متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
«بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلی علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی العامل طریقه زراره.»
بعد از خروج _مانع_ وقت تمام شده. حالا میخواهد بخواند، مانع پیش میآید. چهاردم را خواندیم. پانزدهم: «و اما حکم و شک بین اثنتین و الاربع بما تقدم». بین دو و چهار وقتی شک کرد، باید چهکار کند؟ بنا بر چهار میگذارد. دو رکعت نماز، دو رکعت نماز احتیاط. کل نماز چهار رکعت واجب بود، این شش رکعت دارد میخواند.
«فله عموم موثق عمار المتقدمه و صحیحه زراره احدهما علیهم السلام»؛ به خاطر عموم موثقهی عمار که گذشت و صحیفهی زراره. یکی از صادقین (علیهم السلام) «او فی اربع» که پرسید: «آقا! کسی نمیداند دو رکعت دارد میخواند یا چهار رکعت؟» حضرت فرمودند: «یسلم یقوم»؛ سلام میگوید، پا میشود؛ «فیضلی رکعتین»؛ دو رکعت نماز میخواند؛ «ثم یسلم و لا شی علیه»؛ کدام و اعتبار و اتمام ذکر واجب؟ گفتیم: باید ذکر واجبش تمام بشود. «لا یحرز اتمام الاولیتین»؛ بله، چون موقعی که ذکر واجب تمام نشده، احراز نمیشود که دو رکعت اول تمام شد.
«صلاه کسوله این حکم شاک بینها و الصلاه و الاربع»؛ ما ذکر بین دو و سه و چهار، دو رکعت ایستاده، دو رکعت نشسته. «فلسفه عبدالرحمن ابن الحجاج عن ابی ابراهیم علیه السلام قلت ابی عبدالله علیه السلام کجایی نتین صلا ام صلات امرابه فقال یصلی رکعتین من قیام»؛ دو رکعت ایستاده میخواند؛ «ثم یسلم»؛ سلام میدهد. «ثم یصلی رکعتین و هو نشسته.»
و اما حکم شاک، بابای ابراهیم، امام کاظم (علیه السلام). و اما حکم شاک بین الاربعه و الخمس؛ ذکر سجدهی اخیرهی امام کاظم چطوری میشود؟ خیلی عجیب است واقعاً. «فلا یمکن استفاده عم سمبولیک»؛ این همه امیرالمومنین از پیغمبر سؤال کرده، کشکی! کلاً زیرآب شریعت را دیگر نزن! حالا الان جبرئیل که میآید میگوید چی میشود؟ جبرئیل بالاتر است یا پیغمبر؟ نه، واسط از کتم عدم بیرون میکشد، واسطهای در تجلی نه لزوم. یکی از طرق چی شده؟ یعنی زمان امامت امام حسین، امام باقر هم امام بودند، معصوم بودند. معصوم بودند، نه تجلی درخت اراده میکنند خودشان بدانند. یک وقت از مجرا میرسد. «فلا یمکن استفاده من عموم موثرات عمار»؛ بین چهار و پنج اگه شک کرد، بعد از سجدهی دوم رکعت، رکعت دوم یعنی یک رکعت دوم حداقل سجده تمام شده، «فلا یمکن»؛ یعنی میشود از سجده که بلند میشود، قطع پیدا میکند. دو رکعتی که خوانده، حالا بین چهار و پنج شک دارد. «فلا یمکن»؛ نمیشود موثقهی عمار استفاده کرد. «ولا يدالله علیه بص اذا لم تدر خمسا صلیت ام اربعا فسجد سجدت سهو»؛ فرمود: «وقتی نمیدانی پنج رکعت خواندی یا چهار رکعت، دو تا سجدهی سهو برو، بعد تصمیم، جالس.» بعد از اینکه سلام را دادی و نشسته هستی.
«اح» از نو شروع میشود. طرف تسبیحات حضرت زهرا گفته بود، به جای ۳۳ تا، ۳۸ تا «سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله». باطل بشود نداریم. درست است؟ بانک ظهورش بیشتر و تقید به ما بعد ذکر سجدهی اخیره. من تعبیر به فعل ماضی «صلیت» را چرا قید زدیم به اینکه بعد سجدهی اخیر باشد؟ به خاطر اینکه از تعبیر «صلیت» که در این فعل ماضی آمده بود چی شده؟ دارد میگوید «خمساً اربعا»؛ پنج-چهار، یک طرفش نماز باطل است قطعاً. نمیداند پنج رکعت خوانده، «صلیت» خواندم یا چهار رکعت خواندم، تمام شد. «صلیت»؛ نمیدانی پنج رکعت خواندی یا چهار. «صلیت» فعل ماضی، تمام شد. که نماز تا آن دو رکعتش تمام نشود اصلاً نماز نیست، نماز نیست.
«و من شک بین الرابع و الخامسه حالت القیام یلزمه ما تقدم»؛ اونی که بین چهار و پنج شک میکند در حالت ایستاده، لازم میآید آنچه گذشت. معتقدم چهکار کند؟ «مادام کذالک فلا یستق عنوان خمسا صلیت امراب قبلی بشینه رکعت احتی شک»؛ تا وقتی که اینجوری است، عنوان پنج رکعت خواندی یا چهار رکعت، برای صدق «ثلاثا صلیت ام اربعا»؛ همچین حالتی ایستاده. عنوان بین شک بین سه و چهار در واقع، نه شکی بین چهار و پنج. تو نماز است هنوز روش، چون باید بنشیند الان. وقتی مینشیند برمیگردد. الان من بین چهار و پنجم وقتی مینشینم، وقتی مینشینم میشود چی؟ «الوارد حلبی المتقدم رقم ثلاث عش» و «یلزم حدما القیام و تسلیم و تطبیق حکم شک بین ثالث و رابع». ترتی سیزدهم وارد شده در صحیح حلبی که گذشت در رقم، در شماره سیزده. پس لازم میآید از بین رفتن قیام و سلام دادن و تطبیق حکم شک بین سه.
حکم یقین اینی که گفتیم اگر به تعداد رکعات ظن دارد، این تعداد رکعات این چیست؟ در حکم صفوان ابوالحسن. یعنی یک طرف اگر چربید برایت، همان طرف را. اصلاً تعابیری که تو روایات آمده، ظن و سهو و اینها، هیچ کدامش به این معنی منطقی نیست. اصول منطق یکی است. نود به بالا، بین نود و صد، و میگویند که اطمینان ظن متراحمی است که ملحق میشود به وهمی که اینجا آمده، شکی که آمده، ظنی که معنای منطقیاش را توهم، تخیل، توش ماندی، هیچ طرف هم برایت ترجیح پیدا نمیکند. خود حضرت فرمودند: «و ان کنت لا تدری کم صلیت»؛ چند رکعت خواندی؛ «و لم وهمک»؛ وهمت به هیچ کدام از دو طرف نمیرود، وهمت مساوی است، دو طرفش مساوی وهمت. بله، «فاعید صلات»؛ نمازت را تکرار کن.
