دروس تمهیدیه

جلسه پانزدهم

00:44:50
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
اعتبار و عدم قصد مرور به وطن
ما در حال بررسی مسئله دو رکعت بودیم که تعارض پیش آمده بود و در کتابی آمده بود که امام صادق (علیه السلام) دو رکعت را اثبات می‌کند. سید عبدالرحمن در صفحه ۳۲۵، باب ۱۳، شاید آن مرسل را از باب کبرای اِنجبار استفاده کرده است.
ما چند رویکرد داریم: رویکرد نجفی‌ها که سندمحور است و رویکرد قمی‌ها که محتوامحور است. یعنی اول در فضای قم که فضای مرحوم آیت الله بروجردی، امام و آقای بهجت بود، به سند رجوع می‌کردند و بعد به دلالت. وقتی می‌دیدند مشکلاتی هست، بعد به سند، حالا نیم‌نگاهی در بحث رجالی به ندرت هست یا نیست، این‌ها مد نظر نیست. در مشهد ـ عرض کنم که تمهیدیه قدم به قدم بحث رجالی است ـ مدل قم این‌گونه نیست؛ لذا قرائن حالیه بحثی دارند و «تشابک ادله» و «شبکه‌سازی». گاهی تعابیری هست که یک طرف را تقویت می‌کند. مثلاً فضای قمی بوده یا نجفی، تساقط کرده (از اعتبار افتاده). لابد این است دیگر. اینجا مرجّح می‌گیرند. مرجّح هم می‌شود. مبنایشان چیست که یک مرسله بتواند مرجّح برای صحیح یا موثقه باشد؟ به قول شما، یعنی بحث سندی‌اش هم اگر باشد، این ارجح است؛ خودش سندش ارجح است.
اما اینکه شرط کرد که از وطن رد نشود یا قصد رد شدن از وطن نداشته باشد، پس لازم است توضیح دهیم. بیان می‌کنیم دو امر را:
۱. لمکان المرور بالوطن ولو بدون قصد قاطع حکم سفر به حیث یحتاج الی قصد مسافه جدیده و لا ینضم ما یأتی الی ما مضی.
اولین مسئله این است: چرا مرور به وطن یا رد شدن از وطن، ولو اینکه قصد پیشین نداشته باشیم، حکم سفر را قطع می‌کند؟ همین‌قدر که به وطن رسیدم یا از وطن رد شدم، ولو به قصد سفر راه افتادم، ده کیلومتر رد شدم و رسیدم به جایی که وطنم است، دوباره مسافت «صفر» می‌شود. بدون قصد مرور و نسبت به مرور وطن. نه در مورد قصد مرور به وطن، بلکه قصد سفر داشتیم. می‌خواستم سفر برم، نمی‌خواستم از وطن رد بشم. همین‌که به وطن رسیدم، دوباره سفر «صفر» شد. چرا این‌گونه است؟ به نحوی که احتیاج دارد به اینکه مسافت جدیده‌ای قصد بشود و آنچه گذشت به آنچه می‌آید ضمیمه نمی‌شود. نمی‌گویند: ده کیلومتر رفتی، از اینجا هم که رد می‌شوی، حالا پانزده کیلومتر دیگر می‌روی، می‌شود بیست‌و‌پنج کیلومتر. می‌گوییم: نه، ده تا رفتی، به وطن رسیدی، «صفر» شد. دوباره از اینجا بیست‌ودو‌و‌نیم کیلومتر را حساب کن. چرا این‌گونه است؟ «ذالک لان الخارج من وطنه الثانی کُلُ خارجٍ مِنَ الاول».
