دروس تمهیدیه

جلسه ششم

00:50:50
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. و صلی الله علی سیدنا محمد و لعنت‌الله علی العالمین الان الی قیام.
«و اما انه لا ضمان مع التلف لو لم یکن تفریط»: اگر من زکاتم را جدا کردم و تفریط نداشتم و تلف شد، ضامن تلف‌شدن آن نیستم. چرا؟ «فَلِأَنَّهُ بَعْدَ إِفْرَازِهَا...» چون بعد از اینکه این را از مالم جدا کردم، «...تَتَعَیَّنُ حَقًّاً لِلْجِهَهِ». این دیگر به‌عنوان یک حق معین می‌شود جهت فقرا و مستحقین. دیگر حقی به حساب می‌آید و به‌‌عنوان یک حق معین می‌شود برای همان جهتی که باید مصرف شود و به‌عنوان یک امانتی در دست مالک باقی می‌ماند. «لا یَضْمَنُهَا إِلا مَعَ التَّفْرِیطِ». مالک ضامن آن نیست، مگر همراه با تفریط. اگر تفریط و کوتاهی کرد، ضامن تلف‌شدن آن است.
«و مَدْفُوعُ‌ أَلَیهِ یَضْمَنُهَا مَعَ الإِطْلاعِ عَلَی وَاقِعِ الْحَالِ»: کسی که زکات را به او پرداخت کردی، اگر او واقع حال را می‌دانسته _یعنی می‌دانسته زکات به فقیر تعلق می‌گیرد و شما هم داری این پول را به‌عنوان زکات می‌دهی، با این حال آن را گرفته و فقیر هم نبوده_ ضامن آن است. «فلِقَاعِدَهِ الْعِلّیَّةِ». یادتان هست؟ صرف اینکه بردارم از اینجا، مسئولیت آن با من است. کلاً باید تحویل صاحبش داد تا در تصرف او دربیاید. نکته‌اش این است که در تصرفش دربیاید.
«و اما عدم الضمانِ إن کَانَ الِاعْتِقَادُ بِوُجُوبٍ، وَ بَعْدَ ذَلِکَ تَبَیَّنَ أَنَّهُ ما هُوَ بِالْمُوجِبِ لَهُ، فَجَاءَ بِهِ»: اگر اعتقاد وجود داشت و بعداً معلوم شد که واجب نبود، فلذا موجب امری نداشته پس ضمانت ندارد و باید پس گرفته شود. روز آخری بزرگوار زاغری! خیلی نور نصب کرده. روز آخر هرچه روایت می‌گفتی پیدا می‌کرد.
«جَوَازُ إسْتِردَادِهَا»: پس گرفتن آن جایز است. «فَبَعْدَ عَدَمِ تَحَقُّقِ الِانْتِقَادِ»: وقتی انتقاد و وجوب زکات محقق نشده، واضح است که من می‌روم و آن را پس می‌گیرم.
«و اما جواز المطالبه ببال بَدَلِ مع العلم بِوَاقِعِ الْحَالِ»: من می‌توانم مطالبه بدل کنم، اگر علم به واقع حال دارم. یعنی چه؟ مدفوع‌الیه اگر می‌دانسته که شما به زکات تعلق نمی‌گیری و زکات از تو گرفته، تو الان اینجا می‌توانی اگر آن را تلف هم کرده باشی، از او بدل بگیری. این چرا؟ برای آقا جاری می‌شود که «یَدَهُ ضَمَانُ». یعنی ید او ضامن است. بله، مسئولیت دارد.
«و اما مع الجهل بِوَاقِعِ الْحَالِ»: اما اگر به واقع حال جهل داشته ضامن نیست، «فَلَا ضَمَانَ وَ لَا عَلَیهِ لِلتَّغْرِیرِ». چون اگر بخواهی بگویی که این باید ضامن باشد، تغریر پیش می‌آید. گیرنده _مدفوع‌الیه_ جهل دارد. اگر جهل داشته و او را ضامن بدانی، تغریر پیش می‌آید. یعنی دریافت‌کننده به گمان فقیر بودن او زکات گرفته و حالا اگر ضامن باشد، این فریفتن اوست.
زکات الفطره. «زَکَاهُ الْفِطْرَهِ عَلَی الْبَالِغِ»: زکات فطریه بر چه کسی واجب است؟ اولاً بالغ باشد. «الْعَاقِلِ، الْغَنِیِّ»: عاقل باشد، دارا باشد. «الْحُرِّ، غَیْرِ الْمُغْمَی عَلِیهِ»: آزاد باشد، اهل غش نباشد. «وَقْتَ الْوُجُوبِ»: در تمام طول مدت وقت وجوب که وقت وجوب از غروب است تا نماز عید و اگر نماز عید نمی‌خواند، تا ظهر عید _تا زوال_ از غروب شب عید است؛ اگر نماز می‌خواند تا نماز عید، اگر نماز نخوانده تا ظهر عید. بله.
