. «فمن شک فی الاولایتین حتی یحفظ اعاده می‌کنه تا اینکه حالیش باشه حفظ کنه و یکون علی یقین درست حسابی بخونه حواسشو جمع کنه و یقینم داشته باشه حواس جمع باشه و من شک فی الاخیرتین عمل بالوهم تو این دو رکعت اخیر اگر شک کرد عمل به وهم می‌کنه یعنی قواعد شکیات رو انجام میده و غیرها غیر از این»؛ پس هر کس در دو رکعت اولیه شک کند، اعاده می‌کند تا زمانی که متوجه شود و حفظ کند و با یقین نماز را درست بخواند و حواسش جمع باشد. و هر کس در دو رکعت پایانی شک کند، بر اساس توهم عمل می‌کند، یعنی قواعد مربوط به شک را انجام می‌دهد و غیر این.
**و اما بطلان سنایی به شک اینکه نماز دو رکعتی با شک باطل**
«فلحدت نصوص تکوینا منها صحیحه زراره از سابقه تعداد روایت داریم که برای ما کفایت می‌کنه گذشت و اما بطلان المغرب به شک چرا نماز مغرب با شک باطله فلسفه ۷ و غیره صحیح ۷ رو داریم غیرشم داریم از امام صادق علیه السلام مغرب فعد وقتی در مغرب شک کردی»؛ پس به همین دلیل، نصوص متعددی از جمله صحیحه زراره داریم که برای ما کفایت می‌کند درباره بطلان نماز دو رکعتی به دلیل شک. و اما بطلان نماز مغرب به دلیل شک چرا باطل است؟ فلسفه آن، روایت هفتم و غیره است. صحیحه هفتم را داریم، غیر آن را هم داریم، از امام صادق علیه السلام که فرمودند: «نماز مغرب با شک باطل است، وقتی در مغرب شک کردی آن را اعاده کن».
**و اما حکم و شک بین فنتین و ثلاث بما تقدم**
«و اما حکم و شک بین فنتین و ثلاث بما تقدم»؛ و اما حکم شک بین دو و سه، به آنچه گذشت: «اینم چیه آقا مشهور و یدالله علیه عموم موثق عمار المتقدمه دلالت داره بر اون امثقه عماری که گذشت»؛ این هم چیست آقا؟ مشهور است و عموم موثقه عمار متقدم که دلالت دارد بر آن. موثقه عماری که گذشت «الا ان المفقت المذکوره تعین ال فی رکعت الاحتی دو نت تاخیر بینه و بین ال جلو سلام دادی نمازت رو تمام کن با همون توضیحاتی که گفتیم اونجا تو موثقه حضرت تعیین می‌کنند قیام را رکعت احتیاط نه تاخیر بین قیام و بین نشستن این موثقه نیست بله قیام عمار ادامه داره خلاصه تو موثقه که گفتیم گفتن در رکعت احتیاط باید قیام داشته باشه نگفتن مخیر باشه بین ایستادن نشستن شما نماز از کجا درآوردی که هم می‌تونه ایستاده بخونه هم نشسته یعنی نشسته خوند دو برابر جان نداره عموم وقتی سلام دادی هرچی که شک داری که کم و کسری داری تمامش کن میگه از این عموم می‌فهمیم که باید اگه رکعتم هست یه رکعتی الان شک دارم که یه رکعت کم و کسر دارم یا نه بله یه رکعت می‌خونم حالا میگه اینکه نگفته که یه رکعت ایستاده یا دو رکعت نشسته چرا تو میگی مخیری بین اینکه یه رکعتی انجام بده روشنه قیام رو در رک هرچی کم و کسری داشت اونی که تو نماز بود قیام بود یه رکعت ایستاده بود موثقیه داره میگه یه رکعت ایستاده بخون چون کم و کسی ایستاده است ولی ما چی جواب میدیم میگیم این حالتی که پیدا شده بین ۳ و ۴ تاخیر درش ثابت و حیثو به عدم الفرق بین صورتین فیسبوک تاخیر فی صورتنا عزیزم چطور اونور داریم که شک بین دو و سه کنه از آنجایی که قطع دارد به عدم فرق بین دو