چون کسی که از وطن دومش (وطن به وطن که فرقی نمی‌کند). مثلاً قائم‌شهر با بابل ده کیلومتر فاصله دارد. من از قائم‌شهر می‌خواهم بروم چالوس (دویست و نُه، صد و خرده‌ای). از قائم‌شهر می‌خواهم بروم چالوس. از قائم‌شهر تا بابل ده کیلومتر است. بله. حالا از قائم‌شهر که راه افتادم، قائم‌شهر وطنم بود، بابل هم وطنم بود (بابل به دنیا آمدم و قائم‌شهر بزرگ شدم). از قائم‌شهر که می‌خواهم راه بیفتم، به بابل که رسیدم، از اینجا به بعد کلاً بابل، باید بیایم بروم فریدون‌کنار و از اینجا بیایم بروم نوشهر و این‌ها. حالا از بابل که خارج می‌شوم، مثبت ده حساب می‌شود یا «صفر» حساب می‌شود؟ چرا؟ الان مقداری که رفتم را ده کیلومتر، از قائم‌شهر حساب کنیم یا از بابل؟ آفرین! از هر وطنی که خارج بشوی، «صفر» است، وطن اول باشی یا وطن دوم.
از کدام وطن؟ از هر وطنی که راه بیفتد، از آن وطن حساب می‌کنیم. تا خود حد ترخص آن. از حد ترخص بابل، بیست‌ودو‌و‌نیم کیلومتر که رفتم، می‌شود چی؟ با اینکه ده تا هم از قائم‌شهر تا بابل آمدم. روشن است. حد ترخص هر جایی؟ بله، دیگر. اول فرقی نمی‌کند. «مسافت دلیل وجوب القصر یحکم علیه به عدم القصر الا بعد قصر سمیه فراسخ من وطن». جفتش درست است. بعد از وطن یا فاصله از وطن. فرق بین دو وطن. آن دلیلی که آمده و گفته: نمازش را شکسته بخوان، چه گفته؟ گفته: «تا هشت فرسخ از وطن دور نشدی، نمازت کامل است». وطن با وطن هم که فرقی ندارد.
۲. لمن کان قصد المرور بالوطن.
این نکته اول است. و ثانیه: کسی که قصد مرور به وطن دارد. حالا خود مرور به وطن، خوب روشن است. قصد مرور به وطن چرا؟ یعنی از اینجا که راه افتادم، می‌خواهم به وطن بروم. باز هم سفر حساب نمی‌شود. یعنی قصد اینکه دارم آن بیست‌و‌دو‌و‌نیم کیلومترم را (نقطه الف می‌خواهم راه بیفتم، نقطه ب چهل کیلومتر فاصله دارد). این وسط یک وطنم هست. می‌خواهم بیایم بروم وطن. نظم، از وطنم رد می‌شوم. مقصد یک وقت وطن من اینجاست، یک وقت وطن من اینجاست. قصد دارم تا اینجا بیایم. خود همین هم که راه می‌افتم، دوباره، با اینکه این مسافت را این‌جوری دارم می‌روم، این بیست‌و‌دو‌و‌نیم کیلومتر، مثلاً چهل کیلومتر است. ولی اینجا مثلاً هجده کیلومتر. این هجده کیلومتری که می‌خواهم وسط قصد دارم به وطن بروم، با اینکه چهل کیلومتر رفتم، بله. ولی از اینجا که به هجده رسیدم، دوباره «صفر» می‌شود. خود این هم سفر محسوب نمی‌شود. آره، آره. یک وقت از وطن رد می‌شوم، قصد نداشتم از وطن رد شدم. نیت داشتم راه بیشتر در هر حالت بله فرقی نمی‌کند.
چرا قصد مرور به وطن مانع از حکم به قصر فعلاً است؟ ولو هنوز هم به آن وطن نرسیدم. وطن را رد می‌کنم، چون می‌خواهم به وطن بروم. قصد سفر هنوز نیست. نماز شکسته نمی‌شود. تا هجده کیلومتر بشکند، نمی‌تواند بشکند. بعدش دیگر تا بعد از وطن باید نماز کامل بخواند. شکسته، شکسته.