«وَ تُعْتَبَرُ الْمَشْهُورُ اجْتِمَاعَ الشَّرَائِطِ قَبْلَ الْغُرُوبِ مِنْ لَیْلَهِ الْعِیدِ وَ لَوْ آنٌ مَا»: حتی مشهور شرط دانستند که شرایط جمع شود قبل از غروب از شب عید، ولو یک لحظه هم که شده. همه این شرایط را طرف داشت؛ یعنی پنج ثانیه مانده به اذان، مانده به غروب روز آخر ماه رمضان این پولدار شد، بالغ شد، عاقل شد... آیا زکات فطره به او تعلق نمی‌گیرد؟ بلکه می‌گیرد.
«وَ الْمَشْهُورُ ابْتَدَأَ وَقْتَ الْوُجُوبِ بِغُرُوبِ لَیْلَهِ الْعِیدِ وَ انْتَهَائَهُ بِزَوَالِ یَوْمِهِ لِمَنْ لَمْ یُصَلِّ صَلَاهَ الْعِیدِ»: مشهور اول وقت وجوب را کی گرفتند؟ غروب شب عید. و پایان آن را به زوال روز عید. ظهر. بله. برای کسی که نماز عید را نخوانده. اگر نماز عید خواند، خود نماز عید می‌شود پایان وقت.
«وَ یَجُوزُ تَأْخِیرُ دَفْعِهَا لِغَرَضٍ عُقَلَائِیٍّ»: اگر در این وقت _از غروب تا نماز یا از غروب تا اذان ظهر فردا_ زکات فطریه را جدا کرد، جایز است و تأخیر پرداخت آن برای غرض عقلایی. اگر غرض عقلایی دارد، می‌خواهد برود روستایشان بدهد به فقرا، و «بِالْعَزْلِ تَتَعَیَّنُ»: اگر عزل کرد، معین می‌شود. یعنی این زکات فطره همان می‌شود که جدا کرده. نمی‌تواند چیز دیگری را بردارد و بدهد. کارت به کارت هم نمی‌تواند بکند. باید همین پول جدا شده را تحویل دهد. بله.
«وَ یَجِبُ إِخْرَاجُ الْمُکَلَّفِ لَهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ عَنْ کُلِّ مَنْ یَعُولُهُ»: واجب است مکلف زکات فطریه را از طرف خودش بدهد و از طرف عائله‌اش، هر کسی که نان‌خور او به حساب می‌آید. «بِمَا فِی ذَلِکَ الضَّیْفُ مَعَ صِدْقِ الْعَیْلُولَهِ»: مهمان هم اگر داشت، بر آن مهمان عنوان نان‌خور اگر صدق کرد، باید زکات فطریه‌اش را بدهد. اگر مهمان نان‌خور به حساب آمد، زکات فطریه‌اش را کی باید بدهد؟
«الْوَاجِبُ سَاعٌ مِنْ الْقُوتِ الْغَالِبِ»: مقدار واجب از زکات فطریه یک صاع است از قوت غالب مردم. «وَ هُوَ ثَلَاثَهُ کِیلُو غَرَامٍ تَقْرِیبًا»: و آن سه کیلوگرم تقریباً است. «وَ یَجُوزُ دَفْعُ الْقِیمَهِ»: می‌شود به جای جنس قیمتش را پرداخت.
«وَ مَصْرَفُهَا مَصْرَفُ زَكَاهِ الْمَالِ»: مصرف زکات فطریه کجا باید باشد؟ به چه کسی باید داد؟ همان جایی که زکات مال را می‌دادید؛ «أَصْلُ وُجُوبِ زَكَاهِ الْفِطْرَهِ قِسْمٌ مِنَ الزَّكَاهِ فِي مُقَابِلِ زَكَاهِ الْمَالِ». اصل اینکه زکات فطره واجب است که زکات فطره قسمی از زکات است در مقابل زکات مال. «فَمَا تَصَالَحْتُمْ عَلَیهِ»: زکات پولت، این زکات سلامتی، زکات تنت. «وَ مُتَصَالَحٌ عَلَیهِ اجْتِمَاعِیٌّ وَ النُّصُوصُ بِهِ کَثِیرَهٌ وَ یَأْتِی بَعْضُهَا»: روایات زیاد در این‌باره وجود دارد و بعضی از آنها بعداً می‌آید.
«وَ قَدْ فَسَّرَ قَوْلَهُ تَعَالَی ﴿تَزَکَّیٰ و ذکر﴾ بَأَخْبَارِ عَنِ الإِمَامِ الرِّضَا عَلَیهِ السَّلامُ»: روایاتی از امام رضا علیه السلام وجود دارد که زکات فطره را تفسیر کرده‌اند. یعنی روزه نگرفتن زکاتش را بدهند. زکات فطره می‌شود یعنی اسم خدا را یاد کنم. یاد خدا کردی، نماز، «صَلَاهٌ»، ذکر اسم رب، بعدش صلات. پس چه شد آقا؟ این «تَزَکَّیٰ» اینجا تفسیر شده به زکات فطره.
