متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
الان تا کجا خوانده بودیم؟ «وَمَا اسْتَثْنَیٰ الْمَهْرَ وَ الْخُلْعَ». ابراهیم به امام هادی (علیه السلام) نامه نوشته است. بعد علی بن مهزیار بر کتابت نامه نظارت داشته؛ چرا؟ به دلیل اینکه روایت به این کتابت شخص توجه داشته است. اینجا علی بن مهزیار در جواب امام نوشته است؛ یعنی جواب امام را علی بن مهزیار خوانده و نقل میکند.
گفتیم که «مهر و عوض خلع» با اینکه پولی است که به دست آدم میآید، اما فایده محسوب نمیشود و در واقع خمس ندارد؛ چرا؟ «فقط وجه به عدم صدق الفائده علیهما». پولی بود که زن میداد. میخواستم جواد اکبر امام را بخوانیم که حالا آن را دیدم. گفتم جنود را بخوانیم دیگر. مخصوصاً حسنی به خودم نمیدهم برای شما. فقط وجه به عدم صدق الفائده علیهما، توجیه شده به اینکه عنوان فایده بر این دوتا صدق نمیکند.
بعد، *اما اولی* که مَهر بود، در مقابل این است که همسر اختیارش را به دست شوهرش میسپارد، مهریه را میگیرد از این باب که تمکین کند و مطیع باشد. و *ثانی* که عوض خلع بود، فی مقابل «تَنَازُلُ الزَّوْجِ عَنْ زَوْجِیَّتِهِ وَ حُقُوقُهَا الثَّابِتَةُ لَهُ»؛ مرد پول را میگیرد تا زن را از زوجیت خارج کند.
برف تندی هم هست، زودتر برویم. ترافیک... عرض کنم که خدا دید، نه عرض کنم که پس دومیاش چه بود؟ زوج تنازل میکند از زوجیت و حقوقی که ثابت است برایش؛ یعنی حقوق آن خانم که ثابت است و این آقا خلع را میگیرد تا دست از این حقوق بردارد. دیگر حق تمکین و چه و چه ازش تنازل میکند. پس این دوتا در واقع فایده نیست؛ در واقع دارند شیتیل میدهند، یک چیزی دارند میدهند. معامله است در واقع، از این باب که طرف یک حقی را بپذیرد یا از یک حقی دست بردارد. این را فایده بهش گفتهاند. خیلی فلسفی؛ دو طرفه، بازی برد-برد نداریم.
غیر از چه؟ «بِهِمَا اسْتَثْنَیٰ الْمَؤُونَة». اما اینکه مئونه استثناء شده، مئونه هزینههایی که داری استثناء کردهاند از فایده. «مخاطبت الحمدانی المتقدم غیرها». به خاطر آنچه که گذشت و غیرش. حالا «فی غیر معونة تحصیل رِبح و ماهی». اینهایی که گفتیم در غیر هزینههایی است که برای تحصیل فایده هزینه میشود. یک وقت هزینهها، هزینههای جاریه است؛ بالاخره آدم سر کلاس میرود، نان میخرد، ناهار میگیرد، نمیدانم شام میگیرد. جاری است. یک وقت نه، برای به دست آوردن یک چیزی دارد هزینه میکند. اول چک میکشی، بعد پول میدهی. اینها دیگر هزینههای در واقع مئونه تحصیل رِبح است. مئونه تحصیل رِبح که کلاً بحثش جداست؛ اصلاً دلیل نمیخواهد. دلیلی که آمد و گفته هزینههایت را کسر کن از رِبح، از رِبح معمولی و از هزینههای معمولی است، نه هزینههای برای تحصیل.
خوب، هزینه داشتیم. یک وقت هزینهها، هزینههای معمولی و رایج است. یک وقت هزینه، هزینهای است که هزینه میکنی تا به سود برسی. اما اینی که میگوید سودی که حاصل شده، هزینهات را کم کن، خمس سودت را بده. اینی که میگوید هزینههایت را کم کن، هزینههای جاری را دارد میگوید. وگرنه آن هزینهای که برای کسب سود هزینه شده که اصلاً نیاز به دلیل ندارد که بیاید بگوید آن را کسرش کن؛ برای اینکه مشخصاً سود به حساب نمیآید.
اصل جنسی که خرید، مثلاً ۸۰ هزار تومان خریده است. حالا سرمایه فروشنده هم اونو ۸۰ هزار تومان خریده است. از این ۲۰ هزار تومانی که باقی مانده که سود کرده، یک هزینه مغازه دارد، ناهار دارد میخرد، پول شاگرد دارد میدهد. اینی که دلیل کدام هزینه را دارد خارج میکند؟ دومی را. یک هزینه ۸۰ هزار تومانی که برای خرید شلوار دادی، نه. ۲۰ تومانی که سود کردی. آب و برق و گاز و اینهایت را بده، بعد خمسش را حساب کن. مکاتبه همدانی این را. چقدر طول کشید؟ «هَذَا فِی غَیْرِ مَؤُونَةِ تَحْصِیلِ رِبحٍ وَ مَاهِیَّةٍ. خُودِ مَؤُونَةِ تَحْصِیلِهِ فَلَا یُحْتَاجُ اسْتِثْنَاؤُهَا إِلَى دَلِیلٍ». استثنایش نیاز به دلیل ندارد. فایده بر صدق نمیکند مگر به لحاظ آنچه که بر این اصل پول، بر آن مئونه زاید بشود. پول شلوار دادی. هرچه که اگر فروختی، تا خود ۸۰ تومان هرچه فروختی که سر به سر است، اصلاً سود به حساب نمیآید. هرچه مازاد بر این حاصل شد، مقدار خمس برسه. و اینها حد نصابی داشتیم دیگر. برای حد نصاب رِبح، حد نصاب نداریم. هرچقدر که هزینهها را دادی، هرچقدر ماند، آن میشود یک پنجمش.