بله، پس چی شد؟ هرچند مرور به آن فعلاً محقق نشده باشد. «ذالک لان ظاهر دلیل اعتبار الغایه المتقدمه اعتبار صدق عنوان مسافر طول المافه طول». بازی کردی. ظاهر دلیل آن دلیلی که قصر را شرط دانسته که موثقه عمار باشد، چی شرط دانسته؟ اینکه آقا، عنوان مسافر صدق بکند در تمام طول این مسافت. در تمام طول سفر. در تمام طول مسافت و طول سفر، عنوان مسافر صدق بکند. منی که می‌خواهم به وطن دومم بروم، عنوان مسافر الان برای من صدق نمی‌کند. مگر اینکه فاصله بین دو تا وطن بیشتر از هشت فرسخ باشد. ولی وقتی کمتر از هشت فرسخ باشد، عنوان مسافر بیشتر از (از وطن اول) چرا دیوار؟ چقدر؟ یک کیلومتر.
حد ترخص: «ویکون القصد من بدایه متعلق به مسافته عنوان مسافر و اینکه قصد از اول شروع تعلق داشته باشد به مسافتی که صدق می‌کند طول آن عنوان مسافر را». می‌خواهم مسافتی که آن مسافت را رفتم، برای شمارِ مسافر، اقامه عشره ایام قبل بلوغ مسافه. شرط است که قصد ده روز نکرده باشد، قبل از رسیدن مسافت. به همان «اکتفا». همه این «ما لا خلاف فیه» توضیح «لاوا دم بیان بحث وطن و اینا شد دیگر». خلاصه کنده‌کاری بلدید. قصد نکند اقامه ده روز را، قبل از رسیدن به مسافت. قبل، جایی که بیشتر وقتی رسیدی، نمازت کامل است. از چیزهایی که هیچ اختلافی در آن نیست. برای توضیحش دو امر را باید بیان کنید.
۱. قصد نکرده است، قصد اقامه ندارد. شرط بودن شکسته شدن نمازها، اعتبار شرط شکسته شدن.
اگر می‌خواهد نماز شکسته باشد، نباید از قبل قصد ده روز کرده باشد اقامه فی مکان قبل بلوغ المصافه. چرا اقامت در مکانی قبل از رسیدن به مسافت، ولو بدون قصد مثبت قبلی نداشته باشد، قاطعتاً لسفر است؟ به حیث یحتاج القصر الی قصد مسافت جدید و لا ینضم ما یأتی الی ما مضی. چرا اقامه در مکان قبل از رسیدن به مسافت، سفر را از بین می‌برد و قطع می‌کند؟ به نحوی که شکسته شدن احتیاج دارد به اینکه مسافت جدیدی را قصد بکند و ضمیمه نمی‌شود آنچه می‌آید به آنچه گذشت. یعنی به یک جایی رسیدم که ده روز می‌خواهم بمانم. دیگر هرچیزی که می‌روم، دوباره «صفر» می‌شود. مثل وطن می‌ماند. ملحق به وطن می‌شود. دیگر بیست کیلومتر آمدی، بیست کیلومتر دیگر مثلاً، یا دو کیلومتر دیگر بروی خارج می‌شوی. نه. بیست کیلومتر آمدم، قصد ده روز کردم. دوباره «صفر» می‌شود. از اینجا راه.
نه، بحث سر این است که برای شکسته شدن، قطع سفر، قصد. الان مشکل چیست؟ عدم قصد را می‌گوید. کی باید قصد کرده باشم که می‌خواهم در مکانی که بعد از قصد بکند؟ من جواب واضح علی رأی القائل. پاسخش روشن است بنا بر نظری که می‌گوید: «بان الاقامه عشره قاطعه لسفر موضوعاً و حکماً». آن نظری که می‌گوید: آقا، ده روز یک جا ماندن، سفر را از بین می‌برد، هم موضوعاً و هم حکماً. می‌خواهی گزینه ۵۵ با کی تماس بگیریم؟ توی خونه می‌خواهی یک دونات بگیرم؟ سؤال را عوض کنم. مسافر بودنش، یعنی وقتی ده روز یک جا ماند، نه مسافر به حساب می‌آید. روزش ازش برداشته می‌شود. «لا حکم فقط من که فقط حکمم خارج بشه، موضوعاً حکماً خارج بشه». مسافر هست، تو نمازش شکسته نیست، نمازش کامل است. می‌گوییم: نه. مسافر است. نه نمازش. مسافر هم نیست. کسی ده روز یک جا.
