دروس تمهیدیه

جلسه سوم

00:43:13
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین. صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. آیت الله القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
در واقع گناهی آمده است؛ اجتماع و انبوهی از شعر، به‌گونه‌ای که اصلاً فکر می‌کنی که اعضا هستند. بسیار درباره تنگ‌ترین تنگنا گسستنی، به قول به معنای سقوط تکلیف، «ساقط در واقع قابل‌تحمل نیست». هوای خیلی سرد است، حد و اندازه مشقتش چیست؟ گفته بود که شدید و عادتاً غیرقابل‌تحمل باشد؛ قابل‌تحمل نباشد کافی است. ولی گاهی یک امری در واقع آن‌قدر دشوار است که مقدور نیست برای طرف. ولی گاهی در واقع غیر مقدور نیست، ولی موجب به هم ریختن نظام جامعه می‌شود. قصاص کند، گاهی در واقع مقدور است، ولی موجب ضرر و زیان می‌شود؛ یعنی اگر مثلاً این کارو انجام دهد، مریض می‌شود. قاعده «لا حرج» نیست، ولی گاهی امری در واقع برای کسی مقدور است، ولی دشواری و مشقت دارد. غالباً ملاک «شخصی» است، نه «نوعی». یعنی همین که اختلاف علما به حسب نوع زندگی‌ها tabii برای عرف مردم و کسر و انصار، احتمال نسبت به اینکه سال دیگر زنده باشی خیلی کمتر است. سنی که پنج ساعت دیگر زنده باشی.
بزرگان سالک نمی‌شوند، مگر اینکه تمام واجبات را برای خود مضیق بداند. نماز را بدون اینکه نماز را که خدا خواسته است، یعنی از اذان به‌اندازه چهار رکعت، این‌قدر من واجب کردم. نماز این است، گفتم دیگر. حالا خدا خیلی رحم کرده که اجازه داده عقب بیندازد. خلاف مروت که خلاف شریعت می‌دانستند که مثلاً طرف دو ساعت سه ساعت نمازش را عقب بیندازد. جهنم! بعدازاینکه ... . ولی در عرف، مثلاً نماز اذان، مثلاً هفت دقیقه به ساعت پنج صبح، کجا که مثلاً شما بخواهی پنج و نیم بخوانی؟ یا نماز مثلاً ظهری که ساعت ۱۱:۴۶ دقیقه است، اذان دو بخوانی. کجا؟ دو ساعت کجا؟ با حجی که امسال اگر نروی سال دیگر می‌روی کجا؟ فوریت این دوتا اصلاً با هم قابل‌قیاس نیست. یکی. حالا بعد ماه رمضان می‌گوید من روزه‌هایم را بعضی‌هایش را باید قضا کنم. مشاور از خانمش گله داشت: «خانم من روزه‌های ماه رمضان را قضا نکرده.» چقدر این آدم بی‌... . خلاصه، حساسیت این است. می‌گویند مثلاً سه ماه گذشته، چهار ماه، مثلاً پنج ماه گذشته، ماه رمضان زن من هنوز قضا نکرده. یک وقت شما می‌گویی که، یک وقت شما می‌گویی که این را مثلاً بعد ماه رمضان قضا کن، می‌گوید حالا مثلاً برود اوایل پاییز. این‌ها خیلی عقب انداختند. ولی طرف بگوید: «آقا تا سال دیگر وقت دارم، می‌گذارم شعبان می‌گیرم.» دو تا شعبان زنده بماند. خود مردم بین این‌ها، شوال کجا شعبان کجا؟ شما روزه را شوال بگیری. سِرّش برای این است که تا سال بعد اگر نگیری کفاره هم نکته و سؤالی نیست.
از روایت حاجتی نبوده که بهش فشار بیاورد، مرضی هم نداشته، سلطانی هم نبوده. روایت فوریتش همین امسال بود دیگر. امسال نروم و بمیرم؟ چرا باید یهودی یا نصرانی بمیرم؟ فوریت به این معنا که می‌توانی همسر برداری و بروی. روایت حداکثر این را اثبات می‌کند برای آدم. از کجا این دارد درمی‌آید؟ این قید بی‌مبالاتی از کجایش؟ تناسب حکم و موضوع، قرینه لبی دارید؟ متخصص خارق‌العاده دارید؟ این سه تا اگه باشد، بی‌مبالاتی نیست. هیچ مشکلی نداشته. نرفته حج.