«یدالله علی حکم وجوب العمل علی طبق الوهم ای شک»؛ اگر شک کردی باید متناسب با شکت عمل کنی. «و وجوب الاعاده عند الشک المتساوی»؛ اگر یک طرفش میچربد به همان طرف عمل کن. اگر وجوب اعاده، اگر نمیچربد هیچ کدامش، چهکار کن؟ محمدزاده سؤال: با سؤال دولت بر مردم ۲۰ درصد، یعنی ۸۰ درصد؟ یا ۵۰-۵۰؟ یک طرف میچربد، نمازش را اعاده میکند. «تقید الثانی غیر شکوک المتقدمه»؛ نهایتش این است که دومیاش را باید قید بزنیم که میگوید اعاده کن. بگوییم تو این شکوکی که دستور داریم اعاده نمیخواهد. تو غیر اینایی که دستور نداریم اعاده کند. مطلق و مقید گفتند. اگر شک متساوی شد روی دو تا ماند، اصل کلی بر چیست؟ باید اعاده کند، غیر از این چند جایی که گفتیم بین دو و سه این کار را میکند، بین دو میماند یا نه. تو غیر اینها اعاده میکند، چون اینها با مقید خارجاند. دو و چهار و پنج و شش مثلاً، دو و هفت، یک. آن احتمالاً در مورد ایام تهدید حکم شک.
شما گفتی مسائل اینجوری. گاهی واقعاً خندهاش میگیرد. تو مسجد یک آقای تکبیر گفتنش وسواس بود. دو نفر متعدد شنیدم. تو که تو دلم گفتم که آدم توی تکبیر هم دیگر وسواس دارد؛ دیگر چیست؟ «الله اکبر» گفت تا گفتم آمدم نماز. دو نفر متعدد از دو جای مختلف که به محض اینکه تو دلم ملامت کردم، شماتت کردم اینها، خودم مبتلا. ظن در افعال به حکم شک است و به اعتبار انا شکل لغتاً هو معنای خلاف العلم. شک در لغت به معنای پنجاه-پنجاه نیست. یعنی وقتی علم نداری، علم که نداریم میشود شک.
«و تخصیصه بالمتساوی صلاح خاص»؛ اینی که گفتند شک یعنی پنجاه-پنجاه، این اصطلاح لغت نیست. اصطلاح ما تو این علم دوباره وضعش کردیم. وضع لغویاش به این معنا نیست. تو علم قرارداد کردیم که این را به معنای شک پنجاه-پنجاه بگیریم. «لا معنا لتحمیل علی النصوص شرعی»؛ لزوم ندارد که ما برداریم این معنا را تحمیل کنیم بر روایات یا مثلاً ۷۰ درصد احتمال. علامه در المیزان، ذیل آیهی «بداله ما لم یکونوا یحتسبون». ذیل آن آیه توضیح دادهاند تفاوت ظن و حسب را به معنای ظن. خیلی معنای قشنگی، اونی که آنجا آمده. مراجعه بفرمایید. «کما تخصیصه به ذلک فی باب رکعات هو الدلیل خاص.» همانگونه که تخصیص دادن شک به بذلک. «چال اصطلاح خاص در باب رکعات هو الدلیل خاص». اینجا چون دلیل خاص داریم، شک به معنای پنجاه-پنجاه گرفتیم وگرنه تو روایت دیگر، تو روایات به معنای عدم علم است. مگر در باب شک در رکعات. شک در افعال وقتی کردی در حکم عدم علم، ولی در رکعات وقتی شک کردی ۵۰- ۵۰ است و حکمی دارد که مشخص است.
«بداله ما لم یکونوا یحتسبون»؛ یک آیهی بسیار عجیب میفرماید که تو قرآن دو تا آیه داریم در انظار و تبشیر، بینظیر است. در تبشیرشان آیه است که «فلا تعلم نفسٌ ما اخفی لهم من قدرت اعین» که هیچکس نمیداند خدا تو را به چی میخواهد بهش بدهد. در مورد جهنم میگوید: هیچ جهنمی حساب ندارد نسبت به اینکه چه بلایی میخواهد سرش بیاید. اصلاً به خیالت نمیآمد که همچین بلاهایی من داشته باشم.
«صلات مسافر، تقصر الرباعیه به صفر الی ثنتین به شرط چه سورهای»؛ نماز چهار رکعتی به واسطهی سفر قصر میشود به دو رکعت، به شرط چند تا. خیلی این تکهتکه مهم است و خوراک امتحان. «القصد المستمر». کمک کنم دیگر، دو تا گزینه را هم الان حذف کردم. «الغسل مستمر قطع المسافه»؛ به شرط اینکه قصد مستمر داشته باشد. یک دو کیلومتر برویم جلوتر ببینیم کبابی پیدا میشود، رستوران پیدا میشود. با این سفر حاصل نمیشود. واقعاً میخواهد این مسافت را برود. مسافت چقدر است؟ «سماین فراسخ»؛ هشت فرسخ. هر فرسخی چند کیلومتر؟ شش کیلومتر. هر فرسخی شش کیلومتر، ۴۸. «امتدادیاً» میخواهد این فرد این هشت فرسخ را به صورت رفت فقط برود «امتدادیاً» یا «تلفیقاً» برود. یک مقدار برود، یک مقدار مجموع. «رجوع فی نفس الیوم»؛ ولو برگشتن تو همان روز و اراده نکرده، مسیر برگشتش لازم نیست تو یک روز باشد. «قطع مسافت»؛ نمیخواهد برگردد، رفت خالی. «مرور بالوطن»؛ نمیخواهد این وسط از وطن رد بشود. «اقامت عشره قبل بلوغ المسافه»؛ یا قبل از اینکه به مسافت برسد، نمیخواهد یک جا ۱۰ روز بماند. از اینجا تا نیشابور چند کیلومتر است؟ ۱۲۰. از اینجا تا نیشابور که ۱۲۰ تا است، اگر شما مثلاً با باغچه چند کیلومتر فاصله؟ ۳۵ تا. شما فرض کنید که بین یک شهری با یک شهر دیگر ۸۰ تا فاصله است. به چهل تا که میرسیم میخواهیم ۱۰ روز بمانیم. کمتر بگیریم چون رفت و برگشت. خدا منت گذاشت کلاس قبل بلوغ مسافه که مسافت چقدر بود. سفر هم مباح باشد. یعنی سفر معصیت نباشد. سفر عملاً سفر شغل من نباشد. حالا شغل سفر، چه شغل حوض سفر جفتش. «و لا یکون من من بیته معه»؛ خانهبهدوش هم نباشد. «و الوصول الی حد ترخص»؛ به حد ترخص هم برسد. «و هو المکان الذی لا یری فیها اهل البلد». از حد ترخص حساب میشود بی مسافت. حد ترخص جایی است که دیگر اهل شهر دیده نشوند یا صدای اذان در شهر شنیده نشود. خط آقا گفتند یک و دویست تقریباً دیوار شهر. ملا دیوار شهر. «اهل البلد» یعنی آخرین خانهی شهر. دیگر خود اهل ملاک نیست. دیگر یعنی شهر بلدیت ملا.