مسافر هم نگفتند. یک تایم یک سوم روز اجازه دادند. مسافر تا کمتر از مسافت شرعی که بیست‌و‌دو‌و‌نیم کیلومتر باشد، می‌توانی یک سوم روز بروی. مثلاً کسی که مشهد عروس کرده، تا خواجه‌مراد و این‌ها می‌تواند برود چهار ساعت، پنج ساعت. ده روز که یک جا. نظر آقا به انجام ده روز که رد شد، دیگر در حکم کسی می‌شود که اینجا وطنش است. هر چقدر خواست. یازده روز که شد، ما توی ده روز که می‌آییم، نمی‌توانیم برویم بیرون. یعنی برویم چهار، پنج ساعت بیشتر. ولی وقتی که می‌مانیم، تمام می‌شود. بیا، هر چقدر رفتی مشکلی نیست.
«بشرط التقصیر ما اول وطن تهران بود بعد رفتیم کرج اعراض کردیم بعد از کرج اعراض کردیم رفتیم قم آقا ظاهراً ازشون عوض شد ۲ سال ظاهر ۲ سال می‌خواد بمونه برای درس برای تحصیل شرط و تقصیر صدق عنوان مسافر طول المسافه و شرط شکسته شدن اینه که عنوان مسافر صدق بکند در تمام طول مسافت سفر عمار المتقدم بنابر آنچه که از محاسب انباری که گذشت استفاده میشه و اما بنا علی ** قاطعه له بنابر اینکه اقامت اقامت ۱۰ روز قطع کننده باشد برای اون شخص فقط حکم را حکماً فقط فقط حکم رو قطع بکند نه موضوع رو تمام به استصحاب اگر بگید موضوع و حکم را از بین می‌برد قصد اقامه ۱۰ روز که حکم روشنه مسافر نیست که بخواد نماز شکسته برش واجب بشه اگر بگیم موضوع هست حکم رو برمی‌داره قالب این بشیم خب الان اینجا چی باید بگیم باید استصحاب بکنیم بگیم آقا تا قبل سفر نمازش تمام بود الان هم حساب می‌کنیم تمام بودن نماز رو که حساب حکمی باید نمازش رو تمام بخونه تا جایی که یقین پیدا بکنه که دیگه از حالت سفر یعنی به حالت سفر وارد شده» این بخش از متن اصلی بدون توجه به ساختار و معنی جمله روان‌سازی شده است.
۲. اما اینکه اقامت پیش از پیمودن مسافت شرعی نیز سفر را قطع می‌کند:
«ثانی هم سوال مطلب دوم لمازا کان قصر اقامت قبل بلوغ المصافه قاطعا لسفر اقامت فعلا». این بخش نیز نیاز به بازنگری داشت.
چرا قصد اقامت قبل از رسیدن به مسافت، قاطع سفر است؟ یعنی می‌خواهد برود، به آنجا برسد، ده روز بماند. این اصلاً سفر برایش منعقد نمی‌شود، ولو هنوز اقامت فعلاً محقق نشده باشد. ادله‌ای که گفته حکم مسافر، وجوب تقصیر و این‌ها، گفته: این برای کی واجب است؟ کسی که قصد کرده هشت فرسخ برود و در تمام طول این مسیر، مسافر باشد. «فی الاثناء»، حالا توی این هشت فرسخ، اگر بخواهم یک جا ده روز بمانم، می‌خواهم هشت فرسخ را مسافراً طی کنم. معنای هشت فرسخی که مسافرم، می‌خواهم چهار فرسخ برم، ده روز بمانم، بعد چهار فرسخ دیگر برم. گفتیم: بنا بر این است که بگوییم اگر رسید به چهار فرسخ و ده روز ماند، این دیگر مسافر هم برایش منعقد نمی‌شود. ولی اگر گفتی مسافر صدق می‌کند، ولی حکم مسافر ندارد، باز باید یک استدلال دیگر بیاوریم.
