دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:45:00
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد) و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله من الآن الی قیام الدین.
«المستحقون للزکات»؛ بله. خودِ انگور خالی اشکال ندارد. موضوع، کسی که می‌خواهد کشمش بدهد یعنی زکات کشمش بدهد، وقت وجوبش از وقتی است که انگور شد. این‌جوری -اگر می‌خواهد کشمش بردارد-، معادلِ آن مقدار از قله (نبو) و مثل ذالک، «حتی یکون زبیبًا».
روایتی داریم که «کسی که در سدة اخیر یک‌دانه تحقیق نیاورده، جنتلمن است.» هر وقت عنوان «صدق» جایی روایت نگفته، عنوان «عنب» را گفته است. ما هر وقت عنوان «عنب» صدق کرد، می‌گوییم وقت زکات است.
«کیا مستحق زکاتند؟»
**۱. مصرف الزکات کما یلی:**
امروز درس کتاب طلاق چند صفحه خواندیم؟ هشت صفحه خواندیم، تمامش به من بود، زکات را هم تمامش می‌کردم امروز. آره، به شدت. «مصرف الزکات الفقیر و المسکین». «رسانی أسری حالًا من الأوّل».
«مصرف زکات در ۸ جاست.»
اولی و دومی که به آن‌ها رحم می‌کنیم، فقیر و مسکین هستند. مسکین حالش بدتر از فقیر است. التماس دعا دارد. چیزی و مدّعی فقر یصدّق مع الوثوق.
«اگر کسی بگوید آقا من فقیرم، کروکودیل دم وقت درآمده. تمساح یک دست ندارد، بعد دارد به من می‌گوید تمساح بدبخت بیچاره، کمک کنیم. کروکودیل دم وقت درآمده. کسی مدعی فقر بود اگر وثوق داشتیم به فقر او، تصدیق می‌شود.»
**الف.** «اوّل علم به فقرِ سابقاً». یا اینکه علم داریم به اینکه قبلاً فقیر بوده، «و لو منزلٌ ولدٌ». خیلی بامزه است. «و عدم العلم بظروق الغنا علیه کما هو الغالب». از این جملات عجیب غریب این کتاب است. می‌گوید: "علم". یک استصحاب می‌زنی. کسی گفت من فقیرم، می‌گوییم وقتی به دنیا آمد فقیر بود. شک کردیم پول‌دار شده یا نه؟ که غالباً هم این‌طور است، پول‌دار نمی‌شوند. این خیلی چیز جالبی است. پیدا نشده! «غنا» خیلی پدر ما را درآورده است. غنی شدن. غالب بیشتر موارد این شکلی علم پیدا می‌شود. «کما هو» این علم به فقرِ سابقاً، غالباً یعنی وثوق کمتر پیدا می‌شود: "فقیرم. اولی که به دنیا آمد فقیر بود. الان شک داریم که از فقر درآمده یا نه؟" از اینجا حساب می‌کنیم. فرق داشته حداقل با این.
**۳. آیة العاملون علیها:**
سومین گروه، کارگران زکات. «و هم المنسوبون لأخذ زکات». یک کار جالب می‌کند؛ تقسیم می‌کند روی تخته. خودِ تفسیرش هم اینجاش که می‌رسد، پا می‌شود پای تخته می‌نویسد. "سوره کجاست؟ این سوره توبه، آیه‌ی ۶۰." پای تخته می‌نویسد تقسیم ریاضی. می‌گوییم که باید هرچی که حاصل چی چی، یکی می‌شود دو تقسیم. یادم رفته. بالای قسمت را، مقسوم علیه. آخر یکی می‌شد با خود مقسوم، خارج قسمت و خارج قسمت و مقسوم علیه می‌شد مساوی. ایشان تقسیم می‌کند این‌ها را. بعد می‌گوید که زکات بین این‌ها که تقسیم می‌شود، بعد باز خود این‌ها زکات را تشکیل می‌دهند. بامزه است! می‌گوید: "این خارج قسمت بابت زکات، بعد خود پولی که به این می‌دهی در مقسوم علیه ضرب می‌شود. باقی‌مانده هم که ندارد، دوباره می‌شود مقسوم. خودش می‌شود زکات." حالا ببینید جالب است.
