دروس تمهیدیه

جلسه اول

00:43:22
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
کتاب الزکات آخرین کتابی است که امسال و شاید هر سال تدریس می‌کنیم. خدمت عزیزان عرض شود که بحث امروز «کتاب الزکات» است. "فبم تتعلق الزکاة؟" زکات به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟ "تتعلق الزکاة بتسعة اشیاء." زکات به ۹ چیز تعلق می‌گیرد: "الأنعام الثلاثة، والنقدین، والغلات الأربعة." انعام ثلاثه: شتر، گاو، گوسفند. نقدین: طلا و نقره. غلات اربعه: گندم، جو، کشمش، خرما. "والمستند فی ذاک صحیحة الفضلاء عن أبی جعفر و أبی عبدالله علیهما السلام."
در روایات آمده است: "الله عزوجل قرن الزکاة مع الصلاة." در قرآن معمولاً این‌طور است که زکات با نماز ذکر شده است. یعنی نماز شاه‌کلید ارتباط با خالق است و زکات شاه‌کلید ارتباط با مخلوق را پوشش می‌دهد. نماز نقائص عبد را در ارتباط با خالق جبران می‌کند و زکات نقائص عبد را در ارتباط با مخلوق جبران می‌کند. لذا به زکات، «زکات» می‌گویند؛ چون‌که موجب تزکیه خود آدم می‌شود و تزکیه به این وابسته است که از تعلقات درآید. سلام، حیثیت تعلق‌زدایی!
طباطبایی (رضوان الله علیه) در رساله بی‌بدیل الولایه -که در قله آثار و مفاخر شیعه است از صدر اسلام تا به حال- در این کتاب بحث ایشان این است که همه احکام دین و اعتباریات بر محور انقطاع می‌چرخد. این حقیقت در همه احکام تسری پیدا کرده است. همه احکام و آداب آمده‌اند برای ایجاد انقطاع که هرکدام به نحوی انقطاع ایجاد می‌کنند. نماز یک انقطاعی دارد. مثلاً در نماز، زمانی خوردن حرام می‌شود، تکبیرةالاحرام گفتن حرام می‌شود، خندیدن حرام می‌شود، خوابیدن حرام می‌شود –خندیدن را گفتم– گریه کردن حرام می‌شود، حرف زدن حرام می‌شود، نگاه به این‌ور و آن‌ور حرام می‌شود، ذکر غیر –یعنی کلام غیر ذکر او– حرام می‌شود. این همان تعلق‌زدایی است. حج به نحو دیگری است. احرام که باز حقیقت حج و نماز خیلی به هم ربط دارد از حیث احرامش، دایره دیگری از مسائل به انسان حرام می‌شود. بحث زکات را هم که خواندیم، باز به نحو دیگری تعلق‌زدایی می‌کند.
دستگاه تعلق‌زدایی ابعاد مختلفی را لحاظ کرده است؛ از زوایای مختلف. عید که می‌شود آنجا سم حرام می‌شود تا می‌رسد به زکات. زکات هم بخش عمده‌ای از تعلقات را شامل می‌شود؛ تعلقات به ابزار انسان، ابزارهایی که با آن‌ها رشد و نمو دارد، تعلقش از این‌ها کنده می‌شود و آن حیثیت ابزاری بودن این‌ها برایش مطرح می‌شود که این ابزار از جنبه هدف درآید. پول، ثروت، امکانات، این انعام، این‌ها هدف نیستند که بخواهند انسان را به تکاثر بیندازند، بلکه وسیله‌ای است که با استفاده درست از این‌ها، انسان به کوثر می‌رسد. همه فرق در این است که انسان اهل کوثر باشد یا اهل تکاثر. اونی که دارد تعلقات را اضافه می‌کند و متعلقات را اضافه می‌کند، می‌شود "ألهاکم التکاثر" تا "تم ألب" و اونی که از این تعلقات در آمده، کلاً آخر سوره تکاثر است: "کلا تعلمون علم الیقین لترون." او به کوثر می‌رسد.
