متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
از الان قیام مستند فی ذلک (در این مورد) و عدم جواز دفع زکات الی المخالف. چرا نمیشود زکات به مخالف داد؟ زنده باد مخالف من! پس چه میشود؟ حلی صحیح به نظرم برید درست بشه... برید... دیدم این اسمها رو خیلی... برید بن معاویه ابی عبدالله علیه السلام: "کل عمل عمله و هو فی حال نصبه و ضلالته ثم من الله علیه و عرفه الولایه فانه یجزی علیه غیر الزکاه فی غیر مواضعها لانه اهل الولایه و اما الصلاة و الحج و الصیام".
حضرت فرمودند که هر عملی که انجام داده، در حال مخالفت و ضلالتش، نصب (نصبی)؛ بعد خدا برایش منت گذاشته و ولایت را به او فهمانده. این بابت اعمال قبلیاش اجر میبرد، غیر از زکات. همه کار قبلیاش درست است. حجش درست است، نمازش درست است، روزه اش درست است. این زکات چون حق الناس است، چون این را در غیر مواضعش قرار داده. چرا در غیر مواضع قرار داده؟ چون این زکات برای اهل ولایت است. این به غیر اهل ولایت زکات داده. ولی در مورد نماز و حج و روزهاش قضا بابتش علی عدم جواز دفعها الی الکافر بعد از... و العلویه. وقتی به مخالف نمیشود داد، به طریق اولی به کافر هم نمیشود داد.
و اما جواز دفعها الیه من سهم المؤلفه قلوبهم. اما اینکه میشود به مخالف پرداخت کرد و به کافر هم پرداخت کرد از سهم مؤلفه قلوبهم، چرا؟ فذلک مبنی علی تفسیر مؤلفه بما یعم الکافر حسب ما تقرر. این مؤلفه را گفتیم: یک کافر را پول میدهی، ازت حمایت میکند؛ پشت در میآید، بهت رأی میدهد. پس این مبنی بر تفسیر مؤلفه به معنای اعم از کافر است، به حسب آنچه که گذشت.
و اما جواز دفعها من سهم سبیل الله فی الجمله. اما اینکه میشود از سهم سبیل الله، از سهم سبیل الله فی الجمله، جایز است که به اینها پرداخت کنیم. فکما لو کان الصرف علی الکافر المخالف لمصلحه المؤمن. علی المؤمن چطور؟ چطور تو بحث مؤلفه قلوبهم از باب اینکه مصلحت مؤمن تأمین بشود، به مخالف و کافر پول میدادیم؟ تو بحث سبیل الله هم از مصلحت مؤمن میتواند باشد. خدمتی انجام بدهند، طبابتی مثلاً بکنند. زمان جنگ اتباع کافر داشتیم، میبردیم مناطق جنگ بودند. تو ایران از دنیا رفته، دکتر نداشتیم. از هند و پاکستان و جاهای مختلف... سهم فقرا... به سهم مخالف... هشت تا سهم بود دیگر؛ چیا بود؟ فقرا، مساکین، عاملین. این سه تا را به مخالف نمیتوانیم بدهیم. ولی مؤلفه قلوبهم و فی سبیل الله... باز رقاب و غارمین هم نمیتوانیم.
الان همینجا اگر بگوییم که کسی که قبلاً زکات میداده ولی اتفاقی زکاتش را به محلش پردا... در محلش مصرف شده، درست. بحث سر این است که به آن محلش نرسانده. چرا؟ کما فلان. اما اینکه کسی که مستبصر شد، اعاده بقیه اعمال بر او واجب نیست، فقط باید زکاتش را اعاده کند. چرا؟ فالسابق هم استثنای (توضیحش) را داد.
و اما عدم وجوب اعادتها ما لم یصرف فی محلها. اگر در جای خودش هزینه کرد، لازم نیست دیگر اعاده کند، موجب ندارد. مضافاً الی دلاله صحیح علی ذلک ایضاً. در موضعش خرج نشده. بر سر موضع بحث سر خصوص این افراد نیست. بحث سر موضع.
و اما عدم جواز دفع الزکات الی اهل المعاصی به شرط المتقدم. اینکه نمیشود به گناهکار... گناهکارها کجای مجلس نشستند؟ به گناهکار نمیشود زکات داد. زکات را با آن شرطی که گذشت. شرط چی بود؟ اگر در گناه مصرف میکند و فلان و اینها. موقعی که طرف داشته معصیت میکرده، مثلاً طرف میآید میگوید آقا من مشکل دارم، بدهی دارم. ملت میدهند. الان گدایی درآمدش از خیلی کارها بیشتر است. تهران میگفتند ۱۵ میلیون درآمد چهارراه شلوغ تهران. جوابت غلط بود، ولی طرز فکرت رو دوست داشتم. کذب عملیه دیگر. به خاطر اینکه... فلذا... جواز دفع علیهم خلاف وجوب نهی عن المنکر. چون اگر بخواهیم پرداخت زکات به اینها را جایز بدانیم، خود پول دادن به اینها خلاف وجوب نهی از منکر است. این تشویق منکر است. تشریح به منکر است. یا بگوییم خلاف نهی از منکر است. الان ممنوع کردم پیک موتوریا را از رستورانها. کلی ماجرا شده سر ظهر. پیک نمیتواند غذا ببرد، کوله پشتی میبرند. مشخص، جلو در رستوران غذات را میآورد. میگویند: ما داریم غذا برای افطار درست میکنیم. توجیه خودش را دارد. یا میگوید: یک مسافری اگر آمد مثلاً اینجا... طرز فکرت رو هم دوست نداشتم. بالاخره شهر شهری است که مسافر توش زیاد است دیگر. کلاً شرایط سختی است دیگر. کفایت اعانت بر اسم گفتن. اگر میدانی یکی آمده در مغازت غذا بخورد، جان بگیرد، برود به فلانی دعوا کند، فروش غذا به حرام. چنانچه اسم مشخص است دیگر. بچه... به قول آقا: طرف قمارباز است، بدهیاش هم مال قمار است. از محل بحث ما جداست. به شرط المتقدم, با آن شرط. وگرنه اهل معاصی که همه اهل معاصی هستیم دیگر. انرژی میگیرد، میرود با نامحرم چت میکند. بهش زکات نده مثلاً. بله دیگر. حالا میخواستم دو تا تیکه سیاسی بندازم، رد کردم. چقدر خوب است بعضی مسئولین ماه مبارک مراقبت میکنند، سخنرانی نمیکنند، روزههایشان باطل نشود. خیلی خوشحال شدم.