گفتیم کلیتش را اول حساب میکنیم به آن حد نصاب. اول باید به کلیت برسد، بعد هزینهها. «وَ أَمَّا تَقْدِیرُ الْمَئُونَةِ بِالسَّنَةِ». چرا گفتیم که هزینهها را باید در یک سال، هزینههای جاری را در یک سال، لحاظ کرد؟ «فَلِلْاِطْلَاقِ الْمَقَامِیِّ. فَإِنَّ الْمَئُونَةَ تُقَدَّرُ عَادَةً بِالسَّنَةِ دُونَ الشُّهُورِ أَوْ الْأَيَّام». به خاطر اینکه هزینه شخص عادتاً در یک سال تقدیر میشود، نه در یک ماه یا در یک روز یا چند روز. هزینهها سالیانه است. اجاره خانه وقتی اجاره میکند آدم، کسی ماهیانه اجاره نمیکند. روزی هم اجاره نمیکند. سالیانه اجاره ماهیانه اجاره میدهد، سالیانه اجاره میکند. ماهیانه اجاره میدهد. یک سال شما یک ماه اجاره خانه، یک سال اجاره میکند. یک سال اجاره میکند. پس این چنین است.
«وَ حَیْثُ إِنَّ النُّصُوصَ الْمَذْکُورَةَ وَ أَطْلَقَتْ». و از آن جهت که نصوص اطلاق کرده و اطلاق کرده کلمه مئونه را، پس ناچار باید از باب حواله باشد بر عادت مذکوره. یعنی در عرف، هزینهها را چقدر میگیرند؟ چند وقت به چند وقت هزینهها را حساب میکنند؟ سالیانه. لذا پس ما هم سالیانه حساب میکنیم. سر یک سال که شد هزینهها را کسر میکند، هرچقدر سود مانده آن را حساب میکند. چون حضرت در مقام بیان بودند و قید را نزدند. لفظشان در کدام مورد اطلاق لفظی داشته، ولی یک ویژگی متفاوت میشود یا کم میشود؛ ولی تو اطلاق مقامی، اگر بگویند یا نگویند، اصلاً شکل کار کلاً عوض میشود. قیدی نزده، انصراف دارد. عیالش، هزینههای خانواده، انصراف کامل. مانع اطلاق است؟ اینجا کل هزینهها را میگیریم. فقط هزینه خانواده نیست. هزینههای خودت و خانوادهات را جدا کن، خمس بده. خودم و خانواده نبود چی؟ مثلاً مدرسه علمیه زدم، مثلاً دارم هزینههای مدرسه علمیه هم را میدهم. از نوع ماشینم است. هزینههای خود، هزینههای خود انصراف دارد. و هزینههای معمولی و رایج دیگر.
«وَ أَمَّا تَحْدِیدُ الْمَبْدََاءِ بِالسَّنَةِ بِمَا ذُکِرَ». چرا ما گفتیم آغاز سال باید این شکلی باشد دیگر؟ *لگد نمیکند*. لحظه گرفتن. گفتیم لحظه گرفتن سود است. و توی اکتسابی هم شروع کسب. آفرین! اول مشهور. «فَقَطْ وُجِّهَ بِأَنَّ مِصْدَاقَ سَنَةِ الرِّبْحِ عُرْفًا فِی الْمُکْتَسَبِ هُوَ بِدایَةُ التَّکَثُّرِ وَ فِی غَیْرِهِ بِدایَةُ حُصُولِ الْفَائِدَةِ». توجیه شده به اینکه مصداق سال سود عرفاً در مکتسب (مکتسب چه بود؟ شاغل؛ آن که شاغل کسبی دارد) آغاز تکثر بشود. در غیر مکتسب، همینجوری یک دفعه سودی چیزی نصیبش بشود، آغاز حصول فایده است. از وقتی که فایده حاصل شود، واضح است. آقا تو مضاربه اح... یک چیزی دیگر. حالا شاید مثلاً املاک و اینها را باید همینجوری یک سال یک دانه معامله، یک دانه دوتا.
«وَ أَمَّا تَعَلُّقُ الْخُمُسِ مِنْ بِدایَةِ حُصُولِ الْفَائِدَةِ». اما اینکه گفتیم از آغاز حصول فایده شروع بشود، «فَلِاسْتِفَادَةِ ذَلِکَ مِنْ آیَةِ الْغَنِیمَةِ وَ مُوَثَّقِ سَمَاعَةِ الْمُتَقَدِّمَةِ». استفاده آن از آیه غنیمت و موثق سمعه متقدمه گذشت. «فَإِنَّ ظَاهِرَهََا فَإِنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ». ظاهر اینکه فرمود برای خداست خمسش و آن روایت که فرمود: «فَفِیهِ الخُمُسُ مِنْ حینِ صدقِ الْغَنِیَّةِ و الْفَائِدَةِ». آغاز صدق غنیمت و ظاهرش این است که از وقتی که عنوان فایده و غنیمت تبلور پیدا بکند، عارض بشود، پیدایش پیدا بکند، از آن موقع.
«وَ أَمَّا جَوَازُ تَأْخِیرِ الْإِخْرَاجِ». پارسال هم بحث تأخیر جواز تأخیر اخراج را گفتیم. «اِرفاقاً». میتواند تأخیر بیندازد. «فَقَدِ اسْتُدِلَّ لَهُ لِمَا کَانَ بَعْدَ اسْتِثْنَاءِ الْمَئُونَةِ الْمُقَدَّرَةِ بِسَنَةٍ وَ هِیَ تَدْرِیجِیَّةُ الْحُصُولِ فِی جَوَازِ التَّأْخِیرِ». استدلال شده برایش به اینکه خمس وقتی که بعد از این باشد که هزینههای در یک سال را جدا کرده، خوب، معلوم میشود که این فایده و غنیمت تدریجیالحصول است دیگر؛ خردخرد. از وقتی شما میگویی هزینههای یک سالش را جدا کند، وقتی هزینهها خردخرد است، فایده که قشنگ همه سودش را ببرد. ببینیم چقدر سود کرده تا آن موقع هم هزینهها هم فایدهها همه کسر و انکسار صورت بگیرد. معلوم میشود چقدر میماند، چقدر میرود. بعد آن موقع جدا از این لازم میآید جواز تأخیر.
