متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
آیتالله... اما فاضل المؤنة (مراجع سیاق ایام و شرط و جزای شرط استدلالی که آورد): «اصلاً دینار، دینار مال ضرب مسکوکه دیگه. درهم و النگو یک قیمت.» زکات را چون گفتند «النگو و اینها زکات ندارد»، «این هم زکات، گفتند کنزی که زکات بهش تعلق بگیره...» «مالتجب الزکاه فی مثله» بالاخره فی مثله یعنی چی؟ «محتاج زکات فیه باشه.» حد نصاب چی؟ حد نصاب همونی که بهش زکات تعلق میگیره. همون چیزهایی که نمیخواهد بگوید هرچه بهش زکات تعلق میگیرد، خمس تعلق میگیرد. او میخواهد بگوید اینی که بهش خمس تعلق میگیرد، بهش زکات تعلق میگیرد (همانقدر که زکاتش را باید بدهی، خمسش را باید بدهی). نه همانقدر چی؟ کنز. چی کنز؟ کنز چی هست؟ تو، زکات طلا و مسکوکه، تعریف کن.
سؤال از کنز چون کرده، خود کنز که اصلاً زکات موضوع ندارد. زکات موضوع کنز نداریم. تو زکات، طلا و سکه مسکوک داریم. پس این هم که طرف از کنز میپرسد، حضرت میآیند میگویند که: «این از باب اونی که بهش زکات تعلق میگیرد، خمس تعلق میگیرد.» کدام یکی دیگه بهش زکات تعلق میگیرد؟ طلا و سکه مسکوک. طلا و مسکوک. پس به چی خمس تعلق میگیرد؟ دوباره طلا مثل جنس. اگر مس حد نصاب است، فقط حد نصاب یک گنج پیدا کرده. (النگو هست). اعتبار اقتضای همین تعبیری که دارد. ذهب و فضهای که آوردند: «آنچه زکات واجب است در مثلش.» اونی که تو مثلش زکات واجبه، خمس هم دارد، مثل چی؟ مثل طلا و نقره. نه دیگه. طلا و نقره. خب، طلا و نقره، کدام طلا و نقره زکات دارد؟ حکم، حکم زکات است. اینجا خمسش ملحق میشود به زکاتش. خمسش... (هرچی که زکات داشت خمس داردها. بحث دیروز این بود. برداشت نکن که هرچی زکات دارد، خمس دارد). نه، دارد از کنز میپرسد. حضرت میفرمایند: «اگه منظورت سرمایه و پول و اینهاست، آن ذخایری که شده، پولی که ذخیره شده، اونی که، آنهایی که زکات دارد، خمس دارد.» آنهایی که زکات داشت چی بود؟ طلا و نقره. کدام طلا و نقره؟ مسکوک. پس چی خمس برمیدارد؟ طلا و نقره، اولاً مسکوک. بقیهاش اشکال مصنفها. من وظیفه ندارم الان اشکال مصنف بگیرم یا جواب بدهم. بحث این است که اینی که کتاب گفته، چی هست. درس خارج. درس خارج خمس آیتالله وحید انشاءالله. تشریف میبرید آنجا. مسائل مطرح فقیه نایینی، خب.
و اما فاضل المعونه... متن کتاب جا افتاد. حل شد. و اما فاضل المعونه. «فاضل معاصر که میگویند اینونشون خلاف فی وجوب الخمس فیه الا ابن الجنید.» این مفهومی که توی مفهوم که گفته میشود، کلاً مفهوم مخالف منظور است، موافق مفهوم اولویت. «اذلم یُعرف صاحبه» جمله شرطی است. یعنی مفهوم از صحیحه این است که «تحریر الحرام بالخمس تعبداً حلال المختلط بالحرام اذلم یُعرف صاحب الخمس فیما فلان الخمس.» که یکیش اینه. حلالی که مختلط به حرام است وقتی صاحب شناخته... در واقع اینجا دارند میگویند که وقتی صاحب شناخته نشده، از باب دفع مقدار حرام، ما خمسش را میدهیم. بنا را بر این میگذاریم که مقدار حرامش همین مقدار خمسش است. از باب تعبد این بنا را میگذاریم. چون عقلاً که مشخصه که در نمیآید. تعبد میکنیم برای اینکه با آن قیدی که «اذلم یُعرف صاحبه» که جهالت را میرساند، جهالت را میرساند. از اینور هم دارد میگوید که از باب تعبد، مقدار خمس را دارد با مقدار حرام یکی میکند. درست است؟ پس ما میگوییم که این مال جهل مطلق است. چون «اذلم یُعرف صاحبه» وقتی صاحبش شناخته نمیشد، یعنی موقع از باب تعبد ما خمس را میدهیم. میگوییم که خمس همان مقدار حرامی بود که توش بود، رفت، پاک شد. اگر اگر صاحب شناخته شد، دیگه نمیتوانی از باب تعبد خمسش را خارج کنی. جهل مطلق نداری. صاحبش خمس تعلق نمیگیرد. شناخته مقدار... مقدار ملازمتی به صاحبش هم دارد دیگه. به صاحبش میگوید من چقدر مالت را بردن. وقتی صاحبش را بشناسی که مقدارش هم فهمیده میشود دیگه. مفهوم وقتی که شناخته بشود، ازش میفهمیم که منظور این فقط ناشناخته بودن صاحبش نیست. جهل مطلق خصوصیت میکنیم از صاحب گرفته (میگوید). اونجا معرفت لزوماً معرفت صاحب نیست. به معنای علم است. اینجا هم جهل لزوماً جهل به صاحب نیست. جهل مطلق. مفهوم مخالف، مفهوم روایت، مفهوم مقام استدلال و استنباط وقتی میآید، معنای مفهوم مخالف مقصود همین که عرض کردم. یعنی القای خصوصیت میکند از ساحل، میگوید ملاک علم و جهل است. یک مقداری از علم، علم به صاحب است. یک مقداری از جهل به صاحب است. یک وقتی هم جهل مطلق است. اگر که به حاکم در واقع میخواهیم بدهیم عنوان خمس را...
استفاده کجا بود؟ اولیه بود. بیست دینار مال دینار است. بیست دینار مال معدن. یک دینار مال قوس است. مال قوسه. حمل استحباب نصاب، بله! نصاب معدن بیست دینار بود. اگر یک دینار از معدن درآوردی مستحب است. نصاب قوس یک دینار. یک دینار درآوردی. وا! در صورتی که حمل استحباب بشود. ما میآییم آنجا توی بعد اینجا برای معدن... آنجا از باب تعارضش بود، متعارض ندارد. توی معدن متعارض داشت. توی قرض متعارض ندارد. در مورد مغازهای که توش هستش. در مورد یکجا ممکنه متعارض داشته باشد، یکجای دیگر متعارض نداشته باشد. دو تا موضوع متفاوت. یکی معدن، یکی قوس. تو یک موضوع مشترک که نیستش که. روایت داریم که تو 800 تا فرع فقهی استفاده میشود. امیرالمومنین بیش از هشت سال؟ یک مکلف بوده یا فلان. در مورد همهشان معدن خوب.