دسته‌بندی خودش می‌آورد تقویتش. قشنگ.
کارگران زکات. آن‌ها کسانی که نصب شدند -«لفظ ذکا»- برای اینکه زکات بگیرند. «و ضبطها و ایصالها». طلبه تو حمام بود، آب قطع شد. آمد بیرون دیدی مسئول آب تو حیاط آب را قطع کرد. این هم خیلی رسمی، شیک و مجلسی اول پرسید که آقا چی شده؟ گفت: "پول آب را ندادید، قطع کرد." گفت: "ببین از بین این همه مشاغلی که تو عالم هست، تو برو ببین چیکار کردی که خدا شغل عمر سعد را به تو داده؟" چی؟ منصوب شده برای اخذ زکات، بستن یزید! یزید و این حرف‌ها. «و لا یلزم الفقر فیهم». نصب شده برای اینکه زکات را بگیرد، ضبط کند، برساند و سایر کارها. مسئولیت زکات با این ستاد اقامه زکات هم که خود آقای قرائتی. زکات هم با ایشان. بی‌سوادها، بی‌نمازها، بی زکات. خودش می‌گوید: "همه با زخم اثر کارشه." و "لازم نمی‌آید فقر در ایشان." لازم نیست که این عاملین فقیر باشند. این‌ها سهمشان از سفرة انقلاب است، حتی اگر فقیر نباشند.
«المعرفت قلوبهم». از باب تألیف قلب. «و هم ضعیف الاسلام». این‌ها کسانی که در اسلام، ضعفای اسلام هستند. اسلام به این‌ها زکات می‌دهیم تا اسلامشان خوب بشود. اسلامشان مشکل دارد. «لیحسن اسلام». گفته شده که آقا این شامل کفار هم می‌شود که به نام زکات بدیم «لإستمالتهم». این‌ها را بمالانیم، تمایل پیدا کنند الی‌الاسلام. اسلام مالیده بشوند این‌ها. «و دفاع المسلمین» یا تمایل به اسلام پیدا کنند، یا تمایل پیدا کنند به دفاع از مسلمین. «او جهاد الکفار». یک پولی به این‌ها بدیم خلاصه خوششان بیاد، بیان. می‌پرد، ولی نکات جالبی دارد، دیگر. این استراتژی اسلام را ببینید. این کجا، آن نگاهِ انگلیسی کجا که ما با اهل سنت مشکل داریم و دشمنیم و غزه و نمی‌دانم کجا... همه این‌ها زیر آبش می‌خورد. مسلمانیم! ضعیف‌الاسلامیم. واقعاً کفار را هم می‌توانی حمایت کنی. از کفار حمایت کنید، پول بهشان بدهی که در برابر کفار دیگری که دشمن بزرگ‌ترند، پشت شما باشد. از شما حمایت کنند. روسیه روسیه هم کمک بکنیم که آن‌ها هم کمک کنند.
**۴. او الرقاب:**
بنده، «و هم العبید». جلسه‌ی شون امروز صبح یا عصر است باقر. اولین جلسه‌ی امروز ماه رمضانی است. آقا با از هر مدرسه دو تا، کاکتوس بیت تهران. این‌ها همان عبیدند. «عبید» اگر برده را خواستیم جمع ببندیم -عبد- می‌شود «عبید». من این موضوع را از برده‌ی خدا -رحمت کند مرحوم آیت‌الله آیت‌الله شیخ جواد کربلایی- این را از ایشان شنیدم: "«عبد» اگر معنای برده باشد، جمعش می‌شود «عبید». به معنای بنده خدا باشد، جمعش می‌شود «عباد»."