«اما لزوم القصر فسفر و عدم التخیر بین و بین الاتمام»؛ لازم است که نماز شکسته بخواند، نه اینکه مخیر باشد شکسته بخواند یا کامل بخواند. غیر، چون اهل سنت گفتند که مخیر است. میخواهد کامل بخواند، میخواهد شکسته. باید شکسته بخواند. ما، اهل ما، امامیه، هیچ اختلافی نیست. بلکه از ضروریات. «و فالحکاء فی حدیث زراره عن ابی جعفر»؛ در حدیث آمده: «ان التقصیر صدقه من الله سبحانه و بها علی المسافر»؛ اینکه نماز شکسته میشود صدقهای است که خدا منت گذاشته به مسافرت. خدا یا مسافر، «صدقه من الله سبحان الله»؛ «من الله» دارد، مسافر. «صدقات من الله سبحانه المسافر». «و حل یسر احدکم اذا تصدق بصدقه ان ترد علیه»؛ شما خوشحال میشوید وقتی یکی به شما صدقه داده ردش کنی؟ «و فی حدیث زراره عن ابی جعفر»؛ این را که دارید «سما رسول الله»؛ یک قومی با پیغمبر بودند. پیغمبر افطار کرد، نماز شکسته خواندند. اینها روزه گرفته. استاد عصیان، «کار الی یوم القیامه». اینها تا قیامت مامان مسیحیتکار شناخته میشوند. تا همین امروز هم بچهنسلشان را میشناسیم. با اینها کیا بودند؟
«و ما ان القصر یختص بالرباعیه و به حرف رکعتین»؛ اما اینکه شکسته شدن اختصاص به چهار رکعتی دارد و با حذف دو رکعت است، «فهو منا ضروریات»؛ ای زن! این هم برای ما چیست؟ از ضروریات. «و تدل علیه بعض النصوص»؛ بعضی روایات بر آن دلالت دارد. «و اما اشتراک القصر به قطع مسافت معینه»؛ گفتیم برای شکست نماز باید یک مسافت معینی طی بشود. «فهو من ما لا خلاف فیه بیننا»؛ هیچ اختلافی بین ما درش نیست. داود بن علی الظاهری و محمد بن الحسن الاکتفا. «به صدق عنوان مسافر»؛ بزرگوار گفتند همینقدر که عنوان مسافر صدق بکند، کفایت میکند، مسافت خاصی لازم نیست. نمازشان شکسته.
«و اما مقدار المسافه سماینت فراسخ»؛ گفتیم مقدار مسافت هشت فرسخ است. «فقط دلالت علیه روایات تتراهو بین عشرین الی ثلاثین روایات»؛ روایاتی دارد که رفت و برگشت دارد بین ۲۰ تا ۳۰ روایت. «و ورد فی بعضه التعبیر به سماین فراسخ»؛ تو برخی از روایات آمده هشت فرسخ. و به یادآمده سفیدی روز و بریدن دو برید که هر برید ۲۴ کیلومتر و «اربعون بربعت و عشرین میلا»، ۲۴ مایل، ۱.۵ برید و «مسیره یوم»؛ راه رفتن یک روز و «بریدن فی برید»، یک برید برود، یک برید برگردد. «و المقصود من الجمیع واحد»؛ همهشان یکی میشود. «و فی بعضها»؛ بعضی روایات، تعبیر اینجوری کرده: «بریدن ذاهباً و بریدن جائیه»؛ یک برید برود، یک برید بیاید. و «مسیره اثنا عشر اثنی عشر میلا»؛ مسیر ۱۲ میل. «و اربعت فراسخ»؛ چهار فرسخ. «و ذلک محمول علی من یقصد الرجع»؛ که اینها که اینجوری گفتند، منظور این است که کسی میخواهد برگردد. احتمالاً همهاش آره، ۱۲ میلیون کلاً این سه تای آخر.
«و ام اعتبار القصد اینکه قصد سفر حمایت داشته باشد»؛ عدم مسافت خارج. «مدار علی قصد القتل»؛ اثباتش کرد به اینکه تقصیر، یعنی شکسته شدن، وقتی جایز است هنگام حد ترخص به رغم از عدم تحقق قطع مسافت خارج. یعنی ملاکی نیست که در خارج چقدر این مسافت را طی کرده. ملاک این است چقدرش را قصد داشته. ممکن است شما به قصد اینکه بروی اینجا نان بربری سر کوچه بگیری، یک کوچه میخواستم. نمیدانم از رودهی کجا بروم. خیلی تو سفر ها اینجوری زیاد پیش میآید. یک کوچه را پیچ دادم این را. خلاصه، نمیشود این ملاک نیست که چقدر قصد داشتیم. لازمهی آن این است که یعنی ملاک مدار بر قصد قطع است از هنگام حد ترخص. «هذا اینو داشته باش».
«مضافا الی امکان تمسک به عمار العاتی فی رقم ثام»؛ در شمارهی ۸ انشاءالله توضیح میآید از موثقهی عمار. قطع یعنی مسافت را بروم. قصر یعنی میخواستم بروم. و «ما انه لا یلزم فی المسافه ان تکون امتدادیه بل تلفیقیه»؛ گفتیم لازم نیست که فقط برود، رفت و برگشت هم قفل کردی. خودش دارد میگوید: «ثلاث اصناف»، چون روایات در مقام بر سه صنف است، سه دسته روایت داریم. «مسافر فی کم یقصر الصلاه»؛ پرسیدند: «مسافر تو چه مقدار نمازش شکسته کند؟» فرمودند: «فی مسیر مسیر یک روز». گفتم: «بصیرت یوم». این «سمیت فراسخ» طریقیت دارد یا موضوعیت؟ گفتند آن موقع هشت فرسخ بوده. الان بصیرت یوم مثلاً چقدر از اینجا تا آمریکا است با پرواز؟ یک ملاک مسیر که حالا فرق نمیکند ابزار. با شتر بروی، با اسب بروی؟ نه نه شما مسیر روز، روزها که بروی نمازت شکسته میشود. نه اینکه مسیری که مسیر روز است. بله، شما مثلاً اگر پیاده میخواهی بروی، پیادهروی سه روز طول میکشد. هر یک مسیر روز فرسخ گذاشته. این یک دسته.