«وَ أَمَّا لَا خُمُسَ عَلَى الصَّبِیِّ وَ الْمَجْنُونِ». همانی که بچه و دیوانه خمس بهشان واجب نیست. «لِإِطْلَاقِ الْقَلَمِ الْمَرْفُوعِ أَنَّهُمَا لَا قَلَمَ الْوَضْعِ أَيْضًا تخصیصه بِقَلَمِ التَّکْلِیفِ». خواهشاً فقط دوستان از بافتن پرهیز کنند. به شدت احکام تکلیفی اینجا. خمس دادن. تعلق وجوب دادن خمس. ثمرش کجا ظاهر میشود؟ در فاصله افتادن. اگر بگوییم بهش خمس دادن واجب نیست یا اینکه بگوییم بهش خمس تعلق... ثمره کجا ظاهر میشود؟ فقط از بافتن. فقط بله، کدام حالت؟ ولی وجوب خمس داریم. اطلاق گرفتن خمس. اگر بهش تعلق گرفت ولی باید ... آفرین! تکلیفی، حالا حدیث رفع آمده گفته جفتش ازش برداشته شده، هم تکلیفی هم وضعی. نه واجب است خمس بدهد، نه خمس اصلاً بهش تعلق میگیرد که بخواهد ولیش بدهد. جفتش را ازش برداشت. قلم وضعی هم برداشته شده. و وجهی نیست برای اینکه تخصیص بزنی به قلم تکلیف. بگویی فقط تکلیفی برداشته شده. وجه نداریم بگوییم فقط تکلیفی برداشته شده، وضعیش هست. حرفهای بودی. متن خوراک امتحان است. امتحان میآید دیگر. سریع الان دیگر اوضاع عوض شده. هم در دوره پسا امتحانیم. عملیات. «فَیَکُونُ حَاکِمًا» تا حاکم باشد بر ادله اولیه. وجهی برای تخصیصش نیست به قلم تکلیف. اگر شما تخصیص میزدی به قلم تکلیف، بعد میگفتی این حکومت دارد به ادله اولیه، ولی چون وجه برای تخصیصش نیست دیگر وجه برای حکومتش نیست. تکلیف برای همه مشترک است. اگر میگفتیم که این ادله حاکمه، میگفتیم که ادله اولیه گفته همه مکلفاند، اینجا فقط گفته حکم تکلیفی ندارد. از باب حکومت است. تکلیفی را هم جدا کردیم. چه میماند؟ وضعی میماند. پس وضعاً به صبی و مجنون خمس تعلق میگیرد ولی واجب نیست بدهند، ولیشان ازشان میدهد. میگوییم نه، وجه نیست که بخواهیم تخصیص بزنیم، بگوییم این تکلیفی است. وقتی تکلیفی نبود، لزوماً دیگر حاکم هم نیست برای ادله اولیه. اصلاً به اینها تعلق نمیگیرد که ولیش و... «بَعْدَ هَذَا لَا وَجْهَ لِاحْتمالِ تَوَجُّهِ التَّکْلِیفِ إِلَى الْوَلِیِّ». بعد از این دیگر وجه نمیماند برای اینکه تکلیف متوجه ولی شود. «وَ إِلَّا تَقْدِیرُ فَرَضِیهِ وَ لَا تَقْدِیرُ فَرَائضه وَ هُوَ مَنْفِیّ». آقای جهانگیر وقتی بابا شد، دیگر آن آدم قبلی نشد. جوابی، احسنت. حدیث تکلیف را از کلاً انگار فرض هی توجیه تکلیف ولی احتمال توجیه چه شکلی، کیفیت...
کیفیت تقسیم خمس. حالا خمس را چه شکلی تقسیم *کنیم*؟ «وَ الْمَشْهُورُ تَقْسِیمُ الْخُمُسِ إِلَى سِتَّةِ أَسْهُمٍ». مشهور این است که خمس را به ۶ قسمت تقسیم کنید. «ثَلَاثَةٌ مِنْهَا لِلْإِمَامِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ ثَلَاثَةٌ لِبَنِی هَاشِمٍ». سه تای آنها برای امام (علیه السلام) و سه تای آنها برای بنی هاشم است.
«وَ لَا یَلْزَمُ الْعَاطِي عَلَیْهِمْ». یعنی چی؟ «بَسْطٌ» اینجا معنی این است که لازم نیست که به تعداد مساوی، سهمهای مساوی تقسیم بشود. یک سه تا و سه تا. سه تا سهمی است که دست امام داده میشود، سه تا سهم به بنی هاشم داده میشود. بست اینجا به معنای گسترانیدن، گسترش. نظرتان چیست؟ اینجا بست یعنی اینکه به تعداد مساوی دادن؟ یعنی به همه به یک تعداد. بست اینجا بست که معنای گشایش و گستردن انگار. «وَ فَیَکْفِی کَیْفِیَّةُ». یعنی نصفش، نصف برابر نیست که مثلاً اگر ۱۰۰ هزار تومان دادی، ۵۰ هزار تومان سهم امام، ۵۰ هزار تومان سهم سادات. نه. ممکن است ولی سهم ۷۵ هزار تومان دست امام، ۲۵ هزار تومان دست سادات. هر کدام سه تا سهماند. «مُسْتَنَدٌ فِیهِ ذَا کَانَ کَیْفِیَّةُ صَرْفِ سَهْمِ الْمُبَارَکِ، خلافاً لِأَنَّ سَهْمَ الْإِمَامِ رُوِّیَ مُخْتَلَفَةٌ». سهم امام را به چه شکلی باید مصرف کرد؟ اختلافی است. توضیح احمد. «تَقْسِیمُ إِلَى الْسِتَّةِ» این است که به ۶ قسم تقسیم کردیم. «خِلَافًا لِقَوْلٍ لَمْ قَائِلًا مِنَّا». یک قائلی که نمیدانیم کیست، مخالفت کرده، گفته ۵ تا. فقط خواستی بگویی من هستم، یعنی از ما شناخته نمیشود. یک قولی داریم که از شیعه نیست، مال اهل سنت است. این آمده گفته که آقا ۵ قسمت تقسیم میشود به حذف سهم الله سبحانه. سهم خدا را حذف! داغ شرکا! «فَلَا آیَةَ الْغَنِیمَةِ». برای چه تقسیم ۶ تا کردید؟ به خاطر آیه غنیمت. «إِنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبَىٰ». فانَّ بنا بر اراده مطلق فایده از غنیمت، پس امر واضح است. یعنی هرچی که فایده گیرتان آمد مال این ۶ قسمت است.