حالا ببینید این دو تا با همدیگر تعارض کرده بود. اینجا چرا گفتیم استحباب بشود؟ در قیاس با آن. یعنی سر کلمه «معادن، ذهب والفضه». طرف دارد دو تا سوال میکند. یک «اما» یک «عن المعادن». دو تا سوال است. حضرت یک جواب دارند میدهند. درست شد؟ یکجای دیگر سوال اختصاص دارد به مسئله دارد. آنور دارد در مورد معدن سوال میکند. خب، وقتی این دو تا با هم تراز میشود، معلوم میشود که تو این مسئله. اونی که حضرت فرمودند: «کلاً ما ذکر مثلاً فلان». چند بار بگوییم؟ میگوید چهل بار. یکی از یکی از موارد این واجب است. یک جاهایی مستحب است. چند بار بفرستیم؟ مثلاً میگویم کلاً مثلاً تسبیحات را چند بار بگوییم؟ خب، نماز مستحبی، نماز واجب. کلاً میگوید سه بار. خب تو نماز واجب، سه بارش واجب است. تو نماز مستحبی، سه بارش مثلاً میگویم، سه باری که شما داری میگویی، حکم کلی داری میکنی ولی مواردش خودش تشخیص میزند این را که آن شرایط یک وقت شرایط استحباب است. وقتی قیمت به یک دینار رسید، دیگه خمس میآید. حالا این خمس، «فَفیهِ الخمس» یک وقت خمس به نحو وجوبی میآید یا خمس به نحو...
در این فاضل مؤنه ماندیم. اضافه هزینهها. چیزی که میماند. درآمدی که دارد، هزینههایش را هم داده، سودی که مانده، بهش خمس تعلق میگیرد. اختلافی نسبت داده نشده در اینکه خمس اینجا واجب است. یک کتاب خوبی هم آیتالله مکارم دارم من دیروز دیدم در مورد خمس 120 صفحه از کتاب خوبیه. اگر وقت کردید مطالعه کنید. اگر کسی از دوستان بتونه ارائه هم بده. خمس مباحث کلامی و فقهی و اصولی و مختصر و مفید. بله. کتابش توی نرمافزار هست. روی سایتشون هم هست. ارائه بدهند. یک جلسه یک نمره خوب انشاءالله تعلق. چه مرضیه خدا واقع بشود انشاءالله. «خمس فیه الا ابن الجنید و ابن ابی عقیل.» عبارت غیر واضحت فی ذلک. فقط ابن جنید و ابن ابی عقیل اینجا مخالف بودند. آنهم به خاطر عبارتی که در این مسئله وضوحی ندارد. تو این مسئلهای که خمس به فاضل مؤونه تعلق نگیرد استثنا شده باشند. یک عبارتی است که بوی این را میدهد انگار اینها قائل نیستند فاضل مؤونه بهش خمس تعلق میگیرد. ولی آن عبارت هم میگویند خمس را داریم به فاضل مؤونه نمیگیریم. مورد جدا بود. «و یدل علی ذلک مضافاً الی اطلاق آیة الغنیمة.» دلالت دارد مضاف به اطلاق آیه غنیمت. «انما غنمتم من شیء» از هرچی غنیمت گیرتان آمد باید خ... که خب آن فاضل را میرساند. اضافه به آن «النصوص الخاصه التی کادت تبلغ حد التواتر.» آنقدر روایت داریم در مورد خمس که دیگه اصلاً چهبسا به حد تواتر عجیب و غریبی هم بعضاً دارد. حالا بحث مفصل. این را هم بروید مطالعه. وحدت اجازه سماع. بحث اینکه خمسی که اهل سنت نمیدهند. اهل بیت در موردش چی؟
ابوالحسن علیهالسلام عن الخمس. از امام کاظم علیهالسلام در مورد خمس سوال کردند. این دورهها دیگه دورههای اقتصادی شیعه است دیگه. بعد از امام صادق علیهالسلام این مسائل بیشتر مسائل اقتصادی. یکی از دوستان کتاب 5600 صفحهای جمع کرده مسائل دوران اهل بیت را جمع کرده. عجیب و غریب. میگفت: «من 2000 صفحه فیش داشتم. چی داشتم. خیلی زحمت کشید.» من کتابش را دارم. سوالاتی که از تو هر دوره. خیلی باب. خیلی کارگشا. تحقیق خیلی اثر دارد دیگه. شما جریانشناسی میشی. بعد نوع جوابهایی که حضرات دادند. نظام فکری و معرفتی که ایجاد کردند. شرایط رو. یعنی مثلاً در شرایط تحریم اقتصادی راهکارهای اهل بیت چیا بوده. سیر تمدنی را نشان میدهد. جنگ نرم اینه، جنگ تفکیکش خراب کرده کار را. مسئله فقهیه. من تو اون درس دیروز توضیح دادم. اینجا توضیح دادم. بحث بلوغ. کجا توضیح دادم؟ نه، آنجا به تناسب هر دوره گفتم. اصلاً اصل تفسیر بلوغ یک تفسیر فلسفی فقهی نیست. که هر وقت که طرف توانست ادراک کلیات بکند، بالغ میشود. فلسفه مخصوصاً فلسفه. خیلی قشنگ بحث بلوغ را حل تشکیکیت نظام استراتژی میگویند. ادعیه از زمان حضرت امیر تا امام صادق. زیارتی اتفاقی که دوران امام هادی افتاده که زیارت باب شده. چون زیارت یک شاخص سیاسی بوده. جنبش بوده. جنبش زیارت. مردم شعارنویسی میکردند علیه متوکل با تبلیغات زیارت. یعنی هرکه مخالف متوکل بوده دعوت به زیارت حضرت میکردند. چه شکلی مدیریت کردند این جریان؟ چرا زیارت عاشورا و زیارت کربلا دوره امام صادق باب شد؟ چرا در دوره امام سجاد باب نشد؟ چرا بیاید دوره امام صادق شرایط زیستی چه شرایطی است که آنجا باب این بحثها در مورد خمس و اینها هم هست. و اینکه به ترتیب هرچی جلوتر میآید دست اهل بیت باز میشود. کدام زوایا را تو چه دورهای مطرح میکند. مباحث رهبری مطرح کردند، امام مطرح نکرده. فرمودند که: «مسئله قمهزنی را نگن یک عدهای که چرا امام مطرح.» در زمان امام آنقدر برد تبلیغاتی نداشت. امام اگه بود مطرح. شرایط. خود تحلیل آقا که در مورد اهل بیت در انسان 250 ساله دقیقاً با همین نگاه یک انسانی است که دارد هی رشد میکند. با یک شرایط جدیدی مواجه میشود و موضع میگیرد. امام سیری که 250 سال یک انسان میشود مبنایی که کلام امام را هم فهمید. کتاب تبیان در انسان کامل از دیدگاه کل. «مما افاد الناس من قلیل او کثیر.» خمس چیست؟ حضرت فرمودند: «در هر، خمس واجب. هرآنچه که در هرآنچه که مفید باش. افاده کنه. مردم را. یعنی فایده برسونه. مردم. فایده غنیمت. قلیل باشه یا کثیر.» «و اطلاقها مقید بما دل علی کونه بعد المعونة.» اطلاق موثقه مقید شده. این «کل ما افاد» مقید شده به آنچه دلالت دارد برای اینکه بعد معونه باشد. هر فایدهای که ببری جای دیگر قید خورده. فایده بعد هزینه. هزینهاش را بدهی. فایدهاش بماند.