**۵. من الزکات اما لنهم مکاتبون:**
این‌ها عبیدند، زکات بهشان می‌دهیم تا خودشان خودشان را آزاد کنند. «أما لأنهم مکاتبون مکاتبة مطلقه أو مشروطه». چو کاتبه چو کاتبه جلو در دادگاه می‌نوشتند. آفرین! یک قراردادی بوده با مالک می‌بستند. بهش می‌گفتند «عقد مکاتبه». به از کار کردن کار کنم یا هر میزان پول در بیارم، یک مبلغ معینی آزاد. به هر میزانی که دادم آزاد بشوم. مطلق. به هر میزانی که یعنی منوط بود به اینکه توی مشروط، منوط به این است که همه ی مال الکتابه را پرداخت کند تا آزاد بشود. تو مطلق نه. به هر میزانی که مال‌الکتابه را پرداخت کند، به همان میزان آزاد می‌شود. لذا یک‌جا فقط عبد "مبعث" «معنا» دارد که یک عبدی نصفش آزاد باشد، نصفش برده. آن هم در مکاتبه مطلقه. در مکاتبه مطلق است. کتاب سرش آزاد شده. بله، ثمرش این است که اگر طرف عقد مکاتبه بسته بود، بعد پول را نداشت که بدهد، مکاتبه مطلقه بود، یک مقدارش را پرداخت کرده، یک مقدارش مانده و دیگر ندارد که خودش را آزاد کند، امام باید از مصارف زکات یکی از جاها این است که پول بدهد به این که این خودش را آزاد کند. تو ارثش است که این به عنوان مال طرف ارث می‌رسد. خیلی ثواب مختلفی دارد. خمس و فلان بستگی به عقدشان دارد. دیگر مفاد عقد تدبیر داریم. استیلاد داریم. آن‌ها بحث‌های دیگر.
خب، «عامه» داریم. «و هم أحوج الی أداء المال الکتابة». این مکاتب چه به نحو مطلق چه به نفع مشروط، و نیاز دارد به اینکه مال الکتابه را تحت فشاریم، چیکار کنیم؟ تحت فشاریم، می‌گویم بیا از این مصرف رقاب سهم رقاب بگیر برو. مخاطب ؟ نباشد، ولی می‌خواهند آزاد بشوند. مطلق رقاب. «رقبة مکاتبة مطلق رقاب» هم بخواهیم آزاد کنیم یکی از مصارفش است.
**۶. القارمون:**
ششمین مورد، بدهکاران. کجای مجلس؟ «و إعجازها عن أدائها». کسانی که دین سنگین دارند و نمی‌توانند ادا کنند. «بشرط عدم صرفها فی المعصیة». به شرط اینکه وقتی ما این سهم زکات، مصرف زکات را دادیم بهش در معصیت هزینه‌اش نشود. "جوشکار من ؟ أصقلتهم فشار" ؟.
**۷. سبیل الله:**
هفت جا. نه دستی بدهی مصرف زکات. سبیل الله دیدنی نیست. «جمیع الخیر لا خصوص الجهاد.» این سبیل الله مطلقه. صبح بخیر. بیمارستان بسازیم، مدرسه بسازیم.
**۸. ابن السبیل:**
«و هو المسافر الذی نفدت نفقته». مورد داشتیم سوار ماشین شده، یک ربع جلوتر پیاده شده. خیلی جالب است. مسافری است که نفقه اش را گم کرده است.
«و المستند فی ذالک اما تحدید المصرف». اینجوری مصرف کنید عزیزان من. حواستان باشد در مصرف. «انما الصدقات فقط برای این‌هاست للفقراء و المساکین و العاملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و غرمین و فی سبیل الله و بس. فریضة من الله و الله علیم حکیم».
