متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الفعالین الطیبین. لعنة الله من الان.
کتاب «الحج» و احکام حج. وجوب حج، وجوب فوری است؛ به محض اینکه شرایط بر کسی اجتماع پیدا کند، حج بر او به صورت فوری واجب میشود. «فوری» به این معنا نیست که همین الان باید بلند شوی و به حج بروی، بلکه به این معناست که زمان آن در هر سال یک بار است و به محض آنکه در آن سال مستطیع شوی، باید بروی. حق نداری تا سال بعد آن را عقب بیندازی. یک بار هم بیشتر واجب نیست، البته بعداً حالا بحث استثناها و موارد خاص پیش میآید، مثلاً به شرط آنکه استطاعت واقعی داشته باشی؛ اگر بدون استطاعت رفته باشی یا بعداً مستطیع بشوی، دوباره باید بروی. همراه اجتماعِ شرایط، اگر شرایط جمع شد، یک بار بیشتر حج واجب نیست. مثلاً پدر برای فرزندش میرود و به آن یک بار رفتن، اصطلاحاً «حجةالاسلام» میگویند.
خب، شرایط حجةالاسلام چیست؟ شرایطی که باید اجتماع پیدا کند و آنها عبارتاند از: «البلوغ»، «العقل»، «الحریه» و «الاستطاعة المتحققه بوجدان نفقات لازمه ذهاباً و ایاباً». یعنی یکی از شرایط بلوغ است، یکی عقل؛ پس حج بر بچه واجب نیست، بر مجنون نیز واجب نیست، چه جنون ادواری باشد چه اتفاقی. حریت هم شرط است؛ عبد و کنیز واجب نیست. «استطاعت» محقق میشود به داشتن هزینههای لازم برای رفت و برگشت. یعنی کسی که هزینه رفت و برگشت خود را داشته باشد، مستطیع است. رفت و برگشت برای کسی که قصد بازگشت دارد، اما اگر کسی فقط قصد رفتن دارد و نمیخواهد برگردد، مثل پیادهروی اربعین که چند سال پیش در باز شد و خیلی از مهاجرین داخل ایران رفتند و مهاجرین داخل عراق شدند، با کارت ملی و بدون هیچ هزینهای رد شدند، خیلیها رفتند و تعداد زیادی برنگشتند، حتی از خود ایرانیان؛ کسی که قصد برگشت ندارد، فقط هزینه رفت را باید داشته باشد.
و «سعه الوقت». وسعت وقت داشته باشد، یعنی بتواند خودش را به روز عرفات برساند. عرفه، روز عرفه، خودش را به عرفات برساند.
و «سلامت علی النفس و المال و العِرض». رفتنش موجب خطر نباشد، نه برای خودش جانش، نه برای مالش و نه برای آبروی او. چه ربطی داشت؟ روز آغاز حج عرفه در عرفات است و تمکن قبلش محقق میشود، از آنجا حج شروع میشود.
و «تمکن من استئناف الوضع المعیشی بعد العوده بدون حرج». یعنی بعد از برگشت، بتواند وضعیت معیشتی خود را بدون هر مشکلی از سر بگیرد و ادامه دهد. این کتاب، کتاب سختی است برای کسی که به حج نرفته است. ما عمره رفتهایم، ولی حج نرفتهایم. ما در حدی هستیم که ترک معصیت را در عرفان نظری درس میدهیم.
«تمکن از استئناف وضع معیشی بعد از برگشت بدون حرج». یعنی وقتی برگشت، دوباره همان وضعی را که از سر گرفته بود، ادامه دهد. کسب و زندگیاش را، بدون پیش آمدن هیچ حرجی برایش.
و «عدم المزاحمة بواجب اهم». با یک واجب مهمتری هم مزاحمت پیدا نکند. مثل چه؟ حضرت عمر حضرت امام حسن و امام حسین اصلاً حاجی نبودند، معتمر بودند. اینها فقها بحث میکنند. حضرت امام حسن قصد عمره کرده، هزینه را داری عمل جراحی هم باید انجام بدهی. مثلاً حالا به آن هم میرسیم، ولی اینجا مثل جهاد. تا امام به مسئولین فرمودند که چه خبرتان است؟ همه پا شدهاید میخواهیم برویم حج؟ اوایل انقلاب. دولت، سخنرانی خیلی تندی امام دارد. خیلی قشنگ است. اول سال بود که درش وا شده بود بعد سالها. اینها هم که مستطیع شده بودند، همه آقایان دولت، شورای نگهبان، ....
و «اختلال اخیر یقوم مصداق لهج الاسلام». و همراه اختلال این آخری؛ یعنی اگر این آخری را که شرط آخر بود و آن مزاحمت نبود؛ اگر با یک امر اهمی تزاحم پیدا کردیم، ولی رفتیم حج، یقوم مصداق لهج الاسلام، این کاری که انجام دادیم، مصداق حجّ حراج را پیدا میکند و «ان کان الفاعل آثمان». سندان ندارد و ان کان الفاعل آثما. هرچند فاعل گناهکار باشد. حجی که میرود درست است، ولی گناه هم انجام داده است.
**به خلاف اختلال غیره.**
پول جمع کنیم یه کتاب براتون بخریم. اذیت، شاید برای امتحان لازم بشه. چون بسته برای هشت گرفتن.
به خلاف اختلال غیر .... به خلاف اختلال شما. شما در حالت سهو بعد از محو بودید. خود شما مصداق برای حج اصلاً ندارید. پس غیر از تزاحم، هر کدامش نباشد، اصلاً مصداق حج محسوب نمیشود.