«وَ أَمَّا بِنَاءً عَلَى اِخْتِصَاصِهَا بِغَنِیمَةِ الْحَرْبِ». اما آیه را اختصاص بدهی به غنیمت حرب، «فَالدَّلِیلُ الدَّالُّ عَلَى وُجُوبِ الْخُمُسِ فِی بَقِیَّةِ الْأَقْسَامِ مِنْ دُونِ بَیَانِ الْمَصْرَفِ یَدُلُّ عَلَى لُزُومِ کَانَ التَّقْسِیمُ بِنَحْوِ الْمَذْکُورِ فِی آیَةِ الْغَنِیمَةِ». آن دلیل که دلالت دارد بر وجوب خمس در بقیه اقسام، یعنی آن دلایلی که میگوید بقیه چیزها غیر از غنیمت هم باید خمس تعلق بگیرد، بیان مصرف توش نیست و دلالت میکند بر اینکه تقسیم به نحو مذکور در آیه غنیمت است. یعنی اگر ما غنیمت را نسبت به آیه غنیمت فقط منظورش غنیمت حرب باشد، مصرف خمسی هم که تو این آیه آمده فقط در مورد خمسی که از راه غنیمت به دست آمده مصرف بشود. ولی اگر گفتی آیه غنیمت در مورد مطلق غنیمت است، پس هرچی که غنیمت گرفتی، خمسش را میخواهی بدهی تو این ۶ تا تقسیم. روشن شد؟ «وَ إِلَّا لَأُشِیرَ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ». اگر این نبود، اگر اینی که به نحو مذکور تقسیمی وجود دارد، اشاره میشد به غیر آن. میگفتند که آقا مثلاً تو آیه اینها آمده، دو تا دیگر هم داریم که تو آیه نیامده. بله برای نحو مذکور. پس چی شد؟ شد مصارف مطلق غنیمت مال امام است.
فالصحیحة، این صفحه را بخوان. دو صفحه بعدش. احمد بن محمد بن ابی نصر عن الامام الرضا (علیه السلام) از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده: «قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَىٰ». آیا فرمودید که هرچی غنیمت گرفتید خمسش مال خداست و برای پیغمبر و برای ذیالقربی؟ «فَمَا کَانَ لِلَّهِ». گفته شد که اونی که برای خداست مال کیه؟ رسول الله، رسول رسوله. چه بود آیه؟ فرمود که مال خداست، مال رسول، مال ذیالقربی. رسول هم تازه مال امام است. یعنی چی؟ نتیجه مثل «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» است دیگر. اطاعت خدا اطاعت پیغمبر. آخرش اطاعت خدا بنده به این است که حرفی که پیغمبر از خدا میگوید را گوش بدهید. ولی یک تفاوت حیثیتی دارد که یکیش حیثیت توحید است، یکیش حیثیت ولایت است. به خود حیثیت ولایت هم یک وقت حیثیت ولایت در نبوت است، یک وقت حیثیت ولایت در امامت است. از این باب دارند شقه شقه میکنند ولی در آن ثمره و آخر ماجرا آخر یکی میشود. هرچی که حرف خداست هم از امام باید بگیری. هرچی حرف پیغمبر از امام باید بگیری. هرچی هم پول خداست آخر به امام باید بدهی. هرچی پول پیغمبر به امام باید بدهی. پس روشن باشد این برای جواب اهل سنت.
خیلی این مدلها و بحث توسل و شرک و اینها همین امروز یکی گفت: ما مثلاً اگر حرم میرویم، چرا دیگر قبر علما برویم که بعد مثلاً این شرک میشود؟ بعد مثلاً وقتی امام هست، شما سراغ این میروی. گفتم خوب وقتی خود خدا سراغ امام میرود. قبرهای فاتحه بخوانی. این را میروی استفاده کنی. امام هست برای چی میروی استفاده کنی؟ وقتی خدا، امام هست برای چی میرود از استاد استفاده؟ استاد استاد مدرس کلاس درس کتاب. وقتی قرآن است برای چی که فلان کتاب را میخوانی؟ تا نگاه. تا کسی نگاه نفهمد. بله، نگاه تشکیکی ملاصدرا. همه این سؤالها را نگاه تعبی است.
«أَنَّ کَانَ صِنْفٌ مِنَ الْأَصْنَافِ أَکْثَرُ وَ صِنْفٌ قَلَّ عَنْهُ أَوْ کَانَ أَقَلُّ مِنْ أَصْنَافٍ سِتَّةٍ». «أَیْ صِنْفٌ مِنَ الْأَصْنَافِ أَکْثَرُ وَ صِنْفٌ قَلَّ». اگر دیدید که یک صنفی از اصناف بیشتر بود یا صنفی کمتر بود از این ۶ تا صنف، مثلاً ابن سبیل کم است. ابن سبیل کجا، یتامی کجا، مساکین کجا. مساکین خیلی زیاد است. یتامی زیاد است. ابن سبیل کم است. اینجا چکار کنیم؟ امام به امام رسول الله، «کَیْفَ یَسْنُ»؟ با ادبیات خودش جواب داده. پیغمبر بود نظرت چیست؟ میداد به آن تعدادی که خودش بستش برای معنا بود دیگر. نه. یعنی سهمیه برابر. مساکین سهم دارند که ابن سبیل سهم دارد. بودجه برابر نیست. بست داده ولی بسته یکسان که هرجوری که حضرت خودشون میدیدند. پیغمبر هرجور که میدید صلاح میدید عمل میکرد عطا میکرد. «کَذَلِکَ الْإِمَامُ». امام هم مصلحت ببیند.
آقای بهجت اینطور بودند مثلاً. خمسی که پولهایی که میدادند اصلاً کلاً جالب و منحصربهفرد بودند. وحشت. آقای شاهرودی آن موقع یادم است اوایل طلبگی ما ۱۵ هزار تومان شهریه میداد، آقای بهجت ۵۰۰ تومان. ۵۰۰ تا تک تومانی. مثلاً طلبه دورشون میگرفتند. میدیدند مثلاً حساب کتاب عجیب غریب. چه بود ماجرا؟ بعد عمدتاً مثلاً ۵۰۰ تومان ۱۰۰۰ تومان، یکهو به یکی بیست سی هزار تومان پول میدهد. یکی از اساتید میفرمود که تو جیب من شاید دهه ۷۰ بوده، ۵۰۰۰ تومان در هفتاد فکر کنم به ایشون داده بوده. گفتند که میرود قلم کاغذ میگیری مینویسی. ولی الان عذاب وجدان. کاغذ خرج میشد یا هرچی خریدیم، خریدیم. خلاصه توی مصرفش خیلی حساسیت و وسواس داشتند. آدم میفهمید که ضابطهای هم دارد که ایشون کجا چکار میکند. رضوان خدا بر همه بزرگان فقها، انشاءالله خداوند به خیر کند. و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد.