کسی که به کوثر رسید، سطح بهره‌مندی او از عوالم وجود بالا می‌رود. آن‌قدری که اینجا نشسته، جهنم را می‌بیند. و کسی که اسیر تکاثر بود، همین الان در قبر است. "حتی زرتم المقابر." وقتی این‌گونه تعبیر "قبر" می‌شود، لذا این اهل قبور که در ایام ماه رمضان دایره‌اش توسعه دارد، اهل قبور اند؛ هر کسی یک قبری دارد. قبرها فقط متفاوت اند. همه اهل قبور در صورت پرداخت زکات برای جدا کردن از این تعلقات، -که به تعبیر جناب ملاصدرا هرچه انسان از تعلقات کنده می‌شود، به تعقلات نزدیک می‌شود، سر رسیدن به تعقل کندن از تعلق است- به آن عقل مصطف انسان برسد، نزدیک بشود و اتحاد ذاتی پیدا کند.
زکات همراه با نماز در اموال خدا واجب شد. از حیثیت این‌ها از این جهت شبیه خمس است. کاملاً رعایت همین‌ها، انسان را به کمال با توجهات درونش می‌رساند. نه فقط با صورت‌های قالبی‌اش. قالب، غلط است، منظور قالب، عالِم صور قالبیه‌ای است. نه بلکه صور قلبیه‌ای، یعنی حقیقت قلبی‌اش را داشته باشد.
"بسندها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) اشیا و عفا اما صباح." پیغمبر سنت زکات را گذاشتند در نه چیز و از غیر این نه چیز عفو کردند. "فذهب والفضه." این‌ها واجب است. اول در روایت خیلی زیبایی داریم در مورد اینکه وجه تسمیه هر کدام چیست. چرا "ذهب" را "ذهب" نامیدند. "سمّیت الذهب ذهباً، و سمّیت الفضة فضّاً" که از "انفذاد" می‌آید. "ذهب" از "ذهاب" می‌آید. "فضه" از "انفذاد" می‌آید. درهم از چی می‌آید؟ دینار از چی می‌آید؟ روایت دارد از امیرالمؤمنین هم هست به قرائت زیبایی.
خب: "العبل و البقر و الغنم" یعنی طلا و نقره، شتر و گاو و گوسفند، گندم، "شعیر" یعنی جو، "تمر هندی" یعنی خرما و "ذبیب" یعنی کشمش. "و عفا رسول الله اما ز" یعنی پیغمبر غیر از این‌ها عفو کردند. روایت الان اینکه عرض می‌کنم، مبانی کلامی بحث اگر روشن باشد، خیلی از مباحث حل می‌شود. جایگاه توحید و جایگاه ولایت اگر خوب فهم شود، "رسول الله" یعنی چه؟ آخر می‌خواهیم برسیم به حجیت و اعتبار و تکلیف و وجوب و قربت و این‌ها، منجزیت و مزیت آخر حل می‌شود. تکلیفی به عهده‌اش ندارد. دیگر "یهودیه" دارد. یک نگاه هستی‌شناسانه پشتش است.
آن مقام توحید یک مقام است. مقام رسالت یک مقام است. مقام رسالت، مقام تکثیر است. مقام تفریح توحیدیه خیلی قشنگ ولی سربسته است. نیاز به تدریس و تدرس دارد. بحث مقام عرش چه مقامی است؟ مادون عرش چه مقامی است؟ کرسی چه مقامی است؟ قلم چه مقامی است؟ پیغمبر اکرم همان قلم حقایق است. همه در او به نحو بسیط هست. او همان تکثیر است. الان شما می‌توانی بگویید که ده هزار صفحه فیش درسی در این کتاب نهفته است. مقام اجمال و تفصیل. مقام پیغمبر، مقام به تفصیل درآوردن مجملات است. مجمل در برابر پیغمبر از پهنای دید شکم پرست‌هاست. نادون فکر می‌کند ای پیغمبر خیلی مهم نیست. به پیغمبر هم نقد می‌کردند، می‌گفتند که این از خداست یا از توئه. در اصل اسلام طرف رسالت پیغمبر را قبول ندارد. در مورد اکثر قوالب مردم این یک بحثی است. الان بعضی مثل آقای حیدری این بحث تازگی داغ شده. بله قبل از ایشان هم کسانی بودند در حد وجه نه در حد قول – در حد وجه این نظر را دادند، ولی ظاهراً ایشان قولش بر این است.