و «سعیٌ لتحصیل الاستطاعة غیر لازم». فکر کنم درگیر عید و سیزده به در... تلاش بخواهید بکنید برای اینکه مستطیع بشوید، لازم نیست. مستطیل حج بشیم لازم نیست. ولو به قبول هبه در صورتی که مقید به اجل معین نباشد، واجب است. بعد اگه من یه هدیه رو قبول کنم، مستطیل میشم. اعتماد به نفس. گوش میکنی؟ هبه اگر مطلق باشد، نه قبول مستطیل نشده. پلنگ مقید به حج بود. اگر یکی خواست به شما هدیه بدهد، به عنوان مطلق. پنجاه میلیون را بگیر. نوش جانت. این نمیدانم مثلاً سنواتت، نمیدانم چی چی، نمیدانم ... بچهات که اگر بگیری، او دارد مطلق میگوید، ولی شما اگر بگیری، مستطیع میشوی. قبول هبه اینجا واجب نیست. تحصیل استطاعت واجب نیست، حتی اگر قبول بکنی در این حد هم واجب نیست که شرایط استطاعت را ایجاد بکنی. حتی در این حد که یکی دیگر دارد پول را به تو میدهد. «ولو بَقَبول الهبه». ولو قبول کنی مستطیع میشوی، قبول واجب نیست. ولی اگر یکی به تو گفت: «این پنجاه میلیون را میدهم، برو حج ثبت نام کن.» اینجا هم قبولش واجب است، باید بگیری، هم حجش واجب است. روشن شد؟
قبولش واجب نبود. واجب استدراکه. بعدش ترجمه: «تلاش برای تحصیل استطاعت لازم نیست، ولو به قبول کردن هدیه در آن وقتی که هبه مقید به حج نباشد.» یعنی طرف مطلقاً دارد به شما هبه میکند، قید نمیزند برای حجّت. مطلقاً میتوانی بگیری، میتوانی نگیری. ولی اگر مقید به حج باشد، حتماً باید بروی. دیگر بله، فوتبالیستها و ورزشکارها و اینها میدهند، همهاش استطاعت میآورد. اگر میدانی که مستطیع میشوی، نمیتوانی قبول نکنی. طرف انجام دادن مقدمه واجب، وجوب عقلی شرعی، خب باشد. این خود هبه از باب مقدمه واجب، این بحثش میآید. اگر شش ماه مانده و مستطیع شده، اینجا واجب استطاعتش را قبول کردن.
«وَ بِقَبُولِ الْحَوَلَ اَجَلٍ مُعَدَّ لِلاُسَلُ یَجِبُ الْحَجُّ». وقتی حج واجب را قبول کنیم که بروی حج دیگر. معب معبد منظوری که اذا تکون و مقیدتاً معب اون بالاش مفهوم داشت به قبول هبه قبول هبه وقتی مقیده به حج نباشه واجب نیست. خب مفهومش این است وقتی مقید به حج باشد، واجب است. وقتی که واجب شد، باید برود. وجوب الان به قبول فیما در آنجایی که مقید به حج نباشد، هبه قید حج را ندارد. اگر قید حج را ندارد، قبول هبه واجب نیست. اگر قید حج را دارد، قبول هبه واجب است. میتوانیم بگوییم قبول هبه اینجا هم واجب نیست، ولی حج خودش واجب پیدا میکند به گردنت دیگر. وقتی طرف دارد شما را، یعنی در واقع یکی مستطیعات کرد، مستطیع کرد، اینجا نمیتوانی خودت را از استطاعت در بیاوری. حراج انداختن هر چند ترجمه واجب نیست تحصیل استطاعت واجب لازم نیست سایت تحصیل تلاش برای تلاش ولو در همین حد باشه که هبهای که میخواد بهت بده قبول کنیم به اینکه قبول کنی هبی که مقیده به حج نیست باید قبول کنی مستطیل شدی اونجا دیگه.
و «من کان له حاجة الی دارٍ او زواجٍ او کرمٍ ضروریاتِ الحیاةِ یلزمهُ تقدیمُ الحجّ الا مَعَ لزوم الحرج.» این خیلی جالب است. الان چقدر رگبار بستهاند: «حج و فلان و حاجی، نمیدونم کعبه، همین یتیمخانه سر کوچت.» و نمیدانم بعد یکی هم میآید هزینههای حجاش را میدهد. نمیدانم جهیزیه درست میکنم، بعد این را بلدش میکنند تو رسانهها و فلان. ماشاءالله. ضروریات حیات: کسی میخواهد زن بگیرد، نیاز به خانه دارد، نیاز به ازدواج دارد، نیاز به چیزهایی دارد که از ضروریات زندگی است. بازم باید اولویت حج باشد، مگر اینکه به حرج بیفتد. تازه میگوید اگر خانه داری، دو طبقه داری، یک طبقهاش را باید بفروشی و بروی حج. حالا بهش ازدواج: اگر به حرج نمیافتد، اگر به حرج نمیافتد. خانهای که الان توضیحش میاد. خانهای که در واقع مازاد بر آن نیاز ضروری و ابتدایی است. کرج تحصیل استطاعت واجب نیست. یک بحث: حالا من استطاعت دارم، میخواهم بروم ازدواج کنم. اگه واست پرش پیش نمیاد مستطیل شدی برو ازدواج منو مستطیل شده ام میخوام زن هم بگیرم از اون پولی که برای استطاعتم حاصل باهاش استطاعتم حوصله میخوام برم زن بگیرم میگه اگه حرج پیش نمیاد برو حج واقعا ز ...
و «لزوم الحجّ بِمهرها». و همچنین زنی که میتواند حج برود، با مهریهاش. که گفتند اگر مهریه زن عندالمطالبه باشد و مقدارش مقداری باشد که با آن حج واجب میشود، باید مطالبه بکند و به حج برود. کلاس بیرون.
«او بیعُ حُلِیِّها و جواهراتِها التی یُمکِنُ اسْتِغناءُ عنها.» یا حیوانی که؟ هدایای ازدواج اداره ازدواجی که دادن و باید بفروشی. یه جواهرات طلا، النگو، گردنبند، سکه، هرچی داره بفروشه بره حج. جواهراتی که میتواند از آنها بینیاز باشد. ضروریات و عملیات نیست. همین قدر که با خودت نیت کنی تازه حج رفتی و سالهای بعدم میتونی بیای. حالا عمره رو مثلاً همین قدر که بگی من دیگه نمیام هم عمرت کوتاه میشه.
خیلی روایت حج، روایت عجیب و غریبی است. بخوانید. رابطه خیلی جالبی دارد. روحانی رو یک ماه در سال یاد رفته بود. عرض کنم که طباطبایی هم اینجا داریم بیش از ۶۰ بار رفته سید. بله. خلاصه، شرایط بیا. الان اینها را باید کسرا اینه که فقیه باید لحاظ مصلحت و مفسدهاش را ... باز بالاخره مصلحت عمومی که برای عالم اسلام دارد. اجتماع مسلمین. بالاخره این اجتماع آنقدر هراسآور هست که بنشینند هر سال آنقدر برایش توییت بزنند و فحش و دریوری... دیشب من دیدم باز توییت علیه حاجیان. دو سه تایی دیدم. شاید دیشب مستطیع نیستند. به آنی که مستطیع است عرضهای دارند: چهار و دویست میدهی. بعد برای چی چی؟ آنقدر این مسئله هراسآور هست که روی آن تمرکز بکنند. یعنی به حقوق کیروش کسی کار ندارد که چقدر از ارز مملکت رفته و چقدر مملکت به باد رفته و هیچی هم نیامده است که به اندازه دو میلیون حاجی پول گرفته. شاید بیشتر. کسی این را کار ندارد. بالاخره گرفته، نوش جانش. ولی یک حاجی که میرود، همهجایش را میسوزد. این معلوم میشود که خیلی مهم است. آب بریز اونجا که میسوزه. ایشان حالا شرایطش متفاوت بوده. ایشان دیگر اولاً که شاید مستطیع نمیشده واقعاً. خود اهل بیت. امام حسن عسکری هم نرفتهاند. عرض کنم که کتابخونه رو راه بندازه بیشترش با نماز استیجاری و روز استیجاری اینا بوده. هم خلاصه چرا تو باید سنجید. باز با این حال، مصلحت رفتن حج خیلی بالاست و یکی از ارکان اسلام است.