الان تا کجا خوانده بودیم؟ «وَمَا اسْتَثْنَیٰ الْمَهْرَ وَ الْخُلْعَ». ابراهیم به امام هادی (علیه السلام) نامه نوشته است. بعد علی بن مهزیار بر کتابت نامه نظارت داشته؛ چرا؟ به دلیل اینکه روایت به این کتابت شخص توجه داشته است. اینجا علی بن مهزیار در جواب امام نوشته است؛ یعنی جواب امام را علی بن مهزیار خوانده و نقل میکند.
گفتیم که «مهر و عوض خلع» با اینکه پولی است که به دست آدم میآید، اما فایده محسوب نمیشود و در واقع خمس ندارد؛ چرا؟ «فقط وجه به عدم صدق الفائده علیهما». پولی بود که زن میداد. میخواستم جواد اکبر امام را بخوانیم که حالا آن را دیدم. گفتم جنود را بخوانیم دیگر. مخصوصاً حسنی به خودم نمیدهم برای شما. فقط وجه به عدم صدق الفائده علیهما، توجیه شده به اینکه عنوان فایده بر این دوتا صدق نمیکند.
بعد، *اما اولی* که مَهر بود، در مقابل این است که همسر اختیارش را به دست شوهرش میسپارد، مهریه را میگیرد از این باب که تمکین کند و مطیع باشد. و *ثانی* که عوض خلع بود، فی مقابل «تَنَازُلُ الزَّوْجِ عَنْ زَوْجِیَّتِهِ وَ حُقُوقُهَا الثَّابِتَةُ لَهُ»؛ مرد پول را میگیرد تا زن را از زوجیت خارج کند.
برف تندی هم هست، زودتر برویم. ترافیک... عرض کنم که خدا دید، نه عرض کنم که پس دومیاش چه بود؟ زوج تنازل میکند از زوجیت و حقوقی که ثابت است برایش؛ یعنی حقوق آن خانم که ثابت است و این آقا خلع را میگیرد تا دست از این حقوق بردارد. دیگر حق تمکین و چه و چه ازش تنازل میکند. پس این دوتا در واقع فایده نیست؛ در واقع دارند شیتیل میدهند، یک چیزی دارند میدهند. معامله است در واقع، از این باب که طرف یک حقی را بپذیرد یا از یک حقی دست بردارد. این را فایده بهش گفتهاند. خیلی فلسفی؛ دو طرفه، بازی برد-برد نداریم.
غیر از چه؟ «بِهِمَا اسْتَثْنَیٰ الْمَؤُونَة». اما اینکه مئونه استثناء شده، مئونه هزینههایی که داری استثناء کردهاند از فایده. «مخاطبت الحمدانی المتقدم غیرها». به خاطر آنچه که گذشت و غیرش. حالا «فی غیر معونة تحصیل رِبح و ماهی». اینهایی که گفتیم در غیر هزینههایی است که برای تحصیل فایده هزینه میشود. یک وقت هزینهها، هزینههای جاریه است؛ بالاخره آدم سر کلاس میرود، نان میخرد، ناهار میگیرد، نمیدانم شام میگیرد. جاری است. یک وقت نه، برای به دست آوردن یک چیزی دارد هزینه میکند. اول چک میکشی، بعد پول میدهی. اینها دیگر هزینههای در واقع مئونه تحصیل رِبح است. مئونه تحصیل رِبح که کلاً بحثش جداست؛ اصلاً دلیل نمیخواهد. دلیلی که آمد و گفته هزینههایت را کسر کن از رِبح، از رِبح معمولی و از هزینههای معمولی است، نه هزینههای برای تحصیل.
خوب، هزینه داشتیم. یک وقت هزینهها، هزینههای معمولی و رایج است. یک وقت هزینه، هزینهای است که هزینه میکنی تا به سود برسی. اما اینی که میگوید سودی که حاصل شده، هزینهات را کم کن، خمس سودت را بده. اینی که میگوید هزینههایت را کم کن، هزینههای جاری را دارد میگوید. وگرنه آن هزینهای که برای کسب سود هزینه شده که اصلاً نیاز به دلیل ندارد که بیاید بگوید آن را کسرش کن؛ برای اینکه مشخصاً سود به حساب نمیآید.
اصل جنسی که خرید، مثلاً ۸۰ هزار تومان خریده است. حالا سرمایه فروشنده هم اونو ۸۰ هزار تومان خریده است. از این ۲۰ هزار تومانی که باقی مانده که سود کرده، یک هزینه مغازه دارد، ناهار دارد میخرد، پول شاگرد دارد میدهد. اینی که دلیل کدام هزینه را دارد خارج میکند؟ دومی را. یک هزینه ۸۰ هزار تومانی که برای خرید شلوار دادی، نه. ۲۰ تومانی که سود کردی. آب و برق و گاز و اینهایت را بده، بعد خمسش را حساب کن. مکاتبه همدانی این را. چقدر طول کشید؟ «هَذَا فِی غَیْرِ مَؤُونَةِ تَحْصِیلِ رِبحٍ وَ مَاهِیَّةٍ. خُودِ مَؤُونَةِ تَحْصِیلِهِ فَلَا یُحْتَاجُ اسْتِثْنَاؤُهَا إِلَى دَلِیلٍ». استثنایش نیاز به دلیل ندارد. فایده بر صدق نمیکند مگر به لحاظ آنچه که بر این اصل پول، بر آن مئونه زاید بشود. پول شلوار دادی. هرچه که اگر فروختی، تا خود ۸۰ تومان هرچه فروختی که سر به سر است، اصلاً سود به حساب نمیآید. هرچه مازاد بر این حاصل شد، مقدار خمس برسه. و اینها حد نصابی داشتیم دیگر. برای حد نصاب رِبح، حد نصاب نداریم. هرچقدر که هزینهها را دادی، هرچقدر ماند، آن میشود یک پنجمش.