«و اما ان کان ذالک» این بخش نیز فاقد ساختار گرامری صحیح است. اما اگر گفتیم که موضوع منتفی نمی‌شود، یعنی هنوز مسافر هست ولی فقط حکمش برداشته شده، پس توجیه شرطی‌اش مشکل است. اینکه بخواهیم این را شرطی بدانیم، وجهی برایش قائل شویم مشکل شرطیت چیست؟ تمام طول مسیر به عنوان مسافر برود؟ این شرط را بخواهیم قائل بشویم، الا به افتراق قیام اجماع تعبّدی علی تعبّدی داریم. برای اینکه نه، اجماع، اجماع تعبّدی داریم، اجماع داریم لفظی. یک دلیل لفظی را مستند و اما اعتبار و اباهت سفر.
اما اینکه سفر باید مباح باشد تا نماز شکسته بشود. مردی شمالی‌ها، مردی، مردی برای شکار خارج می‌شود. «قال یتم»، «لانه لیس بمسیر حق». این مسیر حق نمی‌رود. چون هدیه خدا بود، صدقه‌ای بود که خدا منت گذاشته بر مسافر. این هم استحقاقش را ندارد. صدقه‌ای که خدا منت گذاشته. دو نفر از یک جا با هم راه افتاده بودند، آمدند خدمت امام رضا (علیه السلام)، گفتند: آقا، با هم راه افتادیم، با هم آمدیم. از اول تا حالا با هم. نمازمان چطور است؟ حضرت فرمودند: «شما کامل می‌خوانید، شما شکسته نخوانید». خیلی حرف عجیبی گفت. برای چی؟ شما به قصد ملاقات من آمدی، شما به قصد ملاقات محمود. کار تمیز. سفر معصیت. مرحوم البته حلال دانسته، جان سید. معصیت لهو و لعب، نه. برود برای بچه‌ها چیزی بگیرد و بیاید. ماهی می‌گرفتند، پرت می‌کردند، می‌رفتند کارتون.
عدم اتخاذ سفر عملاً کسی که نماز شکسته می‌خواهد، نباید سفر شغلش باشد. فی الجمله اجمالاً همه قبول دارند این را. «قال ابو جعفر (امام باقر)». فرمودند: «اربعه قد تتم فی سفر قد تقلیلیه». تقلیلیه به فعل مضارع می‌آید. الان اینجا سر فعل مضارع آمده. تحقیقی هم چهار دسته‌اند که بر این‌ها نماز کامل است. می‌خواهد سفر باشد، می‌خواهد حضر باشد: «المکاری» (کرایه کش، مسافرکش)، و «الکری» (کسی که برای کار کردن اجاره می‌شود)، و «راعی» (چوپان)، و «الاشتقان» اشتباه لفظی در متن اصلی (فرستادگان و پیام‌رسانان، انواع داخلی و خارجی، پستچی، کارگردان اجاره شده، کلاس). الحمدلله. با نشاط جر می‌خورد، نشاط سفر، کار این‌هاست.
و غیرها غیر از این. صحیحه: «ولا اشکال فی وجوب تمام علی من کان سفره بنفسه عملاً له». در این مورد که اگر کسی خود سفر شغلش باشد، یعنی باید سفر برود تا پول در بیاورد از خود سفر، مثل مسافرکش، در این هیچ بحثی نیست که این نمازش کامل است، شکسته نمی‌شود. کلام اختلاف کجاست؟ «فی من کان سفره مقدمه عمله». کسی که باید برود تا کار بکند در عسلویه. یعنی از خود سفر درآمد ندارد. سفر می‌رود، به واسطه سفر آنجا کار می‌کند، درآمد دارد. یعنی در عسلویه پول در می‌آورد نه از سفر. «لَم یُتَعرّض له فی کلمات المتقدمین بل المتاخرین». این جمله نیاز به تغییرات زیادی داشت. در کلمات قدما و جدیدترها به آن پرداخته نشده است. «والمناسب وجوب تمام علیه». ولی مناسب این است که نماز این هم چی بشود؟ کامل باشد. تمسک به امّ تعلیل. چون حضرت فرمودند: «لعلّه عمله». و العله اینجا نیز تأمین می‌دهد. بله، بله، بله، بله.