علی بن مهزیار کتب الیه ابراهیم بن محمد الهمدانی فکتب و قرأه علی بن مهزیار. در سریال علی بن مهزیار آمده که ابراهیم امام جواد و امام رضا. «افاده» همان اول که معنی معامله خانه فروختم 200 میلیون گیرم آمده. خرید 200 میلیون باید بدهم. خمس 200 میلیون باید بدهم؟ یا هزینههای جاری که سال دارم. فایده 200 میلیون سود کرده. نمیگویم تموم. «مهزیار من به شما واگذار.» و بعد «خراج سلطان بر اوست. خمس بعد از هزینهها و هزینه خانوادهاش و بعد از مالیات سلطان.» علی ابراهیم نوشت. علی بن مهزیار خواند. همدانی «لا تضر بعد قرائت مهزیار به نفسه حیله جواب الامام.» درست است، همدانی وثوقش اثبات نشده. ولی چون ابن مهزیار خودش جواب امام را خوانده، نامه را او آورده. همدانی نامه را آورده نوشته ابن مهزیار. نه، دنیا را. حمدانی... جفتش به نظرم. گفته ضرر نمیرساند بعد از اینکه ابن مهزیار خودش جواب امام را خوانده. رفته پرسیده جواب امام. درست در کجا درآمدی؟ الان علی بن مهزیار روایت نقل کرده. ابراهیم برای علی ابن مهزیار مینویسد. آن ابراهیم که مینویسد، علی بن مهزیار میخواند. جواب امام را علی بن مهزیار خوانده. کتاب. مسخره دیگه ندارد. حالا خلاصه چون راوی در واقع علی بن مهزیار محسوب میشود. آنجا وثوق همدانی خیلی ملاک نیست. علی بن مهزیار گفت: «کتب الیه.» آها، ببین! علی بن مهزیار گفت که ابراهیم به من نامه نوشته. «اقرأنی علی کتاب اب.» گفتش که علی به من کتاب پدرت را قرائت کرده برایم. «علی اصحاب الضیا» در آنچه که اینهایی که کالا و اینها دارند، چیا بهشون واجب است؟ سرمایهدار. «شش بعد از اینکه هزینهاش را بدهند.» «علی من لم تقم بیعته بمعونته نصف السدس و لا غیر ذلک.» «فاختلف من قبلنا فی ذلک علی بن ابراهیم به علی بن مهزیار گفته که کسانی که پیش ما بودند در این مسئله اختلاف کردند.» «فقالوا یجب الخمس.» بعد نگفتن «یک ش...» یک پنجم. (واء). معونه و خراج و عیال. «فکتب و قرأه علی بن مهزیار.» آن نامه را نوشت. علی بن مهزیار هم نامه را خواند. «علیه الخمس بعد معونته.» کتاب عزیزم. آقا جان جواب حضرت این نوشت. جواب حضرت را خود علی بن مهزیار قرائت کرد. راوی علی بن مهزیار. علی بن مهزیار دارد میگوید که این روایت از امام است. مهم نیست که این همدانی وثاقتش اثبات نشده. ما روایت را داریم از علی ابن مهزیار میگیریم.
سود هرچی فایده و سود باشه. پولی که شما درآوردی. حاصل کردی. خرجت رو هم دادی. مانده دستت. میشود معونه. میشود فایده. میشود سود. بعدش هم بگویم: بله، بله. باریکلا. «عامة البلوي.» این مثلاً خیلی رایج بوده. «و لازم و ذلک شدة و وضوح حکمها فی عصر الائمة.» لازمه این است که مثلاً آنقدر عامه البلوي بوده اینه که حکمش در دوران اهل بیت، دوران ائمه، خیلی واضح شده. «و حیث لا یحتمل ان یکون ذلک الحکم الوضح هو العدم.» از آن جهت که احتمال نمیرود که این حکم واضح، عدم باشد. عدم چی؟ عدم وجود خمس. یک مسئلهای بوده که همه باهاش درگیر بودند. همه کار داشتند. پول داشتند. درآمد داشتند. خمس میدادند. اصلاً گردش اقتصادی اهل بیت با خمس بوده اداره میشده. خب، بعد اگر تو این مورد بعد حکم، حکم واضح باشد دیگه. اگه تو این مورد این حکم واضح عدم وجود خمس بوده باشد. (حکم عدم وجود خمس باشد). روشن است، نمیشود اصلاً ما ذهنمان نمیرود به این سمت که این مسئلهای که آنقدر واضح است چی بوده. که واضح بوده فاضل مؤونه را. و الا لَمیتفق الفقهاء. اگر این مسئله شدت وضو به سمت پرداخت نبود، اتفاق نمیکردند فقها. این شدت وضو و به دو تا چیز باشد. اینکه واضح است چیست. یا اینکه نباید خمس بدهی یا اینکه باید خ...