چرا باید بالغ و عاقل باشد؟ «مُقْتَضِی قَاصِرٌ». چون مقتضی قاصر است. اگر مقتضی نمی‌تواند برساند، غیربالغ هم تکلیف داشته باشد، غیرعاقل هم تکلیف داشته باشد. ادله‌ای که زکات را واجب کرده، از رساندن تکلیف به غیربالغ و غیرعاقل قاصر است. «وَ حُکُومَهُ حَدِیثِ رَفْعِ الْقَلَمِ»: حدیث رفع قلم هم حکومت دارد. چه حکومتی دارد؟ حکومت جمهوری تو خالی کن! اح! در زکات مال با بیانی که گذشت این حدیث رفع قلم حکومت دارد.
«وَ هُمَا اعْتِبَارُ الْغِنَی»: یک روایتی موضوع حکمی را تزریق می‌کند. موضوع حکم زکات را، مکلف و حکم زکات را تزریق می‌کند به بالغ بودن. به نسبت به همه احکام. فرق تخصیص و حکومت چه بود؟ می‌آمد و می‌گفت: من «هر مکلفی» را نمی‌گویم زکات بدهد. «مکلفی» که عاقل و بالغ است فقط. خب، تزریق می‌کرد یا توسعه می‌داد.
اما اینکه چرا دارا بودن شرط گرفتیم؟ دارا بودن چیست؟ «مِلْكُ قُوتِ سَنَهٍ»: قوت یک سالش را داشته باشد، یعنی همین الان داشته باشد. یعنی بالفعل می‌تواند یک سالش را زندگی کند. یا بالقوه می‌تواند در طول سال هیچ وقت محتاج نباشد و تأمین کند.
«قَالَ الصَّحِیحُ الْحَلَبِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ»: در مورد این بحث بود که همه عالم زنده است و حیات دارد و احساس دارد و اینها. روایت داریم که وقتی جوان عزب ادرارش به زمین می‌رسد، زمین دادش بلند می‌شود. این روایت‌ها مال الان نیست. این مال قبل انقلاب است. الان این ادرارش که به زمین برسد، زمین خیلی هم خوشحال می‌شود و می‌گوید: حاجی تو هنوز زنده‌ای؟ نمردی؟ فشار اقتصادی فریادش بلند می‌شود. «قَالَ الصَّحِیحُ الْحَلَبِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ» در مورد حلبی از امام صادق علیه السلام.
«مَنْ لَیْسَ عَلَیهِ صَدَقَهُ الْفِطْرَهِ»: کسی که اصلاً خودش زکات دریافت می‌کند، آیا زکات بگیرد این زکات فطره را هم بدهد؟ ولی در برابر این، زراره را داریم: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ الْفَقِیرُ الَّذِی یَتَصَدَّقُ عَلَیهِ هَلْ عَلَیهِ صَدَقَهُ الْفِطْرَهِ»: به امام صادق علیه السلام گفتم: فقیری که به او صدقه می‌دهند، خودش هم باید صدقه بدهد؟ آیا زکات فطره واجب است؟ دومی را حمل بر استحباب می‌کنند. اینجا در جواب این غلط بود، ولی طرز فکرت را دوست داشتم! صراط الحریه روز آخرش سرحال است. به‌خاطر دارایی داشته باشد و بعد ملکیت. انسانی که مال‌آفرین است، یک فرض بر این است که مالک نمی‌شود. وقتی مالک نشد، یعنی همیشه مملو و مملوک است، فقیر است و زکات تعلق نمی‌گیرد. اگر قائل به ملکیتش نشدیم. «وَ إِلَّا فَهُوَ الْمُسْتَنَدُ الْمُنْحَصِرُ بِالتَّسَالِمِ»: فقط با اجماعی که باید بگوییم به او تعلق می‌گیرد. بنا بر آن مبنایی که مالک نمی‌شود، مالک بشود.
«موضوع اعتبار عدم الإِغْمَاءِ»: نباید بیهوش باشد. «الْمَشْهُورُ حَتَّی لَوْ لَمْ یَکُنْ مُسْتَوْعِبًا لِتَمَامِ الْوَقْتِ»: مشهور گفته‌اند حتی اگر در تمام وقت هم بیهوش نشده باشد. «وَ لَكِنْ لَا دَلِیلَ عَلَیهِ فَتَشْمَلُهُ إِطْلَاقَاتُ الْأَدِلَّهِ»: اما دلیلی بر این نداریم که بگوییم اگر طرف یک تایمی هم _یک ساعتی هم_ وسط بیهوش بود، از غروب تا اذان ظهر فردا دیگر زکات فطره از او ساقط است، بلکه اطلاقات ادله شاملش می‌شود. همان ادله‌ای که گفتند زکات باید بدهد، شامل حال این هم می‌شود. این هم باید زکات بدهد.