تا کجا خوانده بودیم؟ «و اما عدم لزوم قبول الهبه غیر المقیدت بالحج». گفتیم که هبه مطلق را لازم نیست قبول کنید، قبول کنی مستطیل می‌شوی. «نهی من الاکتساب». چون پذیرش این هبه خودش یک نوع اکتساب است، که قبل‌تر عدم وجود را گفتیم. ما گفتیم اکتساب مطلقاً واجب، اکتساب به قصد استطاعت مطلقاً واجب نیست، ولو در حد قبول. اما اگر کسی هبه را داد (کمک‌هزینه سفر حج)، بانک مثلاً می‌دهد یک جایی. یکی از دوستان پیام داده بود: «از کجا یادم؟ یک کاری کرده بود.» گفت: «حاج‌آقا جایزه‌اش چیست؟» گفتم: «کمک‌هزینه سفر به مشهد مقدس، یک سفر مشهد.» بله. حالا می‌گوید: «آقا من می‌فرستمت مکه.» شما نمی‌توانی قبول نکنی. «المناسب و ان کان عدم لزوم قبولها». درست است که اقتضای اولی این است که می‌شود؛ چون هبه است دیگر. عقود هم که قبولش ایقاع که نیست. شما اختیار دارید در پذیرش یا عدم پذیرش. ولی بحث این است که حتی اگر نپذیری هم باز مستطیل شدی. آوردن در ملکیتت، انداختن از ملکیت انداختی بیرون. یک آن انگار مالک شدی، مستطیل شدی. یک آن انگار مالکیتی ضعیفه می‌آید، مالکیت متزلزله می‌آید. شما که قبول می‌کنی، تثبیت می‌شود. همین که به شما منتقل می‌کند، می‌گوید این باشد برای تو. شما می‌گویی: «نه.» به قید حج، می‌گوید: «آه، نه مطلق.» می‌گوید: «اینو بگیر باهاش بری مکه.» در ملک مسلماً نمی‌آید. «او عرض علیه الحج». حج بر او عرضه شد. یعنی چه حج عرضه شد؟ پس من قبول نکنم که عرضه نشده. که همان ببینید، عرضه شد یعنی انگار یک، یعنی انگار یک استطاعت متزلزله‌ای آمده، استطاعت مخصوص حج است، نه استطاعت مطلق. مخصوص این. یعنی شما دیگر هیچ مانعی الان برای رفتن حج نداری. مقتضی موجود، مانع هم مفقود. قاعده اولیه بر این است که مالک نمی‌شود. بله. به هیچ‌وجه. قاعده اقتضای اولیه بر این است که همین هم برایش حجی نیاید. ولی گویا روایت دارد. این را می‌گوید که این انگار یک مالکیت متزلزله، انگار یک استطاعت متزلزله و روایی برایش آمده. آره. یک آن مالک می‌شود، بعد آزاد می‌شود. همان، ما که تعبیر فقها: «آن ما مستطیع.» می‌شود.
هرچند عدم لزوم قبولش، «لنفس ما سبق»، الی ان «روایات متعدده دلت علی ان من عرض علیه الحج وجب». هرچند که به خاطر آنی که گذشت، باز هم می‌گفتیم قاعده بر این است که لازم نیست قبول بکند هبه را، ولی روایات فراوانی داریم که دلالت دارد بر اینکه وقتی کسی بهش حج عرضه شد، حجش واجب می‌شود. توجیهش چیست؟ پول را هم نگیرم، باز هم بهت واجب است؛ چون انگار استطاعت آمد دیگر، به گردنت. محمد بن مسلم گفت: «قال ابی جعفره علیه السلام: عرض علیه الحج فاستحیی، هو من یستطیع الحج.» حضرت فرمودند: «این دیگر استطاعتش آمد، استجلب، بله. این مستطیل شده. و لم یستحیی. برای چه خجالت می‌کشد؟ ولو علی حمار اجدع ابتر.» آدم با الاغ بی‌دم و گوش هم که شده برود حج. خجالت ندارد. با مینی‌ماینر هم که شده، برو! ژیان. مستبین نیازی به قبول ندارد. نیاز به قبول. خب دیگر کدام؟ بله. محل بذل با کدام بذل مقید است؟ مشخصه. اگه مقید به حج نباشد، واجب نیست. اگر بذل هدیه مقید باشد، می‌شود بذل مقید از متن هدیه. ولی توی متن بعدش اشاره به این نکرده. از این بینش شده و «من الواضح من وهب له بشرط الحج». خب دیگر این‌ها دیگر چه کارش کنم؟ «وهب بشرط.» متن من این درمی‌آید. هیچ بحثی از «ودع الیه». این بذل به معنای هدیه بگیریم. «فان الوجود يستغير عليه عرض الحج».