«و ان مسانی ؟ أسوء حالًا». اما اینکه دومی حالش از اولی بدتر است، «فلصحیح محمد بن مسلم احدهما علیهم السلام» در مورد فقیر و مسکین گفتم. وقتی خالی خالی بیاید هر کدامش، منو جفتش را می‌رساند. ولی وقتی با هم آمدند، فرق اثبات هم جور درآمد. «فقال: الفقیر الذی لا یسئل.» فرمود: "فقیر کسی است که گدایی نمی‌کند. ندارد ولی گدایی هم نمی‌کند." «و المسکین الذی هو ؟ أجحد من الذی یسئل.» مسکین خیلی وضعش بدتر است دیگر. به گدایی افتاده. فقیر قدرت قیام اقتصادی ندارد. فقراتش شکسته، ستون فقراتش مسکین. حالا آن فقیر روی زمین است، نمی‌تواند بلند شود. زمین تکان دارد. مسکین به سکونت رسیده، هیچ حرکت اقتصادی، هیچ تحرک اقتصادی ندارد. آن قیام اقتصادی ندارد، این تحرک اقتصادی. تلاشش بیشتر است. بدبخت‌تر است. وضعش بدتر. پیگیرتر.
**تصدیق مدعی فقر:**
مرسی، مدعی فقر اگر وثوق فقرش را داشته باشیم، تصدیق می‌شود. «فللا حجیت الاطمئنان بسیرت العقلاء المضافه بعدم الردع.» به خاطر اینکه اطمینان، حجیت اطمینان به سیره‌ی عقلاییه‌ای که امضاء شده، به عدم ردع. یعنی اطمینان که داشته باشیم این سیره‌ی عقلاییه‌ای است که ردعی بهش صورت نگرفته است. هرچی که بهش اطمینان دارند عمل می‌کنند. شرع نکرده بر اساس اطمینانش. اطمینان. اطمینان، حجیت اطمینان به چیست؟ به سیره‌ی عقلاییه.
«و تصدیقه فی حالة عدم الوثوق فی الفرض المتقّدم بالاستصحاب الفقر الثّابت.» حکم تصدیق کردیم در وقتی که وثوق نباشد، با آن در فارسی که گذشت گذشت.
**تفسیر العاملین:**
«و اما تفسیر العاملین بما ذکر». عاملین کیان؟ با آن توضیحی که دادیم حل شد. «من باب الا اخذ به ظاهر لفظ فی الاطلاق.» همه این‌ها که اخذ کنند، ضبط کنند. ضبط یعنی فلانی این‌قدر زکات داد، اخذ می‌کند، ضبط می‌کند. آن کسی که مثلاً دفتر دارد. یکی دفتر دارد، سندها را دارد. این مثلاً کذب ؟ نه. آن اخذ سایر شأن‌هاست. ایصال. آن که یادداشت می‌کند، ثبت و ضبط می‌کند. فلانی این‌قدر داد، فلانی مثلاً بدهکار شد، قسطی شد. حساب مشخص است دیگر. اخذ و ضبط و ایصال و این‌ها می‌شود فهمید. خب ما همه این‌ها را گفتیم. چرا؟ چون اطلاق داشت. «آملون» اطلاق داشت. همه این‌ها عمل به حساب می‌آید و «و به یتضح الوجه فی عدم اشتراط الفقر». معلوم می‌شود که فقر یکی از شرایط است.
«مضافاً الی التمسّک بقرینة المقابلة.» مغالطه می‌کند. مغالطه مزاحم استراحت. ببخشید بد موقع مزاحم شدم. پرت شد... الا دونات! ؟ علی فکت مشغولی. به چی؟ اگر فقیر عاملین هم منظور، چون که جز به این، چون قید عمل ملاک است دیگر نسبت به فقیر، لا به شرط است. بله بله. روایت.
**تفسیر المؤلّفه قلوبهم:**
«و اما تفسیر المؤلفه ؟ شغلی در آمدی» ؟. تفسیر المعرفت به خصوص المسلمین المذکورین. گفتی مؤلفه قلوبهم باید حتماً مسلمان باشند. اشاره به «تفسیر بعضی روایات» چون که اگر فقر ملاک بود دیگر در برابر فقرا نمی‌آورد. این‌ها جدا. بعضی روایات این‌جور تفسیر کرده‌اند در صحیح زراره از امام باقر علیه السلام:
«عن قول الله عزوجل "والمؤلّفة قلوبهم" قال: هم قوم و وحد الله عزوجل»، این‌ها کسانی که توحید دارند. «و خلعوا عبادة من یعبد» مشرک نیستند. غیر خدا نمی‌پرستند. «و شهدوا ان لا اله الا الله و لا اله الا الله را شهادت دادند. و محمد رسول الله. شکاکا فی بعض ما جاء به محمد صلی الله نبیه. نُؤلف بمحبة مال و العطاء لکه یحسن اسلامهم.»