«تعلم مبغوضیت شرعاً به عنوان یا به خاطر اینکه تسبیب بر معصیت است.» شرعاً میدانیم که این تسبیب بر معصیت با همین عنوان مبغوضیت اعتبار شرط ثالث، چال به واجب و نفقه نمیشود زکات داد. فلسفه عبدالرحمن بن الحجاج عن ابی عبدالله علیه السلام: "خمسه لا یؤتون من الزکاه شیئاً. خمسه لا یؤتون من الزکاه شیئاً". (پنج دسته از زکات بهرهای ندارند.) "العبد و الام و الولد و المملوک و المراه". الان پدر و مادر واجب النفقه هستند. و ذلک انهم ایاله و لازمون له. اینها عیالش هستند، آن افرادی که تحت تکفل طرف هستند. عنوان تشجیع، تشییع بر معصیت، ایالشن و لازمند بر آن آقا. یعنی نفقه اینها به آن آقا واجب است. و غیره. غیر از این روایت هم داریم.
و اما وجه الاستثناء: کل انفاق لقضا الدین. همان که استثنا کردیم، گفتیم: مثلاً زکات را بده به واجب النفقه. نه در مورد وجوب نفقه. پسر بدهی دارد. خب بدهیاش که دیگر واجب النفقه نیست که خورد و خوراک و پوشش و اینهاش. مسافرت و اینهاش میشود موارد وجوب نفقه. بدهیاش دیگر جزء موارد وجوب نفقه نیست. درس بخواند. استثنا کردیم. "فلتمسک بالمطلقات بعد اختصاص صحیح به نفقه لازم". اگر مجنون دل شوریدهای داشت، دل لیلی از آن شوریدهتر. در جوانی انگار موارد، انگار قرضی دارد. بعد از اینکه در واقع این... آفرین، احسنت. پس چی شد؟ مطلقاتی که داشتیم، گفته بود به بدهکار غارم. عید نزده بود. بچهات باشد، بچهات نباشد، واجب النفقه باشد، واجب النفقه نباشد. فقط واجب النفقه، آن هم در خصوص وجوب نفقه از آن مطلقات قید خورد، از آن عموم تخصیص خورد. آن هم فقط در مورد متیقن خودش که قدر متیقن از واجب النفقه در کجاست؟ در آن مورد نفقه. این را فقط خارجش کردیم. بقیه سر جای خودش. آقای زمانی توضیح تحلیلش این است که یک فقه جدیدی دارد تولید میشود. خب برای بچه شعر حافظ میخوانی ولی تفسیر میکند. دیدی؟ ندیدی؟ خیلی بگو سید که ایستگاه میگرفتی چگونه ایست؟ کدام یک؟ لازم حفظ بگو. مورد استفاده متخصص. غارم. مگر غارم باشد، بدهکار باشد، شامل مورد میشود ولی مورد "دینش صحیح وارد نشده" که یعنی از صحیح چی میفهمیم؟ خصوص آن مواردی که نفقه واجبه. ازدواج کند؟ از شما دلیل اینکه به بچه ازدواج کند، دلیلش چیست؟ زکات را بده به فقیر. عامل، رقاب، غارم، فی سبیل الله، قلوبهم. همه اینها، این مطلق. یک مورد فقط تخصیص خورده. گفت: اگر واجب النفقه است در همان موردی که نفقهاش به عهده تو است، نمیتوانی زکات بهش بدهی آب و نون و اینها. درست است فقیر است، ولی آب و نون و اینهاش با شماست. ولی فقیر است، خرج تحصیل ندارد. از باب کمک به فقیر در موردی که در موردی که وجوب نفقه به حساب نمیآید، میتوانی این را از باب مطلقات ادله زکات به بچهات بدهی. الان خرج مقدار ضروریاش دیگر. یخچال میخواهد، فرش میخواهد.
اشترات اشتراط ان لا یکون هاشمی. شرطی که هاشمی به هاشمی زکات تعلق نمیگیرد... "اذا کانت الزکاتُ مِن غیرِ". وقتی زکات از غیر هاشم است. فعل موثقه زراره عن ابی عبدالله علیه السلام: امام صادق علیه السلام فرمودند: "بنی هاشم خود بنی هاشم به هم صدقه بدهند حلال است." رسول الله فرمودند: "تحل لجمیع الناس مِن بنی هاشم صدقه پیغمبر را." یعنی سهم پیغمبر را و صدقات صدقات. ولی صدقات بنی هاشم فقط برای خود بنی هاشم است. صدقات انسان غریب از غیر سادات نمیشود صدقه بگیرد. آن هم فقط صدقه به معنای زکات. پس زکات بنی هاشم و زکات هاشمی فقط به کی میرسد؟ البته هاشمی که بدهد، به غیر هاشمی میرسد. ولی غیر هاشمی که بدهد، به هاشمی نمیرسد.
محرم خصوص زکات دور از صدقه المندوبه. بل و الواجب. اما اینکه آنچه حرام است خصوص زکات است، نه صدقه مستحبی و نه حتی صدقه واجب کفارات و مظالم ولغته کفاره رد مظلمه. چیزی که گم شده. فله موثق اسماعیل بن الفضل الهاشمی. علی بنی هاشم ماهی برادر. بنا بر این، انصراف لفظ صدقات در مورد موثق زراره الی خصوص زکات الواجب. لازم نبود این روایت هم داشته باشد. قصور در مقتضی کفایت میکند. لفظ صدقات در موثق زراره: "صدقات بعضهم علی بعض تحل لهم". زکات مباحثی است. شاید کراهت داشته باشد، اختلافی. برخی گفتند که صدقه مستحبی هم نمیشود داد به سادات. لفظ صدقات انصراف دارد به خصوص زکات واجبه. چون انصراف دارد. مقتضی قصور دارد از اینکه بخواهد غیر از زکات را شامل شود. انصراف دارد. چیزی که انصراف دارد.
و اما المدار فی الانتساب علی الاب. تو نسبت دادن ملاک و معیار پدر. پدر باید از طریق پدر باشد. روز بنی هاشم به حساب میآید. صاحب الحدائق، در مسئله صاحب الحدائق اختلاف کردهاند. حیف. و قال به کفایت الانتساب بالام. ایشان گفته: از طریق مادر هم اگر برسد کافی است. چون پسر دختر هم پسر به حساب میآید. پسر پیغمبر به حساب میآید. "ابناءُ اُنثیٰ". اینها دیگر تعبیر. پاسخ این است: مطلب درست است. برای همین هم فرزندان حضرت زهرا فرزندان پیغمبرند. "و کان علیٰ ذریه ابراهیم". قرآن هم اشاره میکند از ذریه ذرّیه، ابناء. آنهایی که از طریق مادر هم، مادر مادر مادر مادر مادرشان میخورد به اهل بیت، اینها ذریه حضرت زهرا به حساب میآیند. مثلاً حضرت عیسی را ذریه ابراهیم میداند. پدر از طریق مادر متصل بوده. حضرت مادرشان، مادرشان سید. یعنی مادرشان، پدرش سیده. یعنی حالا این مادر خودش یک دختر داشته، آن دختر دختر داشته باشد. دختر دختر داشته باشد. دختر دختر. اینها همه ذریه حضرت زهرا. عنوان بنی هاشم مدار بر ذریه بودن نیست. مدار در بنی هاشم بودن. بنی که گفته میشود، متصل یعنی پدر به پدر به پدر. یعنی همه پسرانند. عنوان بنی تمیم که عنوان بنی تمیم "لا یکفی فیه الانتساب بالام". مثل عنوان بنی تمیم که کفایت نمیکند در آن انتساب از طریق مادر. باید از طریق بنی فلان، بنی اسرائیل دیگر. دخترها را این وسط لحاظ نمیکنند. مادر از مریم از پیامبر. پدرشون حضرت ... آمده بودم. رفته بودم. نه پدر است. مریم متصل از مادر. مادر. گفتم این هم میشود. نه اینکه فقط از طریق مادر. پدر از یحیی بودن، عزیزم. زکریاها را کفیلش بود، شوهر خالهشون بوده. قبیله بنی فلان وقتی گفته میشود، وقتی گفته بنی فلان، بنی هاشم، نه آل هاشم. بنی هاشم یعنی چی میفهمید؟ آل فلانی. یک وقت میگویند بنی فلان. کفایت دعوای فی ثبوت الانتساب.
