دروس تمهیدیه

جلسه اول

00:41:51
12

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی القوم الظالمین من الآن إلی قیام یوم الدین.
کتاب خمس، خمس، و بحث شیرین و جذاب خمس که برای ما جذاب و برای مردم دردناک است، از بحث‌های مهم فقهی است. روی مبانی و ادله آن استنباط خوبی می‌شود کرد و جای کار زیادی دارد. تا وقتی ما بودیم، در جریان بودیم که ایشان احتمالاً اشاره به استاد یا عالمی خاص "خارج خمس" گفتند. این بحث از نظر کلامی نیز بحث‌های خیلی خوبی دارد، بحثی اختلافی بین شیعه و سنی است. اهل سنت خمس را قبول ندارند. مباحث تاریخی خوبی نیز دارد که چرا "غنائم جنگی" را خمس دارند، آن هم در موارد اندک و معدود. عرض کنم که آن هم به چه کسی بخواهد برسد و این‌ها، محل بحث است.
بحث‌های تاریخی خوب است. یک طایفه‌ای از فقهای قدیم، بعضی فتوا داده بودند که پول‌ها را دفن کنید تا به دست امام برسد؛ یعنی خمسایی که می‌خواستند بدهند، دفن می‌کردند. البته راهش این است. خمس گوسفند و فلان را چه می‌کنند؟ پول را می‌شود دفن کرد. مشکلات این‌جوری در گذشته بوده است. در دریا مثلاً نسل به نسل وصیت می‌کردند که «تو می‌دانی فلان جا دفن کردم.» حضرت که آمدند، به حضرت این‌گونه اشاراتی می‌شد.
«ما یجب فیه الخمس»؛ یا به زبان فارسی، «آن‌چه که در آن خمس واجب است». «یجب الخمس فی سبعة اشیاء»؛ در هفت چیز خمس واجب است:
۱. غنائم الحرب: غنائم جنگی.
۲. المعادن: «اذا بلغت قیمتها عشرین دیناراً»؛ معادن وقتی که قیمتش به ۲۰ دینار برسد. «و مع الشک فی بلوغها ذلک لا یجب التخمیس»؛ همراه با شک در این‌که معادن به این قیمت ۲۰ دینار رسیده یا نه، خمس دادن واجب نیست. «و الخمس یتعلق بالباقی»؛ بقیه‌اش باید خمس داده شود. کی؟ بعد از استثنای «معونة التحصیل»؛ یعنی هزینه استخراج. خوب، شما کارگر فرستادید، ابزار و ادوات برداشتی آوردید، این‌ها خرج داشته تا معدن را استخراج کردید. هزینه‌هایت را باید بدهی، آنی که خالص می‌ماند را خمسش را حساب کنی. یک معدنی را استخراج کردی، ۵۰ میلیون سود کرده و ۱۰ میلیون هزینه داشتی. باید ۱۰ میلیون هزینه‌ات را بدهی. از این ۵۰ میلیون، از آن ۴۰ میلیونی که می‌ماند، خمس می‌دهد. بقیه سود بعد از این‌که معونه تحصیل را استثنا کرد؛ یعنی هزینه استخراج را. چیزی که استخراج کردی، خالصش باید به ۲۰ دینار برسد. اگر پرداخت کرد، آنی که می‌ماند، آنی که می‌ماند باید ۲۰ دینار باشد.
«إذا کان المجموع بقطع نظر عن الاستثناء بالغاً حد النصاب»؛ وقتی که مجموع، صرف‌نظر از استثناء هزینه، به حد نصاب برسد. یعنی همه‌اش با هم ۲۰ دینار باشد. همه‌اش با هم به حد نصاب برسد. یعنی آن بلوغ، شکی در بلوغ مال مجموعه است، نه مال باقی. این را تفکیک کنید. «مشکوک فی بلوغها» آن به مجموع می‌خورد. به باقی نمی‌خورد. بله، استخراج می‌کند. آن چیزی که همه‌اش با هم ۲۰ دینار باشد. اگر معدنی که استخراج کرد، همان اولش ۲۰ دینار بود، حالا نمونه معونه‌ی تحصیل را جدا می‌کند، خمس را از بقیه‌اش می‌دهد. ها! ببینید، خمس کلاً به مجموع نمی‌خورد، خمس به بقیه می‌خورد. ۲۰ دینار مثلاً. شما فرض بفرمایید مثلاً ۲۰ میلیون. «پژو» ۲۰ دینار بگوییم ۲۰ میلیون. باید معدنی که شما استخراج می‌کنید، ۲۰ میلیون باشد. حالا ۲۰ میلیون من معدن را استخراج کردم، ۲ میلیون هم هزینه داشت. هزینه‌ها را می‌دهم، از ۱۸ میلیون خمس می‌دهم. ولی مجموع باید به ۲۰ میلیون برسد ها! مجموع به ۲۰ برسد. مجموع، صرف‌نظر از استثنا، به حد نصاب برسد.