آن‌ها شکاکند، میر شکاکند. این‌ها نسبت به بعضی از چیزهایی که پیامبر آوردند، شک دارند. خیلی جالب است‌ها. خیلی روایت، روایت جالبی است به خدا. پیغمبرش را امر کرده که این‌ها را با مال تألیف قلوب کند. با پول. با پول جذبشان کند. با مال و عطا تا اسلامشان بهتر بشود. خیلی جالب است. با پول جذب کنیم.
فدک را غصب کردند چون می‌دانستند علی اگر پول داشته باشد، یار هم دارد. اگر سفره‌اش پهن باشد، یار هم دارد. فقیه بهجت یک چیزهایی می‌فهمد که خیلی‌ها...
«و استظهار الاختصاص لوتمه تکون الصحیحة معه مقید اطلا.» اگر این اختصاص را بشود استظهار کرد، اگر روایت مخصص به حساب بیاید، مقید به حساب بیاید برای آیه، بشود اختصاص را استظهار کرد. صحیحه، با این اختصاص مقید می‌شود برای اطلاق آیه‌ی کریمه. ضعفای اسلام. اگر این اختصاص نشود استظهار کرد. «الا ان ذالک قد یتمل فی که محل تحمله و قبول نداریم». فیکون اطلاق. این اطلاق محکمه به مؤلفه قلوبهم شامل کفار هم حتی می‌شود که این‌ها را هم با پول جذب کنیم. مثال گفتن نه از باب تعیین بر این مصداق. فلانی مثلاً مثل کی؟ اینجا وسیله خودش هدف است.
**تفسیر رقاب:**
«و اما تفسیر رقاب به ساعت المذکوره.» دانشگاه باید دانشگاه باشد. دانشگاهی که دانشگاه نباشد، دانشگاه نیست. تاریخ تاریخ خلط. «لاقل آیت الکریمه تفسیر به کجا اشاره کردن؟» چیست؟ زراره که بود و چه کرد. رقاب را با این سه‌ای که ذکر شد، تفسیر کردیم به خاطر اطلاق آیه‌ی کریمه.
**اعتبار اعجز عن اداء الدِّین:**
«و هم اعتبار الاعجز عن اداء الدین فی الغارمین.» گفتیم بدهکاری که نتواند دینش را بدهد، به رغم اطلاق آیه‌ی کریمه. چرا ما گفتیم نتواند بدهد، در حالی که آیه اطلاق داشت خارج ؟. چون جذب به این داریم. اگر بتواند بدهد که مشخص است دیگر. که وقتی کسی می‌تواند بدهد، می‌گوید: "آقا من بله ولی دیگر بالاخره بدهکارم دیگر، «غارمین» می‌شوم. مصرف زکات بده!"
**عدم صرف در معصیت:**
«و عدم صرفها فی المعصیة.» اما اینکه حکم توانستیم که در معصیت مصرف نکند، «فلعدم جواز دفع من استدان للمعصیة.» کسی که برای معصیت بدهکار شده، جایز نیست که بهش زکات معصیت، بهش این دینش پرداخت کند. از لحاظ اوضاع و تشیع صدورها. کارتون و ودکا خریده، حالا بدهکار شده، پول هم ندارد. «هذا فی غیر من تاب.» کسی که تاب نباشد، سرسره باشد اشکال ندارد. این در غیر کسی است که توبه کرده. حالا آقا این توبه کرده ولی بابت آن ودکاهای قبلی بدهی دارد. پایگاه محل تحفظ مخالفت با اجماع المحتمل برای اینکه با اجماع محتمل مخالفت نکرده.