از اینجا دیگر همچین یکمی دیگر سفت میشود و تا این دو صفحه همچین جون دارد. میخواهم اتفاقاً بخوانم. مشتی هم بخوانم که فردا ان شاء الله. صرف ادعا کفایت نمیکند برای اینکه انتساب ثابت بشود. فقط خالف فیه شیخ کاشف الغطاء. مرحوم کاشف الغطاء تو این مسئله اختلاف دارند. میگویند: نه، صرف ادعا هم کافی است. مشهور بر این است که وقتی طرف گفت من سیدم لزوماً سید به نمی آید. آن هم قیاساً علی دعوی الفقر. حیث و تقرر. ایشان چرا گفته که قبول میشود؟ فقیرم قبول میشود. بگو سیدم قبول نمیشود؟ آفرین. این پاسخش. و فیه ان القیاس مع الفارق. اشکال این است که این قیاس، قیاس اشتباهی است. ازل فقر: هو الحاله الاولی عادتاً فی حیاه الانسان. حالت اولیه انسان فقر است. انسان با فقر به دنیا میآید. از فقر درآمدنش باید احراز بشود. ولی سیادت کجا. انتم الکرما را خوانده بودند. آره. بعد تو اعتکاف بچهها گفتند که آقا بخونیم برای اینهایی که مسجد اهل پذیرایی کردند. انتم الفقرا. به خلاف انتساب الی هاشم. "استصحاب" میشود. به خلاف انتساب به هاشم. فانه مشکوک من الصاب و لیس به محرز لیستصحَب. انتساب به هاشم که حالت سابقه ندارد که بخواهی استصحابش کنی. از اول مشکوک است. و اذا کان مقصود کاشف الغطاء: انا الانسان اعرف به نفسه من غیره. جواب ان الاعرفیه مسلمه به نسبت الی الفر. ممکن است مرحوم کاشف الغطاء مقصودشان این باشد که آدم حال خودش را که بهتر میداند که. آقا من خودم نمیدانم سیدم، یکی دیگر بگوید. آدم به حال خودش آگاهتر است. اگر استدلال همین است، وقتی که طرف ادعای فقر میکند چون میگوید به حال خودش آگاه است، قبول میکنید. وقتی ادعای سیادت میکنم به همین دلیل باید قبول کنیم. پاسخ این است که اینکه آدم به حال خودش آگاه است، تو بحث فقر که مسلم است. برای اینکه آن حالت سابقه خودش را از اول دیده. ولی انتساب بنی هاشم که از کجا دیده؟ از اول که بخواهد به خودش آگاه باشد، زایمانش را مثلاً دیده؟ مثلاً اصلاب آباء را مثلاً دیده؟ چی را دیده؟ آن دیگر بحث عرفیت خودش نسبت به خودش پیش نمیآید. دیگر میشود قول بینه، قول فلانی و فلانی. بوی بدنه بیرونی. الان استدلال این است که طرف خودش به حال خودش آگاه است. دارد میگوید من سیدم. انتساب بعد از آن یک جایی اثبات بشود نه از ادعای طرف. اطمینان. اما اینکه به بینه و اطمینان اکتفا میشود. مواردی که گفتیم سابقه من. اثبات حجیت هما به شکل عام تو بحثهای قبلی داشتیم که بینه و اطمینان به شکل احکام عامه است. جانم! به کلمات با لب و دهنت بازی نکن.
«یجوز للمالک عزل الزکات و التصرف فی الباقی». به من هم میخواهم تو ده دقیقه بخوانم. واقعاً دیگر جالب شد. برای مالک خیلی خوب. «جلال برای مالک جایز است که زکات را بیرون بریزد، زکات رو کنار بگذارد و در بقیهاش تصرف کند.» زکات فطره دیگر. شما شب عید فطر، فطریه را کنار میگذاشتی دیگر. تو بقیه اموالت میتوانستی تصرف کنی. این با این فرضی که به عین تعلق گرفته است. مشهور ظاهراً قالب اینکه به عینیتی. و «یصیر المعزول ملک للمستحقین». اینی که دیگر خارج کردی، یک ماژیک زکات بود گذاشتی بیرون، این دیگر الان از ملکیت تو خارج شد. در ملکیت مستحقین. و «یکون امانه بیده». خب الان دست من است. چی است؟ امانت است. «لا یضمنه الا تفریط». من ضامن نیستم. چون ید امانی که ضمانت ندارد. من دیگر ضامنش نیستم. مگر اینکه تفریط کنم. اگر سیل آمد، بُرد گوسفندم را گذاشته بودم تو حیاط که بیایم بدهم فقرا، دزد آمد. ضامن سهم فقرا بودم. کوتاهی کنم، در را وا گذاشتم، گاوَم را نبستم یادش. ید امانی اگر تفریط کند، ضامن است. «و لا یجوز تبدیلها بعد العزل». وقتی کنار گذاشتم، دیگر حق ندارم این را با این جابجا کنم. دیگر این رفت از ملکیت من خارج شد.