«بَلْ إِخْرَاجُ الْمُعْتَلِّ مَعَ اسْتِیعَابِ تَمَامِ وَقْتِ الْوُجُوبِ»: بله، اگر طرف تمام یک ماه را در کما است. غروب شب عید تا ظهرش که هیچی، تا یک ماه بعدش هم در کما است. «اسْتِیعَابٌ» اگر داشت، همه وقت وجوب را گرفت. اینجا سقوط تکلیف از او ساقط است. مدار بر قاعده تعلق نمی‌گیرد. تکلیف به ادا ندارد. نماز تکلیف ندارد.
حالا حتی بچه‌ای که یک ثانیه است به دنیا آمده، فطریه‌اش تعلق می‌گیرد. اما پسری که تمام وقت از غروب شب عید تا ظهر فردایش بیهوش بوده، در همین حد حتی... فلان کلاً اگر بیهوش بود، به خودش تعلق نمی‌گیرد، ولی اگر نان‌خور یکی دیگر بود، آن پدر باید بدهد.
«بَلِ الْخِطَابُ بِالْقَضَاءِ بَعْدَ ذَلِکَ یَحْتَاجُ إِلَی دَلِیلٍ»: قضا دلیل می‌خواهد. بعد باید یک خطاب جدیدی بیاید و بگوید: آقا، اگر قبلاً انجام ندادی، حالا دوباره انجام بده. قبلاً نخواندی، دوباره بخوان. درست شد؟ که اینجا ما دلیلی برای اینکه این بابا قضا بر او واجب باشد نداریم.
«تَجْرِی الْبَرَاءَ لَمَّا یَغِیبُ الدَّلِیلُ»: وقتی هم که این دلیل نبود، برائت جاری می‌شود. «وَ مَا ذَکَرُّ یَجْرِی فِی النَّائِمِ وَ غَیْرِهِ»: این در مورد خواب هم همین است. یکی ممکن است عصر روز آخر ماه مبارک می‌خوابد و شام عید فطر بیدار می‌شود. این دیگر تکلیفی ندارد. همین است. «إِلَّا أَنْ یَقُومَ إِجْمَاعٌ عَلَی الْخِلَافِ»: مگر اینکه اجماعی بر خلاف این قیام کند.
«آنٌ قَبْلَ الْغُرُوبِ»: اگر اینها را داشت، یک آن قبل از وقت وجوب، اگر به هوش بود، داخل در وقت شد و بیهوش شد دیگر تا فردا عصر مغرب. اگر قبل از غروب تا قبل از نماز. «حَتَّی تَحَقَّقَ»، «وَ اعْتِبَارُ إِجْمَاعِ زَمَانِهَا»: حتی و اعتبار اجماع در زمان آن حتی در این حالت نیز او مکلف است.
«مَحْبُوسٌ»: مثلاً مالش را همه را دزدیده‌اند، محبوس بوده. «إِجْمَاعُ الشَّرَائِطِ قَبْلَ الْغُرُوبِ»: شرایط قبل از غروب جمع شود. بله.
«مَا رَوَاهُ الصَّدُوقُ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ: وَ یَهُودِیٌّ وَ نَصْرَانِیٌّ یُسْلِمُ لَیْلَهَ الْعِیدِ»: یک مولودی شب عید فطر به دنیا می‌آید. یک یهودی و مسیحی هم شب عید فطر مسلمان می‌شوند. یعنی شب آخر به اسلام مشرف شده‌اند.
«قَالَ: لَیْسَ عَلَیهِمْ فِطْرَهٌ. مَنْ أَدْرَكَ شَهْرَ رَمَضَانَ»: فطریه به کسی تعلق می‌گیرد که ماه را درک کرده باشد. ماه رمضان. «إِدْرَاکُ شَهْرِ رَمَضَانَ مَعَ دُونِ خُصُوصِیَّهٌ لِلْمَوْرِدِ»: از این روایت به وضوح استفاده می‌شود که صرف ادراک شهر رمضان مهم است. مورد خصوصیت ندارد. ولد و یهودی و نصرانی اینها مهم نیست. هر کسی که این شرایط را در ماه رمضان داشته.
خب، حالا سوال اینجاست؛ دقیقاً مطلب این است که دارد می‌گوید که شب عید مسلمان شده. کل ماه را باید این شرایط را داشته باشد؟ مسئله هنوز روشن است. من ذهنم به سمت شب آخر ماه مبارک تمام شده دیگر. شب عید فطر. درک یک آن از ماه رمضان اگر درک کرد، می‌شود ادراک شهر. این مسلمان اگر از خود لیله _یعنی ماه رمضان تمام شده_ شب اول شوال مسلمان شده یا شب آخر ماه مبارک بود. این شب عید فطر مسلمان شده، چون هیچ بخشی از ماه رمضان را ادراک نکرده، چه می‌شود؟ هیچ تکلیفی ندارد.
