متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الان إلی قیام یوم الدین.
شرایط وجوب زکات در حیوانات (انعام) و حدّ نصاب آن، و سایر شرایطی که باید در حیوانات باشد تا زکات واجب شود، چیست؟
«یَلزَمُ الوُجوبُ الزَّکَاةُ فَالْأَنْعَامِ بَعْدَ شَرائِطِ الْعَامَةِ.» بعد از اینکه شرایط عمومی وجود داشت، در حیوانات یک سری شرایط اگر باشد، زکات واجب میشود:
۱. النصاب. اول این است که به حدّ نصاب برسد.
«وَ فِی الْإِبِلِ اثْنَا عَشَرَ نِصَاباً.» شتر دوازده حدّ نصاب دارد.
«خَمْسَةٌ شَاةٌ.» پنج تا شتر یک گوسفند زکات دارد.
«عَشَرَةٌ شَاتَانِ.» ده تا شتر دو تا گوسفند زکات دارد.
«خَمْسَةَ عَشَرَ ثَلاَثُ شِیَاهٍ.» پانزده تا شتر سه تا گوسفند زکات دارد.
ما بین اینها یک چیزی به حساب نمیآید تا نصاب قبلی.
«اثْنَیْ عَشَرَ ... خَمْسَ عَشَرَ ... عِشْرُونَ أَرْبَعُ شِیَاهٍ.» اگر بیست تا شتر بود، چهار تا گوسفند.
«خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ خَمْسُ شِیَاهٍ.» بیست و پنج تا شتر پنج تا گوسفند زکات دارد.
آقا! قرآن زیر دستت است؟ درخواست سؤال "گدایی" به نظرم شما به شوخی این حرف را زدید.
«سِتَّةٌ وَ عِشْرُونَ بِنْتُ مَخَاضٍ.» ماده شتری که یک سالش تمام شده و وارد سال دوم شده است.
بعدی: آقا! «سِتَّةٌ وَ ثَلاثُونَ» خب، شتر ۳۶ تا شتر اگر داشت، یک دانه «بنت لبون» میدهد که «بنت لبون» چیست؟ سال دومش تمام شده، وارد سال سوم شده است. بله. «ابن لبون» مذکر، «بنت لبون» مؤنث.
بله، آقا! «أَرْبَعُونَ حِقَّةً.» ۴۶ تا شتر یک «حقّه» میدهد؛ سال سوم را تمام کرده، وارد سال چهارم شده است. این دیگر دارد کارشناسی میگیرد. وارد سال چهارم. پدرِ واحد و ستون جزئیه چیست؟ وارد سال پنجم.
«سَبْعُونَ.» احسن. ۷۶ تا شتر دو تا «بنت لبون» میدهد.
«إِحْدَى وَ تِسْعُونَ.» ۹۱ شتر دو تا «حقّه» میدهد.
آقا! «وَاحِدَةٌ نه» برعکس است. ۱۲۱ که شد، هر ۵۰ تا یک حقّه، هر ۴۰ تا یک «بنت لبون».
۴۵۰ تا نه ۴۰ تا شتر داری، اکبر! درست شد؟ بابت آن ۵۰ تاییها ۸ تا از ۱۲۱ شتر دیگر بالاتر که میرود، عددش تا ۱۲۰ تا که قبلاً حساب میشد، از ۱۲۱ دیگر باید ۱۲۰ که رسید، ۱۲۱ دیگر ۵ در ۴۰ بستهبندی ۱۲۰ اگر بود، یکی به حساب خود ۱۲۱ دیگر.
«وَ فِی الْبَقَرَةِ نَصَابَانِ.» گاو دو نصاب دارد.
آقا! «ثلاثون بقرة طبیع» چیست؟ یک سالش تمام شد، وارد سال دوم میشود. سی تا گاو یک «طبیع».
«إِنْ جَاوَزَ الْعِشْرِینَ نِصَابَانِ.» سی تا گاو یک دانه «طبیع». یک سالش تمام شده، وارد سال دوم شده است.
«أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ مُسِنَّةٌ.» «مسن» نگاه کنید! «مسن» این یعنی وارد سال دوم شده. گاو دیگر، گاوی که نه خب دیگر، «أَوَّلُ مَا دَخَلَ فِی سَنَّةٍ ثَانِیَةٍ». یک سالش تمام شد، وارد سال دوم شده است. دومی که «مسن» نباشد نه ظاهراً مذکر مؤنث. «دخلت طبیع دخلت مسند دخلت ثانیه». گاو نر یک سال است، گاو ماده یک ساله است. «مسنی» و زائد بر عفون ؟. مازاد بر این از ۴۰ تا بیشتر عفو میشود. «إِلَى أَنْ یُمْکِنَ حِسَابُهُ بِأَحَدِهِمَا أَوْ بِهِمَا.» تا اینکه به یکی از این دو تا برسد یا به جفتش برسد. یعنی به یک عددی برسد که جفتش قابل تقسیم باشد. مثلاً هفتاد اگر باشد، هم کار ۶۰ نه بشود نه میشود دو تا «طبیع». هفتاد بشود مثلاً بیست اگر باشد، میتواند چهار تا «طبیع» بدهد یا سه تا مسنی نه.
«وَ فِی الْغَنَمِ خَمْسَةُ نِصَابٍ.» گوسفند ۵ تا نصاب دارد.
«وَ إِحْدَى وَ عِشْرُونَ شَاةً.» آقا! بگویم «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى»، «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى»... «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى»، «ثَلاثٌ وَ أَرْبَعَمِائَةٌ» نه، نه. اگر ۲۰۱ شد، نصابِ الان ما اینجا در واقع یک «شات»ی در تقدیر داریم. این همان «احد» میشود دیگر. یا «شات احد» بگوییم دیگر، خالیه. آن یکی که ترکیب میشد، مخالفت میکرد. خب پس میشود، چون «غنم» را مذکر گرفتیم، «غنم» گرفتیم، «شات» نگرفتیم، میشود «مِائَتَانِ وَ وَاحِدٌ». «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى شَاةً.» پس ۴۰ تا گوسفند ۱۲۱، دو تا شد. ۲۰ و یکی، سه تا شد. ۳۰۱، چهار تا شد. ۴۰۴ «أَرْبَعَمِائَةٍ فَمَا زَادَ فِی کُلِ مِائَةٍ شَاةٍ.» از ۴۰۰ به بالا هر ۱۰۰ تا یکی.