**سبیل الله و جهاد:**
کمک سبیل الله. سبیل الله مطلقه. خصوص جهاد نیست. به خاطر اطلاقش و تفسیر و به خصوص جهاد است. اما الان انصراف اول بعض الاخبار ضعیفه‌ی غیر موثق. گفتن که چرا انصراف دارد؟ وقتی «فی سبیل الله، جاهدو فی سبیل الله». سبیل الله انصراف به جهاد دارد؟ یا اینکه بعضی از اخبار ضعیف آمده گفته که سبیل خدا یعنی جهاد، که جفت این‌ها را باعث می‌شود. باعث نمی‌شود که ما قبول کنیم حرف و استدلال تام نیست. اطلاق سر جایش می‌ماند.
**تفسیر ابن سبیل:**
«و اما تفسیر ابن سبیل بما ذاکر.» ابن سبیل به ابن سیبیل چرا فلانی، معنای لغوی معنای معنای لغوی درست نیست. ؟ دیگر تفسیرش به خصوص جهاد درست می‌شود.
**اوصاف المستحقین:**
* **ایمان:** «فی المستحق مستحق الزکات توفر الایمان.» یکی اینکه ایمان. «فلا یعطی مخالف و الکافر.» به مخالف اهل سنت، و به کافر زکات تعلق نمی‌گیرد. «الا من سهم المعلّفة قلوبهم و سهم سبیل الله.»
«و اذا استبصر المخالف.» حالا اگر مخالف مستبصر شد -شیعه شد- «اعاد الزکات». خیلی جالب است. زکاتش را باید دوباره بدهد. همه اعمالی که انجام داده درسته. حجی که رفته درسته. حالا بحث طواف نساء که می‌کنند. یکی از چیزهایی که دلالت دارد که این‌ها حجشان باطل نیست، لزوماً به خاطر طواف نساءشان نیست. همینه که وقتی مستبصر می‌شوند لازم نیست دوباره بروند حج به جا بیاورند. نمازهایی که خواندند درسته. روزه‌هایی که گرفتند درسته. روزه را آن موقع افطار کردند درسته. زکات چرا؟ چون به مخالف دادند. در محلش مصرف نشده باشد.
دفتر رهبری داده. اقامه زکات آمده ازش گرفته. آره مناطق محروم سیستان و بلوچستان این‌ها روستاهاش ستاد انقلاب زکات احتمال دارد این‌جور بشود. مثلاً مثلاً جناب سبیل الله بشود یا مؤلفه القلوب آن باشد. حالا باید نگاه کرد. ولی اگر تو قید محلش باشد، یعنی به خاطر فقرش لزوماً داده. آن فقیر هم شیعه نبوده. این را باید اعاده کند. چقدر گرفته بودی؟ مسیر حرام چیکارش عالم می‌شود از آن. بقیش را مؤلفه قلوبهم می‌دهیم. کارشان هم نداریم. این بدبخت شیعه. علی ای‌حال می‌برند دیگر مصارف زکات. تنها چیزی که اعاده لازم دارد در مستبصر زکات. بحث این است که ما الان مستحق زکات باید شیعه باشد و کسی هم که شیعه شد، چون در به او مستحق زکات نداده، باید زکات داده کند. خودش را باید به شیعه بدهی. آن هم که سنی بوده، شیعه شده، چون تا حالا به سنی می‌داده، مصرف زکاتش درست نبوده. مشغولی برادر! درست نبوده. باید چی بشود؟ کافر اسلام. قاعده جبر جاری می‌شود. هرچی تا قبلش بود، تمام. این زکات می‌داده در غیر موردش. «و تشتی علی ذالک.»