دقت کنید. مسئله واضح داریم. یک اتفاق، یک چیزی بوده دوران اهل بیت خیلی واضح بوده. یا پرداخت خمس فاضل بوده یا عدم پرداخت خمس فاضل. اگر مسئله عدم پرداخت فاضل بود، چرا همه فقها فتوا دادند که باید پرداخت کنیم؟ پس چی واضح بوده؟ پرداخت واضح بوده. نه عدم پرداخت. دیگه با این مسئله اینجوری که ما گفتیم مشکل اجماع هم پیش نمیآید. اصلاً از وضوح رسید به فتاوا. نه از فتاوا به فقها برسد. مؤید. بله. ولی با اجماع نخواست. به احکام خاصه به فاضل مؤونه. خواسته در این فاضل مؤونه. «یجب الخمس فی مطلق الفائدة.» کلاً هرجا فایدهای هست خمس هم هست. «و ان لم تکن بالاکتساب.» ولو کسب و کار هم نباشد. خانهات را فروختی. نه اینکه شغل تو است. پیشهای داری. درآمدی داری. نه. یک چیزی را میفروشی. پول گیرت. اختلافی که توضیح. پس هرجا فائده نصیبت شد. «خلاف للمشهور، خلاف للمشهور بعد از استثنای اون اکتسابش مخالف مشهور.» ما میگوییم ولو با اکتساب هم نبود، کفایت. «الا المیراث المحتسب و الهدیة التی لیس لها خطر و عوض الخلع.» بعد از استثنای معونه السنه. فائده که آمد بعد از اینکه هزینههای سالت را جدا کردی باید خمس بدهی. مگر چند تا فائده. ارثی که حسابش را میکردی، این خمس بهش تعلق نمیگیرد. میدانی که بابابزرگت مثلاً دنیا بره. پدر کی؟ هر. اینها بهت خمس میرسد. ولی مثلاً نحو عم بابابزرگ اهل حال بوده. رفته جزایر کجا و خلاصه یک عمهای هم برای شما آورده آنجا. بعد آن هم مرده بود. یک مرده هیشکی را ندارد غیر از شما. تپل از جزایر هاوایی دارد بهت میرسد. این بهش خمس تعلق میگیرد. تعلق میگیرد. ولی ارث محتسب نمیگیرد. هدیهای که قیمتی نباشد، این هم بهش خمس تعلق نمیگیرد. قیمتی. «اختلافی که خطر یعنی خطیر.» مهریه هم بهش خمس تعلق نمیگیرد. عوض خلع هم تعلق نمیگیرد. خلع چیست؟ خلع و مبارات. زن یک پولی میدهد به مرد. سنوات مهریهاش را میبخشد. شوهر طلاقش بدهد. این مهریه که میبخشم عوض خلع. مرد دوباره بهش خمس تعلق نمیگیرد. «بعد از استثنا معونته و مبدأ السنه.» بدایت حصول الربح فی غیر المکتسب. «ففایده بعد استثنا آغاز سال از کیه؟» این سالی که میگوییم از کی شروع میشود؟ اولین سودی که حاصل میشود در غیر کاسب. مکتسب. اگر کاسب نیست. اولین سودی که برایش حاصل میشود. اولین شهریه مثلاً. این میشود آغاز سال 1300. زمانی که شروع میکند به فعالیت. «و بدایت التک.» اگر کاسب. «فی کسب» دو برادر. پس میشود کاسب. اولین کاسبی که میکند. اولین جنسی که میفروشد میشود آغاز سال خ... «و یتعلق الخمس من بدایت حصوله.» خمس تعلق میگیرد از اولی که حاصل میشود. سودی که گیرت آمد خمسش را بدهی. هرچند میشود تأخیر داشت الی نهایت هررفقاً. ارفاق دادند تا آخر سالت میتوانی عقب بیندازی.
آیتالله شاهآبادی تو ماجرای معروف که تو مسجدشون سخنرانی کرده بودم فرموده بودند که: «خسته شدم.» مشخص است که طبع گرم داشته. چون دو تا همسر هم داشتن. تو مسجد سخنرانی میکنن و میگن که «از دستتان خسته شدم. آدم نمیشوید.» هرچی صحبت میکنم آدم. سه نفر پامیشن میان پیش ایشون. سه نفر پاشده بودند. گفته بودند آقا میخواهیم آدم شویم. چکار کنیم؟ سه تا دستور داد بهشون. یکی اینکه در هر حالی نمازتان را اول وقت بخوانید. یکی اینکه هر شب نماز لیلة الدفن بخوانید برای اموات مومنین. و یکی هم خمستان را هر شب. چون کاسب بودند دیگه. ایشون هم مسجد وسط بازار. همزمان پاچنار. بازار تهران. ته خیابان روبهروی مسجد، کوچهای بوده که همسر امام آنجا بودند. یعنی همسر امام گفته تو به خاطر من نمیآیی به خاطر آقای شاهآبادی میآیی اینجا. منم ببرم سر قبر. عرض کنم که یکی از اینها میرود و مشغول میشود و هر مفصل دارد. پشت آقای شاهآبادی نماز خوانده بود. و میرفتی میآمدی. کجا نماز. یک وقتهایی بودی. یک وقتهایی نبودی. گفته بود که من با زنم دعوایم شده و قبل نماز تو خانه دعوا میکردم میآمدم شما از آقای شاهآبادی استفاده میکنی. گفته بود چطور چشمت باز شده؟ «خمس هر شبت را بده.»
«مجنون.» در مال کودک و مجنون خمسی نیست. «و مستنده فی ذلک.» اما وجوبه فی مطلق الفائده. اما اینکه فائده مطلقاً خمس بهش تعلق میگیرد. فَلِاطلاق آیه غنیمه. به خاطر اطلاق آیه غنیمت. «و بعض نصوص کموثق سماع.» موثق سماعه که گذشت. «کل ما افاد.» دیگه فی کل. «و احتمال الاغ اختصاص بما کان من طریق الاکتساب مشهور گفته بود که باید از چه طریقی؟» «احتمال بدیم که فایده اختصاص دارد به وقتی که از طریق اکتساب حاصل بشود، قابل لطم است.» این احتمال. «قابل تحمل.» محل تحمل. خب حالا چرا اینها گفتند که باید از طریق اکتساب حاصل بشود؟ اجماع. یا به خاطر اینکه ادعای اجماع هست اینجا. «اولاً دعوا، ان المساله ابتلائیه فلو کان یجر فی مطلق الفایده لشته.» یا به خاطر اینکه این مسئله خیلی رایج بوده. و اگر اختصاص داشت، اگه مطلق فایده بود، مشهور میشد. در حالی که مطلق فایده مشهور نشده. «سقوط مثل موثق سماع.» یا به خاطر این باشد که بگوییم دلیل سوم. یا به خاطر اینکه مثل موثقه سماعه از اعتبار ساقط باشد. «اعراض المشهور.» چون مشهور ازش اعراض کردند. چهار تا دلیل برای اینکه گفتم باید از طریق اکتساب باشد.
هر چهار تا رو هواست. قابل تحمل. همش فیها بالاختصاص المذکور. تعابیری که قدما داشتند تصریح نکرده به اینکه این اختصاص باید باشد. اختصاص به طریق اکتساب. تعابیر علما اختصار دارد. فی مقام تمثیل. فقط به عنوان مثال چند تا شغل آوردند. طرفی که کشاورز است. اونی که نمیدانم مثلاً چی چی است. «علی الصناعات و التجارات و الزراعات.» صنعت و تجارت و زراعت را گفتند از باب مثال گفتند. نه از باب تخصیص موضوع که فقط وقتی کاسبی کند خمس تعلق میگیرد. تامین. بلکه اصلاً برخی از این روایات تصریح کرده به اینکه عمومیت دارد و هرجایی سود حاصل بشود خمس تعلق میگیرد. وقتم تموم است. «استثنا المیراث المحتسب و الهدیة المذکوره.» اما اینکه گفتیم میراثی که شده باشد و هدیهای که به آن توضیح که گفتیم. این بهش خمس تعلق نمیگیرد. «علی بن مهزیار فیها الغنائم و الفوائد یرحمک الله.» غنائم و فوایدی که خدا بهت رحم میکند بهت میدهد همینجوری عشقی حال کرده بهت داده. «هی الغنیمه یغنم المرع.» این غنیمتی است که غنیمت میبرد. «و الفایده یفیدها.» فایدهای که بهش رسیده. انسان فایدهای که میبرد جایزهای از انسان برای انسانی است که خطر ندارد. و میراثی است که حساب نشده. اینها فواید و غنیمتهای محض. حالش را ببر. و ارثی هم بهش تعلق نمیگیرد. والحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
آیتالله... اما فاضل المؤنة (مراجع سیاق ایام و شرط و جزای شرط استدلالی که آورد): «اصلاً دینار، دینار مال ضرب مسکوکه دیگه. درهم و النگو یک قیمت.» زکات را چون گفتند «النگو و اینها زکات ندارد»، «این هم زکات، گفتند کنزی که زکات بهش تعلق بگیره...» «مالتجب الزکاه فی مثله» بالاخره فی مثله یعنی چی؟ «محتاج زکات فیه باشه.» حد نصاب چی؟ حد نصاب همونی که بهش زکات تعلق میگیره. همون چیزهایی که نمیخواهد بگوید هرچه بهش زکات تعلق میگیرد، خمس تعلق میگیرد. او میخواهد بگوید اینی که بهش خمس تعلق میگیرد، بهش زکات تعلق میگیرد (همانقدر که زکاتش را باید بدهی، خمسش را باید بدهی). نه همانقدر چی؟ کنز. چی کنز؟ کنز چی هست؟ تو، زکات طلا و مسکوکه، تعریف کن.