۳. «الکنز اذا بلغ عشرین دیناراً أو مأتی درهم»؛ گنج وقتی که به ۲۰ دینار برسد یا ۲۰۰ درهم. هر دیناری ۱۰ درهم است، دیگر. هر یک دینار ۱۰ درهم است . امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید که: «لو ددت ان معاویة قد سارفنی بکم صرف درهم بدینار»؛ دوست دارم معاویه بیاید با من بیعت صرف کند. به یک صرف درهم، دینار می‌گیرند که هر یک دیناری که می‌دهی، ۱۰ درهم می‌گیری. فرمودند: «دوست دارم صرف درهم و دینار کند، هر ده تا از شما را بدهم، یکی از آن‌ها را.» ۱۰ تا عراقی بدهم، یک دانه شامی. «و کان من الذهب و الفضة المسکوکین»؛ طلا و نقره سکه شده. هم گنج باید از طلا و نقره مسکوک باشد. حالا در مازندران خیلی این بحث‌ها، بحث گنج و این‌ها رایج است. همه اعتقاد دارند که در خونشان، در حیاط باغشان گنجی هست. بعد دنبال این می‌گردند که یکی بیاید چشم برزخی داشته باشد، ببیند و یک دستوری بدهند که کشف پیدا کنند. همه می‌آیند پیش این‌هایی که مثلاً احتمال می‌دهند که یک دستور و ذکری می‌توانند بدهند و تطمیع می‌کنند. می‌گوید: «آقا، من در حیاط و باغ گنج دارم، اگر پیدا کنم، یک پنجمش را می‌دهم شما. حوزه بزن! تو فقط به من بگو من چه‌کار کنم.» چهار پنج نفر را شاید من خودم بشناسم که مشغول‌اند. به ما نگفتند، ولی ما مثلاً شده که غیرقانونی است. کندن‌مَندنش ماجراهایی دارد. حالا شبانه می‌روند می‌کنند و خیلی آرام و بی‌سروصدا و کسی نفهمد، همسایه نفهمد. چون خاک‌ها را کجا بریزند و کلی ماجرا است. باز زیر باغ‌هاشان، یک دفعه تونل مثلاً می‌کند، می‌رسد به یک اتاقی پر از کوزه و طلا. همین سرتاسر کوزه از کوزه‌اش پر طلا، سکه طلا. حالا آب کردن بله، فراوان آب کردند، این هم مشکل است.
۴. «الکلام فی المعدن معونه مازاد بر منفعت، مازاد بر معونه». یک بحثی داریم در مورد منفعت که می‌گویند اصلاً منفعت مطلقه، حالا جلوتر. منفعت مال مطلق این مباحثه. یعنی ملاک اصلاً غنائم و معدن و کنز و این‌ها نیست، ملاک منفعت است. یک بحث این‌جوری دارد. منفعت هم همیشه مازاد بر معونه است. یعنی هزینه‌هایی که داری را که استخراج می‌کنی، جدا می‌کنی، بعد آنی که می‌ماند، منفعت خالص را خمسش را حساب می‌کنی. این‌جا هم دوباره در مورد گنج هم، هزینه‌هایی که داشتی، دوباره تفکیک می‌شود. هزینه. ولی این‌جا باید به ۲۰ دینار دوباره برسد یا ۲۰۰ درهم بشود. در مورد «معون» هم همان بحثی که در معدن گفتیم، این‌جا هم هست. هزینه معونه را باید جدا کنیم، معونه تحصیل. آنی که از آب با غواصی در می‌آید، باید به یک دینار برسد. بعد «استثناء المعونه»؛ دوباره هزینه‌اش را باید خارج کند.
