دروس تمهیدیه

جلسه پنجم

00:44:17
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد طیبین الطاهرین و لعنت الله علی العالمین من الان الی. نگفتم معنای کلمه‌اش این است؛ ولی اینجا به معنای همین است که همه به یک حد برابری... بله شما سؤال داشتید. حضرت در مقام بیان بودند که چه وقتی خمس تعلق می‌گیرد. این مقام مربوط به همان مکاتبه همدانی است.
بله، عرض کنم که حضرت فرمودند: «خمس بهش واجب است بعد از هزینه‌هایش و هزینه عیالش.» که اینجا «هزینه خودش و هزینه عیالش» را که فرمودند، خودِ «معّونه» هی و «معّونه عیال» اطلاق ندارد؛ ولی چون در مقام بیان بودند و قیدی نزدند بگویند که مثلاً این ماهی یک بار، هفته‌ای یک بار، روزی یک بار، ما حمل بر مسئله‌ای می‌کنیم که عرف و عادت بر آن هست و عرف و عادت در هزینه، سالیانه است. اطلاق مقامی که دارد، همه مسائل را شامل می‌شود، هم روزانه، هم هفتگی، هم ماهیانه، هم سالی. قید نزده تا به آن عمل کنیم. یعنی اطلاق مقام، واگذار به عرف می‌کند. هر آنچه که در ذهن عرف هست، به آن اعتبار می‌دهد. حالا، ما بالاخره بر مبنای یکی از این‌ها باید عمل بکنیم. قید نزده‌اند و هزینه را فقط مطرح کرده‌اند. هزینه هم در عرف سالیانه است.
ما در عرض این ۹ بحث، مثال وضو، مثال ارکان نماز را دارید، مثال جابه‌جا... ببینید، آنجا آن مورد ارزشی چیزی می‌گفت. حضرت در مقام بیان بوده‌اند؛ یک سری چیزها را گفته‌اند، یک سری چیزها را نگفته‌اند. همین که نگفته‌اند، یعنی نیست. عرض کنم خدمتتان که تکیه ما برای اینکه می‌گوییم دیگر نیست، خود مقام بیان حضرت است. وگرنه ما دلیل نداریم بگوییم وقتی چیزی را نگفتند، نیست. وقتی نگفتند، نمی‌توانیم بگوییم نیست. اینجا می‌گوییم: «نیست ماهیانه، هفتگی، عرض کنم، روزانه.» نیست. چرا؟ چون قید نزدند. در مقام بیان بودند. اگر این قید مد نظرشان بود، می‌زدند. مقامِ... درست! کلمه «معونه» را قید نزده. شامل ماه می‌شود. اطلاق لفظی، مدلول کلمه. کلمه «معونه» کجا ماه و سال و این‌ها توی آن است؟ هزینه همه هزینه‌ها... خب، بحث ما نیست. کلمه «هزینه» مدلولش چیست؟ «اطلاق یک کلمه» یعنی در تمام آنچه مدلولش می‌رود، در بر می‌گیرد. ربطی به آن ندارد. هر چیزی که می‌گوییم هزینه، در بر می‌گیرد. خب، بحث ما این است که این هزینه را کی باید حساب بکنیم. وقت حساب هزینه است. نه مدلول هزینه نیست که هزینه چی‌هاست. هر چیزی که هزینه است، کم کن. خیلی خوب! سلام! کِی کم کنم؟ این می‌شود اطلاق مقامی دیگر. لفظش اصلاً نگفتند. در مقام بیان بودن، نگفتند کی هزینه را کم کن. عرف هزینه‌ها را کی کم می‌کند؟ سالیانه. تو هم سالیانه کم کن.