سر سال باید سر سال را بشمارد. هر چقدر دارد، الان زکات امسالش را داد. گوسفند گرفته بود، یک سال گذشت، یک سال پیش خودش بود. با شرایطی که گفته میشود، این مثلاً ۱۵ مهر گوسفندها را گرفته بود. ۱۵ مهر سال بعد نگاه میکند، تعدادش چقدر است، همان مقدار. اینجوری اگر که نداشت، معادل اختلافیه که در خمس و زکات به "اصل عین" تعلق میگیرد یا به "ذمه" تعلق میگیرد؟ آقا قائلم که به ذمه تعلق میگیرد. بحث مهمی هم هست. مثلاً الان شما خانه کسی میروید، خمس نمیدهد، خمسش به اصل برنجهایی که در خانهاش است، حبوبات و اینها تعلق میگیرد یا به ذمهاش تعلق میگیرد؟ اگر به اصل تعلق بگیرد، شما نمیتوانی بخوری. یقین داشته باشی خمس نمیدهد و این مالیه که خمس بهش تعلق گرفته و نداده، نمیشود خورد. ولی اگر به ذمه تعلق گرفت، خود برنج که بهش خمس تعلق نگرفته، یک دویست هزار تومان به گردنشه که بدهد. بدهیهاش. زکات هم همین است. تعلق بگیرد، شتر دارد، یک دانه گوسفند ندارد که به از "صَوْمِ فِطْرِ الْحَوْلِ" بچرد، ای جانم! در طول یک سال بچرد. «صائمه» باشد. «فَالغَنَمُ صَائِمَةٌ زَکاةٌ».
گوسفند صائمه... آیا صفایی در این کتاب «خط انتقال معارف» بکند؟ یک بحثی در مورد همین دارد. همان کتاب شرح نه چیز دیگر، حدیث کمیل. همان است دیگر. خط انتقال معارف اینها یعنی بیابانچرِان بی ادبند. آن "معلوفه" فرق میکند. "معلفه" از آخور میخورد و بهش میدهند و تربیت شده شهری است. یک تحلیل فقط از آن حدیث شما که حکمتی که به کمیل گفتند، آنجا یک تعبیری در مورد «صائمه» دارند. ماده "سوم" اگر بتوانیم سرچ بکنیم. شما «نور» را دارید؟ ماده "سوم" را سرچ بکنیم. در نهج البلاغه حکمت کمیل، کلمات. چگونه نرمافزار نور استفاده کنم؟
«بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ.» کذا ترجمه انصاریان. ایشان گفته که نگفته پارسایی. نه این را نتواند و بیشتر به چهارپای چرنده مانند "مرگ" نه "مرغ" حاملان. یعنی آن کسی که علم را بگیرد و مثل گوسفند چرنده باشد، این هیچ بهرهای از علم ندارد و علم اصلاً با همچین حاملانی از بین میرود. بی ادب باشد. هر جا هر موقعیتی هر امکانی که پیدا میکند میچرد. این عالم میشود مثل گوسفند «صائمه»، دنبال بهره میگردد. از کی چه؟ از کی چی گیرم میآید؟ گوسفندی که در بیابان است، فقط دنبال علف میگردد. هیچ ضابطی هم از یک جای خاصی نمیگیرد. هر جایی که میبیند یک اعتباری میتواند بگیرد، یک موقعیتی پیدا کند، مریدی جمع کند، با هر ترفندی بتونه جمع کند، با هر ادعایی و فِگوری، این میشود مثل گوسفند. بهترین کتابهای صفایی را بخوانید. خیلی کتاب قشنگ است. حال ویژهای هم ایشان در این کتاب دارد. اذان را من در گوشتان گفتم، غریبه! الان به این رسیدم که ما نتوانستیم معارف خوب منتقل کنیم به شما. دغدغه من یک نسل با یک نسل دیگر شکاف دارد. نسل ما نتوانسته معارف را به نسل بعدی منتقل کند. میگوید چرا اینجوری میشود؟ مسئلهشناسی خوبی است و در پاسخش هم خوب از نهج البلاغه استفاده کرده است. تسلط عجیب غریب و نگاه ویژهای هم دارد. یعنی اصلاً انقدر قشنگ تشریح میکند کلام را، خیلی قشنگ دستهبندی میکند. ۸ دسته میکند که امیرالمؤمنین میفرمایند که من دنبال شاگرد خوب میگشتم، دنبال شاگرد خوب میگشتم، پیدا نکردم.
«بِلاَ عَصَبَةٍ لُقَنٍ غَیْرِ مَعْمُولٍ مُسْتَعْمَلِ الدِّینِ لِدُنْیَا.» و همین جور دستهبندی. صلاحیت شاگردی من را نداشتند. دسته اول آدم باهوش بودن که خیلی باهوش بودن ولی دین را میگرفتند در خدمت دنیا استفاده میکردند. بعضی بودن حق را از باطل تشخیص نمیدادند. بعد ۸ دسته میکنند و یکیش هم حالا بی ادبند. اینها دنبال موقعیتِ چریدن هستند. پس در طول یک سال بچرد. اگر در یک تایمی هم "معلفه" بشود، زکات بهش تعلق نمیگیرد. در دامداری مثلاً باشد، زکات تعلق نمیگیرد. آره، آره. دیگر هر روز میبرند بیرون و میآورند.
«عَلَوْ مِقْدَارُ الزَّکَاةِ الدِّینِیَّةِ.» عدم ؟. «وَ کَوْنُهَا عَوَامِلَ.» عوامل اجرایی نباشند. این گوسفندان را گوسفندانتان را به عنوان عوامل اجرایی انتخاب نکنید. عوامل برای کار کردن استفاده شوند.
«دَالُ الْمُرُورِ حَوْلُ عَلَیْهَا عِنْدَ مَالِکِهَا جَامِعَةٌ شَرَائِطَ.» یک سال بر آن بگذرد و نزد مالکش باشد. در تمام طول سال. یک سال پیش مالکش باشد. در حالی به نه، یعنی در طول یک سال بچرد. «دال» یعنی تمام طول سال پیش مالکش باشد. دست مالک باشد، دست کس دیگری نباشد. کتاب «ناملایمات»ی نیست. دیگر لطفاً گوسفند نباشید. کتاب چند سال پیش نمایشگاه گرفته بودیم، بعد پلاستیکش هم نه. قبلی که گفتیم داشته باشیم.
«مَذْکُورُ نِصَابٍ شُتُرٍ هُوَ الَّذِی ذُکِرَ.» شتر اونیه که ذکر شد. ساده است. یک دو صفحه سریع بخوانیم.
صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام:
«لَیْسَ فِی مَا دُونَ الْخَمْسِ مِنَ الْإِبِلِ شَیْءٌ.» زیر ۵ تا شتر هیچی نیست. اگر پنج تا شتر شد، چطور شد؟ باید یک دانه گوسفند بدهد.