گفتیم کلیتش را اول حساب میکنیم به آن حد نصاب. اول باید به کلیت برسد، بعد هزینهها. «وَ أَمَّا تَقْدِیرُ الْمَئُونَةِ بِالسَّنَةِ». چرا گفتیم که هزینهها را باید در یک سال، هزینههای جاری را در یک سال، لحاظ کرد؟ «فَلِلْاِطْلَاقِ الْمَقَامِیِّ. فَإِنَّ الْمَئُونَةَ تُقَدَّرُ عَادَةً بِالسَّنَةِ دُونَ الشُّهُورِ أَوْ الْأَيَّام». به خاطر اینکه هزینه شخص عادتاً در یک سال تقدیر میشود، نه در یک ماه یا در یک روز یا چند روز. هزینهها سالیانه است. اجاره خانه وقتی اجاره میکند آدم، کسی ماهیانه اجاره نمیکند. روزی هم اجاره نمیکند. سالیانه اجاره ماهیانه اجاره میدهد، سالیانه اجاره میکند. ماهیانه اجاره میدهد. یک سال شما یک ماه اجاره خانه، یک سال اجاره میکند. یک سال اجاره میکند. پس این چنین است.
«وَ حَیْثُ إِنَّ النُّصُوصَ الْمَذْکُورَةَ وَ أَطْلَقَتْ». و از آن جهت که نصوص اطلاق کرده و اطلاق کرده کلمه مئونه را، پس ناچار باید از باب حواله باشد بر عادت مذکوره. یعنی در عرف، هزینهها را چقدر میگیرند؟ چند وقت به چند وقت هزینهها را حساب میکنند؟ سالیانه. لذا پس ما هم سالیانه حساب میکنیم. سر یک سال که شد هزینهها را کسر میکند، هرچقدر سود مانده آن را حساب میکند. چون حضرت در مقام بیان بودند و قید را نزدند. لفظشان در کدام مورد اطلاق لفظی داشته، ولی یک ویژگی متفاوت میشود یا کم میشود؛ ولی تو اطلاق مقامی، اگر بگویند یا نگویند، اصلاً شکل کار کلاً عوض میشود. قیدی نزده، انصراف دارد. عیالش، هزینههای خانواده، انصراف کامل. مانع اطلاق است؟ اینجا کل هزینهها را میگیریم. فقط هزینه خانواده نیست. هزینههای خودت و خانوادهات را جدا کن، خمس بده. خودم و خانواده نبود چی؟ مثلاً مدرسه علمیه زدم، مثلاً دارم هزینههای مدرسه علمیه هم را میدهم. از نوع ماشینم است. هزینههای خود، هزینههای خود انصراف دارد. و هزینههای معمولی و رایج دیگر.
«وَ أَمَّا تَحْدِیدُ الْمَبْدََاءِ بِالسَّنَةِ بِمَا ذُکِرَ». چرا ما گفتیم آغاز سال باید این شکلی باشد دیگر؟ *لگد نمیکند*. لحظه گرفتن. گفتیم لحظه گرفتن سود است. و توی اکتسابی هم شروع کسب. آفرین! اول مشهور. «فَقَطْ وُجِّهَ بِأَنَّ مِصْدَاقَ سَنَةِ الرِّبْحِ عُرْفًا فِی الْمُکْتَسَبِ هُوَ بِدایَةُ التَّکَثُّرِ وَ فِی غَیْرِهِ بِدایَةُ حُصُولِ الْفَائِدَةِ». توجیه شده به اینکه مصداق سال سود عرفاً در مکتسب (مکتسب چه بود؟ شاغل؛ آن که شاغل کسبی دارد) آغاز تکثر بشود. در غیر مکتسب، همینجوری یک دفعه سودی چیزی نصیبش بشود، آغاز حصول فایده است. از وقتی که فایده حاصل شود، واضح است. آقا تو مضاربه اح... یک چیزی دیگر. حالا شاید مثلاً املاک و اینها را باید همینجوری یک سال یک دانه معامله، یک دانه دوتا.
«وَ أَمَّا تَعَلُّقُ الْخُمُسِ مِنْ بِدایَةِ حُصُولِ الْفَائِدَةِ». اما اینکه گفتیم از آغاز حصول فایده شروع بشود، «فَلِاسْتِفَادَةِ ذَلِکَ مِنْ آیَةِ الْغَنِیمَةِ وَ مُوَثَّقِ سَمَاعَةِ الْمُتَقَدِّمَةِ». استفاده آن از آیه غنیمت و موثق سمعه متقدمه گذشت. «فَإِنَّ ظَاهِرَهََا فَإِنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ». ظاهر اینکه فرمود برای خداست خمسش و آن روایت که فرمود: «فَفِیهِ الخُمُسُ مِنْ حینِ صدقِ الْغَنِیَّةِ و الْفَائِدَةِ». آغاز صدق غنیمت و ظاهرش این است که از وقتی که عنوان فایده و غنیمت تبلور پیدا بکند، عارض بشود، پیدایش پیدا بکند، از آن موقع.
«وَ أَمَّا جَوَازُ تَأْخِیرِ الْإِخْرَاجِ». پارسال هم بحث تأخیر جواز تأخیر اخراج را گفتیم. «اِرفاقاً». میتواند تأخیر بیندازد. «فَقَدِ اسْتُدِلَّ لَهُ لِمَا کَانَ بَعْدَ اسْتِثْنَاءِ الْمَئُونَةِ الْمُقَدَّرَةِ بِسَنَةٍ وَ هِیَ تَدْرِیجِیَّةُ الْحُصُولِ فِی جَوَازِ التَّأْخِیرِ». استدلال شده برایش به اینکه خمس وقتی که بعد از این باشد که هزینههای در یک سال را جدا کرده، خوب، معلوم میشود که این فایده و غنیمت تدریجیالحصول است دیگر؛ خردخرد. از وقتی شما میگویی هزینههای یک سالش را جدا کند، وقتی هزینهها خردخرد است، فایده که قشنگ همه سودش را ببرد. ببینیم چقدر سود کرده تا آن موقع هم هزینهها هم فایدهها همه کسر و انکسار صورت بگیرد. معلوم میشود چقدر میماند، چقدر میرود. بعد آن موقع جدا از این لازم میآید جواز تأخیر.