«و مع دفع الزکات به اعتقاد الفقر و اتضاح العدم، یلزم استرجاعها». به به! جونم برادر جهانگیری نبودی کجا بودی؟ خیلی خوب گفته. نه در اختیار شما. اگر زکات را دادی. فکر میکردی طرف فقیر است. بعداً معلوم شد که فقیر نبوده. اگر تعیُّن داشته یعنی به همین گوسفند زکات تعلق گرفته بوده و همان گوسفند را دادی رفته. مسئولیت داری که دوباره زکات را بدهی. حالا یا از طرف باید بگیری. پیدا نکردی دیگر باید به جایش بدهی. اگر نداد هرچی هم شد دیگر باید خودت بالاخره باید جایگزین کنی. جبر و معتلفّها. اگر تلف شده بود چی؟ دادی به این طرف و این هم گفت: آقا ما خوردیم. «لا یکون ضامناً مع عدم تفریط». اگر تفریط صورت نگرفته ضامن نیست. ولی از من که حل مدفوع الیه. اونی که مدفوعش پاشیدی، ضامن است. مدفوع الیه، اونی که پول را بهش دادی، ضامن است. خودت دیگر ضامن نیستی. اگر او تلف کرده دیگر شما ضامن نیستید. چرا که زکات دادید به طرف. فکر میکردی فقیر است. باید برگردی از دستش بگیری. اگر رفتی دیدی گوسفند را کباب کرده خورده. تفریط نکرده. البته تفریط است دیگر. شناختن این یارو. ما تفریط نکردیم. ضامن برای کی؟ شما ضامن نیستید. ادامه: ضامن اسمش. منی که تفریط نکردم در اینکه طرف فقیر هست یا نیست، من ضامن نیستم. حالا بله اینجا او مدفوع الیه ضامن است. «اذا کان یعلم به واقع الحال». میدانسته که فقیر نیست و زکات را کسی باید بگیرد که فقیر است و این هم دارد بابت زکاتش میدهد. من که هدایای مردمی کمیته امداد آورده. چه میدانم. سهم امام، برق امام. زکات میدهد. زکات هم باید به فقیر برسد. منم فقیر نیستم.
«و من دفعها به اعتقاد وجوب الزکات علیه». حالا اگر عینیه. حالا من اگر فکر میکردم به من زکات واجب است، زکات دادم. بعداً معلوم شد که اصلاً من زکات ۲۰ تا گوسفند باید یکیاش را زکات بدهم. و «بان العدم». بعداً معلوم شد که من زکات بهم تعلق نگرفته. تعلق گرفت. اونی که دادم کفایت میکند. من ۳۰ تا داشتم، ۲۰ تا تعلق میگیرد. یکی را دادم. الان شده ۴۰ تا. گفتم: آقا ما که با یکی آن را دادیم. نه آن یکی کفایت نمیکند. باید به جایش بدهی. «اما یجب علیه بعد الدفع لو فرض تلف العین». البته مال جایی که عین تلف شده است. چون اگر تلف نشده که برمیگردد. «استرجاء الباقیه که میری از طرف». و «المطالبه ببدلها مع تلفها». اگر هم تلف شده، به جایش بدلش را میگیری. «و علم المدفوع الیه به واقعیها». اونی هم که بهش دادی، مدفوع الیه میداند واقعاً حالا. میدانسته که شما به عنوان زکات داری میدهی. معلوم میشود که زکات به من واجب نبوده.
«اما جواز العزل به معنا صحتها». اینی که گفتیم میشود عزل کرد، یعنی صحیح است. از جواز اینجا جواز تکلیفی نیست، جواز وضعی صحیح است. خلاف القاعده. «الا انه بعد ثبوت ولایه المالک علی ذلک بالدلیل». خلاف قاعده است که از مال خارج کنی و دست خودت هم باشد. ولی وقتی که دلیل آمد گفت که: آقا مالک بر این پول ولایت دارد تا برسد به دست مستحقین، دیگر ما همین دلیل را میگیریم. ابی عبدالله علیه السلام فرمودند: "زکاتی تحل علیه فی شهر مخافه یجینی من یسألونی." زکات من حلال است برای من تو یک ماه. یعنی یک ماهی دستم بماند، حبسش کنم. یک چیزی از این به این گمان که یکی میآید از من درخواست میکند، بهش بدهم. "اذا حال الحول فخرجها من مالکه". وقتی سال آمد، از مالت خارج کن. "لا تخلطها بشيء". بحث خمس هم همین. با چیزی قاطیاش نکن. "ثم اعطها کیف شئت". بعد هرجا خواستی، هرجا که مورد مصرفش بود، از ترس اینکه یکی بیاید از من درخواست میکند، میدهم دیگر. ثبوت الولایه حکم به من ثبوت الولایه علی العزل و تحققه تترتب الثمرات. وقتی ولایت ثابت شد بر عزل و محقق شد، ثمراتی هم که گفتیم مترتب میشود. به خلاف ما اذا لم تثبت. بله اگر ولایت ثابت نشده بود، دیگر این ثمرات هم ثابت نمیشد. تصرف. اگر کسی قائل به این باشد که با این روایت ولایت ثابت نمیشود، یک روایت را قبول نکند یا ثبوت ولایت را قبول نکند، دیگر تصرف را هم نمیتواند بپذیرد.
«و یوزّع التالف لکونه لازم الاشاعه». تالف توزیع میشود. یعنی چی؟ تالف چیست؟ اینی که در معرض تلف است. این گوسفندی که در معرض تلف، گندمی که در معرض تلف است. توزیع کند به خاطر اینکه ملزوم اشاعه است. یعنی الان این مشاع شد. مالش را خارج هم کند. فرقی نمیکند. این الان بازم مال مردم است. مال مردم در واقع هنوز هست. تو بقیه اموالش هم نمیتواند تصرف کند.
و اما وجوب استرجاعها مع تعیُّنها بالعزل و اتضاح العدم. چرا برود برگرداند؟ اگر واضح بشود که طرف بعد تعیین حال زکات به یک عینی زکات تعلق گرفته و بر او واجب شود، اشتغال ذمه به دفعها بالخصوص به خصوص این باید دفع بشود. دیگر دفع به کی هم باید بشود؟ فقیر. به فقیر مشغول است. "اَجل عدم تعیُّنها بالعزل". اگر تعیُّن پیدا نکرد یعنی خصوص این گوسفنده نداشت، لازم نیست. بله میشود به جایش یکی دیگر بدهی وقتی ممکن باشد. ولی اگر این بدیل ندارد، تعیّن روی خود این گوسفنده آمده. خود این الان زکات است. این دیگر استرجاعش لازم است. نمیشود یکی دیگر جایش داد. همان مثال، همان مثال عین الذمه تقریباً همین است. ناظر به آن است تقریباً. اگر به ذمه تعلق گرفته، اگر به ذمه تعلق گرفته الان زکات فطریه به ذمه شما تعلق میگیرد یا به این پولِ الان نفری ۳۵ هزار تومنت مثلاً؟ و شما ۵ نفرید باید بشود ۱۷۰ هزار تومان. بر فرض این ۱۷۰ هزار تومانی که تو جیبت داری، این عین زکات فطره است. تو حسابت پول داری. پول نقدی که الان داری ۱۷۰ تومان زکات فطره به عین این تعلق گرفت. این را اگر به یک کسی دادی، و معلوم شد فقیر نبوده، برگردان. "ایضاً مقدم". باید ببرگردانی. چون مقدمه واجب است دیگر. واجب این بود که عین این را به فقیر برسانیم. مقدمش هم همین است که باید این عینی که دست غیر فقیر دادی باید برگردانی. این از مقدمه واجب، واجب میشود. و الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین.