سفر مقدمه عملش باشد، کسی که سفر هم، مقدمه شغلش است، سفر هم شغلش است. پس هر دو نمازشان کامل است. به قرینه «راعی» (چوپانی که آمده)، چوپان که خود سفر محل درآمدش نیست که. از سفر پول در نمی‌آورد. صفحه سفر می‌کند که توی سفر کار بکند. مسافرکشی محسوب می‌شود. مسافرکش بهش نمی‌گویند. توی آن دارد می‌رود، یک مسافری هم می‌زند، پول در می‌آورد. از کسانی که خانه‌به‌دوش هم نباشند. تحلیلی که آخرش آورده، آن را هم می‌رساند. راعی هم که آمده، اصل این اجمالاً مورد اتفاق. توی این جزئیاتش اختلاف بود که سفر یا شغل السفر. شعله و سفر همه قبول داشتند. فسفر کسی متعرضش نشده بود که ایشان گفت که سفر، نماز کامل.
اما اینکه از خانه‌به‌دوش هم نباشد. نه، ملاحین (ملوان)، بگو ملوان هم، خلبان هم. این‌ها. ملوان کشتی، اعراب هم بادیه‌نشینان. «هل علیهم تقصیر»؟ شکسته می‌شود. خانه‌هایشان را می‌برد. بی‌وطن، بی‌سرزمین‌تر از باد. بنا بر این که قاعده مرتضی دارد آن را. همچنین «فانّه لعدم استقراره فی مکان معین لا یستقر علیه عنوان مسافر حتی یجب علیه». چون وقتی طرف در یک جای ثابتی استقرار ندارد، عنوان مسافر اصلاً برایش صدق نمی‌کند تا بخواهد نمازش شکسته بشود. «قصر ذالک» بنا بر این که موضوع شکسته شدن نماز چی باشد؟ صدق عنوان مسافر. پس تمسک به «مطلقات داله علی وجوب تمام علی طبیعی مکلف». مکلف، تکلیفش چیست؟ تکلیف ابتدایی مکلف در نماز چیست؟ اصلاحات می‌کنیم، می‌گوییم سفری برایش اعتبار و بلوغ حد ترخص.
شرط برای اینکه نماز شکسته بشود، این که طرف به حد ترخص برسد. یعنی می‌خواهم سفر بکنم. نماز را در فرودگاه و در ترمینال و این‌ها می‌نشیند، توی ماشین دیگر. راه‌آهن و این‌ها. «فقد دلّت نصوص» دلالت دارد. اجل معلق. «اختلفت فی تحدیده». بله، در روایات اختلاف است در تعیین محدودش. پس صحیحه محمد بن مسلم در محدوده حد ترخص. اختلاف. سعید محمد بن مسلم می‌گوید: امام صادق (علیه السلام)، یکی می‌خواهد مسافرت برود، خارج می‌شود، «متواری البیوت». هر وقت خانه‌ها را دیگر ندید، خانه‌ها پوشیده شد. «اعتبروا تواری من البیوت». پوشیده شدن خانه‌ها. علامت. عادتاً عدم رؤیت اهل بلد. علامت این که دیگر اهل بلد دیده نمی‌شود.
صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق (علیه السلام) این‌جوری می‌گوید: از امام صادق (علیه السلام) در مورد جایی بوده که اذان می‌شنوی، کامل می‌خوانی (می‌خواهی بروی یا می‌خواهی برگردی، جفتش یکی است). یعنی از حد ترخص خارج بشوی یا وارد حد ترخص بشوی. مشهد می‌خواهی بیایی. رسیدیم به محدوده بهشت رضا مثلاً. عوارضی. ترخص. نماز کامل، روزه هم درست است. «خفا الاذان». چی شد؟ دانسته‌شده مخفی بودن اذان. و معه با این اختلاف، دو تا روایت بود دیگر. «یحصل تنافی». تنافی پیش می‌آید بین اطلاق المفهوم فی کُلٍّ واحدٍ من صحیح. مفهوم هر کدام از این‌ها با همدیگر اختلاف پیدا می‌کند. اطلاق مفهوم من منطق الاخ. مفهوم این با منطق دیگری. اولین منطقش چی بود؟ وقتی خانه‌ها را نمی‌دیدی، نمازت را شکسته بخوان. اگر خانه‌ها را می‌دیدی، نمازت را. اگر صدای اذان می‌شنیدی، نمازت را. اگر نمی‌شنیدی، شکسته بخوان. تنافی پیدا کرد این دو تا با هم. چکار بکنیم؟
می‌شود این منافات را این‌جوری رفع کرد به «تقییدُ الاول». یعنی اطلاق المفهوم. می‌گویم: آقا، اولی که مفهوم بود، با منطق آن یکی قید بخورد. یعنی دیده نشود و صدا هم شنیده نشود. هم شهر را نبینی، هم صدای اذان را نشنوی. دو تاش که با هم آمد، دیگر نماز چیست؟ امام کولاک کرده. آداب الصلاه امام را بخوانید، محشر است. هر کدام از این‌ها که می‌گویی، یک حکم عرفانی ازش درآورده. این «خفی علیه الجدران». غوغا. سر به دیوار می‌کوبانی که می‌گوید: «تا مهاجر نشوی، مهاجر الی الله نشوی، نمازت کامل است». بعد می‌گوید: این دو تا برای چی؟ می‌گوید: «تا وقتی در و دیوار شهر خودت را هنوز می‌بینی، هنوز مسافر محسوب نمی‌شوی».
قواطع السفر:
۱. سفر و مرور بر وطن: همین که به وطن برسی، نمازت شکسته، سفرت شکسته می‌شود.
۲. عزم بر اقامت ده روز متوالی: یا اینکه قصد داری یک جایی ده روز بمانی، متوالی بمانی در یک مکان. گفته بودیم این هم سومیش است. پس یک جایی می‌مانی، می‌دانی ده روز اینجا هستی، پشت سر هم. یا نه، یک جایی مردد هستی، یک ماه می‌مانی. یک ماه که مردد ماندی، دیگر از روز سی‌و‌یکم، نمازت «بیمکان واحد ثلاثین یوم من التردد». در وطن، نماز تمام است و سفر را قطع می‌کند. واضح است.
اما قاطعیت اینی که قطع کننده سفر است، به معنای «صفر» می‌شود. قبلی را به بعدی ضمیمه نمی‌کنی. توضیح اضافه می‌کنیم. «ان ظاهر ادله القصر کونه حکم القاطع لثمانیه فراسخ الذی یصدق علیه خلال مجموعها عنوان مسافر». این جمله نیز بازسازی شد. ظاهر ادله قصر، این است که حکم قطع هشت فرسخ است که در طول آن، عنوان مسافر بر شخص صدق کند.
بعد از تمام مسافت شرعی، «فیه اختصار فی حقّه و الا بشکنید». گفته بود که کسی که قطع می‌کند، ظاهر ادله قصر (ظاهر در این که نماز شکسته است)، در این است که ظاهر در این است که آنی که سفر را می‌شکند (یعنی قاطع برای هشت فرسخ که صدق می‌کند بر آن در خلال مجموع هشت فرسخ)، عنوان مسافر. تمام هشت فرسخی که می‌روم، به من می‌گویند مسافر. اینجا محقق نیست. کجا؟ در کسی که توی این وسط به مسافتش می‌رسد، به وطنش می‌رسد. هشت فرسخ را باید در حال سفر برم. دیگر همین که رسیدم به وطنم، هشت فرسخ سفری نشد، خراب شد. هشت فرسخ سفری خراب شد. بله. این توضیح نفع ندارد در کسی که مرور می‌کند به وطنش، بعد از این که مسافت شرعی را طی کرد. کسی که توی این هشت فرسخ به وطنش برسد، روشن است. بحث ما نیست. همه آن گیری که ما داشتیم، توی هشت فرسخ بود که از وطن گفتم. مقصدش، مقصدش هم عرض کنم که البته ما اینجا چهل نوشتیم، شما بیست‌و‌دو‌و‌نیم بگیرید که مسئله درست در بیاید. فاصله جفتش کمتر از مسافت است. پس شایسته اختصار در حقش بر آنچه گذشت، یعنی شکسته شدن، فقط در مورد کی بدانیم؟