«وَ أَمَّا لَا خُمُسَ عَلَى الصَّبِیِّ وَ الْمَجْنُونِ». همانی که بچه و دیوانه خمس بهشان واجب نیست. «لِإِطْلَاقِ الْقَلَمِ الْمَرْفُوعِ أَنَّهُمَا لَا قَلَمَ الْوَضْعِ أَيْضًا تخصیصه بِقَلَمِ التَّکْلِیفِ». خواهشاً فقط دوستان از بافتن پرهیز کنند. به شدت احکام تکلیفی اینجا. خمس دادن. تعلق وجوب دادن خمس. ثمرش کجا ظاهر میشود؟ در فاصله افتادن. اگر بگوییم بهش خمس دادن واجب نیست یا اینکه بگوییم بهش خمس تعلق... ثمره کجا ظاهر میشود؟ فقط از بافتن. فقط بله، کدام حالت؟ ولی وجوب خمس داریم. اطلاق گرفتن خمس. اگر بهش تعلق گرفت ولی باید ... آفرین! تکلیفی، حالا حدیث رفع آمده گفته جفتش ازش برداشته شده، هم تکلیفی هم وضعی. نه واجب است خمس بدهد، نه خمس اصلاً بهش تعلق میگیرد که بخواهد ولیش بدهد. جفتش را ازش برداشت. قلم وضعی هم برداشته شده. و وجهی نیست برای اینکه تخصیص بزنی به قلم تکلیف. بگویی فقط تکلیفی برداشته شده. وجه نداریم بگوییم فقط تکلیفی برداشته شده، وضعیش هست. حرفهای بودی. متن خوراک امتحان است. امتحان میآید دیگر. سریع الان دیگر اوضاع عوض شده. هم در دوره پسا امتحانیم. عملیات. «فَیَکُونُ حَاکِمًا» تا حاکم باشد بر ادله اولیه. وجهی برای تخصیصش نیست به قلم تکلیف. اگر شما تخصیص میزدی به قلم تکلیف، بعد میگفتی این حکومت دارد به ادله اولیه، ولی چون وجه برای تخصیصش نیست دیگر وجه برای حکومتش نیست. تکلیف برای همه مشترک است. اگر میگفتیم که این ادله حاکمه، میگفتیم که ادله اولیه گفته همه مکلفاند، اینجا فقط گفته حکم تکلیفی ندارد. از باب حکومت است. تکلیفی را هم جدا کردیم. چه میماند؟ وضعی میماند. پس وضعاً به صبی و مجنون خمس تعلق میگیرد ولی واجب نیست بدهند، ولیشان ازشان میدهد. میگوییم نه، وجه نیست که بخواهیم تخصیص بزنیم، بگوییم این تکلیفی است. وقتی تکلیفی نبود، لزوماً دیگر حاکم هم نیست برای ادله اولیه. اصلاً به اینها تعلق نمیگیرد که ولیش و... «بَعْدَ هَذَا لَا وَجْهَ لِاحْتمالِ تَوَجُّهِ التَّکْلِیفِ إِلَى الْوَلِیِّ». بعد از این دیگر وجه نمیماند برای اینکه تکلیف متوجه ولی شود. «وَ إِلَّا تَقْدِیرُ فَرَضِیهِ وَ لَا تَقْدِیرُ فَرَائضه وَ هُوَ مَنْفِیّ». آقای جهانگیر وقتی بابا شد، دیگر آن آدم قبلی نشد. جوابی، احسنت. حدیث تکلیف را از کلاً انگار فرض هی توجیه تکلیف ولی احتمال توجیه چه شکلی، کیفیت...
کیفیت تقسیم خمس. حالا خمس را چه شکلی تقسیم *کنیم*؟ «وَ الْمَشْهُورُ تَقْسِیمُ الْخُمُسِ إِلَى سِتَّةِ أَسْهُمٍ». مشهور این است که خمس را به ۶ قسمت تقسیم کنید. «ثَلَاثَةٌ مِنْهَا لِلْإِمَامِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ ثَلَاثَةٌ لِبَنِی هَاشِمٍ». سه تای آنها برای امام (علیه السلام) و سه تای آنها برای بنی هاشم است.
«وَ لَا یَلْزَمُ الْعَاطِي عَلَیْهِمْ». یعنی چی؟ «بَسْطٌ» اینجا معنی این است که لازم نیست که به تعداد مساوی، سهمهای مساوی تقسیم بشود. یک سه تا و سه تا. سه تا سهمی است که دست امام داده میشود، سه تا سهم به بنی هاشم داده میشود. بست اینجا به معنای گسترانیدن، گسترش. نظرتان چیست؟ اینجا بست یعنی اینکه به تعداد مساوی دادن؟ یعنی به همه به یک تعداد. بست اینجا بست که معنای گشایش و گستردن انگار. «وَ فَیَکْفِی کَیْفِیَّةُ». یعنی نصفش، نصف برابر نیست که مثلاً اگر ۱۰۰ هزار تومان دادی، ۵۰ هزار تومان سهم امام، ۵۰ هزار تومان سهم سادات. نه. ممکن است ولی سهم ۷۵ هزار تومان دست امام، ۲۵ هزار تومان دست سادات. هر کدام سه تا سهماند. «مُسْتَنَدٌ فِیهِ ذَا کَانَ کَیْفِیَّةُ صَرْفِ سَهْمِ الْمُبَارَکِ، خلافاً لِأَنَّ سَهْمَ الْإِمَامِ رُوِّیَ مُخْتَلَفَةٌ». سهم امام را به چه شکلی باید مصرف کرد؟ اختلافی است. توضیح احمد. «تَقْسِیمُ إِلَى الْسِتَّةِ» این است که به ۶ قسم تقسیم کردیم. «خِلَافًا لِقَوْلٍ لَمْ قَائِلًا مِنَّا». یک قائلی که نمیدانیم کیست، مخالفت کرده، گفته ۵ تا. فقط خواستی بگویی من هستم، یعنی از ما شناخته نمیشود. یک قولی داریم که از شیعه نیست، مال اهل سنت است. این آمده گفته که آقا ۵ قسمت تقسیم میشود به حذف سهم الله سبحانه. سهم خدا را حذف! داغ شرکا! «فَلَا آیَةَ الْغَنِیمَةِ». برای چه تقسیم ۶ تا کردید؟ به خاطر آیه غنیمت. «إِنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبَىٰ». فانَّ بنا بر اراده مطلق فایده از غنیمت، پس امر واضح است. یعنی هرچی که فایده گیرتان آمد مال این ۶ قسمت است.