از الان قیام مستند فی ذلک (در این مورد) و عدم جواز دفع زکات الی المخالف. چرا نمیشود زکات به مخالف داد؟ زنده باد مخالف من! پس چه میشود؟ حلی صحیح به نظرم برید درست بشه... برید... دیدم این اسمها رو خیلی... برید بن معاویه ابی عبدالله علیه السلام: "کل عمل عمله و هو فی حال نصبه و ضلالته ثم من الله علیه و عرفه الولایه فانه یجزی علیه غیر الزکاه فی غیر مواضعها لانه اهل الولایه و اما الصلاة و الحج و الصیام".
حضرت فرمودند که هر عملی که انجام داده، در حال مخالفت و ضلالتش، نصب (نصبی)؛ بعد خدا برایش منت گذاشته و ولایت را به او فهمانده. این بابت اعمال قبلیاش اجر میبرد، غیر از زکات. همه کار قبلیاش درست است. حجش درست است، نمازش درست است، روزه اش درست است. این زکات چون حق الناس است، چون این را در غیر مواضعش قرار داده. چرا در غیر مواضع قرار داده؟ چون این زکات برای اهل ولایت است. این به غیر اهل ولایت زکات داده. ولی در مورد نماز و حج و روزهاش قضا بابتش علی عدم جواز دفعها الی الکافر بعد از... و العلویه. وقتی به مخالف نمیشود داد، به طریق اولی به کافر هم نمیشود داد.
و اما جواز دفعها الیه من سهم المؤلفه قلوبهم. اما اینکه میشود به مخالف پرداخت کرد و به کافر هم پرداخت کرد از سهم مؤلفه قلوبهم، چرا؟ فذلک مبنی علی تفسیر مؤلفه بما یعم الکافر حسب ما تقرر. این مؤلفه را گفتیم: یک کافر را پول میدهی، ازت حمایت میکند؛ پشت در میآید، بهت رأی میدهد. پس این مبنی بر تفسیر مؤلفه به معنای اعم از کافر است، به حسب آنچه که گذشت.
و اما جواز دفعها من سهم سبیل الله فی الجمله. اما اینکه میشود از سهم سبیل الله، از سهم سبیل الله فی الجمله، جایز است که به اینها پرداخت کنیم. فکما لو کان الصرف علی الکافر المخالف لمصلحه المؤمن. علی المؤمن چطور؟ چطور تو بحث مؤلفه قلوبهم از باب اینکه مصلحت مؤمن تأمین بشود، به مخالف و کافر پول میدادیم؟ تو بحث سبیل الله هم از مصلحت مؤمن میتواند باشد. خدمتی انجام بدهند، طبابتی مثلاً بکنند. زمان جنگ اتباع کافر داشتیم، میبردیم مناطق جنگ بودند. تو ایران از دنیا رفته، دکتر نداشتیم. از هند و پاکستان و جاهای مختلف... سهم فقرا... به سهم مخالف... هشت تا سهم بود دیگر؛ چیا بود؟ فقرا، مساکین، عاملین. این سه تا را به مخالف نمیتوانیم بدهیم. ولی مؤلفه قلوبهم و فی سبیل الله... باز رقاب و غارمین هم نمیتوانیم.
الان همینجا اگر بگوییم که کسی که قبلاً زکات میداده ولی اتفاقی زکاتش را به محلش پردا... در محلش مصرف شده، درست. بحث سر این است که به آن محلش نرسانده. چرا؟ کما فلان. اما اینکه کسی که مستبصر شد، اعاده بقیه اعمال بر او واجب نیست، فقط باید زکاتش را اعاده کند. چرا؟ فالسابق هم استثنای (توضیحش) را داد.
و اما عدم وجوب اعادتها ما لم یصرف فی محلها. اگر در جای خودش هزینه کرد، لازم نیست دیگر اعاده کند، موجب ندارد. مضافاً الی دلاله صحیح علی ذلک ایضاً. در موضعش خرج نشده. بر سر موضع بحث سر خصوص این افراد نیست. بحث سر موضع.
و اما عدم جواز دفع الزکات الی اهل المعاصی به شرط المتقدم. اینکه نمیشود به گناهکار... گناهکارها کجای مجلس نشستند؟ به گناهکار نمیشود زکات داد. زکات را با آن شرطی که گذشت. شرط چی بود؟ اگر در گناه مصرف میکند و فلان و اینها. موقعی که طرف داشته معصیت میکرده، مثلاً طرف میآید میگوید آقا من مشکل دارم، بدهی دارم. ملت میدهند. الان گدایی درآمدش از خیلی کارها بیشتر است. تهران میگفتند ۱۵ میلیون درآمد چهارراه شلوغ تهران. جوابت غلط بود، ولی طرز فکرت رو دوست داشتم. کذب عملیه دیگر. به خاطر اینکه... فلذا... جواز دفع علیهم خلاف وجوب نهی عن المنکر. چون اگر بخواهیم پرداخت زکات به اینها را جایز بدانیم، خود پول دادن به اینها خلاف وجوب نهی از منکر است. این تشویق منکر است. تشریح به منکر است. یا بگوییم خلاف نهی از منکر است. الان ممنوع کردم پیک موتوریا را از رستورانها. کلی ماجرا شده سر ظهر. پیک نمیتواند غذا ببرد، کوله پشتی میبرند. مشخص، جلو در رستوران غذات را میآورد. میگویند: ما داریم غذا برای افطار درست میکنیم. توجیه خودش را دارد. یا میگوید: یک مسافری اگر آمد مثلاً اینجا... طرز فکرت رو هم دوست نداشتم. بالاخره شهر شهری است که مسافر توش زیاد است دیگر. کلاً شرایط سختی است دیگر. کفایت اعانت بر اسم گفتن. اگر میدانی یکی آمده در مغازت غذا بخورد، جان بگیرد، برود به فلانی دعوا کند، فروش غذا به حرام. چنانچه اسم مشخص است دیگر. بچه... به قول آقا: طرف قمارباز است، بدهیاش هم مال قمار است. از محل بحث ما جداست. به شرط المتقدم, با آن شرط. وگرنه اهل معاصی که همه اهل معاصی هستیم دیگر. انرژی میگیرد، میرود با نامحرم چت میکند. بهش زکات نده مثلاً. بله دیگر. حالا میخواستم دو تا تیکه سیاسی بندازم، رد کردم. چقدر خوب است بعضی مسئولین ماه مبارک مراقبت میکنند، سخنرانی نمیکنند، روزههایشان باطل نشود. خیلی خوشحال شدم.