«دونَ عَشْرٍ شَاهٍ.» تا ده تا شتر یک گوسفند.
«فَإِذَا بَلَغَتْ خَمْسَ عَشْرَ فَفِیهَا ثَلاَثٌ مِنَ الْغَنَمِ.» ۱۰ تا شتر شد باید دو تا گوسفند بدهد. وقتی ۱۵ تا شد، سه تا گوسفند.
«فَإِذَا بَلَغَتْ عِشْرِینَ فَفِیهَا أَرْبَعٌ مِنَ الْغَنَمِ.» وقتی ۲۰ تا شتر شد، چهار تا گوسفند.
«خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ فَفِیهَا خَمْسٌ مِنَ الْغَنَمِ.» وقتی که ۲۵ تا شد.
«وَاحِدَةٌ.» اگر یک دانه اضافه بشود بشود ۲۶ تا.
«بِنْتُ مَخَاضٍ إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلاَثِینَ.» باید «بنت مخاض» بدهد تا ۳۵ شتر.
«مَخَاضٍ فَبِنْتِ لَبُونٍ.» نه. اگر «بنت مخاض» نداشت، «ابن لبون» مذکر بدهد.
«فَإِذَا زَادَتْ إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلاَثِینَ بِوَاحِدَةٍ.» یک دانه اگر اضافه شد روی ۳۵ تا، شد ۳۶ تا.
«فَفِیهَا بِنْتُ لَبُونٍ إِلَى خَمْسٍ وَ أَرْبَعِینَ.» در این صورت تا ۴۵ تا «بنت لبون» دارد.
«فَإِذَا زَادَتْ وَاحِدَةً فَفِیهَا حِقَّةٌ.» یک دانه اضافه شد، «حقّه» بدهد.
«وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْحِقَّةَ لِأَنَّهَا اسْتَحَقَّتْ أَنْ یُرْکَبَ ظَهْرُهَا.» «حقّه» را بهش میگویند «حقّه» به خاطر اینکه الان دیگر میشود سوارش شد. مستحق این میشود که سوار آن بشود.
«إِلَى سِتِّینَ.» تا ۶۰ تا شتر.
«فَإِذَا زَادَتْ وَاحِدَةً فَفِیهَا إِلَى.» یک دانه از ۶۰ تا اضافه شد. یکی اضافه شد.
«بِمِائَةٍ وَ عِشْرِینَ شَاتَیْنِ.» نه. «بِمِائَتَیْنِ وَ وَاحِدٍ.» دو تا «بنت لبون» میدهد تا ۹۰ تا.
«فَإِذَا زَادَتْ وَاحِدَةً إِلَى مِائَةٍ وَ عِشْرِینَ.» یکی اضافه شد تا ۱۲۰.
«فَإِذَا زَادَتْ عَلَى الْعِشْرِینَ وَ لَمْعَهَا وَاحِدٌ.» اگر به ۱۲۰ حرف آقا تأیید شد. اگر به ۱۲۰ تا یکی اضافه شد، ۱۲۱.
«وَ فِی کُلِّ خَمْسِينَ حِقَّةٌ وَ فِی کُلِّ أَرْبَعِينَ ابْنَةٌ.» هر ۵۰ تا یک «حقّه»، هر ۴۰ تا یک «بنت لبون».
«فَضْلاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ.» این سر جای خودش ولی وارد شده در صحیحه فضلاء از امام باقر و امام صادق علیهما السلام.
«فِی صَدَقَةِ الْإِبِلِ.» صدقه و زکات خیلی وقت است جای هم میآید. در صدقه شتر.
«فِی کُلِّ خَمْسٍ شَاةٌ فِی کُلِّ خَمْسٍ شَاتٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ خَمْسَ عَشْرَةَ.» در هر پنج تا شتر یک گوسفند تا اینکه به ۲۵ تا برسد.
«بَلَغَتْ ذَلِکَ وَ فِیهَا بِنْتُ مَخَاضٍ.» وقتی به این حد رسید، اینجا باید یک دانه «بنت مخاض» بدهد.
«ثُمَّ لَیْسَ فِیهَا شَیْءٌ حَتَّى تَبْلُغَ خَمْسًا وَ ثَلاَثِینَ.» سپس درش چیزی نیست تا اینکه به ۳۵ تا برسد.
«وَ فِیهَا بِنْتُ لَبُونٍ.» وقتی به ۳۵ تا رسید، اینجا یک دانه «بنت لبون» باید بدهد.
«وَ مِنَ الْمَظْنُونِ وَ قَوْلُهُ اشْتِبَاهٌ بِالْحَذْفِ.» یک چیزی احتمال میرود اینجا، آن هم این است که اشتباهی صورت گرفته با حذف. یعنی از روایت دوم یک چیزی حذف شده است. اشتباه و تقدیر این است: «وَاحِدَةٌ». به این برسد و یکی اضافه بشود. این «زادت واحده» انگار افتاده.
«فَفِیهَا بِنْتٌ.» تعارضی هم پیش آمده است.
«وَ أَمَّا نِصَابُ الْبَقَرِ.» اصطلاحی داشت الان یادم نمیآید. اصطلاح خوبی هم داشت. میافتد توی استنساخ. میافتد به تعبیر خوبی نزدیک به ذهنم ولی یادم نمیآید. دیگر حالا شرایطی دارد، قرائنی دارد. همه جا همیشه.
«نِصَابُ الْبَقَرِ.» نصاب گاو.
«فَتَدُلُّ عَلَیْهِ صَحِیحَةُ الْفَضَلاَءِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ.»
«فَالْبَقَرَةُ فِی کُلِّ ثَلاَثِینَ بَقَرَةٍ طَبِیعٌ حَوْلِیٍّ.» در گاو در هر سی تا گاو یک «طبیع» یک ساله.
«وَ لَیْسَ فِی أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ شَیْءٌ.» کمتر از این چیزی ندارد.
«وَ فِی أَرْبَعِینَ بَقَرَةٍ مُسِنَّةٍ.» در هر ۴۰ تا گاو یک دانه «مسنه».
«وَ لَیْسَ فِی مَا بَیْنَ أَرْبَعِینَ شَیْءٌ حَتَّى تَبْلُغَ أَرْبَعِینَ.» بین ۳۰ و ۴۰ چیزی ندارد تا به ۴۰ برسد.
«فَإِذَا بَلَغَتْ أَرْبَعِینَ فَفِیهَا بَقَرَةٌ مُسِنَّةٌ.» وقتی به ۴۰ تا رسید، در آن یک گاو «مسنه» است.
«وَ لَیْسَ فِی مَا بَیْنَ الْأَرْبَعِینَ إِلَى السِّتِّینَ شَیْءٌ.» تا ۶۰ دوباره چیزی ندارد.