«وَ أَمَّا بِنَاءً عَلَى اِخْتِصَاصِهَا بِغَنِیمَةِ الْحَرْبِ». اما آیه را اختصاص بدهی به غنیمت حرب، «فَالدَّلِیلُ الدَّالُّ عَلَى وُجُوبِ الْخُمُسِ فِی بَقِیَّةِ الْأَقْسَامِ مِنْ دُونِ بَیَانِ الْمَصْرَفِ یَدُلُّ عَلَى لُزُومِ کَانَ التَّقْسِیمُ بِنَحْوِ الْمَذْکُورِ فِی آیَةِ الْغَنِیمَةِ». آن دلیل که دلالت دارد بر وجوب خمس در بقیه اقسام، یعنی آن دلایلی که میگوید بقیه چیزها غیر از غنیمت هم باید خمس تعلق بگیرد، بیان مصرف توش نیست و دلالت میکند بر اینکه تقسیم به نحو مذکور در آیه غنیمت است. یعنی اگر ما غنیمت را نسبت به آیه غنیمت فقط منظورش غنیمت حرب باشد، مصرف خمسی هم که تو این آیه آمده فقط در مورد خمسی که از راه غنیمت به دست آمده مصرف بشود. ولی اگر گفتی آیه غنیمت در مورد مطلق غنیمت است، پس هرچی که غنیمت گرفتی، خمسش را میخواهی بدهی تو این ۶ تا تقسیم. روشن شد؟ «وَ إِلَّا لَأُشِیرَ إِلَى غَیْرِ ذَلِکَ». اگر این نبود، اگر اینی که به نحو مذکور تقسیمی وجود دارد، اشاره میشد به غیر آن. میگفتند که آقا مثلاً تو آیه اینها آمده، دو تا دیگر هم داریم که تو آیه نیامده. بله برای نحو مذکور. پس چی شد؟ شد مصارف مطلق غنیمت مال امام است.
فالصحیحة، این صفحه را بخوان. دو صفحه بعدش. احمد بن محمد بن ابی نصر عن الامام الرضا (علیه السلام) از امام رضا (علیه السلام) نقل کرده: «قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَىٰ». آیا فرمودید که هرچی غنیمت گرفتید خمسش مال خداست و برای پیغمبر و برای ذیالقربی؟ «فَمَا کَانَ لِلَّهِ». گفته شد که اونی که برای خداست مال کیه؟ رسول الله، رسول رسوله. چه بود آیه؟ فرمود که مال خداست، مال رسول، مال ذیالقربی. رسول هم تازه مال امام است. یعنی چی؟ نتیجه مثل «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ» است دیگر. اطاعت خدا اطاعت پیغمبر. آخرش اطاعت خدا بنده به این است که حرفی که پیغمبر از خدا میگوید را گوش بدهید. ولی یک تفاوت حیثیتی دارد که یکیش حیثیت توحید است، یکیش حیثیت ولایت است. به خود حیثیت ولایت هم یک وقت حیثیت ولایت در نبوت است، یک وقت حیثیت ولایت در امامت است. از این باب دارند شقه شقه میکنند ولی در آن ثمره و آخر ماجرا آخر یکی میشود. هرچی که حرف خداست هم از امام باید بگیری. هرچی حرف پیغمبر از امام باید بگیری. هرچی هم پول خداست آخر به امام باید بدهی. هرچی پول پیغمبر به امام باید بدهی. پس روشن باشد این برای جواب اهل سنت.
خیلی این مدلها و بحث توسل و شرک و اینها همین امروز یکی گفت: ما مثلاً اگر حرم میرویم، چرا دیگر قبر علما برویم که بعد مثلاً این شرک میشود؟ بعد مثلاً وقتی امام هست، شما سراغ این میروی. گفتم خوب وقتی خود خدا سراغ امام میرود. قبرهای فاتحه بخوانی. این را میروی استفاده کنی. امام هست برای چی میروی استفاده کنی؟ وقتی خدا، امام هست برای چی میرود از استاد استفاده؟ استاد استاد مدرس کلاس درس کتاب. وقتی قرآن است برای چی که فلان کتاب را میخوانی؟ تا نگاه. تا کسی نگاه نفهمد. بله، نگاه تشکیکی ملاصدرا. همه این سؤالها را نگاه تعبی است.
«أَنَّ کَانَ صِنْفٌ مِنَ الْأَصْنَافِ أَکْثَرُ وَ صِنْفٌ قَلَّ عَنْهُ أَوْ کَانَ أَقَلُّ مِنْ أَصْنَافٍ سِتَّةٍ». «أَیْ صِنْفٌ مِنَ الْأَصْنَافِ أَکْثَرُ وَ صِنْفٌ قَلَّ». اگر دیدید که یک صنفی از اصناف بیشتر بود یا صنفی کمتر بود از این ۶ تا صنف، مثلاً ابن سبیل کم است. ابن سبیل کجا، یتامی کجا، مساکین کجا. مساکین خیلی زیاد است. یتامی زیاد است. ابن سبیل کم است. اینجا چکار کنیم؟ امام به امام رسول الله، «کَیْفَ یَسْنُ»؟ با ادبیات خودش جواب داده. پیغمبر بود نظرت چیست؟ میداد به آن تعدادی که خودش بستش برای معنا بود دیگر. نه. یعنی سهمیه برابر. مساکین سهم دارند که ابن سبیل سهم دارد. بودجه برابر نیست. بست داده ولی بسته یکسان که هرجوری که حضرت خودشون میدیدند. پیغمبر هرجور که میدید صلاح میدید عمل میکرد عطا میکرد. «کَذَلِکَ الْإِمَامُ». امام هم مصلحت ببیند.
آقای بهجت اینطور بودند مثلاً. خمسی که پولهایی که میدادند اصلاً کلاً جالب و منحصربهفرد بودند. وحشت. آقای شاهرودی آن موقع یادم است اوایل طلبگی ما ۱۵ هزار تومان شهریه میداد، آقای بهجت ۵۰۰ تومان. ۵۰۰ تا تک تومانی. مثلاً طلبه دورشون میگرفتند. میدیدند مثلاً حساب کتاب عجیب غریب. چه بود ماجرا؟ بعد عمدتاً مثلاً ۵۰۰ تومان ۱۰۰۰ تومان، یکهو به یکی بیست سی هزار تومان پول میدهد. یکی از اساتید میفرمود که تو جیب من شاید دهه ۷۰ بوده، ۵۰۰۰ تومان در هفتاد فکر کنم به ایشون داده بوده. گفتند که میرود قلم کاغذ میگیری مینویسی. ولی الان عذاب وجدان. کاغذ خرج میشد یا هرچی خریدیم، خریدیم. خلاصه توی مصرفش خیلی حساسیت و وسواس داشتند. آدم میفهمید که ضابطهای هم دارد که ایشون کجا چکار میکند. رضوان خدا بر همه بزرگان فقها، انشاءالله خداوند به خیر کند. و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...