«و علی هذا فهی فی مثل زماننا ترجع الی امامنا المنتظر، ارواحنا له الفدا.» در مثل زمان ما، خمس رجوع می‌کند به امام منتِظر ما، اروحنا فدا. «فداهو» مضافِ مضاف‌الیه مصدرش که می‌آید، همزه «فدا» و «فدا» بعدش هم وقتی مضاف می‌شود، خیلی وقت‌ها همزه می‌افتد. «صدا…» درسته. «فدا» هم درسته. «به هازا» واضح. «بنا علی کن ملکیت الامام لها ملکیت شخصیت.» اگر بنا را بر این بگذاریم که ملکیت امام نسبت به خمس و وجوهات از نوع ملکیت شخصی است نسبت به آن سه سهم که خب روشن است. مال حضرت. بد به حضرت! گفت شیعه...
یک نکته‌ای که خیلی جالب است، این است که به محض اینکه کسی بالغ می‌شود، شریک امام زمان است در یک‌پنجم اموالش. حضرت شریک. همه شریک امام. سهم امام زمان و خیانت. «من امام لا تعلیم؟» اما اگر بنا را بر این بگذاری که ملکیت، ملکیت حضرت برای آن از آن جهت است که حضرت صاحب‌منصب است. یک وقت پس شخص حضرت ملاک است. یک وقت منصب و جایگاه. یک وقت نفسشان ملاک است. یک وقت نقششان ملاک است. اگر نفس حضرت مالک می‌شوند، که باید بدهی دست خودشان. اگر نقش حضرت مالک می‌شود، که حالا بحث ولایت فقیه این‌هاست. و اگر صاحب‌منصب از حیث صاحب‌منصب بودن به حضرت تعلق بگیرد و اینجا به امام حیثیت تقییدیه باشد، نه حیثیت تعلیلیه. تحلیلی یعنی خود او ملاک است. به خاطر اینکه امام زمان، به خاطر این شخص. علت خود اوست. فرزند پیغمبر است. مثلاً یک شخصیت پیغمبر، مثلاً یک سری اموال در جنگ به پیغمبر تعلق می‌گیرد، یا مثلاً نماز شب به پیغمبر واجب شد. این حیثیت، حیثیت تقییدیه نیست؛ حیثیت تعلیلیه است؛ چون او رسول است، واجب شد. نه چون ولایت دارد. اگر چون مقام پیامبری را دارد، نه دیگر. آن می‌شود تقییدیه. اگر به مقام تعلق گرفته، همه آن‌هایی که دارای ولایتند، باید نماز شب بر آن‌ها واجب باشد؛ در حالی که برای بقیه واجب نبود. یا مثلاً تعداد همسران برای پیغمبر محدودیت نداشت. برای خود اهل بیت هم محدودیت دارد. حیثیت تحلیلی است؛ چون تو پیغمبری و تو حبیب منی و تو این شخصی. به خاطر نفس تو. «خالصه لک من دون المؤمنین.» به خاطر خودِ خودت. تحلیلی.
ولی وقتی هست به خاطر مقام اوست. «اطیعوا الله و الرسول و اولوالأمر منکم.» ملاک دیگر. رسول من حیث هو الرسول. به نفسش نیست. از حیث هو الرسول، به مقام است. مقام رسالت و این اولوالأمر، ولایت فقیه و ولایت رسول‌الله. نقش مقام، حیثیت تقییدیه. اطاعت کن من. "چون این آقا فرزند عبدالله هست و فرزند آمنه است و این مقام بهش دادیم و این رسول نبی امی و اینهاست." نه، از حیث آن مقام که مقام اطاعت خداست. رویش خوب. پس اگر حیثیت تقییدیه باشد، می‌شود آن منصب و جایگاه. حیثیت تحلیلی باشد، می‌شود خود شخص. «کما قد یدعم ذالک تعبیر فصیح بالامام دون ابن رسول الله.» به چه معناست؟ آقا پشتیبانی، حمایت... حمایت می‌کند. این تعبیر را در صحیحه پشتیبانی می‌شود. تأیید می‌شود. تقویت می‌شود. «دم» به معنای تقویت بیشتر. «دایم الاسلام» آن تعبیر را «سالک التعبیر» آن تعبیر همین حیثیت تقییدیه را، اینکه «به ماهو صاحب منصب» را در صحیحه به خاطر اینکه تعبیر امام را آوردند، نه «فرزند رسول‌الله». تعلیلیه نیست. از حیث این نیست که فرزند بلافاصل رسول الله و مثلاً یک معصومی است از نسل پیغمبر. بحث این نیست. بحث این جایگاه و ولایت و امامت است.