«فَإِذَا بَلَغَ سِتِّینَ فَفِیهَا شَاتٌ.» وقتی به ۶۰ رسید، شصت و دو تا «طبیع». تا به ۷۰ برسد. هفتاد، تو شدی «طبیع» و «مسنه».
«ثَمَانُونَ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ مَسْنَةٍ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ مِائَةٌ.» نه. از ۸۰ تا ۸۰ که رسید، بابت هر تابع نه و ؟.
«وَ أَمَّا نِصَابُ الْغَنَمِ.» در حالی که آنجا گفته بود باید بدهد. بعدش هم آنجا در شتر چون گوسفند هم در میون بود و پنج تا پنج تا میرفت بالا، قابل جمع است.
«وَ أَمَّا نِصَابُ الْغَنَمِ.» نصاب گوسفند چیست؟
«فَتَدُلُّ عَلَیْهِ سِیَاقُ الْفَضَلاَءِ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ شَاةً شَاةً.» در هر ۴۰ تا گوسفند یکی.
«وَ لَیْسَ فِی مَا دُونَ الْأَرْبَعِینَ شَیْءٌ.» زیر ۴۰ تا شیئی ندارد.
«ثُمَّ لَیْسَ فِیهَا شَیْءٌ حَتَّى تَبْلُغَ مِائَةً وَ عِشْرِینَ.» سپس درش هیچی نیست تا اینکه به ۱۲۰ برسد.
«مِثْلَ ذَلِکَ شَاةٌ وَاحِدَةٌ.» به ۱۲۰ که رسید مثل این است: یک دانه.
«فَإِذَا زَادَتْ عَلَى مِائَةٍ وَ عِشْرِینَ فَفِیهَا شَاتَا.» ۱۲۱ که شد. نه بینش. یعنی تا وقتی به ۱۲۰ برسد دیگر. اربعین سطحش را دارد تعیین میکند دیگر. از اینجا تا اینجا میگوید که اگر ۳۰ تا دارد، ۴۰ تا برسد، بین ۳۰ و ۴۰ چیزی نیست. یعنی یک عدد جدایی، یک نصاب جدایی ندارد. نصاب ندارد. بیشترش.
«دُونَ مِائَتَیْنِ شَاتَانِ.» دو تا از ۲۰۰ تا که رد شد. یکی هم که رد بشود، سه تا گوسفند میشود. یعنی ۲۰ و یکی.
«ثَلاَثُ مِائَةٍ.» ۳۰۰ تا که شد.
«فَفِیهَا مِثْلُ ذَلِکَ ثَلاَثٌ وَ شِیَاهٌ.» باز ۳۰۰ تا ۳ تا.
«عَادَتْ وَاحِدَةً فَفِیهَا أَرْبَعٌ وَ شِیَاهٌ.» ۳۰ و یکی که شد ۴ تا گوسفند.
«حَتَّى تَبْلُغَ.» باز به چهار تا که ۴۰۰ تا که تمام شد، بابت هر صد تایی یک گوسفند.
بله، محمد بن قیس گفتند که وقتی به ۳۰۰ تا رسید و گوسفندها زیاد بود، هر صد تا با نصابِ اربعه و انکار دارد. و نصاب خام طبق این روایت محمد بن قیس، نصابهای گوسفند میشود ۴ تا طبق روایت. ۵ تا که این نصاب ۴۰ را در این نداشت. نصاب ۴۰۰ را نداشت. از ۴۰۰ تا هر ۱۰۰ تا یکی. اینجا میگوید از ۳۰۰ تا هر ۱۰۰ تا.
«وَ تَعَارُضٌ وَ اسْتَقَرَّ وَ لَمْ یَکُنْ جَمْعٌ بَیْنَهُمَا.» اگر تعارض مستقر بشود، نشود جمعش کرد، بهتر این است که صحیحه دوم را کنار بگذاریم.
«مُوَافِقَةَ آلِ تَقْنِینِ.» چون موافق با اهل سنت است و تا تو اهل سنت هر ۳۰۰ تا یک یکی طرح شد دیگر. در تعارض طرح شد.
«وَ اعْتِبَارُ السَّوْمِ وَ عَدَمُ کَوْنِ الْعَوَامِلِ.» گفتیم که باید بچرد و زورش برای کار کشیده نشود.
«فَلَسَفَةُ الْفُضَلاَءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ.» به خاطر صحیحه فضلاء و امام از امام باقر و امام صادق علیهما السلام.
«لَیْسَ عَلَى الْعَوَامِلِ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ شَیْءٌ.» گاو و گاو و شتری که شتر و گاوی که کارگری کنند، بارکشی بشود، چیزی ندارند. زکاتی ندارند.
«وَ إِنَّمَا صَدَقَاتٌ عَلَى السَّائِمَةِ.» راعه، مرا همون چرا است دیگر. راعی «صائم». بیابان رفتن و اینها. گیاهخوار. رعا همان چیز است دیگر. چرا حسین بن سعید؟ صحیحه و بقیه افراد سند ثقات از شیخ طوسی تا حسین بن سعید همه صحیحند. بقیه افراد سند هم و اعتبار مرور الحول.
«وَ أَمَّا أَنْ یَمُرُّ عَلَیْهِمْ حَوْلٌ.» اما اینکه باید یک سال بگذرد.
«فَبِالصَّحِیحَةِ الْمُتَقَدِّمَةِ.» به خاطر صحیحه که گذشت.
«فِی فِعْلِهَا، وَ کُلُّ مَا لَمْ یُحِلَّ عَلَیْهِ الْحَوْلُ.» در ذیلش آمده است: و هر کدام که یک سال بر آن نگذشته.
«عِنْدَ رَبِّهِ.» صاحبش یا مالکش. اگر پیش صاحبش یک سال بر آن نگذشته. «فَبِاللَّهِ عَلَیْهِ فِیهَا بَعْدُ.» نه. باشد تا به زکات تعلق بگیرد.
«فَإِذَا حَالَتْ عَلَیْهِ الْحَوْلُ حَالًا.» و حول حالش را کرد. یک سال که کنار صاحبش بود، حالا واجب میشود. چی به کی؟ روایت مورد چهارم استفاده دارد.
«إِنَّمَا حَصَرَ بَیْنَ صَائِمَةٍ وَ مَعْلُوفَةٍ.» قشنگ متفاوت است دیگر. مشخص است.
بالا الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الان إلی قیام یوم الدین.