«و بعضها الاخر اینو نوعی گفتن دیگه اکثراً با شتر میرفتن»؛ مسیر از اینجا تا کجا یک روز میشود؟ ۱۲ ساعت؟ یعنی صبح راه بیفتی روز شرعی بگیریم، برس بابلسر. چرا؟ «دعاگوتون هستیم. ابی جعفر علیه السلام مثل صحیح زراره از امام باقر علیه السلام از تقصیر فی برید بلبرید اربعه تو فراسخ»؛ برید هم چهار فرسخ است. «جعل المدار علی ملاک رو معاویه بن وهب یا وهب»؛ تو برخی دیدم گرفتن. «عبدالله علیه السلام عدنا ما یقصر فی المسافر الصلاة غذا درست کردم»؛ کمترین چیزی که نماز مسافر تو شکسته میشود چیست؟ فرمود: «یعنی چهار فرسخ بره رفت و برگشت». شاید اصلاً الان خود شهرهای شمال این شکلی است. شما کامل چون همهی شهرها به هم چسبیده. مثلاً شما از بابلسر به بابل بخواهی بیایی سه چهار تا مسیر دارد. سه چهار تا مسیر به با مثلا ۱۵ کیلومتر است. اگر بخواهی از این از کیاکولا بیایی مثلاً بیش از ۳۰ کیلومتر فکر کنم بشود. «علی البرید ذاهباً اذن زم الیه البرید جائیه»؛ مدار را بر یک برید رفتن گذاشتند وقتی منظم بشود بهش یک برید، یک برید برگشتن، یک برید رفتن و به ثالث یحصل «الجمع بین الاولین» با سومی آن دو تا اولم جمع میشود. «بل فی صحیح محمد بن مسلم ابی جعفر علیه السلام صد تومن تقصیر»؛ از تقسیم پرسیدم. حضرت فرمود: «فیبرید». «قلت و برید نبود فقط شغل یوم، یک روز بره، یک روز بیاد، یک روز، یک برید بره، یک برید بیاد، یک روز طول میکشد. تصریح بذالک تصویب»؛ همین که رفت و برگشت.
«اعتبار الرجع فی نفس الیوم فیلم مسافت الملفقه خلاف بعض»؛ گفتیم که اگر دارد یک مسافتی را رفت و برگشتی میرود، لازم نیست همان روز برگردد. بعضی اختلاف. باید همان روز چهار فرسخ برگردد. یک برید برود، یک برید بیاید. نه اینکه تو یک روز. تفاوت سر این است که این چهار تایی که میخواهد چهار فرسخی برگردد، همان روز باید برگردد یا هر وقت برگشت؟ انصراف دارد. انصراف به این دارد که همان روز برگردی خصوصاً فی ذلک الزمان. وجه برای انصراف نیست خصوصاً در زمان ما.
«اعتبار و استمرار»؛ استمرار قصد. بعد تمام این مسیر را هم قصد سفر قلیونی بکشد. یعنی توقف کردم، اتراق کردن واسه قلیون. میخواهد برود دو کیلومتر طول میکشد این دو کیلومتر هم اضافه بر آن بزنیم. نه به قصد سفر باید برود. و قصد استمرار. قصد سفرم نیست، روز سفرم نیست. قصدم اینجا استمرار ندارد. الان قصد اتراق دارم. میگردم، به قصد سفر نیست. آن مسیری که قصد سفر دارم میروم جزو سفر محسوب میشود. نه از شهر بیرون بزنی، دنبال یک جای خوبی میگردی که بنشینی هم ۵۰ کیلومتر بروی. نماز شکسته میشود. برویم بیرون تهران یک جوجه بزنیم. تا دماوند باید برویم. اگر ندانی. اگر بدانی بنزینی بزنیم. بله، برویم یک بنزینی بزنیم. مسیری که داری میروی برگردی این ۱۰ کیلومتر الان چی؟ اضافه میشود، اضافه میشود، حساب میشود. نه به همراه «عدم استمرار اتمام فیه واضح». به خاطر اینکه وقتی استمرار قصد نداشت یا رجوع فرض میشود و عدم استمرار در قطع مسافت فرض میشود که خب اینجا واضح است که باید نمازش را کامل بخواند. چون که مسافتی که شرط تقصیر بود اینجا تحقق پیدا نکرده. بعد شکسته شدن منوط به این است که قطع مسافت بشود دیگر. این هم که خط مسافت یا باید فرض بشود استمرار در قطع مسافت. «و فی مثله یجب الاتمام»؛ عزیزم که اینجا باز دوباره نمازش کامل. دو تا حالت دارد: یا باید رجوع فرض بشود یا باید استمرار، استمرار در قطع مسافت فرض بشود. بله، آقا برمیگردد همان که میرفته، دارد میرود. بله، برمیگردد که خب نمازش کامل است. اگر هم دارد میرود چرا نمازش کامل؟ «لحن ظاهراً موثقه عمار عن ابی عبدالله». چون ظاهر «یخرج» سرویس بهداشتی میگشت. بنزین میخواست بزند. «خمسه فراس»؛ پنج فرسخ رفت. میرفت «اخرا لا یجوز ذلک سم ینزل فی ذلک الموضع» یا شش فرسخ رفت که نه از آن رد نشد، نه تو همان موضع ماند. حضرت چی فرمودند؟ «لا یکون مسافراً حتی یسیر من منزله او قریته ثمانیه فراسخ»؛ از خانه وقتی راه افتاد، از منزلش یا روستایش هشت فرسخ برود. «فلیتم السلام»؛ مسافر نیست تا اینکه هشت فرسخ برود تو این مسیر. باید نمازش را تا به هشت فرسخ نرسیده باید کامل بخواند. خورد خورد رفته، ولی حضرت این را سفر محسوب نکرد. چون دنبال جا بوده، به قصد سفر نرفته. «اعتبار القصد و اعتبار استمراره». هم قصد لازم است هم استمرار قصد لازم است. حالا به اینجا رسیدم باز از اینجا میخواستم یک پمپ بنزین جلوتر بروم. رفتم این پمپ بنزین دیدم بنزین ندارد، تعطیل است. محسوب میشود قصد.
«بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صلی علی محمد و آل الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی العامل طریقه زراره.»
بعد از خروج _مانع_ وقت تمام شده. حالا میخواهد بخواند، مانع پیش میآید. چهاردم را خواندیم. پانزدهم: «و اما حکم و شک بین اثنتین و الاربع بما تقدم». بین دو و چهار وقتی شک کرد، باید چهکار کند؟ بنا بر چهار میگذارد. دو رکعت نماز، دو رکعت نماز احتیاط. کل نماز چهار رکعت واجب بود، این شش رکعت دارد میخواند.
«فله عموم موثق عمار المتقدمه و صحیحه زراره احدهما علیهم السلام»؛ به خاطر عموم موثقهی عمار که گذشت و صحیفهی زراره. یکی از صادقین (علیهم السلام) «او فی اربع» که پرسید: «آقا! کسی نمیداند دو رکعت دارد میخواند یا چهار رکعت؟» حضرت فرمودند: «یسلم یقوم»؛ سلام میگوید، پا میشود؛ «فیضلی رکعتین»؛ دو رکعت نماز میخواند؛ «ثم یسلم و لا شی علیه»؛ کدام و اعتبار و اتمام ذکر واجب؟ گفتیم: باید ذکر واجبش تمام بشود. «لا یحرز اتمام الاولیتین»؛ بله، چون موقعی که ذکر واجب تمام نشده، احراز نمیشود که دو رکعت اول تمام شد.
«صلاه کسوله این حکم شاک بینها و الصلاه و الاربع»؛ ما ذکر بین دو و سه و چهار، دو رکعت ایستاده، دو رکعت نشسته. «فلسفه عبدالرحمن ابن الحجاج عن ابی ابراهیم علیه السلام قلت ابی عبدالله علیه السلام کجایی نتین صلا ام صلات امرابه فقال یصلی رکعتین من قیام»؛ دو رکعت ایستاده میخواند؛ «ثم یسلم»؛ سلام میدهد. «ثم یصلی رکعتین و هو نشسته.»
و اما حکم شاک، بابای ابراهیم، امام کاظم (علیه السلام). و اما حکم شاک بین الاربعه و الخمس؛ ذکر سجدهی اخیرهی امام کاظم چطوری میشود؟ خیلی عجیب است واقعاً. «فلا یمکن استفاده عم سمبولیک»؛ این همه امیرالمومنین از پیغمبر سؤال کرده، کشکی! کلاً زیرآب شریعت را دیگر نزن! حالا الان جبرئیل که میآید میگوید چی میشود؟ جبرئیل بالاتر است یا پیغمبر؟ نه، واسط از کتم عدم بیرون میکشد، واسطهای در تجلی نه لزوم. یکی از طرق چی شده؟ یعنی زمان امامت امام حسین، امام باقر هم امام بودند، معصوم بودند. معصوم بودند، نه تجلی درخت اراده میکنند خودشان بدانند. یک وقت از مجرا میرسد. «فلا یمکن استفاده من عموم موثرات عمار»؛ بین چهار و پنج اگه شک کرد، بعد از سجدهی دوم رکعت، رکعت دوم یعنی یک رکعت دوم حداقل سجده تمام شده، «فلا یمکن»؛ یعنی میشود از سجده که بلند میشود، قطع پیدا میکند. دو رکعتی که خوانده، حالا بین چهار و پنج شک دارد. «فلا یمکن»؛ نمیشود موثقهی عمار استفاده کرد. «ولا يدالله علیه بص اذا لم تدر خمسا صلیت ام اربعا فسجد سجدت سهو»؛ فرمود: «وقتی نمیدانی پنج رکعت خواندی یا چهار رکعت، دو تا سجدهی سهو برو، بعد تصمیم، جالس.» بعد از اینکه سلام را دادی و نشسته هستی.
«اح» از نو شروع میشود. طرف تسبیحات حضرت زهرا گفته بود، به جای ۳۳ تا، ۳۸ تا «سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله». باطل بشود نداریم. درست است؟ بانک ظهورش بیشتر و تقید به ما بعد ذکر سجدهی اخیره. من تعبیر به فعل ماضی «صلیت» را چرا قید زدیم به اینکه بعد سجدهی اخیر باشد؟ به خاطر اینکه از تعبیر «صلیت» که در این فعل ماضی آمده بود چی شده؟ دارد میگوید «خمساً اربعا»؛ پنج-چهار، یک طرفش نماز باطل است قطعاً. نمیداند پنج رکعت خوانده، «صلیت» خواندم یا چهار رکعت خواندم، تمام شد. «صلیت»؛ نمیدانی پنج رکعت خواندی یا چهار. «صلیت» فعل ماضی، تمام شد. که نماز تا آن دو رکعتش تمام نشود اصلاً نماز نیست، نماز نیست.
«و من شک بین الرابع و الخامسه حالت القیام یلزمه ما تقدم»؛ اونی که بین چهار و پنج شک میکند در حالت ایستاده، لازم میآید آنچه گذشت. معتقدم چهکار کند؟ «مادام کذالک فلا یستق عنوان خمسا صلیت امراب قبلی بشینه رکعت احتی شک»؛ تا وقتی که اینجوری است، عنوان پنج رکعت خواندی یا چهار رکعت، برای صدق «ثلاثا صلیت ام اربعا»؛ همچین حالتی ایستاده. عنوان بین شک بین سه و چهار در واقع، نه شکی بین چهار و پنج. تو نماز است هنوز روش، چون باید بنشیند الان. وقتی مینشیند برمیگردد. الان من بین چهار و پنجم وقتی مینشینم، وقتی مینشینم میشود چی؟ «الوارد حلبی المتقدم رقم ثلاث عش» و «یلزم حدما القیام و تسلیم و تطبیق حکم شک بین ثالث و رابع». ترتی سیزدهم وارد شده در صحیح حلبی که گذشت در رقم، در شماره سیزده. پس لازم میآید از بین رفتن قیام و سلام دادن و تطبیق حکم شک بین سه.
حکم یقین اینی که گفتیم اگر به تعداد رکعات ظن دارد، این تعداد رکعات این چیست؟ در حکم صفوان ابوالحسن. یعنی یک طرف اگر چربید برایت، همان طرف را. اصلاً تعابیری که تو روایات آمده، ظن و سهو و اینها، هیچ کدامش به این معنی منطقی نیست. اصول منطق یکی است. نود به بالا، بین نود و صد، و میگویند که اطمینان ظن متراحمی است که ملحق میشود به وهمی که اینجا آمده، شکی که آمده، ظنی که معنای منطقیاش را توهم، تخیل، توش ماندی، هیچ طرف هم برایت ترجیح پیدا نمیکند. خود حضرت فرمودند: «و ان کنت لا تدری کم صلیت»؛ چند رکعت خواندی؛ «و لم وهمک»؛ وهمت به هیچ کدام از دو طرف نمیرود، وهمت مساوی است، دو طرفش مساوی وهمت. بله، «فاعید صلات»؛ نمازت را تکرار کن.