پس واضح این است کسی که برایش هبه بشود به شرط حج، صدیقی که بگوییم حج برایش عرضه شده است. حال در کسی که بذل بهش بشود و دعوت به حج بشود، ملک عبدالله، سال ۸۴، دور وجوب بر او مستقر می‌شود به خاطر صدق «عرض حج». رفتن صدق «عرض حج» بر او. اگر بذل منظور همین بذل فقهی باشد که به معنای هدیه است. نه. یک وقت یک پولی بهش می‌دهند، می‌گویند باهاش حج برو. یک وقت خود حج را بهش هبه می‌کنند. بله. «دعی الیه»، «دعی» به خود حج. دعوت به حج بشود. «و اما وجوب الحج الا من کان له حاجت الی دار و نحو فیش». وجوب حج بر کسی که نیاز به خانه دارد و مانند آن، تحقق دارد. الا استطاعت، به خاطر اینکه استطاعت محقق شده است. در استطاعت فقط چه شرط بود؟ «زاد و المفسر فیصحت». هشام از سابقه «بالزاد». استطاعت یعنی ساعتی که اینجاست. آدم این‌جوری نگاه می‌کند. معمولاً وام برای حج، وام که مثلاً دعوت به حج می‌شود. آقا ما می‌بریم، ما کاروان داریم. می‌رویم. خرجت را می‌دهیم، همه چیز را می‌دهیم. بیا با هم برویم. ۵۰ میلیون به طرف دعوت بذل هجری، بذل به نظرم بذل هجری، نه بذل پول اصلاً برای من انس ذهنی ندارد که بذل به معنای بذل به معنای هدیه باشد، به برداشت باشد. بذل چی؟ بذل پول یا بذل حج؟ بذل پول بود. تو قبلی من هم به دلیل نبود. هبه پول بود به شرط آنی که از مفهوم مخالف می‌برم. بذل و دعوت، بذل پاشو ببر برای او. نه. چند تا بحث است. مطلق است. می‌توانم قبول نکنم. اول مستطیل شدی. بهت می‌دهم. قبول می‌کنی، می‌گویم نه. اگر مطلق باشد. اگر مقید باشد، بگویم نه، باز مستطیل شدم. اگر بگویم پاشو بیا بریم. می‌بریمت آقا. ما داریم می‌بریمت. ماشین دارد می‌رود، ویزایت را هم می‌گیرم، پاست را هم می‌برم. «اجل فی حقه».
پس چی شد؟ استطاعت در حق محقق شده است. «اجل مع الحرج المشقت الشدیده». با حرجی که بود، «لا الوجود». آقا من بذلم می‌کنید، نمی‌دانم حالا آن که بحث بذلش جدا، این بحث خانه‌خریدنش. خانه بخرم، به مشقت می‌افتم. اگر بفروشم خانه را، دارم. می‌خواهم حج بروم، به مشقت می‌افتم. «حکومت قاعده نفی الحرج علی الادله الاولیه». به خاطر اینکه قاعده نفی حرج بر ادله اولیه‌ای است که «فیها دلیل وجوب الحج المستطیع». که می‌گفت حج بر مستطیل واجب است. «حدد علی المستطیع واجب است»، مگر اینکه بر همه ادله اولیه حاکم باشد. هرچه روایت داریم، هرچه ادله اولیه داریم، یکی از ادله اولیه وجوب حج بر مستطیل است. واسه روزگاری که در بانک مستطیل. مثال شما مثال درستی نیست. من همه پولش را دارم. برگردم می‌توانم چه کنم. بعد زاد و راحله دارم. دارم می‌روم. تو مسیر فرودگاه تصادف می‌کنم، پا می‌شکند. بخواهم بروم، می‌توانم بروم با پای گچ‌گرفته، ولی آنجا دیگر ۸۰ کیلومتر، چقدر پیاده‌روی دارد؟ مجموعه است. نه. سلام نه. وقتی که حج من واجب شد، مستطیل شدم، سلامت داشتم. الان که می‌خواهم بروم، برداشته شد. نظر چرا حفظ کنم؟ رفتنی هم هست. ولی گاهی می‌شود هم مستطیل باشد، هم حرج داشته باشد. فروع اینجا که کند می‌شود. بعد آخرش آقا می‌گویند چرا ۱۰ صفحه خواندی. اولش این‌جوری می‌شود. از اینجا واضح می‌شود حال در بقیه فروع که ما فقط مثال دارد را زدیم. مثال‌های دیگر هم که داشت، چی بود؟ زوج و این‌ها که در همه این‌ها باز بحث حرج اگر پیش بیاید، بانک مستطیل می‌شود، ولی لازم نیست برود. «فی وقتی که در آن وقت استطاعت محقق می‌شود، رئیس لا یجوز تفویتها بعد ذالک». که نمی‌شود بعد از آن وقت، یعنی از کی طرف باید مستطیل بشود. دقیقا تایم اصلی بهش می‌رسیم. کدام ماه است. حفظ بکند و تفویت بعد از آن نمی‌تواند داشته باشد. خلاف اختلافی است. فقط اخطار جماعت «منهم شیخ». تعدادی از فقها که یکی‌شان شیخ نائین، فقیه نائینی است. «کونه اشهر الحج». ایشان فرمودند که این ماه‌ها ماه‌های حج است. ماه حج چیست؟ «شوال، ذی‌القعده، ذی‌الحجه». شما از ذی‌الحجه باید رمضان بشوی. «و المناسب عدم التقیید بوقت خاص». ولی مناسب این است که وقت خاصی را مستطیل شد، باید برود. یعنی دیگر اگر داشت از شوال سه ماه باید راه بیفتد. هر وقتی. «لیند ظاهر آیت الکریمه وجوب الحج کل ما صدق علی الاستطاع و من دون اشتراط وقت». چون آیه فرموده که هر وقت مستطیل شد، باید برود. وقت خاصی هم محرم. «وجب الحج آن من» تو محرم اگر مستطیل شدم، همان الان به من، همان محرم به من حج واجب می‌شود. فقط آن موقع حجی نداریم و صبر کنم تا ذی‌القعده ذی‌الحجه سال بعدش؟ غایتش به نحو واجب، نهایتش این است که به نحو واجب. کدام انسان بزرگی را تا حالا دیدید که در محرم حج به‌جای بیاورد؟ پنج‌شنبه برویم زیارت اربعین. وجوبش می‌آید، نه اینکه پاشوم هر وقت شد بروم. وجوبش مقید به وقتی نیست، اعتقاد آویزان است. مثلاً معلق به اینکه آن وقتش بیاید دیگر.
خوب. «و ثمرات تظهر فی لزوم تحفظ علی الاستطاعه». ثمره ظاهر می‌شود. ثمرش کجاست؟ در اینکه اگر وقتش را شوال گرفتی، من تو رجب مستطیل شدم. الان که شوال نیست. می‌روم پول‌هایم را خرج می‌کنم. تو شوال اگر مستطیل بودم، باز می‌روم. نبودم، نمی‌روم. بحث «تحفظ» من استطاعتم از کی باید نگه دارم. از همان لحظه‌ای که مستطیل می‌شوی. به ماه دیگر کاری نداریم. مقدمات، مقدمات از کی باید فراهم کنم. اصلاً وقتی که مستطیل می‌شود، ۴۷ میلیون اگر به نحو واجب، موسم از مضیق هم نیست. ولی طبق آن گل‌واژه مضیقه یعنی فقط تو شوال و ذی‌القعده و ذی‌الحجه باید مقدمات تهیه کنی، اسباب فراهم کنی، خودت را برای استطاعت نگه داری. ولی طبق این مبنا، از هر وقت سالی که پول بهت رسید، از همان لحظه مستطیل می‌شوی. از همان لحظه با مقدمات فراهم.
«الصورة الاجمالیه للحج». دیگر داریم وارد غذای مل کتاب «سهوی حج» را بخوانید. کنار این مباحث خیلی کتاب. یعنی یکی از کتاب‌هایی که قطعاً مورد عنایت واقع شده، جوادی. این کتابه، خیلی معارف ناب، خیلی حرف‌های قشنگ. یکی از حرف‌های خیلی جالبش این است: «تو محیط حرم شکستن هر شاخه‌ای حرام است.» حرم مکه. بعد ایشان گفته که خب درختایی که میوه دارد، درختایی که سر و شکلی دارد، آن‌ها خوب مشخص. این درختای خشک و نمی‌دانم درخت خار و این‌ها دیگر برای چه حرام است؟ خدا خواسته به این‌ها بگوید: «من تو را هم آدم حساب کردم. تو این‌قدر عزیزم شدی که به تو خارم می‌گویم اینجا کسی بهت دست نزند.» خیلی لطیف است مطالب ایشان. خیلی قشنگ. احسنت.