سؤال از کنز چون کرده، خود کنز که اصلاً زکات موضوع ندارد. زکات موضوع کنز نداریم. تو زکات، طلا و سکه مسکوک داریم. پس این هم که طرف از کنز میپرسد، حضرت میآیند میگویند که: «این از باب اونی که بهش زکات تعلق میگیرد، خمس تعلق میگیرد.» کدام یکی دیگه بهش زکات تعلق میگیرد؟ طلا و سکه مسکوک. طلا و مسکوک. پس به چی خمس تعلق میگیرد؟ دوباره طلا مثل جنس. اگر مس حد نصاب است، فقط حد نصاب یک گنج پیدا کرده. (النگو هست). اعتبار اقتضای همین تعبیری که دارد. ذهب و فضهای که آوردند: «آنچه زکات واجب است در مثلش.» اونی که تو مثلش زکات واجبه، خمس هم دارد، مثل چی؟ مثل طلا و نقره. نه دیگه. طلا و نقره. خب، طلا و نقره، کدام طلا و نقره زکات دارد؟ حکم، حکم زکات است. اینجا خمسش ملحق میشود به زکاتش. خمسش... (هرچی که زکات داشت خمس داردها. بحث دیروز این بود. برداشت نکن که هرچی زکات دارد، خمس دارد). نه، دارد از کنز میپرسد. حضرت میفرمایند: «اگه منظورت سرمایه و پول و اینهاست، آن ذخایری که شده، پولی که ذخیره شده، اونی که، آنهایی که زکات دارد، خمس دارد.» آنهایی که زکات داشت چی بود؟ طلا و نقره. کدام طلا و نقره؟ مسکوک. پس چی خمس برمیدارد؟ طلا و نقره، اولاً مسکوک. بقیهاش اشکال مصنفها. من وظیفه ندارم الان اشکال مصنف بگیرم یا جواب بدهم. بحث این است که اینی که کتاب گفته، چی هست. درس خارج. درس خارج خمس آیتالله وحید انشاءالله. تشریف میبرید آنجا. مسائل مطرح فقیه نایینی، خب.
و اما فاضل المعونه... متن کتاب جا افتاد. حل شد. و اما فاضل المعونه. «فاضل معاصر که میگویند اینونشون خلاف فی وجوب الخمس فیه الا ابن الجنید.» این مفهومی که توی مفهوم که گفته میشود، کلاً مفهوم مخالف منظور است، موافق مفهوم اولویت. «اذلم یُعرف صاحبه» جمله شرطی است. یعنی مفهوم از صحیحه این است که «تحریر الحرام بالخمس تعبداً حلال المختلط بالحرام اذلم یُعرف صاحب الخمس فیما فلان الخمس.» که یکیش اینه. حلالی که مختلط به حرام است وقتی صاحب شناخته... در واقع اینجا دارند میگویند که وقتی صاحب شناخته نشده، از باب دفع مقدار حرام، ما خمسش را میدهیم. بنا را بر این میگذاریم که مقدار حرامش همین مقدار خمسش است. از باب تعبد این بنا را میگذاریم. چون عقلاً که مشخصه که در نمیآید. تعبد میکنیم برای اینکه با آن قیدی که «اذلم یُعرف صاحبه» که جهالت را میرساند، جهالت را میرساند. از اینور هم دارد میگوید که از باب تعبد، مقدار خمس را دارد با مقدار حرام یکی میکند. درست است؟ پس ما میگوییم که این مال جهل مطلق است. چون «اذلم یُعرف صاحبه» وقتی صاحبش شناخته نمیشد، یعنی موقع از باب تعبد ما خمس را میدهیم. میگوییم که خمس همان مقدار حرامی بود که توش بود، رفت، پاک شد. اگر اگر صاحب شناخته شد، دیگه نمیتوانی از باب تعبد خمسش را خارج کنی. جهل مطلق نداری. صاحبش خمس تعلق نمیگیرد. شناخته مقدار... مقدار ملازمتی به صاحبش هم دارد دیگه. به صاحبش میگوید من چقدر مالت را بردن. وقتی صاحبش را بشناسی که مقدارش هم فهمیده میشود دیگه. مفهوم وقتی که شناخته بشود، ازش میفهمیم که منظور این فقط ناشناخته بودن صاحبش نیست. جهل مطلق خصوصیت میکنیم از صاحب گرفته (میگوید). اونجا معرفت لزوماً معرفت صاحب نیست. به معنای علم است. اینجا هم جهل لزوماً جهل به صاحب نیست. جهل مطلق. مفهوم مخالف، مفهوم روایت، مفهوم مقام استدلال و استنباط وقتی میآید، معنای مفهوم مخالف مقصود همین که عرض کردم. یعنی القای خصوصیت میکند از ساحل، میگوید ملاک علم و جهل است. یک مقداری از علم، علم به صاحب است. یک مقداری از جهل به صاحب است. یک وقتی هم جهل مطلق است. اگر که به حاکم در واقع میخواهیم بدهیم عنوان خمس را...
استفاده کجا بود؟ اولیه بود. بیست دینار مال دینار است. بیست دینار مال معدن. یک دینار مال قوس است. مال قوسه. حمل استحباب نصاب، بله! نصاب معدن بیست دینار بود. اگر یک دینار از معدن درآوردی مستحب است. نصاب قوس یک دینار. یک دینار درآوردی. وا! در صورتی که حمل استحباب بشود. ما میآییم آنجا توی بعد اینجا برای معدن... آنجا از باب تعارضش بود، متعارض ندارد. توی معدن متعارض داشت. توی قرض متعارض ندارد. در مورد مغازهای که توش هستش. در مورد یکجا ممکنه متعارض داشته باشد، یکجای دیگر متعارض نداشته باشد. دو تا موضوع متفاوت. یکی معدن، یکی قوس. تو یک موضوع مشترک که نیستش که. روایت داریم که تو 800 تا فرع فقهی استفاده میشود. امیرالمومنین بیش از هشت سال؟ یک مکلف بوده یا فلان. در مورد همهشان معدن خوب.