شرایط وجوب زکات در حیوانات (انعام) و حدّ نصاب آن، و سایر شرایطی که باید در حیوانات باشد تا زکات واجب شود، چیست؟
«یَلزَمُ الوُجوبُ الزَّکَاةُ فَالْأَنْعَامِ بَعْدَ شَرائِطِ الْعَامَةِ.» بعد از اینکه شرایط عمومی وجود داشت، در حیوانات یک سری شرایط اگر باشد، زکات واجب میشود:
۱. النصاب. اول این است که به حدّ نصاب برسد.
«وَ فِی الْإِبِلِ اثْنَا عَشَرَ نِصَاباً.» شتر دوازده حدّ نصاب دارد.
«خَمْسَةٌ شَاةٌ.» پنج تا شتر یک گوسفند زکات دارد.
«عَشَرَةٌ شَاتَانِ.» ده تا شتر دو تا گوسفند زکات دارد.
«خَمْسَةَ عَشَرَ ثَلاَثُ شِیَاهٍ.» پانزده تا شتر سه تا گوسفند زکات دارد.
ما بین اینها یک چیزی به حساب نمیآید تا نصاب قبلی.
«اثْنَیْ عَشَرَ ... خَمْسَ عَشَرَ ... عِشْرُونَ أَرْبَعُ شِیَاهٍ.» اگر بیست تا شتر بود، چهار تا گوسفند.
«خَمْسَةٌ وَ عِشْرُونَ خَمْسُ شِیَاهٍ.» بیست و پنج تا شتر پنج تا گوسفند زکات دارد.
آقا! قرآن زیر دستت است؟ درخواست سؤال "گدایی" به نظرم شما به شوخی این حرف را زدید.
«سِتَّةٌ وَ عِشْرُونَ بِنْتُ مَخَاضٍ.» ماده شتری که یک سالش تمام شده و وارد سال دوم شده است.
بعدی: آقا! «سِتَّةٌ وَ ثَلاثُونَ» خب، شتر ۳۶ تا شتر اگر داشت، یک دانه «بنت لبون» میدهد که «بنت لبون» چیست؟ سال دومش تمام شده، وارد سال سوم شده است. بله. «ابن لبون» مذکر، «بنت لبون» مؤنث.
بله، آقا! «أَرْبَعُونَ حِقَّةً.» ۴۶ تا شتر یک «حقّه» میدهد؛ سال سوم را تمام کرده، وارد سال چهارم شده است. این دیگر دارد کارشناسی میگیرد. وارد سال چهارم. پدرِ واحد و ستون جزئیه چیست؟ وارد سال پنجم.
«سَبْعُونَ.» احسن. ۷۶ تا شتر دو تا «بنت لبون» میدهد.
«إِحْدَى وَ تِسْعُونَ.» ۹۱ شتر دو تا «حقّه» میدهد.
آقا! «وَاحِدَةٌ نه» برعکس است. ۱۲۱ که شد، هر ۵۰ تا یک حقّه، هر ۴۰ تا یک «بنت لبون».
۴۵۰ تا نه ۴۰ تا شتر داری، اکبر! درست شد؟ بابت آن ۵۰ تاییها ۸ تا از ۱۲۱ شتر دیگر بالاتر که میرود، عددش تا ۱۲۰ تا که قبلاً حساب میشد، از ۱۲۱ دیگر باید ۱۲۰ که رسید، ۱۲۱ دیگر ۵ در ۴۰ بستهبندی ۱۲۰ اگر بود، یکی به حساب خود ۱۲۱ دیگر.
«وَ فِی الْبَقَرَةِ نَصَابَانِ.» گاو دو نصاب دارد.
آقا! «ثلاثون بقرة طبیع» چیست؟ یک سالش تمام شد، وارد سال دوم میشود. سی تا گاو یک «طبیع».
«إِنْ جَاوَزَ الْعِشْرِینَ نِصَابَانِ.» سی تا گاو یک دانه «طبیع». یک سالش تمام شده، وارد سال دوم شده است.
«أَرْبَعَةٌ وَ عِشْرُونَ مُسِنَّةٌ.» «مسن» نگاه کنید! «مسن» این یعنی وارد سال دوم شده. گاو دیگر، گاوی که نه خب دیگر، «أَوَّلُ مَا دَخَلَ فِی سَنَّةٍ ثَانِیَةٍ». یک سالش تمام شد، وارد سال دوم شده است. دومی که «مسن» نباشد نه ظاهراً مذکر مؤنث. «دخلت طبیع دخلت مسند دخلت ثانیه». گاو نر یک سال است، گاو ماده یک ساله است. «مسنی» و زائد بر عفون ؟. مازاد بر این از ۴۰ تا بیشتر عفو میشود. «إِلَى أَنْ یُمْکِنَ حِسَابُهُ بِأَحَدِهِمَا أَوْ بِهِمَا.» تا اینکه به یکی از این دو تا برسد یا به جفتش برسد. یعنی به یک عددی برسد که جفتش قابل تقسیم باشد. مثلاً هفتاد اگر باشد، هم کار ۶۰ نه بشود نه میشود دو تا «طبیع». هفتاد بشود مثلاً بیست اگر باشد، میتواند چهار تا «طبیع» بدهد یا سه تا مسنی نه.
«وَ فِی الْغَنَمِ خَمْسَةُ نِصَابٍ.» گوسفند ۵ تا نصاب دارد.
«وَ إِحْدَى وَ عِشْرُونَ شَاةً.» آقا! بگویم «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى»، «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى»... «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى»، «ثَلاثٌ وَ أَرْبَعَمِائَةٌ» نه، نه. اگر ۲۰۱ شد، نصابِ الان ما اینجا در واقع یک «شات»ی در تقدیر داریم. این همان «احد» میشود دیگر. یا «شات احد» بگوییم دیگر، خالیه. آن یکی که ترکیب میشد، مخالفت میکرد. خب پس میشود، چون «غنم» را مذکر گرفتیم، «غنم» گرفتیم، «شات» نگرفتیم، میشود «مِائَتَانِ وَ وَاحِدٌ». «مِائَتَانِ وَ إِحْدَى شَاةً.» پس ۴۰ تا گوسفند ۱۲۱، دو تا شد. ۲۰ و یکی، سه تا شد. ۳۰۱، چهار تا شد. ۴۰۴ «أَرْبَعَمِائَةٍ فَمَا زَادَ فِی کُلِ مِائَةٍ شَاةٍ.» از ۴۰۰ به بالا هر ۱۰۰ تا یکی.