و «کذا من کانت له دارٌ واسعةٌ بِامکانهِ تبدیلها و بیعَ بعضِها.» کسی که خانه بزرگی دارد، میتواند خانهاش را عوض کند، برود خانه کوچکتر. ما وابع رو برداره بره حج. بفروشد. حجش واجب است. «مادام لا یَلْزَمُ الْحَرَجَ». وقتی که مبتلا به حرج نشود. ما خیلی ساده گرفتیم و فرهنگ خیلی متاسفانه با این فشار رسانهای، خیلی دارد از فضای ذهنی و ارْتِکَاز فاصله میگیرد.
و «من تمکّنَ فی من نفقاتِ الحجّ قبلَ الموسمِ اِستقَرَّ ذلک الوجوبُ و لزمهُ التّحفّظ عَلَی الاستطاعة.» کسی که تمکن دارد از هزینههای حج، قبل از رسیدن وقت حج، وجوب بر او مستقر است و لازم است که از استطاعتش محافظت کند. این هزینهها الان دستش است، پول دستش است، دیگر نباید خرج بکند. باید خودش را برای استطاعت نگه دارد تا اینکه فاضل است. حرج مفصلتر بحث شده. زن و بچه و خودت هم وقتی برگشتی از گرسنگی نمیمیری. تو مسیر هم از گرسنگی نمیمیری. حد استطاعت خیلی چیز عجیب و غریبی است. آن بحث سلامت بود که مطرح شد. بحث ارث بود. بازم استطاعت مالی، جان تو، آبرویت و اینها در خطر. قبلا گرسنگی نمرد. تو دورههای مختلف شرایط. بحث این نیست که حالا تو عرف میگویند آقا این آنقدر است که زندگی میکند، مثلاً میمیری از گشنگی. بله شما ممکن است. میگفت که هر میلیاردرِ به این میلیاردرتر از خودش که نگاه میکند، احساس بدبختی همه وجودش را میگیرد. از این فقیرتر و بدبختتر تو دنیا نیست. طرف انشا نوشته بود که «ما خیلی بدبختیم. پنجاه تا سگ داریم. اینها شبها گرسنه سر بالین میگذارند. همه کلفتهایمان یک دست لباس بیشتر ندارند. آب استخرِمان را ماهی یک بار بیشتر نمیتوانیم عوض کنیم.» حس فقر است دیگر به آدم دست میدهد. استطاعت ندارم.
الحجُ من الفرائضِ الضروریّةِ فی الاسلام و التی بُنیَ علی الحج از فرائض ضروری است در اسلام و از فرائضی است که اسلام بر او بنا شده.
قال تعالی: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ». خدا بر مردم است قصد خانه او. حج به معنای قصد کردن، آهنگ جایی کردن. اون ناز کیان. هرکس که به سمت آن بیت استطاعت داشته باشد، راهی او. آن «لِلَّهِ» را چون گفته، توهم این پیش میآید که انگار خدا نیاز دارد. کفر من بی... اگه بیاعتنایی کنه خودم از عالم از همه خلایق بی ...
حدیث صحیح: «بنی الاسلام علی خَمْسَه: علی الصلا و صوم وال...» تو این رنجی که نشون میده ولایت رو یکی از فروع دارد لحاظ میکنند و اون حیثیت عملیش ملاکه اینجا تو این روایت نه ولایت ولایت تشریعی و اونی که ما در اصول عقاید بهش میگیم ولایت اون ولایت منظور ولایتی که ساختار اجرایی پیدا میکنه مثلاً ...
و فی صحیحۀ ذرّی المحاربی، که وقتی عرض کردم ایشان صاحب اسرار بود، از اهل بیت اسرار را دریافت میکرد، از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «مَن مات وَ لَمْ یَحُجَّ، حجّة الاسلام او سلطان یمنعه فَلیَمُتْ یهودیاً». کسی که بمیرد و حج به جا نیاورده باشد و مانعی هم نبوده باشد از اینکه حج را به جا بیاورد؛ حاجتی که بهش فشار آورده باشد، مشکلی بوده باشد که نمیتوانسته برود یا بیماری بوده باشد که با آن بیماری نمیتوانسته حج به جا بیاورد یا سلطانی بوده باشد که او را منع میکرده. اگر این جور مانعی نداشته و حج نرفته، یهودی میمیرد. کراوات عجیب و غریب و داستان عجیب و غریب اینجا داریم. برادر بودند مبلغ و ایام حج شد میخورد به محرم رطوبت سید و روحانی بودند. در نجف بودند. یکی دیگه میگه نه من میخوام محرم بمونم برم تبلیغ منبر میمونه و اون سال از دنیا میره. این برادر خوابش رو میبینه مفصله فشار و عذابه بهش اینجا گرفتار شدم و بعد متوسل میشن اینا تو اینور اونور حضرت زهرا حضرت زهرا رو خواب میبینم که متوسل به ایشون میشن حضرت زهرا فرمان که امر میکنم چون این به خاطر روضه امر میکنم ارجاع میدم به حضرت زهرا آره اینجوری حضرت زهرا میگن که من به امیرالمومنین متوسل به حضرت زهرا حضرت زهرا میگن که من امر میکنم امام عصر که ایشون امسال هرچی که به جا میارن و به نیابت این سید به جا بیارم یعنی اصلش لامحاله است باید انجام داد دیگه حالا او حج امسالشو به نیاب.