شب عید فطر، اذان مغرب روز آخر ماه را گفتند، بعد غروب روز آخر ماه، ماه دیده شده. پس حالا یک آن هم اگر از ماه ادراک کرد، بچه اگر یک آن از ماه رمضان ادراک کرد، فطریه‌اش تعلق می‌گیرد. بابایش شب عید به دنیا آمد دیگر، تعلق نمی‌گیرد.
«وَ الْمَشْهُورُ لُزُومُ تَحَقُّقِ الشُّرُوطِ قَبْلَ الْغُرُوبِ بِلَا آنٍ»: برای همین مشهور گفتند یک آن هم قبل از غروب اگر شرایط را داشت. «وَ اسْتِمْرَارُهَا إِلَی لَحَظَهٍ»: یعنی صدق بکند ادراک ماه رمضان، و استمرار آن به آنجا. و استمرار هم باید داشته باشد. یعنی یک آن اگر محقق شد، دیگر باید تا شب عید باشد. «إدْرَاكُ شَهْرٍ». «وَ لَا یَکْفِی تَحَقُّقُهَا بَعْدَ الْغُرُوبِ»: و کفایت نمی‌کند بعد از ماه اگر محقق شود. باید در خود ماه محقق شود که یک لحظه هم صدق بکند.
«ابْتِدَاءُ وَقْتِ الْوُجُوبِ مِنَ الْغُرُوبِ»: اما اینکه وقت وجوب از غروب شروع می‌شود، «فَقَدْ اسْتُدِلَّ لَهُ بِحَدِیثِ مُعَاوِیَهَ الْمُتَقَدِّمِ»: برای آن به حدیث معاویه‌ی گذشته استدلال شده است. از آن جهت که دلالت دارد بر لزوم تحقق شرایط قبل از غروب و استمرار آن شرایط تا غروب. «وَ هذَا یُفْهَمُ مِنْ أَنَّ ابْتِدَاءَ وَقْتِ الْوُجُوبِ هُوَ الْغُرُوبُ»: و از این فهمیده می‌شود که ابتدای وقت وجوب، غروب است. «وَ لِذَا اعْتَبَرَ اجْتِمَاعَ الشَّرَائِطِ قَبْلَهَا بِآنٍ قَلِیلٍ»: و لذا اجتماع شرایط را قبل از آن به مقدار کمی معتبر دانستند.
«وَ هَلْ تَمْتَدُّ وَقْتُ الْوُجُوبِ إِلَی الزَّوَالِ؟ عَلَیهِ لَا دَلِیلَ وَاضِحٌ مِنَ الرِّوَایَاتِ»: اما اینکه وجوب تا کی ادامه دارد؟ تا زوال فردا. برای این مسئله دلیل واضحی از روایات نداریم. «فَمَنْ كَانَ یَرَی حُجِّیَّةَ الشُّهْرَهِ الْفُتْوَائِیِّ، أَمْكَنَهُ»: اصحاب مشهور. فمن کان یری حجیت شهرت فتوائیه، امکن... هر کس قائل به این است که شهرت فتوایی حجت است، می‌تواند اینجا به این شهرت فتوایی استناد کند. ایشان که قائل نیست. من که قائل نیستم. من شهرت فتوایی را حجت نمی‌دانم. شما اگر شهرت فتوایی را حجت می‌دانی بر اساس شهرت فتوایی فتوا بده که انتهای وقت وجوب کی است. زوال است.
خیلی مهم نیست که حالا کِی تمام شود بعد از لزوم اخراج. مشهور آنجا فرق شهرت فتوایی نبود. در شهرت عملی، شهرت فتوایی، بعد از لزوم اخراج است. بعد از زوال نیز. «فَفِی صَحِیحِ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ»: پس در صحیح زراره از امام صادق علیه السلام آمده: «رَجُلَانِ أَخْرَجَ فِطْرَتَهُ وَ أَذْبَلَهَا حَتَّی یَجِدَ لَهَا أَهْلًا»: یکی فطریه‌اش را خارج می‌کند و آن را نگه می‌دارد تا برای آن اهل یعنی مستحق پیدا کند. «فَإِذَا أَخْرَجَهَا مِنْ ضَمَانِهِ فَقَدْ بَرِئَ»: وقتی از ضمانت خودش خارج کرد، دیگر بریء است. وقتی خارج نکرده، ضامن است. «حَتَّی یُؤَدِّیَهَا إِلَی أَرْبَابِهَا»: تا اینکه به اربابش _صاحب زکات_ بدهد.