۵. «المال المختلط بالحرام». اختلاط مال مختلط و حرام. «لم یتمیز»؛ تمییز باب تفعل بود که لازم نمی‌شد. «لم یتمیز و لم یعرف صاحبه و لا مقداره». مالی که به حرام آلوده است، وقتی که حلال و حرامش از هم تمییز نمی‌شود، معلوم نیست چقدرش حلال است، چقدرش حرام است، و صاحب حرام هم شناخته نیست، مقدار حرام هم معلوم نیست. بله، خمسش را که بدهی، حلال می‌شود.
۶. «الارض التی اشتراها کافر کافر من مسلم». زمینی که کافر، زمین را از مسلمان می‌خرد و خمس. آنی هم که از هزینه سال اضافه می‌ماند. مسلمان، یک لحظه حالا جلوتر بحثش می‌آید. «اشتراها من مسلم»؛ زمین خمس دارد. خود زمین را، نه مقدار حرام را. با عرض کنم که اصل حلال و حرام. یک وقتی می‌دانم که مثلاً فرض بفرمایید که شما می‌خواهید بگویید که این مقدارش همان بیان از تمییز می‌کند دیگر. اصل حلال و حرامش از هم مشخص نیست. بعد مقدار حرامش معلوم نیست.
اما اصل وجوب الخمس، اینی که خمس واجب است، «فهو من ضروریات الدّین». ادله‌ای بر علیه قول تعالی: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى». یکی توییت کرده بود که: «یکی زنگ بزند به جای آخوندها، کی می‌روند؟» بدون اینکه بگوید: هرچیزی که «من شیء»، از هر چی غنیمت برایتان حاصل شد، خمسش مال خداست. به قول شما مشهدی‌ها، «ما خوابمون بوت نشده هنوز» یعنی «آژیر نیستیم». اولین بار من «آژیر» که مال آمبولانس است، «آژیر نیستم» فهمیدم. یعنی: «فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلْرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَى»؛ خمسش مال خدا و رسول، و نزدیکان پیغمبر. «وَ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ»؛ یتام، مساکین و حضرت فرمودند که ابن سبیل هم که آمده است. «و ما نحن أبناء السبیل و سبیل رسول الله». «و لم یقع الخلاف بیننا و بین غیرنا فی اصل وجوبه فی الجمله». در اصل این‌که خمس واجب است، بین ما و اهل سنت اختلافی نیست. «و انما خلافه و عمومه بغیر غنائم الحرب». و اختلاف در این است که آیا شامل غیر غنائم جنگی می‌شود یا نمی‌شود؟
«فقال غیرنا بالعدم»؛ آن‌هایی که غیر ما هستند، می‌گویند خمس برای غیر جنگی نیست. یعنی اهل سنت، مطلق عدم را قبول دارند. یعنی گفتند: «شامل غیر غنائم جنگی نمی‌شود». «للخمس فی زماننا»؛ به این وسیله دیگر اصلاً جایی نمی‌ماند برای این‌که ما در زمان ما بخواهیم خمس بدهیم، یا اگر بماند خیلی کم است. «بین المعروف بیننا الام حال آن‌که، حال آن‌که معروف بین ما عموم است.» آقای شم تازه نفس، شامل غیر جنگی است. آفرین، مطلقاً.
اول، استدلال اول این است که «إن الغنیمة لغةً تعم مطلق الفائدة». بله آقا، غنیمت لغتاً شامل مطلق فایده می‌شود، نه خصوص غنائم الحرب. مطلق فایده. هر جا پای فایده در میان است، اسم خمس می‌درخشد، نه خصوص غنیمت. کم آورد شیخ مفید تعالی الحیاة الدنیا «فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَةٌ»؛ در آیه وارد شده است: شما در پی عرض حیات دنیایی هستید، پس نزد خداست مغانم بسیار. واقعاً هیچ ربطی به مسئله ندارد. می‌گوید: «دنبال دنیا نباش! دنیا و آخرت دست خداست.» البته استدلالش درست است. شیخ مفید می‌خواهد بگوید که آقا، واژه غنیمت لزوماً به غنیمت جنگی اطلاق نمی‌شود. فواید را می‌گویند: «نزد خدا فواید بسیار است.» ولی ربطی به خمس و این‌ها ندارد. «و السیاق لا یدل علی الاختصاص، سیاق دلالتی بر اختصاص غنیمت حرب ندارد».