سر سال باید سر سال را بشمارد. هر چقدر دارد، الان زکات امسالش را داد. گوسفند گرفته بود، یک سال گذشت، یک سال پیش خودش بود. با شرایطی که گفته میشود، این مثلاً ۱۵ مهر گوسفندها را گرفته بود. ۱۵ مهر سال بعد نگاه میکند، تعدادش چقدر است، همان مقدار. اینجوری اگر که نداشت، معادل اختلافیه که در خمس و زکات به "اصل عین" تعلق میگیرد یا به "ذمه" تعلق میگیرد؟ آقا قائلم که به ذمه تعلق میگیرد. بحث مهمی هم هست. مثلاً الان شما خانه کسی میروید، خمس نمیدهد، خمسش به اصل برنجهایی که در خانهاش است، حبوبات و اینها تعلق میگیرد یا به ذمهاش تعلق میگیرد؟ اگر به اصل تعلق بگیرد، شما نمیتوانی بخوری. یقین داشته باشی خمس نمیدهد و این مالیه که خمس بهش تعلق گرفته و نداده، نمیشود خورد. ولی اگر به ذمه تعلق گرفت، خود برنج که بهش خمس تعلق نگرفته، یک دویست هزار تومان به گردنشه که بدهد. بدهیهاش. زکات هم همین است. تعلق بگیرد، شتر دارد، یک دانه گوسفند ندارد که به از "صَوْمِ فِطْرِ الْحَوْلِ" بچرد، ای جانم! در طول یک سال بچرد. «صائمه» باشد. «فَالغَنَمُ صَائِمَةٌ زَکاةٌ».
گوسفند صائمه... آیا صفایی در این کتاب «خط انتقال معارف» بکند؟ یک بحثی در مورد همین دارد. همان کتاب شرح نه چیز دیگر، حدیث کمیل. همان است دیگر. خط انتقال معارف اینها یعنی بیابانچرِان بی ادبند. آن "معلوفه" فرق میکند. "معلفه" از آخور میخورد و بهش میدهند و تربیت شده شهری است. یک تحلیل فقط از آن حدیث شما که حکمتی که به کمیل گفتند، آنجا یک تعبیری در مورد «صائمه» دارند. ماده "سوم" اگر بتوانیم سرچ بکنیم. شما «نور» را دارید؟ ماده "سوم" را سرچ بکنیم. در نهج البلاغه حکمت کمیل، کلمات. چگونه نرمافزار نور استفاده کنم؟
«بِهِمَا الْأَنْعَامُ السَّائِمَةُ.» کذا ترجمه انصاریان. ایشان گفته که نگفته پارسایی. نه این را نتواند و بیشتر به چهارپای چرنده مانند "مرگ" نه "مرغ" حاملان. یعنی آن کسی که علم را بگیرد و مثل گوسفند چرنده باشد، این هیچ بهرهای از علم ندارد و علم اصلاً با همچین حاملانی از بین میرود. بی ادب باشد. هر جا هر موقعیتی هر امکانی که پیدا میکند میچرد. این عالم میشود مثل گوسفند «صائمه»، دنبال بهره میگردد. از کی چه؟ از کی چی گیرم میآید؟ گوسفندی که در بیابان است، فقط دنبال علف میگردد. هیچ ضابطی هم از یک جای خاصی نمیگیرد. هر جایی که میبیند یک اعتباری میتواند بگیرد، یک موقعیتی پیدا کند، مریدی جمع کند، با هر ترفندی بتونه جمع کند، با هر ادعایی و فِگوری، این میشود مثل گوسفند. بهترین کتابهای صفایی را بخوانید. خیلی کتاب قشنگ است. حال ویژهای هم ایشان در این کتاب دارد. اذان را من در گوشتان گفتم، غریبه! الان به این رسیدم که ما نتوانستیم معارف خوب منتقل کنیم به شما. دغدغه من یک نسل با یک نسل دیگر شکاف دارد. نسل ما نتوانسته معارف را به نسل بعدی منتقل کند. میگوید چرا اینجوری میشود؟ مسئلهشناسی خوبی است و در پاسخش هم خوب از نهج البلاغه استفاده کرده است. تسلط عجیب غریب و نگاه ویژهای هم دارد. یعنی اصلاً انقدر قشنگ تشریح میکند کلام را، خیلی قشنگ دستهبندی میکند. ۸ دسته میکند که امیرالمؤمنین میفرمایند که من دنبال شاگرد خوب میگشتم، دنبال شاگرد خوب میگشتم، پیدا نکردم.
«بِلاَ عَصَبَةٍ لُقَنٍ غَیْرِ مَعْمُولٍ مُسْتَعْمَلِ الدِّینِ لِدُنْیَا.» و همین جور دستهبندی. صلاحیت شاگردی من را نداشتند. دسته اول آدم باهوش بودن که خیلی باهوش بودن ولی دین را میگرفتند در خدمت دنیا استفاده میکردند. بعضی بودن حق را از باطل تشخیص نمیدادند. بعد ۸ دسته میکنند و یکیش هم حالا بی ادبند. اینها دنبال موقعیتِ چریدن هستند. پس در طول یک سال بچرد. اگر در یک تایمی هم "معلفه" بشود، زکات بهش تعلق نمیگیرد. در دامداری مثلاً باشد، زکات تعلق نمیگیرد. آره، آره. دیگر هر روز میبرند بیرون و میآورند.
«عَلَوْ مِقْدَارُ الزَّکَاةِ الدِّینِیَّةِ.» عدم ؟. «وَ کَوْنُهَا عَوَامِلَ.» عوامل اجرایی نباشند. این گوسفندان را گوسفندانتان را به عنوان عوامل اجرایی انتخاب نکنید. عوامل برای کار کردن استفاده شوند.
«دَالُ الْمُرُورِ حَوْلُ عَلَیْهَا عِنْدَ مَالِکِهَا جَامِعَةٌ شَرَائِطَ.» یک سال بر آن بگذرد و نزد مالکش باشد. در تمام طول سال. یک سال پیش مالکش باشد. در حالی به نه، یعنی در طول یک سال بچرد. «دال» یعنی تمام طول سال پیش مالکش باشد. دست مالک باشد، دست کس دیگری نباشد. کتاب «ناملایمات»ی نیست. دیگر لطفاً گوسفند نباشید. کتاب چند سال پیش نمایشگاه گرفته بودیم، بعد پلاستیکش هم نه. قبلی که گفتیم داشته باشیم.
«مَذْکُورُ نِصَابٍ شُتُرٍ هُوَ الَّذِی ذُکِرَ.» شتر اونیه که ذکر شد. ساده است. یک دو صفحه سریع بخوانیم.
صحیحه زراره از امام باقر علیه السلام:
«لَیْسَ فِی مَا دُونَ الْخَمْسِ مِنَ الْإِبِلِ شَیْءٌ.» زیر ۵ تا شتر هیچی نیست. اگر پنج تا شتر شد، چطور شد؟ باید یک دانه گوسفند بدهد.
«دونَ عَشْرٍ شَاهٍ.» تا ده تا شتر یک گوسفند.