«تعلم مبغوضیت شرعاً به عنوان یا به خاطر اینکه تسبیب بر معصیت است.» شرعاً میدانیم که این تسبیب بر معصیت با همین عنوان مبغوضیت اعتبار شرط ثالث، چال به واجب و نفقه نمیشود زکات داد. فلسفه عبدالرحمن بن الحجاج عن ابی عبدالله علیه السلام: "خمسه لا یؤتون من الزکاه شیئاً. خمسه لا یؤتون من الزکاه شیئاً". (پنج دسته از زکات بهرهای ندارند.) "العبد و الام و الولد و المملوک و المراه". الان پدر و مادر واجب النفقه هستند. و ذلک انهم ایاله و لازمون له. اینها عیالش هستند، آن افرادی که تحت تکفل طرف هستند. عنوان تشجیع، تشییع بر معصیت، ایالشن و لازمند بر آن آقا. یعنی نفقه اینها به آن آقا واجب است. و غیره. غیر از این روایت هم داریم.
و اما وجه الاستثناء: کل انفاق لقضا الدین. همان که استثنا کردیم، گفتیم: مثلاً زکات را بده به واجب النفقه. نه در مورد وجوب نفقه. پسر بدهی دارد. خب بدهیاش که دیگر واجب النفقه نیست که خورد و خوراک و پوشش و اینهاش. مسافرت و اینهاش میشود موارد وجوب نفقه. بدهیاش دیگر جزء موارد وجوب نفقه نیست. درس بخواند. استثنا کردیم. "فلتمسک بالمطلقات بعد اختصاص صحیح به نفقه لازم". اگر مجنون دل شوریدهای داشت، دل لیلی از آن شوریدهتر. در جوانی انگار موارد، انگار قرضی دارد. بعد از اینکه در واقع این... آفرین، احسنت. پس چی شد؟ مطلقاتی که داشتیم، گفته بود به بدهکار غارم. عید نزده بود. بچهات باشد، بچهات نباشد، واجب النفقه باشد، واجب النفقه نباشد. فقط واجب النفقه، آن هم در خصوص وجوب نفقه از آن مطلقات قید خورد، از آن عموم تخصیص خورد. آن هم فقط در مورد متیقن خودش که قدر متیقن از واجب النفقه در کجاست؟ در آن مورد نفقه. این را فقط خارجش کردیم. بقیه سر جای خودش. آقای زمانی توضیح تحلیلش این است که یک فقه جدیدی دارد تولید میشود. خب برای بچه شعر حافظ میخوانی ولی تفسیر میکند. دیدی؟ ندیدی؟ خیلی بگو سید که ایستگاه میگرفتی چگونه ایست؟ کدام یک؟ لازم حفظ بگو. مورد استفاده متخصص. غارم. مگر غارم باشد، بدهکار باشد، شامل مورد میشود ولی مورد "دینش صحیح وارد نشده" که یعنی از صحیح چی میفهمیم؟ خصوص آن مواردی که نفقه واجبه. ازدواج کند؟ از شما دلیل اینکه به بچه ازدواج کند، دلیلش چیست؟ زکات را بده به فقیر. عامل، رقاب، غارم، فی سبیل الله، قلوبهم. همه اینها، این مطلق. یک مورد فقط تخصیص خورده. گفت: اگر واجب النفقه است در همان موردی که نفقهاش به عهده تو است، نمیتوانی زکات بهش بدهی آب و نون و اینها. درست است فقیر است، ولی آب و نون و اینهاش با شماست. ولی فقیر است، خرج تحصیل ندارد. از باب کمک به فقیر در موردی که در موردی که وجوب نفقه به حساب نمیآید، میتوانی این را از باب مطلقات ادله زکات به بچهات بدهی. الان خرج مقدار ضروریاش دیگر. یخچال میخواهد، فرش میخواهد.
اشترات اشتراط ان لا یکون هاشمی. شرطی که هاشمی به هاشمی زکات تعلق نمیگیرد... "اذا کانت الزکاتُ مِن غیرِ". وقتی زکات از غیر هاشم است. فعل موثقه زراره عن ابی عبدالله علیه السلام: امام صادق علیه السلام فرمودند: "بنی هاشم خود بنی هاشم به هم صدقه بدهند حلال است." رسول الله فرمودند: "تحل لجمیع الناس مِن بنی هاشم صدقه پیغمبر را." یعنی سهم پیغمبر را و صدقات صدقات. ولی صدقات بنی هاشم فقط برای خود بنی هاشم است. صدقات انسان غریب از غیر سادات نمیشود صدقه بگیرد. آن هم فقط صدقه به معنای زکات. پس زکات بنی هاشم و زکات هاشمی فقط به کی میرسد؟ البته هاشمی که بدهد، به غیر هاشمی میرسد. ولی غیر هاشمی که بدهد، به هاشمی نمیرسد.
محرم خصوص زکات دور از صدقه المندوبه. بل و الواجب. اما اینکه آنچه حرام است خصوص زکات است، نه صدقه مستحبی و نه حتی صدقه واجب کفارات و مظالم ولغته کفاره رد مظلمه. چیزی که گم شده. فله موثق اسماعیل بن الفضل الهاشمی. علی بنی هاشم ماهی برادر. بنا بر این، انصراف لفظ صدقات در مورد موثق زراره الی خصوص زکات الواجب. لازم نبود این روایت هم داشته باشد. قصور در مقتضی کفایت میکند. لفظ صدقات در موثق زراره: "صدقات بعضهم علی بعض تحل لهم". زکات مباحثی است. شاید کراهت داشته باشد، اختلافی. برخی گفتند که صدقه مستحبی هم نمیشود داد به سادات. لفظ صدقات انصراف دارد به خصوص زکات واجبه. چون انصراف دارد. مقتضی قصور دارد از اینکه بخواهد غیر از زکات را شامل شود. انصراف دارد. چیزی که انصراف دارد.
و اما المدار فی الانتساب علی الاب. تو نسبت دادن ملاک و معیار پدر. پدر باید از طریق پدر باشد. روز بنی هاشم به حساب میآید. صاحب الحدائق، در مسئله صاحب الحدائق اختلاف کردهاند. حیف. و قال به کفایت الانتساب بالام. ایشان گفته: از طریق مادر هم اگر برسد کافی است. چون پسر دختر هم پسر به حساب میآید. پسر پیغمبر به حساب میآید. "ابناءُ اُنثیٰ". اینها دیگر تعبیر. پاسخ این است: مطلب درست است. برای همین هم فرزندان حضرت زهرا فرزندان پیغمبرند. "و کان علیٰ ذریه ابراهیم". قرآن هم اشاره میکند از ذریه ذرّیه، ابناء. آنهایی که از طریق مادر هم، مادر مادر مادر مادر مادرشان میخورد به اهل بیت، اینها ذریه حضرت زهرا به حساب میآیند. مثلاً حضرت عیسی را ذریه ابراهیم میداند. پدر از طریق مادر متصل بوده. حضرت مادرشان، مادرشان سید. یعنی مادرشان، پدرش سیده. یعنی حالا این مادر خودش یک دختر داشته، آن دختر دختر داشته باشد. دختر دختر داشته باشد. دختر دختر. اینها همه ذریه حضرت زهرا. عنوان بنی هاشم مدار بر ذریه بودن نیست. مدار در بنی هاشم بودن. بنی که گفته میشود، متصل یعنی پدر به پدر به پدر. یعنی همه پسرانند. عنوان بنی تمیم که عنوان بنی تمیم "لا یکفی فیه الانتساب بالام". مثل عنوان بنی تمیم که کفایت نمیکند در آن انتساب از طریق مادر. باید از طریق بنی فلان، بنی اسرائیل دیگر. دخترها را این وسط لحاظ نمیکنند. مادر از مریم از پیامبر. پدرشون حضرت ... آمده بودم. رفته بودم. نه پدر است. مریم متصل از مادر. مادر. گفتم این هم میشود. نه اینکه فقط از طریق مادر. پدر از یحیی بودن، عزیزم. زکریاها را کفیلش بود، شوهر خالهشون بوده. قبیله بنی فلان وقتی گفته میشود، وقتی گفته بنی فلان، بنی هاشم، نه آل هاشم. بنی هاشم یعنی چی میفهمید؟ آل فلانی. یک وقت میگویند بنی فلان. کفایت دعوای فی ثبوت الانتساب.