"کلاً زکات تعلق می‌گیرد به کشتی و نمی‌دونم چی و مثلاً تو استرالیا به کانگورو و کشورهای اسکاندیناوی مثلاً شتر ندارند. ابزار مثلاً وسایل حمل و نقل اونجا متناسب با اونجا زکات بهش تعلق می‌گیره." یک چرخش و زکات بر آن بدی. یک بحث دیگر که کم‌کاری نسبت به طلب از ما که قراره خب دیگه بازم آن‌قدر دست ما باز نیست که بخواهیم در این حد توسعه بدهیم.
"خصوصیته یعنی باید منات حکم رو کشف کرد که این خود این‌ها موضوعیت داره." آیا دَین پیدا کردیم؟ بله غیر این‌ها نیست. در وسایل رایج، در وسایل رایج الانی که شما دارید، غیر این‌ها نیست.
"مقابل صحیحه محمد بن مسلم در مقابل این صحیح." "صحیح محمد بن مسلم قال سئلت عن الحبوب." در مورد حبوبات سؤال کردم از حضرت. چی از این‌ها زکات داده می‌شود؟ "قال البرّ" یعنی گندم. "و الشعیر" یعنی جو. "و الذرت" یعنی ذرت. "و دخ ارز" یعنی برنج. "و سلت" گفتن یک نوع جوی است که پوست ندارد. "و العدس" یعنی عدس. "و سمسم" می‌شود کنجد. "کل هذا یزکّی و اشباهه." زکاتش را یعنی زکات می‌دهد و اشباح این‌ها. هرچه از این جنس باشد. هرچه شبیه این‌ها بود: لپه، نخود را به "حمل ثانیه علی الاستحباب" باید حمل کرد. استحباباً می‌شود این‌جور جمعش کرد که بگوییم دومی حمل بر زکات می‌شود. به راحتی تصریح و ظهورش بیشتر در عدم وجود است. این هم تصریحی به یک چیز خاص ندارد ازش. فقط نذر بفهمید. اینکه مطلوبیت فهمیده می‌شود از یکی، تصریح به تکلیف فهمیده می‌شود از یکی، فقط محدودیت فهمیده می‌شود. جمع این دو تا می‌شود: "یکیش وجود صورت تعلیم؛ تزکیه و تحلیل مقدم."
شرایط عامه: یک سری شرایط عامه دارد زکات و یک سری شرایط وجوب دارد. شرایط وجوب هر کدام از این‌ها باز دوباره بحثش فرق می‌کند. و آخر هم اینکه کیا مستحق زکاتند و اوصافشان چیست که بحث‌های خوبی است. و بخش آخر هم که زکات فطریه است. "لا تجب الزکاة إلا مع البلوغ." زکات واجب نمی‌شود مگر همراه با بلوغ. "والعقل." پس باید بالغ باشد که زکات بهش تعلق بگیرد. بعد عاقل باشد. باید آزاد باشد. "و الملکیة." باید اونی که می‌خواهد زکاتش را بدهد، در ملکش وارد شده باشد و "التمکن من التصرف" یعنی در ملکش که وارد شده باشد او هم بتواند تصرف کند. "والنصاب" یعنی به حد نصاب رسیده باشد. "اعتبار البلوغ فی النقدین." نقدین باید بالغ بشوند. طلا و نقره. در طلا و نقره زکات به کسی تعلق می‌گیرد که "لفاء الناس" یعنی برای حقیقت شرعی. به کسی نقدین تعلق می‌گیرد که بالغ باشد. "فمتسالم الیه اجتماعی و فی غیرهما مختلف فیه." در غیر این دو تا اختلافیه. زیرا در مورد طلا و نقره اجماع داریم. در غیر طلا و نقره اختلافیه که مثلاً اگر طرف خرما هم دارد، به بلوغ نرسیده باشد. "تمسک للاعتبار مطلقا."