* **عدم اهل معصیت بودن:** اونی که می‌خواهد زکات بگیرد نباید اهل معصیت باشد. چون وقتی بهش پول بدهی شجاع می‌شود برای اینکه خودکار پرت می‌کنی، شجاع بشود برای اینکه «الله یکون واجب نفقه علی المزکی.» اونی که بهش زکات می‌دهی، نباید واجب النفقه ات باشد، مثلاً بچه ات باشد، پدر و مادر، همسر. «لا یجوز الدفع الیه.» جایز نیست که زکات را به واجب النفقه بدهی. مگر در جایی که «الا فی المجال الذی لا یجب فی الانفاق.» جایی که بقیش واجب نیست. مثلاً طرف دارد زندگیش رفته یا مثلاً هزینه تحصیلش است یا هزینه ازدواجش است. کتاب براش می‌گیری و از این قبیل که این‌ها نفقه واجب نیست. زکات را به این کسی که نیاز دارد، ولو واجب النفقه است، ولی چون در مورد وجوب نفقه نیست، می‌توانیم زکات مصرف کنیم.
* **هاشمی نبودن:** هاشمی یا روحانی، «من غیر هاشمی». هاشمی نباشد. وقتی که زکات از غیر هاشمی دارد می‌گیرد. هاشمی فقط از هاشمی بگیرد. رفسنجانی از شاهرودی، رفسنجانی تحویل گرفت دیگر. «و المحرّم من الصدقة خصوص الزکات الواجبة دون غیرها.» وقتی سید کسی که می‌خواهد دریافت بکند، زکات را از غیر سید نمی‌تواند بگیرد. سید فقط از سید می‌تواند زکات بگیرد. و حرام است صدقه. خصوص زکات واجب است، نه غیرش. فقط زکات واجبه را نمی‌شود گرفت.
«و الهاشمی بعضی از ساداتم که آقا سهم امام نداری، سهم سادات نداری حرفه‌ای.» بله. هاشمی، هاشمی کیست؟ «هو المنتصب الی هاشم بالاب دون الام.» هاشمی کسی است که انتصاب دارد به هاشم از طریق پدری نه مادری. هاشم جد پیغمبر. و نکته جالب هم به این است که مثلاً از نسل بنی عباس هم اگر باشد هاشمی است. چون عباس هم به هاشم منتهی می‌شود و خود امیرالمومنین هم هاشمی است. بچه‌های پیغمبر نخیر! الان امیرالمومنین بچه پیغمبر نیست. هاشمی است. حضرت ابوالفضل علیه السلام، ایشان هم فرزند پیغمبر نیست و هاشمی است. سیده درسته. نسل حضرت عباس هم ساداتند. ابوالفضل از نسل خود امیرالمومنین، از بچه‌های دیگرشان. ؟ تهران بله، آن بحث ابن رسول الله.
«و الانتساب بِمجرّد الدعوا بل لابد من البینه و الاطمئنان.» صرف اینکه طرف ادعا بکند من این انتساب را دارم، کفایت نمی‌کند. بلکه باید بینه بیاورد یا اطمینان.
یک آقای قم داریم. ایشان نگاه می‌کند. می‌گوید آیا قائمی که کتاب عقایدش را می‌خوانند، هنوز هم سال اول آموزش عقاید دارد؟ علی اصغر قائمی. اصغر آدم خاصی است. نگاه می‌کند. می‌گوید: "یکی از رفقا رفته بود از پسرِ پسر یکی از علمای بزرگ." ایشان یک نگاهی کرد گفت: "آقا من سید هستم." "می‌بینی هیچی نمی‌بینم درت هرچی نگاه می‌کنم هیچی."
ما بهش گفتیم. گفت: "بله شما که سیدی." مثل آقای میرجهانی اول بهش گفتم من خودم شبهه‌ی سیادت دارم. از یکی دو مورد مواردی که بود گفتم. بعد گفتش که: "بله شما که سیدی." جدی بگیری حاجی آقا. برو کجا پیدا کنم می‌شود پیدا کرد. زیاد داشته. دو نوع عکس دارد یک نوع عکسش بعد جالب است ما تو یک قبرستان، نمی‌گویم کجا، یک قبرستان تو قم. پدر و پسری از ؟ علما دفن. پدر عکس سفید، پسر شطرنجی سیاه سفید. فردا چی برای چی؟
الحمدلله رب.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00