صورت دو صورت چیه یکی شک بین دو و سه یکی شک بین سه و بله پس ثابت میشه تاخیر در این صورت ما چطور اونجا تاخیر داشت اینجام تو صورت ما که شک بین دو و سهم تاخیر داره روشن نیست گفتیم کسی که بین دو و سه شک داره باید چیکار کنه سجده دوم احتیاط ایستاده می‌خونه دو رکعت نشسته گفته شک بین دو و سه از چهار رکعتی بله پایین‌تریشم گفته شک بین ۳ و ۴ پس بین دو و سه و سه و چهار فرقی نیست بله در عملش نیست قبلی استفاده می‌کنیم توضیح مسئله رو توضیح دادید صورت اذا سلمت فاطمه میگه که اصل بحث که اصل مسئله که روشنه بله عمار که گذشت میگه هرچی کم و کسری داری بعد نماز تمومش کن حالا با این تفاوت که این موثقه گفته قیام در حال در رکعت احتیاط یعنی تعیین می‌کنه نگفته تعیین می‌کنه چون اونی که تو نماز داشتی چی بوده یه رکعت نماز قائماً بوده دیگه کم و کسری یه رکعت قائماً یه رکعت قائماً بهش اضافه کن بله و مخیر نکرده بین قیام جلوس ما جواب چی دادیم میگیم این صورتی که میاد درش تغییر صورت آتیه ۳ و ۴ در مورد سه و چهار تاخیر دادن به ما گفتن می‌تونی نماز احتیاطت رو نشسته بخونی می‌تونی ایستاده بخونی بین دو و سه و سه و چهار هم که فرقی نیست چطور تو سه و چهار می‌تونی نماز یا نشسته بخون یا ایستاده بین ۲ و ۳ بخونی نشسته خونی دو برابر بخون محمد تقی به اتمام مقدار ذکر واجب چرا شما گفتی باید از سجده دوم مقدار ذکر واجبش رو گفته باشه بعد حالا شک کنه به خاطر اینکه ما گفتیم تو دو رکعتی شک وقتی بیاد نماز دو رکعت تمام شده باشه کی دو رکعت تمام میشه وقتی ذکر واجب سجده دوم رو گفتی دو رکعت دیگه تمام الان دیگه شکت میشه شک بعد دو رکعت که تازه مسئله پیدا می‌کنه تا قبل از اون یعنی اگر بین دو تا سجده شک کردی الان هنوز چیه واجب تو نگفتی ذکر واجب رو گفتی دو رکعت تموم شده حالا شکت بهش حله فیهم ال به خاطر اینکه به وسیله مقدار ذکر واجب است که محقق میشه کمال دو رکعت اولی که در اون دوتا صرف داخل اربع بما تقدم عموم موثقت عمار المتقدمه هم موثق عمار می‌گفت که هرچی کم داری بعداً انجام بده و صحیح حلبی ابی عبدالله علیه السلام ان کن لا تدری ثلاثا صلیت ام اربعا نمیره ف نماز تموم کن ثم صل رکعتین و انتجالس بعد دو رکعت نشسته بخون یه رکعت کسری داشت حضرت فرمودند دو رکعت نشسته بخون تقرأ فیهما فیها به ام الکتاب حمد بخون احتیاط بین ال جلوس والقیام اینکه میتونه در رکعت احتیاط ایستاده بخونه یا نشسته المتقدم احدهما علیه السلام به خاطر جمع است بین صحیح که گذشت و صحیح زراره است یکی از باقر علیه السلام یا چهار رکعت قام فواف نداره یقین رو هم با شک نقض نکنه ولا یدخل شک فیلیقین شک هم داخل در یقین نمیشه مراد حضرت از اینکه فرمودند والمراد من قوله قامه قیام کنه هو قیام الا رکعت اخرا منفصل لام متصل لقضاء المذه بزلک این قیام است به یک رکعت دیگر یعنی پاش بله جلوسش رو که تو روایت قبلی گفته بود این سگی که گذشت صحیح حلبی حضرت فرمودند نماز نشسته بخون نماز احتیالس نشسته بخونی قیام قیام نه نهام نه نه نه علیه با اینکه یه حرکت اضافه‌تره ولیها اخرا اضافه آها قیام