«لمکان ان یکون ذلک من باب تطبیق الکلی علی بعض مصادیقه». اگر هم گفتیم غنیمت را حملش کردیم بر غنیمت الحرب، از باب این است که کلی بر مصادیقش تطبیق شده است. تطبیق کلی بر مصادیق، می‌شود «اشتراک اشتراک معنوی». می‌شود الان تولید کردی یا قبلاً می‌دانستی؟ اصطلاحات فرق می‌کند. بله، مثل چی؟ مثل درخت. درخت به همه درخت‌ها می‌گویند درخت. اشتراک معنوی دارد. درخت سیب هم درخت است، درخت گلابی هم درخت است. درخت برجام مثلاً درخت. اشتراک معنوی. غنیمت هم غنیمت، غنیمت الحرب هم غنیمت. غنیمت معامله هم قیمت، الکسب هم غنیمت. غنیمت اللهم غنیمت.
دوم، «الروایات الخاصه الآتیه فی ما بعد إن شاءالله». روایات خاصی که بعداً می‌آید. «و أما ثبوته فی غنائم الحرب». خب، اول پس گفتیم که خمس یک مسئله چی است؟ شرعی در اسلام واضح. بحث اختلافیش را همان اول حل کرد که ما فقط در این مسئله اختلاف داریم با اهل سنت. اما این‌که در غنیمت جنگ خمس ثابت که دادیم، روشن می‌شود. «فهو القول بقول آیة الکریمه، بل ذلک موارد این آیه کریمه، این بالایی نیست‌ها!» این‌که گفتیم ربطی ندارد. ربطی به پایینی ندارد. آن یکی آیه است. بله. آیه صفحه قبل «مغانم کثیر» بود. گفتیم ربط ندارد. هیچ ربطی به خمس ندارد. آیه کریمه، بلکه «ذلک مواردها»؛ آن غنائم جنگی اصلاً مورد آیه در مورد قانون جنگی است. اصلش سیاق بالایی نمی‌خورد. خلط نکن برادر من! نگفته که خود کلمه سیاق ما نداشتیم. کلمه سیاق در مورد مغانم گفته بود. بله، اهل سنت اختصاص دادند به غنام حرب. اختصاصش غلط است. اختصاص آن غلط است ولی قدر فضای آیه، مورد آیه در مورد غنام حربیه.
«و اعمال المعادن»؛ اما این‌که معادن خمس دارد، «فلا اشکال فی وجوب الخمس فیها»؛ اشکالی نیست که خمس در معادن واجب است. بله، بله. «اقل اجل صیحت زراره أبی جعفر علیه السلام»؛ به خاطر از امام باقر علیه السلام. «عن المعادن ما فیها؟» زراره از امام باقر پرسیدم که حکم معادن چیست؟ حضرت فرمودند که: «کل ما کان رکازاً ففیه خمس»؛ هرچی که رکاز باشد. نقره و طلای منقوش، سکه‌های مسکوکینی که گفتیم، اگر رکاز باشد خمس دارد. «و غیرها من ما هو کثیر» و غیر از این روایت، بر آن‌چه که او هست بسیار است. یعنی با این مضمون روایت دیگر هم زیاد است. طلای منقوش، طلا و نقره منقوش. بله، حضرت جواب کلی دادند. این‌که خمس دارد این است: «کل ما کان رکازاً ففیه خمس». معادن را چه‌کار کردند؟ این مطلق گفتم ملاک است. گفتند ملاک سکه بودن ادامه آیه غنیمه کافه. بر فرض هم که روایت نداشته باشیم، اطلاق همان آیه غنیمت کافی است. غنیمت است دیگر. روایت جوابم جواب سؤال را در بر نمی‌گیرد. یعنی ارزش داشته باشد؟ یعنی در ازایش نقره داده بشود. شاید منظور فی حالت طبیعی و «کاظم» به معنای همین «ارتکاز» است. چیزی که در می‌آید، طبعاً در می‌آید. اعتکاز هم همین است دیگر، طلا، نقره منقوش. کلاً هر چیزی که به حالت طبیعی از زمین در بیاید. یکی از بیشتر فیلم‌های «فلش آف کلنز» شهید شد. بله بله. آقا، ممنونم از شما.