اما قاطعیت اقامه ده روز: خیلی سریع، من پنج دقیقه می‌توانم این صفحه را بخوانم. اما اینکه قصد ده روز قطع می‌کند سفر را، «من المسلمات». این واضح است و «تدل علیها صحیحه باقر (علیه السلام)». عرض کردم: آقا، یکی از یک شهری دارد می‌آید، تا کی شایسته است که نماز شکسته بخواند؟ «و متی ینبغی ان لک بها مقام عشره ایام فاتمه» این بخش نیز ساختار صحیح نداشت. مسئله، یک جایی رسیدیم، می‌دانی که ده روز اینجا تدر مقامک نادیده گرفته شدن بخشی از این جمله نمی‌دانی چقدر اینجا می‌مانی، «ما مقامک بها فردا می روم یا فردا می ماند. فقط سر ما بین شهر تا اینکه یک ماه بشود. یعنی متردد است». این بخش نیز نیاز به بازنویسی داشت. یعنی مردد است و یک ماه می‌ماند. «فمثلاً» دیگر نماز صبح را کامل بخوان، من ساعت ولو می‌خواهی همان لحظه بروی، یک ماه تمام شد، کامل.
و غیرها اعتبار العزم و عدم کفایه البقاء المجرد. باید قصد داشته باشد، صرف ماندن کفایت نمی‌کند. ماندن در یک محل کفایت نمی‌کند و قصد داشته باشد ده روز. یقین داری که می‌مانی. توالی ده روز و پشت سر هم باشد. «فلظهور کلمات اشرف ۱۰ تعبیر به المکان». این بخش نیز واضح نبود آنچه وارد شده در روایات، تعبیر به مکان و عرض و بلد و «زیع» است (که برای روستا است) و همه یک جا بماند.
و اما وجوب تمام علی المتردد ما بعد الثلاثین: اگر سی روز ماند و در تردید بود، دیگر نمازش را باید کامل بخواند. چرا؟ به خاطر صحیحه زراره‌ای که گذشت و غیرش. دو دقیقه وقت داریم هنوز.
خوشبختانه: «یستحب الجماعه فی الفرایض کلها اد ا صلات طوا». این بخش نیز تصحیح شد.
مستحب بودن جماعت در همه نمازهای واجب:
به جز نماز طواف که باید فرادا بخوانی.
نوافل اصلیه ادا صلوات الا استسقاء: نمازهای مستحبی را نمی‌توانی جماعت بخوانی، مگر نماز باران.
«اثنان احدهما الامام»: کمترین تعدادی که با آن نماز جماعت منعقد می‌شود، دو نفر است که یک نفرش باید امام باشد.
حالا دو تا مأموم داریم. «انعقادها بنیت الامام الامامته»: لازم نیست که حتماً امام نیت امام جماعت کرده باشد. همین که مأموم نیت کرده باشد جماعت را، کفایت می‌کند. مگر در عید فطر و عید قربان و نماز جمعه که آنجا امام هم باید برای جماعت قصد کند.
«رجاء و تدرک به تکبیر مادام الامام لم یرفع من الرکوع»: این جمله نیاز به بازسازی جدی داشت. با تکبیر، جماعت را درک می‌کنم، مادامی که امام سر از رکوع برنداشته باشد.
«فلذا کبر المأموم و شک فی بقاء الامام راکعا فل حکم به ادراک الجماعه»: این جمله نیز نیاز به بازسازی جدی داشت. پس، اگر مأموم تکبیر گفت و شک کرد که امام هنوز در رکوع است یا نه، حکمی به اِدرک جماعت ندارد.
«امام رجلاً»: باید امام حتماً مرد باشد، «اذا کان المأموم کذالک» به شرط اینکه مأموم مرد باشد. ولی اگر مأموم زن است، به فتوای آقا می‌شود امام هم زن باشد.
و «عادلاً صحیح القرائه»: عادل باشد و قرائتش هم صحیح باشد. والحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00