خلاصه، مسئلهای که شوخیبردار نیست با این شر و ورها: «یتیم داریم و فلان داریم و اینها، هیچی نمانده.» رضا امیرخانی دارد. ناصر ارمنی. آن هم کتاب بامزهای. محل ارمنیها، ناصری بود. مسلمان بهش میگفتند ناصر ارمنی مسجد. خلاصه، انگشتر و تیپ و قیافه و اینها بسیجی میشود. پایگاه محل. و باز همش میگوید که مثلاً: «بسی که وقتی برگردم، بهم بگویند حاج ناصر. دیگه ناصر ارمنی نگویند.» ورود حاج ناصر ارمنی. وقتی که از دنیا رفت ملائکه اومدن گفتن به به آقا ناصر ارمنی شما دیگه چرا میگه تو حجتو به خاطر ریا رفتی. «فلیمت یهودیّاً او نصرانیّاً!». فَلَرُبَّما یَکونُ مِنْ ضروریّاتِ الفقه اینی که انجام حج واجب فوری است، چه بسا از ضروریات فقه به حساب بیاید و «یدلُّ علیه حکمُ العقلِ». دلالت دارد بر آن حکم عقل که فوری، واجب فوری است. «فان الامر و ان لم یوزع ل...» درسته که امر برای فوریت وضع نشده. در اصول خوندید. امر نه دلالت بر فور داره نه دلالت بر تراخی. اصل وضعش برای هم الممجزه هم اصول مظ حلقه اولاً که نداشت حلقه سانیا فکر کنم امر نه برای فوریت وصل شده نه برای تراخی اصل وزن دوتا نیست. نه... امر نه برای فوریت وضع شده، نه برای تأخیر. اصل وزن دوتا نیست. نه وقتی امر میکنن یعنی همین الان انجام بده نه یعنی که بعداً انجام بده. درسته که امر دلالت بر فوریت ندارد، وضع برای فوریت نشده، «اِلّا اَنَّ کُلُّ واجبٍ یَلْزِمُ عقلاً الاتیانُ بِهِ فَوراً». ولی عقل میگوید که هر واجبی را تو در اولین وقتی که میشود انجام داد، انجام بده. «اِلّا حَسَنَ وُثوقٍ بِعَدَمِ فواتِهِ بِتَأخیرٍ». مگر اینکه یقین داشته باشی که اگر عقب بیندازی، واجب، اتیان واجب از دست نمیرود. در اولین وقتی که میتوانی انجام دهی، فوری نمیشود. فرق میکند. واجب فوری یعنی امر وضع شده برای اینکه همین الان انجام بده. مثل نجات جان انسان. یعنی فوراً در آن قید فوری در آن هست. مثل این دو فوریتیها و سه فوریتیهاست که مجلس تصویب میکند. ولی یک فوریتی هم که باشد، به این معناست که در اولین فرصتی که میشود انجام بدهیم دیگر. پس این فوریتش یک فوریتی، سه فوریتی نیست. احکام سه فوریتی نیست. یک فوریتی است، ولی همان یک فوریتیاش یعنی همان اول وقتی که میشود. عقل این را میگوید. میگوید هر وقتی که شد، اولین وقتی که شد، انجام بده، مگر اینکه میدانی اگر عقب بیندازی، مفسده ندارد و اتیانش از دست نمیرود. «بِحَیْثِ اَنَّ الانسانَ لا وُثوقَ لَهُ عادَةً بِالبقاءِ اِلی السَّنَةِ الثّانیَةِ فَالِلْ...» حالا کی یقین داره که سال بعدم زنده است که بخواد امسال نره بندازه سال بعد بره. این چون سال یک باره فوریتش به همون اون سالشه. مثل نماز نیست که بگوید آقا الان اذان شد، حالا تو سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت وقت داری، نیم ساعت هم عقب انداختی، تایمش. اینجوری نیست. این یک بار در یک سال است. یک سال بعد از کجا معلوم تا موقع باشی؟ امسال باید بروی. و از آن جهت که انسان عادتاً اطمینان ندارد به بقا تا سال بعد، بر او لازم است که سرعت بگیرد به سمت اتیان به آن.
«علی ان بِالامکانِ استظهارُ هذا المطلبِ مِن صَحیحةِ مُحاربٍ التّی مَرَّت». همین مطلب را از صحیحۀ محاربی هم که گذشت، میشود برداشت کرد. چطور؟ «فَاِنَّ الفَوریةَ اِذا لَم تَکُنْ لازِمَةً فَلَماذا یَموتُ تارِکُ الحَجِّ مِن دُوِّ عَوَضٍ یهودیّاً او نصرانیّاً؟!» خب اگر من میتوانم سال بعد هم بروم و امسال نمیروم، میگویم ان شاء الله سال بعد، آن سیدی هم که در ماجرای ما بود، امسال بروم تبلیغ، ان شاء الله سال بعد میروم مکه. اگر میشود سال بعد بروی، چرا وقتی میمیرد، بهش میگویند یهودی یا نصرانی از دنیا برو؟ معلوم میشود که همین امسال ازت میخواستند، نمیتوانستی عقب بیندازی و بگویی سال بعد. «ما کانَ تأخیرُهُ سائغاً». اگر تأخیر بخواهد جایز باشد، معنی جایزه: معنای قرآنیاش به معنای «شراباً سائغا» گوارا و دلنشین است. اینجا معنای جایز. اگر جایز بود، خب برای چی منی که میخواستم سال بعد بروم و امسال مردم، به من میگویند یا یه نصرانی؟ بهتر است عاقبتبهخیر واحدی انتخاب کن. اگر آن اتفاق افتاد، شما این را انتخاب کن.
و اینکه یک بار هم گزینه حضار است. سفره واضحات لو کان یجب اکثر من ذالک لشتهره بعد شدت الا ابتلا به المثل. چون اگر بیشتر یک بار واجب بود، مشهور میشد. خیلی مسئله مبتلا بهی است و همه درگیرش. «و الحالَ لم یَنْصُبِ الخلافُ اِلا اِلی شیخِ صدوقٍ». کسی هم نگفته بیش از یک بار واجب است. فقط بیش از یک بار واجب است. حیس و افتا به وجوه فی کل عام ایشون فرموده هر سال باید بری الا اهل تشدید داره یه بحثیه الو اهل الجده یا علی اهل الجده اهل جدا یعنی کسی که دارایی داره جده وجدان مییاب متمکن ولی اگه اهل جده باشه جده نزدیک گذاشته تو قرآن داریم و تعالی جد ربنا جد خدا متعالی.
خلاصه شیخ صدوق فرموده که اگر کسی مستغنی باشد و دارا باشد و روایات «اٰبی» لسانها، «انا تخصیص تدل علی ذالک» در آنها تخصیص داریم. تخصیص بردار نیست چون تخصی آبی از ت میگفتیم که عموم و خصوص و مطلق و مقید چه نسبتی دارد مطلق و مقید و عام و چه نسبتی دارند آدم ملکه آدم ملکه یعنی چی که شانش این بود که تخصیص بخوره ولی تخصیص نمیخورد. پس اگر روایتی شأنیت تخصیص نداشت، یعنی اٰبی از تخصیص. روایاتی داریم که اصلاً شأنیت تخصیص ندارد و این روایتی که شأنیت تخصص ندارد، گفته یک بار باید حج بروی در عمرت. نمیشود شما بگویی آقا من آن روایت را میآورم، این را با آن تخصیص میزنم، با این فتوای شیخ صدوق پیدا میکنم، تخصیص میزنم. نه، روایاتی که اصلاً تخصیصبردار نیست، یک بار فقط حج بیشتر در طول عمر شما واجب نیست.
و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد الفعالین الطیبین. لعنة الله من الان.