«و اعتبار و بلوغ قیمت عشرین دیناراً». اما این‌که قیمتش باید به ۲۰ دینار برسد، پس فکر کردیم که سرحال بشویم، بی‌حال شدیم. بهاری، بهار این‌جا بود. خب، بلوغ قیمتش به ۲۰ دینار. ۲۰ دینار برسد، از کجا؟ «در صحیح احمد بن محمد بن ابی نصر». شما دست به گیرنده‌ها نزنید! سردی کرده است. «صحیح احمد بن محمد بن ابی نصر عن أبی الحسن علیه السلام: أما أخرِجَ المعدن من قلیل أو کثیر، هل فیه شیء؟» از امام کاظم علیه السلام پرسیدم که شاید امام رضا علیه السلام در مورد آن‌چه که معدن به عنوان معدن استخراج می‌شود، چه کم باشد چه زیاد، آیا درش چیزی است؟ یعنی باید خمسی چیزی بدهیم؟ اصل با ندادن است. برای اینکه تا چیزی «حتی یبلغ ما یکون فی مثله زکات عشرین دیناراً»؛ تا آن حدی برسد که زکات بهش تعلق می‌گیرد که آن حدی که زکات تعلق می‌گیرد ۲۰ دینار است. این هم به ۲۰ دینار برسد. نمی‌دانم این‌ها را الان چقدر می‌گویند. منظور سکه را آقای ریشه‌ری در یکی از این آثارش، اگر نرم‌افزاری چیزی داشتید، سال ۸۷ دینار را حساب کرده است. سال ۸۷ قیمت امروز آنجا دینار چقدر گرفته؟ شما چیز داری، اشتراک داری در سایت نور؟ اگر اشتراک یک ماه، فکر کنم مجموعه آثار نور را رایگان می‌توانی مطالعه کنی. بحث حدیث ولایتش، مجموعه آثار دال حدیث چه آثارشون دیگر فروش نمی‌رود. خیلی گران شده است. ۵۰ تومان، ۳۰ تومان، ۴۰ تومان. سال ۸۷ حساب کرده است قیمت دینار چند است. تازگی پرسیدم. پرسیدم: «آقا، روی دست بچه بزنی قرمز بشود، چقدر است دیه‌اش؟» گفت که: «اینا چند دینار می‌شود؟» حساب کرد ۲ میلیون هر ضربه. هر ضربه! بعد خودش، بچه خودش، بچه‌اش بغلش بود، خیلی شلوغ می‌کرد. گفتم: «این هم فکر کنم دیه واجب است.» یکمی لازم داریم که خیلی واجب است. این خواه یا خیر، الا که آن‌ها را روایت .... حضرت روایت حساب و کتاب کرده، پدر همه‌مان درآمده است. اثر فحشا اصلاً مغز را باز کرده است. استعداد ملاک دینار چیست؟ قیمت الان دینار چیست؟ سرچ کنید. الان که الحمدالله همه‌چی در اینترنت است. دو تا سرچ می‌کنی، یکی از اساتید می‌فهمی. من رفتم یک موضوعی را سه ساعت تحقیق کردم، یک سرچ کردم، خیلی کارها راحت شد.
«محمد بن علی بن ابی عبدالله عن ابوالحسن علیه السلام» یک معارضی دارد در مورد آن روایت ۲۰ دینار. «أما یخرج من البر»؛ چیزهایی که از دریا خارج می‌شود، یاقوت و زبرجد. زبرجد همان زمرد خودمان است. لولو هم که مروارید است. یاقوت هم بر وزن طاغوت است. ما طلبه‌های طاغوتیم! شما طلاب یاقوت شما هیچ غلطی نکردید. ما انقلاب کردیم. بعد «الموارد و المعادن من طلا و نقره، هل فیها زکات؟» زکات دارد؟ یاقوت، یاقوت، لولو، مروارید، زبرجد، زمرد. «إذا بلغ قیمته دیناراً»؛ اگر قیمتش به یک دینار رسید، «ففیه الخمس». خمس آن ۲۰ دینار بود. یک دینار را چه‌کار کنیم؟ این تعارض است. حضرت فرمودند: «کن معدن باید به چی برسد؟» چه‌کار کنیم تعارض را؟ از کجا خب؟ بعدش از معادن. «قد یجمع بینهما بحمل الثانیه علی الاستحباب و الاولی علی الوجوب». یک راه جمع این است بگوییم دومی دلالت بر استحباب دارد، و اولی دلالت بر وجوب. ۲۰ دینار واجب، یک دینار مستحب. دینار بیرون آمده، ۲۰ دینار شد. «ذلک». اگر این جمع تمام بود که خب تمام است. اگر تمام نبود، «و الا ترحین الثانیه». اگر تعارض مستقر شد- یعنی جمع دیگر ممکن طرفین نبود، تبرّی جمع عرفیمان اگر بود که درست بود، اگر نبود تبرئه نمی‌شد- خیلی بد گفتیم. فقط بیان‌تان خسته بود. «و الا ترحین الثانیه»؛ دومی را طرح می‌کنیم، می‌گذاریم کنار. روایت دست دوم که یک دینار بود را می‌گذاریم کنار. چرا؟ شازده نشسته. این عمل به آن هم به کسی نسبت دینار خمس بدهد فتوا داده بشود.