خب ما اگر خواستیم اطلاق بدهیم که مطلقاً زکات واجب نیست در هیچ‌کدام از این‌ها، می‌شود توسل کرد به حدیث رفع قلم. نه دیگر باید به حداکثر رفت. چی می‌گوید؟ "عن‌صبی حتی یحتلم." تا صبی محتلم نشده تکلیف قلم ازش برداشته شده. این قلم هم چه قلمی است؟ تکلیفی و وضعی است. مطلقاً تکلیفیه. وضعی‌اش اختلافی است. درسته؟ تکلیفی که همه گفتند دیگر. اینکه بستگی دارد که وضعی را هم قبول داریم یا نداریم. بله دیگر. یعنی انعام زکات تعلق نگیرد و غلات هم تعلق نگیرد. با حدیث رفع قلم ورش می‌داریم. "فن دعوا کلا تکلیف ندارد." یک عده گفتند فقط در نقدین زکات ندارد. اطلاق دارد. می‌گوید مطلقاً زکاتی به او تعلق نمی‌گیرد؛ چه غلات، چه انعام، چه نقدین.
حالا بحث دقیقاً همین است: "فان دعوی اختصاصی بر رفع خصوص الاحکام تکلیفیه دون الوضعیه." بحث زکات تکلیفی است یا وضعی؟ یکی دیگر اینکه حدیث رفع قلم، تکلیف است یا وضع؟ حکم زکاتش به چی می‌شود؟ وجوب دادن زکات این تکلیفی است. وضعی‌اش به چی است؟ ملکیت. چون زکات وقتی یعنی وقتی که مال به مرحله تزک و تخمیس می‌رسد، "فی اموالهم حق معلوم." نه اینکه شما باید بدهی از مالت. نه اصلاً این حق او می‌شود. شما الان دیگر شریک فقرا، محرومین، آن کسانی که مصارف زکات بودند، مصارف خمس، این‌ها همه شریک می‌شوند در مال شما. تبرئه دیگران شدن. وقتی شریک شد، این شراکت دیگری در مال شما می‌شود حکم وضعی.
حالا حدیث رفع قلم آمده گفته تو تکلیف نداری تا وقتی که بچه به بلوغ نرسیدی. تکلیف نداری یعنی تکلیف، حکم تکلیفی نداری. فقط حکم تکلیفی نداشتی. حکم وضعی را داری یا نه؟ وضعی را هم می‌گیرد که اگر وضعی را هم گرفت جفتش با هم می‌پرد. هیچی تعلق نمی‌گیرد. چون اگر فقط تکلیفی را زد، یعنی خود بچه لازم نیست بدهد ولی ولیُّ او می‌دهد. ولی اگر وضعی را هم زد، ولیُّ او هم لازم نیست بدهد. جونم به لب رسید. حل است؟ آن به دلیل خاصه. به دلیل خاص. "ادعای اینکه حدیث رفع قلم اختصاص به رفع خصوص احکام تکلیفی و نه وضعی وجهی براش ندارد." اطلاق دارد. نگفته است فقط تکلیفی. حل است؟ نظر ایشان به این است. "و ضعف سند الحدیث منجبر به شهرة العمل." اینکه درسته حدیث مشکل سندی دارد. مکتب وقتی سندی شد، دیگر به حدیث رفع قلم هم اشکال می‌شود. خیلی جالب است واقعاً. واقعاً دیگر جالب شد! ولی جبران می‌شود با شهرت عمل مکتب صنعتی نجفی‌ها. بیشتر صنعتی. با شهرت عمل جبران شده. "هوا خیلی." "۸۰ درصد وسایل می‌پره." ادله دیگر می‌آورد دیگر.