کتاب «الحج» و احکام حج. وجوب حج، وجوب فوری است؛ به محض اینکه شرایط بر کسی اجتماع پیدا کند، حج بر او به صورت فوری واجب میشود. «فوری» به این معنا نیست که همین الان باید بلند شوی و به حج بروی، بلکه به این معناست که زمان آن در هر سال یک بار است و به محض آنکه در آن سال مستطیع شوی، باید بروی. حق نداری تا سال بعد آن را عقب بیندازی. یک بار هم بیشتر واجب نیست، البته بعداً حالا بحث استثناها و موارد خاص پیش میآید، مثلاً به شرط آنکه استطاعت واقعی داشته باشی؛ اگر بدون استطاعت رفته باشی یا بعداً مستطیع بشوی، دوباره باید بروی. همراه اجتماعِ شرایط، اگر شرایط جمع شد، یک بار بیشتر حج واجب نیست. مثلاً پدر برای فرزندش میرود و به آن یک بار رفتن، اصطلاحاً «حجةالاسلام» میگویند.
خب، شرایط حجةالاسلام چیست؟ شرایطی که باید اجتماع پیدا کند و آنها عبارتاند از: «البلوغ»، «العقل»، «الحریه» و «الاستطاعة المتحققه بوجدان نفقات لازمه ذهاباً و ایاباً». یعنی یکی از شرایط بلوغ است، یکی عقل؛ پس حج بر بچه واجب نیست، بر مجنون نیز واجب نیست، چه جنون ادواری باشد چه اتفاقی. حریت هم شرط است؛ عبد و کنیز واجب نیست. «استطاعت» محقق میشود به داشتن هزینههای لازم برای رفت و برگشت. یعنی کسی که هزینه رفت و برگشت خود را داشته باشد، مستطیع است. رفت و برگشت برای کسی که قصد بازگشت دارد، اما اگر کسی فقط قصد رفتن دارد و نمیخواهد برگردد، مثل پیادهروی اربعین که چند سال پیش در باز شد و خیلی از مهاجرین داخل ایران رفتند و مهاجرین داخل عراق شدند، با کارت ملی و بدون هیچ هزینهای رد شدند، خیلیها رفتند و تعداد زیادی برنگشتند، حتی از خود ایرانیان؛ کسی که قصد برگشت ندارد، فقط هزینه رفت را باید داشته باشد.
و «سعه الوقت». وسعت وقت داشته باشد، یعنی بتواند خودش را به روز عرفات برساند. عرفه، روز عرفه، خودش را به عرفات برساند.
و «سلامت علی النفس و المال و العِرض». رفتنش موجب خطر نباشد، نه برای خودش جانش، نه برای مالش و نه برای آبروی او. چه ربطی داشت؟ روز آغاز حج عرفه در عرفات است و تمکن قبلش محقق میشود، از آنجا حج شروع میشود.
و «تمکن من استئناف الوضع المعیشی بعد العوده بدون حرج». یعنی بعد از برگشت، بتواند وضعیت معیشتی خود را بدون هر مشکلی از سر بگیرد و ادامه دهد. این کتاب، کتاب سختی است برای کسی که به حج نرفته است. ما عمره رفتهایم، ولی حج نرفتهایم. ما در حدی هستیم که ترک معصیت را در عرفان نظری درس میدهیم.
«تمکن از استئناف وضع معیشی بعد از برگشت بدون حرج». یعنی وقتی برگشت، دوباره همان وضعی را که از سر گرفته بود، ادامه دهد. کسب و زندگیاش را، بدون پیش آمدن هیچ حرجی برایش.
و «عدم المزاحمة بواجب اهم». با یک واجب مهمتری هم مزاحمت پیدا نکند. مثل چه؟ حضرت عمر حضرت امام حسن و امام حسین اصلاً حاجی نبودند، معتمر بودند. اینها فقها بحث میکنند. حضرت امام حسن قصد عمره کرده، هزینه را داری عمل جراحی هم باید انجام بدهی. مثلاً حالا به آن هم میرسیم، ولی اینجا مثل جهاد. تا امام به مسئولین فرمودند که چه خبرتان است؟ همه پا شدهاید میخواهیم برویم حج؟ اوایل انقلاب. دولت، سخنرانی خیلی تندی امام دارد. خیلی قشنگ است. اول سال بود که درش وا شده بود بعد سالها. اینها هم که مستطیع شده بودند، همه آقایان دولت، شورای نگهبان، ....
و «اختلال اخیر یقوم مصداق لهج الاسلام». و همراه اختلال این آخری؛ یعنی اگر این آخری را که شرط آخر بود و آن مزاحمت نبود؛ اگر با یک امر اهمی تزاحم پیدا کردیم، ولی رفتیم حج، یقوم مصداق لهج الاسلام، این کاری که انجام دادیم، مصداق حجّ حراج را پیدا میکند و «ان کان الفاعل آثمان». سندان ندارد و ان کان الفاعل آثما. هرچند فاعل گناهکار باشد. حجی که میرود درست است، ولی گناه هم انجام داده است.
**به خلاف اختلال غیره.**
پول جمع کنیم یه کتاب براتون بخریم. اذیت، شاید برای امتحان لازم بشه. چون بسته برای هشت گرفتن.
به خلاف اختلال غیر .... به خلاف اختلال شما. شما در حالت سهو بعد از محو بودید. خود شما مصداق برای حج اصلاً ندارید. پس غیر از تزاحم، هر کدامش نباشد، اصلاً مصداق حج محسوب نمیشود.
و «سعیٌ لتحصیل الاستطاعة غیر لازم». فکر کنم درگیر عید و سیزده به در... تلاش بخواهید بکنید برای اینکه مستطیع بشوید، لازم نیست. مستطیل حج بشیم لازم نیست. ولو به قبول هبه در صورتی که مقید به اجل معین نباشد، واجب است. بعد اگه من یه هدیه رو قبول کنم، مستطیل میشم. اعتماد به نفس. گوش میکنی؟ هبه اگر مطلق باشد، نه قبول مستطیل نشده. پلنگ مقید به حج بود. اگر یکی خواست به شما هدیه بدهد، به عنوان مطلق. پنجاه میلیون را بگیر. نوش جانت. این نمیدانم مثلاً سنواتت، نمیدانم چی چی، نمیدانم ... بچهات که اگر بگیری، او دارد مطلق میگوید، ولی شما اگر بگیری، مستطیع میشوی. قبول هبه اینجا واجب نیست. تحصیل استطاعت واجب نیست، حتی اگر قبول بکنی در این حد هم واجب نیست که شرایط استطاعت را ایجاد بکنی. حتی در این حد که یکی دیگر دارد پول را به تو میدهد. «ولو بَقَبول الهبه». ولو قبول کنی مستطیع میشوی، قبول واجب نیست. ولی اگر یکی به تو گفت: «این پنجاه میلیون را میدهم، برو حج ثبت نام کن.» اینجا هم قبولش واجب است، باید بگیری، هم حجش واجب است. روشن شد؟
قبولش واجب نبود. واجب استدراکه. بعدش ترجمه: «تلاش برای تحصیل استطاعت لازم نیست، ولو به قبول کردن هدیه در آن وقتی که هبه مقید به حج نباشد.» یعنی طرف مطلقاً دارد به شما هبه میکند، قید نمیزند برای حجّت. مطلقاً میتوانی بگیری، میتوانی نگیری. ولی اگر مقید به حج باشد، حتماً باید بروی. دیگر بله، فوتبالیستها و ورزشکارها و اینها میدهند، همهاش استطاعت میآورد. اگر میدانی که مستطیع میشوی، نمیتوانی قبول نکنی. طرف انجام دادن مقدمه واجب، وجوب عقلی شرعی، خب باشد. این خود هبه از باب مقدمه واجب، این بحثش میآید. اگر شش ماه مانده و مستطیع شده، اینجا واجب استطاعتش را قبول کردن.