«یدالله علی حکم وجوب العمل علی طبق الوهم ای شک»؛ اگر شک کردی باید متناسب با شکت عمل کنی. «و وجوب الاعاده عند الشک المتساوی»؛ اگر یک طرفش میچربد به همان طرف عمل کن. اگر وجوب اعاده، اگر نمیچربد هیچ کدامش، چهکار کن؟ محمدزاده سؤال: با سؤال دولت بر مردم ۲۰ درصد، یعنی ۸۰ درصد؟ یا ۵۰-۵۰؟ یک طرف میچربد، نمازش را اعاده میکند. «تقید الثانی غیر شکوک المتقدمه»؛ نهایتش این است که دومیاش را باید قید بزنیم که میگوید اعاده کن. بگوییم تو این شکوکی که دستور داریم اعاده نمیخواهد. تو غیر اینایی که دستور نداریم اعاده کند. مطلق و مقید گفتند. اگر شک متساوی شد روی دو تا ماند، اصل کلی بر چیست؟ باید اعاده کند، غیر از این چند جایی که گفتیم بین دو و سه این کار را میکند، بین دو میماند یا نه. تو غیر اینها اعاده میکند، چون اینها با مقید خارجاند. دو و چهار و پنج و شش مثلاً، دو و هفت، یک. آن احتمالاً در مورد ایام تهدید حکم شک.
شما گفتی مسائل اینجوری. گاهی واقعاً خندهاش میگیرد. تو مسجد یک آقای تکبیر گفتنش وسواس بود. دو نفر متعدد شنیدم. تو که تو دلم گفتم که آدم توی تکبیر هم دیگر وسواس دارد؛ دیگر چیست؟ «الله اکبر» گفت تا گفتم آمدم نماز. دو نفر متعدد از دو جای مختلف که به محض اینکه تو دلم ملامت کردم، شماتت کردم اینها، خودم مبتلا. ظن در افعال به حکم شک است و به اعتبار انا شکل لغتاً هو معنای خلاف العلم. شک در لغت به معنای پنجاه-پنجاه نیست. یعنی وقتی علم نداری، علم که نداریم میشود شک.
«و تخصیصه بالمتساوی صلاح خاص»؛ اینی که گفتند شک یعنی پنجاه-پنجاه، این اصطلاح لغت نیست. اصطلاح ما تو این علم دوباره وضعش کردیم. وضع لغویاش به این معنا نیست. تو علم قرارداد کردیم که این را به معنای شک پنجاه-پنجاه بگیریم. «لا معنا لتحمیل علی النصوص شرعی»؛ لزوم ندارد که ما برداریم این معنا را تحمیل کنیم بر روایات یا مثلاً ۷۰ درصد احتمال. علامه در المیزان، ذیل آیهی «بداله ما لم یکونوا یحتسبون». ذیل آن آیه توضیح دادهاند تفاوت ظن و حسب را به معنای ظن. خیلی معنای قشنگی، اونی که آنجا آمده. مراجعه بفرمایید. «کما تخصیصه به ذلک فی باب رکعات هو الدلیل خاص.» همانگونه که تخصیص دادن شک به بذلک. «چال اصطلاح خاص در باب رکعات هو الدلیل خاص». اینجا چون دلیل خاص داریم، شک به معنای پنجاه-پنجاه گرفتیم وگرنه تو روایت دیگر، تو روایات به معنای عدم علم است. مگر در باب شک در رکعات. شک در افعال وقتی کردی در حکم عدم علم، ولی در رکعات وقتی شک کردی ۵۰- ۵۰ است و حکمی دارد که مشخص است.
«بداله ما لم یکونوا یحتسبون»؛ یک آیهی بسیار عجیب میفرماید که تو قرآن دو تا آیه داریم در انظار و تبشیر، بینظیر است. در تبشیرشان آیه است که «فلا تعلم نفسٌ ما اخفی لهم من قدرت اعین» که هیچکس نمیداند خدا تو را به چی میخواهد بهش بدهد. در مورد جهنم میگوید: هیچ جهنمی حساب ندارد نسبت به اینکه چه بلایی میخواهد سرش بیاید. اصلاً به خیالت نمیآمد که همچین بلاهایی من داشته باشم.
«صلات مسافر، تقصر الرباعیه به صفر الی ثنتین به شرط چه سورهای»؛ نماز چهار رکعتی به واسطهی سفر قصر میشود به دو رکعت، به شرط چند تا. خیلی این تکهتکه مهم است و خوراک امتحان. «القصد المستمر». کمک کنم دیگر، دو تا گزینه را هم الان حذف کردم. «الغسل مستمر قطع المسافه»؛ به شرط اینکه قصد مستمر داشته باشد. یک دو کیلومتر برویم جلوتر ببینیم کبابی پیدا میشود، رستوران پیدا میشود. با این سفر حاصل نمیشود. واقعاً میخواهد این مسافت را برود. مسافت چقدر است؟ «سماین فراسخ»؛ هشت فرسخ. هر فرسخی چند کیلومتر؟ شش کیلومتر. هر فرسخی شش کیلومتر، ۴۸. «امتدادیاً» میخواهد این فرد این هشت فرسخ را به صورت رفت فقط برود «امتدادیاً» یا «تلفیقاً» برود. یک مقدار برود، یک مقدار مجموع. «رجوع فی نفس الیوم»؛ ولو برگشتن تو همان روز و اراده نکرده، مسیر برگشتش لازم نیست تو یک روز باشد. «قطع مسافت»؛ نمیخواهد برگردد، رفت خالی. «مرور بالوطن»؛ نمیخواهد این وسط از وطن رد بشود. «اقامت عشره قبل بلوغ المسافه»؛ یا قبل از اینکه به مسافت برسد، نمیخواهد یک جا ۱۰ روز بماند. از اینجا تا نیشابور چند کیلومتر است؟ ۱۲۰. از اینجا تا نیشابور که ۱۲۰ تا است، اگر شما مثلاً با باغچه چند کیلومتر فاصله؟ ۳۵ تا. شما فرض کنید که بین یک شهری با یک شهر دیگر ۸۰ تا فاصله است. به چهل تا که میرسیم میخواهیم ۱۰ روز بمانیم. کمتر بگیریم چون رفت و برگشت. خدا منت گذاشت کلاس قبل بلوغ مسافه که مسافت چقدر بود. سفر هم مباح باشد. یعنی سفر معصیت نباشد. سفر عملاً سفر شغل من نباشد. حالا شغل سفر، چه شغل حوض سفر جفتش. «و لا یکون من من بیته معه»؛ خانهبهدوش هم نباشد. «و الوصول الی حد ترخص»؛ به حد ترخص هم برسد. «و هو المکان الذی لا یری فیها اهل البلد». از حد ترخص حساب میشود بی مسافت. حد ترخص جایی است که دیگر اهل شهر دیده نشوند یا صدای اذان در شهر شنیده نشود. خط آقا گفتند یک و دویست تقریباً دیوار شهر. ملا دیوار شهر. «اهل البلد» یعنی آخرین خانهی شهر. دیگر خود اهل ملاک نیست. دیگر یعنی شهر بلدیت ملا.