از اینجا دیگر همچین یکمی دیگر سفت میشود و تا این دو صفحه همچین جون دارد. میخواهم اتفاقاً بخوانم. مشتی هم بخوانم که فردا ان شاء الله. صرف ادعا کفایت نمیکند برای اینکه انتساب ثابت بشود. فقط خالف فیه شیخ کاشف الغطاء. مرحوم کاشف الغطاء تو این مسئله اختلاف دارند. میگویند: نه، صرف ادعا هم کافی است. مشهور بر این است که وقتی طرف گفت من سیدم لزوماً سید به نمی آید. آن هم قیاساً علی دعوی الفقر. حیث و تقرر. ایشان چرا گفته که قبول میشود؟ فقیرم قبول میشود. بگو سیدم قبول نمیشود؟ آفرین. این پاسخش. و فیه ان القیاس مع الفارق. اشکال این است که این قیاس، قیاس اشتباهی است. ازل فقر: هو الحاله الاولی عادتاً فی حیاه الانسان. حالت اولیه انسان فقر است. انسان با فقر به دنیا میآید. از فقر درآمدنش باید احراز بشود. ولی سیادت کجا. انتم الکرما را خوانده بودند. آره. بعد تو اعتکاف بچهها گفتند که آقا بخونیم برای اینهایی که مسجد اهل پذیرایی کردند. انتم الفقرا. به خلاف انتساب الی هاشم. "استصحاب" میشود. به خلاف انتساب به هاشم. فانه مشکوک من الصاب و لیس به محرز لیستصحَب. انتساب به هاشم که حالت سابقه ندارد که بخواهی استصحابش کنی. از اول مشکوک است. و اذا کان مقصود کاشف الغطاء: انا الانسان اعرف به نفسه من غیره. جواب ان الاعرفیه مسلمه به نسبت الی الفر. ممکن است مرحوم کاشف الغطاء مقصودشان این باشد که آدم حال خودش را که بهتر میداند که. آقا من خودم نمیدانم سیدم، یکی دیگر بگوید. آدم به حال خودش آگاهتر است. اگر استدلال همین است، وقتی که طرف ادعای فقر میکند چون میگوید به حال خودش آگاه است، قبول میکنید. وقتی ادعای سیادت میکنم به همین دلیل باید قبول کنیم. پاسخ این است که اینکه آدم به حال خودش آگاه است، تو بحث فقر که مسلم است. برای اینکه آن حالت سابقه خودش را از اول دیده. ولی انتساب بنی هاشم که از کجا دیده؟ از اول که بخواهد به خودش آگاه باشد، زایمانش را مثلاً دیده؟ مثلاً اصلاب آباء را مثلاً دیده؟ چی را دیده؟ آن دیگر بحث عرفیت خودش نسبت به خودش پیش نمیآید. دیگر میشود قول بینه، قول فلانی و فلانی. بوی بدنه بیرونی. الان استدلال این است که طرف خودش به حال خودش آگاه است. دارد میگوید من سیدم. انتساب بعد از آن یک جایی اثبات بشود نه از ادعای طرف. اطمینان. اما اینکه به بینه و اطمینان اکتفا میشود. مواردی که گفتیم سابقه من. اثبات حجیت هما به شکل عام تو بحثهای قبلی داشتیم که بینه و اطمینان به شکل احکام عامه است. جانم! به کلمات با لب و دهنت بازی نکن.
«یجوز للمالک عزل الزکات و التصرف فی الباقی». به من هم میخواهم تو ده دقیقه بخوانم. واقعاً دیگر جالب شد. برای مالک خیلی خوب. «جلال برای مالک جایز است که زکات را بیرون بریزد، زکات رو کنار بگذارد و در بقیهاش تصرف کند.» زکات فطره دیگر. شما شب عید فطر، فطریه را کنار میگذاشتی دیگر. تو بقیه اموالت میتوانستی تصرف کنی. این با این فرضی که به عین تعلق گرفته است. مشهور ظاهراً قالب اینکه به عینیتی. و «یصیر المعزول ملک للمستحقین». اینی که دیگر خارج کردی، یک ماژیک زکات بود گذاشتی بیرون، این دیگر الان از ملکیت تو خارج شد. در ملکیت مستحقین. و «یکون امانه بیده». خب الان دست من است. چی است؟ امانت است. «لا یضمنه الا تفریط». من ضامن نیستم. چون ید امانی که ضمانت ندارد. من دیگر ضامنش نیستم. مگر اینکه تفریط کنم. اگر سیل آمد، بُرد گوسفندم را گذاشته بودم تو حیاط که بیایم بدهم فقرا، دزد آمد. ضامن سهم فقرا بودم. کوتاهی کنم، در را وا گذاشتم، گاوَم را نبستم یادش. ید امانی اگر تفریط کند، ضامن است. «و لا یجوز تبدیلها بعد العزل». وقتی کنار گذاشتم، دیگر حق ندارم این را با این جابجا کنم. دیگر این رفت از ملکیت من خارج شد.