از عهده‌اش وقتی خارج کرد، از دستش درآورد، کنار گذاشت، اخراج بشود. بله، بله. اگر اخراج نکرده، تصمیم گرفته که این پول را مثلاً بدهد به فقیری به‌عنوان زکات فطریه. تا زوال بالاخره شما باید این را اخراج کنی. «فَقَدْ یُسْتَفَادُ مِنَ الصحیحِ اسْتِمْرَارُ وَقْتِ الْوُجُوبِ إِلَی مَا بَعْدَ الزَّوَالِ مِنَ الصَّحیحِ»: از این فهمیده می‌شود که وقت وجوب تا بعد زوال هم ادامه دارد. قید به زمان نزد. بالاخره این می‌تواند بعدش هم اخراج کند. بعد از زمان پرداخت، خودش زمانی است که مالش را جدا کرده. ولی آنجایی که تا زمانی که برساند به دستش. پس بحث اگر تلف شد ضامن است، چه می‌شود؟ انجام دادی. همین که کنار گذاشتی، تو زکات را دادی. کنار گذاشتی که برسانی. حالا نشد، دزد برد. زکات را خارج کردی، تمام شد.
می‌خواهد بگوید این اخراج زکات از مال را وقتی برایش معین نکرده. نگفته تا قبل زوال. فهمیده می‌شود که بعد زوال هم اگر اخراج کرد، اشکال ندارد. اخراج اگر اخراج کرد، دیگر ذمه‌اش خالی است. اخراج را وقت نیاورده معلوم است.
اما هر کسی که نماز عید را بخواند، باید قبل از ادای نماز این را خارج کند. «إِزَالَتُهَا قَبْلَ الْعِطَاءِ»: هر وقت خارج کردی از مالت، دیگر ضرری نمی‌رسد. هر وقت که به فقیر رساندیید، قبل نماز یا بعد نماز، تأخیر جایز است. وقت آن برای کسی که نماز حضور داشته است. کسی که نماز نرفته که وقت معنا ندارد. وقت نماز، نماز واجب فرادا که نیست که بگوییم وقت نماز است. نماز واجب جمعی است. هر وقت شما آن جمع را ادراک کردی، نماز خواندی. نماز عید برایت فرض دارد. قبل نماز، بعد نماز. برای کسی که دارد می‌خواند دیگر. الان یک زنی که حائض است، برایش قبل نماز، بعد نماز مطرح نیست.
راهپیمایی بعد نماز جمعه است. ایشان حالا ممکن است می‌شود برای غرض عقلایی. اگر عزل کرده برای غرض. ولی عقب بیندازد. «تَلَقَّی الْمُوثَقُ الْمُتَقَدِّمُ»: همین موثق اسحاق به ما می‌گوید چرا گفتیم غرض عقلایی باید باشد تا تأخیر بیندازد، تا یک وقت سستی و تنبلی نکند در ادای واجب. آقا این صفر بگیریم برویم که تمام شود!
«وَ الِاحْتِیَاطُ یُقْتِضِی الْإِسْرَارَ فِي الدَّفْعِ»: احتیاط اقتضا دارد که سرعت داشته باشد در پرداخت زکات. سریع اقدام کند.
احتمالاً مقصود از «بَعْدِیَّتِ» الصلات، «بَعْدِیَّتِ» العرفیه است، نه «بَعْدِیَّتِ» خود نماز. بعد قبل نماز، بعد نماز از جهت زودتر اقدام بکند، بهتر است.
«وَ أَمَّا عَدَمُ الْجَوَازِ بِتَبْدِیلِهَا بَعْدَ الْعَزْلِ»: اما عدم جواز تبدیل آن بعد از عزل مطرح است. اگر جدا کرد، دیگر نمی‌تواند جابجا کند. «هَمَانٍ تَعَیُّنُهَا بِالظَّاهِرِ»: آنچه که دلالت داشت بر عزل این بود که به وسیله عزل، تعیّن پیدا می‌کند زکات. «لَا دَلِیلَ عَلَی الْوِلَایَهِ عَلَی التَّبْدِیلِ بَعْدَ ذَلِکَ»: دلیلی نداریم که بگوید این مالک برای تبدیل هم ولایت داشته باشد. بله، در نگه داشتنش ولایت دارد، ولی در تبدیلش ولایت داشته باشد، دلیلی نداریم.
«وَ أَمَّا دَوْرَانُ الْوُجُوبِ مَدَارُ الْعَیْلُولَهِ»: و اما دوران وجوب مدار نان‌خور بودن است. «سَئَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ عَنْ رَجُلٍ مِنْ إِخْوَانِکَ، فَیَحْضُرُ یَوْمَ الْفِطْرَهِ»: از امام صادق علیه السلام در مورد مردی پرسیدم که مهمانی پیش او بود، از برادرانش. روز فطر حاضر شد. یعنی مهمان بود. روز فطر حاضر شد. آره، عید فطر حاضر شد. یعنی عید فطر شد. مرد مهمان بود آقای عید هم تشریف آورد.