دوران خود اهل بیت هم وجوهات را می‌دادند به برخی. بله. زمان موسی بن جعفر، این واقفیه یکی از «کان ذالک سبب وقفه» بعد موسی بن جعفر قائل به امامت امام رضا نشدند که پول را... تو دوره غیبت کردن. بر می‌گردد توی احوال چیزِ دیگر. احوال عبدالرحمن «مات ابوالحسن علیه السلام قوامه احلا و عنده المال» همه‌شان قوام، همه این‌هایی که چون زندانی بودند، سپردند به این نواب. همین باعث شد که واقفی بشوند، انکار کردند مرگ موسی بن جعفر را. «کان عند علی بن ابی حمزه» فقط ابی حمزه سی هزار دینار پیش او بوده. دیناریم ده قند. زیاد. هفتاد هزار دینار داشت.
بعد می‌گوید که یونس بن عبدالرحمن تنها کسی بود که بین این‌ها بخوربخور نداشت و حرف. کلی تهمت زدند. سخنرانی گفتم و گفتم این مسئولی که مسئولی که موسی بن جعفر نصبش کرده به عنوان فقیه و ولی فقیه، اختلاس کرده. ولی فقیه چون اختلاس کرده حضرت تعیین کرده. نور امام رضا وایستاده ته مشکل، مثلاً مردم با خیلی از علمایی که چرا تو برای درمان رفتی انگلیس؟ خوب است چیزی داشته باشد. باخبر نشود. انگیزه برای کشفش زیاد است بهتر. رضا علیه السلام. چقدر غربت امام رضا. اینکه یونس بن عبدالرحمن بوده رفته تحقیق کرده که واقعاً در موسی بن جعفر امامت تمام می‌شود و بعداً امام رضا... تا برادران امام رضا که خیلی‌هاشان اول قائل به امامت حضرت نشدند، بعدها ادله و بینات آمد تو انتقال امامت شرایط شخصیت رسانه‌ای. «ما یدعوک الی هذا؟ غضب نالی عشرت آلاف.» چقدر این مهم است. ما از امام صادق و امام باقر یاد گرفتیم که وقتی فتنه می‌شود، بدعت می‌شود، عالم باید حرف بزند. خیلی حرف. کیفت را از کجا؟ «جهاد فی امر الله علی کل حال.» «فناصبانی تناسبانی» دشمنی کردن دیگر. افتاده علیه حرف زدند و تو آن یکی روایت دارد که خدمت امام رضا بود و از بصره تعدادی آمدند پیش امام رضا کلی بدوبیراه گفت. حضرت به یونس فرمودند: «برو پشت پرده.» رفت پشت پرده نشست. نشستند علیه یونس مفصل حرف کلی تهمت و دروغ. سکوت. سکوت کردن. پشت پرده گریه‌کنان. «فجعل یبکی» با گریه فحش می‌شود. حضرت فرمودند که: «تو این کارا چه کاری.» «اذا کان امام راضیا» وقتی امامت از تو راضی است، بگذار پشت سرت حرف بزنند. من راضی باشم دیگر. عظمت یونس یکی از ادله ولایت فقیه خود روایتی که در مورد یونس بن عبدالرحمن آمده است. یونس بن عبدالرحمن سه قطعه. «اخذ منهم عالم دینی.» از ادله اجتهاد. هم از ادله ولایت فقیه. معلم دینتان ازش بگیرید و اطلاق هم داشت. فرستادند و حجیت قول.