حالا ببینید این دو تا با همدیگر تعارض کرده بود. اینجا چرا گفتیم استحباب بشود؟ در قیاس با آن. یعنی سر کلمه «معادن، ذهب والفضه». طرف دارد دو تا سوال میکند. یک «اما» یک «عن المعادن». دو تا سوال است. حضرت یک جواب دارند میدهند. درست شد؟ یکجای دیگر سوال اختصاص دارد به مسئله دارد. آنور دارد در مورد معدن سوال میکند. خب، وقتی این دو تا با هم تراز میشود، معلوم میشود که تو این مسئله. اونی که حضرت فرمودند: «کلاً ما ذکر مثلاً فلان». چند بار بگوییم؟ میگوید چهل بار. یکی از یکی از موارد این واجب است. یک جاهایی مستحب است. چند بار بفرستیم؟ مثلاً میگویم کلاً مثلاً تسبیحات را چند بار بگوییم؟ خب، نماز مستحبی، نماز واجب. کلاً میگوید سه بار. خب تو نماز واجب، سه بارش واجب است. تو نماز مستحبی، سه بارش مثلاً میگویم، سه باری که شما داری میگویی، حکم کلی داری میکنی ولی مواردش خودش تشخیص میزند این را که آن شرایط یک وقت شرایط استحباب است. وقتی قیمت به یک دینار رسید، دیگه خمس میآید. حالا این خمس، «فَفیهِ الخمس» یک وقت خمس به نحو وجوبی میآید یا خمس به نحو...
در این فاضل مؤنه ماندیم. اضافه هزینهها. چیزی که میماند. درآمدی که دارد، هزینههایش را هم داده، سودی که مانده، بهش خمس تعلق میگیرد. اختلافی نسبت داده نشده در اینکه خمس اینجا واجب است. یک کتاب خوبی هم آیتالله مکارم دارم من دیروز دیدم در مورد خمس 120 صفحه از کتاب خوبیه. اگر وقت کردید مطالعه کنید. اگر کسی از دوستان بتونه ارائه هم بده. خمس مباحث کلامی و فقهی و اصولی و مختصر و مفید. بله. کتابش توی نرمافزار هست. روی سایتشون هم هست. ارائه بدهند. یک جلسه یک نمره خوب انشاءالله تعلق. چه مرضیه خدا واقع بشود انشاءالله. «خمس فیه الا ابن الجنید و ابن ابی عقیل.» عبارت غیر واضحت فی ذلک. فقط ابن جنید و ابن ابی عقیل اینجا مخالف بودند. آنهم به خاطر عبارتی که در این مسئله وضوحی ندارد. تو این مسئلهای که خمس به فاضل مؤونه تعلق نگیرد استثنا شده باشند. یک عبارتی است که بوی این را میدهد انگار اینها قائل نیستند فاضل مؤونه بهش خمس تعلق میگیرد. ولی آن عبارت هم میگویند خمس را داریم به فاضل مؤونه نمیگیریم. مورد جدا بود. «و یدل علی ذلک مضافاً الی اطلاق آیة الغنیمة.» دلالت دارد مضاف به اطلاق آیه غنیمت. «انما غنمتم من شیء» از هرچی غنیمت گیرتان آمد باید خ... که خب آن فاضل را میرساند. اضافه به آن «النصوص الخاصه التی کادت تبلغ حد التواتر.» آنقدر روایت داریم در مورد خمس که دیگه اصلاً چهبسا به حد تواتر عجیب و غریبی هم بعضاً دارد. حالا بحث مفصل. این را هم بروید مطالعه. وحدت اجازه سماع. بحث اینکه خمسی که اهل سنت نمیدهند. اهل بیت در موردش چی؟
ابوالحسن علیهالسلام عن الخمس. از امام کاظم علیهالسلام در مورد خمس سوال کردند. این دورهها دیگه دورههای اقتصادی شیعه است دیگه. بعد از امام صادق علیهالسلام این مسائل بیشتر مسائل اقتصادی. یکی از دوستان کتاب 5600 صفحهای جمع کرده مسائل دوران اهل بیت را جمع کرده. عجیب و غریب. میگفت: «من 2000 صفحه فیش داشتم. چی داشتم. خیلی زحمت کشید.» من کتابش را دارم. سوالاتی که از تو هر دوره. خیلی باب. خیلی کارگشا. تحقیق خیلی اثر دارد دیگه. شما جریانشناسی میشی. بعد نوع جوابهایی که حضرات دادند. نظام فکری و معرفتی که ایجاد کردند. شرایط رو. یعنی مثلاً در شرایط تحریم اقتصادی راهکارهای اهل بیت چیا بوده. سیر تمدنی را نشان میدهد. جنگ نرم اینه، جنگ تفکیکش خراب کرده کار را. مسئله فقهیه. من تو اون درس دیروز توضیح دادم. اینجا توضیح دادم. بحث بلوغ. کجا توضیح دادم؟ نه، آنجا به تناسب هر دوره گفتم. اصلاً اصل تفسیر بلوغ یک تفسیر فلسفی فقهی نیست. که هر وقت که طرف توانست ادراک کلیات بکند، بالغ میشود. فلسفه مخصوصاً فلسفه. خیلی قشنگ بحث بلوغ را حل تشکیکیت نظام استراتژی میگویند. ادعیه از زمان حضرت امیر تا امام صادق. زیارتی اتفاقی که دوران امام هادی افتاده که زیارت باب شده. چون زیارت یک شاخص سیاسی بوده. جنبش بوده. جنبش زیارت. مردم شعارنویسی میکردند علیه متوکل با تبلیغات زیارت. یعنی هرکه مخالف متوکل بوده دعوت به زیارت حضرت میکردند. چه شکلی مدیریت کردند این جریان؟ چرا زیارت عاشورا و زیارت کربلا دوره امام صادق باب شد؟ چرا در دوره امام سجاد باب نشد؟ چرا بیاید دوره امام صادق شرایط زیستی چه شرایطی است که آنجا باب این بحثها در مورد خمس و اینها هم هست. و اینکه به ترتیب هرچی جلوتر میآید دست اهل بیت باز میشود. کدام زوایا را تو چه دورهای مطرح میکند. مباحث رهبری مطرح کردند، امام مطرح نکرده. فرمودند که: «مسئله قمهزنی را نگن یک عدهای که چرا امام مطرح.» در زمان امام آنقدر برد تبلیغاتی نداشت. امام اگه بود مطرح. شرایط. خود تحلیل آقا که در مورد اهل بیت در انسان 250 ساله دقیقاً با همین نگاه یک انسانی است که دارد هی رشد میکند. با یک شرایط جدیدی مواجه میشود و موضع میگیرد. امام سیری که 250 سال یک انسان میشود مبنایی که کلام امام را هم فهمید. کتاب تبیان در انسان کامل از دیدگاه کل. «مما افاد الناس من قلیل او کثیر.» خمس چیست؟ حضرت فرمودند: «در هر، خمس واجب. هرآنچه که در هرآنچه که مفید باش. افاده کنه. مردم را. یعنی فایده برسونه. مردم. فایده غنیمت. قلیل باشه یا کثیر.» «و اطلاقها مقید بما دل علی کونه بعد المعونة.» اطلاق موثقه مقید شده. این «کل ما افاد» مقید شده به آنچه دلالت دارد برای اینکه بعد معونه باشد. هر فایدهای که ببری جای دیگر قید خورده. فایده بعد هزینه. هزینهاش را بدهی. فایدهاش بماند.