"بناءً بر اینکه کبری انجبار را تمام بدانیم، کما هو المعروف که معروف هم کبری را تمام می‌داند." و ضعف سند هم "به کسی زکات تعلق می‌گیرد که عاقل باش." حدیث رفع قلم باقالی این‌گونه معنا نکن. عقلت کم می‌شود. گفت که این حرف‌ها همش مزخرف است. حدیث رفع قلم برای اثبات حدیث رفع قلم کفایت می‌کند. "عن المجنون حتی یفیق." و به قدر نظر عن ذلک مقتضی نسبت به اثبات تکلیف برای مجنون قاصر است. ادله‌ای که آمده گفته زکات واجب است، نسبت به اینکه بخواهد بگوید بر مجنون هم واجب است، اطلاق در آن چیزی است که شمول اولیه شامل حال آن شود. تصورم این است که یک مصادیقی در ذهن بیاید. تصور به همه مردم ایران واجب است که اسلحه‌ای به اسلحه رأی بدهند. کی در ذهنش می‌آید که مثلاً امین‌آباد تهران هم شامل شود و آنجا هم باید بروند؟ مجانین را هم که تصور می‌کنند که سوزنش می‌آید انتخابات. مثلاً شما موضوع مجنون شامل دستور الحاقیه می‌شود. دیوانه‌ها همین کار را انجام بدهند وگرنه خودمان ابلاغ می‌کنیم. اول قاصر است. اصول دارد. مقتضی قاصر است. حل است؟ تخصص یک چیزی از آن جنس است. "فان ادلت وجوب زکات حیث انها تدل علی الحکم تکلیفی فلا یحتمل." زکات واجب است از آن جهت که دلالت بر حکم تکلیفی می‌کند. احتمال نمی‌رود که شامل مجنون هم بشود. آن ادله وجود زکات و توجیه و تکلیف بالاخراج است. می‌گوییم یک تکلیفی بتراشیم به این شکل که بگوییم "الی الولی". ولی مجنون بیاید زکات این را خارج کند. این تکلیف بشود بر ولی او که از مال مجنون خارج کند. شبهه بدویه است. شبهه بدویه وجوبیه هم هست. قطعاً برایت جاری می‌شود. حل است؟ احتمال هرچه بخواهد باشد، آخر فعل طرف مصداق می‌شود برای مجرایی می‌شود برای برائت تا برسد که حکم وضعی داریم. حتی بر آن فرض هم باز ولی لازم است خارج کردن تکلیف متوجه بشود به اخراج. ولی خارج کردن تکلیف تعلق می‌گیرد به اخراج.
ماه مبارک وقتی درس خواندن نیست، بزرگان می‌گفتند سلب توفیق می‌آورد. درس خواندن چه زمانی؟ و "اعتبار الحریه عبدالله بن سنان ابی عبدالله علیه السلام" گفته بود که آیا "خولانده" بود که یک شب عاشورا مطالعه کردم تا یک سال توفیق مطالعه ازم سلب شد. یک همچین تعبیری به نظرم آمد. تا یک سال دچار بیماری شدم. فهمیدم شب عاشورا شب عزاداری است. بله، ماه مبارک علامه طباطبایی گفتند که شب‌ها تا صبح بیدار بودند. آن اوایل طلبگی صبح‌ها می‌خوابیدند. گفتند یک روز تا غروب خوابیده بودند. فقط پاشده بودند نماز ظهر و عصر را توانسته بودند به گوله بخوانند. غذا. نشود عبادت. "اعتبار الحریه." یعنی حریت. اما اینکه حریت شرط باشد، یعنی باید آزاد باشد. فلسفه "عبدالله ابن سنان ابی عبدالله علیه السلام" این است که "سئله رجل و انا هذا من." من آنجا بودم خودم شنیدم که از آقا پرسید "عن مال مملوک علیه زکات؟" آیا اونی که مملوک است، مالی که دارد زکات تعلق می‌گیرد؟ "فقال: لا و لو کان الف الف درهم." فرمود: نه، "ولو کان الف الف درهم" هم باشد. هزار هزار که می‌آید تعبیر روایت منظور یک میلیون است. "و غیرها یملک کما و ظاهرسیه و الا امر حوزه."