پس اینجا تعبیر «امام» را به کار بردند، نه «فرزند رسول‌الله الیه علیه السلام» که همین تعبیر رجوع به امام هم امام زمان ارواحنا فدا می‌کند. صاحب المنصب. پس مقام امامت او ملاک است. مقام ولایت. نه اینکه فرزند رسول‌الله. شخص او ملاک نیست در دریافت خمس. دیدید که این‌ها که خمس می‌گرفتند، بعضی‌هاشان اصلاً آدم ناتوناتو بودند، ولی سپرده‌ بودند که این‌ها خمس را دریافت کنند. فقط موسی بن جعفر. فقط به خود حضرت برساند. شخص حضرت که ملاک نبوده. به این دستگاه. به دستگاه ولایت باید. «و یتصرف فیه الفقیه علی کل التقدیرین.» فقیه تو هر دو تا تصرف می‌کند. بنا بر هر دو تقدیر. چه ملکیت شخصی باشد، چه ملکیت منصبی باشد. «من باب نیابتی ان صاحب المنصب» از این باب که «حجت المنتظر ارواحنا». ملکیت شخصی شخصیت. آن یکی صاحب منصب. در هر دو صورت، در هر صورت مال حضرت هم باشد، من فقیه بشوم. نه دیگر. یکیش می‌شود.
و اما به نسبت الی اسهم ثلاث الاخیره. به نسبت این سه تا سهم اخیر چه کار کنیم. «فلمشور انها لخصوص بنی هاشم.» می‌دانی که خمس هم به بنی هاشم تعلق می‌گیرد. سادات هم بنی هاشم‌اند. این نکته مهمی است. دایره سیادت لزوماً از پیغمبر اکرم نیست. سیادت از بقیه منتقل می‌شود. فرزندان ابوطالب هم بنی هاشم‌اند. فرزندان ابوجاهل هم بنی هاشم‌اند. فرزند فرزندان عباس هم بنی هاشم‌اند و همه قریشی محسوب می‌شوند. احکام مثلاً عده زن که «لا تتهاشمی دمن» حتی «خس» هاشمی تا شصت سال. عموی پیغمبر. فرزندان عبدالمطلب، ابولهب، ابوجاهل، نه، ابولهب، ابوله... از کدام رسول‌الله؟ آن چیزی‌هایی که رسول‌الله امام سه تاش را که اسمش را گذاشتیم سهم امام. سه دست: «لله و رسول و ذی القربا». هر سهم امام فقیر باید بدهی. فقط جالب است امامت امام. اگر منصب باشد که منصب من هم دارم. مشهور این است که برای خصوص بنی هاشم. «خلافا للعامه» که اهل سنت این را قبول ندارند. مرحوم شیخ طوسی می‌گوید که: «عامه از او من نیست.» از «امیه ابن الجنید ای من استغنی القربا.» و چه بسا نسبت داده شده به ابن جنید. همچنین همراه استغنا ذی القربا که یعنی اگر ذی‌القربا نیاز نداشتند، در این صورت می‌شود به غیر بنی هاشم هم داد. و «دعوا ضرورت علی ذالک.»
ذی‌القربا اهل بیت بودند، یعنی دو به چهار می‌شود. مشهور این است که این سه تا سهم اختصاص به بنی هاشم دارد. عامه قبول ندارند اختصاص به بنی هاشم ندارد. نسبت به ابن جنید هم همین داده شده. در حالی که ذی‌القربا را استثنا کرده. یعنی ایشان گفته که ذی‌القربا را سهم به ذی‌القربا را که دیگر می‌شود بنی هاشم داد. سه تا سهم قائل نبوده که به بنی... استقلال. گفته اگر ذی‌القربا اگر استغنا داشتند، همان را هم نده. ببینید، می‌گوید که شش تا سهم بود. سه تاش مال امام بود. سه تاش مال بنی هاشم. شیعه می‌گوید سه تا به دوم. عامه می‌گویند سه تاش را نمی‌خواهد بدهی به بنی هاشم. ابن جنید هم می‌گوید سه تاش را نمی‌خواهد بدهی به بنی هاشم، اگر ذی‌القربا مستغنی بودند. سه تاش را نده بنی هاشم. اگر مستغنی نبودند، سهم ذی‌القربا را بده به بنی هاشم. ویدیو چک. یکی یکی امام. قربان! این را که کلاً می‌دهیم به امام. سه تا سهم. مشهور گفته بنی هاشم. عامه گفته ملحق به سهم امام. ابن جنید چی گفته؟ قول عامر منسوب به ابن جنید این است. همان حرف عامه است. استقلال ذی‌القربا مستغنی ملحق به سهم امام. اگر مستقیمی نیستند. قربان! یا وضعش خوب است یا وضعش بد است. اگر وضعش بد است، از این ورداشته است. بهش بده. چون هم از باب سهم‌الله محسوب می‌شود. ذی‌القربا یک وضع اولیه دارد نسبت به اهل بیت، یعنی معصومین. یک وضع دیگر دارد نسبت به سادات. گفتند که و «سبیل رسول الله» سبیل پیغمبر. سبیل فرزندان پیغمبر کجاست؟ گفته متن جواهر این است که حکایتی که از ابن جنید کرده‌اند، اگر نیاز داری. قربان! حرف این بود. می‌گوید که اگر ذی‌القربا نیاز نداشت، این سه تا اگر نیاز داشت، ذی‌القربا سادات. اگر نیاز داشتند، این سه سادات. اگر نیاز نداشتند، سهمشان را می‌دهیم همراه با اینکه قربان مستقیم باشد. ظاهر این عبارت این است که ابن جنید هم همین نظر عامه را دارد.
خب، ببینید جمله چیز، جمله معترضه را با خلافت شروع کرده و این هم ملحق کرده به همین قول عامه. چیزی که توی بد باید این «خلافا للامه» را می‌بستند. جمله معترضه را می‌گفتند که ملحق به بالا بشود. قربان! همان حرف مشهور. فقط قید زده اینجوری که الان نوشتند، انگار حرف عامه را قید زده. پول دارد یا ندارد. بعد چون «ارجاء جواهر» داده، همان حرف را باید قبول کنیم. ابن جنید همان حرف مشهور را زده. مطلق گفته: «بده به بنی هاشم.» ابن جنید گفته که اگر نیاز داشت، بده بن... «علی ذالک و دوی» از ضرورت استغنا مال همان. یعنی همان حرف را زده. حرفش همان خصوص بنی هاشم است. همان گفته. او هم گفته خصوص بنی هاشم. با فرض اینکه یعنی این قید را فقط زده که بنی هاشم استغنا دارد یا ادعای ضرورت شده بر آن «التی لا یحتاج معها الی دلیل» که اگر ضروری باشد، واضح باشد، دیگر دلیل هم نمی‌خواهد. بدیهی و «بعض النصوص ذات السند ضعیف.»
بعضی از روایات سندش ضعیف است. «دلت علی ذالک.» یک سری روایت هم داریم که سند ضعیف و دلالت بر این دارد. «ولا یضرر ضعف سندها بعد از ضروره.» اشکالی ندارد که سندش ضعیف باشد. چرا؟ که مطلب ضروری است. استاد! آن سه تا سهم به بنی هاشم. نماز ظهر چهار رکعت است. از کجا آمد؟ ضروری. کی می‌گوید ضروری؟ ضروریه. ضروری دین است. ضروری اسلام است. مسئله جز بدیهیات است. روایت قبلی تو روایت که گفته نه، یکیش سهم عمومی در واقع به عموم مردم تعلق می‌گیرد. عام. کسانی که مشکل دارند. سهم خصوصی است. تمام بشود. اگر وقت شد، ببخشید.