«وَ بِقَبُولِ الْحَوَلَ اَجَلٍ مُعَدَّ لِلاُسَلُ یَجِبُ الْحَجُّ». وقتی حج واجب را قبول کنیم که بروی حج دیگر. معب معبد منظوری که اذا تکون و مقیدتاً معب اون بالاش مفهوم داشت به قبول هبه قبول هبه وقتی مقیده به حج نباشه واجب نیست. خب مفهومش این است وقتی مقید به حج باشد، واجب است. وقتی که واجب شد، باید برود. وجوب الان به قبول فیما در آنجایی که مقید به حج نباشد، هبه قید حج را ندارد. اگر قید حج را ندارد، قبول هبه واجب نیست. اگر قید حج را دارد، قبول هبه واجب است. میتوانیم بگوییم قبول هبه اینجا هم واجب نیست، ولی حج خودش واجب پیدا میکند به گردنت دیگر. وقتی طرف دارد شما را، یعنی در واقع یکی مستطیعات کرد، مستطیع کرد، اینجا نمیتوانی خودت را از استطاعت در بیاوری. حراج انداختن هر چند ترجمه واجب نیست تحصیل استطاعت واجب لازم نیست سایت تحصیل تلاش برای تلاش ولو در همین حد باشه که هبهای که میخواد بهت بده قبول کنیم به اینکه قبول کنی هبی که مقیده به حج نیست باید قبول کنی مستطیل شدی اونجا دیگه.
و «من کان له حاجة الی دارٍ او زواجٍ او کرمٍ ضروریاتِ الحیاةِ یلزمهُ تقدیمُ الحجّ الا مَعَ لزوم الحرج.» این خیلی جالب است. الان چقدر رگبار بستهاند: «حج و فلان و حاجی، نمیدونم کعبه، همین یتیمخانه سر کوچت.» و نمیدانم بعد یکی هم میآید هزینههای حجاش را میدهد. نمیدانم جهیزیه درست میکنم، بعد این را بلدش میکنند تو رسانهها و فلان. ماشاءالله. ضروریات حیات: کسی میخواهد زن بگیرد، نیاز به خانه دارد، نیاز به ازدواج دارد، نیاز به چیزهایی دارد که از ضروریات زندگی است. بازم باید اولویت حج باشد، مگر اینکه به حرج بیفتد. تازه میگوید اگر خانه داری، دو طبقه داری، یک طبقهاش را باید بفروشی و بروی حج. حالا بهش ازدواج: اگر به حرج نمیافتد، اگر به حرج نمیافتد. خانهای که الان توضیحش میاد. خانهای که در واقع مازاد بر آن نیاز ضروری و ابتدایی است. کرج تحصیل استطاعت واجب نیست. یک بحث: حالا من استطاعت دارم، میخواهم بروم ازدواج کنم. اگه واست پرش پیش نمیاد مستطیل شدی برو ازدواج منو مستطیل شده ام میخوام زن هم بگیرم از اون پولی که برای استطاعتم حاصل باهاش استطاعتم حوصله میخوام برم زن بگیرم میگه اگه حرج پیش نمیاد برو حج واقعا ز ...
و «لزوم الحجّ بِمهرها». و همچنین زنی که میتواند حج برود، با مهریهاش. که گفتند اگر مهریه زن عندالمطالبه باشد و مقدارش مقداری باشد که با آن حج واجب میشود، باید مطالبه بکند و به حج برود. کلاس بیرون.
«او بیعُ حُلِیِّها و جواهراتِها التی یُمکِنُ اسْتِغناءُ عنها.» یا حیوانی که؟ هدایای ازدواج اداره ازدواجی که دادن و باید بفروشی. یه جواهرات طلا، النگو، گردنبند، سکه، هرچی داره بفروشه بره حج. جواهراتی که میتواند از آنها بینیاز باشد. ضروریات و عملیات نیست. همین قدر که با خودت نیت کنی تازه حج رفتی و سالهای بعدم میتونی بیای. حالا عمره رو مثلاً همین قدر که بگی من دیگه نمیام هم عمرت کوتاه میشه.
خیلی روایت حج، روایت عجیب و غریبی است. بخوانید. رابطه خیلی جالبی دارد. روحانی رو یک ماه در سال یاد رفته بود. عرض کنم که طباطبایی هم اینجا داریم بیش از ۶۰ بار رفته سید. بله. خلاصه، شرایط بیا. الان اینها را باید کسرا اینه که فقیه باید لحاظ مصلحت و مفسدهاش را ... باز بالاخره مصلحت عمومی که برای عالم اسلام دارد. اجتماع مسلمین. بالاخره این اجتماع آنقدر هراسآور هست که بنشینند هر سال آنقدر برایش توییت بزنند و فحش و دریوری... دیشب من دیدم باز توییت علیه حاجیان. دو سه تایی دیدم. شاید دیشب مستطیع نیستند. به آنی که مستطیع است عرضهای دارند: چهار و دویست میدهی. بعد برای چی چی؟ آنقدر این مسئله هراسآور هست که روی آن تمرکز بکنند. یعنی به حقوق کیروش کسی کار ندارد که چقدر از ارز مملکت رفته و چقدر مملکت به باد رفته و هیچی هم نیامده است که به اندازه دو میلیون حاجی پول گرفته. شاید بیشتر. کسی این را کار ندارد. بالاخره گرفته، نوش جانش. ولی یک حاجی که میرود، همهجایش را میسوزد. این معلوم میشود که خیلی مهم است. آب بریز اونجا که میسوزه. ایشان حالا شرایطش متفاوت بوده. ایشان دیگر اولاً که شاید مستطیع نمیشده واقعاً. خود اهل بیت. امام حسن عسکری هم نرفتهاند. عرض کنم که کتابخونه رو راه بندازه بیشترش با نماز استیجاری و روز استیجاری اینا بوده. هم خلاصه چرا تو باید سنجید. باز با این حال، مصلحت رفتن حج خیلی بالاست و یکی از ارکان اسلام است.