دو تا مبنا داریم. یک مبنا این است که اصلاً عبد مالک می‌شود؟ چون خودش مملوک است، مالک نمی‌شود. هرچه بخواهد در ملک او بیاید، صاف می‌رود در ملک مالکش. اگر بنا را بگیریم بر اینکه مالک می‌شود، تخصیصاً روایت خارج می‌شود. اگر مالک نمی‌شود که خودش تخصصاً خارج است. چرا امروز این‌جوری شدیم؟ گیج می‌زنی. به دوستم گفتم که رفته بودم پیش کسی. گفتم می‌خواهم ببرمت حرم عقدت کنم. "عقد اخو." ادامه‌اش این است. بعد بهش گفتم می‌خواهم برم حرم. بعد این سؤالش این بود که "خونه نمی‌خوای بری؟" بعد گفت: "پس کی مسلمات." از مسلمات: "فلا تجب الزکاة علی المهود قبل قبضه." اگر یک چیزی به شما هدیه دادند هنوز نگرفتی‌اش. ۳۹ تا گوسفند داری، یک گوسفند دیگر می‌خواهم بهت هدیه بدهم. زحمت آن یکی که هدیه دادند هنوز قبض نکردی، زکات بهش تعلق نگرفته است. هر وقت قبض کنی، آن‌وقت باید زکات بدهی این یکی هم. "و لا علی المصابة قبل قبول موسی له." این دوستان خواندند. گفتیم دیگر "موسی." "موسی" یعنی وصیت‌کننده. من وصیت می‌کنم که بعد از مرگم، "موسی به"، به "موسی" که مثلاً آقای غفوری باشد، برسد. گوساله کسی که به نفعش وصیت شده، "موسی به" این ماژیک است که قرار شده با وصیت بهش برسد. این بسته بود عزیزم. آقا جان، من موسی‌ای‌ام. ایشان وسیع. "آقا موسی این کتابم مصابه مب عامه هم زکات نداره." ربات عامه نخلستان‌هایی است جزو انفال. آنجا خرما درآمده. تو مثلاً بلوار نخل کاشتند، خرما درآمده. زکات بهش تعلق نمی‌گیرد. زکاتش واجب نیست. آن چیزی هم که از یک جهت ملک باشد، "کلبستان الموقوف علی العلماء." خب این یعنی مالک مطلقش نیست. ملک مطلق نیست. ملک جهتی است. علما باشد یا هر طلبه‌ای از خاندان حاج آقای فلانی که هرکی طلبه شد این منزل مال او باشد. اینجا الان این درسته که مالکش هستند ولی زکات تعلق از یک جهت مالک ولی زکات به آن تعلق نمی‌گیرد. "و الوجه؟" به علت "اقتضاء الاصل لذلک." کدام اصل؟ همان اصلی که آی بله، اصل برائت. بعد از شک فی اعتبار الملکیه. شک می‌کنیم ملکیت شرط است یا نه. "مظاهر قول تعالی: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم." از اموال این‌ها صدقه‌ای بگیر که این‌ها را باهاشان پاک کنی. عنوان "اموالهم" الملکیه شخصی.
خونه‌ای که وقف علماست درسته طرف توش نشسته ولی اموالشان نیست. مباحات عامه اموالشان نیست. "موصی له" برای "موصی له" اموالشان نیست. قبل از اینکه موهوبه را نگرفته، "موهوب" قبل از "قبض" اموالشان نیست و مانند اعتبار و تمکن. درخت‌های تو بلوار. ماهی تو دریا. تصرف بلوار به معنای بلوار است. "سالم علیه اجمالی زکات فی المصروق." مالی که ازم دزدیدند، زکات تعلق می‌گیرد؟ مجهود کشهود. مال شما را یکی دستش گرفته. مجهول، یکی دیگر گرفته. او انکار می‌کند. یا دزدیدند، بردند، یا انکار می‌کنند یا غصب می‌کنند. و هرچی به این نحو می‌شود غصب تصرف نداریم. طلبه قابلمه ما را برداشته بود. قابلمه ابی عبدالله. "غائب." یک مردی مالش ازش غایب شده. وقتی آن مال خارجه وقتی مالش برمی‌گردد، "زکاة لعام واحد." باز از همان وقتی که دستش می‌آید، یک سال تعلق می‌گیرد. و با یک سال می‌دهد. چرا؟ بهش می‌رسیم بحثش را. "متعمدا." اگر این را ول کرد، آن یک سال یعنی سر سال زکاتش، زکاتش را نداد. می‌توانست بگیرد و می‌توانست زکات را بدهد. "فلیه زکاة لکل ما مربه من السین." هر سالی که بگذرد و زکاتش را ندهد. درسته که سند شیخ، شیخ طوسی درسته سندشون ابن فضال می‌خورد و مشتمل بر علی بن محمد بن زبیر که این‌ها توثیق نشده. علی بن محمد زبیر اجازه این جناب علی بن محمد بن زبیر از مشرق اجازه بوده. خودش اجازه روایت می‌داده. وقتی کسی خودش اجازه می‌دهد. بقیه شرایط عامه است. خاصه موصابه تو همه آنچه که زکات بهش تعلق می‌گیرد هست. باید شرایط عامه بیاوریم ولی چون هر کدامش فرق می‌کند، خواسته کردیم هر بابی هر کدامش را جدا جدا حسابش را بگوییم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00