«اَلْفِطْرَهُ وَاجِبَهٌ عَلَی کُلِّ مَنْ یَعُولُهُ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَی وَ کَبِیرٍ وَ صَغِیرٍ وَ حُرٍّ وَ مَمْلُوکٍ»: بله، زکات فطریه واجب است بر هر کسی که عائله‌ای به حساب بیاید. مرد باشد، زن باشد، بزرگ باشد، کوچک باشد، آزاد باشد، مملوک باشد. بچه‌گانه، زنانه. وضعیت ضعیف هم روشن می‌شود. پرداخت زکات فطری از جانب او منوط به این است که عنوان عائله بر او صدق کند.
مثلاً چند روزی مانده و یا یک مهمانی است که عائله به حساب می‌آید، نه صرف یک وعده غذا خوردن. عائله باید به حساب آید. یک بابیایی قبل روز فطر مهمان شد و بر یکی بعد فطر هم مهمان بود، «لَزَمَتْ فِطْرَتُهُ عَلَی الْمُضَیِّفِ»: اگر چنین عنوان عائله صدق می‌کند، صاحبخانه باید از طرف مهمان زکات فطریه بدهد. «فَصَمْدِقُ عُنْوَانِ ضَیْفٍ وَحْدَهُ لَا یَکْفِی»: عنوان میهمان کفایت نمی‌کند. عنوان عائله باید صدق کند.
«کَمَا لَا یَلْزَمُ بَقَائَهُ شَهْرَ رَمَضَانَ بِکَمَلِهِ»: یک ماه رمضان هم ممکن است طرف یک ماه رمضان هم بوده. خودش رفته گوشت خریده، خودش نان خریده. یک اتاق واسه فرد اینها بوده. مهمان به حساب می‌آمده، ولی عائله به حساب نمی‌آمده. یک ماه رمضان هم بوده. یا در نیمه دوم که نیمه مربی‌هاست.
فیلم مسئله و غیر از این از اقوالی که در مسئله مطرح شده است، از چیزهای مختلفی که گفتند که برای اینکه عنوان عائله صدق بکند، ملاک نیست. ملاک خود عنوان عرفی عائله است که عرف از این افراد نان‌خور فلانی به حساب می‌آورد.
زکات فطریه یک صاع است. «صَحِیحَهِ مُعَاوِیَهَ بْنِ وَجْرَتِ السُّنَنِ»: سنت بر این جاری بود که یک صاع خرما یا کشمش یا جو می‌دادند. «فَلَمَّا کَانَ زَمَانُ عُثْمَانَ وَ کَثُرَتِ الْحِنْطَةُ، قَوَّمَ النَّاسُ»: در زمان عثمان وضع مردم خوب شد، گندم زیاد شد. مردم همین گندم را قیمت‌گذاری کردند برای زکات فطریه. «فَقَالَ: نِصْفَ صَاعٍ مِنْ بُرٍّ بِصَاعٍ مِنْ شَعِیرٍ»: فرمود یک جو می‌شود نصف صاع گندم. در صحیح حلبی «عَلَیهِ السَّلامُ مِثْلُ صَحِیحِ حَلَبِیٍّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ: صَدَقَهُ الْفِطْرَهِ مِنْ کُلِّ إِنْسَانٍ نِصْفَ صَاعٍ مِنْ حِنْطَةٍ أَوْ شَعِیرٍ لِلْفُقَرَاءِ الْمُسْلِمِینَ»: از امام صادق علیه السلام امام فرمودند صدقه فطریه از هر انسانی نصف صاع گندم یا جو برای فقیران مسلمان است.
چه‌کار کنیم؟ این یکی گفته نصف صاع از گندم و جو، یا یک صاع از خرما یا کشمش برای مسلمانان. آنجا که گفتند یک صاع گندم، اینجا می‌گویند نصف صاع گندم. این را چه‌کار کنیم؟ اصحاب به این اعتنا نکردند. واسه همین حجت ساقط می‌شود. «قَالَ: الْمَدَارُ عَلَی الْقُوتِ الْغَالِبِ»: مدار همان قوت غالب است.
«بِالرَّغْمِ عَنِ الْوَارِدِ فِي بَعْضِ الرِّوَایَاتِ عُنْوَانُ غَلَّاتِ الْأَرْبَعَهِ»: در حالی که در روایت غلات اربعه آمده. قوت غالب گندم، ماکارونی، برنج و اینها را هم شامل می‌شود. الان که شما می‌گویی در حالی که در روایت غلات اربعه .... بعضی روایت دیگر، کشک هم آمده. «ابْنُ مُسْکَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ قَالَ: الْفِطْرَهُ عَلَی کُلِّ قَوْمٍ مِمَّا یَقُوتُونَ أَیَا لَهُمْ مِنْ لَبَنٍ أَوْ زَبِیبٍ أَوْ غَیْرِهِ»: گفتند فطریه بر هر قومی است از هر آنچه خانواده‌شان تغذیه می‌کند.