«اما لزوم القصر فسفر و عدم التخیر بین و بین الاتمام»؛ لازم است که نماز شکسته بخواند، نه اینکه مخیر باشد شکسته بخواند یا کامل بخواند. غیر، چون اهل سنت گفتند که مخیر است. میخواهد کامل بخواند، میخواهد شکسته. باید شکسته بخواند. ما، اهل ما، امامیه، هیچ اختلافی نیست. بلکه از ضروریات. «و فالحکاء فی حدیث زراره عن ابی جعفر»؛ در حدیث آمده: «ان التقصیر صدقه من الله سبحانه و بها علی المسافر»؛ اینکه نماز شکسته میشود صدقهای است که خدا منت گذاشته به مسافرت. خدا یا مسافر، «صدقه من الله سبحان الله»؛ «من الله» دارد، مسافر. «صدقات من الله سبحانه المسافر». «و حل یسر احدکم اذا تصدق بصدقه ان ترد علیه»؛ شما خوشحال میشوید وقتی یکی به شما صدقه داده ردش کنی؟ «و فی حدیث زراره عن ابی جعفر»؛ این را که دارید «سما رسول الله»؛ یک قومی با پیغمبر بودند. پیغمبر افطار کرد، نماز شکسته خواندند. اینها روزه گرفته. استاد عصیان، «کار الی یوم القیامه». اینها تا قیامت مامان مسیحیتکار شناخته میشوند. تا همین امروز هم بچهنسلشان را میشناسیم. با اینها کیا بودند؟
«و ما ان القصر یختص بالرباعیه و به حرف رکعتین»؛ اما اینکه شکسته شدن اختصاص به چهار رکعتی دارد و با حذف دو رکعت است، «فهو منا ضروریات»؛ ای زن! این هم برای ما چیست؟ از ضروریات. «و تدل علیه بعض النصوص»؛ بعضی روایات بر آن دلالت دارد. «و اما اشتراک القصر به قطع مسافت معینه»؛ گفتیم برای شکست نماز باید یک مسافت معینی طی بشود. «فهو من ما لا خلاف فیه بیننا»؛ هیچ اختلافی بین ما درش نیست. داود بن علی الظاهری و محمد بن الحسن الاکتفا. «به صدق عنوان مسافر»؛ بزرگوار گفتند همینقدر که عنوان مسافر صدق بکند، کفایت میکند، مسافت خاصی لازم نیست. نمازشان شکسته.
«و اما مقدار المسافه سماینت فراسخ»؛ گفتیم مقدار مسافت هشت فرسخ است. «فقط دلالت علیه روایات تتراهو بین عشرین الی ثلاثین روایات»؛ روایاتی دارد که رفت و برگشت دارد بین ۲۰ تا ۳۰ روایت. «و ورد فی بعضه التعبیر به سماین فراسخ»؛ تو برخی از روایات آمده هشت فرسخ. و به یادآمده سفیدی روز و بریدن دو برید که هر برید ۲۴ کیلومتر و «اربعون بربعت و عشرین میلا»، ۲۴ مایل، ۱.۵ برید و «مسیره یوم»؛ راه رفتن یک روز و «بریدن فی برید»، یک برید برود، یک برید برگردد. «و المقصود من الجمیع واحد»؛ همهشان یکی میشود. «و فی بعضها»؛ بعضی روایات، تعبیر اینجوری کرده: «بریدن ذاهباً و بریدن جائیه»؛ یک برید برود، یک برید بیاید. و «مسیره اثنا عشر اثنی عشر میلا»؛ مسیر ۱۲ میل. «و اربعت فراسخ»؛ چهار فرسخ. «و ذلک محمول علی من یقصد الرجع»؛ که اینها که اینجوری گفتند، منظور این است که کسی میخواهد برگردد. احتمالاً همهاش آره، ۱۲ میلیون کلاً این سه تای آخر.
«و ام اعتبار القصد اینکه قصد سفر حمایت داشته باشد»؛ عدم مسافت خارج. «مدار علی قصد القتل»؛ اثباتش کرد به اینکه تقصیر، یعنی شکسته شدن، وقتی جایز است هنگام حد ترخص به رغم از عدم تحقق قطع مسافت خارج. یعنی ملاکی نیست که در خارج چقدر این مسافت را طی کرده. ملاک این است چقدرش را قصد داشته. ممکن است شما به قصد اینکه بروی اینجا نان بربری سر کوچه بگیری، یک کوچه میخواستم. نمیدانم از رودهی کجا بروم. خیلی تو سفر ها اینجوری زیاد پیش میآید. یک کوچه را پیچ دادم این را. خلاصه، نمیشود این ملاک نیست که چقدر قصد داشتیم. لازمهی آن این است که یعنی ملاک مدار بر قصد قطع است از هنگام حد ترخص. «هذا اینو داشته باش».
«مضافا الی امکان تمسک به عمار العاتی فی رقم ثام»؛ در شمارهی ۸ انشاءالله توضیح میآید از موثقهی عمار. قطع یعنی مسافت را بروم. قصر یعنی میخواستم بروم. و «ما انه لا یلزم فی المسافه ان تکون امتدادیه بل تلفیقیه»؛ گفتیم لازم نیست که فقط برود، رفت و برگشت هم قفل کردی. خودش دارد میگوید: «ثلاث اصناف»، چون روایات در مقام بر سه صنف است، سه دسته روایت داریم. «مسافر فی کم یقصر الصلاه»؛ پرسیدند: «مسافر تو چه مقدار نمازش شکسته کند؟» فرمودند: «فی مسیر مسیر یک روز». گفتم: «بصیرت یوم». این «سمیت فراسخ» طریقیت دارد یا موضوعیت؟ گفتند آن موقع هشت فرسخ بوده. الان بصیرت یوم مثلاً چقدر از اینجا تا آمریکا است با پرواز؟ یک ملاک مسیر که حالا فرق نمیکند ابزار. با شتر بروی، با اسب بروی؟ نه نه شما مسیر روز، روزها که بروی نمازت شکسته میشود. نه اینکه مسیری که مسیر روز است. بله، شما مثلاً اگر پیاده میخواهی بروی، پیادهروی سه روز طول میکشد. هر یک مسیر روز فرسخ گذاشته. این یک دسته.