«الا الا ابوصلاح الحلبی». مگر به این شیخ بزرگوار. ابتدای بحث چرا نگفتیم اولی وجوب، دومی استحباب؟ یا دوم تا به ۲۰ دینار نرسد، چیزی نیست. خوب باش. از این‌جا شروع می‌شود تا آنجا. از این‌جا استحباب شروع می‌شود تا ۲۰ دینار. از ۲۰ دینار وجوبش شروع می‌شود. برنج مثلاً خمسش مستحب است. این همه خمس مستحبی داریم. ببخشید، زکات. زکات برنج مستحب. درک زکات غلات، گندم و جو این‌هاست، دیگر. برنج مثلاً مستحب. یکی سخت‌تر است دیگر. اولی دوم واجب. شما می‌گویی یک دینار واجب، بی‌بی سینار که می‌شود مستحب می‌شود. فرمود ۳۰۰ هزار تومان سال ۸۷ دینار چقدر گرفته ایشان؟ آنجا نقره گرفته است. این هم طلا گرفته بود. این هم برای دیه طلا مسکوکه. چند گرم، چند گرم نقره بود. ۱۵۰۰ گرم نقره. پس کسی عمل نکرده مگر ابوصلاح حلبی. فقط «یقال لا نحتاج الا جمع فی البین»؛ یکی می‌آید می‌گوید آقا اصلاً ما نیاز به جمع نداریم. چرا؟ «بعد ضعف الثانیه بجهالة راویها». روایت دوم راویش مجهول است. محمد بن علی بن ابی عبدالله مجهول است. بله، چون مجهول است طرح می‌شود، دیگر نیاز به جمع نمی‌رسد. «و یمکن الجواب»؛ جواب این‌جوری می‌دهیم: «أن روایت البذنتی عنه». تنها از همین محمد بن علی بن ابی عبدالله، جناب بزنطی ازش روایت کرده است، «الذی هو من احد ثلاثه». بزنطی یکی از آن راویان بزرگ است، اصحاب اجماع. بلکه یکی از اصحاب اجماع. بله، بزنطی و دوستان این دو تا را که اصحاب اجماع، یک افرادی هستند عنهم که می‌شود در رجال آن‌ها را شناخت. این‌ها وقتی از یک کسی روایت می‌کنند، خود آن مروی هم روایت شده، او هم چی می‌شود؟ خاشقچی-ای خدا! روایت می‌کنند تصحیح می‌شود. روایت آن کسی هم که ازش نقل شده، خود آن هم اعتبار پیدا می‌کند. چون بزنطی از این آقا نقل روایت کرده است. پس این آقا معتبر می‌شود که ازش نقل کرده. بله بله. «یرفعها الی مستوی الاعتبار»؛ که این را بالا می‌آورد به درجه اعتبار می‌رساند. از مجهولیت درش می‌آورد. نه، دیگر به خاطر جهالت راویش بود که آمده بود پایین. الان راوی هم از جهالت در روایت است. نه نه نه، روایت را که نقل نکرده است. از این راوی روایت‌های دیگری دارد. اگر روایت خود بزنطی روایت‌های دیگری است که بزنطی از این آقا نقل کرده، راوی اعتبارش می‌رود بالا. روایت از مجهولیت الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00