«فَلَا یَلْزَمُ حُمُولُ مَا وَرَدَ بِعُنْوَانِ الْغَلَّاتِ الْأَرْبَعَهِ عَلَی الْمِثَالِیَّهِ»: به خاطر همین لازم می‌آید حمل آنچه وارد شده با عنوان غلات اربعه بر مثالی بودن آن. «وَ ذَلِکَ لِاخْتِلَافِ الرِّوَایَاتِ فِي الْعَدَدِ الْمَذْکُورِ فِیهَا»: این مسئله را تأکید می‌کند که بحث اینها مثالی بوده. این است که در روایت در خود عدد اینها هم اختلاف وجود دارد. مقدار همین غلات.
اما مقدار صاع. آنچه که ذکر شد چقدر است؟ سه کیلو. «یُسَاوِی أَرْبَعَهُ أَمْدَادٍ»: یک صاع چهار مد است. «وَ الْمُدُّ ثَلَاثَهُ أَرْبَاعِ الْکِیلُو تَقْرِیباً»: و هر مدی هم سه‌چهارم کیلوست، تقریباً هفتصد و پنجاه گرم.
«وَ أَمَّا إِجْزَاءُ الْقِیمَهِ»: اما اینکه قیمت کفایت می‌کند، «اسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ»: پولش هم می‌شود داد. از حضرت پرسیدم که آقا درباره فطریه چه می‌گویی شما؟ اسمش را آوردین فطری می‌شود باش داد. زکات فطره می‌شود با آن پرداخت کرد. می‌شود به جای اینهایی که شما گفتی _گندم، جو، شیر، کشمش_ فلان، اینها من نقره بدهم؟ نقره یعنی معنای نقره مذکوک. یعنی پول بدهم؟ بهتر هم است. عروس داماد، پول بدید، بهتر است. ریال. فتوای آقایان.
«وَ أَمَّا مَصْرَفُهَا مَصْرَفُ الزَّکَاهِ الْمَالِ»: و اما مصرف آن، مصرف زکات مال است. کجا باید مصرف کرد؟ به چه کسی باید داد؟ به همان هشت تایی که آن مرحوم می‌داد. «لِأَنَّهَا مُصْدِقُ الزَّکَاهِ وَ الصَّدَقَهِ»: چون این هم مصداق زکات و صدقه است. «فَتَشْمَلُهَا إِطْلَاقُ آیَهِ الزَّکَاهِ الْوَارِدِهِ لِبَیَانِ مَصْرَفِهَا»: پس اطلاق آیه‌ی زکات که وارد شده و برای بیان مصرف آن است، شامل حال این زکات فطره می‌شود.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«اصحاب شمال» در برگه‌ی امتحانی. اصحاب شمال چه کسانی‌اند؟ کسانی که در شمال زندگی می‌کرده‌اند. خنده رکورد شکست امروز. الحمدلله خیلی حال داد واقعاً. آقا، دوستان حلال کنید دیگر. این یک سال، بلکه دو سال، ما خیلی رفقا را اذیت کردیم. بله. خلاصه آقا، دیگر کم و کاستی‌ها و نقص‌ها و عیوب و عیوب ذاتی و عرضی، و عرض کنم که مربوط به درس و غیر درس و اخلاق و رفتار و همه چیز دیگر، همه را ان شاء الله مؤسسه مضيق صحیحه موثقه، هرچه بود خلاصه همه را حلال کنید، ببخشید. خدا ان شاء الله عاقبتتان به خیر کند.
از فردا ان شاء الله برای امتحان شفاهی. بعد از اینکه حلال کردید. طرز فکرم را دوست نداشتی. بله. فردا ان شاء الله دوستان، دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، از ساعت ده تا یازده. اول همه عزیزان می‌آیند. بعد چند نفر مشخص می‌کنیم. یک بخشی را بهشان می‌گوییم و تک تک ان شاء الله. نیمه خیر ان شاء الله. چله‌ای که از این باقی مانده. ما که از این ماه رمضان فعلاً هیچ نفهمیدیم. از اینکه گذشت بس که درگیر درس و کلاس و رفت و آمد بودیم. از باقی مانده استفاده بکنیم. و ان شاء الله ایام تابستانمان هم مفید باشد. یک برنامه ثابت و مشخص و منظمی داشته باشیم. ان شاء الله برای درس. وقت‌های تابستان واقعاً تعطیلی است. حالا ما که تعطیلی در زندگی خیلی لمس نکردیم، خیلی نمی‌دانیم چه شکلی است تعطیلی. و تعطیل که می‌شود کارها بیشتر می‌شود. جان! جمعه‌ها زودتر کارمان هم بیشتر می‌شود. تفریحی.
بعد عرض کنم که ولی این ایام تعطیلی و تابستان خیلی می‌شود از آن استفاده کرد. قدر بدانیم. پشتمان باد نخورد. هدر ندهیم. خب، پس هیچی. خواستم بگویم سفت کنم برایتان.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00