علی بن مهزیار کتب الیه ابراهیم بن محمد الهمدانی فکتب و قرأه علی بن مهزیار. در سریال علی بن مهزیار آمده که ابراهیم امام جواد و امام رضا. «افاده» همان اول که معنی معامله خانه فروختم 200 میلیون گیرم آمده. خرید 200 میلیون باید بدهم. خمس 200 میلیون باید بدهم؟ یا هزینههای جاری که سال دارم. فایده 200 میلیون سود کرده. نمیگویم تموم. «مهزیار من به شما واگذار.» و بعد «خراج سلطان بر اوست. خمس بعد از هزینهها و هزینه خانوادهاش و بعد از مالیات سلطان.» علی ابراهیم نوشت. علی بن مهزیار خواند. همدانی «لا تضر بعد قرائت مهزیار به نفسه حیله جواب الامام.» درست است، همدانی وثوقش اثبات نشده. ولی چون ابن مهزیار خودش جواب امام را خوانده، نامه را او آورده. همدانی نامه را آورده نوشته ابن مهزیار. نه، دنیا را. حمدانی... جفتش به نظرم. گفته ضرر نمیرساند بعد از اینکه ابن مهزیار خودش جواب امام را خوانده. رفته پرسیده جواب امام. درست در کجا درآمدی؟ الان علی بن مهزیار روایت نقل کرده. ابراهیم برای علی ابن مهزیار مینویسد. آن ابراهیم که مینویسد، علی بن مهزیار میخواند. جواب امام را علی بن مهزیار خوانده. کتاب. مسخره دیگه ندارد. حالا خلاصه چون راوی در واقع علی بن مهزیار محسوب میشود. آنجا وثوق همدانی خیلی ملاک نیست. علی بن مهزیار گفت: «کتب الیه.» آها، ببین! علی بن مهزیار گفت که ابراهیم به من نامه نوشته. «اقرأنی علی کتاب اب.» گفتش که علی به من کتاب پدرت را قرائت کرده برایم. «علی اصحاب الضیا» در آنچه که اینهایی که کالا و اینها دارند، چیا بهشون واجب است؟ سرمایهدار. «شش بعد از اینکه هزینهاش را بدهند.» «علی من لم تقم بیعته بمعونته نصف السدس و لا غیر ذلک.» «فاختلف من قبلنا فی ذلک علی بن ابراهیم به علی بن مهزیار گفته که کسانی که پیش ما بودند در این مسئله اختلاف کردند.» «فقالوا یجب الخمس.» بعد نگفتن «یک ش...» یک پنجم. (واء). معونه و خراج و عیال. «فکتب و قرأه علی بن مهزیار.» آن نامه را نوشت. علی بن مهزیار هم نامه را خواند. «علیه الخمس بعد معونته.» کتاب عزیزم. آقا جان جواب حضرت این نوشت. جواب حضرت را خود علی بن مهزیار قرائت کرد. راوی علی بن مهزیار. علی بن مهزیار دارد میگوید که این روایت از امام است. مهم نیست که این همدانی وثاقتش اثبات نشده. ما روایت را داریم از علی ابن مهزیار میگیریم.
سود هرچی فایده و سود باشه. پولی که شما درآوردی. حاصل کردی. خرجت رو هم دادی. مانده دستت. میشود معونه. میشود فایده. میشود سود. بعدش هم بگویم: بله، بله. باریکلا. «عامة البلوي.» این مثلاً خیلی رایج بوده. «و لازم و ذلک شدة و وضوح حکمها فی عصر الائمة.» لازمه این است که مثلاً آنقدر عامه البلوي بوده اینه که حکمش در دوران اهل بیت، دوران ائمه، خیلی واضح شده. «و حیث لا یحتمل ان یکون ذلک الحکم الوضح هو العدم.» از آن جهت که احتمال نمیرود که این حکم واضح، عدم باشد. عدم چی؟ عدم وجود خمس. یک مسئلهای بوده که همه باهاش درگیر بودند. همه کار داشتند. پول داشتند. درآمد داشتند. خمس میدادند. اصلاً گردش اقتصادی اهل بیت با خمس بوده اداره میشده. خب، بعد اگر تو این مورد بعد حکم، حکم واضح باشد دیگه. اگه تو این مورد این حکم واضح عدم وجود خمس بوده باشد. (حکم عدم وجود خمس باشد). روشن است، نمیشود اصلاً ما ذهنمان نمیرود به این سمت که این مسئلهای که آنقدر واضح است چی بوده. که واضح بوده فاضل مؤونه را. و الا لَمیتفق الفقهاء. اگر این مسئله شدت وضو به سمت پرداخت نبود، اتفاق نمیکردند فقها. این شدت وضو و به دو تا چیز باشد. اینکه واضح است چیست. یا اینکه نباید خمس بدهی یا اینکه باید خ...