و اما عدم لزوم البسط. گفتیم لازم نیست به هر کدام تعداد مساوی تقسیم، یعنی عادلانه باید باشد، نه مساوات. «فل لعایت الکریمه بصدد بیان المصرف دون ملکیت کل صنف.» آیا در مقام بیان مصرف می‌گوید اینجاها مصرف بشود، نمی‌گوید این‌ها هر کدام مالک‌اند. نمی‌گوید هر کدام ملکش مساوی تقسیم بشود. بحث مصرف. هر کدام که نیاز داشت، بهش بده. حالا، یک وقتی اینی که نیاز دارد، ده برابر آن طبقه است. بحث مصرف. بحث این نیست که آقا همه باید مساوی ولو من نیاز ندارم، باید به من بدهی. بحث ملکیت یک. «انا الوارد کلمه علی ایتاما و المساکین به نحو الجمع المحلی بالله.» چون که «علی ایتاما و المساکین» با جمع محل به الف و لام است و لازم و ذالک. وقتی چیزی جمع به الف و لام شد، «بنا علی ارادت ظاهر الایه استیاب جمیع افراد مساکین ممکن غیر محتمل.» راز موز! لازم و ذال استیاب و جمع افراد مسا. لازمه اینکه المساکین و یتاما جمع الف لام داشته باشد، محل به الف و لام باشد. بنابراین که ظاهر آیه را اراده کنیم. یعنی ما دیگر به آن تفاسیر و این‌ها کار نداشته باشیم. ما باشیم و آیه و ظاهر آیه را بخواهیم اراده. هر کسی که یتیم است و مسکین است، شامل این آیه همه را شامل می‌شود. «غیر محتمل فی نفسه. این اگه ممکن باشه.» فی نفسه احتمالش اگر ممکن باشد، احتمالش فی نفسه نمی‌رود. یعنی اول که اصلاً امکان ندارد. اگر شما تک تک یتیم‌هایی که روی کره زمین هستند و باید بروی پیدا بکنی، بهش برسانی. چون مالک است دیگر. بر فرض که ممکن باشد، اصلاً احتمالش نمی‌رود که برای تک تک پیدا کنی، بهش برسانی. بحث سر این است که یتیمی که وضعیتش احراز می‌شود و خبر داری و این‌ها، این بهش بده. بحث مصرف. مثلاً فرض کن که پنج میلیارد سهمیه داریم. حالا شما این سهم یتاما. یک تعدادی یتیم می‌شناسی، یک وقت می‌روی بهشان می‌دهی. کی مبنای ماست که می‌گوییم برای مصرف مبنای ملکیت باشد؟ می‌دانی یعنی چی؟ یعنی تا وقتی تک تک یتیم‌های روی کره زمین پیدا نشدن... چقدر می‌شود؟ پنج میلیارد بین ده میلیون باید تقسیم کنیم. بین بیست میلیون آدم. بین صد میلیون آدم. چهارصد میلیون آدم. کل این‌ها بودجه کسر پیدا کرد. «اگه ممکن باشم، اصلاً احتمالش نمی‌ره.» روشن است. «به یلزم و حفظ و صحت حصه بن سبیل لولم یکن موجودا فی سهم ابن سبیل را حتی اگه تو شهری نباشه، براش کنار بگذاری. و غیر محتمل.» چون بالاخره یک ابن ابن سبیل که الان نیستش که. یک کسی ابن سبیل می‌شود، بهش خمس تعلق می‌گیرد. تو باید یک بودجه‌ای بگذاری کنار که کسی این... ملکیت نیست. بحث سر مصرف. «کن المقصود بیان المصرف.» از اینجا معلوم می‌شود که مقصود بیان مصرف است. فقط مصرف می‌خواهد بگوید، نه ملکیت.