«فَإِذَا بَلَغَتْ خَمْسَ عَشْرَ فَفِیهَا ثَلاَثٌ مِنَ الْغَنَمِ.» ۱۰ تا شتر شد باید دو تا گوسفند بدهد. وقتی ۱۵ تا شد، سه تا گوسفند.
«فَإِذَا بَلَغَتْ عِشْرِینَ فَفِیهَا أَرْبَعٌ مِنَ الْغَنَمِ.» وقتی ۲۰ تا شتر شد، چهار تا گوسفند.
«خَمْسٌ وَ عِشْرُونَ فَفِیهَا خَمْسٌ مِنَ الْغَنَمِ.» وقتی که ۲۵ تا شد.
«وَاحِدَةٌ.» اگر یک دانه اضافه بشود بشود ۲۶ تا.
«بِنْتُ مَخَاضٍ إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلاَثِینَ.» باید «بنت مخاض» بدهد تا ۳۵ شتر.
«مَخَاضٍ فَبِنْتِ لَبُونٍ.» نه. اگر «بنت مخاض» نداشت، «ابن لبون» مذکر بدهد.
«فَإِذَا زَادَتْ إِلَى خَمْسٍ وَ ثَلاَثِینَ بِوَاحِدَةٍ.» یک دانه اگر اضافه شد روی ۳۵ تا، شد ۳۶ تا.
«فَفِیهَا بِنْتُ لَبُونٍ إِلَى خَمْسٍ وَ أَرْبَعِینَ.» در این صورت تا ۴۵ تا «بنت لبون» دارد.
«فَإِذَا زَادَتْ وَاحِدَةً فَفِیهَا حِقَّةٌ.» یک دانه اضافه شد، «حقّه» بدهد.
«وَ إِنَّمَا سُمِّیَ الْحِقَّةَ لِأَنَّهَا اسْتَحَقَّتْ أَنْ یُرْکَبَ ظَهْرُهَا.» «حقّه» را بهش میگویند «حقّه» به خاطر اینکه الان دیگر میشود سوارش شد. مستحق این میشود که سوار آن بشود.
«إِلَى سِتِّینَ.» تا ۶۰ تا شتر.
«فَإِذَا زَادَتْ وَاحِدَةً فَفِیهَا إِلَى.» یک دانه از ۶۰ تا اضافه شد. یکی اضافه شد.
«بِمِائَةٍ وَ عِشْرِینَ شَاتَیْنِ.» نه. «بِمِائَتَیْنِ وَ وَاحِدٍ.» دو تا «بنت لبون» میدهد تا ۹۰ تا.
«فَإِذَا زَادَتْ وَاحِدَةً إِلَى مِائَةٍ وَ عِشْرِینَ.» یکی اضافه شد تا ۱۲۰.
«فَإِذَا زَادَتْ عَلَى الْعِشْرِینَ وَ لَمْعَهَا وَاحِدٌ.» اگر به ۱۲۰ حرف آقا تأیید شد. اگر به ۱۲۰ تا یکی اضافه شد، ۱۲۱.
«وَ فِی کُلِّ خَمْسِينَ حِقَّةٌ وَ فِی کُلِّ أَرْبَعِينَ ابْنَةٌ.» هر ۵۰ تا یک «حقّه»، هر ۴۰ تا یک «بنت لبون».
«فَضْلاً عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ.» این سر جای خودش ولی وارد شده در صحیحه فضلاء از امام باقر و امام صادق علیهما السلام.
«فِی صَدَقَةِ الْإِبِلِ.» صدقه و زکات خیلی وقت است جای هم میآید. در صدقه شتر.
«فِی کُلِّ خَمْسٍ شَاةٌ فِی کُلِّ خَمْسٍ شَاتٌ إِلَى أَنْ تَبْلُغَ خَمْسَ عَشْرَةَ.» در هر پنج تا شتر یک گوسفند تا اینکه به ۲۵ تا برسد.
«بَلَغَتْ ذَلِکَ وَ فِیهَا بِنْتُ مَخَاضٍ.» وقتی به این حد رسید، اینجا باید یک دانه «بنت مخاض» بدهد.
«ثُمَّ لَیْسَ فِیهَا شَیْءٌ حَتَّى تَبْلُغَ خَمْسًا وَ ثَلاَثِینَ.» سپس درش چیزی نیست تا اینکه به ۳۵ تا برسد.
«وَ فِیهَا بِنْتُ لَبُونٍ.» وقتی به ۳۵ تا رسید، اینجا یک دانه «بنت لبون» باید بدهد.
«وَ مِنَ الْمَظْنُونِ وَ قَوْلُهُ اشْتِبَاهٌ بِالْحَذْفِ.» یک چیزی احتمال میرود اینجا، آن هم این است که اشتباهی صورت گرفته با حذف. یعنی از روایت دوم یک چیزی حذف شده است. اشتباه و تقدیر این است: «وَاحِدَةٌ». به این برسد و یکی اضافه بشود. این «زادت واحده» انگار افتاده.
«فَفِیهَا بِنْتٌ.» تعارضی هم پیش آمده است.
«وَ أَمَّا نِصَابُ الْبَقَرِ.» اصطلاحی داشت الان یادم نمیآید. اصطلاح خوبی هم داشت. میافتد توی استنساخ. میافتد به تعبیر خوبی نزدیک به ذهنم ولی یادم نمیآید. دیگر حالا شرایطی دارد، قرائنی دارد. همه جا همیشه.
«نِصَابُ الْبَقَرِ.» نصاب گاو.
«فَتَدُلُّ عَلَیْهِ صَحِیحَةُ الْفَضَلاَءِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ.»
«فَالْبَقَرَةُ فِی کُلِّ ثَلاَثِینَ بَقَرَةٍ طَبِیعٌ حَوْلِیٍّ.» در گاو در هر سی تا گاو یک «طبیع» یک ساله.
«وَ لَیْسَ فِی أَقَلَّ مِنْ ذَلِکَ شَیْءٌ.» کمتر از این چیزی ندارد.
«وَ فِی أَرْبَعِینَ بَقَرَةٍ مُسِنَّةٍ.» در هر ۴۰ تا گاو یک دانه «مسنه».
«وَ لَیْسَ فِی مَا بَیْنَ أَرْبَعِینَ شَیْءٌ حَتَّى تَبْلُغَ أَرْبَعِینَ.» بین ۳۰ و ۴۰ چیزی ندارد تا به ۴۰ برسد.
«فَإِذَا بَلَغَتْ أَرْبَعِینَ فَفِیهَا بَقَرَةٌ مُسِنَّةٌ.» وقتی به ۴۰ تا رسید، در آن یک گاو «مسنه» است.