و «کذا من کانت له دارٌ واسعةٌ بِامکانهِ تبدیلها و بیعَ بعضِها.» کسی که خانه بزرگی دارد، میتواند خانهاش را عوض کند، برود خانه کوچکتر. ما وابع رو برداره بره حج. بفروشد. حجش واجب است. «مادام لا یَلْزَمُ الْحَرَجَ». وقتی که مبتلا به حرج نشود. ما خیلی ساده گرفتیم و فرهنگ خیلی متاسفانه با این فشار رسانهای، خیلی دارد از فضای ذهنی و ارْتِکَاز فاصله میگیرد.
و «من تمکّنَ فی من نفقاتِ الحجّ قبلَ الموسمِ اِستقَرَّ ذلک الوجوبُ و لزمهُ التّحفّظ عَلَی الاستطاعة.» کسی که تمکن دارد از هزینههای حج، قبل از رسیدن وقت حج، وجوب بر او مستقر است و لازم است که از استطاعتش محافظت کند. این هزینهها الان دستش است، پول دستش است، دیگر نباید خرج بکند. باید خودش را برای استطاعت نگه دارد تا اینکه فاضل است. حرج مفصلتر بحث شده. زن و بچه و خودت هم وقتی برگشتی از گرسنگی نمیمیری. تو مسیر هم از گرسنگی نمیمیری. حد استطاعت خیلی چیز عجیب و غریبی است. آن بحث سلامت بود که مطرح شد. بحث ارث بود. بازم استطاعت مالی، جان تو، آبرویت و اینها در خطر. قبلا گرسنگی نمرد. تو دورههای مختلف شرایط. بحث این نیست که حالا تو عرف میگویند آقا این آنقدر است که زندگی میکند، مثلاً میمیری از گشنگی. بله شما ممکن است. میگفت که هر میلیاردرِ به این میلیاردرتر از خودش که نگاه میکند، احساس بدبختی همه وجودش را میگیرد. از این فقیرتر و بدبختتر تو دنیا نیست. طرف انشا نوشته بود که «ما خیلی بدبختیم. پنجاه تا سگ داریم. اینها شبها گرسنه سر بالین میگذارند. همه کلفتهایمان یک دست لباس بیشتر ندارند. آب استخرِمان را ماهی یک بار بیشتر نمیتوانیم عوض کنیم.» حس فقر است دیگر به آدم دست میدهد. استطاعت ندارم.
الحجُ من الفرائضِ الضروریّةِ فی الاسلام و التی بُنیَ علی الحج از فرائض ضروری است در اسلام و از فرائضی است که اسلام بر او بنا شده.
قال تعالی: «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ». خدا بر مردم است قصد خانه او. حج به معنای قصد کردن، آهنگ جایی کردن. اون ناز کیان. هرکس که به سمت آن بیت استطاعت داشته باشد، راهی او. آن «لِلَّهِ» را چون گفته، توهم این پیش میآید که انگار خدا نیاز دارد. کفر من بی... اگه بیاعتنایی کنه خودم از عالم از همه خلایق بی ...
حدیث صحیح: «بنی الاسلام علی خَمْسَه: علی الصلا و صوم وال...» تو این رنجی که نشون میده ولایت رو یکی از فروع دارد لحاظ میکنند و اون حیثیت عملیش ملاکه اینجا تو این روایت نه ولایت ولایت تشریعی و اونی که ما در اصول عقاید بهش میگیم ولایت اون ولایت منظور ولایتی که ساختار اجرایی پیدا میکنه مثلاً ...
و فی صحیحۀ ذرّی المحاربی، که وقتی عرض کردم ایشان صاحب اسرار بود، از اهل بیت اسرار را دریافت میکرد، از امام صادق علیه السلام نقل میکند: «مَن مات وَ لَمْ یَحُجَّ، حجّة الاسلام او سلطان یمنعه فَلیَمُتْ یهودیاً». کسی که بمیرد و حج به جا نیاورده باشد و مانعی هم نبوده باشد از اینکه حج را به جا بیاورد؛ حاجتی که بهش فشار آورده باشد، مشکلی بوده باشد که نمیتوانسته برود یا بیماری بوده باشد که با آن بیماری نمیتوانسته حج به جا بیاورد یا سلطانی بوده باشد که او را منع میکرده. اگر این جور مانعی نداشته و حج نرفته، یهودی میمیرد. کراوات عجیب و غریب و داستان عجیب و غریب اینجا داریم. برادر بودند مبلغ و ایام حج شد میخورد به محرم رطوبت سید و روحانی بودند. در نجف بودند. یکی دیگه میگه نه من میخوام محرم بمونم برم تبلیغ منبر میمونه و اون سال از دنیا میره. این برادر خوابش رو میبینه مفصله فشار و عذابه بهش اینجا گرفتار شدم و بعد متوسل میشن اینا تو اینور اونور حضرت زهرا حضرت زهرا رو خواب میبینم که متوسل به ایشون میشن حضرت زهرا فرمان که امر میکنم چون این به خاطر روضه امر میکنم ارجاع میدم به حضرت زهرا آره اینجوری حضرت زهرا میگن که من به امیرالمومنین متوسل به حضرت زهرا حضرت زهرا میگن که من امر میکنم امام عصر که ایشون امسال هرچی که به جا میارن و به نیابت این سید به جا بیارم یعنی اصلش لامحاله است باید انجام داد دیگه حالا او حج امسالشو به نیاب.