و اما کیفیت و صرف سهم مبارک امام زمان غیبت. زمان غیبت سهم امام را چه جور مصرف کنیم؟ «فقط نه غلط. صاحب الحدا فیذالک اربع ۱۴ قول نقل کرده که شایسته نیست الان وارد بحث بشیم.» دفنش کن. وصیت کن. نسل به نسل برسانید و این‌ها. «والم بین جملت من المتاخرین ما یلی.» آنی که بین متأخرین معروف است، این است که می‌آید. «ان الامر سه آقای رضا در مورد سهم امام.» یا دفنش کنی که خود حضرت بیایند بردارند، یا اینکه بسپاری با وصیت دست به دست که آقا این دستت باشد، هر وقت امام آمدند، برسان دست حضرت. یا غیر از این‌ها از احتمالاتی که صاحب حداق نقل کرده. «والتی یعرف فیها از سهم مبارک لالاتلاف بلا مبر عقلایی.» سهم مبارک را در معرض اتلاف قرار می‌دهی بدون اینکه توجیه عقلی داشته باشی. ارزشش می‌آید پایین. مثلاً پول‌هایی که دفن شده بعد بیست سال. سکه‌های یک قرونی زمان شاه. مثلاً طرف خمس مفت نمی‌آورند. «فلابد پهن بهت نمیدم فلابد و نترف فیه بما نهر و معهوض امام.» پس ناچار این است که ما درش تصرف کنیم به آن چیزی که احراز می‌کنیم رضایت امام را درش. پس فقیه در آنجایی که احراز کرده رضایت امام درش هست، مصرف می‌کند. کجا رضایت امام؟ جایی که ستون‌های دین محکم بشود. دین تقویت بشود. «فی مجال الحوزات العلمیه یحفظ الدین به بقاها.» از واضح‌ترین مصادیق آن در جایگاه حوزه‌های علمیه‌ای است که دین و بقایش بدون آن حوزه‌ها حفظ نمی‌شود. «ان یکون ذالک یکمی حفظ بیشتر. نابود تحت اشراف فقیر باشه به دفع الیه پرداخت بکنه.» اما استمداد و اجازه از طرف فقیه باشد در مصرفش. «اما ل ضرورت ارتباط الناس به مقام مرجعیت» که مردم ارتباط پیدا کنند با مقام مرجعیت. این چرا از او اجازه بگیری؟ به خاطر اینکه بالاخره قدیم زمان آیت‌الله بروجردی تو این استفتائات و این‌ها هست. خیلی جالب است. طرف خیاطی می‌خواسته بکند برای شغلش، اجازه می‌گرفته. مخصوصاً مشاغل دولتی می‌خواستند پیدا بکنند. برای اینکه حاکم شرع را او می‌دانستند و تصرف در اموال دولتی را حرام می‌دانستند مگر به اذن حاکم شرع. «من فلان جا می‌خوام راه مثلاً افسر راهنمایی و رانندگی بشم. شما اگه اجازه می‌دی من برم اشتغال.» تک تک این‌ها را آقای بروجردی اجازه می‌دادند. روایتش که عجیب‌غریب است!
پس یا به خاطر ارتباط با مقام مرجعیت. به خاطر اینکه اصلاً اقتضای نیابت از امام هم همین است که باید اجازه بدهد. «بهذا ان لم یقتل جذب به اعتبار اشراف الفقیه.» اگر بگوییم یقین نداریم، بر فرض که یقین هم نداشته باشیم که باید همه این پرداخت‌ها با اشراف فقیه. احتمال دیگر کمتر از این نمی‌گوییم که احتمال اینجا کافی است. همین قدر که احتمالش برود کافی است. «جواز تصرف شخص فعل اموالتی لا ترجع الا من احراز الرضا به نحوه جذب.» اینجا کافی است. به خاطر اینکه تصرف شخص در اموالی که ندارد، جایز نیست. اصلاً مال تو نیست که بخواهی تصرف کنی. خمس مال تو. اصلاً مال تو نیست که. صاحب آن کیست؟ امام. نایب امام کیست؟ فقیه. پس باید با اذن و اجازه فقیه باشد. این جایز نیست مگر همراه احراز رضایت به نحو... مگر اینکه شما در این تصرف و پرداختی که دارید، جذب پیدا کنی که رضایت هست. رضایت نائب امام که رضایت او تو این پرداخت، رضایت خود امام. احتمال می‌ترکی الان پرید سؤال‌تان. پرداخت زیرشاخه اول اولویت با ساداتی است که این چه ویژگی را دارد. بعد از این، اگر سادات مستقیمی نبودند، برویم سراغ بقیه. قبلی صاحب آن سه سهم که امام بود. اگر نیاز نداشت، بعد بدهیم به این‌ها. این قشنگ حرف نهایی این شد که آن سهم دوم را ابن جنید هم می‌گوید که بدهید به بنی هاشم به شرط اینکه امام ذی‌القربا امام لازم نداشته است. اگر امام لازم نداشت، این سه تا سهم را بده به بنی هاشم.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00