دقت کنید. مسئله واضح داریم. یک اتفاق، یک چیزی بوده دوران اهل بیت خیلی واضح بوده. یا پرداخت خمس فاضل بوده یا عدم پرداخت خمس فاضل. اگر مسئله عدم پرداخت فاضل بود، چرا همه فقها فتوا دادند که باید پرداخت کنیم؟ پس چی واضح بوده؟ پرداخت واضح بوده. نه عدم پرداخت. دیگه با این مسئله اینجوری که ما گفتیم مشکل اجماع هم پیش نمیآید. اصلاً از وضوح رسید به فتاوا. نه از فتاوا به فقها برسد. مؤید. بله. ولی با اجماع نخواست. به احکام خاصه به فاضل مؤونه. خواسته در این فاضل مؤونه. «یجب الخمس فی مطلق الفائدة.» کلاً هرجا فایدهای هست خمس هم هست. «و ان لم تکن بالاکتساب.» ولو کسب و کار هم نباشد. خانهات را فروختی. نه اینکه شغل تو است. پیشهای داری. درآمدی داری. نه. یک چیزی را میفروشی. پول گیرت. اختلافی که توضیح. پس هرجا فائده نصیبت شد. «خلاف للمشهور، خلاف للمشهور بعد از استثنای اون اکتسابش مخالف مشهور.» ما میگوییم ولو با اکتساب هم نبود، کفایت. «الا المیراث المحتسب و الهدیة التی لیس لها خطر و عوض الخلع.» بعد از استثنای معونه السنه. فائده که آمد بعد از اینکه هزینههای سالت را جدا کردی باید خمس بدهی. مگر چند تا فائده. ارثی که حسابش را میکردی، این خمس بهش تعلق نمیگیرد. میدانی که بابابزرگت مثلاً دنیا بره. پدر کی؟ هر. اینها بهت خمس میرسد. ولی مثلاً نحو عم بابابزرگ اهل حال بوده. رفته جزایر کجا و خلاصه یک عمهای هم برای شما آورده آنجا. بعد آن هم مرده بود. یک مرده هیشکی را ندارد غیر از شما. تپل از جزایر هاوایی دارد بهت میرسد. این بهش خمس تعلق میگیرد. تعلق میگیرد. ولی ارث محتسب نمیگیرد. هدیهای که قیمتی نباشد، این هم بهش خمس تعلق نمیگیرد. قیمتی. «اختلافی که خطر یعنی خطیر.» مهریه هم بهش خمس تعلق نمیگیرد. عوض خلع هم تعلق نمیگیرد. خلع چیست؟ خلع و مبارات. زن یک پولی میدهد به مرد. سنوات مهریهاش را میبخشد. شوهر طلاقش بدهد. این مهریه که میبخشم عوض خلع. مرد دوباره بهش خمس تعلق نمیگیرد. «بعد از استثنا معونته و مبدأ السنه.» بدایت حصول الربح فی غیر المکتسب. «ففایده بعد استثنا آغاز سال از کیه؟» این سالی که میگوییم از کی شروع میشود؟ اولین سودی که حاصل میشود در غیر کاسب. مکتسب. اگر کاسب نیست. اولین سودی که برایش حاصل میشود. اولین شهریه مثلاً. این میشود آغاز سال 1300. زمانی که شروع میکند به فعالیت. «و بدایت التک.» اگر کاسب. «فی کسب» دو برادر. پس میشود کاسب. اولین کاسبی که میکند. اولین جنسی که میفروشد میشود آغاز سال خ... «و یتعلق الخمس من بدایت حصوله.» خمس تعلق میگیرد از اولی که حاصل میشود. سودی که گیرت آمد خمسش را بدهی. هرچند میشود تأخیر داشت الی نهایت هررفقاً. ارفاق دادند تا آخر سالت میتوانی عقب بیندازی.
آیتالله شاهآبادی تو ماجرای معروف که تو مسجدشون سخنرانی کرده بودم فرموده بودند که: «خسته شدم.» مشخص است که طبع گرم داشته. چون دو تا همسر هم داشتن. تو مسجد سخنرانی میکنن و میگن که «از دستتان خسته شدم. آدم نمیشوید.» هرچی صحبت میکنم آدم. سه نفر پامیشن میان پیش ایشون. سه نفر پاشده بودند. گفته بودند آقا میخواهیم آدم شویم. چکار کنیم؟ سه تا دستور داد بهشون. یکی اینکه در هر حالی نمازتان را اول وقت بخوانید. یکی اینکه هر شب نماز لیلة الدفن بخوانید برای اموات مومنین. و یکی هم خمستان را هر شب. چون کاسب بودند دیگه. ایشون هم مسجد وسط بازار. همزمان پاچنار. بازار تهران. ته خیابان روبهروی مسجد، کوچهای بوده که همسر امام آنجا بودند. یعنی همسر امام گفته تو به خاطر من نمیآیی به خاطر آقای شاهآبادی میآیی اینجا. منم ببرم سر قبر. عرض کنم که یکی از اینها میرود و مشغول میشود و هر مفصل دارد. پشت آقای شاهآبادی نماز خوانده بود. و میرفتی میآمدی. کجا نماز. یک وقتهایی بودی. یک وقتهایی نبودی. گفته بود که من با زنم دعوایم شده و قبل نماز تو خانه دعوا میکردم میآمدم شما از آقای شاهآبادی استفاده میکنی. گفته بود چطور چشمت باز شده؟ «خمس هر شبت را بده.»
«مجنون.» در مال کودک و مجنون خمسی نیست. «و مستنده فی ذلک.» اما وجوبه فی مطلق الفائده. اما اینکه فائده مطلقاً خمس بهش تعلق میگیرد. فَلِاطلاق آیه غنیمه. به خاطر اطلاق آیه غنیمت. «و بعض نصوص کموثق سماع.» موثق سماعه که گذشت. «کل ما افاد.» دیگه فی کل. «و احتمال الاغ اختصاص بما کان من طریق الاکتساب مشهور گفته بود که باید از چه طریقی؟» «احتمال بدیم که فایده اختصاص دارد به وقتی که از طریق اکتساب حاصل بشود، قابل لطم است.» این احتمال. «قابل تحمل.» محل تحمل. خب حالا چرا اینها گفتند که باید از طریق اکتساب حاصل بشود؟ اجماع. یا به خاطر اینکه ادعای اجماع هست اینجا. «اولاً دعوا، ان المساله ابتلائیه فلو کان یجر فی مطلق الفایده لشته.» یا به خاطر اینکه این مسئله خیلی رایج بوده. و اگر اختصاص داشت، اگه مطلق فایده بود، مشهور میشد. در حالی که مطلق فایده مشهور نشده. «سقوط مثل موثق سماع.» یا به خاطر این باشد که بگوییم دلیل سوم. یا به خاطر اینکه مثل موثقه سماعه از اعتبار ساقط باشد. «اعراض المشهور.» چون مشهور ازش اعراض کردند. چهار تا دلیل برای اینکه گفتم باید از طریق اکتساب باشد.
هر چهار تا رو هواست. قابل تحمل. همش فیها بالاختصاص المذکور. تعابیری که قدما داشتند تصریح نکرده به اینکه این اختصاص باید باشد. اختصاص به طریق اکتساب. تعابیر علما اختصار دارد. فی مقام تمثیل. فقط به عنوان مثال چند تا شغل آوردند. طرفی که کشاورز است. اونی که نمیدانم مثلاً چی چی است. «علی الصناعات و التجارات و الزراعات.» صنعت و تجارت و زراعت را گفتند از باب مثال گفتند. نه از باب تخصیص موضوع که فقط وقتی کاسبی کند خمس تعلق میگیرد. تامین. بلکه اصلاً برخی از این روایات تصریح کرده به اینکه عمومیت دارد و هرجایی سود حاصل بشود خمس تعلق میگیرد. وقتم تموم است. «استثنا المیراث المحتسب و الهدیة المذکوره.» اما اینکه گفتیم میراثی که شده باشد و هدیهای که به آن توضیح که گفتیم. این بهش خمس تعلق نمیگیرد. «علی بن مهزیار فیها الغنائم و الفوائد یرحمک الله.» غنائم و فوایدی که خدا بهت رحم میکند بهت میدهد همینجوری عشقی حال کرده بهت داده. «هی الغنیمه یغنم المرع.» این غنیمتی است که غنیمت میبرد. «و الفایده یفیدها.» فایدهای که بهش رسیده. انسان فایدهای که میبرد جایزهای از انسان برای انسانی است که خطر ندارد. و میراثی است که حساب نشده. اینها فواید و غنیمتهای محض. حالش را ببر. و ارثی هم بهش تعلق نمیگیرد. والحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...