خلاصه، مسئلهای که شوخیبردار نیست با این شر و ورها: «یتیم داریم و فلان داریم و اینها، هیچی نمانده.» رضا امیرخانی دارد. ناصر ارمنی. آن هم کتاب بامزهای. محل ارمنیها، ناصری بود. مسلمان بهش میگفتند ناصر ارمنی مسجد. خلاصه، انگشتر و تیپ و قیافه و اینها بسیجی میشود. پایگاه محل. و باز همش میگوید که مثلاً: «بسی که وقتی برگردم، بهم بگویند حاج ناصر. دیگه ناصر ارمنی نگویند.» ورود حاج ناصر ارمنی. وقتی که از دنیا رفت ملائکه اومدن گفتن به به آقا ناصر ارمنی شما دیگه چرا میگه تو حجتو به خاطر ریا رفتی. «فلیمت یهودیّاً او نصرانیّاً!». فَلَرُبَّما یَکونُ مِنْ ضروریّاتِ الفقه اینی که انجام حج واجب فوری است، چه بسا از ضروریات فقه به حساب بیاید و «یدلُّ علیه حکمُ العقلِ». دلالت دارد بر آن حکم عقل که فوری، واجب فوری است. «فان الامر و ان لم یوزع ل...» درسته که امر برای فوریت وضع نشده. در اصول خوندید. امر نه دلالت بر فور داره نه دلالت بر تراخی. اصل وضعش برای هم الممجزه هم اصول مظ حلقه اولاً که نداشت حلقه سانیا فکر کنم امر نه برای فوریت وصل شده نه برای تراخی اصل وزن دوتا نیست. نه... امر نه برای فوریت وضع شده، نه برای تأخیر. اصل وزن دوتا نیست. نه وقتی امر میکنن یعنی همین الان انجام بده نه یعنی که بعداً انجام بده. درسته که امر دلالت بر فوریت ندارد، وضع برای فوریت نشده، «اِلّا اَنَّ کُلُّ واجبٍ یَلْزِمُ عقلاً الاتیانُ بِهِ فَوراً». ولی عقل میگوید که هر واجبی را تو در اولین وقتی که میشود انجام داد، انجام بده. «اِلّا حَسَنَ وُثوقٍ بِعَدَمِ فواتِهِ بِتَأخیرٍ». مگر اینکه یقین داشته باشی که اگر عقب بیندازی، واجب، اتیان واجب از دست نمیرود. در اولین وقتی که میتوانی انجام دهی، فوری نمیشود. فرق میکند. واجب فوری یعنی امر وضع شده برای اینکه همین الان انجام بده. مثل نجات جان انسان. یعنی فوراً در آن قید فوری در آن هست. مثل این دو فوریتیها و سه فوریتیهاست که مجلس تصویب میکند. ولی یک فوریتی هم که باشد، به این معناست که در اولین فرصتی که میشود انجام بدهیم دیگر. پس این فوریتش یک فوریتی، سه فوریتی نیست. احکام سه فوریتی نیست. یک فوریتی است، ولی همان یک فوریتیاش یعنی همان اول وقتی که میشود. عقل این را میگوید. میگوید هر وقتی که شد، اولین وقتی که شد، انجام بده، مگر اینکه میدانی اگر عقب بیندازی، مفسده ندارد و اتیانش از دست نمیرود. «بِحَیْثِ اَنَّ الانسانَ لا وُثوقَ لَهُ عادَةً بِالبقاءِ اِلی السَّنَةِ الثّانیَةِ فَالِلْ...» حالا کی یقین داره که سال بعدم زنده است که بخواد امسال نره بندازه سال بعد بره. این چون سال یک باره فوریتش به همون اون سالشه. مثل نماز نیست که بگوید آقا الان اذان شد، حالا تو سه ساعت، چهار ساعت، پنج ساعت وقت داری، نیم ساعت هم عقب انداختی، تایمش. اینجوری نیست. این یک بار در یک سال است. یک سال بعد از کجا معلوم تا موقع باشی؟ امسال باید بروی. و از آن جهت که انسان عادتاً اطمینان ندارد به بقا تا سال بعد، بر او لازم است که سرعت بگیرد به سمت اتیان به آن.
«علی ان بِالامکانِ استظهارُ هذا المطلبِ مِن صَحیحةِ مُحاربٍ التّی مَرَّت». همین مطلب را از صحیحۀ محاربی هم که گذشت، میشود برداشت کرد. چطور؟ «فَاِنَّ الفَوریةَ اِذا لَم تَکُنْ لازِمَةً فَلَماذا یَموتُ تارِکُ الحَجِّ مِن دُوِّ عَوَضٍ یهودیّاً او نصرانیّاً؟!» خب اگر من میتوانم سال بعد هم بروم و امسال نمیروم، میگویم ان شاء الله سال بعد، آن سیدی هم که در ماجرای ما بود، امسال بروم تبلیغ، ان شاء الله سال بعد میروم مکه. اگر میشود سال بعد بروی، چرا وقتی میمیرد، بهش میگویند یهودی یا نصرانی از دنیا برو؟ معلوم میشود که همین امسال ازت میخواستند، نمیتوانستی عقب بیندازی و بگویی سال بعد. «ما کانَ تأخیرُهُ سائغاً». اگر تأخیر بخواهد جایز باشد، معنی جایزه: معنای قرآنیاش به معنای «شراباً سائغا» گوارا و دلنشین است. اینجا معنای جایز. اگر جایز بود، خب برای چی منی که میخواستم سال بعد بروم و امسال مردم، به من میگویند یا یه نصرانی؟ بهتر است عاقبتبهخیر واحدی انتخاب کن. اگر آن اتفاق افتاد، شما این را انتخاب کن.
و اینکه یک بار هم گزینه حضار است. سفره واضحات لو کان یجب اکثر من ذالک لشتهره بعد شدت الا ابتلا به المثل. چون اگر بیشتر یک بار واجب بود، مشهور میشد. خیلی مسئله مبتلا بهی است و همه درگیرش. «و الحالَ لم یَنْصُبِ الخلافُ اِلا اِلی شیخِ صدوقٍ». کسی هم نگفته بیش از یک بار واجب است. فقط بیش از یک بار واجب است. حیس و افتا به وجوه فی کل عام ایشون فرموده هر سال باید بری الا اهل تشدید داره یه بحثیه الو اهل الجده یا علی اهل الجده اهل جدا یعنی کسی که دارایی داره جده وجدان مییاب متمکن ولی اگه اهل جده باشه جده نزدیک گذاشته تو قرآن داریم و تعالی جد ربنا جد خدا متعالی.
خلاصه شیخ صدوق فرموده که اگر کسی مستغنی باشد و دارا باشد و روایات «اٰبی» لسانها، «انا تخصیص تدل علی ذالک» در آنها تخصیص داریم. تخصیص بردار نیست چون تخصی آبی از ت میگفتیم که عموم و خصوص و مطلق و مقید چه نسبتی دارد مطلق و مقید و عام و چه نسبتی دارند آدم ملکه آدم ملکه یعنی چی که شانش این بود که تخصیص بخوره ولی تخصیص نمیخورد. پس اگر روایتی شأنیت تخصیص نداشت، یعنی اٰبی از تخصیص. روایاتی داریم که اصلاً شأنیت تخصیص ندارد و این روایتی که شأنیت تخصص ندارد، گفته یک بار باید حج بروی در عمرت. نمیشود شما بگویی آقا من آن روایت را میآورم، این را با آن تخصیص میزنم، با این فتوای شیخ صدوق پیدا میکنم، تخصیص میزنم. نه، روایاتی که اصلاً تخصیصبردار نیست، یک بار فقط حج بیشتر در طول عمر شما واجب نیست.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...