«وَ لَیْسَ فِی مَا بَیْنَ الْأَرْبَعِینَ إِلَى السِّتِّینَ شَیْءٌ.» تا ۶۰ دوباره چیزی ندارد.
«فَإِذَا بَلَغَ سِتِّینَ فَفِیهَا شَاتٌ.» وقتی به ۶۰ رسید، شصت و دو تا «طبیع». تا به ۷۰ برسد. هفتاد، تو شدی «طبیع» و «مسنه».
«ثَمَانُونَ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ مَسْنَةٍ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ مِائَةٌ.» نه. از ۸۰ تا ۸۰ که رسید، بابت هر تابع نه و ؟.
«وَ أَمَّا نِصَابُ الْغَنَمِ.» در حالی که آنجا گفته بود باید بدهد. بعدش هم آنجا در شتر چون گوسفند هم در میون بود و پنج تا پنج تا میرفت بالا، قابل جمع است.
«وَ أَمَّا نِصَابُ الْغَنَمِ.» نصاب گوسفند چیست؟
«فَتَدُلُّ عَلَیْهِ سِیَاقُ الْفَضَلاَءِ فِی کُلِّ أَرْبَعِینَ شَاةً شَاةً.» در هر ۴۰ تا گوسفند یکی.
«وَ لَیْسَ فِی مَا دُونَ الْأَرْبَعِینَ شَیْءٌ.» زیر ۴۰ تا شیئی ندارد.
«ثُمَّ لَیْسَ فِیهَا شَیْءٌ حَتَّى تَبْلُغَ مِائَةً وَ عِشْرِینَ.» سپس درش هیچی نیست تا اینکه به ۱۲۰ برسد.
«مِثْلَ ذَلِکَ شَاةٌ وَاحِدَةٌ.» به ۱۲۰ که رسید مثل این است: یک دانه.
«فَإِذَا زَادَتْ عَلَى مِائَةٍ وَ عِشْرِینَ فَفِیهَا شَاتَا.» ۱۲۱ که شد. نه بینش. یعنی تا وقتی به ۱۲۰ برسد دیگر. اربعین سطحش را دارد تعیین میکند دیگر. از اینجا تا اینجا میگوید که اگر ۳۰ تا دارد، ۴۰ تا برسد، بین ۳۰ و ۴۰ چیزی نیست. یعنی یک عدد جدایی، یک نصاب جدایی ندارد. نصاب ندارد. بیشترش.
«دُونَ مِائَتَیْنِ شَاتَانِ.» دو تا از ۲۰۰ تا که رد شد. یکی هم که رد بشود، سه تا گوسفند میشود. یعنی ۲۰ و یکی.
«ثَلاَثُ مِائَةٍ.» ۳۰۰ تا که شد.
«فَفِیهَا مِثْلُ ذَلِکَ ثَلاَثٌ وَ شِیَاهٌ.» باز ۳۰۰ تا ۳ تا.
«عَادَتْ وَاحِدَةً فَفِیهَا أَرْبَعٌ وَ شِیَاهٌ.» ۳۰ و یکی که شد ۴ تا گوسفند.
«حَتَّى تَبْلُغَ.» باز به چهار تا که ۴۰۰ تا که تمام شد، بابت هر صد تایی یک گوسفند.
بله، محمد بن قیس گفتند که وقتی به ۳۰۰ تا رسید و گوسفندها زیاد بود، هر صد تا با نصابِ اربعه و انکار دارد. و نصاب خام طبق این روایت محمد بن قیس، نصابهای گوسفند میشود ۴ تا طبق روایت. ۵ تا که این نصاب ۴۰ را در این نداشت. نصاب ۴۰۰ را نداشت. از ۴۰۰ تا هر ۱۰۰ تا یکی. اینجا میگوید از ۳۰۰ تا هر ۱۰۰ تا.
«وَ تَعَارُضٌ وَ اسْتَقَرَّ وَ لَمْ یَکُنْ جَمْعٌ بَیْنَهُمَا.» اگر تعارض مستقر بشود، نشود جمعش کرد، بهتر این است که صحیحه دوم را کنار بگذاریم.
«مُوَافِقَةَ آلِ تَقْنِینِ.» چون موافق با اهل سنت است و تا تو اهل سنت هر ۳۰۰ تا یک یکی طرح شد دیگر. در تعارض طرح شد.
«وَ اعْتِبَارُ السَّوْمِ وَ عَدَمُ کَوْنِ الْعَوَامِلِ.» گفتیم که باید بچرد و زورش برای کار کشیده نشود.
«فَلَسَفَةُ الْفُضَلاَءِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِمَا السَّلاَمُ.» به خاطر صحیحه فضلاء و امام از امام باقر و امام صادق علیهما السلام.
«لَیْسَ عَلَى الْعَوَامِلِ مِنَ الْإِبِلِ وَ الْبَقَرِ شَیْءٌ.» گاو و گاو و شتری که شتر و گاوی که کارگری کنند، بارکشی بشود، چیزی ندارند. زکاتی ندارند.
«وَ إِنَّمَا صَدَقَاتٌ عَلَى السَّائِمَةِ.» راعه، مرا همون چرا است دیگر. راعی «صائم». بیابان رفتن و اینها. گیاهخوار. رعا همان چیز است دیگر. چرا حسین بن سعید؟ صحیحه و بقیه افراد سند ثقات از شیخ طوسی تا حسین بن سعید همه صحیحند. بقیه افراد سند هم و اعتبار مرور الحول.
«وَ أَمَّا أَنْ یَمُرُّ عَلَیْهِمْ حَوْلٌ.» اما اینکه باید یک سال بگذرد.
«فَبِالصَّحِیحَةِ الْمُتَقَدِّمَةِ.» به خاطر صحیحه که گذشت.
«فِی فِعْلِهَا، وَ کُلُّ مَا لَمْ یُحِلَّ عَلَیْهِ الْحَوْلُ.» در ذیلش آمده است: و هر کدام که یک سال بر آن نگذشته.
«عِنْدَ رَبِّهِ.» صاحبش یا مالکش. اگر پیش صاحبش یک سال بر آن نگذشته. «فَبِاللَّهِ عَلَیْهِ فِیهَا بَعْدُ.» نه. باشد تا به زکات تعلق بگیرد.
«فَإِذَا حَالَتْ عَلَیْهِ الْحَوْلُ حَالًا.» و حول حالش را کرد. یک سال که کنار صاحبش بود، حالا واجب میشود. چی به کی؟ روایت مورد چهارم استفاده دارد.
«إِنَّمَا حَصَرَ بَیْنَ صَائِمَةٍ وَ مَعْلُوفَةٍ.» قشنگ متفاوت است دیگر. مشخص است.
بالا الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...