«وقران یه قرون ما تمتع میریم». اهل مکه و آن محدوده افراط و قران به‌جا می‌آورند. ما تمتع. همان اعمال پیراشکی. «محل ابتلا المسلمین به شکل تمتع». چه محل سلاح مسلمین است به شکل مرکب از عمره و حجی که مؤخر است از عمره. یعنی در تمتع اول یک عمره به‌جا می‌آورند، بعد وارد حج می‌شوند. «کله لا عمره». «والعمره احرام من احد المواقیت الآتیه». عمره آغاز می‌شود با احرام از یکی از مواقیتی که بعداً می‌آید. چند تا داریم. «طواف حول الکعبه». بعدش می‌رود دور کعبه طواف می‌کند. کعبه مثل امیرالمؤمنین. بعد نماز می‌خواند. کجا؟ مقام ابراهیم. «اعمالنا الی ما» بعدش تقصیر به‌جا می‌آورد. تقصیر کوتاهی. «خدایا اربابم من مقصر بودم، گردن من را». «بالا حرام من مکه». حج با احرام شروع می‌شود از مکه. اینجا باید تو برای حج از مکه محرم بشوی، نه از مواقیت. «ثم الوقوف فی عرفات». اولین جایی که می‌آید از مکه خارج می‌شود، کجاست؟ در عرفه. در عرفات باشد. «من ظهر تاسع ذی الحجه و حتی المغرب». مقدار واجبش از ظهر روز عرفه است تا مغرب. تا مغرب، نه «الی مغرب». خود مغرب را دربر بگیرد. «حتی». و حتی به‌نظرم به معنای «و مغرب». «ثم الوقوف فالمزدلفه من الفجر الی طلوع الشمس». بین الطلوعین باید در مزدلفه وقوف کند. «ثم رمی، بله، جمرات عقبه فی منی یوم العاشر». روز دهم که می‌شود روز عید قربان در منی رمی جمره می‌کند، جمره عقبه را که واجب داریم. نه «فیها نهر». تفاوت ذبح و نهر چیست؟ «نهر» شتر، «ذبح» مال گاو. «فیها فی الیوم المذکور». تو همان روز عید قربان در منی قربانی می‌کنند. «ثم الحلق». گوش حلقت را ببینم عزیزم. «فیها». در منی تراشیدن، تقصیر، کوتاه کردن. «فیها» یعنی در همان بله. می‌تراشد یا کوتاه می‌کند در همان‌جا. «ثم طواف الحج و صلاته». بعد طواف حج را به‌جا می‌آورد. نماز طواف به‌جا می‌آورد در مقام ابراهیم. «ثم سعی». بعد می‌رود سعی بین زنان. طواف می‌کند. یعنی طواف حلیت نساء. چون هم زنان بهش حرام بودند و صلاته تا زنان بهش حلال بشوند. و نمازش هم باید همان معمولی است. همان طواف معمولی. «مبیت فی منی لیله الحادی، بسان عشر». لازم می‌آید مبیت در منی باید شب بماند، در منی شب یازدهم و دوازدهم. «و رمی الجمار، صبی الیومین». صبح‌های این دو تا که باقی مانده تو یکی از این‌ها بوده. برمی‌گردم. «و نفر من منی بعد زوال الیوم الثانی». بعد از اینکه روز دوازدهم تمام شد، از منی کوچ می‌کنند و حجة الاسلام به خانه‌هایشان پرواز می‌کنند. برمی‌گردند. «و حجة الاسلام من هذا المسجد الحرام یلزم کونه قرانا». آن‌هایی که دوروبر مسجدالحرام‌اند، این‌ها حجی که به‌جا می‌آورند اسمش چیست؟ قران یا افراط. «و من غیرهم تمتعا». مال بقیه اسمش تمتع است. حج تمتع غلط است. تمتع خودش ران است. حج «و لا یختلف القران عن عمره مستحب». حج، اقسام قران، افراط، تمتع، عمره، حج عمره. دو تا حج، سه تا. قران، عمره، قران، افراط، تمتع. قران و افراط با تمتع فرقی نمی‌کند. گفتیم بالاتره. نه تفاوت دارد. یک عمره می‌آید که محرم وارد مکه بشود. چون خود ورود به مکه و با احرام باشد. آن‌ها چون تو مکه هستند، دیگر احترام اولیه، عمر اولیه را نمی‌خواهد. بله. همت حج برای احکام تمتع. عمره قبلش دارد. بعد همین حجی که بقیه انجام می‌دهند، انجام همه باید عرفات عرفه عرفات باشد. حالا یک جزئیاتش متفاوت مستحب است. یک عمره مال حج داریم که اگر عمره‌ات به مشکل خورد، عمره خالی به مشکل بخورد، مشکلی پیش نمی‌آید. بحث محرمات. ولی اینجا به مشکل بخورد، حجت مشکل‌دار می‌شود. عمره عمره تمتع. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00