«و بعضها الاخر اینو نوعی گفتن دیگه اکثراً با شتر میرفتن»؛ مسیر از اینجا تا کجا یک روز میشود؟ ۱۲ ساعت؟ یعنی صبح راه بیفتی روز شرعی بگیریم، برس بابلسر. چرا؟ «دعاگوتون هستیم. ابی جعفر علیه السلام مثل صحیح زراره از امام باقر علیه السلام از تقصیر فی برید بلبرید اربعه تو فراسخ»؛ برید هم چهار فرسخ است. «جعل المدار علی ملاک رو معاویه بن وهب یا وهب»؛ تو برخی دیدم گرفتن. «عبدالله علیه السلام عدنا ما یقصر فی المسافر الصلاة غذا درست کردم»؛ کمترین چیزی که نماز مسافر تو شکسته میشود چیست؟ فرمود: «یعنی چهار فرسخ بره رفت و برگشت». شاید اصلاً الان خود شهرهای شمال این شکلی است. شما کامل چون همهی شهرها به هم چسبیده. مثلاً شما از بابلسر به بابل بخواهی بیایی سه چهار تا مسیر دارد. سه چهار تا مسیر به با مثلا ۱۵ کیلومتر است. اگر بخواهی از این از کیاکولا بیایی مثلاً بیش از ۳۰ کیلومتر فکر کنم بشود. «علی البرید ذاهباً اذن زم الیه البرید جائیه»؛ مدار را بر یک برید رفتن گذاشتند وقتی منظم بشود بهش یک برید، یک برید برگشتن، یک برید رفتن و به ثالث یحصل «الجمع بین الاولین» با سومی آن دو تا اولم جمع میشود. «بل فی صحیح محمد بن مسلم ابی جعفر علیه السلام صد تومن تقصیر»؛ از تقسیم پرسیدم. حضرت فرمود: «فیبرید». «قلت و برید نبود فقط شغل یوم، یک روز بره، یک روز بیاد، یک روز، یک برید بره، یک برید بیاد، یک روز طول میکشد. تصریح بذالک تصویب»؛ همین که رفت و برگشت.
«اعتبار الرجع فی نفس الیوم فیلم مسافت الملفقه خلاف بعض»؛ گفتیم که اگر دارد یک مسافتی را رفت و برگشتی میرود، لازم نیست همان روز برگردد. بعضی اختلاف. باید همان روز چهار فرسخ برگردد. یک برید برود، یک برید بیاید. نه اینکه تو یک روز. تفاوت سر این است که این چهار تایی که میخواهد چهار فرسخی برگردد، همان روز باید برگردد یا هر وقت برگشت؟ انصراف دارد. انصراف به این دارد که همان روز برگردی خصوصاً فی ذلک الزمان. وجه برای انصراف نیست خصوصاً در زمان ما.
«اعتبار و استمرار»؛ استمرار قصد. بعد تمام این مسیر را هم قصد سفر قلیونی بکشد. یعنی توقف کردم، اتراق کردن واسه قلیون. میخواهد برود دو کیلومتر طول میکشد این دو کیلومتر هم اضافه بر آن بزنیم. نه به قصد سفر باید برود. و قصد استمرار. قصد سفرم نیست، روز سفرم نیست. قصدم اینجا استمرار ندارد. الان قصد اتراق دارم. میگردم، به قصد سفر نیست. آن مسیری که قصد سفر دارم میروم جزو سفر محسوب میشود. نه از شهر بیرون بزنی، دنبال یک جای خوبی میگردی که بنشینی هم ۵۰ کیلومتر بروی. نماز شکسته میشود. برویم بیرون تهران یک جوجه بزنیم. تا دماوند باید برویم. اگر ندانی. اگر بدانی بنزینی بزنیم. بله، برویم یک بنزینی بزنیم. مسیری که داری میروی برگردی این ۱۰ کیلومتر الان چی؟ اضافه میشود، اضافه میشود، حساب میشود. نه به همراه «عدم استمرار اتمام فیه واضح». به خاطر اینکه وقتی استمرار قصد نداشت یا رجوع فرض میشود و عدم استمرار در قطع مسافت فرض میشود که خب اینجا واضح است که باید نمازش را کامل بخواند. چون که مسافتی که شرط تقصیر بود اینجا تحقق پیدا نکرده. بعد شکسته شدن منوط به این است که قطع مسافت بشود دیگر. این هم که خط مسافت یا باید فرض بشود استمرار در قطع مسافت. «و فی مثله یجب الاتمام»؛ عزیزم که اینجا باز دوباره نمازش کامل. دو تا حالت دارد: یا باید رجوع فرض بشود یا باید استمرار، استمرار در قطع مسافت فرض بشود. بله، آقا برمیگردد همان که میرفته، دارد میرود. بله، برمیگردد که خب نمازش کامل است. اگر هم دارد میرود چرا نمازش کامل؟ «لحن ظاهراً موثقه عمار عن ابی عبدالله». چون ظاهر «یخرج» سرویس بهداشتی میگشت. بنزین میخواست بزند. «خمسه فراس»؛ پنج فرسخ رفت. میرفت «اخرا لا یجوز ذلک سم ینزل فی ذلک الموضع» یا شش فرسخ رفت که نه از آن رد نشد، نه تو همان موضع ماند. حضرت چی فرمودند؟ «لا یکون مسافراً حتی یسیر من منزله او قریته ثمانیه فراسخ»؛ از خانه وقتی راه افتاد، از منزلش یا روستایش هشت فرسخ برود. «فلیتم السلام»؛ مسافر نیست تا اینکه هشت فرسخ برود تو این مسیر. باید نمازش را تا به هشت فرسخ نرسیده باید کامل بخواند. خورد خورد رفته، ولی حضرت این را سفر محسوب نکرد. چون دنبال جا بوده، به قصد سفر نرفته. «اعتبار القصد و اعتبار استمراره». هم قصد لازم است هم استمرار قصد لازم است. حالا به اینجا رسیدم باز از اینجا میخواستم یک پمپ بنزین جلوتر بروم. رفتم این پمپ بنزین دیدم بنزین ندارد، تعطیل است. محسوب میشود قصد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...