برکت دیگری است که منفصل است نه متصل به خاطر اینکه مذهب قضاوت به این داره یقین را با شک نقض نکنید شک داخل در یقین نمیشه یعنی مقدار یقینیش رو داره نماز احتیاط نماز احتیاط نه به یقینش آسیب می‌زنه نه دست از یقینش برداشته»؛ مگر آن که موثقه مذکور در دو رکعت احتیاط، حالت قیام را تعیین می‌کند و هیچ تخییری بین قیام و نشستن نیست. این موثقه در واقع نیست، بله، قیام عمار ادامه دارد. خلاصه، در موثقه گفتیم که در رکعت احتیاط باید قیام داشته باشد، نگفته‌اند مخیر باشد بین ایستادن و نشستن. شما نماز را از کجا درآوردی که هم می‌تواند ایستاده بخواند هم نشسته؟ یعنی نشسته خواند و دو برابر جان ندارد؟ عموم روایات وقتی سلام دادی، هر چه که شک داری که کم و کسری داری، تمامش کن. می‌گوید از این عموم می‌فهمیم که باید اگر رکعت اضافی هست، یک رکعت اضافی. الان شک دارم که یک رکعت کم و کسر دارم یا نه. بله، یک رکعت می‌خوانم. حالا می‌گوید اینکه نگفته که یک رکعت ایستاده یا دو رکعت نشسته. چرا تو می‌گویی مخیری بین اینکه یک رکعتی انجام بدهی؟ روشن است. قیام را در هر رکعت، هر چه کم و کسری داشت و آنی که در نماز بود قیام بود، یک رکعت ایستاده بود. موثقه دارد می‌گوید یک رکعت ایستاده بخوان چون کم و کسی ایستاده است. ولی ما چی جواب می‌دهیم؟ می‌گوییم این حالتی که پیدا شده، بین سه و چهار تأخیر در آن ثابت است و از آنجایی که قطع دارد به عدم فرق بین دو صورت. دو صورت چیست؟ یکی شک بین دو و سه، یکی شک بین سه و چهار. بله، پس ثابت می‌شود تأخیر در این صورت ما. چطور آن‌ور داریم که شک بین دو و سه وجود دارد، از آنجایی که قطع دارد به عدم فرق بین دو صورت، «فیثبت التأخیر فی صورتنا عزیزم». چطور آن‌ور تأخیر داشت، اینجا هم توی صورت ما که شک بین دو و سه هم تأخیر دارد؟ روشن نیست. گفتیم کسی که بین دو و سه شک دارد، باید چه کار کند؟ سجده دوم احتیاط ایستاده می‌خواند یا دو رکعت نشسته. گفته شک بین دو و سه از چهار رکعتی، بله، پایین‌ترش هم گفته شک بین سه و چهار. پس بین دو و سه و سه و چهار فرقی نیست. بله، در عملش نیست. قبلی را استفاده می‌کنیم. توضیح مسئله را توضیح دادید. «صورت اذا سلمت فاطمه»؛ اما در صورتی که فاطمه سلام داد.
می‌گوید که اصل بحث که اصل مسئله که روشن است، بله. عمار که گذشت، می‌گوید هر چه کم و کسری داری، بعد نماز تمامش کن. حالا با این تفاوت که این موثقه گفته در قیام در حال احتیاط در رکعت احتیاط، یعنی تعیین می‌کند. نگفته تعیین می‌کند، چون آنی که توی نماز داشتی چی بوده؟ یک رکعت نماز قائماً بوده. دیگر کم و کسری یک رکعت قائماً، یک رکعت قائماً بهش اضافه کن. بله. و مخیر نکرده بین قیام و جلوس. ما جواب چی دادیم؟ می‌گوییم این صورتی که می‌آید در آن تغییر. صورت آتیه سه و چهار در مورد سه و چهار تأخیر دادن. به ما گفتن می‌توانی نماز احتیاطت را نشسته بخوانی، می‌توانی ایستاده بخوانی. بین دو و سه و سه و چهار هم که فرقی نیست. چطور توی سه و چهار می‌توانی نماز یا نشسته بخوانی یا ایستاده. بین دو و سه بخوانی، نشسته بخوانی، دو برابر بخوان.