«و مع دفع الزکات به اعتقاد الفقر و اتضاح العدم، یلزم استرجاعها». به به! جونم برادر جهانگیری نبودی کجا بودی؟ خیلی خوب گفته. نه در اختیار شما. اگر زکات را دادی. فکر میکردی طرف فقیر است. بعداً معلوم شد که فقیر نبوده. اگر تعیُّن داشته یعنی به همین گوسفند زکات تعلق گرفته بوده و همان گوسفند را دادی رفته. مسئولیت داری که دوباره زکات را بدهی. حالا یا از طرف باید بگیری. پیدا نکردی دیگر باید به جایش بدهی. اگر نداد هرچی هم شد دیگر باید خودت بالاخره باید جایگزین کنی. جبر و معتلفّها. اگر تلف شده بود چی؟ دادی به این طرف و این هم گفت: آقا ما خوردیم. «لا یکون ضامناً مع عدم تفریط». اگر تفریط صورت نگرفته ضامن نیست. ولی از من که حل مدفوع الیه. اونی که مدفوعش پاشیدی، ضامن است. مدفوع الیه، اونی که پول را بهش دادی، ضامن است. خودت دیگر ضامن نیستی. اگر او تلف کرده دیگر شما ضامن نیستید. چرا که زکات دادید به طرف. فکر میکردی فقیر است. باید برگردی از دستش بگیری. اگر رفتی دیدی گوسفند را کباب کرده خورده. تفریط نکرده. البته تفریط است دیگر. شناختن این یارو. ما تفریط نکردیم. ضامن برای کی؟ شما ضامن نیستید. ادامه: ضامن اسمش. منی که تفریط نکردم در اینکه طرف فقیر هست یا نیست، من ضامن نیستم. حالا بله اینجا او مدفوع الیه ضامن است. «اذا کان یعلم به واقع الحال». میدانسته که فقیر نیست و زکات را کسی باید بگیرد که فقیر است و این هم دارد بابت زکاتش میدهد. من که هدایای مردمی کمیته امداد آورده. چه میدانم. سهم امام، برق امام. زکات میدهد. زکات هم باید به فقیر برسد. منم فقیر نیستم.
«و من دفعها به اعتقاد وجوب الزکات علیه». حالا اگر عینیه. حالا من اگر فکر میکردم به من زکات واجب است، زکات دادم. بعداً معلوم شد که اصلاً من زکات ۲۰ تا گوسفند باید یکیاش را زکات بدهم. و «بان العدم». بعداً معلوم شد که من زکات بهم تعلق نگرفته. تعلق گرفت. اونی که دادم کفایت میکند. من ۳۰ تا داشتم، ۲۰ تا تعلق میگیرد. یکی را دادم. الان شده ۴۰ تا. گفتم: آقا ما که با یکی آن را دادیم. نه آن یکی کفایت نمیکند. باید به جایش بدهی. «اما یجب علیه بعد الدفع لو فرض تلف العین». البته مال جایی که عین تلف شده است. چون اگر تلف نشده که برمیگردد. «استرجاء الباقیه که میری از طرف». و «المطالبه ببدلها مع تلفها». اگر هم تلف شده، به جایش بدلش را میگیری. «و علم المدفوع الیه به واقعیها». اونی هم که بهش دادی، مدفوع الیه میداند واقعاً حالا. میدانسته که شما به عنوان زکات داری میدهی. معلوم میشود که زکات به من واجب نبوده.
«اما جواز العزل به معنا صحتها». اینی که گفتیم میشود عزل کرد، یعنی صحیح است. از جواز اینجا جواز تکلیفی نیست، جواز وضعی صحیح است. خلاف القاعده. «الا انه بعد ثبوت ولایه المالک علی ذلک بالدلیل». خلاف قاعده است که از مال خارج کنی و دست خودت هم باشد. ولی وقتی که دلیل آمد گفت که: آقا مالک بر این پول ولایت دارد تا برسد به دست مستحقین، دیگر ما همین دلیل را میگیریم. ابی عبدالله علیه السلام فرمودند: "زکاتی تحل علیه فی شهر مخافه یجینی من یسألونی." زکات من حلال است برای من تو یک ماه. یعنی یک ماهی دستم بماند، حبسش کنم. یک چیزی از این به این گمان که یکی میآید از من درخواست میکند، بهش بدهم. "اذا حال الحول فخرجها من مالکه". وقتی سال آمد، از مالت خارج کن. "لا تخلطها بشيء". بحث خمس هم همین. با چیزی قاطیاش نکن. "ثم اعطها کیف شئت". بعد هرجا خواستی، هرجا که مورد مصرفش بود، از ترس اینکه یکی بیاید از من درخواست میکند، میدهم دیگر. ثبوت الولایه حکم به من ثبوت الولایه علی العزل و تحققه تترتب الثمرات. وقتی ولایت ثابت شد بر عزل و محقق شد، ثمراتی هم که گفتیم مترتب میشود. به خلاف ما اذا لم تثبت. بله اگر ولایت ثابت نشده بود، دیگر این ثمرات هم ثابت نمیشد. تصرف. اگر کسی قائل به این باشد که با این روایت ولایت ثابت نمیشود، یک روایت را قبول نکند یا ثبوت ولایت را قبول نکند، دیگر تصرف را هم نمیتواند بپذیرد.
«و یوزّع التالف لکونه لازم الاشاعه». تالف توزیع میشود. یعنی چی؟ تالف چیست؟ اینی که در معرض تلف است. این گوسفندی که در معرض تلف، گندمی که در معرض تلف است. توزیع کند به خاطر اینکه ملزوم اشاعه است. یعنی الان این مشاع شد. مالش را خارج هم کند. فرقی نمیکند. این الان بازم مال مردم است. مال مردم در واقع هنوز هست. تو بقیه اموالش هم نمیتواند تصرف کند.
و اما وجوب استرجاعها مع تعیُّنها بالعزل و اتضاح العدم. چرا برود برگرداند؟ اگر واضح بشود که طرف بعد تعیین حال زکات به یک عینی زکات تعلق گرفته و بر او واجب شود، اشتغال ذمه به دفعها بالخصوص به خصوص این باید دفع بشود. دیگر دفع به کی هم باید بشود؟ فقیر. به فقیر مشغول است. "اَجل عدم تعیُّنها بالعزل". اگر تعیُّن پیدا نکرد یعنی خصوص این گوسفنده نداشت، لازم نیست. بله میشود به جایش یکی دیگر بدهی وقتی ممکن باشد. ولی اگر این بدیل ندارد، تعیّن روی خود این گوسفنده آمده. خود این الان زکات است. این دیگر استرجاعش لازم است. نمیشود یکی دیگر جایش داد. همان مثال، همان مثال عین الذمه تقریباً همین است. ناظر به آن است تقریباً. اگر به ذمه تعلق گرفته، اگر به ذمه تعلق گرفته الان زکات فطریه به ذمه شما تعلق میگیرد یا به این پولِ الان نفری ۳۵ هزار تومنت مثلاً؟ و شما ۵ نفرید باید بشود ۱۷۰ هزار تومان. بر فرض این ۱۷۰ هزار تومانی که تو جیبت داری، این عین زکات فطره است. تو حسابت پول داری. پول نقدی که الان داری ۱۷۰ تومان زکات فطره به عین این تعلق گرفت. این را اگر به یک کسی دادی، و معلوم شد فقیر نبوده، برگردان. "ایضاً مقدم". باید ببرگردانی. چون مقدمه واجب است دیگر. واجب این بود که عین این را به فقیر برسانیم. مقدمش هم همین است که باید این عینی که دست غیر فقیر دادی باید برگردانی. این از مقدمه واجب، واجب میشود. و الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...