**محمد تقی به اتمام مقدار ذکر واجب**
چرا شما گفتی باید از سجده دوم مقدار ذکر واجبش را گفته باشد بعد حالا شک کند؟ به خاطر اینکه ما گفتیم توی دو رکعتی شک، وقتی بیاید که نماز دو رکعت تمام شده باشد. کی دو رکعت تمام می‌شود؟ وقتی ذکر واجب سجده دوم را گفتی. دو رکعت دیگر تمام شده. الان دیگر شکت می‌شود شک بعد از دو رکعت که تازه مسئله پیدا می‌کند. تا قبل از آن، یعنی اگر بین دو تا سجده شک کردی، الان هنوز چیست؟ واجب تو را نگفتی. ذکر واجب را گفتی، دو رکعت تمام شده. حالا شکت حل شده. «فیهم ال»؛ به خاطر اینکه به وسیله مقدار ذکر واجب است که محقق می‌شود کمال دو رکعت اولیه که در آن دوتا شک صرف شده. «داخل اربع بما تقدم عموم موثقت عمار المتقدمه هم موثق عمار می‌گفت که هرچی کم داری بعداً انجام بده و صحیح حلبی ابی عبدالله علیه السلام ان کن لا تدری ثلاثا صلیت ام اربعا نمیره ف نماز تموم کن ثم صل رکعتین و انتجالس بعد دو رکعت نشسته بخون یه رکعت کسری داشت حضرت فرمودند دو رکعت نشسته بخون تقرأ فیهما فیها به ام الکتاب حمد بخون احتیاط بین ال جلوس والقیام اینکه میتونه در رکعت احتیاط ایستاده بخونه یا نشسته المتقدم احدهما علیه السلام به خاطر جمع است بین صحیح که گذشت و صحیح زراره است یکی از باقر علیه السلام یا چهار رکعت قام فواف نداره یقین رو هم با شک نقض نکنه ولا یدخل شک فیلیقین شک هم داخل در یقین نمیشه مراد حضرت از اینکه فرمودند والمراد من قوله قامه قیام کنه هو قیام الا رکعت اخرا منفصل لام متصل لقضاء المذه بزلک این قیام است به یک رکعت دیگر یعنی پاش بله جلوسش رو که تو روایت قبلی گفته بود این سگی که گذشت صحیح حلبی حضرت فرمودند نماز نشسته بخون نماز احتیالس نشسته بخونی قیام قیام نه نهام نه نه نه علیه با اینکه یه حرکت اضافه‌تره ولیها اخرا اضافه آها قیام برکت دیگری است که منفصل است نه متصل به خاطر اینکه مذهب قضاوت به این داره یقین را با شک نقض نکنید شک داخل در یقین نمیشه یعنی مقدار یقینیش رو داره نماز احتیاط نماز احتیاط نه به یقینش آسیب می‌زنه نه دست از یقینش برداشته خیلی خب حالا اگه یه حرکت همونجا اضافه تر کنیم ۳ و ۴ دارم اون وقت یقیناً میشه ۵ رک یقیناً یه بخشی از نماز اضافه یعنی محتمل است ۵۰ درصد احتمال اضافه‌تر بودن احتیاطی که این هم به اون مقدار یقینی آسیب نمی‌زنه چون اون حالت شما به مقدار یقینی من آسیب می‌زنه از اصل نماز داره در میاد نمیزنه هم یقینم شک داخلش نیومده»؛ داخل جزء چهارم، با آنچه گذشت. عموم موثقه عمار متقدمه، همچنین موثق عمار پیامبر می‌گفت که هر چه کم داری، بعداً انجام بده. و صحیحه حلبی از ابی عبدالله علیه السلام که فرمود: «اگر نمی‌دانستی سه رکعت خواندی یا چهار رکعت، نگران نباش. نمازت را تمام کن، سپس دو رکعت نشسته بخوان.» اگر یک رکعت کسری داشت، حضرت فرمودند دو رکعت نشسته بخوان، «تقرأ فیهما فیها به ام الکتاب»؛ در آن دو رکعت ام الکتاب (حمد) بخوان.
احتیاط بین جلوس و قیام، اینکه می‌تواند در رکعت احتیاط ایستاده بخواند یا نشسته، از المتقدم احدهما علیه السلام به خاطر جمع است بین صحیحه‌ای که گذشت و صحیح زراره، یکی از امام باقر علیه السلام. یا چهار رکعت قیام کند. فواف ندارد. یقین را هم با شک نقض نکند. «و لا یدخل شک فی الیقین»؛ و شک هم داخل در یقین نمی‌شود. مراد حضرت از اینکه فرمودند و المراد من قوله «قام»؛ قیام کند، او قیام به رکعتی دیگر است که منفصل است، نه متصل. به خاطر اینکه مذهب قضاوتی به این دارد که یقین را با شک نقض نکنید، شک داخل در یقین نمی‌شود. یعنی مقدار یقینیش را دارد نماز احتیاط. نماز احتیاط نه به یقینش آسیب می‌زند، نه دست از یقینش برمی‌دارد.
خیلی خب، حالا اگر یک حرکت همانجا اضافه‌تر کنیم، سه و چهار دارم، آن وقت یقیناً می‌شود پنج رکعت. یقیناً یک بخشی از نماز اضافه می‌شود. یعنی محتمل است پنجاه درصد احتمال اضافه‌تر بودن احتیاطی که این هم به آن مقدار یقینی آسیب نمی‌زند. چون آن حالت شما به مقدار یقینی من آسیب می‌زند، از اصل نماز دارد درمی‌آید و نمی‌زند. هم یقینم و شک داخلش نیامده.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00